اقتصاد جنگ: تفاوت میان نسخهها
| خط ۶: | خط ۶: | ||
}} | }} | ||
==اهمیت ضربههای [[اقتصادی]] و تأثیر آن بر جنبههای نظامی== | == اهمیت ضربههای [[اقتصادی]] و تأثیر آن بر جنبههای نظامی == | ||
پیداست که [[اقتصاد]] نیرومند، [[حکومتی]] نیرومند را شکل میدهد؛ زیرا [[ثروت]]، | پیداست که [[اقتصاد]] نیرومند، [[حکومتی]] نیرومند را شکل میدهد؛ زیرا [[ثروت]]، رگ [[حیات]] یک [[حکومت]] است که با آن تسلیحات نظامی خریداری میشود، هزینههای سربازان پرداخت میگردد و نیروهای نظامی با آن تجهیز میشوند. از اینرو [[جهاد مالی]] از جمله انواع [[جهاد]] به شمار آمده است<ref>مختصر صحیح مسلم، منذری، حدیث شماره ۱۰۹۲.</ref>. | ||
واردساختن ضربههای نیرومند اقتصادی به [[دشمن]]، توان نظامیاش را | |||
واردساختن ضربههای نیرومند اقتصادی به [[دشمن]]، توان نظامیاش را تضعیف میکند و نابود ساختن اقتصادیاش، بهمثابه نابود ساختن توان نظامی آن است. این مسئله، خود به تضعیف توان [[روحی]] دشمن و تسلیمشدن او میانجامد. | |||
در جنگهای عصر حاضر، بارها دیدهایم کشوری که زیر ساختهای اقتصادش ویران شده، چارهای جز تسلیمشدن نداشته است. از همینرو، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} طرحهای ویژهای برای ضربهزدن به اقتصاد [[دشمنان]] [[تدارک]] میدید تا آنان را تضعیف و توان [[ایستادگی]] آنها را سلب کند. | در جنگهای عصر حاضر، بارها دیدهایم کشوری که زیر ساختهای اقتصادش ویران شده، چارهای جز تسلیمشدن نداشته است. از همینرو، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} طرحهای ویژهای برای ضربهزدن به اقتصاد [[دشمنان]] [[تدارک]] میدید تا آنان را تضعیف و توان [[ایستادگی]] آنها را سلب کند. | ||
برخی سریههایی که [[پیامبر]]{{صل}} اعزام میکرد، مأموریتهایی خاص برای واردساختن ضربههای سخت و ویرانگر به اقتصاد دشمن داشت. چنانکه پیامبر{{صل}} در [[تحریم]] اقتصادی [[قریش]] و وارد ساختن چند ضربه سخت که اقتصادش را [[ناتوان]] ساخته بود، موفق بود<ref>گفتنی است که قریش مرکز حکومت اسلامی یعنی شهر مدینه را در محاصره اقتصادی قرار داده و به کمک قبایل همپیمان خود از حمل مواد غذایی به سوی مدینه جلوگیری میکردند؛ از همینرو حمله به کاروانهای تجاری قریش یک نوع دفاع و مقابله به مثل از سوی مسلمانها بود. نک: تاریخ پیامبر اسلام، دکتر ابراهیم آیتی، ص۳۰۲ و ۳۷۷.</ref>. | برخی سریههایی که [[پیامبر]]{{صل}} اعزام میکرد، مأموریتهایی خاص برای واردساختن ضربههای سخت و ویرانگر به اقتصاد دشمن داشت. چنانکه پیامبر{{صل}} در [[تحریم]] اقتصادی [[قریش]] و وارد ساختن چند ضربه سخت که اقتصادش را [[ناتوان]] ساخته بود، موفق بود<ref>گفتنی است که قریش مرکز حکومت اسلامی یعنی شهر مدینه را در محاصره اقتصادی قرار داده و به کمک قبایل همپیمان خود از حمل مواد غذایی به سوی مدینه جلوگیری میکردند؛ از همینرو حمله به کاروانهای تجاری قریش یک نوع دفاع و مقابله به مثل از سوی مسلمانها بود. نک: تاریخ پیامبر اسلام، دکتر ابراهیم آیتی، ص۳۰۲ و ۳۷۷.</ref>. | ||
