بنی سالم بن عوف: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱۱: خط ۱۱:
لازم به ذکر است که منابع، علاوه بر این [[طایفه]] [[انصاری]]، از طایفه همنام دیگری در [[قبیله]] خررج با نام [[نسب]] کاملاً مشابه «[[سالم بن غنم بن عوف بن خزرج بن حارثه]]» معروف به «بنی حُبلی» نام برده‌اند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۲۸. این نسب در برخی منابع «حبلی‏ بن عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج» (عوتبی صحاری، الأنساب، ج‏۲، ص۵۵۶) عنوان شده است.</ref> که عدم خلط مباحث آنها، دقت دو چندان [[محققان]] [[محترم]] را می‌طلبد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
لازم به ذکر است که منابع، علاوه بر این [[طایفه]] [[انصاری]]، از طایفه همنام دیگری در [[قبیله]] خررج با نام [[نسب]] کاملاً مشابه «[[سالم بن غنم بن عوف بن خزرج بن حارثه]]» معروف به «بنی حُبلی» نام برده‌اند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۲۸. این نسب در برخی منابع «حبلی‏ بن عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج» (عوتبی صحاری، الأنساب، ج‏۲، ص۵۵۶) عنوان شده است.</ref> که عدم خلط مباحث آنها، دقت دو چندان [[محققان]] [[محترم]] را می‌طلبد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


==منازل و [[مساکن]] بنی سالم بن عوف==
==منازل و مساکن==
منازل این [[قوم]] را [[مدینه]]، و بین منطقه [[قباء]] و [[شهر مدینه]] گفته‌اند<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۳</ref>. سالم و غنم پسران عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج در [[اقامتگاه]] خود که به «دار [[بنی سالم]]» [[شهرت]] داشت و در سمت [[حره]] [[غربی]]<ref>این بدان معناست که منازل آنها همان حرّه‌ای است که در همسایگی بخش جنوبی و غربی قلعه قبا بوده، همان که در راه مدینه به قبا در این روزگار قرار گرفته است. (ابراهیم بن علی العیاشی، المدینه بین الماضی و الحاضر، ص۱۰۰)</ref>، و در غرب دره، داخل دره «[[رانوناء]]» واقع شده بود، فرود آمدند. آنها در این منطقه، چند قلعه برای خود بنا نهاده بودند. از جمله این قلعه‌ها «مزدلف» بود که توسط [[عتبان بن مالک]] و با کاربری نظامی بنا گردید. «[[شماخ]]» و «[[قواقل]]» هم از دیگر قلعه‌های ایشان در آن منطقه به شمار می‌آمدند. «شماخ» خارج از منطقه مسکونی بنی سالم و در جانب [[قبله]] بنا گردیده بود و «قواقل» در کنار [[بیوت]] بنی سالم در منطقه «[[عصبه]]» قرار داشت<ref>سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۸.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
منازل این [[قوم]] را [[مدینه]]، و بین منطقه [[قباء]] و [[شهر مدینه]] گفته‌اند<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۳</ref>. سالم و غنم پسران عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج در [[اقامتگاه]] خود که به «دار [[بنی سالم]]» [[شهرت]] داشت و در سمت [[حره]] [[غربی]]<ref>این بدان معناست که منازل آنها همان حرّه‌ای است که در همسایگی بخش جنوبی و غربی قلعه قبا بوده، همان که در راه مدینه به قبا در این روزگار قرار گرفته است. (ابراهیم بن علی العیاشی، المدینه بین الماضی و الحاضر، ص۱۰۰)</ref>، و در غرب دره، داخل دره «[[رانوناء]]» واقع شده بود، فرود آمدند. آنها در این منطقه، چند قلعه برای خود بنا نهاده بودند. از جمله این قلعه‌ها «مزدلف» بود که توسط [[عتبان بن مالک]] و با کاربری نظامی بنا گردید. «[[شماخ]]» و «[[قواقل]]» هم از دیگر قلعه‌های ایشان در آن منطقه به شمار می‌آمدند. «شماخ» خارج از منطقه مسکونی بنی سالم و در جانب [[قبله]] بنا گردیده بود و «قواقل» در کنار [[بیوت]] بنی سالم در منطقه «[[عصبه]]» قرار داشت<ref>سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۸.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


خط ۲۱: خط ۲۱:
اوس و خزرج پس از [[پیروزی]] بر یهودیان یثرب، مدت زمانی یک‌دل و یک‌زبان و [[متحد]] باقی ماندند؛ پس از آن روابط دو [[هم‌پیمان]]، بواسطه اختلاف‌افکنی‌های یهودیان یثرب<ref>احمد ابراهیم شریف، مکه و مدینه فی الجاهلیة و عصر الرسول، ص۳۳۸.</ref> به تیرگی‌گرایید و میان آنان [[اختلاف]] افتاد. این اختلاف، سرانجام به جنگ‌های بسیاری منتهی شد که تا آستانه [[هجرت پیامبر]]{{صل}} همچنان تدوام داشت. نخستین این [[جنگ‌ها]] [[جنگ]] «[[سمیر]]» بود<ref>سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۵.</ref>. منابع در بیان چرایی و علت وقوع این جنگ، [[انتقام‌جویی]] از [[خون]] مردی غطفانی موسوم به «کعب [[ثعلبی]]» -از [[احلاف]] [[خزرج]]- را سبب عنوان کرده، گفته‌اند: [[عبدیالیل بن عمرو ثقفی]] و به نقلی [[علقمة بن علاثه]]، مردی از [[غطفان]] را همراه با یک اسب و یک حله به یثرب فرستاد تا آنها را به عزیزترین فرد یثرب اهدا کند. آن مرد مطابق دستور به [[بازار]] [[بنی قینقاع]] رفت و چیزی را که بدان [[مأمور]] شده بود، اعلام کرد. در این هنگام، مردی از غطفان به نام «کعب ثعلبی» که در جوار و [[پیمان]] [[مالک بن عجلان خزرجی]] بود، پیش آمد و مالک بن عجلان را عزیزترین مرد یثرب معرفی کرد و هدایای مذکور را از فرستاده تحویل گرفت. در این هنگام کعب ثعلبی خطاب به حاضران گفت: «به شما نگفتم که هم‌پیمان من عزیزترین و [[بافضیلت‌ترین]] شماست». مردی از [[بنی عمرو بن عوف]] به نام سمیر از این گفته او به [[خشم]] آمد و [[کینه]] او را در [[دل]] گرفت. پس در کمین او نشست و در فرصتی مناسب او را از پا در آورد. خبر به [[مالک بن عجلان]] رسید؛ پس فرستاده‌ای نزد [[بنی عوف بن عمرو بن مالک بن اوس]] فرستاد و اعلام کرد که شما مردی از ما را