|
|
| خط ۲: |
خط ۲: |
|
| |
|
| == مقدمه == | | == مقدمه == |
| [[قرآن کریم]] در دو مورد به [[قوم تُبّع]] اشاره کرده است: | | تُبَّع [[زمامدار]] [[یمن]] بوده که به قصد خرابی [[خانه خدا]] آمده بود و چون [[مبتلا]] گشت و به عظمت آن واقف گردید آن را کسوه نموده و هزار شتر [[قربانی]] کرد. [[اسماعیل بن جابر]] میگوید: من با چند نفر بین [[مکه]] و [[مدینه]] رهسپار بودیم و با هم صحبت میکردیم، تا سخن به اینجا رسید که [[انصار]] از چه طائفهای هستند؟ موضوع خدمت [[امام ششم]]{{ع}} مطرح شد، حضرت زیر [[سایه]] درختی نشسته بودند و سخن را از (داستان تُبّع) آغاز کردند و فرمودند: یکی از [[پادشاهان]] معروف به تبع با جمعی از دانشمندان و [[پیغمبر]] زادگان سمت مکه میرفت. در نزدیکیهای آن [[شهر]]، پارهای از افراد [[حسود]]، از تیرههای [[عرب]] جزیره، نزد وی باریافته، گفتند: تو به [[اهل]] شهری وارد شدی که سالها است با [[عقل]] [[مردم]] [[بازی]] میکنند، تا جائی که این شهر را ([[حرم]] و بست) دانند و [[خانه]] خود را خانه خدایان نامیدهاند، تبع [[خشم]] آلود گشته گفت: اگر چنین است که میگوئید!؟ مردان [[جنگی]] آنها را میکشم و زنانشان را [[اسیر]]، و خانههایشان را ویران میسازم! چون [[دل]] بر این کار نهاد، دو چشمش از کاسه بیرون آمده بر گونههایش افتاد. سپس دانشمندان را خواست و گفت بگوئید، چرا به این درد گرفتار شدم؟ گفتند: بگو درباره مکه و خانه خدا با خود چه [[فکر]] کردهای؟ گفت: پیش خود فکر کردهام جنگیان آنها را بکشم، و [[زن]] و بچه آنها را اسیر کنم و [[خانهها]] را ویران سازم!! گفتند، سبب این را، جز همین فکر نمیدانیم! پرسید: چرا؟! گفتند: این شهر حرم [[خدا]] و این خانه، خانه خداست و ساکنین آن از نژاد [[خلیل]] خدایند، گفت راست گفتید، اکنون چاره چیست؟ گفتند: فکر خود را [[تغییر]] ده شاید خدا تو را ببخشد؟ وی [[اندیشه]] خود را تغییر داد و در فکر [[احترام]] مکه و [[کعبه]] افتاد، پس دیدگانش به جای خود [[استوار]] شد، آن گاه به [[زیارت]] کعبه آمد و [[جامه]] گرانبها بر آن پوشاند، و سی [[روز]] [[مردم]] [[مکه]] را مهمانی کرد. هر روز دهها شتر کشت، تا جائی که کاسه طعام برای پرندگان بر سر [[کوهها]] میگذاشت و سپس از مکه به جانب [[مدینه]] شد و جمعی از عربهای یمن را از تیره [[غسان]]، در آن [[سرزمین]] سکنی داد که همانها [[انصار]] مدینه شدند. |
| #{{متن قرآن|أَهُمْ خَيْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ أَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّهُمْ كَانُوا مُجْرِمِينَ}}<ref>«آیا آنان بهترند یا قوم «تبّع» و کسانی که پیش از آنها بودند؟ نابودشان کردیم که آنان گناهکار بودند» سوره دخان، آیه ۳۷.</ref>؛
| |
| #{{متن قرآن|وَأَصْحَابُ الْأَيْكَةِ وَقَوْمُ تُبَّعٍ كُلٌّ كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِيدِ}}<ref>«و اصحاب ایکه و قوم تبّع همگی پیامبران را دروغزن خواندند آنگاه بیم دادن من (بر آنان) به حقیقت پیوست» سوره ق، آیه ۱۴.</ref>
| |
|
| |
|