در پی همین [[سیاست]] هوشمندانه پیامبر اکرم{{صل}} راههای تجاری شناخته شده قریش، برای کاروانهایش | اساس اقتصاد قریش را [[تجارت خارجی]] تشکیل میداد. این [[قبیله]]، تابستانها کاروانهای [[تجاری]] خود را راهی [[شام]] میکرد و زمستانها به [[یمن]] میبرد. [[قرآن کریم]]، از چنین سفرهایی در [[سوره قریش]] سخن فرموده است. دیگر [[قبایل]] نیز نهتنها مزاحمتی برای کاروانهای تجاری ایجاد نمیکردند، بلکه خود را ملزم به محافظت از آنها میدیدند. | ||
[[اقتصاد]] قریشیان و اوضاع کلی [[حاکم]] بر آنان به سبب این حملات، سخت پریشان شده بود. یکی از [[رهبران]] نظامی و اقتصادی قریش، | |||
«محمد و یارانش، راه تجارتمان را بستهاند. نمیدانیم با یارانش چه کنیم! آنان پیوسته بر [[ساحل]] (راه تجاری قریش) حضور دارند. ساحلنشینان نیز با آنان از در [[صلح]] و [[دوستی]] درآمدهاند و بسیاری از آنان به [[یاران محمد]] پیوستهاند. نمیدانیم چه راهی باید پیش بگیریم! اگر در خانههایمان بمانیم و از | در پرتو همین [[امنیت]] که سفرهای تجاری قریش در زمستان و تابستان در پرتو آن انجام میگرفت، [[مردم]] با اطمینانخاطر با [[قریشیان]] معامله و داد و ستد میکردند. | ||
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} با اعزام سریههایی چند که کاروانهای [[تجاری]] را تعقیب میکرد و با محاصره آنها، بر آنها [[سیطره]] مییافت، اعتماد [[مردم]] به [[قریش]] در عرصه [[اقتصادی]] و [[مالی]] را خدشهدار ساخت. | |||
در پی همین [[سیاست]] هوشمندانه پیامبر اکرم{{صل}} راههای تجاری شناخته شده قریش، برای کاروانهایش ناامن شد؛ از همینرو درصدد برآمدند تا راههایی ناشناخته بیابند. البته استفاده از آنها، بار مالی و زمانی سنگینی را بر [[قریشیان]] [[تحمیل]] میکرد. آنچه ابن اسحاق درباره [[سریه زید بن حارثه]] نقل کرده است، فقط گوشهای از این ماجراست. او میگوید پس از آنکه قریشیان از پیمودن راه تجاری شناخته شده خود به [[شام]]، بیمناک شدند، راه [[عراق]] به شام را در پیش گرفتند. از جمله تاجرانی که در این کاروان بودند، [[ابوسفیان بن حرب]] بود که مقدار بسیاری [[نقره]]، که [[تجارت]] اصلی آنان محسوب میشد، به همراه داشت. آنها مردی از [[بنی وائل]] به نام [[فرات بن حیان]] را برای راهنماییشان به خدمت گرفته بودند. پیامبر اکرم{{صل}} با آگاهییافتن از حرکت این کاروان، [[زید بن حارثه]] را با شماری از [[مسلمانان]] بهسوی آن فرستاد. زید، در مکانی به آن کاروان رسید و محموله آن را به [[غنیمت]] گرفت و نزد [[پیامبر]]{{صل}} آورد<ref>سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص۵٠؛ الطبقات الکبری، ج۲، ص٣۶.</ref>. | |||
[[اقتصاد]] قریشیان و اوضاع کلی [[حاکم]] بر آنان به سبب این حملات، سخت پریشان شده بود. یکی از [[رهبران]] نظامی و اقتصادی قریش، نگرانی و [[اضطراب]] [[اهل مکه]] از توقف کاروانهای تجاریشان را چنین ترسیم میکند: «محمد و یارانش، راه تجارتمان را بستهاند. نمیدانیم با یارانش چه کنیم! آنان پیوسته بر [[ساحل]] (راه تجاری قریش) حضور دارند. ساحلنشینان نیز با آنان از در [[صلح]] و [[دوستی]] درآمدهاند و بسیاری از آنان به [[یاران محمد]] پیوستهاند. نمیدانیم چه راهی باید پیش بگیریم! اگر در خانههایمان بمانیم و از سرمایه خود [[ارتزاق]] کنیم، دیر زمانی دوام نخواهیم آورد. ما سرمایه خویش را در سفرهای تجاری تابستانی به شام و زمستانی به [[حبشه]] به کار گرفتهایم»<ref>مغازی واقدی، ص۱۹۵-۱۹۹.</ref>. | |||
