آموزش عملی: تفاوت میان نسخه‌ها

۳۳۸ بایت حذف‌شده ،  ‏۱۲ اکتبر ۲۰۲۵
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۶: خط ۶:
}}
}}


== روش آموزش عملی ==
== مقدمه ==
برخی از مطالب را جز از راه عمل نمی‌توان [[آموزش]] داد و برخی را نیز از راه عمل، بهتر و آسان‌تر می‌توان آموزش داد. آموزش فنون و مهارت‌های عملی از این نوع است. در این‌گونه موارد اگر امکان آموزش شفاهی و نظری هم وجود داشته باشد، تنها بخشی از آموزش خواهد بود و برای تکمیل آن ناگزیر از آموزش عملی یا کارآموزی خواهیم بود. آموزش عملی به [[آموزشی]] گفته می‌شود که مربی و آموزش دهنده، یا خود، آنچه را که می‌خواهد آموزش دهد، انجام می‌دهد تا کارآموز و دانش‌آموز آن را ببیند و فرا بگیرد و یا اینکه شاگرد و کارآموز را به عمل وادار می‌کند تا خود [[تجربه]] کند و یاد بگیرد. نوع اول را «آموزش مشاهده‌ای» نیز می‌توان نامید؛ اما نوع دوم را «آموزش عملی» و یا «آموزش از راه عمل» می‌نامند.  
برخی از مطالب را جز از راه عمل نمی‌توان [[آموزش]] داد و برخی را نیز از راه عمل، بهتر و آسان‌تر می‌توان آموزش داد. آموزش فنون و مهارت‌های عملی از این نوع است. در این‌گونه موارد اگر امکان آموزش شفاهی و نظری هم وجود داشته باشد، تنها بخشی از آموزش خواهد بود و برای تکمیل آن ناگزیر از آموزش عملی یا کارآموزی خواهیم بود. آموزش عملی به [[آموزشی]] گفته می‌شود که مربی و آموزش دهنده، یا خود، آنچه را که می‌خواهد آموزش دهد، انجام می‌دهد تا کارآموز و دانش‌آموز آن را ببیند و فرا بگیرد و یا اینکه شاگرد و کارآموز را به عمل وادار می‌کند تا خود [[تجربه]] کند و یاد بگیرد. نوع اول را «آموزش مشاهده‌ای» نیز می‌توان نامید؛ اما نوع دوم را «آموزش عملی» و یا «آموزش از راه عمل» می‌نامند.  


خط ۱۵: خط ۱۵:
افزون بر این [[معصومان]]{{عم}} سعی می‌کردند آموزش‌های خود را به گونه‌ای با عمل همراه کنند. در این راستا یا خود به گونه‌ای عمل می‌کردند که یادگیری به آسانی انجام شود و یا شاگرد را به عمل وامی‌داشتند، و یا هرگاه شاگرد به عملی نیاز داشت، یا کار را [[اشتباه]] انجام می‌داد، صحیح آن را به او یاد می‌دادند. دو [[سیره پیامبر]]{{صل}} که در زیر می‌آید، گویای دو صورت اخیر است<ref>[[سید علی حسینی‌زاده|حسینی‌زاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی]]، ص ۱۴۰.</ref>.
افزون بر این [[معصومان]]{{عم}} سعی می‌کردند آموزش‌های خود را به گونه‌ای با عمل همراه کنند. در این راستا یا خود به گونه‌ای عمل می‌کردند که یادگیری به آسانی انجام شود و یا شاگرد را به عمل وامی‌داشتند، و یا هرگاه شاگرد به عملی نیاز داشت، یا کار را [[اشتباه]] انجام می‌داد، صحیح آن را به او یاد می‌دادند. دو [[سیره پیامبر]]{{صل}} که در زیر می‌آید، گویای دو صورت اخیر است<ref>[[سید علی حسینی‌زاده|حسینی‌زاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی]]، ص ۱۴۰.</ref>.


==روش رفتاری==
== روش رفتاری ==
یکی از مهم‌ترین و کارآمدترین روش‌هایی که [[اهل‌بیت]]{{عم}} در [[تعلیم]] مفاهیم مورد نظر خویش از آن بهره می‌بردند، روش رفتاری است. در صورتی که انتقال [[تعالیم]] در قالب گفتار شفاهی یا کتابی نگنجد و یا کارآیی لازم را نداشته باشد، از روش دیگری به نام روش رفتاری استفاده می‌شود. در این روش، مفاهیم و مواد مورد نظر از راه عمل و در قالب رفتاری عینی منتقل می‌شود که یا [[معلم]] به طور مستقیم آن امر را در [[رفتار]] خود در معرض [[مشاهده]] دیگران قرار می‌دهد و یا [[متعلم]] را به انجام عمل و رفتاری خاص وادار می‌سازد. بنابراین برخی از تعالیم، جز از راه رفتاری و مشاهده‌ای قابل تعلیم دادن نمی‌باشند؛ برای مثال [[آموزش دادن]] جراحی و طبابت در قالب گفتار و نوشتار، [[آموزشی]] ناقص، ناکارآمد و [[فرار]] خواهد بود؛ مگر اینکه متعلم به صورت بالینی و عملی، چگونگی انجام عمل جراحی و طبابت را مشاهده کند.
یکی از مهم‌ترین و کارآمدترین روش‌هایی که [[اهل‌بیت]]{{عم}} در [[تعلیم]] مفاهیم مورد نظر خویش از آن بهره می‌بردند، روش رفتاری است. در صورتی که انتقال تعالیم در قالب گفتار شفاهی یا کتابی نگنجد و یا کارآیی لازم را نداشته باشد، از روش دیگری به نام روش رفتاری استفاده می‌شود. در این روش، مفاهیم و مواد مورد نظر از راه عمل و در قالب رفتاری عینی منتقل می‌شود که یا [[معلم]] به طور مستقیم آن امر را در [[رفتار]] خود در معرض مشاهده دیگران قرار می‌دهد و یا [[متعلم]] را به انجام عمل و رفتاری خاص وادار می‌سازد. بنابراین برخی از تعالیم، جز از راه رفتاری و مشاهده‌ای قابل تعلیم دادن نمی‌باشند؛ برای مثال [[آموزش دادن]] جراحی و طبابت در قالب گفتار و نوشتار، [[آموزشی]] ناقص، ناکارآمد و فرار خواهد بود؛ مگر اینکه متعلم به صورت بالینی و عملی، چگونگی انجام عمل جراحی و طبابت را مشاهده کند.


مشاهده الگوی عینی به طور اساسی بر [[زندگی]] دیگران اثرگذار است. به طور کلی هرگاه در جامعه‌ای تغییرات بنیادین رخ دهد و [[هنجارها]] و سنت‌های عملی گذشته، جای خود را به هنجارها و سنت‌های عملی جدید دهد، [[ارتباط مستقیم]] غیر [[کلامی]] (رفتاری) مهم‌ترین وسیله تسهیل روند این تغییرات است<ref>برگر و لوکمان، ساخت اجتماعی واقعیت، ص۲۰۷.</ref>. پژوهش‌های جدید به روشنی، این نکته را [[اثبات]] می‌کنند که مشاهده عینی رفتار، تأثیرگذارترین و ماندگارترین روش تعلیم است؛ چنان‌که بر اساس [[پژوهشی]] که در [[آمریکا]] انجام گرفته، افراد ۹۰ درصد از آموزشی را که حین مشاهده رفتار و عملی خاص می‌بینند، در [[حافظه]] ثبت کرده و بعدها به یاد می‌آورند؛ درحالی‌که تنها ۱۰ درصد از آنچه می‌خوانند، ۲۰ درصد از آنچه می‌شنوند و ۵۰ درصد از آنچه به صورت همزمان می‌بینند و می‌شنوند را به یاد می‌آورند<ref>بشاری، حسن بن علی، کتاب الامه: استخدام الرسول للوسائل التعلیمیه، ص۴۰.</ref>؛ بنابراین اثر‌گذاری فراوان روش رفتاری در مقابل روش‌های شفاهی و کتابی، [[اثبات]] شده و غیر قابل [[انکار]] است.
مشاهده الگوی عینی به طور اساسی بر [[زندگی]] دیگران اثرگذار است. به طور کلی هرگاه در جامعه‌ای تغییرات بنیادین رخ دهد و [[هنجارها]] و سنت‌های عملی گذشته، جای خود را به هنجارها و سنت‌های عملی جدید دهد، ارتباط مستقیم غیر [[کلامی]] (رفتاری) مهم‌ترین وسیله تسهیل روند این تغییرات است<ref>برگر و لوکمان، ساخت اجتماعی واقعیت، ص۲۰۷.</ref>. پژوهش‌های جدید به روشنی، این نکته را [[اثبات]] می‌کنند که مشاهده عینی رفتار، تأثیرگذارترین و ماندگارترین روش تعلیم است؛ چنان‌که بر اساس پژوهشی که در آمریکا انجام گرفته، افراد ۹۰ درصد از آموزشی را که حین مشاهده رفتار و عملی خاص می‌بینند، در حافظه ثبت کرده و بعدها به یاد می‌آورند؛ درحالی‌که تنها ۱۰ درصد از آنچه می‌خوانند، ۲۰ درصد از آنچه می‌شنوند و ۵۰ درصد از آنچه به صورت همزمان می‌بینند و می‌شنوند را به یاد می‌آورند<ref>بشاری، حسن بن علی، کتاب الامه: استخدام الرسول للوسائل التعلیمیه، ص۴۰.</ref>؛ بنابراین اثر‌گذاری فراوان روش رفتاری در مقابل روش‌های شفاهی و کتابی، [[اثبات]] شده و غیر قابل [[انکار]] است.


مطالعه و بررسی [[سیره]] [[تعلیمی]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} نیز بیان‌گر اهتمام و بهره‌گیری فراوان آنان از روش [[رفتاری]] است؛ روشی که کارکرد آن نه‌تنها مربوط به همه ادوار و [[جوامع]] است، بلکه با توجه به زمینه‌های [[اجتماعی]]، [[فرهنگی]] و بعضاً [[سیاسی]] [[جامعه]] [[صدر اسلام]] مؤثرترین روش تعلیمی آن [[روزگار]] محسوب می‌شد. چنان‌که در فصل گذشته به‌طور مفصل بیان شد<ref>ر.ک: [[پژوهشی]] در زمینه‌های [[تاریخی]] اجتماعی [[سیره]] [[تعلیمی]] [[اهل‌بیت]]، ص۷۱-۷۶.</ref>، [[اعراب]] صدر اسلام با توجه به پیشینه خاص فرهنگی خود در [[عصر جاهلیت]]، مردمی [[بدوی]]، دارای [[ذهن]] و [[فکری]] بسیط، بی‌سواد و دارای [[فرهنگ]] شفاهی و متکی به [[قدرت]] فراوان [[حافظه]] خود بودند؛ از این‌رو، [[یادگیری]] آنها غالباً از طریق دیدن و شنیدن انجام می‌شد. این زمینه فرهنگی و دیگر زمینه‌های اجتماعی و سیاسی که در ادامه به آنها پرداخته خواهد شد، سبب گردید که بخش قابل توجهی از [[تعالیم]] اهل‌بیت{{عم}} در صدر اسلام بر پایه روش [[رفتاری]] [[استوار]] شود، تا علاوه بر انتقال بهتر مواد تعلیمی، اثرگذاری و ماندگاری بیشتری در اذهان شفاهی و بسیط اعراب داشته باشد.
مطالعه و بررسی [[سیره]] تعلیمی [[اهل‌بیت]]{{عم}} نیز بیان‌گر اهتمام و بهره‌گیری فراوان آنان از روش [[رفتاری]] است؛ روشی که کارکرد آن نه‌تنها مربوط به همه ادوار و [[جوامع]] است، بلکه با توجه به زمینه‌های [[اجتماعی]]، [[فرهنگی]] و بعضاً [[سیاسی]] [[جامعه]] صدر اسلام مؤثرترین روش تعلیمی آن [[روزگار]] محسوب می‌شد. چنان‌که در فصل گذشته به‌طور مفصل بیان شد<ref>ر.ک: [[پژوهشی]] در زمینه‌های [[تاریخی]] اجتماعی [[سیره]] [[تعلیمی]] [[اهل‌بیت]]، ص۷۱-۷۶.</ref>، [[اعراب]] صدر اسلام با توجه به پیشینه خاص فرهنگی خود در [[عصر جاهلیت]]، مردمی بدوی، دارای ذهن و [[فکری]] بسیط، بی‌سواد و دارای [[فرهنگ]] شفاهی و متکی به [[قدرت]] فراوان حافظه خود بودند؛ از این‌رو، یادگیری آنها غالباً از طریق دیدن و شنیدن انجام می‌شد. این زمینه فرهنگی و دیگر زمینه‌های اجتماعی و سیاسی که در ادامه به آنها پرداخته خواهد شد، سبب گردید که بخش قابل توجهی از تعالیم اهل‌بیت{{عم}} در صدر اسلام بر پایه روش [[رفتاری]] [[استوار]] شود، تا علاوه بر انتقال بهتر مواد تعلیمی، اثرگذاری و ماندگاری بیشتری در اذهان شفاهی و بسیط اعراب داشته باشد.


اهل‌بیت{{عم}} غالباً در سه حوزه از روش رفتاری بهره می‌گرفتند که همه این [[رفتارها]] در هر سه حوزه، ناظر به شرایط و زمینه‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعه بود. موضوعات [[عبادی]]، [[اخلاقی]] و [[مدیریتی]] ([[رهبری]]) سه حوزه‌ای بودند که اهل‌بیت{{عم}} برای [[تعلیم]] آنها عمدتا از روش رفتاری استفاده می‌کردند. در ادامه این موارد و زمینه‌های گوناگون مؤثر بر آنها بررسی می‌شود:
اهل‌بیت{{عم}} غالباً در سه حوزه از روش رفتاری بهره می‌گرفتند که همه این [[رفتارها]] در هر سه حوزه، ناظر به شرایط و زمینه‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعه بود. موضوعات [[عبادی]]، [[اخلاقی]] و [[مدیریتی]] ([[رهبری]]) سه حوزه‌ای بودند که اهل‌بیت{{عم}} برای [[تعلیم]] آنها عمدتا از روش رفتاری استفاده می‌کردند. در ادامه این موارد و زمینه‌های گوناگون مؤثر بر آنها بررسی می‌شود:


