←حمله پیشدستانه به دشمن
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = جنگ | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==حمله پیشدستانه به دشمن== پیامبر{{صل}} خوب میدانست که واردساختن ضربهای پیشدستانه و غافلگیرکننده به دشمن، طوری که ارکان لشکرش را بلرزاند، بنیانش را ویران...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
}} | }} | ||
== | == حمله پیشدستانه به [[دشمن]] == | ||
[[پیامبر]]{{صل}} خوب میدانست که واردساختن ضربهای پیشدستانه و غافلگیرکننده به دشمن، طوری که ارکان لشکرش را بلرزاند، بنیانش را ویران سازد و سربازانش را | [[پیامبر]]{{صل}} خوب میدانست که واردساختن ضربهای پیشدستانه و غافلگیرکننده به دشمن، طوری که ارکان لشکرش را بلرزاند، بنیانش را ویران سازد و سربازانش را متزلزل کند، چه تأثیر روانی عمیقی در [[لشکر]] دشمن به جا میگذارد و چگونه روحیه جنگاوری را در میان سربازان آن در هم خواهد [[شکست]]. هراسی که این ضربه سخت و غافلگیرکننده بر دشمن چیره میسازد، او را وامیدارد که یا [[تسلیم]] شود، یا بگریزد و یا در پی [[صلح]] و [[سازش]] برآید. | ||
با بررسی [[سیره پیامبر]]{{صل}} در [[غزوهها]] و [[سریهها]]، درمییابیم حضرت بهشدت | |||
با بررسی [[سیره پیامبر]]{{صل}} در [[غزوهها]] و [[سریهها]]، درمییابیم حضرت بهشدت راغب بود که ضربهای سخت در همان آغاز [[نبرد]] به دشمن وارد کند تا زمینه [[پیروزی]] را فراهم سازد و [[جنگ]] را از میدان [[مسلمانان]] به میدان دشمن بکشاند. این شرایط، بر جنگجویان دشمن و [[ملت]] آنان که مشاهده میکنند ضربه پیشدستانه مسلمانان، چه بر سر سربازانشان آورده است، تأثیر [[روحی]] سنگینی خواهد داشت. | |||
حضرت، در [[غزوه ذاتالرقاع]] که بر ضد [[بنیمحارب]] و [[بنیثعلبه]] از [[غطفان]] صورت گرفت، به سبب آنکه دریافته بود این [[قبایل]] در [[تدارک]] جنگ با مسلمانان هستند، پیشدستی کرد و ضربهای غافلگیرکننده بر آنان وارد ساخت این حرکت پیامبر{{صل}} سبب شد که [[دشمنان]] از رویارویی با مسلمانان چنان بگریزند که حتی کودکان، [[زنان]] و [[اموال]] خود را رها کنند!<ref>الطبقات الکبری، ج۲، ص۶١-۶٢؛ سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص۲۰۲-۲۰۸؛ الفتح الربانی، ج۲۱، ص۹۱.</ref> | |||
پیامبر{{صل}} با هزار [[رزمنده]] [[مسلمان]] بهسوی «[[دومة الجندل]]»<ref>دومة الجندل (جوف) از جمله واحههای قابل سکونت و نسبتاً آباد حدود جنوبی «بادیة الشام» است. این بادیه، یکی از صحراهای جزیرةالعرب و در شمال شبه جزیره قرار گرفته است و از حدود فلسطین تا جنوب غربی عراق ادامه دارد. فرهنگنامه حج، ص۱۷۱؛ به نقل از: تاریخ و آثار اسلامی مکه و مدینه منوره، ص۲۸.