پرش به محتوا

آیه تطهیر در حدیث: تفاوت میان نسخه‌ها

۳۳٬۵۹۴ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۵ دسامبر ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۳۶۱: خط ۳۶۱:
۹. '''[[ابن حجر مکی]]''': او نیز حدیث کساء را صحیح دانسته و می‌نویسد: صحیح است که [[پیامبر]]{{صل}} اینان ([[اهل بیت]]){{عم}} را زیر [[عبا]] قرار داد و عرضه داشت: «پروردگارا، اینان اهل بیت و [[نزدیکان]] خاص من هستند. [[ناپاکی]] را از ایشان دور ساز و آنها را کاملا [[پاک]] گردان». [[امّ سلمه]] گفت: آیا من نیز از ایشان هستم؟ پیامبر فرمود: «تو [[زن]] خوبی هستی». در روایتی دیگر نیز آمده است که پیامبر{{صل}} پس از واژه «تطهیرا» فرمود:
۹. '''[[ابن حجر مکی]]''': او نیز حدیث کساء را صحیح دانسته و می‌نویسد: صحیح است که [[پیامبر]]{{صل}} اینان ([[اهل بیت]]){{عم}} را زیر [[عبا]] قرار داد و عرضه داشت: «پروردگارا، اینان اهل بیت و [[نزدیکان]] خاص من هستند. [[ناپاکی]] را از ایشان دور ساز و آنها را کاملا [[پاک]] گردان». [[امّ سلمه]] گفت: آیا من نیز از ایشان هستم؟ پیامبر فرمود: «تو [[زن]] خوبی هستی». در روایتی دیگر نیز آمده است که پیامبر{{صل}} پس از واژه «تطهیرا» فرمود:
«من با هر آن کس که با [[اهل]] بیتم [[دشمنی]] کند، دشمنم و با هر آنکه با ایشان در [[صلح]] باشد، در صلحم». براساس روایت دیگر، عبا را روی ایشان انداخت و دست خویش را بر آنان نهاد و سپس عرض کرد: «بارالها، همانا اینان [[آل محمّد]] هستند؛ پس [[صلوات]] و [[برکات]] خود را بر آل محمّد قرار ده و به [[درستی]] که تو سزاوار [[ستایش]] و [[بزرگوار]] هستی»<ref>{{عربی|وَ صَحَّ أَنَّهُ{{صل}} جَعَلَ عَلَى هَؤُلَاءِ كِسَاءً، وَ قَالَ: «اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ حَامَّتِي، - أَي خَاصَّتِي -. أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً». فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: وَ أَنَا مَعَهُمْ؟ قَالَ: «إِنَّكِ عَلَى خَيْرٍ». وَ فِي رِوَايَةٍ أَنَّهُ قَالَ بَعْدَ «تَطْهِيرًا»: «أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ، وَ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ، وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاهُمْ». وَ فِي أُخْرَى: أَلْقَى عَلَيْهِمْ كِسَاءً، وَ وَضَعَ يَدَهُ عَلَيْهِمْ، ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ إِنَّ هَؤُلَاءِ آلُ مُحَمَّدٍ، فَاجْعَلْ صَلَوَاتِكَ وَ بَرَكَاتِكَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ، إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ}}؛ الصواعق المحرقة، ج۲، ص۴۲۲-۴۲۳.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۹۷.</ref>.
«من با هر آن کس که با [[اهل]] بیتم [[دشمنی]] کند، دشمنم و با هر آنکه با ایشان در [[صلح]] باشد، در صلحم». براساس روایت دیگر، عبا را روی ایشان انداخت و دست خویش را بر آنان نهاد و سپس عرض کرد: «بارالها، همانا اینان [[آل محمّد]] هستند؛ پس [[صلوات]] و [[برکات]] خود را بر آل محمّد قرار ده و به [[درستی]] که تو سزاوار [[ستایش]] و [[بزرگوار]] هستی»<ref>{{عربی|وَ صَحَّ أَنَّهُ{{صل}} جَعَلَ عَلَى هَؤُلَاءِ كِسَاءً، وَ قَالَ: «اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ حَامَّتِي، - أَي خَاصَّتِي -. أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً». فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: وَ أَنَا مَعَهُمْ؟ قَالَ: «إِنَّكِ عَلَى خَيْرٍ». وَ فِي رِوَايَةٍ أَنَّهُ قَالَ بَعْدَ «تَطْهِيرًا»: «أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ، وَ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ، وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاهُمْ». وَ فِي أُخْرَى: أَلْقَى عَلَيْهِمْ كِسَاءً، وَ وَضَعَ يَدَهُ عَلَيْهِمْ، ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ إِنَّ هَؤُلَاءِ آلُ مُحَمَّدٍ، فَاجْعَلْ صَلَوَاتِكَ وَ بَرَكَاتِكَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ، إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ}}؛ الصواعق المحرقة، ج۲، ص۴۲۲-۴۲۳.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۹۷.</ref>.