'''[[احکام عبادی]]''': اعراب، هم‌زمان با [[ظهور اسلام]] با احکامی [[تشریعی]] مواجه شدند که پیش‌تر با آنها [[بیگانه]] بودند و یا صورتی متفاوت از آنها را در ذهن خود داشتند. اهل‌بیت{{عم}} برای تعلیم [[احکام]] [[نماز]]، [[روزه]]، [[حج]] [[خمس]]، [[زکات]] و... از روش رفتاری بهره می‌گرفتند. در منابع، روایاتی درباره انواع نمازهای [[واجب]] و مستحبی وجود دارد که اهل‌بیت{{عم}} آنها را به صورت عملی تعلیم دادند؛ برای مثال، در سالی که [[مدینه]] دچار قحطی شده بود، [[پیامبر]]{{صل}} در عمل، [[خواندن نماز]] استسقا را برای اولین بار به [[مردم]] تعلیم داد؛ به این ترتیب که به [[روایت]] [[شاهدان]] «[[رسول خدا]] ردای خود را برگرداند، جانب راست آن را جانب چپ، و جانب چپ آن را جانب راست خویش قرار داد و دو رکعت [[نماز]] خواند. در رکعت اول [[هفت تکبیر]] گفت و [[سوره]] {{متن قرآن|سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى}}<ref>«نام برتر پروردگارت را به پاکی بستای!» سوره اعلی، آیه ۱.</ref> را [[تلاوت]] کرد و در رکعت دوم {{متن قرآن|هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ الْغَاشِيَةِ}}<ref>«آیا داستان (رستخیز) فراپوشنده به تو رسیده است؟» سوره غاشیه، آیه ۱.</ref> را خواند، سپس پنج [[تکبیر]] گفت»<ref>{{متن حدیث|أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} قَلَّبَ رِدَاءَهُ فَجَعَلَ يَمِينَهُ يَسَارَهُ وَ يَسَارَهُ يَمِينَهُ، وَ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ كَبَّرَ فِي الْأُولَى سَبْعَ تَكْبِيرَاتٍ وَ قَرَأَ {{متن قرآن|سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى}}، وَ قَرَأَ فِي الثَّانِيَةِ {{متن قرآن|هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ الْغَاشِيَةِ}}، وَ كَبَّرَ خَمْسَ تَكْبِيرَاتٍ}}. [[نووی]]، [[محیی الدین]]، المجموع، ج۵، ص۷۳.</ref>. سالی که در [[مدینه]] [[کسوف]] رخ داد نیز [[پیامبر]]{{صل}} با عمل خود چگونگی به‌پا داشتن [[نماز آیات]] را به [[مسلمانان]] [[تعلیم]] داد. [[امام صادق]]{{ع}} در یک [[روایت]] و [[قبیصه]] هلالی - [[صحابی پیامبر]] - در روایتی قریب به مضمون روایت امام صادق آن ماجرا را شرح داده‌اند. در روایت اول آمده است که: «در [[عهد رسول خدا]]{{صل}}، [[خورشیدگرفتگی]] رخ داد، پس دو رکعت نماز گذارد در رکعت اول سوره‌ای خوانده و به [[رکوع]] رفت و رکوع خود را طولانی کرد. سپس ایستاد و سوره‌ای خوانده و دوباره به رکوع رفت و رکوع خود را طولانی کرد. او این عمل را پیش از رفتن به [[سجده]] پنج مرتبه به صورت پنج رکوع انجام داد سپس دو سجده کرد و پس از [[قیام]] در رکعت دوم نیز مانند رکعت اول عمل کرد»<ref>{{متن حدیث|انْكَسَفَتِ الشَّمْسُ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}، فَصَلَّى رَكْعَتَيْنِ، قَامَ فِي الْأُولَى فَقَرَأَ سُورَةً، ثُمَّ رَكَعَ فَأَطَالَ الرُّكُوعَ، ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ فَقَرَأَ سُورَةً، ثُمَّ رَكَعَ فَأَطَالَ الرُّكُوعَ... فَعَلَ ذَلِكَ خَمْسَ رُكُوعَاتٍ قَبْلَ أَنْ يَسْجُدَ، ثُمَّ سَجَدَ سَجْدَتَيْنِ، ثُمَّ قَامَ فِي الثَّانِيَةِ فَفَعَلَ مِثْلَ ذَلِكَ}}. انصاری، شیخ مرتضی، کتاب الصلاه، ص۱۹۰؛ نووی، محیی الدین، المجموع، ج۵، ص۶۲.</ref>. [[اهل‌بیت]]{{عم}} برای تعلیم بسیاری از [[احکام عبادی]] نیز غالباً از روش [[رفتاری]] بهره می‌گرفتند. پیامبر{{صل}} برای [[غزوه بدر]] در [[ماه رمضان]] همراه با عده زیادی از [[اصحاب]] خود از مدینه خارج شدند، هنگامی که به حد ترخص رسیدند، از همراهان خود خواستند تا [[روزه]] خویش را [[افطار]] کنند؛ اما شمار بسیاری از اصحاب حاضر به این کار نشدند؛ تا اینکه پیامبر{{صل}} در قالب [[رفتار]] و عمل ظرف آبی [[طلب]] کرد و با [[نوشیدن]] آن [[حکم]] روزه مسافر را به [[مسلمانان]] [[تعلیم]] دادند<ref>عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، ج۱، ص۸۱.</ref>.
'''احکام عبادی''': اعراب، هم‌زمان با [[ظهور اسلام]] با احکامی [[تشریعی]] مواجه شدند که پیش‌تر با آنها [[بیگانه]] بودند و یا صورتی متفاوت از آنها را در ذهن خود داشتند. اهل‌بیت{{عم}} برای تعلیم [[احکام]] [[نماز]]، [[روزه]]، [[حج]] [[خمس]]، [[زکات]] و... از روش رفتاری بهره می‌گرفتند. در منابع، روایاتی درباره انواع نمازهای [[واجب]] و مستحبی وجود دارد که اهل‌بیت{{عم}} آنها را به صورت عملی تعلیم دادند؛ برای مثال، در سالی که [[مدینه]] دچار قحطی شده بود، [[پیامبر]]{{صل}} در عمل، [[خواندن نماز]] استسقا را برای اولین بار به [[مردم]] تعلیم داد؛ به این ترتیب که به [[روایت]] [[شاهدان]] «[[رسول خدا]] ردای خود را برگرداند، جانب راست آن را جانب چپ، و جانب چپ آن را جانب راست خویش قرار داد و دو رکعت [[نماز]] خواند. در رکعت اول [[هفت تکبیر]] گفت و [[سوره]] {{متن قرآن|سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى}}<ref>«نام برتر پروردگارت را به پاکی بستای!» سوره اعلی، آیه ۱.</ref> را [[تلاوت]] کرد و در رکعت دوم {{متن قرآن|هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ الْغَاشِيَةِ}}<ref>«آیا داستان (رستخیز) فراپوشنده به تو رسیده است؟» سوره غاشیه، آیه ۱.</ref> را خواند، سپس پنج [[تکبیر]] گفت»<ref>{{متن حدیث|أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} قَلَّبَ رِدَاءَهُ فَجَعَلَ يَمِينَهُ يَسَارَهُ وَ يَسَارَهُ يَمِينَهُ، وَ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ كَبَّرَ فِي الْأُولَى سَبْعَ تَكْبِيرَاتٍ وَ قَرَأَ {{متن قرآن|سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى}}، وَ قَرَأَ فِي الثَّانِيَةِ {{متن قرآن|هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ الْغَاشِيَةِ}}، وَ كَبَّرَ خَمْسَ تَكْبِيرَاتٍ}}. [[نووی]]، [[محیی الدین]]، المجموع، ج۵، ص۷۳.</ref>. سالی که در [[مدینه]] [[کسوف]] رخ داد نیز [[پیامبر]]{{صل}} با عمل خود چگونگی به‌پا داشتن [[نماز آیات]] را به [[مسلمانان]] [[تعلیم]] داد. [[امام صادق]]{{ع}} در یک [[روایت]] و [[قبیصه]] هلالی - [[صحابی پیامبر]] - در روایتی قریب به مضمون روایت امام صادق آن ماجرا را شرح داده‌اند. در روایت اول آمده است که: «در [[عهد رسول خدا]]{{صل}}، خورشیدگرفتگی رخ داد، پس دو رکعت نماز گذارد در رکعت اول سوره‌ای خوانده و به [[رکوع]] رفت و رکوع خود را طولانی کرد. سپس ایستاد و سوره‌ای خوانده و دوباره به رکوع رفت و رکوع خود را طولانی کرد. او این عمل را پیش از رفتن به [[سجده]] پنج مرتبه به صورت پنج رکوع انجام داد سپس دو سجده کرد و پس از [[قیام]] در رکعت دوم نیز مانند رکعت اول عمل کرد»<ref>{{متن حدیث|انْكَسَفَتِ الشَّمْسُ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}، فَصَلَّى رَكْعَتَيْنِ، قَامَ فِي الْأُولَى فَقَرَأَ سُورَةً، ثُمَّ رَكَعَ فَأَطَالَ الرُّكُوعَ، ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ فَقَرَأَ سُورَةً، ثُمَّ رَكَعَ فَأَطَالَ الرُّكُوعَ... فَعَلَ ذَلِكَ خَمْسَ رُكُوعَاتٍ قَبْلَ أَنْ يَسْجُدَ، ثُمَّ سَجَدَ سَجْدَتَيْنِ، ثُمَّ قَامَ فِي الثَّانِيَةِ فَفَعَلَ مِثْلَ ذَلِكَ}}. انصاری، شیخ مرتضی، کتاب الصلاه، ص۱۹۰؛ نووی، محیی الدین، المجموع، ج۵، ص۶۲.</ref>. [[اهل‌بیت]]{{عم}} برای تعلیم بسیاری از [[احکام عبادی]] نیز غالباً از روش [[رفتاری]] بهره می‌گرفتند. پیامبر{{صل}} برای [[غزوه بدر]] در [[ماه رمضان]] همراه با عده زیادی از [[اصحاب]] خود از مدینه خارج شدند، هنگامی که به حد ترخص رسیدند، از همراهان خود خواستند تا [[روزه]] خویش را [[افطار]] کنند؛ اما شمار بسیاری از اصحاب حاضر به این کار نشدند؛ تا اینکه پیامبر{{صل}} در قالب [[رفتار]] و عمل ظرف آبی طلب کرد و با [[نوشیدن]] آن [[حکم]] روزه مسافر را به [[مسلمانان]] [[تعلیم]] دادند<ref>عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، ج۱، ص۸۱.</ref>.


[[اهل‌بیت پیامبر]]{{عم}} نیز با عمل خود برخی [[احکام شرعی]] را تعلیم می‌داد؛ در روایتی نقل شده است که: «برای علی{{ع}} مشکلی نبود که با پیراهن شسته نشده‌ای که از [[مسیحیان]]، [[مجوس]] و [[یهودیان]] خریداری شده بود [[نماز]] بگذارد»<ref>{{متن حدیث|أَنَّ عَلِيّاً{{ع}} كَانَ لَا يَرَى بِالصَّلَاةِ بَأْساً فِي الثَّوْبِ الَّذِي يُشْتَرَى مِنَ النَّصَارَى وَ الْمَجُوسِ وَ الْيَهُودِ قَبْلَ أَنْ تُغْسَلَ}}. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲، ص۱۰۹۵.</ref>. [[امام حسن]]{{ع}} نیز به صورت عملی نحوه [[کفن و دفن]] میت را به حاضران تعلیم داد؛ چنان‌که [[حکیم بن جابر]] در جریان کفن و دفن [[اشعث بن قیس]] توسط امام حسن{{ع}} چنین نقل کرده است: «... هنگامی که او را [[غسل]] داد، [[کافور]] خواست. سپس او را با کافور [[وضو]] داد و آن را بر صورت، دست‌ها، سر و پاهایش قرار داد و فرمود: او را [[دفن]] کنید»<ref>{{متن حدیث|... فَلَمَّا فُرِغَ مِنْ غُسْلِهِ أُتِيَ بِهِ، فَدَعَا بِكَافُورٍ فَوَضَّأَهُ بِهِ وَ جَعَلَ عَلَى وَجْهِهِ، وَ فِي يَدَيْهِ وَ رَأْسِهِ وَ رِجْلَيْهِ، ثُمَّ قَالَ: أَدْرِجُوهُ}}. صنعانی، المصنف، ج۳، ص۴۱۷.</ref>.
[[اهل‌بیت پیامبر]]{{عم}} نیز با عمل خود برخی [[احکام شرعی]] را تعلیم می‌داد؛ در روایتی نقل شده است که: «برای علی{{ع}} مشکلی نبود که با پیراهن شسته نشده‌ای که از [[مسیحیان]]، [[مجوس]] و [[یهودیان]] خریداری شده بود [[نماز]] بگذارد»<ref>{{متن حدیث|أَنَّ عَلِيّاً{{ع}} كَانَ لَا يَرَى بِالصَّلَاةِ بَأْساً فِي الثَّوْبِ الَّذِي يُشْتَرَى مِنَ النَّصَارَى وَ الْمَجُوسِ وَ الْيَهُودِ قَبْلَ أَنْ تُغْسَلَ}}. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲، ص۱۰۹۵.</ref>. [[امام حسن]]{{ع}} نیز به صورت عملی نحوه کفن و دفن میت را به حاضران تعلیم داد؛ چنان‌که [[حکیم بن جابر]] در جریان کفن و دفن [[اشعث بن قیس]] توسط امام حسن{{ع}} چنین نقل کرده است: «... هنگامی که او را [[غسل]] داد، [[کافور]] خواست. سپس او را با کافور [[وضو]] داد و آن را بر صورت، دست‌ها، سر و پاهایش قرار داد و فرمود: او را [[دفن]] کنید»<ref>{{متن حدیث|... فَلَمَّا فُرِغَ مِنْ غُسْلِهِ أُتِيَ بِهِ، فَدَعَا بِكَافُورٍ فَوَضَّأَهُ بِهِ وَ جَعَلَ عَلَى وَجْهِهِ، وَ فِي يَدَيْهِ وَ رَأْسِهِ وَ رِجْلَيْهِ، ثُمَّ قَالَ: أَدْرِجُوهُ}}. صنعانی، المصنف، ج۳، ص۴۱۷.</ref>.
چنان‌که از [[روایات]] فوق برمی‌آید، تعلیم برخی از احکام عبادی و [[شرعی]] تا زمانی که در قالب عمل و رفتار عینی درنیاید، کارآیی و ماندگاری نخواهد داشت؛ از این‌رو [[اهل‌بیت]]{{عم}} با در نظر گرفتن [[ذهن]] بسیط و شفاهی [[عرب]]، در تعلیم بسیاری از احکام عبادی و شرعی از روش رفتاری بهره فراوانی می‌بردند؛ که این روش تعلیمی به دلیل درگیر کردن حواس افراد به ندرت فراموش می‌شد و آثار پایدارتر و عمیق‌تری بر جای می‌گذاشت.


'''[[تعالیم اخلاقی]]''': اهل‌بیت{{عم}} در حوزه [[مسائل اخلاقی]] نیز از روش [[رفتاری]] بهره می‌گرفتند؛ زیرا بهترین و اثرگذارترین [[روش آموزش]] [[تعالیم]] در ابعاد مختلف [[اخلاقی]] همچون، [[اخلاق فردی]] [[خانوادگی]]، [[اجتماعی]]، [[معیشتی]] و [[سیاسی]] [[تخلّق]] عملی و رفتاری آموزگاران و الگوهای [[تعلیم]] و [[تربیتی]] است.
چنان‌که از [[روایات]] فوق برمی‌آید، تعلیم برخی از احکام عبادی و [[شرعی]] تا زمانی که در قالب عمل و رفتار عینی درنیاید، کارآیی و ماندگاری نخواهد داشت؛ از این‌رو [[اهل‌بیت]]{{عم}} با در نظر گرفتن ذهن بسیط و شفاهی [[عرب]]، در تعلیم بسیاری از احکام عبادی و شرعی از روش رفتاری بهره فراوانی می‌بردند؛ که این روش تعلیمی به دلیل درگیر کردن حواس افراد به ندرت فراموش می‌شد و آثار پایدارتر و عمیق‌تری بر جای می‌گذاشت.
در باب اخلاق فردی، اهل‌بیت{{عم}} سعی می‌کردند در مسائل گوناگون نقش تعلیمی و [[الگوسازی]] را ایفا کنند. [[پاکیزگی]] و [[آراستگی ظاهری]] از مهم‌ترین مواردی بود که اهل‌بیت{{عم}} با [[رفتار]] خود آن را به [[مردم]] تعلیم می‌دادند. در روایتی آمده است که [[رسول خدا]] از نظر [[لباس]]، [[موی سر]] و چهره بسیار آراسته بود، در آینه نگاه می‌کرد و موی سر را شانه می‌زد و اگر آینه نبود در ظرف آب نگاه می‌کرد و موی سر را مرتب می‌ساخت.»..<ref>{{متن حدیث|وَ كَانَ{{صل}} يَنْظُرُ فِي الْمِرْآةِ وَ يُرَجِّلُ جُمَّتَهُ وَ يَمْتَشِطُ وَ رُبَّمَا نَظَرَ فِي الْمَاءِ وَ سَوَّى جُمَّتَهُ فِيهِ...}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۱۶، ص۲۴۹.</ref>. این مطلب درباره سایر [[معصومان]] از جمله [[امام حسن]]{{ع}} نیز ذکر شده است؛ تا جایی که ظاهر آراسته و لباس‌های [[زیبا]] و [[پاکیزه]] ایشان، زبان شخصی [[یهودی]] را به [[طعنه]] گشود<ref>ابن ابی الفتح اربلی، کشف الغمه، ج۲، ص۱۶۷.</ref>.


اهل‌بیت{{عم}} با در نظر گرفتن پیشینه [[فرهنگی]] - اجتماعی [[اعراب]] و بی‌توجهی آنها به پاکیزگی و [[آراستگی]] که در فصل گذشته به گوشه‌هایی از آن اشاره شد<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۹۶.</ref>، [[اقدام عملی]] و به‌کارگیری روش رفتاری را بهترین روش تعلیم [[آداب اسلامی]] می‌دانستند. روشن است که تأثیر [[مشاهده]] عینی رفتار اهل‌بیت{{عم}} به مراتب بیش‌تر از تأثیر بیان [[کلامی]] و شفاهی درباره [[لزوم]] [[رعایت]] [[نظافت]] و آراستگی است.
'''تعالیم اخلاقی''': اهل‌بیت{{عم}} در حوزه مسائل اخلاقی نیز از روش [[رفتاری]] بهره می‌گرفتند؛ زیرا بهترین و اثرگذارترین [[روش آموزش]] تعالیم در ابعاد مختلف [[اخلاقی]] همچون، [[اخلاق فردی]] [[خانوادگی]]، [[اجتماعی]]، [[معیشتی]] و [[سیاسی]] [[تخلّق]] عملی و رفتاری آموزگاران و الگوهای [[تعلیم]] و [[تربیتی]] است.
اهل‌بیت{{عم}} در محیط [[خانه]] و در برخورد با اعضای [[خانواده]] نیز از روش تعلیم رفتاری استفاده می‌کردند. همانطور که در فصل گذشته بیان شد، غالب اعراب برای [[زن]] و فرزند دختر [[شأن]] و جایگاهی قائل نبودند<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۵۷.</ref>. میان بعضی [[قبایل]] [[بادیه‌نشین]] [[دختران]] به [[سادگی]] [[زنده به گور]] می‌شدند و در صورت زنده ماندن مایه [[ننگ و عار]] پدر تلقی می‌گردیدند. [[حقوق زنان]] از جمله [[ارث]] به سادگی پایمال می‌شد. برخی از اعراب نه‌تنها [[زنان]] را با [[القاب زشت]] می‌خواندند، بلکه او را در [[حکم]] [[شیطان]] دانسته و [[مشورت]] با او را [[حماقت]] قلمداد می‌کردند. بر این اساس غالب زنان آن [[روزگار]] در حکم کنیزی بودند که وظیفه‌ای جز کار کردن در [[منزل]] و [[زاد و ولد]] نداشتند. در چنین زمینه [[فرهنگی]]، لازم بود که [[اهل‌بیت]]{{عم}} برای ایجاد [[تغییر]] و [[تعلیم]] به [[مردم]]، پا را از حد گفتار فراتر گذاشته و در قالب عمل و [[رفتار]] عینی به [[مبارزه]] با این [[فرهنگ]] برآیند. بر همین اساس [[پیامبر]]{{صل}} با شنیدن خبر تولد دختر گرامیش درحالی‌که میان [[اصحاب]] خود نشسته بود، آنچنان ابراز [[شادمانی]] کرد که [[صحابه]] را متعجب ساخت<ref>مجلسی، بحار الأنوار، ج۱۰۱، ص۹۰-۹۱.</ref>. ایشان به‌طور عملی، از زحمات زنان خود تقدیر کرد و در امور [[خانه]] به آنان کمک می‌نمود<ref>مجلسی، بحار الأنوار، ج۱۶، ص۲۲۷.</ref>. در جامعه‌ای که [[تعدد زوجات]] امری طبیعی بود، برای تعلیم [[عدالت]] و [[مساوات]] میان [[همسران]] از روش [[رفتاری]] استفاده می‌کرد؛ چنان‌که هرگاه قصد [[سفر]] داشت در میان همسران خود قرعه‌کشی کرده، هر کدام که قرعه به نامش درمی‌آمد، در سفر همراه حضرت می‌رفت<ref>ابویعلی، معجم ابی یعلی، ج۱، ص۹۳ به نقل از: روحی، ابوالفضل، الگوی تربیتی پیامبر اعظم{{صل}}، ص۱۳.</ref>. چنان‌که بیان شد، این روش به جهت تصویر‌سازی در [[ذهن]] مخاطبان تا آخر عمر در اذهان ماندگار بود؛ برای مثال پیامبر{{صل}} با [[استخدام]] روش رفتاری در [[اخلاق خانوادگی]] و بوسه زدن مکرر بر [[حسنین]]{{عم}}، توجه و [[احترام]] به [[کودکان]] را در [[حافظه]] مردم ثبت و ضبط کرده بود؛ چنان‌که هنگام ورود اسرای [[کربلا]] به [[مجلس یزید]] و ضربه‌های یزید به صورت [[مبارک]] [[امام حسین]]{{ع}}، شخصی از [[صحابه پیامبر]]{{صل}} برخاست و خطاب به یزید گفت: «ای یزید! [[شهادت]] می‌دهم که [[مشاهده]] کردم پیامبر لب‌های او و برادرش حسن{{ع}} را بوسه می‌زد.»..<ref>{{متن حدیث|وَيْحَكَ يَا يَزِيدُ... أَشْهَدُ لَقَدْ رَأَيْتُ النَّبِيَّ{{صل}} يَرْشُفُ ثَنَايَاهُ وَ ثَنَايَا أَخِيهِ الْحَسَنِ{{ع}}...}}. ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص١٢٩.</ref>.