</ref> روانه شد. او شبانه حرکت میکرد و روزها پنهان میشد تا سرانجام، دشمنان را با حملهای ناگهانی غافلگیر کرد. دشمنان که [[انتظار]] چنین حملهای را نداشتند، همه از محل استقرارشان گریختند<ref>غزوة الاحزاب، ص۱۹-۲۰.</ref>. | پیامبر{{صل}} با هزار [[رزمنده]] [[مسلمان]] بهسوی «[[دومة الجندل]]»<ref>دومة الجندل (جوف) از جمله واحههای قابل سکونت و نسبتاً آباد حدود جنوبی «بادیة الشام» است. این بادیه، یکی از صحراهای جزیرةالعرب و در شمال شبه جزیره قرار گرفته است و از حدود فلسطین تا جنوب غربی عراق ادامه دارد. فرهنگنامه حج، ص۱۷۱؛ به نقل از: تاریخ و آثار اسلامی مکه و مدینه منوره، ص۲۸.</ref> روانه شد. او شبانه حرکت میکرد و روزها پنهان میشد تا سرانجام، دشمنان را با حملهای ناگهانی غافلگیر کرد. دشمنان که [[انتظار]] چنین حملهای را نداشتند، همه از محل استقرارشان گریختند<ref>غزوة الاحزاب، ص۱۹-۲۰.</ref>. | ||
حضرت در [[نبرد]] با [[بنیمصطلق]] نیز از ترفند | |||
حضرت در [[نبرد]] با [[بنیمصطلق]] نیز از ترفند حمله پیشدستانه بهره جست. او در آغاز، [[یاران]] را امر کرد با [[تیراندازی]]، [[دشمن]] را زمینگیر کنند. پس از اندک زمانی از اجرای نقشه پیشگفته، [[فرمان]] داد [[مسلمانان]]، یکپارچه بر [[دشمنان]] حمله ببرند. ثمره این تدابیر، تسلیمشدن تمام نیروهای دشمن بود<ref>نک: الطبقات الکبری، ج۲، ص۶٣-۶۴؛ سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص۲۸۹-۲۹۲.</ref>. | |||
در [[غزوه]] [[بنیقینقاع]]<ref>بنو قینقاع، یکی از سه طایفه ساکن مدینه است که در اصل یهودی، و از باقیماندههای بنیاسرائیل بودهاند و سکونت آنها در یثرب به قبل از میلاد باز میگردد. نک: فصلنامه میقات حج، شماره ۵۹، ص۲۸.</ref>، [[بنینضیر]] و [[بنیقریظه]] [[پیامبر]]{{صل}} در اقدامی پیشدستانه، [[یهودیان]] را محاصره کرد. این اقدام، راهی جز تسلیمشدن برای آنها باقی نگذاشت. در نتیجه، حضرت برخی را از [[مدینه]] [[اخراج]] کرد<ref>مرحوم شیخ عباس قمی میگوید: پیامبر در جنگ با بنینضیر آنها را از مدینه بیرون کرد؛ منتهی الآمال، انتشارات هجرت، ج۱، ص۱۳۹. داستان بنینضیر در سوره حشر، آیه ۲ به بعد آمده است.</ref> و گروهی را مانند بنیقریظه، گردن زد و بدین ترتیب، مدینه را از وجودشان [[پاک]] ساخت. | در [[غزوه]] [[بنیقینقاع]]<ref>بنو قینقاع، یکی از سه طایفه ساکن مدینه است که در اصل یهودی، و از باقیماندههای بنیاسرائیل بودهاند و سکونت آنها در یثرب به قبل از میلاد باز میگردد. نک: فصلنامه میقات حج، شماره ۵۹، ص۲۸.</ref>، [[بنینضیر]] و [[بنیقریظه]] [[پیامبر]]{{صل}} در اقدامی پیشدستانه، [[یهودیان]] را محاصره کرد. این اقدام، راهی جز تسلیمشدن برای آنها باقی نگذاشت. در نتیجه، حضرت برخی را از [[مدینه]] [[اخراج]] کرد<ref>مرحوم شیخ عباس قمی میگوید: پیامبر در جنگ با بنینضیر آنها را از مدینه بیرون کرد؛ منتهی الآمال، انتشارات هجرت، ج۱، ص۱۳۹. داستان بنینضیر در سوره حشر، آیه ۲ به بعد آمده است.</ref> و گروهی را مانند بنیقریظه، گردن زد و بدین ترتیب، مدینه را از وجودشان [[پاک]] ساخت. | ||