==بررسی [[اسناد روایات]] [[طبری]]==
پیشتر بیان شد که یکی از [[اساتید]] دانشگاهی در کشورهای حاشیه [[خلیج فارس]]، رساله‌ای در ردّ [[استدلال]] نگارنده به [[آیه تطهیر]] منتشر کرده بود. وی بخشی از [[احادیث]] طبری را مبنای کار خود قرار داده و چنین وانمود کرده است که به غیر از آنها هیچ [[حدیث]] دیگری، نه در کتب طبری و نه در سایر منابع معتبر نزد [[اهل سنت]] وجود ندارد. وی بر همین اساس، به مناقشه در استدلال‌های ما پرداخته بود. از این‌رو تمام روایت‌هایی را که در [[تفسیر طبری]] نقل شده بود مطرح کردیم تا [[میزان]] [[امانت داری]] و [[راست گویی]] استاد معاصر روشن گردد و معلوم شود که وی به برخی از احادیث طبری هیچ اشاره‌ای نکرده است!
در این قسمت به [[تصحیح سند]] روایت‌های طبری می‌پردازیم تا [[قوّت]] اشکالات استاد مذکور نیز هویدا شود. یکی از روایت‌های طبری که در رساله وی به آن اشاره نشده است، [[حدیثی]] است که طبری از «محمّد بن [[مثنی]]» نقل می‌کند. پس از بررسی خواهیم دید که این حدیث قطعا یکی از حدیث‌های صحیحی است که در ذیل آیه تطهیر نقل شده است.
===[[محمد بن مثنی]]===
[[ابوموسی محمد بن مثنی بن عبید]] از [[رجال]] [[صحاح ستّه]] است. [[ابن حجر عسقلانی]] در تقریب التهذیب می‌نویسد:
{{عربی|مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى بْنِ عُبَيْدٍ الْعَنْزِيُّ، بِفَتْحِ النُّونِ وَ الزَّايِ، أَبُو مُوسَى الْبَصْرِيُّ، الْمَعْرُوفُ بِالزَّمَنِ، مَشْهُورٌ بِكُنْيَتِهِ وَ بِاسْمِهِ، ثِقَةٌ، ثَبْتٌ... ع}}<ref>تقریب التهذیب، ج۲، ص۱۲۹، ش۶۲۸۳.</ref>؛
محمّد بن مثنی بن عبید عَنَزی - به فتح نون و زاء - همان [[ابوموسی]] [[بصری]] معروف به زمن است. وی هم به [[کنیه]] و هم به اسمش مشهور است. او [[ثقه]] و در ثبت احادیث دقیق است... وی از رجال [[صحاح سته]] است.
چنان‌که پیش از این نیز اشاره شد، علامت «ع» در تقریب التهذیب درباره رجالی به کار می‌رود که همه صحیح‌های شش‌گانه [[اهل تسنن]] از وی [[روایت]] نقل کرده‌اند.
وی در [[تهذیب]] التهذیب نیز می‌نویسد:
{{عربی|ع (السِّتَّةُ) مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى... قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ عَنِ ابْنِ مَعِينٍ: ثِقَةٌ. وَ قَالَ أَبُو سَعْدٍ الْهَرَوِيُّ: سَأَلْتُ الذُّهْلِيَّ عَنْهُ، فَقَالَ: حُجَّةٌ. وَ قَالَ صَالِحُ بْنُ مُحَمَّدٍ: صَدُوقُ اللَّهْجَةِ، وَ كَانَ فِي عَقْلِهِ شَيْءٌ، وَ كُنْتُ أُقَدِّمُهُ عَلَى بُنْدَارٍ. وَ قَالَ أَبُو حَاتِمٍ: صَالِحُ الْحَدِيثِ، صَدُوقٌ. وَ قَالَ أَبُو عُرُوبَةَ: مَا رَأَيْتُ بِالْبَصْرَةِ أَثْبَتَ مِنْ أَبِي مُوسَى وَ يَحْيَى بْنِ حَكِيمٍ}}<ref>تهذیب التهذیب، ج۹، ص۳۷۷-۳۷۸، ش۶۹۸.</ref>؛
ع (از [[رجال]] [[صحاح سته]] است) محمّد بن [[مثنی]]... [[عبدالله بن احمد]] از [[ابن معین]] نقل می‌کند که وی [[ثقه]] است. [[ابوسعید هروی]] گوید: از [[ذهلی]] درباره محمّد بن مثنی پرسیدم که گفت: سخن وی [[حجت]] است. [[صالح بن محمد]] نیز گفت که وی [[راست گفتار]] است؛ ولی در [[عقل]] او نقصی بود و من او را بر (محمّد بن جعفر) [[بندار]] مقدم می‌داشتم.