'''[[اخلاق اجتماعی]]''': اهل‌بیت{{عم}} در حوزه اخلاق اجتماعی نیز از روش رفتاری استفاده می‌کردند. قشربندی [[اجتماعی]] و [[تبعیض]] قومی و قبیله‌ای و سلسله‌مراتب اجتماعی و [[اقتصادی]] اساس [[نظام اجتماعی]] [[اعراب]] [[عصر جاهلی]] محسوب می‌شد که گروه‌های اجتماعی بر اساس آنها طبقه‌بندی شده و از مزایای مختلف بهره‌مند و یا [[محروم]] می‌شدند. [[عرب]] [[باور]] داشت که از [[عجم]] ([[غیر عرب]]) و سیاهان [[برتر]] است؛ از این‌رو [[برده‌داری]] و [[ظلم]] و تبعیض به [[غلامان]] و [[برده‌ها]] امری رایج و پذیرفته شده بود. طبیعتاً [[نفی]] و [[نهی]] شفاهی اهل‌بیت{{عم}} به [[تنهایی]]، نمی‌توانست این باور را از اذهان [[جامعه]] پاکسازی کند؛ به همین دلیل [[پیامبر]]{{صل}} و اهل‌بیت ایشان در قالب روش رفتاری درصدد برآمدند با هر نوع ملاک [[برتری]] جز معیار «[[تقوا]]» [[مبارزه]] کنند. پیامبر{{صل}} به هر بهانه‌ای برده‌ها را [[آزاد]] می‌کرد، با آنها بر سر یک سفره می‌نشست، از همان غذایی که غلامان و برده‌ها می‌خوردند<ref>طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۲۶.</ref>، تناول می‌کرد و بر پشت مرکب خود برده و غیر برده را می‌نشاند<ref>فیض کاشانی، المحجه البیضاء، ج۴، ص۱۲۶ به نقل از: فاضلی، خادم حسین، «سیره رفتاری و اخلاقی پیامبر اعظم{{صل}}، ص۲۴.</ref>. رفتارهای احترام‌آمیز پیامبر{{صل}} به برده‌ها تا جایی بود که [[شکایت]] و [[اعتراض]] برخی را موجب می‌شد؛ چنان‌که پس از [[فتح مکه]] هنگامی که پیامبر{{صل}} به [[بلال]] دستور داد تا بر فراز [[کعبه]] [[اذان]] بگوید، [[عتاب بن اسید]] [[خدا]] را [[شکر]] کرد که پدرش از [[دنیا]] رفت و چنین روزی را ندید<ref>طبرسی، مجمع البیان، ج۹، ص۲۲۶.</ref>.
در باب اخلاق فردی، اهل‌بیت{{عم}} سعی می‌کردند در مسائل گوناگون نقش تعلیمی و الگوسازی را ایفا کنند. [[پاکیزگی]] و [[آراستگی ظاهری]] از مهم‌ترین مواردی بود که اهل‌بیت{{عم}} با [[رفتار]] خود آن را به [[مردم]] تعلیم می‌دادند. در روایتی آمده است که [[رسول خدا]] از نظر [[لباس]]، موی سر و چهره بسیار آراسته بود، در آینه نگاه می‌کرد و موی سر را شانه می‌زد و اگر آینه نبود در ظرف آب نگاه می‌کرد و موی سر را مرتب می‌ساخت.»..<ref>{{متن حدیث|وَ كَانَ{{صل}} يَنْظُرُ فِي الْمِرْآةِ وَ يُرَجِّلُ جُمَّتَهُ وَ يَمْتَشِطُ وَ رُبَّمَا نَظَرَ فِي الْمَاءِ وَ سَوَّى جُمَّتَهُ فِيهِ...}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۱۶، ص۲۴۹.</ref>. این مطلب درباره سایر [[معصومان]] از جمله [[امام حسن]]{{ع}} نیز ذکر شده است؛ تا جایی که ظاهر آراسته و لباس‌های [[زیبا]] و [[پاکیزه]] ایشان، زبان شخصی [[یهودی]] را به [[طعنه]] گشود<ref>ابن ابی الفتح اربلی، کشف الغمه، ج۲، ص۱۶۷.</ref>.
از دیگر نمونه‌های [[تعالیم]] رفتاری اهل‌بیت{{عم}} در حوزه اخلاق اجتماعی، [[خضاب کردن]] [[محاسن]] است. در [[منابع روایی]]، [[احادیث]] فراوانی از [[رسول خدا]]{{صل}} به چشم می‌خورد که آن حضرت [[مسلمانان]] را به خضاب کردن سفیدی محاسن خود توصیه کرده‌اند؛ چنان‌که در روایتی فرمود: «یک درهم در [[راه خدا]] برابر با هفتصد درهم در راه اوست و [[خرج]] کردن یک درهم برای [[خضاب]] برابر با هفت هزار درهم است»<ref>{{متن حدیث|... وَ الدِّرْهَمُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِسَبْعِمِائَةٍ وَ الدِّرْهَمُ فِي الْخِضَابِ بِسَبْعَةِ آلَافٍ}}. طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۸۱.</ref>. با وجود آن‌که پیامبر{{صل}} سفیدی محاسن را خضاب می‌کرد، [[امام علی]]{{ع}} به [[سیره رفتاری]] رسول خدا{{صل}} عمل نمی‌کرد. [[سلیمان بن هارون]] از [[امام صادق]]{{ع}} پرسید: آیا پیامبر{{صل}} خضاب می‌کرد؟ [[امام]] فرمود: بلی، پرسید: آیا علی{{ع}} نیز خضاب می‌کرد: امام پاسخ داد: خیر<ref>طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۸۴.</ref>.


از این [[روایات]] چنین برمی‌آید که گاه [[تعالیم]] [[رفتاری]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} در ابعاد مختلف، از جمله بعد [[اخلاق اجتماعی]]، در مقایسه با یکدیگر کاملاً متفاوت بود و به شرایط [[اجتماعی]]، [[فرهنگی]] یا [[سیاسی]] [[جامعه]] بستگی داشت. امام علی{{ع}} در روایتی به روشنی تأثیر شرایط و مقتضیات را بر این [[رفتار اجتماعی]] بیان می‌کند. بر اساس این [[روایت]]، از امام علی{{ع}} پرسیدند: (اینکه رسول خدا{{صل}} فرمود: «موها را رنگ کنید و خود را شبیه [[یهود]] نسازید یعنی چه؟» امام پاسخ داد: پیامبر{{صل}} این سخن را در روزگاری فرمود که [[پیروان اسلام]] اندک بودند، اما امروز که [[اسلام]] گسترش یافته و [[نظام اسلامی]] [[استوار]] شده هر کس آن‌چه را [[دوست]] دارد انجام دهد)<ref>{{متن حدیث|وَ سُئِلَ{{ع}} عَنْ قَوْلِ الرَّسُولِ{{صل}}: «غَيِّرُوا الشَّيْبَ وَ لَا تَشَبَّهُوا بِالْيَهُودِ» فَقَالَ{{ع}}: إِنَّمَا قَالَ{{صل}} ذَلِكَ وَ الدِّينُ قُلٌّ، فَأَمَّا الْآنَ وَ قَدِ اتَّسَعَ نِطَاقُهُ وَ ضَرَبَ بِجِرَانِهِ، فَامْرُؤٌ وَ مَا اخْتَارَ}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، حکمت ۱۷.</ref>. بنابراین تفاوت [[رفتار پیامبر]]{{صل}} و امام علی{{ع}} درباره [[خضاب کردن]] به شرایط جامعه بستگی داشت و از آنجا که در دوره [[امیرمؤمنان]]{{ع}} [[ضرورت]] از میان رفته بود، [[مسلمانان]] در خضاب کردن یا سفید گذاشتن محاسن خود مختار بودند. این نوع از [[آزادی]] را می‌توان در [[رفتار امام]] حسین [[مشاهده]] کرد؛ چراکه آن حضرت ترجیح می‌داد سفیدی محاسن خود را خضاب کند؛ چنان‌که از [[عمرو بن قیس مشرقی]] روایت شده: «همراه پسرعمویم بر حسین{{ع}} وارد شدیم... و پسر عمویم از [[امام]] پرسید: ای [[اباعبدالله]]! اینکه می‌بینم [[خضاب]] است یا موی خودت می‌باشد؟ امام فرمود: خضاب است و [[پیری]] ما [[بنی‌هاشم]] زودرس می‌باشد»<ref>{{متن حدیث|دَخَلْتُ عَلَى الْحُسَيْنِ{{ع}} أَنَا وَ ابْنُ عَمِّي... فَقَالَ لَهُ ابْنُ عَمِّي: يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ! هَذَا الَّذِي أَرَى خِضَابٌ أَوْ شَعْرُكَ؟ فَقَالَ: خِضَابٌ وَ الشَّيْبُ إِلَيْنَا بَنِي هَاشِمٍ يُعَجِّلُ}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۵، ص۸۴.</ref>.
اهل‌بیت{{عم}} با در نظر گرفتن پیشینه [[فرهنگی]] - اجتماعی [[اعراب]] و بی‌توجهی آنها به پاکیزگی و [[آراستگی]] که در فصل گذشته به گوشه‌هایی از آن اشاره شد<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۹۶.</ref>، [[اقدام عملی]] و به‌کارگیری روش رفتاری را بهترین روش تعلیم [[آداب اسلامی]] می‌دانستند. روشن است که تأثیر مشاهده عینی رفتار اهل‌بیت{{عم}} به مراتب بیش‌تر از تأثیر بیان [[کلامی]] و شفاهی درباره [[لزوم]] [[رعایت]] [[نظافت]] و آراستگی است.


[[اخلاق]] [[معیشتی]] اهل‌بیت{{عم}} نیز در قالب روش رفتاری به دیگران [[تعلیم]] داده می‌شد. [[پیامبر]]{{صل}} و اهل‌بیت ایشان [[ساده‌زیستی]] و [[پرهیز]] از [[اسراف]] را در [[رفتار]] خود به [[مردم]] نشان می‌دادند. [[عایشه]] از پیامبر{{صل}} می‌خواست که تکیه بزند و غذا تناول کند؛ اما حضرت می‌فرمود: می‌خورم همان‌گونه که یک [[بنده]] می‌خورد و می‌نشینم همان‌گونه که یک بنده می‌نشیند»<ref>{{متن حدیث|آكُلُ كَمَا يَأْكُلُ الْعَبْدُ وَ أَجْلِسُ كَمَا يَجْلِسُ الْعَبْدُ}}. غزالی، احیاء العلوم، ج۲، ص۷۹۲ به نقل از: فاضلی، سیره رفتاری و اخلاقی پیامبر اعظم، ص۲۹.</ref>؛ این در حالی است که در [[عصر جاهلیت]] غذای اشراف با [[برده‌ها]] متفاوت بود و یا برده‌ها از باقی‌مانده غذای اربابان خود تناول می‌کردند.
اهل‌بیت{{عم}} در محیط [[خانه]] و در برخورد با اعضای [[خانواده]] نیز از روش تعلیم رفتاری استفاده می‌کردند. همانطور که در فصل گذشته بیان شد، غالب اعراب برای [[زن]] و فرزند دختر [[شأن]] و جایگاهی قائل نبودند<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۵۷.</ref>. میان بعضی [[قبایل]] [[بادیه‌نشین]] [[دختران]] به سادگی زنده به گور می‌شدند و در صورت زنده ماندن مایه ننگ و عار پدر تلقی می‌گردیدند. [[حقوق زنان]] از جمله [[ارث]] به سادگی پایمال می‌شد. برخی از اعراب نه‌تنها [[زنان]] را با القاب زشت می‌خواندند، بلکه او را در [[حکم]] [[شیطان]] دانسته و [[مشورت]] با او را حماقت قلمداد می‌کردند. بر این اساس غالب زنان آن [[روزگار]] در حکم کنیزی بودند که وظیفه‌ای جز کار کردن در [[منزل]] و زاد و ولد نداشتند. در چنین زمینه [[فرهنگی]]، لازم بود که [[اهل‌بیت]]{{عم}} برای ایجاد [[تغییر]] و [[تعلیم]] به [[مردم]]، پا را از حد گفتار فراتر گذاشته و در قالب عمل و [[رفتار]] عینی به [[مبارزه]] با این [[فرهنگ]] برآیند. بر همین اساس [[پیامبر]]{{صل}} با شنیدن خبر تولد دختر گرامیش درحالی‌که میان [[اصحاب]] خود نشسته بود، آنچنان ابراز [[شادمانی]] کرد که [[صحابه]] را متعجب ساخت<ref>مجلسی، بحار الأنوار، ج۱۰۱، ص۹۰-۹۱.</ref>. ایشان به‌طور عملی، از زحمات زنان خود تقدیر کرد و در امور [[خانه]] به آنان کمک می‌نمود<ref>مجلسی، بحار الأنوار، ج۱۶، ص۲۲۷.</ref>. در جامعه‌ای که [[تعدد زوجات]] امری طبیعی بود، برای تعلیم [[عدالت]] و [[مساوات]] میان [[همسران]] از روش [[رفتاری]] استفاده می‌کرد؛ چنان‌که هرگاه قصد [[سفر]] داشت در میان همسران خود قرعه‌کشی کرده، هر کدام که قرعه به نامش درمی‌آمد، در سفر همراه حضرت می‌رفت<ref>ابویعلی، معجم ابی یعلی، ج۱، ص۹۳ به نقل از: روحی، ابوالفضل، الگوی تربیتی پیامبر اعظم{{صل}}، ص۱۳.</ref>. چنان‌که بیان شد، این روش به جهت تصویر‌سازی در [[ذهن]] مخاطبان تا آخر عمر در اذهان ماندگار بود؛ برای مثال پیامبر{{صل}} با [[استخدام]] روش رفتاری در اخلاق خانوادگی و بوسه زدن مکرر بر حسنین{{عم}}، توجه و [[احترام]] به کودکان را در حافظه مردم ثبت و ضبط کرده بود؛ چنان‌که هنگام ورود اسرای [[کربلا]] به مجلس یزید و ضربه‌های یزید به صورت [[مبارک]] [[امام حسین]]{{ع}}، شخصی از [[صحابه پیامبر]]{{صل}} برخاست و خطاب به یزید گفت: «ای یزید! [[شهادت]] می‌دهم که مشاهده کردم پیامبر لب‌های او و برادرش حسن{{ع}} را بوسه می‌زد.»..<ref>{{متن حدیث|وَيْحَكَ يَا يَزِيدُ... أَشْهَدُ لَقَدْ رَأَيْتُ النَّبِيَّ{{صل}} يَرْشُفُ ثَنَايَاهُ وَ ثَنَايَا أَخِيهِ الْحَسَنِ{{ع}}...}}. ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص١٢٩.</ref>.
پیامبر{{صل}} بیشتر بر روی [[حصیر]] می‌خوابید و داخل پوست رختخواب او از پوشال خرما پر شده بود<ref>طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۳۸.</ref>. [[امام علی]]{{ع}} نیز ساده‌زیستی را با عمل و رفتار خود به دیگران تعلیم می‌داد. اموالی که [[پس از شهادت امام علی]]{{ع}} از ایشان باقی ماند و در [[خطبه امام حسن]] به [[سمع]] حاضران رسید، ساده‌زیستی یک [[خلیفه]] را به مردم نشان داد<ref>طوسی، امالی، ص۲۷۰.</ref>.


[[اخلاق سیاسی]] اهل‌بیت{{عم}} در حوزه اخلاق سیاسی نیز از روش رفتاری استفاده می‌کردند. پیامبر{{صل}} و امام علی{{ع}} در دوران [[حکومت]] خود با وجود در [[اختیار]] داشتن همه امکانات به [[مقام]] و [[منصب]] خود بی‌توجه بوده و همچون افراد عادی [[زندگی]] می‌کردند. پیامبر{{صل}} در امور مختلف مانند ساخت [[مسجد]] و حفر [[خندق]] شخصاً شرکت می‌کرد و امام علی{{ع}} به [[باغداری]] می‌پرداخت. پیامبر{{صل}} در دوره‌ای که بزرگان و شیوخ [[قبایل]] به نشانه بزرگی و [[شوکت]]، جامه‌ای بلند که بر [[زمین]] کشیده می‌شد و آستین‌هایی بلندتر از انگشتان دست داشت، بر تن می‌کردند<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۹۴.</ref>، همچون مردم عادی لباسی تا ساق پا با آستین‌هایی کوتاه‌تر از انگشتان دست می‌پوشید<ref>مقریزی، امتاع الاسماع، ج۶، ص۳۷۸؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۲۵۹ (این مطلب درباره امام علی{{ع}} نیز گفته شده است: لجنه الحدیث، سنن الامام علی{{ع}}، ص۲۵۰).</ref> و نیز در جامعه‌ای که اشراف و بزرگان جز در صدر مجلس نمی‌نشستند، پیامبر{{صل}} و [[اهل‌بیت]] ایشان{{عم}} به دور از [[اخلاق]] اشرافی در هر فضای خالی جلوس می‌کردند؛ حتی اگر در پائین‌ترین نقطه مجلس بود<ref>صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۷، ص۱۵۲ و ۲۹۵ و ۳۰۴.</ref>.
'''[[اخلاق اجتماعی]]''': اهل‌بیت{{عم}} در حوزه اخلاق اجتماعی نیز از روش رفتاری استفاده می‌کردند. قشربندی [[اجتماعی]] و [[تبعیض]] قومی و قبیله‌ای و سلسله‌مراتب اجتماعی و [[اقتصادی]] اساس [[نظام اجتماعی]] [[اعراب]] [[عصر جاهلی]] محسوب می‌شد که گروه‌های اجتماعی بر اساس آنها طبقه‌بندی شده و از مزایای مختلف بهره‌مند و یا [[محروم]] می‌شدند. [[عرب]] [[باور]] داشت که از [[عجم]] ([[غیر عرب]]) و سیاهان [[برتر]] است؛ از این‌رو [[برده‌داری]] و [[ظلم]] و تبعیض به [[غلامان]] و [[برده‌ها]] امری رایج و پذیرفته شده بود. طبیعتاً [[نفی]] و [[نهی]] شفاهی اهل‌بیت{{عم}} به تنهایی، نمی‌توانست این باور را از اذهان [[جامعه]] پاکسازی کند؛ به همین دلیل [[پیامبر]]{{صل}} و اهل‌بیت ایشان در قالب روش رفتاری درصدد برآمدند با هر نوع ملاک [[برتری]] جز معیار «[[تقوا]]» [[مبارزه]] کنند. پیامبر{{صل}} به هر بهانه‌ای برده‌ها را [[آزاد]] می‌کرد، با آنها بر سر یک سفره می‌نشست، از همان غذایی که غلامان و برده‌ها می‌خوردند<ref>طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۲۶.</ref>، تناول می‌کرد و بر پشت مرکب خود برده و غیر برده را می‌نشاند<ref>فیض کاشانی، المحجه البیضاء، ج۴، ص۱۲۶ به نقل از: فاضلی، خادم حسین، «سیره رفتاری و اخلاقی پیامبر اعظم{{صل}}، ص۲۴.</ref>. رفتارهای احترام‌آمیز پیامبر{{صل}} به برده‌ها تا جایی بود که [[شکایت]] و [[اعتراض]] برخی را موجب می‌شد؛ چنان‌که پس از [[فتح مکه]] هنگامی که پیامبر{{صل}} به [[بلال]] دستور داد تا بر فراز [[کعبه]] [[اذان]] بگوید، [[عتاب بن اسید]] [[خدا]] را [[شکر]] کرد که پدرش از [[دنیا]] رفت و چنین روزی را ندید<ref>طبرسی، مجمع البیان، ج۹، ص۲۲۶.</ref>.