پیامبر{{صل}} و یارانش در آن هنگامه، با صدای بلند [[تکبیر]] میگفتند. و [[شعار]] میدادند: | در [[غزوه خیبر]]، حضرت، یهودیان را که آمادگی [[نبرد]] نداشتند و با حضور در زمینهای [[کشاورزی]] خود، آماده کار میشدند، غافلگیر کرد. آنان صبحهنگام با مشاهده سپاه اسلام که از شب قبل در برابر دژهایشان اردو زده بود، حیرتزده پا به فرار گذاشتند و فریاد میزدند: «به [[خدا]] [[سوگند]]، محمد است؛ محمد با [[سپاه]] خود!» | ||
«[[الله اکبر]]؛ [[خیبر]] ویران باد. هنگامی که ما در [[سرزمین]] قومی فرود آییم، سرنوشتی شوم برای آن [[قوم]] بیمدادهشده رقم خواهد خورد». | |||
پیامبر{{صل}} سپس به تعقیب یهودیان در حال فرار پرداخت، دژهای آنان را در هم کوبید، جنگاوران نامدارشان را هلاک کرد و آنان را در نهایت، با [[خواری]] تمام، تسلیمشان | پیامبر{{صل}} و یارانش در آن هنگامه، با صدای بلند [[تکبیر]] میگفتند. و [[شعار]] میدادند: «[[الله اکبر]]؛ [[خیبر]] ویران باد. هنگامی که ما در [[سرزمین]] قومی فرود آییم، سرنوشتی شوم برای آن [[قوم]] بیمدادهشده رقم خواهد خورد». | ||
در غزوه [[فتح مکه]]، پیامبر{{صل}} تصمیم گرفت به [[مکه]] حمله کند. از اینرو با سپاهی به [[استعداد]] دههزار [[رزمنده]] بهسوی آن رهسپار شد. هنگامی که | |||
در [[غزوه حنین]]، هنگامی که [[پیامبر]]{{صل}} باخبر شد که [[مالک بن عوف]]، [[قبیله هوازن]] را برای جنگ با مسلمانان آماده میسازد، بیآنکه [[زمان]] را از دست بدهد و برای او مجالی باقی بگذارد، بهسوی [[هوازن]] | پیامبر{{صل}} سپس به تعقیب یهودیان در حال فرار پرداخت، دژهای آنان را در هم کوبید، جنگاوران نامدارشان را هلاک کرد و آنان را در نهایت، با [[خواری]] تمام، تسلیمشان کرد. | ||
در غزوه [[فتح مکه]]، پیامبر{{صل}} تصمیم گرفت به [[مکه]] حمله کند. از اینرو با سپاهی به [[استعداد]] دههزار [[رزمنده]] بهسوی آن رهسپار شد. هنگامی که سپاه اسلام به [[مکه]] نزدیک شد، حضرت [[فرمان]] داد [[مسلمانان]]، آتشهایی برافروزند. این اقدام، [[قریشیان]] را هراسان ساخت و سبب شد فرماندهشان، [[ابوسفیان]]، پس از گرفتار شدن در دست مسلمانان، [[تسلیم]] شود. او سپس با روحیهای درهمشکسته و پس از دیدن توان مسلمانان و پافشاری آنان بر [[جنگ]]، بهسوی مکه رهسپار شد و مکیان را به تسلیمشدن و دستکشیدن از جنگ فرمان داد. | |||