کشته‌اید؛ پس [[قاتل]] را به ما تحویل دهید. چون فرستاده نزد آنان آمد، [[بنی زید]]، [[بنی جحجبی]] را [[قاتل]] کعب [[ثعلبی]] معرفی کردند و بنی جحجبی هم اعلام کردند که بنی زیدی‌ها قاتل کعب‌اند. سپس فردی را نزد مالک فرستادند و گفتند: در بازاری که کعب ثعلبی کشته شد، [[مردم]] بسیاری حاضر بودند و ما نمی‌دانیم که کدامیک از آنها کعب را کشته‌اند. [[مالک بن عجلان]] به [[اهل]] [[بازار]] دستور داد تا متفرق شوند. همه متفرق شدند جز [[سمیر]] و کعب. بنا به اطلاعاتی که به مالک رسید، وی دریافت که سمیر همان قاتل مورد نظر است. پس فردی را نزد [[بنی عمرو بن عوف]] فرستاد و سمیر را قاتل معرفی کرد و از آنها خواست تا سمیر را تحویل او دهند. اما بنی عمرو بن عوف این حرف را اتهامی بدون دلیل و [[بیّنه]] عنوان کردند. طرفین نامه‌هایی را در باب تحویل سمیر رد و بدل کردند؛ اما هر بار [[بنی عمرو]] از پذیرش این امر شانه خالی کردند. در این هنگام، بنی عمرو که [[جنگ]] با مالک را خوش نداشتند کس نزد او فرستادند و گفتند حاضرند تا [[دیه]] آن مرد را بپردازند. [[مال]]ک نیز پذیرفت. از آنجا که مالک ثعلبی، [[حلیف]] خزرجی‌ها بود، از این رو آنها کس نزد مالک بن عجلان فرستادند و گفتند چون او حلیف شما بود حاضرند دیه حلیف یعنی نصف دیه کامل را پرداخت کنند. مالک به [[خشم]] آمد و گفت به کمتر از دیه کامل یا [[قتل]] سمیر [[راضی]] نیست. اما بنی عمرو بن عوف بر گفته خود یعنی پرداخت نصف دیه کامل تأکید کردند<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۸-۶۵۹.</ref>. پس به مالک پیشنهاد کردند نزد [[عمرو بن امرؤالقیس]] از [[بنی حارث بن خزرج]] بروند تا او بین آنها [[حکم]] کند. با پذیرش مالک، دو طرف نزد عمرو در [[طایفه]] بنی حارث رفتند و طرح دعوا نمودند<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۹. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۳.</ref>. او هم به پرداخت نصف [[دیه]] (دیه [[حلیف]]) [[حکم]] کرد؛ اما مالک از پذیرش حکم او طفره رفت و [[بنی عمرو بن عوف]] را به مبارزه‌طلبید. وی از [[طوایف]] [[قبیله خزرج]] کمک‌طلبید که جز [[طایفه]] [[بنی حارث بن خزرج]] که به جهت رد [[قضاوت]] عمرو بن امرؤالقیس حاضر به [[همراهی]] او نشدند<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶.</ref>، بقیه [[طوایف]] [[خزرج]] به [[یاری]] او شتافتند. پس وی، فرستاده‌ای نزد [[بنی عمرو بن عوف]] فرستاد و ضمن [[اعلان]] [[جنگ]] به آنها، روزی را برای این [[رویارویی]] معین نمود و از قومش خواست تا آماده [[نبرد]] شوند. در این هنگام، [[یهودیان]] [[بنی قریظه]] و [[بنی نضیر]] که برخلاف دیگر یهودیان [[مدینه]]، با هیچ کدام از طوایف [[اوس و خزرج]] [[هم‌پیمان]] نبودند با درخواست‌هایی از هر دو [[قبیله]] اوس و خزرج برای [[هم‌پیمانی]] روبرو گردیدند و آنها با پیشنهاد طایفه‌ای از [[اوس]] معروف به «[[اوس الله]]» که شامل طوایف خطمه و واقف و [[امیه]] و وائل بود، موافقت کرده با آنان [[متحد]] شدند<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۹.</ref>. [[مالک بن عجلان]] [[خزرجی]] و هم‌پیمانانش و [[قبیله اوس]] و متحدانش از بنی قریظه و بنی نضیر، در دشت بین «[[بئر]] سالم» و «[[قبا]]» به هم رسیدند و به شدت با هم به [[پیکار]] برخاستند. اما دو طرف پس از اندکی نبرد، از ادامه کار منصرف شدند و به سرزمین‌های خود بازگشتند. مدتی بعد، دو [[سپاه]] بار دیگر نزدیک [[قلعه]] [[بنی قینقاع]] فراهم آمدند و تا شب به زد و خورد با همدیگر پرداختند. تا این که سرانجام قبیله اوس بر [[خزرجیان]] و هم‌پیمانانش به [[رهبری]] مالک بن عجلان فائق آمد<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۲۰-۱۹.</ref>. از مالک بن عجلان همچنین بنا بر نقلی، به عنوان [[رییس]] خزرج در [[جنگ بُعاث]] -آخرین جنگ [[جاهلی]] اوس و خزرج- نام برده شده است<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۳</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
اوس و خزرج پس از [[پیروزی]] بر یهودیان یثرب، مدت زمانی یک‌دل و یک‌زبان و [[متحد]] باقی ماندند؛ پس از آن روابط دو [[هم‌پیمان]]، بواسطه اختلاف‌افکنی‌های یهودیان یثرب<ref>احمد ابراهیم شریف، مکه و مدینه فی الجاهلیة و عصر الرسول، ص۳۳۸.</ref> به تیرگی‌گرایید و میان آنان [[اختلاف]] افتاد. این اختلاف، سرانجام به جنگ‌های بسیاری منتهی شد که تا آستانه [[هجرت پیامبر]]{{صل}} همچنان تدوام داشت. نخستین این [[جنگ‌ها]] [[جنگ]] «[[سمیر]]» بود<ref>سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۵.</ref>. منابع در بیان چرایی و علت وقوع این جنگ، [[انتقام‌جویی]] از [[خون]] مردی غطفانی موسوم به «کعب [[ثعلبی]]» -از [[احلاف]] [[خزرج]]- را سبب عنوان کرده، گفته‌اند: [[عبدیالیل بن عمرو ثقفی]] و به نقلی [[علقمة بن علاثه]]، مردی از [[غطفان]] را همراه با یک اسب و یک حله به یثرب فرستاد تا آنها را به عزیزترین فرد یثرب اهدا کند. آن مرد مطابق دستور به [[بازار]] [[بنی قینقاع]] رفت و چیزی را که بدان [[مأمور]] شده بود، اعلام کرد. در این هنگام، مردی از غطفان به نام «کعب ثعلبی» که در جوار و [[پیمان]] [[مالک بن عجلان خزرجی]] بود، پیش آمد و مالک بن عجلان را عزیزترین مرد یثرب معرفی کرد و هدایای مذکور را از فرستاده تحویل گرفت. در این هنگام کعب ثعلبی خطاب به حاضران گفت: «به شما نگفتم که هم‌پیمان من عزیزترین و [[بافضیلت‌ترین]] شماست». مردی از [[بنی عمرو بن عوف]] به نام سمیر از این گفته او به [[خشم]] آمد و [[کینه]] او را در [[دل]] گرفت. پس در کمین او نشست و در فرصتی مناسب او را از پا در آورد. خبر به [[مالک بن عجلان]] رسید؛ پس فرستاده‌ای نزد [[بنی عوف بن عمرو بن مالک بن اوس]] فرستاد و اعلام کرد که شما مردی از ما را کشته‌اید؛ پس [[قاتل]] را به ما تحویل دهید. چون فرستاده نزد آنان آمد، [[بنی زید]]، [[بنی جحجبی]] را [[قاتل]] کعب [[ثعلبی]] معرفی کردند و بنی جحجبی هم اعلام کردند که بنی زیدی‌ها قاتل کعب‌اند. سپس فردی را نزد مالک فرستادند و گفتند: در بازاری که کعب ثعلبی کشته شد، [[مردم]] بسیاری حاضر بودند و ما نمی‌دانیم که کدامیک از آنها کعب را کشته‌اند. [[مالک بن عجلان]] به [[اهل]] [[بازار]] دستور داد تا متفرق شوند. همه متفرق شدند جز [[سمیر]] و کعب. بنا به اطلاعاتی که به مالک رسید، وی دریافت که سمیر همان قاتل مورد نظر است. پس فردی را نزد [[بنی عمرو بن عوف]] فرستاد و سمیر را قاتل معرفی کرد و از آنها خواست تا سمیر را تحویل او دهند. اما بنی عمرو بن عوف این حرف را اتهامی بدون دلیل و [[بیّنه]] عنوان کردند. طرفین نامه‌هایی را در باب تحویل سمیر رد و بدل کردند؛ اما هر بار [[بنی عمرو]] از پذیرش این امر شانه خالی کردند. در این هنگام، بنی عمرو که [[جنگ]] با مالک را خوش نداشتند کس نزد او فرستادند و گفتند حاضرند تا [[دیه]] آن مرد را بپردازند. [[مال]]ک نیز پذیرفت. از آنجا که مالک ثعلبی، [[حلیف]] خزرجی‌ها بود، از این رو آنها کس نزد مالک بن عجلان فرستادند و گفتند چون او حلیف شما بود حاضرند دیه حلیف یعنی نصف دیه کامل را پرداخت کنند. مالک به [[خشم]] آمد و گفت به کمتر از دیه کامل یا [[قتل]] سمیر [[راضی]] نیست. اما بنی عمرو بن عوف بر گفته خود یعنی پرداخت نصف دیه کامل تأکید کردند<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۸-۶۵۹.</ref>. پس به مالک پیشنهاد کردند نزد [[عمرو بن امرؤالقیس]] از [[بنی حارث بن خزرج]] بروند تا او بین آنها [[حکم]] کند. با پذیرش مالک، دو طرف نزد عمرو در [[طایفه]] بنی حارث رفتند و طرح دعوا نمودند<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۹. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۳.</ref>. او هم به پرداخت نصف [[دیه]] (دیه [[حلیف]]) [[حکم]] کرد؛ اما مالک از پذیرش حکم او طفره رفت و [[بنی عمرو بن عوف]] را به مبارزه‌طلبید. وی از [[طوایف]] [[قبیله خزرج]] کمک‌طلبید که جز [[طایفه]] [[بنی حارث بن خزرج]] که به جهت رد [[قضاوت]] عمرو بن امرؤالقیس حاضر به [[همراهی]] او نشدند<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶.</ref>، بقیه [[طوایف]] [[خزرج]] به [[یاری]] او شتافتند. پس وی، فرستاده‌ای نزد [[بنی عمرو بن عوف]] فرستاد و ضمن [[اعلان]] [[جنگ]] به آنها، روزی را برای این [[رویارویی]] معین نمود و از قومش خواست تا آماده [[نبرد]] شوند. در این هنگام، [[یهودیان]] [[بنی قریظه]] و [[بنی نضیر]] که برخلاف دیگر یهودیان [[مدینه]]، با هیچ کدام از طوایف [[اوس و خزرج]] [[هم‌پیمان]] نبودند با درخواست‌هایی از هر دو [[قبیله]] اوس و خزرج برای [[هم‌پیمانی]] روبرو گردیدند و آنها با پیشنهاد طایفه‌ای از [[اوس]] معروف به «[[اوس الله]]» که شامل طوایف خطمه و واقف و [[امیه]] و وائل بود، موافقت کرده با آنان [[متحد]] شدند<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۹.</ref>. [[مالک بن عجلان]] [[خزرجی]] و هم‌پیمانانش و [[قبیله اوس]] و متحدانش از بنی قریظه و بنی نضیر، در دشت بین «[[بئر]] سالم» و «[[قبا]]» به هم رسیدند و به شدت با هم به [[پیکار]] برخاستند. اما دو طرف پس از اندکی نبرد، از ادامه کار منصرف شدند و به سرزمین‌های خود بازگشتند. مدتی بعد، دو [[سپاه]] بار دیگر نزدیک [[قلعه]] [[بنی قینقاع]] فراهم آمدند و تا شب به زد و خورد با همدیگر پرداختند. تا این که سرانجام قبیله اوس بر [[خزرجیان]] و هم‌پیمانانش به [[رهبری]] مالک بن عجلان فائق آمد<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۲۰-۱۹.</ref>. از مالک بن عجلان همچنین بنا بر نقلی، به عنوان [[رییس]] خزرج در [[جنگ بُعاث]] -آخرین جنگ [[جاهلی]] اوس و خزرج- نام برده شده است<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۳</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


==تعاملات بنی سالم بن عوف و رسول خدا{{صل}}==
==ورود به اسلام==
===اسلام بنی سالم بن عوف===
[[مردم]] بنی سالم بن عوف از پیشتازان [[قبیله خزرج]] در اسلام بودند. از قول برخی منابع، در شماره کردن [[عباس بن عبادة بن نضله]] در جمع شش [[انصاری]] ملاقات‌کننده با [[پیامبر]]{{صل}} در [[مکه]] ([[سال یازدهم بعثت]] و یک سال پیش از [[عقبه اول]])<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۱۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۹. به گزارش ابن اسحاق (م. ۱۵۰ هجری)، زمانی که رسول خدا{{صل}} به دعوت قبایل در موسم حج مشغول بود، در «عقبه» به گروهی از خزرجیان برخورد کردند. آن حضرت، از آنان خواست نزد او بنشینند تا با آنان سخن بگوید، آنان پذیرفتند. پیغمبر{{صل}} اساس دعوت اسلام را بر ایشان عرضه کرد و آیاتی از قرآن را برای شان تلاوت فرمود. آنها که پیش از آن، خبر ظهور پیامبر{{صل}} را از یهودیان شنیده بودند، وی را همو دانسته و دعوتش را پذیرفتند. آنها گفتند: که ما قوم خود را در حالی ترک کرده‌ایم که بدترین عداوت و شرارت میان آنان وجود دارد و اظهار امیدواری کردند که با پذیرش دعوت رسول خدا{{صل}} با یکدیگر متحد شوند. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۲۸-۴۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹-۱۷۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۳۵-۴۳۴.) ایشان به مدینه بازگشتند و جریان دیدار خود را با قوم خود باز گفتند و آنان را به دین اسلام دعوت کردند. خبر پیامبر{{صل}} و آیین او در مدینه منتشر شد و خبر آن در تمام خانه‌های مدینه پیچید. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۵۴-۳۵۵؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۵۸.)</ref> اگر بگذریم، حضور برخی از بنی سالمی‌ها در [[پیمان عقبه]] اول و دوم را می‌توان [[گواهی]] صادق بر این ادعا دانست. در [[سال دوازدهم بعثت]]، [[دوازده تن]] از [[انصار]] [[مدینه]] -که [[عبادة بن صامت بن قیس]]<ref>ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۳۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۰۸. برخی منابع عبادة بن صامت را نه از بنی سالم بن عوف، بلکه از نسل غنم بن عوف بن ع مرو -برادر سالم بن عوف- دانسته‌اند. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۲؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۵۰.)</ref> و [[عباس بن عبادة بن نضله]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۱۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۹۶.</ref> از جمله ایشان بودند- به منظور تکمیل [[بیعت]] سال گذشته خود به [[مکه]] رهسپار شدند و پس از دیدار با [[رسول خدا]]{{صل}} با ایشان بیعت کردند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۳۹.</ref>. این بیعت که به [[بیعت عقبه]] اولی معروف شد نظیر [[بیعت]] [[پیامبر]]{{صل}} با [[زنان]] بود.؛ چراکه تا آن [[روز]]، حضرت [[مأمور]] به [[جنگ با کفار]] و [[مشرکین]] نشده بود از این‌رو در این بیعت، [[جنگ]] و [[جهاد]] قید نشده بود. آنان در این بیعت با [[رسول خدا]]{{صل}} [[عهد]] بستند که به [[خدا]] [[شرک]] نورزند، [[دزدی]] نکنند مرتکب [[زنا]] نشوند فرزندانشان را نکشند [[بهتان]] و [[افترا]] نزنند و در [[کارهای نیک]] [[نافرمانی]] رسول خدا{{صل}} را نکنند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۹۳-۹۴.</ref>. پس از این [[پیمان]]، در [[زمان]] بازگشت [[انصار]] به [[مدینه]]، [[پیغمبر]]{{صل}}، [[مصعب بن عمیر]] را همراه ایشان به مدینه فرستاد تا [[قرآن]] را [[تعلیم]] آنها کند و [[دستورات اسلام]] را به ایشان بیاموزد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۴.</ref>. در [[پیمان عقبه]] دوم، که در [[سال سیزدهم بعثت]] با حضور هفتاد و سه تن از [[مردم]] تیره‌های مختلف دو [[قبیله]] [[اوس و خزرج]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶-۴۵۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲-۲۴۰.</ref>، از جمله مردانی از [[طایفه]] [[بنی سالم]] در مکانی به نام [[عقبه]] صورت گرفت، نومسلمانان یثرب، با پیامبر{{صل}} پیمان بستند که: در [[راحتی]] و [[سختی]] از پیامبر{{صل}} [[اطاعت]] کنند؛ در زمان [[تنگدستی]] و [[ثروت]] [[انفاق]] کنند؛ [[امر به معروف و نهی از منکر]] کنند؛ [[حق]] بگویند و از [[سرزنش]] دیگران نهراسند؛ به هنگام [[هجرت رسول خدا]]{{صل}} به یثرب از وی همچون [[دفاع از خود]]، زنان و فرزندانشان [[پشتیبانی]] و [[دفاع]] نمایند که در این صورت [[پاداش]] آنان [[بهشت]] می‌باشد. همچنین، [[مسلمانان]] یثرب یادآور شدند که بواسطه این بیعت، پیمان‌هایشان با [[یهود]] را قطع خواهند کرد به شرطی که پیامبر{{صل}} پس از [[پیروزی]]، آنها را رها نکند و به سوی [[قوم]] خود باز نگردد<ref>بیهقی، [[دلائل النبوة]] و معرفة احوال صاحب ال[[شریعه]]، ج۲، ص۴۴۷.</ref>. این بیعت را به سبب [[تعهد]] یثربیان بر [[دفاع از پیامبر]]{{صل}}، «[[بیعة الحرب]]» گفته‌اند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۸.</ref>. در این [[پیمان]] که به سبب وقوع در مکان [[عقبه]] آخر، «[[عقبة الآخره]]»<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۱.</ref> نیز گفته شده و شرکت‌کنندگان در آن را «[[عقبیون]]»<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۲، ص۵۷.</ref> خوانده‌اند، -همان‌گونه که گفته شد- جمعی از مردان [[بنی سالم]] نیز حضور داشتند که از جمله ایشان می‌توان از [[عبادة بن صامت بن قیس]]<ref>ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۳۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۰۸.</ref>، [[عباس بن عبادة بن نضله]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱.</ref> و از [[احلاف]] و [[هم‌پیمانان]] ایشان [[یزید بن ثعلبة بن خزمه]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۷۰۴-۷۰۵.</ref> نام برد. [[ابن سعد]] (م ۲۳۰ [[هجری]]) در این دیدار و پس از انجام [[بیعت]]، [[رسول خدا]]{{صل}} از بین حاضران، [[دوازده تن]] را به عنوان [[نقیب]] خود در [[مدینه]] برگزید که از جمله ایشان عبادة بن صامت بن قیس<ref>ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۳۸؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۱۷۵؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۵۱.</ref> و به نقلی عباس بن عبادة بن نضله<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۵۶؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۴۱۷.