'''[[مدیریت سیاسی]]''': سومین و آخرین حوزه‌ای که اهل‌بیت{{عم}} در آن برای [[تعلیم]] دادن به مردم از روش [[رفتاری]] بهره می‌بردند، مسائل [[مدیریتی]] ([[رهبری]]) بود. آنها سعی داشتند با استفاده از این روش، ساختارها و [[نظام‌های سیاسی]]، نظامی و [[اداری]] نادرست [[اعراب]] را [[اصلاح]] کنند.
از دیگر نمونه‌های تعالیم رفتاری اهل‌بیت{{عم}} در حوزه اخلاق اجتماعی، خضاب کردن محاسن است. در منابع روایی، [[احادیث]] فراوانی از [[رسول خدا]]{{صل}} به چشم می‌خورد که آن حضرت [[مسلمانان]] را به خضاب کردن سفیدی محاسن خود توصیه کرده‌اند؛ چنان‌که در روایتی فرمود: «یک درهم در [[راه خدا]] برابر با هفتصد درهم در راه اوست و [[خرج]] کردن یک درهم برای خضاب برابر با هفت هزار درهم است»<ref>{{متن حدیث|... وَ الدِّرْهَمُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِسَبْعِمِائَةٍ وَ الدِّرْهَمُ فِي الْخِضَابِ بِسَبْعَةِ آلَافٍ}}. طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۸۱.</ref>. با وجود آن‌که پیامبر{{صل}} سفیدی محاسن را خضاب می‌کرد، [[امام علی]]{{ع}} به سیره رفتاری رسول خدا{{صل}} عمل نمی‌کرد. [[سلیمان بن هارون]] از [[امام صادق]]{{ع}} پرسید: آیا پیامبر{{صل}} خضاب می‌کرد؟ [[امام]] فرمود: بلی، پرسید: آیا علی{{ع}} نیز خضاب می‌کرد: امام پاسخ داد: خیر<ref>طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۸۴.</ref>.
در باب [[رهبری سیاسی]]، اهل‌بیت{{عم}} درصدد بودند به‌طور رفتاری الگویی برای تشکیل و [[اداره حکومت]] ارائه دهند؛ بر همین اساس در تشکیل [[ساختار حکومت]] دست به اقداماتی زدند. پیامبر{{صل}} به عنوان مؤسس نخستین [[حکومت]] [[متحد]] و رسمی آن دوره زمانی در [[حجاز]]، اخذ [[بیعت]] را اولین گام عملی در تأسیس یک [[ساختار سیاسی]] قرار داد که [[بیعت عقبه اول]] و دوم اولین نمونه‌های آن به‌شمار می‌رود. پیامبر{{صل}} تنظیم پیمان‌نامه‌ای عمومی به منزله [[قانون اساسی]] را گام بعدی در [[تشکیل حکومت]] و ارائه الگویی [[سیاسی]] - اداری معرفی و ساختارهای [[جامعه]] و نیز [[حقوق]] هر یک از طبقات و اقشار را مشخص کرد و جایگاه خود را به عنوان [[مرجع]] نهایی [[تصمیم‌گیری]] و [[حل و فصل]] امور معرفی کرد<ref>ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۵۰۳.</ref>. ایجاد مکانی برای اتخاذ [[تصمیمات]] [[حکومتی]] نیز در راستای [[مدیریت]] و رهبری سیاسی انجام شد و [[مسجد]] علاوه بر کارکرد اصلی‌اش یعنی محل [[عبادت]]، مرکز اداره [[امور سیاسی]]، [[اجتماعی]]، [[اقتصادی]]، [[آموزشی]] و... نیز بود. در الگوی حکومتی [[پیامبر]]{{صل}}، [[حفظ وحدت]] از محورهای اساسی به‌شمار می‌رفت و امور [[جاهلی]] مانند [[احلاف]] که در کنار ایجاد پیوند میان دو یا چند [[قبیله]]، [[دشمنی]] میان برخی دیگر را موجب می‌شد [[لغو]] کرد. ادای [[حقوق مردم]] در [[نظام اسلامی]] بر اساس [[عدالت]]، مهم‌ترین [[وظیفه]] سران حکومت قلمداد گردید؛ تا جایی که [[امیرمؤمنان]]{{ع}} دلیل [[هلاکت]] [[امت‌های پیشین]] را بی‌توجهی به حقوق مردم معرفی کرد<ref>سید رضی، نهج‌البلاغه، نامه ۷۹.</ref>؛ امری که در [[عصر جاهلیت]] بر اثر وجود [[قشری‌گری]] سیاسی - اجتماعی نادیده گرفته می‌شد. به این ترتیب پیامبر{{صل}} درصدد برآمد مدل و الگویی حکومتی را برای [[رهبری جامعه اسلامی]] ترسیم کند؛ مدلی که در آن از امتیازات ویژه‌ای که پیش‌تر شیوخ [[قبایل]] از آنها بهره‌مند بودند، خبری نبود<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۲۹-۳۰ و ۱۲۸.</ref> و [[مقام رهبری]] همچون [[مردم]] عادی [[زندگی]] می‌کرد و از اصول و [[قواعد]] سیاسی [[نظام قبیله‌ای]] به شدت دوری می‌جست. در عصر جاهلیت [[اداره امور]] بر عهده عده قلیلی بود که مناصبی مانند اشناق، [[حجابت]]، [[قبه]] و اعنه و... را به صورت توارث و غالباً بدون [[شایستگی]] بر عهده داشتند که با [[ظهور اسلام]] همه این امور - جز سدانت و [[سقایت]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۴۱۲.</ref> که [[منفعت]] عمومی داشتند، [[ابطال]] شده و مشارکت عمومی بر پایه [[لیاقت]] و شایستگی و به دور از نیات منفعت‌طلبانه شکل گرفت<ref>ر.ک: سید رضی، نهج‌البلاغه، نامه ۵۳؛ خطبه ۳۴ و ۴۵.</ref>. با وجود قرار گرفتن [[حاکم]] در رأس این مدل حکومتی، اداره امور سیاسی تقسیم گردید؛ چراکه با [[توسعه]] قلمرو، [[لزوم]] رسیدگی کامل و همه‌جانبه به امور مردم [[ضرورت]] داشت و این امر بدون مشارکت عمومی تحقق نمی‌یافت. بر همین اساس بود که از ابتدا افرادی به لحاظ شایستگی یا [[مصالح]] سیاسی به عنوان [[کارگزار پیامبر]] به امارت مناطق مختلف [[منصوب]] می‌شدند؛ چنان‌که [[معاذ بن جبل]] به [[یمن]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۵۹۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۵۲۹.</ref> و [[عمرو بن حزم]] به [[نجران]]<ref>مقریزی، امتاع الاسماع، ج۹، ص۲۰۸.</ref> اعزام و بر گردآوری [[صدقات]] گماشته شدند<ref>مقریزی، امتاع الاسماع، ج۹، ص۳۷۸.</ref>. این [[سیاست]] در [[خلافت امام علی]]{{ع}} نیز به‌طور گسترده [[اجرا]] گردید. در این الگوی [[اداری]]، برخلاف [[عصر جاهلیت]] [[عقیده]] بر این بود که هرگونه [[توسل به زور]] و [[اجبار]] فضایی مجازی و موقتی ایجاد خواهد کرد؛ از این‌رو [[مدارا]] از اساسی‌ترین [[مبانی حکومت]] قرار گرفت<ref>ر.ک: سید رضی، نهج‌البلاغه، نامه ۷۶.</ref>.
کلام آخر اینکه [[اهل‌بیت]]{{عم}} [[رهبری سیاسی]] را امانتی در دست خود می‌دانستند؛ چنان‌که [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: «امارت امانتی است که در [[روز قیامت]] جز [[شرمندگی]] و [[ندامت]] به دنبال نخواهد داشت، مگر برای کسی که به [[حق]] آن را به دست آورد و حق آن را ادا کند»<ref>{{متن حدیث|الْإِمَارَةُ أَمَانَةٌ، وَ هِيَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ خِزْيٌ وَ نَدَامَةٌ، إِلَّا مَنْ أَخَذَهَا بِحَقِّهَا، وَ أَدَّى الَّذِي عَلَيْهِ مِنْهَا}}. صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۱۱، ص۳۳۶.</ref>.


[[رهبری]] نظامی دومین مقوله از حوزه مسائل [[مدیریتی]] بود که اهل‌بیت{{عم}} برای [[تعلیم]] آن از روش [[رفتاری]] استفاده کردند. اهل‌بیت{{عم}} در [[مقام]] [[فرماندهی نظامی]]، همه [[ارزش‌های انسانی]] و [[اخلاقی]] را [[رعایت]] کرده و در موقعیت‌هایی که نسبت به [[سپاه]] [[دشمن]] [[برتری]] داشتند، از این برتری و [[پیروزی]]، [[سوءاستفاده]] نمی‌کردند. [[رسول خدا]]{{صل}} در [[جنگ‌ها]] از کشتن افراد [[کهنسال]]، [[کودکان]] و [[زنان]] ابا داشت و این نکته را به [[اصحاب]] خود توصیه می‌کرد<ref>ر.ک: طوسی، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۱۳۸.</ref>. آن حضرت به اسرای [[جنگی]] به ویژه زنان [[احترام]] می‌گذاشت و آنان را به بهانه‌هایی چون باسواد کردن [[مسلمانان]] [[آزاد]] می‌کرد. پیامبر{{صل}} در مقابل [[دشمنان]] خود، از رفتارهای غیر [[انسانی]] همچون [[بستن آب]] بر سپاه دشمن استفاده نمی‌کرد؛ چنان‌که در [[جنگ بدر]] به [[مشرکان]] [[اجازه]] داد تا خود را [[سیراب]] کنند<ref>مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱، ص۱۰۱.</ref>.
از این [[روایات]] چنین برمی‌آید که گاه تعالیم [[رفتاری]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} در ابعاد مختلف، از جمله بعد [[اخلاق اجتماعی]]، در مقایسه با یکدیگر کاملاً متفاوت بود و به شرایط [[اجتماعی]]، [[فرهنگی]] یا [[سیاسی]] [[جامعه]] بستگی داشت. امام علی{{ع}} در روایتی به روشنی تأثیر شرایط و مقتضیات را بر این [[رفتار اجتماعی]] بیان می‌کند. بر اساس این [[روایت]]، از امام علی{{ع}} پرسیدند: (اینکه رسول خدا{{صل}} فرمود: «موها را رنگ کنید و خود را شبیه [[یهود]] نسازید یعنی چه؟» امام پاسخ داد: پیامبر{{صل}} این سخن را در روزگاری فرمود که [[پیروان اسلام]] اندک بودند، اما امروز که [[اسلام]] گسترش یافته و [[نظام اسلامی]] [[استوار]] شده هر کس آن‌چه را [[دوست]] دارد انجام دهد)<ref>{{متن حدیث|وَ سُئِلَ{{ع}} عَنْ قَوْلِ الرَّسُولِ{{صل}}: «غَيِّرُوا الشَّيْبَ وَ لَا تَشَبَّهُوا بِالْيَهُودِ» فَقَالَ{{ع}}: إِنَّمَا قَالَ{{صل}} ذَلِكَ وَ الدِّينُ قُلٌّ، فَأَمَّا الْآنَ وَ قَدِ اتَّسَعَ نِطَاقُهُ وَ ضَرَبَ بِجِرَانِهِ، فَامْرُؤٌ وَ مَا اخْتَارَ}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، حکمت ۱۷.</ref>. بنابراین تفاوت [[رفتار پیامبر]]{{صل}} و امام علی{{ع}} درباره [[خضاب کردن]] به شرایط جامعه بستگی داشت و از آنجا که در دوره [[امیرمؤمنان]]{{ع}} [[ضرورت]] از میان رفته بود، [[مسلمانان]] در خضاب کردن یا سفید گذاشتن محاسن خود مختار بودند. این نوع از [[آزادی]] را می‌توان در رفتار امام حسین مشاهده کرد؛ چراکه آن حضرت ترجیح می‌داد سفیدی محاسن خود را خضاب کند؛ چنان‌که از [[عمرو بن قیس مشرقی]] روایت شده: «همراه پسرعمویم بر حسین{{ع}} وارد شدیم... و پسر عمویم از [[امام]] پرسید: ای [[اباعبدالله]]! اینکه می‌بینم [[خضاب]] است یا موی خودت می‌باشد؟ امام فرمود: خضاب است و [[پیری]] ما [[بنی‌هاشم]] زودرس می‌باشد»<ref>{{متن حدیث|دَخَلْتُ عَلَى الْحُسَيْنِ{{ع}} أَنَا وَ ابْنُ عَمِّي... فَقَالَ لَهُ ابْنُ عَمِّي: يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ! هَذَا الَّذِي أَرَى خِضَابٌ أَوْ شَعْرُكَ؟ فَقَالَ: خِضَابٌ وَ الشَّيْبُ إِلَيْنَا بَنِي هَاشِمٍ يُعَجِّلُ}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۵، ص۸۴.</ref>.
[[امام علی]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} نیز در جنگ‌های خود ارزش‌های انسانی را مراعات می‌کردند. آنها هیچ‌گاه آغازگر [[جنگ]] نبودند؛ چنان‌که امام علی{{ع}} این اصل را به [[یاران]] خود نیز سفارش می‌کرد<ref>سید رضی، نهج‌البلاغه، نامه ۱۴.</ref> و امام حسین{{ع}} نیز در [[حادثه کربلا]]، پس از [[تیراندازی]] [[عمر بن سعد]] و آغاز [[حمله]] از جانب سپاه او، شروع به [[جنگیدن]] کرد<ref>سید بن طاووس، اللهوف، ص۶۰.</ref>.


[[آزار]] ندادن به زنان [[اسیر]] و [[توهین]] نکردن به آنها نیز از توصیه‌های [[اهل‌بیت پیامبر]]{{صل}} بود<ref>سید رضی، نهج‌البلاغه، نامه ۱۴.</ref> که [[رفتار]] احترام‌آمیز امام علی{{ع}} با [[عایشه]]<ref>طبری، تاریخ، ج۴، ص۵۴۲.</ref> که برپا کننده اصلی [[جنگ جمل]] محسوب می‌شد بهترین نمونه این نوع رفتار است. امام علی{{ع}} سپاه خود را از [[دشنام]] دادن به سپاه دشمن منع می‌کرد و می‌فرمود به جای [[سب]] دشمن، برای آنها [[دعا]] کنید تا از [[ضلالت]] و [[جهل]] به [[حقیقت]] رهنمون شوند<ref>سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۲۰۶.</ref>. [[اهل‌بیت]]{{عم}} همواره یاران خود را به [[تهذیب نفس]] و [[تسلط]] بر [[خشم]] توصیه می‌کردند و خود نیز به آن عمل می‌کردند؛ چنان‌که امام علی{{ع}} در [[مقام]] سخن فرمود: «اگر بر دشمنت دست یافتی، بخشیدن او را، شکرانه [[پیروزی]] خود قرار ده»<ref>{{متن حدیث|إِذَا قَدَرْتَ عَلَى عَدُوِّكَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُكْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَيْهِ}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، حکمت ۱۱؛ برای نمونه‌های دیگر، ر.ک: خطبه ۱۲۳؛ نامه ۵۶.</ref> و در [[مقام عمل]]، [[زبیر بن عوام]] را که از طراحان اصلی جنگ جمل بود، [[امان]] داد و پس از [[روشنگری]] و توجیه او، رهایش کرد<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۸۲.</ref>.
[[اخلاق]] [[معیشتی]] اهل‌بیت{{عم}} نیز در قالب روش رفتاری به دیگران [[تعلیم]] داده می‌شد. [[پیامبر]]{{صل}} و اهل‌بیت ایشان [[ساده‌زیستی]] و پرهیز از [[اسراف]] را در [[رفتار]] خود به [[مردم]] نشان می‌دادند. [[عایشه]] از پیامبر{{صل}} می‌خواست که تکیه بزند و غذا تناول کند؛ اما حضرت می‌فرمود: می‌خورم همان‌گونه که یک [[بنده]] می‌خورد و می‌نشینم همان‌گونه که یک بنده می‌نشیند»<ref>{{متن حدیث|آكُلُ كَمَا يَأْكُلُ الْعَبْدُ وَ أَجْلِسُ كَمَا يَجْلِسُ الْعَبْدُ}}. غزالی، احیاء العلوم، ج۲، ص۷۹۲ به نقل از: فاضلی، سیره رفتاری و اخلاقی پیامبر اعظم، ص۲۹.</ref>؛ این در حالی است که در [[عصر جاهلیت]] غذای اشراف با [[برده‌ها]] متفاوت بود و یا برده‌ها از باقی‌مانده غذای اربابان خود تناول می‌کردند.