پیش از [[جنگ بدر]] هنگامی که [[پیامبر]]{{صل}} از رسیدن قافله تجاری [[قریش]] از [[شام]] [[آگاه]] شد، به [[یاران]] حاضرش فرمود: «آگاه باشید که کاروان تجاری قریش از شام رسیده است. به سویش حرکت کنید. [[امید]] است [[خداوند]] آن را نصیب شما گرداند». | |||
سپس [[سیصد و سیزده]] تن از [[مسلمانان]] بهطرف آن راه افتادند. هنگامی که [[ابوسفیان]] از حرکت پیامبر{{صل}} و یارانش به سمت کاروان خود آگاهی یافت، راهش را [[تغییر]] داد و از چنگ مسلمانان گریخت. | |||
در [[غزوه بنینضیر]]، پیامبر{{صل}} [[فرمان]] داد نخلهای [[یهودیان]] قطع شود. با این [[تدبیر]]، آنان [[تسلیم]] شدند و با [[خواری]] از [[مدینه]] بیرون رانده شدند. | در [[غزوه بنینضیر]]، پیامبر{{صل}} [[فرمان]] داد نخلهای [[یهودیان]] قطع شود. با این [[تدبیر]]، آنان [[تسلیم]] شدند و با [[خواری]] از [[مدینه]] بیرون رانده شدند. | ||
در [[صحیح بخاری]] آمده است: | غالب سریههایی که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بهسوی [[قبایل عرب]] اعزام میکرد، ضربههای [[اقتصادی]] را بر [[قبایل]] [[هدف]] وارد میساختند. نتیجه این حملهها آن بود که افراد قبایل از [[سرزمین]] خود میگریختند تا با [[رزمندگان]] [[مسلمان]] روبهرو نشوند. آنها هنگام فرار، [[اموال]] خود را، از شترها، گوسفندان، کالاها و پولها، رها میکردند و مسلمانان آنها را به [[غنیمت]] میگرفتند. | ||
«هنگامی که گروهی از [[مسلمانان]] بر سر راه کاروانهای [[تجاری]] [[قریش]] گرد آمدند؛ خبر | |||
پس از [[پیمان]] صلحی که پیامبر{{صل}} با | کتابهای سیره از ضربههای سهمگین اقتصادی و [[امنیتی]] نوشتهاند که [[ابوبصیر]]، [[ابوجندل]] و مسلمانان ملحقشده به آنان بر [[قریشیان]] وارد میساختند، مسلمانانی که برای [[حفظ اسلام]] خود از میان قبیلههای [[مشرک]] خویش گریخته و به آنان پیوسته بودند<ref>بعد از صلح حدیبیه «ابوبصیر» که مسلمان شده بود، با پای پیاده از قبیلۀ خود گریخت و به مدینه آمد. بزرگان قریش نامهای به پیامبر نوشته و همراه دو تن فرستادند و تقاضا کردند پیامبر{{صل}} ابوبصیر را طبق یکی از مواد صلحنامه به سوی آنان بازگرداند. پیامبر{{صل}} هم او را بازگرداند ولی ابوبصیر در مسیر بازگشت، یکی از آن دو تن را کشت و دیگری فرار کرد. ابوبصیر به مدینه آمد و به پیامبر عرض کرد: شما به پیمان خویش وفا کردید و مرا تسلیم کردید، و من هم از اینکه دین خود را از دست بدهم دفاع کردم. پیامبر{{صل}} فرمود: وای بر مادرش! اگر همراهانی پیدا کند، جنگافروزی خواهد کرد. سپس فرمود: به هرجا میخواهی برو. او از مدینه بیرون رفت و در ساحل (منطقه عیص) که مسیر حرکت کاروانهای قریش بود فرود آمد. از سوی دیگر «ابو جندل» فرزند سهیل بن عمر نماینده قریش که هنگام امضای صلحنامه به مسلمانان پیوسته و به اصرار پدرش به سوی مشرکان بازگردانده شده بود، فرصتی یافت و خود را رها کرد و به ابوبصیر رساند. مسلمانان دیگر نیز که زیر سلطه مشرکان بودند، خود را به منطقه عیص رساندند و تعدادشان به حدود هفتاد تن رسید. برای اطلاع، بیشتر، نک: ترجمه مغازی، ص۴٧۶؛ تاریخ طبری، ج۲، ص٢٨۴.</ref>. | ||