</ref> بودند. نقل است که [[عباس بن عباده انصاری]] پیش از بیعت [[انصار]] با [[پیامبر]]{{صل}} در [[عقبه]] از جمله کسانی بود که در آن جمع برخاست و خطاب به انصار گفت: «ای گروه [[خزرج]]، آیا می‌دانید که بر چه چیز با این [[مرد]] بیعت می‌کنید؟» گفتند: «آری». او ادامه داد و گفت: «شما برای [[جنگ]] با احمر و اسود (کنایه از همه [[فرقه‌ها]] و دسته‌ها) با او بیعت می‌کنید. اگر چنین [[گمان]] می‌کنید که چه بسا با از [[دست دادن]] اموالتان و کشته شدن بزرگان‌تان او را [[تسلیم]] خواهید کرد، از هم‌اکنون [[فکری]] کنید و از بیعت با او خودداری کنید؛ زیرا به [[خدا]] قسم اگر چنین کنید [[ننگ]] [[دنیا]] و [[آخرت]] برای شماست. و اگر با وجود رفتن [[اموال]] و کشته‌شدن بزرگان‌تان، همچنان [[پشتیبان]] و یاری‌گر او هستید، با او [[بیعت]] کنید که [[سعادت دنیا]] و آخرت در آن است». همراهانش در پاسخ گفتند: «به [[خدا]] [[سوگند]]؛ ما با تمام این پیشامدها همچنان از او [[حمایت]] خواهیم کرد». سپس خطاب به حضرت گفتند: «ای [[رسول خدا]]! اگر ما با وجود چنین خساراتی در [[مال]] و [[جان]] چنین تعهدی بسپاریم، در برابر آن چه خواهیم داشت؟» آن حضرت فرمود: «[[بهشت]]». بدنبال این سخنان، [[انصار]] با حضرت [[بیعت]] کردند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۳؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۶۲.</ref>. پس از آن، حضرت [[فرمان]] داد تا حاضران سوی محل کاروان‌های‌شان متفرّق شوند. در این هنگام، [[عباس بن عباده]] تأکید کرد که اگر رسول خدا{{صل}} دستور دهد، فردای همان شب بر روی [[مردم]] حاضر در [[منی]] [[شمشیر]] خواهند کشید. اما رسول خدا{{صل}} فرمود که [[اجازه]] چنین کاری را ندارد و از او دیگر انصاری‌ها خواستند به سوی محل کاروان‌هاشان [[حرکت]] کنند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۷-۴۴۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۵؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۶۴.</ref>. عباس بن عباده مدتی بعد، از [[مدینه]] به [[مکه]] رفت و به [[پیامبر]]{{صل}} پیوست. وی همچنان در مکه بود تا این که پس از [[هجرت]] حضرت به مدینه، او هم به مدینه بازگشت و به این جهت به او [[انصاری]] مهاجری می‌گفتند<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۱۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۶۰؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۴۸. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱.</ref>.
[[مردم]] بنی سالم بن عوف از پیشتازان [[قبیله خزرج]] در اسلام بودند. از قول برخی منابع، در شماره کردن [[عباس بن عبادة بن نضله]] در جمع شش [[انصاری]] ملاقات‌کننده با [[پیامبر]]{{صل}} در [[مکه]] ([[سال یازدهم بعثت]] و یک سال پیش از [[عقبه اول]])<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۱۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۹. به گزارش ابن اسحاق (م. ۱۵۰ هجری)، زمانی که رسول خدا{{صل}} به دعوت قبایل در موسم حج مشغول بود، در «عقبه» به گروهی از خزرجیان برخورد کردند. آن حضرت، از آنان خواست نزد او بنشینند تا با آنان سخن بگوید، آنان پذیرفتند. پیغمبر{{صل}} اساس دعوت اسلام را بر ایشان عرضه کرد و آیاتی از قرآن را برای شان تلاوت فرمود. آنها که پیش از آن، خبر ظهور پیامبر{{صل}} را از یهودیان شنیده بودند، وی را همو دانسته و دعوتش را پذیرفتند. آنها گفتند: که ما قوم خود را در حالی ترک کرده‌ایم که بدترین عداوت و شرارت میان آنان وجود دارد و اظهار امیدواری کردند که با پذیرش دعوت رسول خدا{{صل}} با یکدیگر متحد شوند. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۲۸-۴۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹-۱۷۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۳۵-۴۳۴.) ایشان به مدینه بازگشتند و جریان دیدار خود را با قوم خود باز گفتند و آنان را به دین اسلام دعوت کردند. خبر پیامبر{{صل}} و آیین او در مدینه منتشر شد و خبر آن در تمام خانه‌های مدینه پیچید. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۵۴-۳۵۵؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۵۸.)</ref> اگر بگذریم، حضور برخی از بنی سالمی‌ها در [[پیمان عقبه]] اول و دوم را می‌توان [[گواهی]] صادق بر این ادعا دانست. در [[سال دوازدهم بعثت]]، [[دوازده تن]] از [[انصار]] [[مدینه]] -که [[عبادة بن صامت بن قیس]]<ref>ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۳۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۰۸. برخی منابع عبادة بن صامت را نه از بنی سالم بن عوف، بلکه از نسل غنم بن عوف بن ع مرو -برادر سالم بن عوف- دانسته‌اند. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۲؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۵۰.)</ref> و [[عباس بن عبادة بن نضله]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۱۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۹۶.</ref> از جمله ایشان بودند- به منظور تکمیل [[بیعت]] سال گذشته خود به [[مکه]] رهسپار شدند و پس از دیدار با [[رسول خدا]]{{صل}} با ایشان بیعت کردند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۳۹.</ref>. این بیعت که به [[بیعت عقبه]] اولی معروف شد نظیر [[بیعت]] [[پیامبر]]{{صل}} با [[زنان]] بود.؛ چراکه تا آن [[روز]]، حضرت [[مأمور]] به [[جنگ با کفار]] و [[مشرکین]] نشده بود از این‌رو در این بیعت، [[جنگ]] و [[جهاد]] قید نشده بود. آنان در این بیعت با [[رسول خدا]]{{صل}} [[عهد]] بستند که به [[خدا]] [[شرک]] نورزند، [[دزدی]] نکنند مرتکب [[زنا]] نشوند فرزندانشان را نکشند [[بهتان]] و [[افترا]] نزنند و در [[کارهای نیک]] [[نافرمانی]] رسول خدا{{صل}} را نکنند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۹۳-۹۴.</ref>. پس از این [[پیمان]]، در [[زمان]] بازگشت [[انصار]] به [[مدینه]]، [[پیغمبر]]{{صل}}، [[مصعب بن عمیر]] را همراه ایشان به مدینه فرستاد تا [[قرآن]] را [[تعلیم]] آنها کند و [[دستورات اسلام]] را به ایشان بیاموزد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۴.</ref>. در [[پیمان عقبه]] دوم، که در [[سال سیزدهم بعثت]] با حضور هفتاد و سه تن از [[مردم]] تیره‌های مختلف دو [[قبیله]] [[اوس و خزرج]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶-۴۵۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲-۲۴۰.