در [[غزوه حنین]]، هنگامی که [[پیامبر]]{{صل}} باخبر شد که [[مالک بن عوف]]، [[قبیله هوازن]] را برای جنگ با مسلمانان آماده میسازد، بیآنکه [[زمان]] را از دست بدهد و برای او مجالی باقی بگذارد، بهسوی [[هوازن]] حرکت کرد و به آنان در [[خانه]] خود هجوم آورد. این جنگ، با [[پیروزی]] پیامبر{{صل}} پایان یافت. | |||
در [[غزوه تبوک]]، اخباری از آمادگی [[رومیان]] برای راهاندازی [[جنگی]] به حضرت رسید که هدفشان از آن، نابودسازی [[حکومت اسلامی]] و ریشهکنکردن مسلمانان بود. حضرت در پی [[آگاهی]] از این مسئله، فرمان [[بسیج عمومی]] تمام عربهای [[جزیرةالعرب]] را برای جنگ با [[روم]] صادر کرد. این نخستین بسیج عمومی حضرت بود که سبب شکلگیری سپاهی با شمار بیسابقه سیهزار سرباز شد. پیامبر{{صل}} خود فرماندهی سپاه را بر عهده گرفت. رومیان پس از آگاهی از حرکت سپاه مسلمانان برای جنگ، به عمق سرزمینهای خود عقبنشینی کردند. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در پی عقبنشینی رومیان، از حکومتهای محلی وابسته به روم که در مرزهای شمالی [[سرزمینهای اسلامی]] واقع بودند، [[جزیه]] دریافت کرد و با [[سلامت]] و دست پُر، به [[مدینه]] بازگشت. | |||
در [[سریه موته]]، پیامبر{{صل}}، سههزار سپاهی را به [[فرماندهی]] سه تن از یارانش برای [[نبرد]] با [[مسیحیان]] [[رومی]] و [[عرب]] به [[سرزمین]] آنان اعزام کرد. سپاه اسلام در این جنگ، شمار بسیاری از سربازان [[دشمن]] را هلاک کرد و [[شکیبایی]] سربازان [[اسلام]]، [[دلاوری]] و [[پایداری]] آنان را چنان به رخ دشمن کشید که هرگز آن را فراموش نکنند. | |||
اقدام پیشدستانه و واردساختن ضربه نخست به دشمن، ترفند نظامی موفقیتآمیزی بود که پیامبر{{صل}} در بسیاری سریههایش از آن بهره میگرفت. این شگرد، شواهد [[تاریخی]] بسیاری دارد. | اقدام پیشدستانه و واردساختن ضربه نخست به دشمن، ترفند نظامی موفقیتآمیزی بود که پیامبر{{صل}} در بسیاری سریههایش از آن بهره میگرفت. این شگرد، شواهد [[تاریخی]] بسیاری دارد. | ||
در [[شعبان]] [[سال هفتم هجری]]، پیامبر{{صل}} [[عمر بن خطاب]] را در رأس سریهای متشکل از سی رزمنده بهسوی عجز هوازن<ref>عجز هوازن، نام بنی نصر بن معاویه و بنی جشم بن بکر است (پاورقی ترجمه مغازی، ص۵۵٠).</ref> در «[[تربه]]»<ref>تربه، منطقهای بالای مکه در راه نجران و صنعا که فاصلهاش تا مکه چهار شب است (پاورقی ترجمه مغازی، ص۵۵٠).</ref> فرستاد. او شبانه | در [[سال چهارم هجری]]، [[طلحة بن خویلد اسدی]] و برادرش سلمه، به [[تدارک]] لشکری از [[بنیاسد]] برای هجوم به [[مدینه]]، پرداخته بودند. [[پیامبر]]{{صل}} بهمحض [[آگاهی]] از این اقدام، یکصدوپنجاه تن [[رزمنده]] [[مسلمان]] را به فرماندهی [[ابو سلمة بن عبدالاسد]]، بهسوی آنان فرستاد و [[فرمان]] داد که با حرکتی غافلگیرکننده بر آنها هجوم ببرند. | ||
در شعبان همان سال، پیامبر{{صل}} سریه دیگری را نیز به فرماندهی [[ابوبکر]] بهسوی «نجد» اعزام کرد. آنان پس از | |||