[[ابوحاتم]] گوید: [[حدیث]] وی قابل قبول است؛ زیرا که وی راست گفتار است. ابوعروبة گوید: در [[بصره]] کسی را در ثبت و ضبط [[احادیث]] دقیق‌تر از [[ابوموسی]] (محمّد بن مثنی) و یحیی بن [[حکیم]] ندیدم.
پس [[ابن حجر]] علاوه بر [[توثیق]] محمّد بن مثنی، وی را از رجال صحاح سته نیز دانسته است.
[[ابن حبّان]] نیز نام وی را در کتاب [[ثقات]] خود آورده است<ref>الثقات، ج۹، ص۱۱۱.</ref>.
[[ذهبی]] در الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستّة می‌نویسد:
{{عربی|مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى... ثِقَةٌ وَرِعٌ مَاتَ ۲۵۲. ع}}<ref>الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج۲، ص۲۱۴، ش۵۱۳۴.</ref>؛
محمّد بن مثنی... ثقة و [[پرهیزگار]] است و در سال ۲۵۲ فوت کرده است.{{ع}}(از رجال صحاح سته است).
همو در [[سیر]] أعلام النبلاء می‌نویسد:
{{عربی|أَبُو مُوسَى «ع» مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى... الإِمَامُ الْحَافِظُ الثَّبْتُ}}<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۱۲، ص۱۲۳، ش۴۲.</ref>؛
ابوموسی «ع» محمّد بن مثنی... [[امام]] [[حافظ]] و در ثبت و ضبط احادیث دقیق است.
روشن شد که محمّد بن مثنی از نظر [[عالمان]] رجالی [[اهل تسنن]] ثقه است.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۱۰۴.</ref>.
===[[ابوبکر حنفی]]===
[[راوی]] دیگر ابوبکر حنفی است که او نیز از رجال [[صحاح ستّه]] است. ابن حجر درباره وی می‌نویسد:
{{عربی|عَبْدُ الْكَبِيرِ بْنُ عَبْدِ الْمَجِيدِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ الْبَصْرِيُّ، أَبُو بَكْرٍ الْحَنَفِيُّ، ثِقَةٌ مِنَ التَّاسِعَةِ. مَاتَ سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ مِائَتَيْنِ ع}}<ref>تقریب التهذیب، ج۱، ص۶۱۰، ش۴۱۶۱.</ref>؛
ابوبکر عبدالکبیر بن عبدالمجید بن عبیدالله [[بصری]] حنفی ثقه است. وی از طبقه نهم بوده و در سال ۲۰۴ فوت کرده است. او از [[رجال]] [[صحاح سته]] است.
[[ابن حبّان]] در الثقات<ref>الثقات، ج۸، ص۴۲۰.</ref>، [[عجلی]] در معرفة الثقات<ref>معرفة الثقات (عجلی)، ج۲، ص۱۰۰.</ref>، [[ابن سعد]] در الطبقات الکبری<ref>الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۹۹.</ref> و [[احمد بن حنبل]] از وی نام برده و یا او را [[توثیق]] کرده‌اند<ref>تاریخ الإسلام، ج۱۴، ص۲۴۳؛ تهذیب الکمال، ج۱۸، ص۲۴۳؛ الوافی بالوفیات، ج۱۹، ص۵۰.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۱۰۵.</ref>.
===[[بکیر بن مسمار]]===
[[ابوبکر حنفی]] از [[بکیر بن مسمار]] [[روایت]] می‌کند<ref>ر.ک: سیر أعلام النبلاء، ج۱، ص۱۰۲؛ میزان الإعتدال، ج۱، ص۳۵۱، ذیل شماره ۱۳۱۰.</ref>. بکیر بن مسمار از رجال [[صحیح مسلم]]، [[سنن ترمذی]] و [[سنن نسائی]] است. در تقریب التهذیب آمده است:
{{عربی|بُكَيْرُ بْنُ مِسْمَارٍ الزُّهْرِيُّ الْمَدَنِيُّ، أَبُو مُحَمَّدٍ، أَخُو مُهَاجِرٍ، صَدُوقٌ مِنَ الرَّابِعَةِ، مَاتَ سَنَةَ ثَلَاثٍ وَ خَمْسِينَ م ت س}}<ref>تقریب التهذیب، ج۱، ص۱۳۸، ش۷۶۸. همچنین ر.ک: تهذیب التهذیب، ج۱، ص۴۳۴، ش۹۱۴.</ref>؛
[[ابومحمد بکیر بن مسمار زهری مدنی]]، [[برادر]] [[مهاجر]] بوده و بسیار راست‌گو است. وی در سال یکصد و پنجاه و سه فوت کرده و از رجال مسلم، [[ترمذی]] و [[نسائی]] است.