</ref>، از جمله مردانی از [[طایفه]] [[بنی سالم]] در مکانی به نام [[عقبه]] صورت گرفت، نومسلمانان یثرب، با پیامبر{{صل}} پیمان بستند که: در [[راحتی]] و [[سختی]] از پیامبر{{صل}} [[اطاعت]] کنند؛ در زمان [[تنگدستی]] و [[ثروت]] [[انفاق]] کنند؛ [[امر به معروف و نهی از منکر]] کنند؛ [[حق]] بگویند و از [[سرزنش]] دیگران نهراسند؛ به هنگام [[هجرت رسول خدا]]{{صل}} به یثرب از وی همچون [[دفاع از خود]]، زنان و فرزندانشان [[پشتیبانی]] و [[دفاع]] نمایند که در این صورت [[پاداش]] آنان [[بهشت]] می‌باشد. همچنین، [[مسلمانان]] یثرب یادآور شدند که بواسطه این بیعت، پیمان‌هایشان با [[یهود]] را قطع خواهند کرد به شرطی که پیامبر{{صل}} پس از [[پیروزی]]، آنها را رها نکند و به سوی [[قوم]] خود باز نگردد<ref>بیهقی، [[دلائل النبوة]] و معرفة احوال صاحب ال[[شریعه]]، ج۲، ص۴۴۷.</ref>. این بیعت را به سبب [[تعهد]] یثربیان بر [[دفاع از پیامبر]]{{صل}}، «[[بیعة الحرب]]» گفته‌اند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۸.</ref>. در این [[پیمان]] که به سبب وقوع در مکان [[عقبه]] آخر، «[[عقبة الآخره]]»<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۱.</ref> نیز گفته شده و شرکت‌کنندگان در آن را «[[عقبیون]]»<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۲، ص۵۷.</ref> خوانده‌اند، -همان‌گونه که گفته شد- جمعی از مردان [[بنی سالم]] نیز حضور داشتند که از جمله ایشان می‌توان از [[عبادة بن صامت بن قیس]]<ref>ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۳۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۰۸.</ref>، [[عباس بن عبادة بن نضله]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱.</ref> و از [[احلاف]] و [[هم‌پیمانان]] ایشان [[یزید بن ثعلبة بن خزمه]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۷۰۴-۷۰۵.</ref> نام برد. [[ابن سعد]] (م ۲۳۰ [[هجری]]) در این دیدار و پس از انجام [[بیعت]]، [[رسول خدا]]{{صل}} از بین حاضران، [[دوازده تن]] را به عنوان [[نقیب]] خود در [[مدینه]] برگزید که از جمله ایشان عبادة بن صامت بن قیس<ref>ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۳۸؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۱۷۵؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۵۱.</ref> و به نقلی عباس بن عبادة بن نضله<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۵۶؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۴۱۷.</ref> بودند. نقل است که [[عباس بن عباده انصاری]] پیش از بیعت [[انصار]] با [[پیامبر]]{{صل}} در [[عقبه]] از جمله کسانی بود که در آن جمع برخاست و خطاب به انصار گفت: «ای گروه [[خزرج]]، آیا می‌دانید که بر چه چیز با این [[مرد]] بیعت می‌کنید؟» گفتند: «آری». او ادامه داد و گفت: «شما برای [[جنگ]] با احمر و اسود (کنایه از همه [[فرقه‌ها]] و دسته‌ها) با او بیعت می‌کنید. اگر چنین [[گمان]] می‌کنید که چه بسا با از [[دست دادن]] اموالتان و کشته شدن بزرگان‌تان او را [[تسلیم]] خواهید کرد، از هم‌اکنون [[فکری]] کنید و از بیعت با او خودداری کنید؛ زیرا به [[خدا]] قسم اگر چنین کنید [[ننگ]] [[دنیا]] و [[آخرت]] برای شماست. و اگر با وجود رفتن [[اموال]] و کشته‌شدن بزرگان‌تان، همچنان [[پشتیبان]] و یاری‌گر او هستید، با او [[بیعت]] کنید که [[سعادت دنیا]] و آخرت در آن است». همراهانش در پاسخ گفتند: «به [[خدا]] [[سوگند]]؛ ما با تمام این پیشامدها همچنان از او [[حمایت]] خواهیم کرد». سپس خطاب به حضرت گفتند: «ای [[رسول خدا]]! اگر ما با وجود چنین خساراتی در [[مال]] و [[جان]] چنین تعهدی بسپاریم، در برابر آن چه خواهیم داشت؟» آن حضرت فرمود: «[[بهشت]]». بدنبال این سخنان، [[انصار]] با حضرت [[بیعت]] کردند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۳؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۶۲.</ref>. پس از آن، حضرت [[فرمان]] داد تا حاضران سوی محل کاروان‌های‌شان متفرّق شوند. در این هنگام، [[عباس بن عباده]] تأکید کرد که اگر رسول خدا{{صل}} دستور دهد، فردای همان شب بر روی [[مردم]] حاضر در [[منی]] [[شمشیر]] خواهند کشید. اما رسول خدا{{صل}} فرمود که [[اجازه]] چنین کاری را ندارد و از او دیگر انصاری‌ها خواستند به سوی محل کاروان‌هاشان [[حرکت]] کنند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۷-۴۴۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۵؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۶۴.</ref>. عباس بن عباده مدتی بعد، از [[مدینه]] به [[مکه]] رفت و به [[پیامبر]]{{صل}} پیوست. وی همچنان در مکه بود تا این که پس از [[هجرت]] حضرت به مدینه، او هم به مدینه بازگشت و به این جهت به او [[انصاری]] مهاجری می‌گفتند<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۱۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۶۰؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۴۸. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱.</ref>.
ثبت و ضبط نام جمعی از [[مردمان]] [[بنی سالم]] در شمار [[رزمندگان]] [[جنگ بدر]]<ref>من باب نمونه ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷-۱۶۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴-۶۹۵؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۶-۱۹۷.</ref> هم، دلیلی دیگر بر [[اثبات]] پیشتازی این [[قوم]] در [[پذیرش اسلام]] است. که در ادامه، در بخش بعدی این مقاله بدان خواهیم پرداخت.