در [[صحیح بخاری]] آمده است: «هنگامی که گروهی از [[مسلمانان]] بر سر راه کاروانهای [[تجاری]] [[قریش]] گرد آمدند؛ خبر حرکت کاروانی بهسوی [[شام]] را نمیشنیدند مگر آنکه بر آن حمله میکردند و با کشتن [[مشرکان]]، اموالشان را [[غنیمت]] میگرفتند. این اقدامات مسلمانان چنان برای [[قریشیان]] سهمگین بود که آنان، فرستادهای را نزد [[پیامبر]]{{صل}} فرستادند و ملتمسانه، او را به [[خدا]] و به [[پیوندهای خویشاوندی]] [[سوگند]] دادند که مانع [[ابوبصیر]] و یارانش شود و تضمین دادند که هر یک از آنها که از این اقدامات دست بکشد و نزد پیامبر رود، [[امنیت]] داشته باشد. در پی این خواهشها، پیامبر{{صل}} کسی (نمایندهای) را بهسوی آنان فرستاد»<ref>صحیح بخاری (متن فتح الباری، ج۶، ص٢٧۶-۲۷۹)؛ نک: حدائق الانوار، ج۱، ص۵۶؛ خلاصة الاثر، ص٢۵۴-٢۵۶؛ سنن بیهقی، ج۹، ص۲۲۷؛ الروض الانف، ج۴، ص۳۸؛ سیره نبوی، ابن هشام، ج۲، ص۳۲۳.</ref>. | |||
پس از [[پیمان]] صلحی که پیامبر{{صل}} با مشرکان مکه در [[حدیبیه]] برقرار ساخت، اینگونه حملههای نظامی بر دیگر [[قبایل]] [[مشرک]]، متوقف نشد بلکه با [[هدف]] تضعیف توان [[روحی]] آنان و [[ناتوان]] ساختن اقتصادشان، با شدت بیشتری ادامه یافت. | |||
از جمله این حملهها میتوان به سریههای زیر اشاره کرد: | از جمله این حملهها میتوان به سریههای زیر اشاره کرد: | ||
| خط ۳۸: | خط ۴۶: | ||
# [[سریه غالب بن عبدالله لیثی]]، در محلی که [[یاران]] [[بشیر بن سعد]] آسیب دیده بودند<ref>غزوة الحدیبیة، ص۱۹۱-۱۹۲.</ref>.<ref>هر چند مؤلف در پایان بحث حمله پیشدستانه به دشمن به سبب اعزام سریهها اشاره کرده، باید یادآور شد که سریههای اعزامی حضرت پیامبر{{صل}} همانند غزوات آن حضرت با هدف هدایت مردم یا دفع شر آنها بوده است ولی در برخی نقلهای تاریخی، که در این کتاب نیز گاهی تکرار، و به گونهای مطرح شده که گویا این سریهها همانند راهزنیهای عصر جاهلیت برای قتل و غارت و بهدستآوردن مال و منال دنیا بوده است، که به عقیده ما هرگز چنین نبوده؛ زیرا با سیره پیامبر رحمت سازگار نیست توجه به دو نمونه از سخنان گهربار آن حضرت هنگام اعزام سریهها حق مطلب را روشن میکند: | # [[سریه غالب بن عبدالله لیثی]]، در محلی که [[یاران]] [[بشیر بن سعد]] آسیب دیده بودند<ref>غزوة الحدیبیة، ص۱۹۱-۱۹۲.</ref>.<ref>هر چند مؤلف در پایان بحث حمله پیشدستانه به دشمن به سبب اعزام سریهها اشاره کرده، باید یادآور شد که سریههای اعزامی حضرت پیامبر{{صل}} همانند غزوات آن حضرت با هدف هدایت مردم یا دفع شر آنها بوده است ولی در برخی نقلهای تاریخی، که در این کتاب نیز گاهی تکرار، و به گونهای مطرح شده که گویا این سریهها همانند راهزنیهای عصر جاهلیت برای قتل و غارت و بهدستآوردن مال و منال دنیا بوده است، که به عقیده ما هرگز چنین نبوده؛ زیرا با سیره