هنگامی که [[مسلمانان]] با حمله خود [[دشمنان]] را غافلگیر کردند، آنان با رهاکردن شترها، گاوها و گوسفندان خود، پا به فرار گذاشتند. [[ابوسلمه]] نیز تمام چارپایان را بهعلاوه سه برده از [[بردگان]] بنیاسد، [[غنیمت]] گرفت و بهسلامت و با دست پر بازگشت<ref>سیره نبوی ابن کثیر، ج۳، ص۱۲۱-۱۲۲.</ref>. | |||
در [[شعبان]] [[سال هفتم هجری]]، پیامبر{{صل}} [[عمر بن خطاب]] را در رأس سریهای متشکل از سی رزمنده بهسوی عجز هوازن<ref>عجز هوازن، نام بنی نصر بن معاویه و بنی جشم بن بکر است (پاورقی ترجمه مغازی، ص۵۵٠).</ref> در «[[تربه]]»<ref>تربه، منطقهای بالای مکه در راه نجران و صنعا که فاصلهاش تا مکه چهار شب است (پاورقی ترجمه مغازی، ص۵۵٠).</ref> فرستاد. او شبانه حرکت میکرد و در طول [[روز]] پنهان میشد. هنگامی که سربازان هوازن از حرکت سریه عمر [[آگاه]] شدند، از آن منطقه گریختند<ref>نک: الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۷؛ مغازی واقدی، ج۲، ص۷۲۲؛ سیره نبوی ابن کثیر، ج۳، ص۴١٨؛ عیون الاثر، ج۲، ص۴١۵؛ تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص٩٩؛ زاد المعاد، ج۳، ص٣۵٩-٣۶٠؛ شرح المواهب، ج۲، ص٢۴٩.</ref>. | |||
در شعبان همان سال، پیامبر{{صل}} سریه دیگری را نیز به فرماندهی [[ابوبکر]] بهسوی «نجد» اعزام کرد. آنان پس از نماز صبح، بر دشمنان حمله بردند و ضمن کشتن شماری چند، عدهای را نیز [[اسیر]] کردند. یکی از [[رزمندگان]] مسلمان در این سریه که نبردی جانانه و درخشان انجام داد، [[سلمة بن اکوع]] بود. او بهتنهایی هفت تن از سران [[مشرکان]] را کشت و بسیاری از مردان و زنانشان را اسیر کرد و نزد ابوبکر آورد<ref>نک: الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۷-۱۱۸؛ مختصر صحیح مسلم، ج۲، ص۶۴، شماره ١١۴۵؛ زاد المعاد، ج۳، ص۳۵۹؛ سیره نبوی ابن کثیر، ج۳، ص۴١٧؛ عیون الاثر، ج۲، ص١۴۶؛ تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۹۹.</ref>. | |||
در [[رمضان]] سال هفتم، حضرت، سریهای متشکل از یکصدوسی [[صحابی]] را به [[فرماندهی]] [[غالب بن عبدالله لیثی]] را بهسوی [[بنی عوال]] و [[بنی ثعلبه]]، به [[سرزمین]] «میفعه» در نجد اعزام کرد. | در [[رمضان]] سال هفتم، حضرت، سریهای متشکل از یکصدوسی [[صحابی]] را به [[فرماندهی]] [[غالب بن عبدالله لیثی]] را بهسوی [[بنی عوال]] و [[بنی ثعلبه]]، به [[سرزمین]] «میفعه» در نجد اعزام کرد. | ||