ابن حبّان در الثقات از او نام می‌برد<ref>الثقات، ج۶، ص۱۰۵.</ref>. عجلی نیز در معرفة الثقات می‌نویسد:
{{عربی|بُكَيْرُ بْنُ مِسْمَارٍ الْمَدَنِيُّ ثِقَةٌ}}<ref>معرفه الثقات، ج۱، ص۲۵۴، ش۱۷۹.</ref>؛
بکیر بن مسمار [[اهل]] [[مدینه]] و ثقه است.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۱۰۶.</ref>.
===[[عامر بن سعد بن ابی‌وقاص]]===
بکیر بن مسمار از عامر بن سعد بن ابی‌وقاص روایت می‌کند. عامر نیز از رجال صحیح‌های شش‌گانه است. [[ابن حجر]] درباره وی نیز می‌نویسد:
{{عربی|عَامِرُ بْنُ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ الزُّهْرِيُّ الْمَدَنِيُّ، ثِقَةٌ مِنَ الثَّالِثَةِ، مَاتَ سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ مِائَةٍ. ع}}<ref>تقریب التهذیب، ج۱، ص۴۶۰، ش۳۱۰۰.</ref>؛
عامر بن سعد بن ابی‌وقاص زهری، اهل مدینه و ثقه است... در سال یکصد و چهار فوت کرده و از رجال صحاح سته است.
[[ذهبی]] نیز در الکاشف درباره او می‌نویسد:
{{عربی|ثِقَةٌ مَاتَ ۱۰۳ وَ قِيلَ ۱۰۴. ع}}<ref>الکاشف فی معرفة من له روایة الکتب الستة، ج۱، ص۵۲۲، ش۲۵۲۹.</ref>؛
وی [[ثقه]] و در سال ۱۰۳ مرده است. البته گفته شده سال [[وفات]] وی ۱۰۴ است. او از [[رجال]] [[صحاح سته]] است.
[[ابن حبّان]] نیز نام وی را در الثقات آورده است<ref>الثقات، ج۵، ص۱۸۶. همچنین ر.ک: إسعاف المبطأ برجال الموطأ، ص۵۱-۵۲.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۱۰۷.</ref>.
===[[سعد بن ابی‌وقاص]]===
و در آخر سند نیز عامر از پدرش سعد بن ابی‌وقاص [[روایت]] می‌کند<ref>ر.ک: تهذیب التهذیب، ج۵، ص۵۶، ش۱۰۶.</ref>.
بنابراین روشن شد که سند این [[حدیث]] بر مبنای [[عالمان]] رجالی [[اهل تسنن]] متقن و صحیح است، در حالی که متأسفانه در رساله‌ای که به ردّ [[استدلال]] ما به [[آیه تطهیر]] پرداخته شده، هیچ اثری از این حدیث دیده نمی‌شود. این مطلب بیان‌گر این است که نویسنده به خود [[جرأت]] مناقشه در بخشی از [[روایات صحیح]] [[تفسیر طبری]] را نداده است و در روشی غیر منطقی و مخالف با مبانی [[علمی]] و استدلالی، مجبور به [[گزینش]] [[احادیث]] شده است!<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۱۰۷.</ref>.
===مناقشه در [[عطیه عوفی]]===
[[طبری]] حدیث دیگری را به نقل از [[عطیة بن سعد عوفی]] می‌آورد. در سند این حدیث مناقشه شده است؛ زیرا عطیه عوفی به [[جرم]] [[تشیّع]] و امتناع از [[سبّ امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[تضعیف]] شده است! در احوالات وی آمده است: [[سعد بن محمد بن حسن بن عطیه]] خبر داد که [[سعد بن جناده]] (پدر [[عطیه]]) در [[کوفه]] [[خدمت]] [[علی ابن ابی طالب]]{{ع}} رسید و عرض کرد: ای [[امیر مؤمنان]]، همانا برای من پسری متولد شده است، از این‌رو نامی برای او [[انتخاب]] کنید. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرمود: «این [[عطیة]] [[الله]] ([[بخشش خداوند]]) است»، پس او را عطیه نامید. مادر عطیه امّ ولد [[رومی]] بود. عطیه به همراه ابن اشعث بر حجاج خروج کرد و هنگامی که [[لشکر]] ابن اشعث [[شکست]] خورد، عطیه به فارس [[فرار]] کرد. حجاج به [[محمد بن قاسم ثقفی]] نوشت که عطیه را بخوان و او را مجبور کن که [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} را [[لعن]] کند و اگر از چنین کاری سر باز زد، چهار صد ضربه شلاق به وی بزن و سر و ریشش را بتراش. محمّد بن قاسم ثقفی عطیه را فراخواند و [[نامه]] حجاج را بر او قرائت کرد، اما عطیه از لعن [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} امتناع ورزید، از همین‌رو چهارصد ضربه شلاق به وی زد و سر و ریشش را تراشید. هنگامی که قتیبه [[والی خراسان]] شد، [[عطیه]] به نزد او رفت و همواره در [[خراسان]] بود تا این که [[عمر بن هبیره]] [[والی عراق]] شد. عطیه به وی نامه نوشت و [[اذن]] خواست تا به [[کوفه]] بیاید. عمر نیز به او اذن داد و او به کوفه آمد و همواره در کوفه بود تا این که در سال صد و یازده [[رحلت]] کرد. ان شاء [[الله]] وی [[ثقه]] بوده و [[احادیث]] قابل قبولی داشت و از [[مردم]] عده‌ای به [[[روایات]]] او [[احتجاج]] نمی‌کنند<ref>{{متن حدیث|قَالَ: أَخْبَرَنَا سَعْدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَطِيَّةَ، قَالَ: جَاءَ سَعْدُ بْنُ جُنَادَةَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ هُوَ بِالْكُوفَةِ، فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! إِنَّهُ وُلِدَ لِي غُلَامٌ فَسَمِّهِ. قَالَ: هَذَا عَطِيَّةُ اللّٰهِ. فَسُمِّيَ عَطِيَّةَ. وَ كَانَتْ أُمُّهُ أُمَّ وَلَدٍ رُومِيَّةً‌ وَ خَرَجَ عَطِيَّةُ مَعَ ابْنِ الْأَشْعَثِ عَلَى الْحَجَّاجِ. فَلَمَّا انْهَزَمَ جَيْشُ ابْنِ الْأَشْعَثِ هَرَبَ عَطِيَّةُ إِلَى فَارِسَ. فَكَتَبَ الْحَجَّاجُ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ الثَّقَفِيِّ أَنِ ادْعُ عَطِيَّةَ، فَإِنْ لَعَنَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ وَ إِلَّا فَاضْرِبْهُ أَرْبَعَمِائَةِ سَوْطٍ وَ احْلِقْ رَأْسَهُ وَ لِحْيَتَهُ. فَدَعَاهُ فَأَقْرَأَهُ كِتَابَ الْحَجَّاجِ فَأَبَى عَطِيَّةُ أَنْ يَفْعَلَ. فَضَرَبَهُ أَرْبَعَمِائَةِ سَوْطٍ وَ حَلَقَ رَأْسَهُ وَ لِحْيَتَهُ. فَلَمَّا وَلِيَ قُتَيْبَةُ خُرَاسَانَ خَرَجَ عَطِيَّةُ إِلَيْهِ فَلَمْ يَزَلْ بِخُرَاسَانَ حَتَّى وَلِيَ عُمَرُ بْنُ هُبَيْرَةَ الْعِرَاقَ. فَكَتَبَ إِلَيْهِ عَطِيَّةُ يَسْأَلُهُ الْإِذْنَ لَهُ فِي الْقُدُومِ، فَأَذِنَ لَهُ. فَقَدِمَ الْكُوفَةَ فَلَمْ يَزَلْ بِهَا إِلَى أَنْ تُوُفِّيَ سَنَةَ إِحْدَى عَشْرَةَ وَ مِائَةٍ. وَ كَانَ ثِقَةً إِنْ شَاءَ اللّٰهُ، وَ لَهُ أَحَادِيثُ صَالِحَةٌ، وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ لَا يَحْتَجُّ بِهِ}}؛ ر.ک: الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۰۴؛ المنتخب من ذیل المذیل، ص۱۲۸؛ [[تهذیب]] التهذیب، ج۷، ص۲۰۰-۲۰۱، ذیل شماره ۴۱۴؛ الأعلام ([[زرکلی]])، ج۴، ص۲۳۷.</ref>.
بنابراین روشن شد که [[ابن سعد]]، عطیه را [[توثیق]] کرده و [[روایات]] وی را [[نیکو]] دانسته است، با این حال می‌گوید عده‌ای به وی احتجاج نمی‌کنند و تنها دلیل این کار آن است که وی [[شیعه]] بوده و از [[لعن]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} امتناع کرده است<ref>ر.ک: الوافی بالوفیات، ج۲۰، ص۵۵-۵۶، ش۸۰.</ref>. همین موضوع باعث شد که [[ابن حجر]] درباره او چنین بنویسد:
{{عربی|عَطِيَّةُ بْنُ سَعْدِ بْنِ جَنَادَةَ... صَدُوقٌ يُخْطِى‏ءُ كَثِيراً وَ كَانَ شِيعِيّاً مُدَلِّساً مِنَ الثَّالِثَةِ مَاتَ سَنَةَ إِحْدَى عَشْرَةَ بخ د ت ق}}<ref>تقریب التهذیب، ج۱، ص۶۷۸، ش۴۶۳۱.</ref>؛
[[عطیة بن سعد بن جناده]]... بسیار راست‌گو است و خطای فراوان دارد. او شیعه و مدلّس است و از طبقه سوم می‌باشد که در سال صد و یازده [[رحلت]] کرده است. [[بخاری]] در أدب المفرد و [[ابوداوود]]، [[ترمذی]] و [[ابن ماجه]] هر یک در [[سنن]] خود از طریق وی به [[نقل روایت]] پرداخته‌اند.
