آیه تطهیر در حدیث: تفاوت میان نسخه‌ها

۵۹٬۳۲۶ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۵ دسامبر ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۴۸۴: خط ۴۸۴:
خلاصه آنکه یا قول به [[تدلیس]] [[عطیه]] را به [[دروغ]] به احمد نسبت داده‌اند، و یا کسی که این مطلب را به احمد گفته [[دروغ‌گو]] بوده است؛ زیرا (همان‌طور که اشاره شد) اولاً اصل این که عطیه از کلبی [[حدیث]] نقل کند مورد تردید جدی است، و ثانیاً غیر از عطیه، افراد [[ثقه]] دیگری از کلبی حدیث نقل کرده‌اند و [[نقل حدیث]] از کلبی به [[وثاقت]] عطیه لطمه‌ای نمی‌زند. ثالثاً نقل حدیث از کلبی با نام یا [[کنیه]] دیگر به جهت [[تقیه]] بوده و تدلیس شمرده نمی‌شود. و بالاخره رابعاً اگر این کار را تدلیس نامیده و تدلیس را موجب [[جرح راوی]] بدانیم، بسیاری دیگر از [[عالمان]] [[سنی]] از جمله [[بخاری]] نیز مجروح خواهد بود و چون [[اهل تسنن]] بخاری را به خاطر تدلیسش [[جرح]] نمی‌کنند، عطیه نیز هرگز مجروح نخواهد بود.
خلاصه آنکه یا قول به [[تدلیس]] [[عطیه]] را به [[دروغ]] به احمد نسبت داده‌اند، و یا کسی که این مطلب را به احمد گفته [[دروغ‌گو]] بوده است؛ زیرا (همان‌طور که اشاره شد) اولاً اصل این که عطیه از کلبی [[حدیث]] نقل کند مورد تردید جدی است، و ثانیاً غیر از عطیه، افراد [[ثقه]] دیگری از کلبی حدیث نقل کرده‌اند و [[نقل حدیث]] از کلبی به [[وثاقت]] عطیه لطمه‌ای نمی‌زند. ثالثاً نقل حدیث از کلبی با نام یا [[کنیه]] دیگر به جهت [[تقیه]] بوده و تدلیس شمرده نمی‌شود. و بالاخره رابعاً اگر این کار را تدلیس نامیده و تدلیس را موجب [[جرح راوی]] بدانیم، بسیاری دیگر از [[عالمان]] [[سنی]] از جمله [[بخاری]] نیز مجروح خواهد بود و چون [[اهل تسنن]] بخاری را به خاطر تدلیسش [[جرح]] نمی‌کنند، عطیه نیز هرگز مجروح نخواهد بود.
[[شاهد]] دیگر بر صحیح نبودن مناقشه در [[عطیه عوفی]] آن است که وی از [[رجال]] بخاری، [[ابوداوود]]، [[ابن ماجه]]، [[ترمذی]] و [[احمد بن حنبل]] است. [[ذهبی]] در الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة از عطیه نام می‌برد<ref>الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج۲، ص۲۷، ش۳۸۲۰.</ref>. در [[تهذیب]] التهذیب نیز تصریح شده است که بخاری در أدب المفرد و نیز ابوداوود، ترمذی و ابن ماجه از عطیه حدیث نقل کرده‌اند<ref>تهذیب التهذیب، ج۷، ص۲۰۰، ش۴۱۴. همچنین ر.ک: تقریب التهذیب، ج۱، ص۶۷۸، ش۴۶۳۱؛ تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۱۴۶-۱۴۷، ش۳۹۵۶.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص۱۱۶.</ref>.
[[شاهد]] دیگر بر صحیح نبودن مناقشه در [[عطیه عوفی]] آن است که وی از [[رجال]] بخاری، [[ابوداوود]]، [[ابن ماجه]]، [[ترمذی]] و [[احمد بن حنبل]] است. [[ذهبی]] در الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة از عطیه نام می‌برد<ref>الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج۲، ص۲۷، ش۳۸۲۰.</ref>. در [[تهذیب]] التهذیب نیز تصریح شده است که بخاری در أدب المفرد و نیز ابوداوود، ترمذی و ابن ماجه از عطیه حدیث نقل کرده‌اند<ref>تهذیب التهذیب، ج۷، ص۲۰۰، ش۴۱۴. همچنین ر.ک: تقریب التهذیب، ج۱، ص۶۷۸، ش۴۶۳۱؛ تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۱۴۶-۱۴۷، ش۳۹۵۶.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص۱۱۶.</ref>.