در [[شوال]] سال هفتم، به [[پیامبر]]{{صل}} خبر رسید که [[عیینة بن حصن فزاری]]، به گروهی از [[مردمان]] [[قبیله]] «[[غطفان]]» در سرزمین «جناب» [[وعده]] داده است تا آنان را در | [[مسلمانان]] بر آنان هجوم بردند و با تعقیبشان، هر که را که بر او دست یافتند، هلاک کرد. همچنین [[اموال]] و چارپایان آنها را به [[غنیمت]] گرفتند و به [[مدینه]] بردند<ref>نک: الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۹؛ مغازی واقدی، ج۲، ص۷۲۶-۷۲۷؛ سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص۶٢٢-۶٢٣.</ref>. | ||
در [[جمادیالآخر]] سال هشتم، پیامبر{{صل}} [[آگاهی]] یافت گروهی از قبیله «[[قضاعه]]» گردآمدهاند و میخواهند حملهای غافلگیرکننده بر ضد مسلمانان ترتیب دهند. پس بیدرنگ، [[عمرو بن عاص]] را فراخواند. پرچمی سفید و نیز | |||
در [[شوال]] سال هفتم، به [[پیامبر]]{{صل}} خبر رسید که [[عیینة بن حصن فزاری]]، به گروهی از [[مردمان]] [[قبیله]] «[[غطفان]]» در سرزمین «جناب» [[وعده]] داده است تا آنان را در حمله به مسلمانان [[همراهی]] کند. حضرت نیز سریهای سیصد نفره را به فرماندهی [[بشیر بن سعد انصاری]] بهسویشان اعزام کرد. آنان بر اساس فرمان پیامبر{{صل}} شبانه حرکت میکردند و [[روز]]، پنهان میشدند تا به منطقه «[[دشمن]]» رسیدند. غطفانیها در پی رسیدن مسلمانان، چارپایان خود را رها کردند و گریختند. مسلمانان نیز چارپایان را به غنیمت به مدینه بردند<ref>نک الطبقات الکبری ۲، ص۱۱۹؛ مغازی واقدی، ج۲، ص۷۸۲؛ عیون الاثر، ج۲، ص١۴٧؛ شرح المواهب، ج۲، ص٢۵٢؛ السیرة الحلبیة، ج۳، ص١٩۴-١٩۵.</ref>. | |||
در [[جمادیالآخر]] سال هشتم، پیامبر{{صل}} [[آگاهی]] یافت گروهی از قبیله «[[قضاعه]]» گردآمدهاند و میخواهند حملهای غافلگیرکننده بر ضد مسلمانان ترتیب دهند. پس بیدرنگ، [[عمرو بن عاص]] را فراخواند. پرچمی سفید و نیز بیرق سیاهی به او سپرد و وی را در رأس سریهای متشکل از سیصد تن از بزرگان [[مهاجران]] و [[انصار]] که سی سوارکار نیز با آنان بود، بهسوی دشمن فرستاد. حضرت در ادامه، دویست [[رزمنده]] دیگر نیز به فرماندهی ابوعبیده به [[یاری]] آنان فرستاد. مسلمانان، به قضاعه هجوم بردند و با تعقیب آنان، تجمعات و همپیمانانشان را متلاشی ساختند. افراد قضاعه که راهی جز گریختن نیافتند، به این کار مبادرت کردند و برای [[جنگ]] با مسلمانان باقی نماندند. این سریه، «[[ذات السلاسل]]» نامیده شد<ref>نک: مغازی واقدی، ج۲، ص٧۶٩-٧٧۴؛ فتح الباری، ج۹، ص١٣۶-١٣٧؛ عمدة القاری، ج۱۸، ص۱۳-۱۲؛ کنز العمال، ج۱۰، ص۵۶۴-۵۶۵؛ صحیح بخاری (متن فتح الباری، ج۱، ص۴٧١-۴٧٢)؛ سنن ابوداود، ج۱، ص۸۱؛ المنهل العذب المورود، ج۳، ص۱۸۱-۱۸۹، کتاب الجامع فی السنن والآداب والمغازی، ص۲۸۸-۲۸۹؛ زاد المعاد، ج۳، ص٣٨۶-٣٨٧.</ref>. | |||
از آنچه از نظر گذشت، روشن میشود [[پیامبر اکرم]]{{صل}} اهتمامی ویژه به استوارسازی پایههای [[امنیت]] در [[حکومت]] خود داشته و پیوسته به دنبال فراهمآوردن شرایطی بوده است که تمام [[مردم]] سرزمینهای تحت امرش، از امنیت و [[صلح]] برخوردار باشند. | از آنچه از نظر گذشت، روشن میشود [[پیامبر اکرم]]{{صل}} اهتمامی ویژه به استوارسازی پایههای [[امنیت]] در [[حکومت]] خود داشته و پیوسته به دنبال فراهمآوردن شرایطی بوده است که تمام [[مردم]] سرزمینهای تحت امرش، از امنیت و [[صلح]] برخوردار باشند. | ||