[[ذهبی]] نیز درباره وی می‌نویسد:
{{عربی|عَطِيَّةُ بْنُ سَعْدٍ الْعَوْفِيُّ أَبُو الْحَسَنِ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ وَ طَائِفَةٍ... ضَعَّفُوهُ مَاتَ ۱۱۱ د ت س}}<ref>الکاشف فی معرفة م ن له روایة فی کتب الستة، ج۲، ص۲۷، ش۳۸۲۰.</ref>؛
[[ابوالحسن عطیه بن سعد]] عوفی، از [[ابوسعید]] و طائفه‌ای [[حدیث]] نقل کرده است... او را [[ضعیف]] دانسته‌اند. او در سال ۱۱۱ رحلت کرده است و ابوداوود، ترمذی و [[نسائی]] از او [[روایت]] کرده‌اند.
[[تضعیف]] [[عطیه عوفی]] به [[جرم]] [[تشیع]] در حالی صورت می‌گیرد که به [[شهادت]] [[عالمان]] بزرگ [[سنی]] اگر [[راوی]] راست‌گو باشد، شیعه بودن مضرّ به [[وثاقت]] نیست<ref>این موضوع در جلد نخست همین مجموعه و در ذیل مباحث مقدماتی به تفصیل بیان شده است.</ref>. به علاوه [[عطیه]] از طبقه [[تابعین]] شمرده می‌شود و براساس مبانی «[[علم]] الدرایه» [[اهل تسنن]]، باید وی را بدون [[جرح و تعدیل]] [[عادل]] بدانند. [[ابن اثیر]] درباره طبقه تابعین می‌نویسد:
باب چهارم در [[فضائل]] و [[مناقب]] [[صحابه]]. فصل یکم: در [[فضایل]] آنان به طور [[اجمال]].
نوع یکم.
بخاری، مسلم، ترمذی و نسائی از [[عمران بن حصین]] نقل کرده‌اند که [[پیامبر]]{{صل}} فرمودند: «بهترین [[مردم]] هم عصران من هستند، سپس کسانی هستند که بعد از ایشان می‌آیند، سپس کسانی که بعد از اینها می‌آیند. [[عمران]] گوید: نمی‌دانم که بعد از عصر خود دو عصر را فرمود یا سه عصر؟ پیامبر در ادامه فرمود: «آن‌گاه پس از ایشان قومی خواهند آمد که شهادت می‌دهند، اما شهادتشان پذیرفته نمی‌شود، [[خیانت]] می‌کنند و [[امین]] شمرده نمی‌شوند، [[نذر]] می‌کنند ولی [[وفا]] نمی‌کنند و در ایشان چاقی پدیدار می‌شود».
در روایتی دیگر این [[حدیث]] با این ضمیمه نقل شده است که: «قسم می‌خورند، ولی پذیرفته نمی‌شود». [[بخاری]] و مسلم و [[ترمذی]] این حدیث را نقل کرده‌اند.
همچنین ترمذی [[روایت]] دیگری را نقل می‌کند که پیامبر فرمود: «بهترین [[مردم]] معاصران من هستند، سپس کسانی هستند که بعد از ایشان می‌آیند، سپس افرادی که بعد از اینها می‌آیند و پس از ایشان قومی می‌آیند که خود را چاق می‌سازند و فربهی را [[دوست]] می‌دارند و شهادت می‌دهند پیش از آنکه از آنان سؤال شود».
[[ابوداوود]] نیز روایت می‌کند که پیامبر فرمود: «بهترین [[امت]] من معاصران من هستند که من در میان ایشان [[مبعوث]] شدم، سپس کسانی هستند که بعد از آنها می‌آیند و پس از آن افراد، [[نسل]] بعد هستند و نمی‌دانم که این را دوبار فرمود یا سه بار؟ سپس از قومی یاد کرد که خیانت می‌کنند و آنها امین شمرده نمی‌شوند، شهادت می‌دهند، ولی از آنها شهادت پذیرفته نمی‌شود و نذر می‌کنند ولی وفا نمی‌کنند، و در ایشان چاقی پدیدار می‌شود».