ثبت و ضبط نام جمعی از [[مردمان]] [[بنی سالم]] در شمار [[رزمندگان]] [[جنگ بدر]]<ref>من باب نمونه ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷-۱۶۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴-۶۹۵؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۶-۱۹۷.</ref> هم، دلیلی دیگر بر [[اثبات]] پیشتازی این [[قوم]] در [[پذیرش اسلام]] است. که در ادامه، در بخش بعدی این مقاله بدان خواهیم پرداخت.
خط ۲۸: خط ۲۷:
در پایان این بخش، [[تذکر]] این مطلب نیز ضروری است که علاوه بر مردان [[بنی سالم بن غنم]] ([[بنی حبلی]])، بسیاری از [[زنان]] این [[طایفه]] نیز از [[پیشگامان]] [[اسلام در مدینه]] به شمار می‌آمدند. از جمله [[زنان]] پیشتاز این [[قوم]]، که پس از [[هجرت]] [[نبی اکرم]]{{صل}} به [[مدینه]]، در کنار مردان خود، پس از قبول [[اسلام]]، با آن حضرت [[بیعت]] کردند می‌توان از: [[قرة العین بنت عبادة بن نضله]] -مادر [[عبادة بن صامت]]-<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۴۲.</ref>، [[حبیبه بنت ملیل بن وبره]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۸۳۴.</ref>، بشره (بشیره) بنت ملیل بن وبره<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.</ref>، [[عمره بنت هزال بن عمرو]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.</ref>، [[لیلی بنت رئاب بن حنیف]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۵۷.</ref>، فریعه بنت ابی حارثة بن اوس بن دخشم<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.</ref>، [[فریعه بنت مالک بن دخشم]]<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۳۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۲۸۰.</ref> و [[جمیله بنت  خزیمه]]<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.</ref> نام برد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
در پایان این بخش، [[تذکر]] این مطلب نیز ضروری است که علاوه بر مردان [[بنی سالم بن غنم]] ([[بنی حبلی]])، بسیاری از [[زنان]] این [[طایفه]] نیز از [[پیشگامان]] [[اسلام در مدینه]] به شمار می‌آمدند. از جمله [[زنان]] پیشتاز این [[قوم]]، که پس از [[هجرت]] [[نبی اکرم]]{{صل}} به [[مدینه]]، در کنار مردان خود، پس از قبول [[اسلام]]، با آن حضرت [[بیعت]] کردند می‌توان از: [[قرة العین بنت عبادة بن نضله]] -مادر [[عبادة بن صامت]]-<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۴۲.</ref>، [[حبیبه بنت ملیل بن وبره]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۸۳۴.</ref>، بشره (بشیره) بنت ملیل بن وبره<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.</ref>، [[عمره بنت هزال بن عمرو]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.</ref>، [[لیلی بنت رئاب بن حنیف]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۵۷.</ref>، فریعه بنت ابی حارثة بن اوس بن دخشم<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.</ref>، [[فریعه بنت مالک بن دخشم]]<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۳۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۲۸۰.</ref> و [[جمیله بنت  خزیمه]]<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.</ref> نام برد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


===مناسبات بنی سالم بن عوف با [[دولت نبوی]]{{صل}}===
===مناسبات با [[دولت نبوی]]{{صل}}===
در پی هجرت [[نبی خاتم]]{{صل}} به مدینه، آن حضرت، با استقبال پر [[شور]] [[مردم]] [[انصار]] -از جمله [[طایفه]] بنی سالم بن عوف- به مدینه وارد شد. نقل است که [[رسول خدا]]{{صل}} از [[روز]] [[دوشنبه]] [[دوازدهم ربیع الاول]] که به محله [[قباء]] وارد شد تا [[روز جمعه]] (چهار روز) در قباء در میان مردم [[بنی عمرو بن عوف]] اقامت فرمود و در همان چند روز، [[مسجد قبا]] -نخستین [[مسجد]] اسلام- را به دست خود بنا نمود. سپس روز جمعه، سوار بر ماده‌شتر ([[ناقه]]) خود به [[حرکت]] در آمدند تا به مدینه وارد شوند. حضرت، به هنگام ظهر به محله «بنی سالم بن عوف» رسید. بنابراین با جمع همراه خود، نخستین [[نماز]] جمعه‌ [[اسلام]] را در [[وادی]] [[رانوناء]] برپا داشتند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۹۴؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۸-۱۹؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۳۰۲.</ref>. پس از اتمام [[نماز]]، بزرگان بنی سالم بن عوف مانند: [[عتبان بن مالک]] و [[عباس بن عبادة بن نضله]] و جمعی دیگر نزد آن حضرت آمده عرضه داشتند: «یا [[رسول الله]]{{صل}} در میان [[قوم]] ما فرود آی که هر چه بخواهی از [[اسلحه]] و مردان [[جنگجو]] و [[مال]] و آذوقه در [[دفاع]] از شما در آن فراهم است». اما [[پیامبر]]{{صل}} به آنان فرمود: «شتر را رها کنید و راه را باز کنید که او [[مأمور]] است»<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۹۴؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۵۰۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۹۸.</ref>.
در پی هجرت [[نبی خاتم]]{{صل}} به مدینه، آن حضرت، با استقبال پر [[شور]] [[مردم]] [[انصار]] -از جمله [[طایفه]] بنی سالم بن عوف- به مدینه وارد شد. نقل است که [[رسول خدا]]{{صل}} از [[روز]] [[دوشنبه]] [[دوازدهم ربیع الاول]] که به محله [[قباء]] وارد شد تا [[روز جمعه]] (چهار روز) در قباء در میان مردم [[بنی عمرو بن عوف]] اقامت فرمود و در همان چند روز، [[مسجد قبا]] -نخستین [[مسجد]] اسلام- را به دست خود بنا نمود. سپس روز جمعه، سوار بر ماده‌شتر ([[ناقه]]) خود به [[حرکت]] در آمدند تا به مدینه وارد شوند. حضرت، به هنگام ظهر به محله «بنی سالم بن عوف» رسید. بنابراین با جمع همراه خود، نخستین [[نماز]] جمعه‌ [[اسلام]] را در [[وادی]] [[رانوناء]] برپا داشتند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۹۴؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۸-۱۹؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۳۰۲.</ref>. پس از اتمام [[نماز]]، بزرگان بنی سالم بن عوف مانند: [[عتبان بن مالک]] و [[عباس بن عبادة بن نضله]] و جمعی دیگر نزد آن حضرت آمده عرضه داشتند: «یا [[رسول الله]]{{صل}} در میان [[قوم]] ما فرود آی که هر چه بخواهی از [[اسلحه]] و مردان [[جنگجو]] و [[مال]] و آذوقه در [[دفاع]] از شما در آن فراهم است». اما [[پیامبر]]{{صل}} به آنان فرمود: «شتر را رها کنید و راه را باز کنید که او [[مأمور]] است»<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۹۴؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۵۰۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۹۸.</ref>.