از سوی دیگر، حضرت، اقداماتی را در پیش میگرفت که [[هراس]] از [[حکومت اسلامی]] را به [[جان]] [[دشمنان]] بیفکند تا آنان بهخوبی دریابند که اگر بر ضد حکومت اسلامی دست به تحرکی بزنند، با پاسخ کوبنده و [[مجازات]] سخت [[مسلمانان]] مواجه خواهند شد. | از سوی دیگر، حضرت، اقداماتی را در پیش میگرفت که [[هراس]] از [[حکومت اسلامی]] را به [[جان]] [[دشمنان]] بیفکند تا آنان بهخوبی دریابند که اگر بر ضد حکومت اسلامی دست به تحرکی بزنند، با پاسخ کوبنده و [[مجازات]] سخت [[مسلمانان]] مواجه خواهند شد. | ||
[[قبایل]] | |||
اعزام این سریهها از طرف [[پیامبر]]{{صل}} حکایت دارد که [[دفاع]] از حکومت اسلامی، تنها به [[ایستادگی]] در برابر | [[قبایل]] عربی که این [[سریهها]] بهسوی آنها اعزام میشدند، به [[اسلام]] و [[مسلمان]] [[کینه]] و [[عداوت]] میورزیدند و این [[دشمنی]] از قلبهای آنان فراتر رفته و سبب شده بود به اقدامات عملی برای نابودکردن حکومت اسلامی دست یازند. | ||
بهواقع این سریهها، شیوهای مناسب برای اجرای این تاکتیک پیروزیبخش بود که مجال هجوم بر [[مدینه]] و اطرافش را از قبایل پرشمار و [[کینهتوز]] [[عرب]] سلب کرد. افزون بر این دستاورد مزبور، این سریهها، جنگ را به سرزمین دشمنان میکشاند و [[خانه]] و کاشانه آنان را در [[آتش]] [[نبرد]] میسوزاند | اعزام این سریهها از طرف [[پیامبر]]{{صل}} حکایت دارد که [[دفاع]] از حکومت اسلامی، تنها به [[ایستادگی]] در برابر هجوم دشمنان و دورساختن آنان از [[سرزمینهای اسلامی]] محدود نمیشود بلکه حملهبردن بر دشمنان در [[سرزمین]] خودشان، [[جنگ]] با آنها و نابود ساختن و تعقیب بازماندگانشان آنان را نیز در بر میگیرد. این اقدامات پیشدستانه، باید ضرباتی سهمگین بر آنان وارد سازد که [[شوکت]] و قدرتشان را در هم بشکند و نهتنها توان [[اندیشیدن]] به درازدستی و ستمکردن را از آنان بگیرد، بلکه از هرگونه تحرک نیز ناتوانشان سازد. | ||
بهواقع این سریهها، شیوهای مناسب برای اجرای این تاکتیک پیروزیبخش بود که مجال هجوم بر [[مدینه]] و اطرافش را از قبایل پرشمار و [[کینهتوز]] [[عرب]] سلب کرد. افزون بر این دستاورد مزبور، این سریهها، جنگ را به سرزمین دشمنان میکشاند و [[خانه]] و کاشانه آنان را در [[آتش]] [[نبرد]] میسوزاند<ref>[[محمد عبدالقادر ابوفارس|ابوفارس، محمد عبدالقادر]]، [[مکتب نظامی پیامبر اعظم (کتاب)|مکتب نظامی پیامبر اعظم]]، ص ۱۶۹.</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||