اهل‌بیت{{عم}}، [[هدف]] از جنگیدن را [[رقابت]] در [[کسب قدرت]] نمی‌دانستند. امام علی{{ع}} هدف خویش را از [[مبارزه]] با [[دشمنان]] خود رقابت در کسب قدرت و [[جاه‌طلبی]] نمی‌دانست<ref>ر.ک: سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه‌های ۳، ۶، ۲۴، ۱۳۱، ۱۳۶؛ نامه ۳۱، و ۵۳.</ref>؛ بلکه بازگرداندن نشانه‌های [[هدایت]] را به عنوان هدف اصلی خود بیان می‌کرد<ref>ر.ک: سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۱۳۱؛ نامه ۱۷.</ref>. امام حسین{{ع}} نیز در [[وصیت‌نامه]] خود به [[محمد بن حنیفه]] نوشت: «من برای [[قدرت]] و [[ثروت]] خروج نکردم... بلکه با هدف [[اصلاح امت]] جدم [[قیام]] کردم.»..<ref>{{متن حدیث|إِنِّي لَمْ أَخْرُجْ بَطِراً وَ لَا أَشِراً... وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ أَطْلُبُ الصَّلَاحَ فِي أُمَّةِ جَدِّي...}}. ابن شهرآشوب، المناقب، ج۳، ص۲۴۱.</ref>. رفتارهای جوانمردانه در همه جنگ‌های اهل‌بیت{{عم}} به چشم می‌خورد؛ چنان‌که [[امام علی]]{{ع}} پس از پایان یافتن [[جنگ جمل]] دستور داد تمام کشته‌های [[سپاه]] [[دشمن]] را [[دفن]] کنند و شخصاً بر کشته‌های هر دو سپاه [[نماز]] گزارد<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۲۴۴.</ref>؛ درحالی‌که [[اعراب پیش از اسلام]] به اقدامات ناجوانمردانه‌ای چون اسب راندن بر جنازه کشته‌های دشمن یا [[مثله کردن]] آنها می‌پرداختند<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۵۸۶.</ref>. یا مثلا آب را برای [[لشکر]] معاویه [[آزاد]] کرد؛ درحالی‌که معاویه، هنگام تسلط بر [[شریعه]] [[فرات]]، آب را بر [[سپاه امام]] بست<ref>نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ج۳، ص۱۶۰.</ref> که نمونه این [[رفتار]] در [[ماجرای کربلا]] نیز توسط سپاه یزید تکرار شد.
پیامبر{{صل}} بیشتر بر روی [[حصیر]] می‌خوابید و داخل پوست رختخواب او از پوشال خرما پر شده بود<ref>طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۳۸.</ref>. [[امام علی]]{{ع}} نیز ساده‌زیستی را با عمل و رفتار خود به دیگران تعلیم می‌داد. اموالی که پس از شهادت امام علی{{ع}} از ایشان باقی ماند و در خطبه امام حسن به [[سمع]] حاضران رسید، ساده‌زیستی یک [[خلیفه]] را به مردم نشان داد<ref>طوسی، امالی، ص۲۷۰.</ref>.


از مجموع رفتارهای اهل‌بیت{{عم}} در حوزه [[رهبری]] نظامی می‌توان به این نتیجه رسید که [[رعایت]] [[ارزش‌های انسانی]] و [[اخلاقی]] از سوی اهل‌بیت{{عم}} در آن شرایط [[ضرورت]] داشت. اینگونه [[رفتارها]] علاوه بر بعد اخلاقی و جوانمردانه‌ای که داشتند، در آن شرایط که [[دشمنان]] اهل‌بیت{{عم}} دانسته یا ندانسته بر طبل [[جنگ]] کوبیده و [[راه هدایت]] و [[ضلالت]] را گم کرده بودند، ضروری بود. روشن است که برخوردهای اخلاقی، جوانمردانه، دلسوزانه و از روی [[مدارا]]، آن هم در صحنه جنگ، در جذب [[گمراهان]] و کسانی که [[شک]]. و تردید در [[دل]] آنها [[رسوخ]] کرده بود، تأثیر فراوانی داشت و به همین دلیل اهل‌بیت{{عم}} حتی در [[مقام رهبری]] نظامی نیز، رعایت [[رفتارهای انسانی]] و اخلاقی را در [[اولویت]] قرار می‌دادند.
اخلاق سیاسی اهل‌بیت{{عم}} در حوزه اخلاق سیاسی نیز از روش رفتاری استفاده می‌کردند. پیامبر{{صل}} و امام علی{{ع}} در دوران [[حکومت]] خود با وجود در [[اختیار]] داشتن همه امکانات به [[مقام]] و منصب خود بی‌توجه بوده و همچون افراد عادی [[زندگی]] می‌کردند. پیامبر{{صل}} در امور مختلف مانند ساخت [[مسجد]] و حفر [[خندق]] شخصاً شرکت می‌کرد و امام علی{{ع}} به باغداری می‌پرداخت. پیامبر{{صل}} در دوره‌ای که بزرگان و شیوخ [[قبایل]] به نشانه بزرگی و [[شوکت]]، جامه‌ای بلند که بر [[زمین]] کشیده می‌شد و آستین‌هایی بلندتر از انگشتان دست داشت، بر تن می‌کردند<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۹۴.</ref>، همچون مردم عادی لباسی تا ساق پا با آستین‌هایی کوتاه‌تر از انگشتان دست می‌پوشید<ref>مقریزی، امتاع الاسماع، ج۶، ص۳۷۸؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۲۵۹ (این مطلب درباره امام علی{{ع}} نیز گفته شده است: لجنه الحدیث، سنن الامام علی{{ع}}، ص۲۵۰).</ref> و نیز در جامعه‌ای که اشراف و بزرگان جز در صدر مجلس نمی‌نشستند، پیامبر{{صل}} و [[اهل‌بیت]] ایشان{{عم}} به دور از [[اخلاق]] اشرافی در هر فضای خالی جلوس می‌کردند؛ حتی اگر در پائین‌ترین نقطه مجلس بود<ref>صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۷، ص۱۵۲ و ۲۹۵ و ۳۰۴.</ref>.
 
'''مدیریت سیاسی''': سومین و آخرین حوزه‌ای که اهل‌بیت{{عم}} در آن برای [[تعلیم]] دادن به مردم از روش [[رفتاری]] بهره می‌بردند، مسائل [[مدیریتی]] ([[رهبری]]) بود. آنها سعی داشتند با استفاده از این روش، ساختارها و [[نظام‌های سیاسی]]، نظامی و [[اداری]] نادرست [[اعراب]] را [[اصلاح]] کنند.
 
در باب [[رهبری سیاسی]]، اهل‌بیت{{عم}} درصدد بودند به‌طور رفتاری الگویی برای تشکیل و [[اداره حکومت]] ارائه دهند؛ بر همین اساس در تشکیل [[ساختار حکومت]] دست به اقداماتی زدند. پیامبر{{صل}} به عنوان مؤسس نخستین [[حکومت]] [[متحد]] و رسمی آن دوره زمانی در [[حجاز]]، اخذ [[بیعت]] را اولین گام عملی در تأسیس یک [[ساختار سیاسی]] قرار داد که [[بیعت عقبه اول]] و دوم اولین نمونه‌های آن به‌شمار می‌رود. پیامبر{{صل}} تنظیم پیمان‌نامه‌ای عمومی به منزله [[قانون اساسی]] را گام بعدی در [[تشکیل حکومت]] و ارائه الگویی [[سیاسی]] - اداری معرفی و ساختارهای [[جامعه]] و نیز [[حقوق]] هر یک از طبقات و اقشار را مشخص کرد و جایگاه خود را به عنوان [[مرجع]] نهایی تصمیم‌گیری و حل و فصل امور معرفی کرد<ref>ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۵۰۳.</ref>. ایجاد مکانی برای اتخاذ تصمیمات [[حکومتی]] نیز در راستای [[مدیریت]] و رهبری سیاسی انجام شد و [[مسجد]] علاوه بر کارکرد اصلی‌اش یعنی محل [[عبادت]]، مرکز اداره [[امور سیاسی]]، [[اجتماعی]]، [[اقتصادی]]، [[آموزشی]] و... نیز بود. در الگوی حکومتی [[پیامبر]]{{صل}}، [[حفظ وحدت]] از محورهای اساسی به‌شمار می‌رفت و امور [[جاهلی]] مانند [[احلاف]] که در کنار ایجاد پیوند میان دو یا چند [[قبیله]]، [[دشمنی]] میان برخی دیگر را موجب می‌شد [[لغو]] کرد. ادای [[حقوق مردم]] در [[نظام اسلامی]] بر اساس [[عدالت]]، مهم‌ترین [[وظیفه]] سران حکومت قلمداد گردید؛ تا جایی که [[امیرمؤمنان]]{{ع}} دلیل [[هلاکت]] [[امت‌های پیشین]] را بی‌توجهی به حقوق مردم معرفی کرد<ref>سید رضی، نهج‌البلاغه، نامه ۷۹.</ref>؛ امری که در [[عصر جاهلیت]] بر اثر وجود [[قشری‌گری]] سیاسی - اجتماعی نادیده گرفته می‌شد. به این ترتیب پیامبر{{صل}} درصدد برآمد مدل و الگویی حکومتی را برای [[رهبری جامعه اسلامی]] ترسیم کند؛ مدلی که در آن از امتیازات ویژه‌ای که پیش‌تر شیوخ [[قبایل]] از آنها بهره‌مند بودند، خبری نبود<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۲۹-۳۰ و ۱۲۸.</ref> و [[مقام رهبری]] همچون [[مردم]] عادی [[زندگی]] می‌کرد و از اصول و قواعد سیاسی نظام قبیله‌ای به شدت دوری می‌جست. در عصر جاهلیت [[اداره امور]] بر عهده عده قلیلی بود که مناصبی مانند اشناق، [[حجابت]]، [[قبه]] و اعنه و... را به صورت توارث و غالباً بدون شایستگی بر عهده داشتند که با [[ظهور اسلام]] همه این امور - جز سدانت و سقایت<ref>ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۴۱۲.</ref> که [[منفعت]] عمومی داشتند، ابطال شده و مشارکت عمومی بر پایه لیاقت و شایستگی و به دور از نیات منفعت‌طلبانه شکل گرفت<ref>ر.ک: سید رضی، نهج‌البلاغه، نامه ۵۳؛ خطبه ۳۴ و ۴۵.</ref>. با وجود قرار گرفتن [[حاکم]] در رأس این مدل حکومتی، اداره امور سیاسی تقسیم گردید؛ چراکه با [[توسعه]] قلمرو، [[لزوم]] رسیدگی کامل و همه‌جانبه به امور مردم [[ضرورت]] داشت و این امر بدون مشارکت عمومی تحقق نمی‌یافت. بر همین اساس بود که از ابتدا افرادی به لحاظ شایستگی یا [[مصالح]] سیاسی به عنوان [[کارگزار پیامبر]] به امارت مناطق مختلف [[منصوب]] می‌شدند؛ چنان‌که [[معاذ بن جبل]] به [[یمن]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۵۹۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۵۲۹.</ref> و [[عمرو بن حزم]] به [[نجران]]<ref>مقریزی، امتاع الاسماع، ج۹، ص۲۰۸.</ref> اعزام و بر گردآوری [[صدقات]] گماشته شدند<ref>مقریزی، امتاع الاسماع، ج۹، ص۳۷۸.</ref>. این [[سیاست]] در [[خلافت امام علی]]{{ع}} نیز به‌طور گسترده اجرا گردید. در این الگوی [[اداری]]، برخلاف [[عصر جاهلیت]] [[عقیده]] بر این بود که هرگونه [[توسل به زور]] و [[اجبار]] فضایی مجازی و موقتی ایجاد خواهد کرد؛ از این‌رو [[مدارا]] از اساسی‌ترین [[مبانی حکومت]] قرار گرفت<ref>ر.ک: سید رضی، نهج‌البلاغه، نامه ۷۶.</ref>.
 
کلام آخر اینکه [[اهل‌بیت]]{{عم}} [[رهبری سیاسی]] را امانتی در دست خود می‌دانستند؛ چنان‌که [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: «امارت امانتی است که در [[روز قیامت]] جز شرمندگی و [[ندامت]] به دنبال نخواهد داشت، مگر برای کسی که به [[حق]] آن را به دست آورد و حق آن را ادا کند»<ref>{{متن حدیث|الْإِمَارَةُ أَمَانَةٌ، وَ هِيَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ خِزْيٌ وَ نَدَامَةٌ، إِلَّا مَنْ أَخَذَهَا بِحَقِّهَا، وَ أَدَّى الَّذِي عَلَيْهِ مِنْهَا}}. صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۱۱، ص۳۳۶.</ref>.
 
[[رهبری]] نظامی دومین مقوله از حوزه مسائل [[مدیریتی]] بود که اهل‌بیت{{عم}} برای [[تعلیم]] آن از روش [[رفتاری]] استفاده کردند. اهل‌بیت{{عم}} در [[مقام]] فرماندهی نظامی، همه ارزش‌های انسانی و [[اخلاقی]] را رعایت کرده و در موقعیت‌هایی که نسبت به [[سپاه]] [[دشمن]] [[برتری]] داشتند، از این برتری و [[پیروزی]]، سوءاستفاده نمی‌کردند. [[رسول خدا]]{{صل}} در [[جنگ‌ها]] از کشتن افراد کهنسال، کودکان و [[زنان]] ابا داشت و این نکته را به [[اصحاب]] خود توصیه می‌کرد<ref>ر.ک: طوسی، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۱۳۸.</ref>. آن حضرت به اسرای [[جنگی]] به ویژه زنان [[احترام]] می‌گذاشت و آنان را به بهانه‌هایی چون باسواد کردن [[مسلمانان]] [[آزاد]] می‌کرد. پیامبر{{صل}} در مقابل [[دشمنان]] خود، از رفتارهای غیر [[انسانی]] همچون [[بستن آب]] بر سپاه دشمن استفاده نمی‌کرد؛ چنان‌که در [[جنگ بدر]] به [[مشرکان]] [[اجازه]] داد تا خود را سیراب کنند<ref>مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱، ص۱۰۱.</ref>.
 
[[امام علی]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} نیز در جنگ‌های خود ارزش‌های انسانی را مراعات می‌کردند. آنها هیچ‌گاه آغازگر [[جنگ]] نبودند؛ چنان‌که امام علی{{ع}} این اصل را به [[یاران]] خود نیز سفارش می‌کرد<ref>سید رضی، نهج‌البلاغه، نامه ۱۴.</ref> و امام حسین{{ع}} نیز در [[حادثه کربلا]]، پس از [[تیراندازی]] [[عمر بن سعد]] و آغاز حمله از جانب سپاه او، شروع به [[جنگیدن]] کرد<ref>سید بن طاووس، اللهوف، ص۶۰.</ref>.
 
[[آزار]] ندادن به زنان [[اسیر]] و [[توهین]] نکردن به آنها نیز از توصیه‌های [[اهل‌بیت پیامبر]]{{صل}} بود<ref>سید رضی، نهج‌البلاغه، نامه ۱۴.</ref> که [[رفتار]] احترام‌آمیز امام علی{{ع}} با [[عایشه]]<ref>طبری، تاریخ، ج۴، ص۵۴۲.</ref> که برپا کننده اصلی [[جنگ جمل]] محسوب می‌شد بهترین نمونه این نوع رفتار است. امام علی{{ع}} سپاه خود را از [[دشنام]] دادن به سپاه دشمن منع می‌کرد و می‌فرمود به جای [[سب]] دشمن، برای آنها [[دعا]] کنید تا از [[ضلالت]] و [[جهل]] به [[حقیقت]] رهنمون شوند<ref>سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۲۰۶.</ref>. [[اهل‌بیت]]{{عم}} همواره یاران خود را به [[تهذیب نفس]] و [[تسلط]] بر [[خشم]] توصیه می‌کردند و خود نیز به آن عمل می‌کردند؛ چنان‌که امام علی{{ع}} در [[مقام]] سخن فرمود: «اگر بر دشمنت دست یافتی، بخشیدن او را، شکرانه [[پیروزی]] خود قرار ده»<ref>{{متن حدیث|إِذَا قَدَرْتَ عَلَى عَدُوِّكَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُكْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَيْهِ}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، حکمت ۱۱؛ برای نمونه‌های دیگر، ر.ک: خطبه ۱۲۳؛ نامه ۵۶.</ref> و در [[مقام عمل]]، [[زبیر بن عوام]] را که از طراحان اصلی جنگ جمل بود، [[امان]] داد و پس از روشنگری و توجیه او، رهایش کرد<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۸۲.</ref>.
 
اهل‌بیت{{عم}}، [[هدف]] از جنگیدن را رقابت در کسب قدرت نمی‌دانستند. امام علی{{ع}} هدف خویش را از [[مبارزه]] با [[دشمنان]] خود رقابت در کسب قدرت و جاه‌طلبی نمی‌دانست<ref>ر.ک: سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه‌های ۳، ۶، ۲۴، ۱۳۱، ۱۳۶؛ نامه ۳۱، و ۵۳.</ref>؛ بلکه بازگرداندن نشانه‌های [[هدایت]] را به عنوان هدف اصلی خود بیان می‌کرد<ref>ر.ک: سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۱۳۱؛ نامه ۱۷.</ref>. امام حسین{{ع}} نیز در وصیت‌نامه خود به [[محمد بن حنیفه]] نوشت: «من برای [[قدرت]] و [[ثروت]] خروج نکردم... بلکه با هدف [[اصلاح امت]] جدم [[قیام]] کردم.»..<ref>{{متن حدیث|إِنِّي لَمْ أَخْرُجْ بَطِراً وَ لَا أَشِراً... وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ أَطْلُبُ الصَّلَاحَ فِي أُمَّةِ جَدِّي...}}. ابن شهرآشوب، المناقب، ج۳، ص۲۴۱.</ref>. رفتارهای جوانمردانه در همه جنگ‌های اهل‌بیت{{عم}} به چشم می‌خورد؛ چنان‌که [[امام علی]]{{ع}} پس از پایان یافتن [[جنگ جمل]] دستور داد تمام کشته‌های [[سپاه]] [[دشمن]] را [[دفن]] کنند و شخصاً بر کشته‌های هر دو سپاه [[نماز]] گزارد<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۲۴۴.</ref>؛ درحالی‌که اعراب پیش از اسلام به اقدامات ناجوانمردانه‌ای چون اسب راندن بر جنازه کشته‌های دشمن یا [[مثله کردن]] آنها می‌پرداختند<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۵۸۶.</ref>. یا مثلا آب را برای [[لشکر]] معاویه [[آزاد]] کرد؛ درحالی‌که معاویه، هنگام تسلط بر [[شریعه]] [[فرات]]، آب را بر سپاه امام بست<ref>نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ج۳، ص۱۶۰.</ref> که نمونه این [[رفتار]] در [[ماجرای کربلا]] نیز توسط سپاه یزید تکرار شد.
 