همچنین بخاری، مسلم و ترمذی از [[عبدالله بن مسعود]] نقل می‌کند که [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: «بهترین مردم معاصران من هستند، در مرتبه بعد افراد پس از آنان و سپس افرادی که پس از ایشان می‌آیند، سپس قومی خواهند آمد که شهادت می‌دهند پیش از آنکه از آنان سؤال شود». بخاری، مسلم و ترمذی این حدیث را نقل کرده‌اند<ref>{{عربی|البابُ الرَّابِعُ: فِي فَضَائِلِ الصَّحَابَةِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ مَنَاقِبِهِمْ. الفَصْلُ الأَوَّلُ: فِي فَضَائِلِهِمْ مُجْمَلاً. نَوْعٌ أَوَّلُ، (خ م ت س) عِمْرَانُ بْنُ حُصَيْنٍ - رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ -: أَنَّ النَّبِيَّ{{صل}} قَالَ: «خَيْرُ النَّاسِ قَرْنِي، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ - قَالَ عِمْرَانُ: فَلَا أَدْرِي أَ ذَكَرَ بَعْدَ قَرْنِهِ، قَرْنَيْنِ أَوْ ثَلَاثَةً؟ - ثُمَّ إِنَّ بَعْدَهُمْ قَوْماً يَشْهَدُونَ وَ لَا يُسْتَشْهَدُونَ، وَ يَخُونُونَ وَ لَا يُؤْتَمَنُونَ، وَ يُنْذِرُونَ وَ لَا يُوفُونَ، وَ يَظْهَرُ فِيهِمُ السِّمَنُ». زَادَ فِي رِوَايَةٍ: «وَ يَحْلِفُونَ وَ لَا يُسْتَحْلَفُونَ» - أَخْرَجَهُ الْبُخَارِيُّ، وَ مُسْلِمٌ، وَ التِّرْمِذِيُّ. وَ لِلتِّرْمِذِيِّ أَيْضاً قَالَ: «خَيْرُ النَّاسِ قَرْنِي، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ يَأْتِي مِنْ بَعْدِهِمْ قَوْمٌ يَتَسَمَّنُونَ، وَ يُحِبُّونَ السِّمَنَ، يُعْطُونَ الشَّهَادَةَ قَبْلَ أَنْ يُسْأَلُوهَا». وَفِي رِوَايَةِ أَبِي دَاوُودَ قَالَ: «خَيْرُ أُمَّتِي الْقَرْنُ الَّذِي بُعِثْتُ فِيهِمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ – وَ اللَّهُ أَعْلَمُ: أَ ذَكَرَ الثَّالِثَ، أَمْ لَا؟ - ثُمَّ يَظْهَرُ قَوْمٌ يَشْهَدُونَ وَ لَا يُسْتَشْهَدُونَ، وَ يُنْذِرُونَ وَ لَا يُوفُونَ، وَ يَخُونُونَ، وَ لَا يُؤْتَمَنُونَ وَ يَفْشُو فِيهِمُ السِّمَنُ». وَ فِي رِوَايَةِ النَّسَائِيِّ: «خَيْرُكُمْ قَرْنِي، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، فَلَا أَدْرِي: أَ ذَكَرَ مَرَّتَيْنِ أَوْ ثَلَاثاً؟ - ثُمَّ ذَكَرَ قَوْماً يَخُونُونَ وَ لَا يُؤْتَمَنُونَ، وَ يَشْهَدُونَ وَ لَا يُسْتَشْهَدُونَ، وَ يُنْذِرُونَ وَ لَا يُوفُونَ، وَ يَظْهَرُ فِيهِمُ السِّمَنُ (خ م ت) عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْعُودٍ - رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ -: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} قَالَ: «خَيْرُ النَّاسِ قَرْنِي، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ يَجِيءُ قَوْمٌ تَسْبِقُ شَهَادَةُ أَحَدِهِمْ يَمِينَهُ، وَ يَمِينُهُ شَهَادَتَهُ». أَخْرَجَهُ الْبُخَارِيُّ، وَ مُسْلِمٌ، وَ التِّرْمِذِيُّ}}؛ جامع الأصول، ج۸، ص۵۴۹، ش۶۳۵۶.</ref>.
براساس این [[روایات]] است که [[حاکم نیشابوری]] در معرفة [[علوم الحدیث]] می‌نویسد:
{{عربی|فَخَيْرُ النَّاسِ قَرْناً بَعْدَ الصَّحَابَةِ مَنْ شَافَهَ أَصْحَابَ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}، وَ حَفِظَ عَنْهُمُ الدِّينَ وَ السُّنَنَ، وَ هُمْ قَدْ شَهِدُوا الْوَحْيَ وَ التَّنْزِيلَ}}<ref>معرفة علوم الحدیث، ص۴۲.</ref>؛
پس بهترین [[مردم]]، [[مردمان]] دوره پس از [[صحابه]] هستند که رو در رو با [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} [[گفتگو]] کرده و [[دین]] و [[سنت]] را از آنان که به تحقیق [[شاهد]] [[وحی]] و نازل شدن [[قرآن]] بوده‌اند فرا گرفته‌اند.