| در قرآن کریم توضیحی درباره تبّع و قوم او ذکر نشده است. بنا بر روایتی در [[تفسیر صافی]]، تبّع [[منصب]] [[رسالت]] و [[نبوت]] داشته است. عدهای نیز گفتهاند تبّع [[لقب]] [[پادشاهان]] [[یمن]] است و علت [[انتخاب]] این نام این بوده است که آنها در [[سیاست]] و [[زمامداری]]، تابع یکدیگر بوده، از یک نقشه [[پیروی]] میکردند. | | در معالم التنزیل آورده که: پسر تبع را در مدینه کشتند، او به قصد اهالی آنجا با قشونی بیاندازه حمله نمود، دو حبر<ref>عالم صالحی است که رهبر دینی هم باشد.</ref> از ([[بنی قریظه]]) که (کعب، و اسد) نام داشتند، این خبر شنیده نزدیک وی رفتند و گفتند به این کار جرأت نمیکنی چون مدینه محل [[هجرت]] [[پیغمبر]] [[آخرالزمان]] خواهد بود، به اندازهای از آن حضرت [[مدح]] نمودند که [[قلب]] تبع به جانب او میل نمود و از [[قتل]] و [[غارت]] [[اهل]] مدینه درگذشت، در (دُرَجَ الدُرر) آورده که تبع، هزار و چهل سال قبل از بعثت، مدینه آمده است<ref>راهنمای حرمین شریفین، ابراهیم غفاری، ج۱، ص۱۵۵.</ref>. |
|
| |
|
| برخی معتقدند تبّع یکی از پادشاهان جهانگشای یمن بود که تمام ممالک تا [[هند]] را [[تصرف]] کرد و ضمن [[لشکرکشی]] وارد [[مکه]] شد و قصد [[تخریب]] آن مکان [[مقدس]] را داشت؛ اما به [[بیماری]] زکام شدید [[مبتلا]] شد. حکیمی از ملازمان وی چنین تشخیص داده بود که علت بیماری، سوءقصد به مکه است و [[راه]] درمان را در پشیمان شدن از این [[دستور]] معرفی کرد. او نیز پذیرفت و [[نذر]] کرد در [[تکریم]] آن [[خانه]] بکوشد<ref>خزائلی، محمد، اعلام القرآن، صفحه ۲۵۷؛ قرشی بنابی، علی اکبر، قاموس قرآن، جلد۱، صفحه ۲۶۶؛ خرمشاهی، بهاءالدین، دانش نامه قرآن وقرآن پژوهی، جلد۱، صفحه ۴۷۲؛ طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، جلد۱۸، صفحه ۱۵۲و۱۴۶.</ref><ref>[[فرهنگنامه علوم قرآنی (کتاب)|فرهنگ نامه علوم قرآنی]]، ج۱، ص ۳۸۷۳.</ref>
| | در [[تفسیر]] مولوی مینویسد: که نزد ارباب [[سیر]] به ثبوت رسیده، که تبع نامهای نوشت به [[حضرت رسول]]{{صل}} و به شاهول [[یهودی]] سپرد که اگر آن حضرت را دریابد به او برساند، و اگر نه، به [[اولاد]] خود سپرده [[وصیت]] کند که به آن جناب برسانند و فرزند بیست و یکم از نسل شاهول، ([[ابوایوب انصاری]]) آن نامه را به حضرت رساند، و آن [[سرور]] سه سه بار فرمود: {{متن حدیث|مَرْحَباً بِالْأَخِ الصَّالِحِ}}<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۲۴۳.</ref>. |
| | |
| ==تبع==
| |
| [[زمامدار]] [[یمن]] بوده که به قصد خرابی [[خانه خدا]] آمده بود و چون [[مبتلا]] گشت و به [[عظمت]] آن واقف گردید آن را کسوه نموده و هزار شتر [[قربانی]] کرد. [[اسماعیل بن جابر]] میگوید: من با چند نفر بین [[مکه]] و [[مدینه]] رهسپار بودیم و با هم صحبت میکردیم، تا سخن به اینجا رسید که [[انصار]] از چه طائفهای هستند؟ موضوع [[خدمت]] [[امام ششم]]{{ع}} مطرح شد، حضرت زیر [[سایه]] درختی نشسته بودند و سخن را از (داستان تُبّع) آغاز کردند و فرمودند: یکی از [[پادشاهان]] معروف به تبع با جمعی از [[دانشمندان]] و [[پیغمبر]] زادگان سمت مکه میرفت. در نزدیکیهای آن [[شهر]]، پارهای از افراد [[حسود]]، از تیرههای [[عرب]] جزیره، نزد وی باریافته، گفتند: تو به [[اهل]] شهری وارد شدی که سالها است با [[عقل]] [[مردم]] [[بازی]] میکنند، تا جائی که این شهر را ([[حرم]] و بست) دانند، و [[خانه]] خود را خانه [[خدایان]] نامیدهاند تبع [[خشم]] آلود گشته گفت: اگر چنین است که میگوئید!؟ مردان [[جنگی]] آنها را میکشم و زنانشان را [[اسیر]]، و خانههایشان را ویران میسازم! چون [[دل]] بر این کار نهاد، دو چشمش از کاسه بیرون آمده بر گونههایش افتاد. سپس دانشمندان را خواست و گفت بگوئید، چرا به این [[درد]] گرفتار شدم؟ گفتند: بگو درباره مکه و خانه خدا با خود چه [[فکر]] کردهای؟ گفت: پیش خود فکر کردهام جنگیان آنها را بکشم، و [[زن]] و بچه آنها را اسیر کنم و [[خانهها]] را ویران سازم!! گفتند، سبب این را، جز همین فکر نمیدانیم! پرسید: چرا؟! گفتند: این شهر حرم [[خدا]]، و این خانه، خانه خداست، و ساکنین آن از نژاد [[خلیل]] خدایند، گفت راست گفتید، اکنون چاره چیست؟ گفتند: فکر خود را [[تغییر]] ده شاید خدا تو را ببخشد؟
| |
| وی [[اندیشه]] خود را تغییر داد، و در فکر [[احترام]] مکه و [[کعبه]] افتاد، پس دیدگانش به جای خود [[استوار]] شد، آن گاه به [[زیارت]] کعبه آمد و [[جامه]] گرانبها بر آن پوشاند، و سی [[روز]] [[مردم]] [[مکه]] را مهمانی کرد. هر روز دهها شتر کشت، تا جائی که کاسه طعام برای پرندگان بر سر [[کوهها]] میگذاشت و سپس از مکه به جانب [[مدینه]] شد و جمعی از [[عربهای یمن]] را از تیره [[غسان]]، در آن [[سرزمین]] سکنی داد، که همانها [[انصار]] مدینه شدند.
| |
| | |
| در معالم التنزیل آورده که: پسر تبع را در مدینه کشتند، او به قصد اهالی آنجا با قشونی بیاندازه [[حمله]] نمود، دو [[حبر]]<ref>عالم صالحی است که رهبر دینی هم باشد.</ref> از ([[بنی قریظه]]) که (کعب، و اسد) نام داشتند، این خبر شنیده نزدیک وی رفتند و گفتند به این کار [[جرأت]] نمیکنی چون مدینه محل [[هجرت]] [[پیغمبر]] [[آخرالزمان]] خواهد بود، به اندازهای از آن حضرت [[مدح]] نمودند که [[قلب]] تبع به جانب او میل نمود و از [[قتل]] و [[غارت]] [[اهل]] مدینه درگذشت، در (دُرَجَ الدُرر) آورده که تبع، هزار و چهل سال [[قبل از بعثت]]، مدینه آمده است<ref>راهنمای حرمین شریفین، ابراهیم غفاری، ج۱، ص۱۵۵.</ref>.
| |
| در [[تفسیر]] [[مولوی]] مینویسد: که نزد ارباب [[سیر]] به ثبوت رسیده، که تبع نامهای نوشت به [[حضرت رسول]]{{صل}} و به شاهول [[یهودی]] سپرد که اگر آن حضرت را دریابد به او برساند، و اگر نه، به [[اولاد]] خود سپرده [[وصیت]] کند که به آن جناب برسانند و فرزند بیست و یکم از [[نسل]] شاهول، ([[ابوایوب انصاری]]) آن [[نامه]] را به حضرت رساند، و آن [[سرور]] سه سه بار فرمود: {{متن حدیث|مَرْحَباً بِالْأَخِ الصَّالِحِ}}.<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۲۴۳.</ref> | |
|
| |
|
| == منابع == | | == منابع == |
| {{منابع}} | | {{منابع}} |
| # [[پرونده: 9030760879.jpg|22px]] [[فرهنگنامه علوم قرآنی (کتاب)|'''فرهنگنامه علوم قرآنی''']] | | # [[پرونده: 9030760879.jpg|22px]] [[فرهنگنامه علوم قرآنی (کتاب)|'''فرهنگنامه علوم قرآنی''']] |
| # [[پرونده:1100842.jpg|22px]] [[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|'''قصههای قرآن''']]
| |
| # [[پرونده:IM010703.jpg|22px]] [[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|'''محمدنامه''']] | | # [[پرونده:IM010703.jpg|22px]] [[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|'''محمدنامه''']] |
| {{پایان منابع}} | | {{پایان منابع}} |