از مجموع رفتارهای اهل‌بیت{{عم}} در حوزه [[رهبری]] نظامی می‌توان به این نتیجه رسید که رعایت ارزش‌های انسانی و [[اخلاقی]] از سوی اهل‌بیت{{عم}} در آن شرایط [[ضرورت]] داشت. اینگونه [[رفتارها]] علاوه بر بعد اخلاقی و جوانمردانه‌ای که داشتند، در آن شرایط که [[دشمنان]] اهل‌بیت{{عم}} دانسته یا ندانسته بر طبل [[جنگ]] کوبیده و [[راه هدایت]] و [[ضلالت]] را گم کرده بودند، ضروری بود. روشن است که برخوردهای اخلاقی، جوانمردانه، دلسوزانه و از روی [[مدارا]]، آن هم در صحنه جنگ، در جذب [[گمراهان]] و کسانی که [[شک]]. و تردید در [[دل]] آنها [[رسوخ]] کرده بود، تأثیر فراوانی داشت و به همین دلیل اهل‌بیت{{عم}} حتی در [[مقام رهبری]] نظامی نیز، رعایت [[رفتارهای انسانی]] و اخلاقی را در اولویت قرار می‌دادند.


اداره [[امور قضایی]]، سومین مقوله از حوزه مسائل [[مدیریتی]] بود که اهل‌بیت{{عم}} برای [[تعلیم]] آن به [[مردم]] از روش [[رفتاری]] استفاده کرده، در قالب عمل به معرفی ساختار و [[تشکیلات]] [[قضایی]] مورد نظر [[اسلام]] دست زدند. از [[عصر جاهلیت]] به دلیل محدود بودن [[نظام سیاسی]]، [[اجتماعی]] و [[اداری]] به [[قبیله]]، شیخ قبیله [[مرجع]] رسیدگی به همه امور از جمله مسائل قضایی بود و [[احکام]]، [[مجازات‌ها]] و سایر امور قضایی بر اساس [[رأی]] و نظر او که تابع [[عرف]] قبیله بود، صورت می‌گرفت. این شرایط در ابتدای [[تشکیل حکومت اسلامی]] در [[مدینه]] به دلیل محدود بودن [[حکومت]] همچنان ادامه داشت. در اوایل [[حکومت نبوی]]، تشکیلات قضایی وجود نداشت و مرجع نهایی همه [[اختلافات]] و داوری‌ها، [[پیامبر]]{{صل}} بود. بر این اساس پیامبر{{صل}} به‌طور همزمان [[حاکم]] و [[قاضی]] بود و احکام و مجازات‌های قضایی بر اساس [[حکم]] [[قرآن]] و عرف‌های [[پسندیده]] عصر جاهلیت صادر می‌گردید؛ چنان‌که بر اساس حکم قرآن با [[رباخواری]] [[مخالفت]] شد<ref>{{متن قرآن|الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَنْ جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهَى فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ * يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا وَيُرْبِي الصَّدَقَاتِ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ *... يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَذَرُوا مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ}} «آنان که ربا می‌خورند جز به گونه کسی که شیطان او را با برخورد، آشفته سر کرده باشد (به انجام کارها) بر نمی‌خیزند؛ این (آشفته سری) از آن روست که آنان می‌گویند خرید و فروش هم مانند رباست در حالی که خداوند خرید و فروش را حلال و ربا را حرام کرده است پس کسانی که اندرزی از پروردگارشان به آنان برسد و (از رباخواری) باز ایستند، آنچه گذشته، از آن آنهاست و کارشان با خداوند است و کسانی که (بدین کار) باز گردند دمساز آتشند و در آن جاودانند * خداوند ربا را کاستی می‌دهد و صدقات را افزایش می‌بخشد و خداوند هیچ ناسپاس بزهکاری را دوست نمی‌دارد *... ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و اگر مؤمنید آنچه از ربا که باز مانده است رها کنید» سوره بقره، آیه ۲۷۵-۲۷۶ و ۲۷۸.</ref>؛ اما [[مجازات]] قطع ید سارقان که در [[عصر جاهلیت]] توسط [[عبدالمطلب]] وضع گردیده بود، مورد تقریر [[اسلام]] قرار گرفت و [[خیار بن عدی بن نوفل]] اولین مردی بود که [[پیامبر]]{{صل}} این [[حکم]] را درباره او جاری ساخت<ref>قرطبی، تفسیر، ج۶، ص۱۶۰.</ref>. اموری چون [[قصاص]]، عاقله، [[قسامه]]، آوردن [[بینه]]، [[شهادت]] نیز از عرف‌هایی بودند که مورد [[تأیید]] اسلام قرار گرفتند و اموری چون [[دیه]] و [[وقف]] [[اصلاح]] شدند؛ چراکه پیش از اسلام، دیه بزرگان [[قبیله]] با سایر افراد متفاوت بود و [[موقوفات]] غالباً به بت‌خانه‌ها اختصاص می‌یافت<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۴۵.</ref>.
اداره [[امور قضایی]]، سومین مقوله از حوزه مسائل [[مدیریتی]] بود که اهل‌بیت{{عم}} برای [[تعلیم]] آن به [[مردم]] از روش [[رفتاری]] استفاده کرده، در قالب عمل به معرفی ساختار و [[تشکیلات]] [[قضایی]] مورد نظر [[اسلام]] دست زدند. از [[عصر جاهلیت]] به دلیل محدود بودن [[نظام سیاسی]]، [[اجتماعی]] و [[اداری]] به [[قبیله]]، شیخ قبیله [[مرجع]] رسیدگی به همه امور از جمله مسائل قضایی بود و [[احکام]]، [[مجازات‌ها]] و سایر امور قضایی بر اساس [[رأی]] و نظر او که تابع [[عرف]] قبیله بود، صورت می‌گرفت. این شرایط در ابتدای [[تشکیل حکومت اسلامی]] در [[مدینه]] به دلیل محدود بودن [[حکومت]] همچنان ادامه داشت. در اوایل [[حکومت نبوی]]، تشکیلات قضایی وجود نداشت و مرجع نهایی همه [[اختلافات]] و داوری‌ها، [[پیامبر]]{{صل}} بود. بر این اساس پیامبر{{صل}} به‌طور همزمان [[حاکم]] و [[قاضی]] بود و احکام و مجازات‌های قضایی بر اساس [[حکم]] [[قرآن]] و عرف‌های [[پسندیده]] عصر جاهلیت صادر می‌گردید؛ چنان‌که بر اساس حکم قرآن با [[رباخواری]] [[مخالفت]] شد<ref>{{متن قرآن|الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَنْ جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهَى فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ * يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا وَيُرْبِي الصَّدَقَاتِ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ *... يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَذَرُوا مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ}} «آنان که ربا می‌خورند جز به گونه کسی که شیطان او را با برخورد، آشفته سر کرده باشد (به انجام کارها) بر نمی‌خیزند؛ این (آشفته سری) از آن روست که آنان می‌گویند خرید و فروش هم مانند رباست در حالی که خداوند خرید و فروش را حلال و ربا را حرام کرده است پس کسانی که اندرزی از پروردگارشان به آنان برسد و (از رباخواری) باز ایستند، آنچه گذشته، از آن آنهاست و کارشان با خداوند است و کسانی که (بدین کار) باز گردند دمساز آتشند و در آن جاودانند * خداوند ربا را کاستی می‌دهد و صدقات را افزایش می‌بخشد و خداوند هیچ ناسپاس بزهکاری را دوست نمی‌دارد *... ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و اگر مؤمنید آنچه از ربا که باز مانده است رها کنید» سوره بقره، آیه ۲۷۵-۲۷۶ و ۲۷۸.</ref>؛ اما [[مجازات]] قطع ید سارقان که در [[عصر جاهلیت]] توسط [[عبدالمطلب]] وضع گردیده بود، مورد تقریر [[اسلام]] قرار گرفت و [[خیار بن عدی بن نوفل]] اولین مردی بود که [[پیامبر]]{{صل}} این [[حکم]] را درباره او جاری ساخت<ref>قرطبی، تفسیر، ج۶، ص۱۶۰.</ref>. اموری چون [[قصاص]]، عاقله، [[قسامه]]، آوردن [[بینه]]، [[شهادت]] نیز از عرف‌هایی بودند که مورد [[تأیید]] اسلام قرار گرفتند و اموری چون [[دیه]] و [[وقف]] [[اصلاح]] شدند؛ چراکه پیش از اسلام، دیه بزرگان [[قبیله]] با سایر افراد متفاوت بود و [[موقوفات]] غالباً به بت‌خانه‌ها اختصاص می‌یافت<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۴۵.</ref>.
به موازات گسترش قلمرو [[اسلامی]]، [[تفکیک قوا]] و تقسیم [[وظایف]] [[ضرورت]] یافت؛ چراکه پیامبر{{صل}} دیگر [[قادر]] نبود در میان همه [[قبائل]] و در [[شهرها]] حضور یابد و به [[دعاوی]] [[مردم]] رسیدگی کند. بر همین اساس بود که وقتی امارت [[شهر]] یا [[تعلیم]] [[امور دینی]] به قبیله‌ای را به کسی [[تفویض]] می‌کرد، او را به عنوان [[قاضی]] و [[مسئول]] [[حل و فصل]] [[اختلافات]] آن شهر یا قبیله نیز قرار می‌داد؛ چنان‌که به هنگام اعزام [[معاذ بن جبل]] به [[یمن]] از او خواست تا براساس [[قرآن]] و [[سنت]] و یا [[رأی]] و [[اجتهاد]] خودش در میان مردم عمل کند<ref>ابن عبدالبر، جامع بیان العلم و فضله، ج۲، ص۵۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۸، ص۱۰۴.</ref>.
به موازات گسترش قلمرو [[اسلامی]]، [[تفکیک قوا]] و تقسیم [[وظایف]] [[ضرورت]] یافت؛ چراکه پیامبر{{صل}} دیگر [[قادر]] نبود در میان همه [[قبائل]] و در [[شهرها]] حضور یابد و به [[دعاوی]] [[مردم]] رسیدگی کند. بر همین اساس بود که وقتی امارت [[شهر]] یا [[تعلیم]] [[امور دینی]] به قبیله‌ای را به کسی [[تفویض]] می‌کرد، او را به عنوان [[قاضی]] و [[مسئول]] [[حل و فصل]] [[اختلافات]] آن شهر یا قبیله نیز قرار می‌داد؛ چنان‌که به هنگام اعزام [[معاذ بن جبل]] به [[یمن]] از او خواست تا براساس [[قرآن]] و [[سنت]] و یا [[رأی]] و [[اجتهاد]] خودش در میان مردم عمل کند<ref>ابن عبدالبر، جامع بیان العلم و فضله، ج۲، ص۵۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۸، ص۱۰۴.</ref>.


خط ۶۷: خط ۷۶:
[[رهبری]] [[مالی]] و چگونگی اداره امور مالی [[جامعه]] نیز غالباً به صورت [[رفتاری]] تعلیم داده می‌شد. [[اهل‌بیت]]{{عم}} درصدد بودند در عمل، ساختار و تشکیلات مالی جامعه را بر اساس [[موازین اسلامی]] تشکیل داده، اداره کنند. همانطور که در فصل گذشته بیان شد، [[منابع مالی]] [[اعراب]] [[بادیه‌نشین]] [[جزیرةالعرب]] غالباً از طریق [[غنیمت]]، [[غارت]] و مبادله؛ منابع مالی [[اهل مکه]] از طریق [[تجارت]] و [[مناصب]] مربوط به [[کعبه]] و منابع مالی [[اهل یثرب]] از طریق [[کشاورزی]] و فروش محصولات زراعی بود<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۳۹-۴۲.</ref>. با وجود تمهیدات [[هاشم بن عبدالمطلب]] در تقسیم [[سود]] تجارت میان [[فقیر]] و [[غنی]]، این روند ادامه نیافت و سود تجارت همچنان نصیب [[ثروتمندان]] می‌شد<ref>{{متن قرآن|مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ...}} «آنچه خداوند از (دارایی‌های) اهل این شهرها بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر و خویشاوند و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد.».. سوره حشر، آیه ۷.</ref>.
[[رهبری]] [[مالی]] و چگونگی اداره امور مالی [[جامعه]] نیز غالباً به صورت [[رفتاری]] تعلیم داده می‌شد. [[اهل‌بیت]]{{عم}} درصدد بودند در عمل، ساختار و تشکیلات مالی جامعه را بر اساس [[موازین اسلامی]] تشکیل داده، اداره کنند. همانطور که در فصل گذشته بیان شد، [[منابع مالی]] [[اعراب]] [[بادیه‌نشین]] [[جزیرةالعرب]] غالباً از طریق [[غنیمت]]، [[غارت]] و مبادله؛ منابع مالی [[اهل مکه]] از طریق [[تجارت]] و [[مناصب]] مربوط به [[کعبه]] و منابع مالی [[اهل یثرب]] از طریق [[کشاورزی]] و فروش محصولات زراعی بود<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۳۹-۴۲.</ref>. با وجود تمهیدات [[هاشم بن عبدالمطلب]] در تقسیم [[سود]] تجارت میان [[فقیر]] و [[غنی]]، این روند ادامه نیافت و سود تجارت همچنان نصیب [[ثروتمندان]] می‌شد<ref>{{متن قرآن|مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ...}} «آنچه خداوند از (دارایی‌های) اهل این شهرها بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر و خویشاوند و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد.».. سوره حشر، آیه ۷.</ref>.