روشن است که با چنین مبنایی، [[تضعیف]] [[عطیه عوفی]] که در طبقه [[تابعین]] قرار دارد صحیح نخواهد بود. در نتیجه مناقشه در سند این [[حدیث]] هرگز پذیرفته نیست؛ زیرا اولا [[تشیع]] به [[وثاقت]] فرد ضرر نمی‌رساند، و ثانیاً براساس روایاتی که در منابع معتبر نزد [[اهل تسنن]] آمده است - و نیز بر پایه مبانی [[علم]] الحدیثی آنان - تابعین بهترین مردم پس از [[صحابه]] هستند.
متأسفانه استاد یاد شده بدون توجه به این دو نکته، در [[سند روایت]] خدشه می‌کند؛ اما از آنجا که [[روایت]] [[عطیه]] در [[مسند]] أحمد نیز نقل شده، وی به توجیه این موضوع پرداخته و می‌نویسد:
{{عربی|قَدْ ثَبَتَ عَنِ الإِمَامِ أَحْمَدَ وَ غَيْرِهِ مِنَ الأَئِمَّةِ أَنَّهُمْ قَالُوا: إِذَا رَوَيْنَا فِي الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ شَدَّدْنَا، وَ إِذَا رَوَيْنَا فِي الْفَضَائِلِ وَ نَحْوِهَا تَسَاهَلْنَا}}<ref>ر.ک: تدریب الراوی، ج۱، ص۲۹۸؛ اللئالی المصنوعة، ج۱، ص۹۹؛ القول المسدّد فی مسند أحمد، ص۲۰؛ السیرة الحلبیة، ج۱، ص۴.</ref>؛
به تحقیق ثابت است که [[امام]] احمد و [[امامان]] دیگر [[اهل]] [[سنّت]] گفته‌اند: اگر [[حدیثی]] را در باب [[حلال و حرام]] روایت کنیم (در [[رجال]] آن) [[سخت‌گیری]] و دقت می‌کنیم، اما چنان چه درباره [[فضایل]] و نظایر آن روایت کنیم در این امر سهل می‌گیریم.
ایشان این مطلب را به عنوان کبرای [[برهان]] و [[استدلال]] از [[احمد بن حنبل]] گرفته است و صغرای آن را - که [[مناقب اهل بیت]] از [[روایات]] [[فضائل]] هستند - خود وی مطرح می‌کند و چنین نتیجه می‌گیرد که روایات عطیه [[ضعیف]] هستند، امّا این روایات ضعیف به اعتبار مسند أحمد لطمه نمی‌زند.
در پاسخ این سخن باید گفت که اولاً خود احمد بن حنبل به [[صحت]] مسندش ملتزم شده است، و ثانیاً برخی از بزرگان اهل تسنن معتقدند که وی در مسند خویش هیچ روایت ضعیفی نقل نکرده است. پیشتر در ذیل عنوان «[[صحت حدیث]] نزد [[عالمان]] [[سنی]]» به تفصیل این مطلب را بیان کردیم.
اما با صرف نظر از این [[حقیقت]] باید گفت که تطبیق آن کبرا بر این صغرا یا نتیجه [[جهل]] است و یا نشان‌گر [[تعصب]] و [[عناد]]؛ زیرا اگر کسی اندکی با مسند أحمد آشنایی داشته باشد چنین خطایی را مرتکب نمی‌شود. با مراجعه به مسند أحمد و بررسی اجمالی آن روشن می‌شود که احمد بن حنبل فقط در بخش مسند [[ابوسعید خدری]]<ref>کتاب مسند أحمد بن حنبل بر حسب روایات و مسانید صحابه مرتب شده و مسند ابوسعید خدری در جلد سوم این کتاب مطرح شده است.</ref>، حدود سی [[حدیث]] را از [[عطیه]] از [[ابوسعید]] نقل کرده است که در میان آنها [[احادیث]] مربوط به [[حلال و حرام]] یا همان [[احکام شرعی]] نیز فراوان است<ref>ر.ک: مسند أحمد، ج۳، ص۷، ۱۴، ۱۶، ۲۲، ۲۶، ۳۱، ۳۲، ۳۶، ۳۸، ۳۹، ۴۰، ۴۵، ۵۴، ۷۳، ۷۹، ۸۰، ۸۳ و ۸۹.</ref>. به عنوان مثال در جلد سوم مسند أحمد، دو [[روایت]] از عطیه از ابوسعید خدری درباره [[حرمت]] [[صدقه]] بر شخص [[ثروتمند]] نقل شده است<ref>مسند أحمد، ج۳، ص۳۱ و ۴۲.</ref> و چند صفحه بعد روایتی درباره ذکاة جنین نقل می‌کند<ref>مسند أحمد، ج۳، ص۴۵.</ref>. همچنین دو روایت را درباره [[غسل]] جنابت از عطیه و او نیز از ابوسعید خدری نقل کرده است<ref>مسند أحمد، ج۳، ص۵۴ و ۷۳.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۱۰۸.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۹۰

ویرایش