پیامبر رحمت سازگار نیست توجه به دو نمونه از سخنان گهربار آن حضرت هنگام اعزام سریهها حق مطلب را روشن میکند: | ||
# پیامبر اکرم{{صل}} هنگام اعزام علی{{ع}} به یمن فرمود: ای علی! هرگز با کسی جنگ نکن مگر اینکه او را به اسلام بخوانی. به خدا سوگند، اگر خداوند متعال یک نفر را به دست تو هدایت کند، از هر آنچه آفتاب بر آن میتابد و غروب میکند بهتر است (نک: کافی، ج۵، ص٢٨، ح۴). | # پیامبر اکرم{{صل}} هنگام اعزام علی{{ع}} به یمن فرمود: ای علی! هرگز با کسی جنگ نکن مگر اینکه او را به اسلام بخوانی. به خدا سوگند، اگر خداوند متعال یک نفر را به دست تو هدایت کند، از هر آنچه آفتاب بر آن میتابد و غروب میکند بهتر است (نک: کافی، ج۵، ص٢٨، ح۴). | ||
#هنگامی که حضرت پیامبر{{صل}} برای گروه اعزامی (سریه) فرماندهی معین میکرد، او را به تقوای الهی درباره خودش به خصوص، سپس درباره یارانش عموماً توصیه میکرد. آنگاه میفرمود: به نام خدا و در راه خدا با کافران بجنگید و پیمانشکنی نکنید، کشتهها را مثله نکنید، بچهها، زنها، پیرمردها و رهبانان را نکشید، نخلها را نسوزانید و در آب غرق نکنید، درختان میوه را قطع نکرده و زراعت را به آتش نکشید و... (نک: کافی: ج۵، ص۲۹ و ۳۰، ح۸ و ۹).</ref>.<ref>[[محمد عبدالقادر ابوفارس|ابوفارس، محمد عبدالقادر]]، [[مکتب نظامی پیامبر اعظم (کتاب)|مکتب نظامی پیامبر اعظم]]، ص ۱۹۷ ـ ۲۰۱.</ref> | # هنگامی که حضرت پیامبر{{صل}} برای گروه اعزامی (سریه) فرماندهی معین میکرد، او را به تقوای الهی درباره خودش به خصوص، سپس درباره یارانش عموماً توصیه میکرد. آنگاه میفرمود: به نام خدا و در راه خدا با کافران بجنگید و پیمانشکنی نکنید، کشتهها را مثله نکنید، بچهها، زنها، پیرمردها و رهبانان را نکشید، نخلها را نسوزانید و در آب غرق نکنید، درختان میوه را قطع نکرده و زراعت را به آتش نکشید و... (نک: کافی: ج۵، ص۲۹ و ۳۰، ح۸ و ۹).</ref>.<ref>[[محمد عبدالقادر ابوفارس|ابوفارس، محمد عبدالقادر]]، [[مکتب نظامی پیامبر اعظم (کتاب)|مکتب نظامی پیامبر اعظم]]، ص ۱۹۷ ـ ۲۰۱.</ref> | ||
== منابع == | == منابع == | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۳ نوامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۵۲
اهمیت ضربههای اقتصادی و تأثیر آن بر جنبههای نظامی
پیداست که اقتصاد نیرومند، حکومتی نیرومند را شکل میدهد؛ زیرا ثروت، رگ حیات یک حکومت است که با آن تسلیحات نظامی خریداری میشود، هزینههای سربازان پرداخت میگردد و نیروهای نظامی با آن تجهیز میشوند. از اینرو جهاد مالی از جمله انواع جهاد به شمار آمده است[۱].
واردساختن ضربههای نیرومند اقتصادی به دشمن، توان نظامیاش را تضعیف میکند و نابود ساختن اقتصادیاش، بهمثابه نابود ساختن توان نظامی آن است. این مسئله، خود به تضعیف توان روحی دشمن و تسلیمشدن او میانجامد.
در جنگهای عصر حاضر، بارها دیدهایم کشوری که زیر ساختهای اقتصادش ویران شده، چارهای جز تسلیمشدن نداشته است. از همینرو، پیامبر اکرم(ص) طرحهای ویژهای برای ضربهزدن به اقتصاد دشمنان تدارک میدید تا آنان را تضعیف و توان ایستادگی آنها را سلب کند.