انواع [[معاملات ربوی]] و [[کم‌فروشی]] در میان [[مردم]] رواج داشت و به [[سادگی]] به [[اموال]] [[فقرا]] و یتیمان دست‌درازی می‌شد؛ بنابراین [[ضرورت]] داشت تا پیامبر{{صل}} و اهل‌بیت ایشان{{عم}} به [[اصلاح]] و [[تغییر]] [[نظام مالی]] اعراب مبادرت ورزیده، در قالب [[رفتار]] عملی، ساختار و [[تشکیلات]] مالی [[اسلامی]] را ایجاد کرده، به مردم [[تعلیم]] دهند. [[تحریم]] و [[مبارزه]] با انواع معاملات ربوی، کم‌فروشی و سایر [[امور اقتصادی]] ناعادلانه از اولین [[اقدامات پیامبر]]{{صل}} محسوب می‌شد. [[رسول خدا]]{{صل}} تمامی مناصب گوناگون [[قریش]] را که در فصل اول به آنها اشاره شد و غالباً در ارتباط با کعبه بودند، و تمام [[منافع]] را نصیب [[سران قریش]] می‌ساخت، [[لغو]] کرد جز، سدانت و [[رفادت]] را که [[منافع عمومی]] داشتند. پیامبر{{صل}} انواع معاملاتی را که منافع خریدار یا فروشنده در آنها نادیده گرفته می‌شد، [[ابطال]] کرد. فروش میوه‌ها قبل از موعد رسیدن آنها<ref>صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۹، ص۱۷۱.</ref> [[بیع]] الحاضر للبادی<ref>محقق حلی، المختصر النافع، ص۱۲۰.</ref>، نجش<ref>محقق حلی، المختصر النافع، ص۱۲۰.</ref>، تلقی الرکبان<ref>محقق حلی، المختصر النافع، ص۱۲۰.</ref>، ملامسه<ref>حلی، نهایه الاحکام، ج۲، ص۵۱۱.</ref>، منابذه<ref>حلی، نهایه الاحکام، ج۲، ص۵۱۰.</ref>، مزابنه<ref>طوسی، الخلاف، ج۳، ص۹۴.</ref> و هرگونه معامله‌ای که با [[خدعه]]، [[نیرنگ]] و [[غش]] باشد، تحریم گردید<ref>برای دیدن معنای انواع معاملات مذکور ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۴۳.</ref>. از آنجا که [[ربا]] میان اعراب، شیوع فروانی داشت، [[اسلام]] روش تدریجی را برای [[منسوخ]] کردن آن در پیش گرفت؛ بدین ترتیب که ابتدا ربا را با [[زکات]] مقایسه کرد و آن را موجب [[فزونی مال]] ندانست<ref>{{متن قرآن|وَمَا آتَيْتُمْ مِنْ رِبًا لِيَرْبُوَ فِي أَمْوَالِ النَّاسِ فَلَا يَرْبُو عِنْدَ اللَّهِ وَمَا آتَيْتُمْ مِنْ زَكَاةٍ تُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ}} «و هر آنچه ربا بدهید تا (بهره شما را) در دارایی‌های مردم بیفزاید نزد خدا نمی‌افزاید و آنچه زکات بدهید که خشنودی خداوند را بخواهید؛ چنین کسان دو چندان (پاداش) دارند» سوره روم، آیه ۳۹.</ref>؛ سپس در قالب [[انذار]]، [[یهودیان]] رباخوار را [[مستحق عذاب]] معرفی کرد<ref>{{متن قرآن|فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ طَيِّبَاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَبِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ كَثِيرًا * وَأَخْذِهِمُ الرِّبَا وَقَدْ نُهُوا عَنْهُ وَأَكْلِهِمْ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا}} «آری، به سزای ستمی از (سوی) یهودیان و اینکه (مردم را) بسیار از راه خداوند باز می‌داشتند چیزهای پاکیزه‌ای را که بر آنان حلال بود، حرام کردیم * و (نیز) برای رباخواری آنان با آنکه از آن نهی شده بودند و ناروا خوردن دارایی‌های مردم؛ و برای کافرانشان عذابی دردناک آماده کرده‌ایم» سوره نساء، آیه ۱۶۰-۱۶۱.</ref>؛ در مرحله بعد، بدترین نوع ربای رایج در میان [[اعراب]] را [[نهی]] کرد<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا الرِّبَا أَضْعَافًا مُضَاعَفَةً وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ}} «ای مؤمنان! ربا را که (سودی) بسیار در بسیار است مخورید و از خداوند پروا کنید باشد که رستگار گردید» سوره آل عمران، آیه ۱۳۰.</ref> و در مرحله پایانی با اعلام [[جنگ]] رباخواران با خدا به [[تحریم]] کامل آن پرداخت<ref>{{متن قرآن|الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَنْ جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهَى فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ * يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا وَيُرْبِي الصَّدَقَاتِ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ * إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ * يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَذَرُوا مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ * فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِكُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ}} «آنان که ربا می‌خورند جز به گونه کسی که شیطان او را با برخورد، آشفته سر کرده باشد (به انجام کارها) بر نمی‌خیزند؛ این (آشفته سری) از آن روست که آنان می‌گویند خرید و فروش هم مانند رباست در حالی که خداوند خرید و فروش را حلال و ربا را حرام کرده است پس کسانی که اندرزی از پروردگارشان به آنان برسد و (از رباخواری) باز ایستند، آنچه گذشته، از آن آنهاست و کارشان با خداوند است و کسانی که (بدین کار) باز گردند دمساز آتشند و در آن جاودانند * خداوند ربا را کاستی می‌دهد و صدقات را افزایش می‌بخشد و خداوند هیچ ناسپاس بزهکاری را دوست نمی‌دارد * کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند و نماز بر پا داشته و زکات داده‌اند پاداش آنان نزد پروردگارشان است و نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌گردند * ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و اگر مؤمنید آنچه از ربا که باز مانده است رها کنید * و اگر (رها) نکردید پس، از پیکاری از سوی خداوند و فرستاده وی (با خویش) آگاه باشید و اگر توبه کنید سرمایه‌هایتان از آن شماست، نه ستم می‌ورزید و نه بر شما ستم می‌رود» سوره بقره، آیه ۲۷۵-۲۷۹.</ref>.<ref>ضیایی، محمد عادل، موضع‌گیری‌های پیامبر{{صل}} در قبال عرف‌های زمان خود، ص۱۶۵.</ref>
انواع [[معاملات ربوی]] و [[کم‌فروشی]] در میان [[مردم]] رواج داشت و به [[سادگی]] به [[اموال]] [[فقرا]] و یتیمان دست‌درازی می‌شد؛ بنابراین [[ضرورت]] داشت تا پیامبر{{صل}} و اهل‌بیت ایشان{{عم}} به [[اصلاح]] و [[تغییر]] [[نظام مالی]] اعراب مبادرت ورزیده، در قالب [[رفتار]] عملی، ساختار و [[تشکیلات]] مالی [[اسلامی]] را ایجاد کرده، به مردم [[تعلیم]] دهند. [[تحریم]] و [[مبارزه]] با انواع معاملات ربوی، کم‌فروشی و سایر [[امور اقتصادی]] ناعادلانه از اولین [[اقدامات پیامبر]]{{صل}} محسوب می‌شد. [[رسول خدا]]{{صل}} تمامی مناصب گوناگون [[قریش]] را که در فصل اول به آنها اشاره شد و غالباً در ارتباط با کعبه بودند، و تمام منافع را نصیب [[سران قریش]] می‌ساخت، [[لغو]] کرد جز، سدانت و [[رفادت]] را که [[منافع عمومی]] داشتند. پیامبر{{صل}} انواع معاملاتی را که منافع خریدار یا فروشنده در آنها نادیده گرفته می‌شد، [[ابطال]] کرد. فروش میوه‌ها قبل از موعد رسیدن آنها<ref>صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۹، ص۱۷۱.</ref> [[بیع]] الحاضر للبادی<ref>محقق حلی، المختصر النافع، ص۱۲۰.</ref>، نجش<ref>محقق حلی، المختصر النافع، ص۱۲۰.</ref>، تلقی الرکبان<ref>محقق حلی، المختصر النافع، ص۱۲۰.</ref>، ملامسه<ref>حلی، نهایه الاحکام، ج۲، ص۵۱۱.</ref>، منابذه<ref>حلی، نهایه الاحکام، ج۲، ص۵۱۰.</ref>، مزابنه<ref>طوسی، الخلاف، ج۳، ص۹۴.</ref> و هرگونه معامله‌ای که با [[خدعه]]، [[نیرنگ]] و [[غش]] باشد، تحریم گردید<ref>برای دیدن معنای انواع معاملات مذکور ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۴۳.</ref>. از آنجا که [[ربا]] میان اعراب، شیوع فروانی داشت، [[اسلام]] روش تدریجی را برای [[منسوخ]] کردن آن در پیش گرفت؛ بدین ترتیب که ابتدا ربا را با [[زکات]] مقایسه کرد و آن را موجب [[فزونی مال]] ندانست<ref>{{متن قرآن|وَمَا آتَيْتُمْ مِنْ رِبًا لِيَرْبُوَ فِي أَمْوَالِ النَّاسِ فَلَا يَرْبُو عِنْدَ اللَّهِ وَمَا آتَيْتُمْ مِنْ زَكَاةٍ تُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ}} «و هر آنچه ربا بدهید تا (بهره شما را) در دارایی‌های مردم بیفزاید نزد خدا نمی‌افزاید و آنچه زکات بدهید که خشنودی خداوند را بخواهید؛ چنین کسان دو چندان (پاداش) دارند» سوره روم، آیه ۳۹.</ref>؛ سپس در قالب [[انذار]]، [[یهودیان]] رباخوار را [[مستحق عذاب]] معرفی کرد<ref>{{متن قرآن|فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ طَيِّبَاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَبِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ كَثِيرًا * وَأَخْذِهِمُ الرِّبَا وَقَدْ نُهُوا عَنْهُ وَأَكْلِهِمْ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا}} «آری، به سزای ستمی از (سوی) یهودیان و اینکه (مردم را) بسیار از راه خداوند باز می‌داشتند چیزهای پاکیزه‌ای را که بر آنان حلال بود، حرام کردیم * و (نیز) برای رباخواری آنان با آنکه از آن نهی شده بودند و ناروا خوردن دارایی‌های مردم؛ و برای کافرانشان عذابی دردناک آماده کرده‌ایم» سوره نساء، آیه ۱۶۰-۱۶۱.</ref>؛ در مرحله بعد، بدترین نوع ربای رایج در میان [[اعراب]] را [[نهی]] کرد<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا الرِّبَا أَضْعَافًا مُضَاعَفَةً وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ}} «ای مؤمنان! ربا را که (سودی) بسیار در بسیار است مخورید و از خداوند پروا کنید باشد که رستگار گردید» سوره آل عمران، آیه ۱۳۰.</ref> و در مرحله پایانی با اعلام [[جنگ]] رباخواران با خدا به [[تحریم]] کامل آن پرداخت<ref>{{متن قرآن|الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَنْ جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهَى فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ * يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا وَيُرْبِي الصَّدَقَاتِ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ * إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ * يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَذَرُوا مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ * فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِكُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ}} «آنان که ربا می‌خورند جز به گونه کسی که شیطان او را با برخورد، آشفته سر کرده باشد (به انجام کارها) بر نمی‌خیزند؛ این (آشفته سری) از آن روست که آنان می‌گویند خرید و فروش هم مانند رباست در حالی که خداوند خرید و فروش را حلال و ربا را حرام کرده است پس کسانی که اندرزی از پروردگارشان به آنان برسد و (از رباخواری) باز ایستند، آنچه گذشته، از آن آنهاست و کارشان با خداوند است و کسانی که (بدین کار) باز گردند دمساز آتشند و در آن جاودانند * خداوند ربا را کاستی می‌دهد و صدقات را افزایش می‌بخشد و خداوند هیچ ناسپاس بزهکاری را دوست نمی‌دارد * کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند و نماز بر پا داشته و زکات داده‌اند پاداش آنان نزد پروردگارشان است و نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌گردند * ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و اگر مؤمنید آنچه از ربا که باز مانده است رها کنید * و اگر (رها) نکردید پس، از پیکاری از سوی خداوند و فرستاده وی (با خویش) آگاه باشید و اگر توبه کنید سرمایه‌هایتان از آن شماست، نه ستم می‌ورزید و نه بر شما ستم می‌رود» سوره بقره، آیه ۲۷۵-۲۷۹.</ref>.<ref>ضیایی، محمد عادل، موضع‌گیری‌های پیامبر{{صل}} در قبال عرف‌های زمان خود، ص۱۶۵.</ref>


با [[مهاجرت پیامبر]]{{صل}} به یثرب و آغاز [[غزوه‌ها]] و [[سریه‌ها]]، [[غنیمت]] و فیء نیز به [[منابع مالی]] [[مسلمانان]] افزوده شد<ref>پس از مهاجرت پیامبر{{صل}} به یثرب، کمک‌های انصار و سود معاملات انجام شده در بازاری که پیامبر ایجاد کرده بود را می‌توان به عنوان نخستین منابع مالی مسلمانان در مدینه قلمداد کرد. بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۴.</ref>. نحوه [[تقسیم غنایم]] در سال‌های نخست، همان شیوه [[جاهلی]] بود. پیش از [[اسلام]]، وقتی قبیله‌ای [[پیروز]] می‌شد و غنایمی به دست می‌آورد، [[غنایم]] به [[جنگجویان]] متعلق بود و [[رئیس قبیله]] نیز بخشی از آن را تصاحب می‌کرد که [[خمس]] در [[دوره اسلامی]] را می‌توان به لحاظ کلی همان سهم [[قبیله]] در [[عصر جاهلیت]] به‌شمار آورد. پس از [[جنگ بدر]]، خمس وضع شد و مصارف آن تعیین گردید<ref>{{متن قرآن|وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ...}} «بدانید که آنچه غنیمت گرفته‌اید از هرچه باشد یک پنجم آن از آن خداوند و فرستاده او و خویشاوند (وی) و یتیمان و بینوایان و ماندگان در راه (از خاندان او) است.».. سوره انفال، آیه ۴۱.</ref>.
با [[مهاجرت پیامبر]]{{صل}} به یثرب و آغاز [[غزوه‌ها]] و [[سریه‌ها]]، [[غنیمت]] و فیء نیز به [[منابع مالی]] [[مسلمانان]] افزوده شد<ref>پس از مهاجرت پیامبر{{صل}} به یثرب، کمک‌های انصار و سود معاملات انجام شده در بازاری که پیامبر ایجاد کرده بود را می‌توان به عنوان نخستین منابع مالی مسلمانان در مدینه قلمداد کرد. بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۴.</ref>. نحوه [[تقسیم غنایم]] در سال‌های نخست، همان شیوه [[جاهلی]] بود. پیش از [[اسلام]]، وقتی قبیله‌ای [[پیروز]] می‌شد و غنایمی به دست می‌آورد، [[غنایم]] به [[جنگجویان]] متعلق بود و [[رئیس قبیله]] نیز بخشی از آن را تصاحب می‌کرد که [[خمس]] در [[دوره اسلامی]] را می‌توان به لحاظ کلی همان سهم [[قبیله]] در [[عصر جاهلیت]] به‌شمار آورد. پس از [[جنگ بدر]]، خمس وضع شد و مصارف آن تعیین گردید<ref>{{متن قرآن|وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ...}} «بدانید که آنچه غنیمت گرفته‌اید از هرچه باشد یک پنجم آن از آن خداوند و فرستاده او و خویشاوند (وی) و یتیمان و بینوایان و ماندگان در راه (از خاندان او) است.».. سوره انفال، آیه ۴۱.</ref>.
خط ۷۳: خط ۸۲:
با دقت در [[موارد مصرف خمس]] و در نظر گرفتن شرایط [[اقتصادی]] مسلمانان در آن [[زمان]]، می‌توان به علت تعیین چنین موارد مصرفی پی برد. تا پیش از [[فتح مکه]]، وضعیت اقتصادی مسلمانان نامناسب بود. عواملی چون [[مهاجرت]] روزافزون مسلمانان به [[مدینه]]، وقوع جنگ‌های پی‌درپی که موجب [[هزینه]] شدن منابع مالی برای تهیه ملزومات [[جنگی]] می‌شد<ref>شامی صالح احمد، تربیت و حکومت در سیره رسول الله{{صل}}، ص۳۲۱ و ۴۱۵.</ref>، بی‌سر پرست شدن تعداد قابل توجهی از [[زنان]] و [[کودکان]] بر اثر کشته شدن یا [[اسارت]] مردان در [[جنگ‌ها]]، قطع شدن [[روابط تجاری]] [[قریش]] با مدینه و... موجب [[فشار اقتصادی]] شدید بر مسلمانان شده بود و حتی [[غنایم جنگی]] نیز [[کفاف]] نیاز مسلمانان را نمی‌داد؛ چراکه به‌طور نمونه غنایم جنگ بدر تنها ۷۰ شتر و ۲ اسب<ref>طبری، تاریخ، ج۲، ص۴۷۸.</ref>، غنایم [[غزوه]] [[بنی‌قینقاع]] تنها [[سلاح]] و وسایل [[صناعت]]<ref>طبری، تاریخ، ج۲، ص۴۸۱.</ref>، غنایم [[غزوه خندق]] چند شتر و مقداری [[نقره]] بود<ref>طبری، تاریخ، ج۲، ص۴۹۳.</ref> و غنایم [[جنگ حنین]] نیز میان گروه موسوم به مؤلفه القلوب تقسیم شد و بر این اساس نسبت درآمدها با هزینه‌های انبوه مسلمانان تناسب و [[هماهنگی]] نداشت.
با دقت در [[موارد مصرف خمس]] و در نظر گرفتن شرایط [[اقتصادی]] مسلمانان در آن [[زمان]]، می‌توان به علت تعیین چنین موارد مصرفی پی برد. تا پیش از [[فتح مکه]]، وضعیت اقتصادی مسلمانان نامناسب بود. عواملی چون [[مهاجرت]] روزافزون مسلمانان به [[مدینه]]، وقوع جنگ‌های پی‌درپی که موجب [[هزینه]] شدن منابع مالی برای تهیه ملزومات [[جنگی]] می‌شد<ref>شامی صالح احمد، تربیت و حکومت در سیره رسول الله{{صل}}، ص۳۲۱ و ۴۱۵.</ref>، بی‌سر پرست شدن تعداد قابل توجهی از [[زنان]] و [[کودکان]] بر اثر کشته شدن یا [[اسارت]] مردان در [[جنگ‌ها]]، قطع شدن [[روابط تجاری]] [[قریش]] با مدینه و... موجب [[فشار اقتصادی]] شدید بر مسلمانان شده بود و حتی [[غنایم جنگی]] نیز [[کفاف]] نیاز مسلمانان را نمی‌داد؛ چراکه به‌طور نمونه غنایم جنگ بدر تنها ۷۰ شتر و ۲ اسب<ref>طبری، تاریخ، ج۲، ص۴۷۸.</ref>، غنایم [[غزوه]] [[بنی‌قینقاع]] تنها [[سلاح]] و وسایل [[صناعت]]<ref>طبری، تاریخ، ج۲، ص۴۸۱.</ref>، غنایم [[غزوه خندق]] چند شتر و مقداری [[نقره]] بود<ref>طبری، تاریخ، ج۲، ص۴۹۳.</ref> و غنایم [[جنگ حنین]] نیز میان گروه موسوم به مؤلفه القلوب تقسیم شد و بر این اساس نسبت درآمدها با هزینه‌های انبوه مسلمانان تناسب و [[هماهنگی]] نداشت.


نمونه‌های زیر می‌تواند شاهدی بر شرایط نامساعد [[مالی]] مسلمانان پیش از فتح مکه باشد:
نمونه‌های زیر می‌تواند شاهدی بر شرایط نامساعد [[مالی]] مسلمانان پیش از فتح مکه باشد: از [[عبدالله بن عمر]] [[روایت]] شده است که [[پیامبر]]{{صل}} به همراه ۱۰ تن از [[صحابه]]، راهی [[عیادت]] از [[سعد بن عباده]] بودند که هیچ‌یک از آنها [[کفش]]، کلاه و پیراهن نداشتند<ref>{{متن حدیث|عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ أَنَّهُ قَالَ: كُنَّا جُلُوسًا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} إِذْ جَاءَهُ رَجُلٌ مِنْ الْأَنْصَارِ... فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: يَا أَخَا الْأَنْصَارِ! كَيْفَ أَخِي سَعْدُ بْنُ عُبَادَةَ؟، فَقَالَ: صَالِحٌ. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: مَنْ يَعُودُهُ مِنْكُمْ؟، فَقَامَ وَ قُمْنَا مَعَهُ وَ نَحْنُ بِضْعَةَ عَشَرَ، مَا عَلَيْنَا نِعَالٌ وَ لَا خِفَافٌ وَ لَا قَلَانِسُ وَ لَا قُمُصٌ...}}. مسلم، صحیح، ج۳، ص۴۱.</ref>. از [[محمد بن منکدر]] نیز نقل شده است که در مجادله‌ای که میان او و [[جابر بن عبدالله انصاری]] رخ داد خطاب به او گفت که کدام یک از ما در [[زمان رسول خدا]] دو [[لباس]] داشت؟<ref>{{متن حدیث|أَيُّنَا كَانَ لَهُ ثَوْبَانِ عَلَى عَهْدِ النَّبِيِّ‌{{صل}}}}. بخاری، صحیح، ج۱، ص۹۳.</ref>
از [[عبدالله بن عمر]] [[روایت]] شده است که [[پیامبر]]{{صل}} به همراه ۱۰ تن از [[صحابه]]، راهی [[عیادت]] از [[سعد بن عباده]] بودند که هیچ‌یک از آنها [[کفش]]، کلاه و پیراهن نداشتند<ref>{{متن حدیث|عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ أَنَّهُ قَالَ: كُنَّا جُلُوسًا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} إِذْ جَاءَهُ رَجُلٌ مِنْ الْأَنْصَارِ... فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: يَا أَخَا الْأَنْصَارِ! كَيْفَ أَخِي سَعْدُ بْنُ عُبَادَةَ؟، فَقَالَ: صَالِحٌ. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: مَنْ يَعُودُهُ مِنْكُمْ؟، فَقَامَ وَ قُمْنَا مَعَهُ وَ نَحْنُ بِضْعَةَ عَشَرَ، مَا عَلَيْنَا نِعَالٌ وَ لَا خِفَافٌ وَ لَا قَلَانِسُ وَ لَا قُمُصٌ...}}. مسلم، صحیح، ج۳، ص۴۱.</ref>. از [[محمد بن منکدر]] نیز نقل شده است که در مجادله‌ای که میان او و [[جابر بن عبدالله انصاری]] رخ داد خطاب به او گفت که کدام یک از ما در [[زمان رسول خدا]] دو [[لباس]] داشت؟<ref>{{متن حدیث|أَيُّنَا كَانَ لَهُ ثَوْبَانِ عَلَى عَهْدِ النَّبِيِّ‌{{صل}}}}. بخاری، صحیح، ج۱، ص۹۳.</ref>


[[فتح خیبر]] اوضاع [[اقتصادی]] و [[معیشتی]] [[مسلمانان]] را به صورت قابل توجهی بهبود بخشید؛ چنان‌که [[عایشه]] نقل کرده است که «وقتی [[خیبر]] فتح شد، گفتیم که از این پس می‌توانیم خود را از خوردن خرما [[سیر]] کنیم»<ref>{{متن حدیث|لَمَّا فُتِحَتْ خَيْبَرُ قُلْنَا: الْآنَ نَشْبَعُ مِنْ التَّمْرِ}}. بخاری، صحیح، ج۵، ص۸۳.</ref> و از [[ابن عمر]] نیز چنین روایت شده که «تا فتح خیبر ما سیر نشدیم»<ref>{{متن حدیث|مَا شَبِعْنَا حَتَّى فَتَحْنَا خَيْبَرَ...}}. بخاری، صحیح، ج۵، ص۸۴.</ref>. در جریان این [[جنگ]] غنایمی قابل توجه به مسلمانان رسید و عواید [[فدک]] به [[میزان]] مختلف میان مسلمانان تقسیم شد. [[فتح مکه]]، فراخی و [[گشایش]] [[مالی]] مسلمانان را بسیار ملموس کرد. از این [[زمان]] به تدریج همه [[قبایل عرب]] به جرگه مسلمانان درآمدند و [[زکات]] و [[جزیه]] نیز به عنوان منابع جدید مالی [[حکومت اسلامی]] وضع شد.
[[فتح خیبر]] اوضاع [[اقتصادی]] و [[معیشتی]] [[مسلمانان]] را به صورت قابل توجهی بهبود بخشید؛ چنان‌که [[عایشه]] نقل کرده است که «وقتی [[خیبر]] فتح شد، گفتیم که از این پس می‌توانیم خود را از خوردن خرما [[سیر]] کنیم»<ref>{{متن حدیث|لَمَّا فُتِحَتْ خَيْبَرُ قُلْنَا: الْآنَ نَشْبَعُ مِنْ التَّمْرِ}}. بخاری، صحیح، ج۵، ص۸۳.</ref> و از [[ابن عمر]] نیز چنین روایت شده که «تا فتح خیبر ما سیر نشدیم»<ref>{{متن حدیث|مَا شَبِعْنَا حَتَّى فَتَحْنَا خَيْبَرَ...}}. بخاری، صحیح، ج۵، ص۸۴.</ref>. در جریان این [[جنگ]] غنایمی قابل توجه به مسلمانان رسید و عواید [[فدک]] به [[میزان]] مختلف میان مسلمانان تقسیم شد. [[فتح مکه]]، فراخی و [[گشایش]] [[مالی]] مسلمانان را بسیار ملموس کرد. از این [[زمان]] به تدریج همه [[قبایل عرب]] به جرگه مسلمانان درآمدند و [[زکات]] و [[جزیه]] نیز به عنوان منابع جدید مالی [[حکومت اسلامی]] وضع شد.