خط ۵۱: خط ۵۰:
در شمار [[کارگزاران]] بنی سالمی [[رسول خدا]]{{صل}} می‌توان از [[عبادة بن صامت بن قیس]] یاد کرد که [[مسئولیت]] جمع‌آوری برخی از [[صدقات]] آن حضرت را بر عهده داشت<ref>ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۳۸.</ref>. وی همچنین [[مسئول]] [[آموزش قرآن]] به [[اهل صفه]] بود<ref>ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۳۸.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
در شمار [[کارگزاران]] بنی سالمی [[رسول خدا]]{{صل}} می‌توان از [[عبادة بن صامت بن قیس]] یاد کرد که [[مسئولیت]] جمع‌آوری برخی از [[صدقات]] آن حضرت را بر عهده داشت<ref>ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۳۸.</ref>. وی همچنین [[مسئول]] [[آموزش قرآن]] به [[اهل صفه]] بود<ref>ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۳۸.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


==[[بنی سالم]] و [[شأن نزول آیات]]==
==رابطه با [[شأن نزول آیات]]==
مورخان و [[سیره‌نگاران]] [[شأن نزول]] برخی از [[آیات]] را در باره بعضی [[رجال]] بنی سالم بن عوف دانستند که از جمله آن می‌توان به [[آیه]] ۱۱۷ سوره توبه: {{متن قرآن|لَّقَد تَّابَ ٱللَّهُ عَلَى ٱلنَّبِىِّ وَٱلْمُهَـٰجِرِينَ وَٱلْأَنصَارِ ٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُ فِى سَاعَةِ ٱلْعُسْرَةِ مِنۢ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍۢ مِّنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُۥ بِهِمْ رَءُوفٌۭ رَّحِيمٌۭ}}<ref>«خداوند بر پیامبر و مهاجران و انصاری که از او هنگام دشواری پیروی کردند- پس از آنکه نزدیک بود دل گروهی از ایشان بگردد- بخشایش آورد سپس توبه آنان را پذیرفت که او نسبت به آنها مهربانی بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۱۱۷.</ref> اشاره کرد. در شأن نزول این آیه چنین گفته شده که: [[ابوخیثمه انصاری]] -همان‌گونه که در بخش پیشین بدان مفصل پرداخته شد- به رغم [[مخالفت]] اولیه با [[فرمان]] رسول خدا{{صل}} جهت عزیمت به [[تبوک]]، [[رحمت خداوند]] شاملش شد و به راه [[حق]] [[هدایت]] گردید؛ پس به [[سرعت]] خود را به پیامبر{{صل}} رساند و ابراز [[ندامت]] و [[پشیمانی]] کرد. این امر موجب [[نزول آیه]] مذکور گردید. افزون بر این آیه، [[مفسران قرآن کریم]]، نزول آیه ۷۹ سوره توبه را نیز در [[شأن]] ابوخیثمه انصاری دانسته‌اند. [[ابوخیثمه]] یک صاع (سه کیلو) خرما [[صدقه]] داد. این اقدام او [[استهزاء]] و [[خرده‌گیری]] [[منافقان]] را در پی داشت. پس آیه نازل شد: {{متن قرآن|ٱلَّذِينَ يَلْمِزُونَ ٱلْمُطَّوِّعِينَ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ فِى ٱلصَّدَقَـٰتِ وَٱلَّذِينَ لَا يَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ ٱللَّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ}}<ref>«آنان که به مؤمنان داوطلب دادن صدقه‌ها و به کسانی که جز توان (اندک) خود چیزی (برای دادن صدقه) نمی‌یابند طعنه می‌زنند و آنان را به ریشخند می‌گیرند، خداوند به ریشخندشان می‌گیرد و عذابی دردناک خواهند داشت» سوره توبه، آیه ۷۹.</ref>.
مورخان و [[سیره‌نگاران]] [[شأن نزول]] برخی از [[آیات]] را در باره بعضی [[رجال]] بنی سالم بن عوف دانستند که از جمله آن می‌توان به [[آیه]] ۱۱۷ سوره توبه: {{متن قرآن|لَّقَد تَّابَ ٱللَّهُ عَلَى ٱلنَّبِىِّ وَٱلْمُهَـٰجِرِينَ وَٱلْأَنصَارِ ٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُ فِى سَاعَةِ ٱلْعُسْرَةِ مِنۢ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍۢ مِّنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُۥ بِهِمْ رَءُوفٌۭ رَّحِيمٌۭ}}<ref>«خداوند بر پیامبر و مهاجران و انصاری که از او هنگام دشواری پیروی کردند- پس از آنکه نزدیک بود دل گروهی از ایشان بگردد- بخشایش آورد سپس توبه آنان را پذیرفت که او نسبت به آنها مهربانی بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۱۱۷.</ref> اشاره کرد. در شأن نزول این آیه چنین گفته شده که: [[ابوخیثمه انصاری]] -همان‌گونه که در بخش پیشین بدان مفصل پرداخته شد- به رغم [[مخالفت]] اولیه با [[فرمان]] رسول خدا{{صل}} جهت عزیمت به [[تبوک]]، [[رحمت خداوند]] شاملش شد و به راه [[حق]] [[هدایت]] گردید؛ پس به [[سرعت]] خود را به پیامبر{{صل}} رساند و ابراز [[ندامت]] و [[پشیمانی]] کرد. این امر موجب [[نزول آیه]] مذکور گردید. افزون بر این آیه، [[مفسران قرآن کریم]]، نزول آیه ۷۹ سوره توبه را نیز در [[شأن]] ابوخیثمه انصاری دانسته‌اند. [[ابوخیثمه]] یک صاع (سه کیلو) خرما [[صدقه]] داد. این اقدام او [[استهزاء]] و [[خرده‌گیری]] [[منافقان]] را در پی داشت. پس آیه نازل شد: {{متن قرآن|ٱلَّذِينَ يَلْمِزُونَ ٱلْمُطَّوِّعِينَ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ فِى ٱلصَّدَقَـٰتِ وَٱلَّذِينَ لَا يَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ ٱللَّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ}}<ref>«آنان که به مؤمنان داوطلب دادن صدقه‌ها و به کسانی که جز توان (اندک) خود چیزی (برای دادن صدقه) نمی‌یابند طعنه می‌زنند و آنان را به ریشخند می‌گیرند، خداوند به ریشخندشان می‌گیرد و عذابی دردناک خواهند داشت» سوره توبه، آیه ۷۹.</ref>.


۲۲۴٬۸۹۸

ویرایش