برخی سریههایی که پیامبر(ص) اعزام میکرد، مأموریتهایی خاص برای واردساختن ضربههای سخت و ویرانگر به اقتصاد دشمن داشت. چنانکه پیامبر(ص) در تحریم اقتصادی قریش و وارد ساختن چند ضربه سخت که اقتصادش را ناتوان ساخته بود، موفق بود[۲].
اساس اقتصاد قریش را تجارت خارجی تشکیل میداد. این قبیله، تابستانها کاروانهای تجاری خود را راهی شام میکرد و زمستانها به یمن میبرد. قرآن کریم، از چنین سفرهایی در سوره قریش سخن فرموده است. دیگر قبایل نیز نهتنها مزاحمتی برای کاروانهای تجاری ایجاد نمیکردند، بلکه خود را ملزم به محافظت از آنها میدیدند.
در پرتو همین امنیت که سفرهای تجاری قریش در زمستان و تابستان در پرتو آن انجام میگرفت، مردم با اطمینانخاطر با قریشیان معامله و داد و ستد میکردند.
پیامبر اکرم(ص) با اعزام سریههایی چند که کاروانهای تجاری را تعقیب میکرد و با محاصره آنها، بر آنها سیطره مییافت، اعتماد مردم به قریش در عرصه اقتصادی و مالی را خدشهدار ساخت.
در پی همین سیاست هوشمندانه پیامبر اکرم(ص) راههای تجاری شناخته شده قریش، برای کاروانهایش ناامن شد؛ از همینرو درصدد برآمدند تا راههایی ناشناخته بیابند. البته استفاده از آنها، بار مالی و زمانی سنگینی را بر قریشیان تحمیل میکرد. آنچه ابن اسحاق درباره سریه زید بن حارثه نقل کرده است، فقط گوشهای از این ماجراست. او میگوید پس از آنکه قریشیان از پیمودن راه تجاری شناخته شده خود به شام، بیمناک شدند، راه عراق به شام را در پیش گرفتند. از جمله تاجرانی که در این کاروان بودند، ابوسفیان بن حرب بود که مقدار بسیاری نقره، که تجارت اصلی آنان محسوب میشد، به همراه داشت. آنها مردی از بنی وائل به نام فرات بن حیان را برای راهنماییشان به خدمت گرفته بودند. پیامبر اکرم(ص) با آگاهییافتن از حرکت این کاروان، زید بن حارثه را با شماری از مسلمانان بهسوی آن فرستاد. زید، در مکانی به آن کاروان رسید و محموله آن را به غنیمت گرفت و نزد پیامبر(ص) آورد[۳].
اقتصاد قریشیان و اوضاع کلی حاکم بر آنان به سبب این حملات، سخت پریشان شده بود. یکی از رهبران نظامی و اقتصادی قریش، نگرانی و اضطراب اهل مکه از توقف کاروانهای تجاریشان را چنین ترسیم میکند: «محمد و یارانش، راه تجارتمان را بستهاند. نمیدانیم با یارانش چه کنیم! آنان پیوسته بر ساحل (راه تجاری قریش) حضور دارند. ساحلنشینان نیز با آنان از در صلح و دوستی درآمدهاند و بسیاری از آنان به یاران محمد پیوستهاند. نمیدانیم چه راهی باید پیش بگیریم! اگر در خانههایمان بمانیم و از سرمایه خود ارتزاق کنیم، دیر زمانی دوام نخواهیم آورد. ما سرمایه خویش را در سفرهای تجاری تابستانی به شام و زمستانی به حبشه به کار گرفتهایم»[۴].
پیش از جنگ بدر هنگامی که پیامبر(ص) از رسیدن قافله تجاری قریش از شام آگاه شد، به یاران حاضرش فرمود: «آگاه باشید که کاروان تجاری قریش از شام رسیده است. به سویش حرکت کنید. امید است خداوند آن را نصیب شما گرداند».
سپس سیصد و سیزده تن از مسلمانان بهطرف آن راه افتادند. هنگامی که ابوسفیان از حرکت پیامبر(ص) و یارانش به سمت کاروان خود آگاهی یافت، راهش را تغییر داد و از چنگ مسلمانان گریخت.
در غزوه بنینضیر، پیامبر(ص) فرمان داد نخلهای یهودیان قطع شود. با این تدبیر، آنان تسلیم شدند و با خواری از مدینه بیرون رانده شدند.