زکات، نوعی [[مالیات]] بود که با به حد نصاب رسیدن درآمد نقدی و غیر نقدی مسلمانان، اخذ می‌گردید<ref>زکات به غلات اربعه (گندم، کشمش، جو و خرما)، انعام ثلاثه (گاو، گوسفند و شتر) و نقدین (طلا و نقره) تعلق می‌گرفت.</ref> که شرایط نامساعد مالی مسلمانان تا پیش از [[سال ۹ هجری]] مانع وضع این مالیات شده بود. از این زمان است که هشدارهای [[پیامبر]]{{صل}} به [[مسلمانان]] برای دوری از [[دنیازدگی]] و [[مذمت]] [[دنیاپرستی]] آغاز می‌شود<ref>به عنوان نمونه ر.ک: بخاری، صحیح، ج۴، ص۶۳.</ref>.
زکات، نوعی [[مالیات]] بود که با به حد نصاب رسیدن درآمد نقدی و غیر نقدی مسلمانان، اخذ می‌گردید<ref>زکات به غلات اربعه (گندم، کشمش، جو و خرما)، انعام ثلاثه (گاو، گوسفند و شتر) و نقدین (طلا و نقره) تعلق می‌گرفت.</ref> که شرایط نامساعد مالی مسلمانان تا پیش از [[سال ۹ هجری]] مانع وضع این مالیات شده بود. از این زمان است که هشدارهای [[پیامبر]]{{صل}} به [[مسلمانان]] برای دوری از [[دنیازدگی]] و [[مذمت]] [[دنیاپرستی]] آغاز می‌شود<ref>به عنوان نمونه ر.ک: بخاری، صحیح، ج۴، ص۶۳.</ref>.
جزیه نیز به دنبال [[تسلط]] مسلمانان بر نواحی مختلف و [[انقیاد]] [[اهل کتاب]] [[جزیرةالعرب]] در سال ۹ هجری وضع شد. جزیه که نوعی مالیات سرانه بود، از [[ثروتمندان]]، طبقه متوسط و فقرای [[ذمی]] به میزان متفاوتی اخذ می‌شد و به مصارف عام‌المنفعه تعلق داشت.
جزیه نیز به دنبال [[تسلط]] مسلمانان بر نواحی مختلف و [[انقیاد]] [[اهل کتاب]] [[جزیرةالعرب]] در سال ۹ هجری وضع شد. جزیه که نوعی مالیات سرانه بود، از [[ثروتمندان]]، طبقه متوسط و فقرای [[ذمی]] به میزان متفاوتی اخذ می‌شد و به مصارف عام‌المنفعه تعلق داشت.
پیامبر{{صل}} در کنار تنظیم [[امور مالی]] به [[اخلاق]] نیز توجه داشتند. ایشان، مأموران [[جمع‌آوری زکات]] و سایر [[وجوهات]] را چنان [[تعلیم]] داده بودند که نمونه اخلاق و [[رفتار نیکو]] و [[شرافت]] باشند<ref>عجاج الکرمی، الاداره فی عهد الرسول، ص۱۹۳-۱۹۴.</ref>؛ تا جایی که پیامبر{{صل}} فعالیت [[نیکو]] و [[پسندیده]] در راه جمع‌آوری وجوهات را مانند [[جهاد در راه خدا]] می‌دانست<ref>احمد بن حنبل، مسند، ج۳، ص۴۶۵ به نقل از: عجاج الکرمی، الاداره فی عهد الرسول، ص۱۵۸.</ref>.
پیامبر{{صل}} در کنار تنظیم [[امور مالی]] به [[اخلاق]] نیز توجه داشتند. ایشان، مأموران [[جمع‌آوری زکات]] و سایر [[وجوهات]] را چنان [[تعلیم]] داده بودند که نمونه اخلاق و [[رفتار نیکو]] و [[شرافت]] باشند<ref>عجاج الکرمی، الاداره فی عهد الرسول، ص۱۹۳-۱۹۴.</ref>؛ تا جایی که پیامبر{{صل}} فعالیت [[نیکو]] و [[پسندیده]] در راه جمع‌آوری وجوهات را مانند [[جهاد در راه خدا]] می‌دانست<ref>احمد بن حنبل، مسند، ج۳، ص۴۶۵ به نقل از: عجاج الکرمی، الاداره فی عهد الرسول، ص۱۵۸.</ref>.


[[تشکیلات]] مالی پیامبر{{صل}} در دوره سه [[خلیفه اول]] دستخوش [[تغییر]]ات بسیاری شد؛ از این‌رو [[امام علی]]{{ع}} تلاش خود را برای دنبال کردن سیاست‌های پیامبر{{صل}} آغاز کرد. از دوره [[خلافت امام علی]]{{ع}} به دلیل وقوع [[جنگ‌های داخلی]]، [[فتوحات]] و [[غنایم جنگی]] متوقف گردید که البته دلسردی بسیاری از [[جنگجویان]] را در پی داشت. [[به قدرت رسیدن حضرت علی]]{{ع}}، در برهه‌ای از زمان اتفاق افتاد که شرایط [[اقتصادی]] نامساعد بود. از یک سو، تمهیدات [[خلیفه دوم]] در تقسیم نامساوی [[بیت‌المال]] و از سوی دیگر، بخشش‌های بی‌حدوحصر [[خلیفه سوم]] به [[خاندان]] خود سبب [[بیمار]] شدن اقتصادی [[جامعه اسلامی]] و پدید آمدن اقلیتی [[غنی]] و اکثریتی [[فقیر]] شده بود. بر همین اساس بخشی از فعالیت‌های امام علی{{ع}} به [[اصلاحات]] مالی و اقتصادی اختصاص یافت. تأکیدهای فراوان [[امام]] به دادن [[زکات]] و [[صدقه]]<ref>به عنوان نمونه ر.ک: سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه‌های ۱۱۰، و ۱۹۹؛ نامه ۲۵؛ حکمت ۱۴۶.</ref>، ناظر به شرایط خاص [[جامعه]] آن [[روزگار]] بود که وقوع [[جنگ‌ها]] و افزایش تعداد بیوه‌ها و [[کودکان یتیم]] را نیز باید به آن افزود. [[هدف]] [[امام علی]]{{ع}} از سفارش فراوان به [[پرداخت زکات]] و صدقه این بود که با کم‌شدن [[فاصله طبقاتی]]، [[فقرا]] نیز به چرخه اقتصادی و [[سرمایه‌گذاری]] وارد شوند تا [[تعادل]] اقتصادی برقرار گردد<ref>بابایی طلاتپه، محمدباقر، مبانی استراتژی فرهنگی از دیدگاه امام علی{{ع}}، ص۳۸۳.</ref>.
[[تشکیلات]] مالی پیامبر{{صل}} در دوره سه [[خلیفه اول]] دستخوش [[تغییر]]ات بسیاری شد؛ از این‌رو [[امام علی]]{{ع}} تلاش خود را برای دنبال کردن سیاست‌های پیامبر{{صل}} آغاز کرد. از دوره [[خلافت امام علی]]{{ع}} به دلیل وقوع [[جنگ‌های داخلی]]، [[فتوحات]] و [[غنایم جنگی]] متوقف گردید که البته دلسردی بسیاری از [[جنگجویان]] را در پی داشت. [[به قدرت رسیدن حضرت علی]]{{ع}}، در برهه‌ای از زمان اتفاق افتاد که شرایط [[اقتصادی]] نامساعد بود. از یک سو، تمهیدات [[خلیفه دوم]] در تقسیم نامساوی [[بیت‌المال]] و از سوی دیگر، بخشش‌های بی‌حدوحصر [[خلیفه سوم]] به [[خاندان]] خود سبب [[بیمار]] شدن اقتصادی [[جامعه اسلامی]] و پدید آمدن اقلیتی [[غنی]] و اکثریتی [[فقیر]] شده بود. بر همین اساس بخشی از فعالیت‌های امام علی{{ع}} به [[اصلاحات]] مالی و اقتصادی اختصاص یافت. تأکیدهای فراوان [[امام]] به دادن [[زکات]] و [[صدقه]]<ref>به عنوان نمونه ر.ک: سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه‌های ۱۱۰، و ۱۹۹؛ نامه ۲۵؛ حکمت ۱۴۶.</ref>، ناظر به شرایط خاص [[جامعه]] آن [[روزگار]] بود که وقوع [[جنگ‌ها]] و افزایش تعداد بیوه‌ها و [[کودکان یتیم]] را نیز باید به آن افزود. [[هدف]] [[امام علی]]{{ع}} از سفارش فراوان به [[پرداخت زکات]] و صدقه این بود که با کم‌شدن [[فاصله طبقاتی]]، [[فقرا]] نیز به چرخه اقتصادی و [[سرمایه‌گذاری]] وارد شوند تا [[تعادل]] اقتصادی برقرار گردد<ref>بابایی طلاتپه، محمدباقر، مبانی استراتژی فرهنگی از دیدگاه امام علی{{ع}}، ص۳۸۳.</ref>.
امام علی{{ع}} موارد زکات را افزایش داد و بر اسب نیز زکات بست. به نظر می‌رسد که این اقدام به دلیل افزایش بسیار زیاد اسب‌هایی بود که با گسترش [[فتوحات]] و [[جنگ‌های داخلی]] و خارجی نیاز به پرورش آنها نسبت به دوره [[پیامبر]]{{صل}} [[احساس]] شده و در نتیجه روزبه‌روز بر تعداد آنها افزوده می‌شد.
امام علی{{ع}} موارد زکات را افزایش داد و بر اسب نیز زکات بست. به نظر می‌رسد که این اقدام به دلیل افزایش بسیار زیاد اسب‌هایی بود که با گسترش [[فتوحات]] و [[جنگ‌های داخلی]] و خارجی نیاز به پرورش آنها نسبت به دوره [[پیامبر]]{{صل}} [[احساس]] شده و در نتیجه روزبه‌روز بر تعداد آنها افزوده می‌شد.


امام علی{{ع}} به فعالیت و [[تولید اقتصادی]] اهتمام ویژه‌ای داشت. بر همین اساس پیوسته [[مردم]] را به طبیعت و ذخایر آن توجه می‌داد<ref>سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه‌های ۷۹، ۹۱، ۱۱۵، ۱۴۳، ۱۸۲ و ۱۸۵.</ref>، [[فقر]] را [[مذمت]]<ref>سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۲۲۵؛ حکمت‌های ۳، ۵۵، ۵۶، ۱۶۳، ۳۱۹.</ref> و مردم را به [[عمران]] و [[آبادانی زمین]] سفارش می‌کرد<ref>سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۹۱؛ نامه‌های ۲۴، ۵۳.</ref>. مطالعه [[رفتار]] عملی امام علی{{ع}} و کار کردن ایشان در نخلستان‌ها در دوره سه [[خلیفه اول]] نیز نشان از اهمیت [[فعالیت اقتصادی]] از منظر ایشان داشت.
امام علی{{ع}} به فعالیت و [[تولید اقتصادی]] اهتمام ویژه‌ای داشت. بر همین اساس پیوسته [[مردم]] را به طبیعت و ذخایر آن توجه می‌داد<ref>سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه‌های ۷۹، ۹۱، ۱۱۵، ۱۴۳، ۱۸۲ و ۱۸۵.</ref>، [[فقر]] را [[مذمت]]<ref>سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۲۲۵؛ حکمت‌های ۳، ۵۵، ۵۶، ۱۶۳، ۳۱۹.</ref> و مردم را به [[عمران]] و [[آبادانی زمین]] سفارش می‌کرد<ref>سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۹۱؛ نامه‌های ۲۴، ۵۳.</ref>. مطالعه [[رفتار]] عملی امام علی{{ع}} و کار کردن ایشان در نخلستان‌ها در دوره سه [[خلیفه اول]] نیز نشان از اهمیت [[فعالیت اقتصادی]] از منظر ایشان داشت.
همانطور که بیان شد، از دوره عمر تقسیم نامساوی [[بیت‌المال]] آغاز گردید. با سرازیر شدن [[غنایم]] و افزایش درآمد [[حکومت اسلامی]]، عمر تصمیم گرفت تا پس از انجام یک سر شماری، [[اموال منقول]] را بر حسب سابقه شرکت در [[جنگ بدر]] میان [[مسلمانان]] تقسیم کند. این روش که در دوره عثمان نیز [[اجرا]] می‌شد، سبب [[رشد]] [[نابرابری]] و [[بی‌عدالتی اقتصادی]] در [[جامعه]] و تقسیم مردم به دو طبقه [[فقیر]] و [[غنی]] شد و روزبه‌روز بر [[ثروت]] یک عده و فقر عده‌ای دیگر افزود. امام علی{{ع}} نیز در اقدامی عملی، این [[قانون]] را [[لغو]] و بیت‌المال را به صورت مساوی میان مردم تقسیم کرد. امام علی{{ع}} در کنار تلاش برای تنظیم و [[اصلاح]] ساختار [[مالی]] [[جامعه اسلامی]] به [[مسائل اخلاقی]] نیز توجه داشت. [[ملاطفت]] به هنگام جمع‌آوری انواع [[مالیات‌ها]]<ref>سید رضی، نهج‌البلاغه، نامه ۲۵.</ref>، دستور به [[تجاوز]] نکردن [[کارگزاران]] از حدود تعیین شده [[مالیات]]<ref>سید رضی، نهج‌البلاغه، نامه ۲۵.</ref>، [[بخشودگی]] مالیاتی در موقع نیاز [[مردم]]، [[نظارت]] شدید بر [[قیمت‌ها]]<ref>سید رضی، نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.</ref> و [[نظارت بر کارگزاران]] [[حکومتی]]<ref>سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۲۰۰؛ نامه ۴۰ و ۴۱.</ref> از مهم‌ترین مواردی بود که [[امام علی]]{{ع}} به [[رعایت]] آنها سفارش فراوانی می‌کرد. [[تشکیلات]] مالی در [[زمان امام حسن]]{{ع}} نیز همانند دوره [[خلافت امام علی]]{{ع}} بود؛ اما دوره کوتاه [[خلافت]] ایشان و کمبود اطلاعات درباره این برهه از [[زمان]] مانعی در [[شناخت]] اقدامات [[رفتاری]] آن حضرت در حوزه [[مدیریت مالی]] است.
 
<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۲۰۰-۲۲۲.</ref>
همانطور که بیان شد، از دوره عمر تقسیم نامساوی [[بیت‌المال]] آغاز گردید. با سرازیر شدن [[غنایم]] و افزایش درآمد [[حکومت اسلامی]]، عمر تصمیم گرفت تا پس از انجام یک سر شماری، [[اموال منقول]] را بر حسب سابقه شرکت در [[جنگ بدر]] میان [[مسلمانان]] تقسیم کند. این روش که در دوره عثمان نیز [[اجرا]] می‌شد، سبب [[رشد]] [[نابرابری]] و [[بی‌عدالتی اقتصادی]] در [[جامعه]] و تقسیم مردم به دو طبقه [[فقیر]] و [[غنی]] شد و روزبه‌روز بر [[ثروت]] یک عده و فقر عده‌ای دیگر افزود. امام علی{{ع}} نیز در اقدامی عملی، این [[قانون]] را [[لغو]] و بیت‌المال را به صورت مساوی میان مردم تقسیم کرد. امام علی{{ع}} در کنار تلاش برای تنظیم و [[اصلاح]] ساختار [[مالی]] [[جامعه اسلامی]] به [[مسائل اخلاقی]] نیز توجه داشت. [[ملاطفت]] به هنگام جمع‌آوری انواع [[مالیات‌ها]]<ref>سید رضی، نهج‌البلاغه، نامه ۲۵.</ref>، دستور به [[تجاوز]] نکردن [[کارگزاران]] از حدود تعیین شده [[مالیات]]<ref>سید رضی، نهج‌البلاغه، نامه ۲۵.</ref>، [[بخشودگی]] مالیاتی در موقع نیاز [[مردم]]، [[نظارت]] شدید بر [[قیمت‌ها]]<ref>سید رضی، نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.</ref> و [[نظارت بر کارگزاران]] [[حکومتی]]<ref>سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۲۰۰؛ نامه ۴۰ و ۴۱.</ref> از مهم‌ترین مواردی بود که [[امام علی]]{{ع}} به [[رعایت]] آنها سفارش فراوانی می‌کرد. [[تشکیلات]] مالی در [[زمان امام حسن]]{{ع}} نیز همانند دوره [[خلافت امام علی]]{{ع}} بود؛ اما دوره کوتاه [[خلافت]] ایشان و کمبود اطلاعات درباره این برهه از [[زمان]] مانعی در [[شناخت]] اقدامات [[رفتاری]] آن حضرت در حوزه [[مدیریت مالی]] است<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۲۰۰-۲۲۲.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
۱۲۹٬۵۶۲

ویرایش