غالب سریههایی که پیامبر اکرم(ص) بهسوی قبایل عرب اعزام میکرد، ضربههای اقتصادی را بر قبایل هدف وارد میساختند. نتیجه این حملهها آن بود که افراد قبایل از سرزمین خود میگریختند تا با رزمندگان مسلمان روبهرو نشوند. آنها هنگام فرار، اموال خود را، از شترها، گوسفندان، کالاها و پولها، رها میکردند و مسلمانان آنها را به غنیمت میگرفتند.
کتابهای سیره از ضربههای سهمگین اقتصادی و امنیتی نوشتهاند که ابوبصیر، ابوجندل و مسلمانان ملحقشده به آنان بر قریشیان وارد میساختند، مسلمانانی که برای حفظ اسلام خود از میان قبیلههای مشرک خویش گریخته و به آنان پیوسته بودند[۵].
در صحیح بخاری آمده است: «هنگامی که گروهی از مسلمانان بر سر راه کاروانهای تجاری قریش گرد آمدند؛ خبر حرکت کاروانی بهسوی شام را نمیشنیدند مگر آنکه بر آن حمله میکردند و با کشتن مشرکان، اموالشان را غنیمت میگرفتند. این اقدامات مسلمانان چنان برای قریشیان سهمگین بود که آنان، فرستادهای را نزد پیامبر(ص) فرستادند و ملتمسانه، او را به خدا و به پیوندهای خویشاوندی سوگند دادند که مانع ابوبصیر و یارانش شود و تضمین دادند که هر یک از آنها که از این اقدامات دست بکشد و نزد پیامبر رود، امنیت داشته باشد. در پی این خواهشها، پیامبر(ص) کسی (نمایندهای) را بهسوی آنان فرستاد»[۶].
پس از پیمان صلحی که پیامبر(ص) با مشرکان مکه در حدیبیه برقرار ساخت، اینگونه حملههای نظامی بر دیگر قبایل مشرک، متوقف نشد بلکه با هدف تضعیف توان روحی آنان و ناتوان ساختن اقتصادشان، با شدت بیشتری ادامه یافت.
از جمله این حملهها میتوان به سریههای زیر اشاره کرد:
- سریه ابوبکر بر ضد بنی کلاب، در نجد[۷].
- سریه غالب بن عبدالله لیثی بر ضد بنی عوال و بنیثعلبه[۸].
- سریه بشیر بن سعد انصاری، در یمن و جیار[۹].
- سریه غالب بن عبدالله لیثی بر ضد بنی ملوح، در کدید[۱۰].
- سریه غالب بن عبدالله لیثی، در محلی که یاران بشیر بن سعد آسیب دیده بودند[۱۱].[۱۲].[۱۳]
منابع
پانویس
- ↑ مختصر صحیح مسلم، منذری، حدیث شماره ۱۰۹۲.
- ↑ گفتنی است که قریش مرکز حکومت اسلامی یعنی شهر مدینه را در محاصره اقتصادی قرار داده و به کمک قبایل همپیمان خود از حمل مواد غذایی به سوی مدینه جلوگیری میکردند؛ از همینرو حمله به کاروانهای تجاری قریش یک نوع دفاع و مقابله به مثل از سوی مسلمانها بود. نک: تاریخ پیامبر اسلام، دکتر ابراهیم آیتی، ص۳۰۲ و ۳۷۷.
- ↑ سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص۵٠؛ الطبقات الکبری، ج۲، ص٣۶.
- ↑ مغازی واقدی، ص۱۹۵-۱۹۹.
- ↑ بعد از صلح حدیبیه «ابوبصیر» که مسلمان شده بود، با پای پیاده از قبیلۀ خود گریخت و به مدینه آمد. بزرگان قریش نامهای به پیامبر نوشته و همراه دو تن فرستادند و تقاضا کردند پیامبر(ص) ابوبصیر را طبق یکی از مواد صلحنامه به سوی آنان بازگرداند. پیامبر(ص) هم او را بازگرداند ولی ابوبصیر در مسیر بازگشت، یکی از آن دو تن را کشت و دیگری فرار کرد. ابوبصیر به مدینه آمد و به پیامبر عرض کرد: شما به پیمان خویش وفا کردید و مرا تسلیم کردید، و من هم از اینکه دین خود را از دست بدهم دفاع کردم. پیامبر(ص) فرمود: وای بر مادرش! اگر همراهانی پیدا کند، جنگافروزی خواهد کرد. سپس فرمود: به هرجا میخواهی برو. او از مدینه بیرون رفت و در ساحل (منطقه عیص) که مسیر حرکت کاروانهای قریش بود فرود آمد. از سوی دیگر «ابو جندل» فرزند سهیل بن عمر نماینده قریش که هنگام امضای صلحنامه به مسلمانان پیوسته و به اصرار پدرش به سوی مشرکان بازگردانده شده بود، فرصتی یافت و خود را رها کرد و به ابوبصیر رساند. مسلمانان دیگر نیز که زیر سلطه مشرکان بودند، خود را به منطقه عیص رساندند و تعدادشان به حدود هفتاد تن رسید. برای اطلاع، بیشتر، نک: ترجمه مغازی، ص۴٧۶؛ تاریخ طبری، ج۲، ص٢٨۴.
- ↑ صحیح بخاری (متن فتح الباری، ج۶، ص٢٧۶-۲۷۹)؛ نک: حدائق الانوار، ج۱، ص۵۶؛ خلاصة الاثر، ص٢۵۴-٢۵۶؛ سنن بیهقی، ج۹، ص۲۲۷؛ الروض الانف، ج۴، ص۳۸؛ سیره نبوی، ابن هشام، ج۲، ص۳۲۳.
- ↑ غزوة الحدیبیة، ص١٨۶.
- ↑ غزوة الحدیبیة، ص۱۸۷-۱۸۸.
- ↑ غزوة الحدیبیة، ص۱۸۸-۱۸۹. در منابع تاریخی، سریه بشیر بن سعد را به سوی یمن و «جناب» یا «جبار» که از اراضی خیبر است، گفتهاند نه «جیار». سریه دیگری هم برای بشیر گفتهاند که به سوی فدک بوده و در همین سریه تعدادی از یارانش کشته شدند و خودش مجروح شد. نک: تاریخ طبری، ج۲، ص۴٠۶؛ ترجمه مغازی، ص۵۵۰.
- ↑ غزوة الحدیبیة، ص۱۹۰-۱۹۱.
- ↑ غزوة الحدیبیة، ص۱۹۱-۱۹۲.
- ↑ هر چند مؤلف در پایان بحث حمله پیشدستانه به دشمن به سبب اعزام سریهها اشاره کرده، باید یادآور شد که سریههای اعزامی حضرت پیامبر(ص) همانند غزوات آن حضرت با هدف هدایت مردم یا دفع شر آنها بوده است ولی در برخی نقلهای تاریخی، که در این کتاب نیز گاهی تکرار، و به گونهای مطرح شده که گویا این سریهها همانند راهزنیهای عصر جاهلیت برای قتل و غارت و بهدستآوردن مال و منال دنیا بوده است، که به عقیده ما هرگز چنین نبوده؛ زیرا با سیره پیامبر رحمت سازگار نیست توجه به دو نمونه از سخنان گهربار آن حضرت هنگام اعزام سریهها حق مطلب را روشن میکند:
- پیامبر اکرم(ص) هنگام اعزام علی(ع) به یمن فرمود: ای علی! هرگز با کسی جنگ نکن مگر اینکه او را به اسلام بخوانی. به خدا سوگند، اگر خداوند متعال یک نفر را به دست تو هدایت کند، از هر آنچه آفتاب بر آن میتابد و غروب میکند بهتر است (نک: کافی، ج۵، ص٢٨، ح۴).
- هنگامی که حضرت پیامبر(ص) برای گروه اعزامی (سریه) فرماندهی معین میکرد، او را به تقوای الهی درباره خودش به خصوص، سپس درباره یارانش عموماً توصیه میکرد. آنگاه میفرمود: به نام خدا و در راه خدا با کافران بجنگید و پیمانشکنی نکنید، کشتهها را مثله نکنید، بچهها، زنها، پیرمردها و رهبانان را نکشید، نخلها را نسوزانید و در آب غرق نکنید، درختان میوه را قطع نکرده و زراعت را به آتش نکشید و... (نک: کافی: ج۵، ص۲۹ و ۳۰، ح۸ و ۹).
- ↑ ابوفارس، محمد عبدالقادر، مکتب نظامی پیامبر اعظم، ص ۱۹۷ ـ ۲۰۱.