==توثیق عطیه از سوی عالمان اهل سنت==
علاوه بر این که [[عطیه عوفی]] از [[تابعین]] و [[رجال]] [[بخاری]]، [[ابوداوود]]، [[ابن ماجه]]، [[ترمذی]] و [[احمد بن حنبل]] است، بسیاری از [[عالمان]] [[سنی]] نیز وی را توثیق کرده‌اند. [[ابن حجر]] در [[تهذیب]] التهذیب می‌نویسد: دَوری به نقل از [[ابن معین]] گوید: (عطیه) [[صالح]] است... [[ابوحاتم]] گوید: [[ضعیف]] است (ولی) حدیثش نوشته می‌شود... [[ابن سعد]] گوید:... و او إن شاء [[الله]] [[ثقه]] بود و [[احادیث]] قابل قبولی دارد... [[ابوبکر]] بزّار نیز می‌گوید: در [[تشیع]] [[غلو]] می‌کرد، اما بزرگان [[قوم]] از او [[روایت]] کرده‌اند<ref>{{عربی|وَ قَالَ الدُّورِيُّ عَنِ ابْنِ مَعِينٍ: صَالِحٌ... وَ قَالَ أَبُو حَاتِمٍ: ضَعِيفٌ يُكْتَبُ حَدِيثُهُ... وَ قَالَ ابْنُ سَعْدٍ... وَ كَانَ ثِقَةً إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ لَهُ أَحَادِيثُ صَالِحَةٌ... قَالَ أَبُو بَكْرٍ الْبَزَّارُ: كَانَ يُعَدُّهُ فِي التَّشَيُّعِ، رَوَى عَنْهُ جُلَّةُ النَّاسِ. وَ قَالَ السَّاجِيُّ: لَيْسَ بِحُجَّةٍ وَ كَانَ يُقَدِّمُ عَلِيّاً عَلَى الْكُلِّ}}؛ تهذیب التهذیب، ج۷، ص۲۰۱-۲۰۲.</ref>.
[[ساجی]] نیز درباره وی می‌گوید: احادیثش [[حجت]] نیست و همواره علی{{ع}} را بر تمامی [[صحابه]] مقدم می‌کرد.
می بینیم که بسیاری از عالمان سنی عطیه را توثیق کرده‌اند و [[تضعیف]] او از سوی برخی عالمان سنی صرفاً به جهت تشیع وی بوده است. به علاوه برخی از کسانی که در [[وثاقت]] عطیه خدشه کرده‌اند، [[ناصبی]] و [[متعصب]] هستند و [[جرح]] آنها اعتباری ندارد. به عنوان مثال یکی از کسانی که بر علیه عطیه سخن گفته، ابواسحاق جوزجانی است. ابن حجر به سخن جوزجانی درباره عطیه اشاره کرده می‌نویسد:
{{عربی|قَالَ الْجَوْزَجَانِيُّ: مَائِلٌ}}<ref>تهذیب التهذیب، ج۷، ص۲۰۱، ذیل شماره ۴۱۴.</ref>.
اما این سخن جوزجانی پیرامون عطیه قابل پذیرش نیست؛ زیرا ابن حجر در ذیل شرح حال «اسماعیل بن أبان الوراق» به گفتار جوزجانی درباره وی پرداخته و پس از نقل سخن جوزجانی می‌نویسد:
{{عربی|قُلْتُ: الْجَوْزَجَانِيُّ كَانَ نَاصِبِيّاً مُنْحَرِفاً عَنْ عَلِيٍّ فَهُوَ ضِدُّ الشِّيعِيِّ الْمُنْحَرِفِ عَنْ عُثْمَانَ... وَ لَا يَنْبَغِي أَنْ يُسْمَعَ قَوْلُ مُبْتَدِعٍ فِي مُبْتَدِعٍ}}<ref>مقدمة فتح الباری، ص۳۸۸.</ref>؛
خود جوزجانی [[ناصبی]] بود و از علی ({{ع}}) [[انحراف]] داشت و بر ضد [[شیعیان]] [[منحرف]] از عثمان سخن می‌راند... و شایسته نیست قول [[بدعت‌گذار]] درباره بدعت‌گذار شنیده شود.
و نیز می‌نویسد:
{{عربی|وَ أَمَّا الْجَوْزَجَانِيُّ فَقَدْ قُلْنَا غَيْرَ مَرَّةٍ إِنَّ جَرْحَهُ لَا يُقْبَلُ فِي أَهْلِ الْكُوفَةِ، لِشِدَّةِ انْحِرَافِهِ وَ نَصْبِهِ}}<ref>مقدمة فتح الباری، ص۴۴۶.</ref>؛
اما جوزجانی، بارها گفته‌ایم که [[جرح]] او درباره [[اهل کوفه]] به جهت شدّت انحراف و [[نصب]] وی پذیرفته نیست.
همو در [[تهذیب]] التهذیب می‌نویسد:
{{عربی|وَ قَالَ ابْنُ عَدِيٍّ: كَانَ شَدِيدَ الْمَيْلِ إِلَى مَذْهَبِ أَهْلِ دِمَشْقَ فِي الْمَيْلِ عَلَى عَلِيٍّ({{ع}})، وَ قَالَ السُّلَمِيُّ عَنْ الدَّارَقُطْنِيِّ:... لَكِنْ فِيهِ انْحِرَافٌ عَنْ عَلِيٍّ}}<ref>تهذیب التهذیب، ج۱، ص۱۵۹.</ref>؛
[[ابن عدی]] گوید: (جوزجانی) به شدت به [[مذهب]] [[اهل]] [[دمشق]] در [[دشمنی با علی]]{{ع}} مایل بود. سلمی نیز به نقل از [[دارقطنی]] گوید:... لیکن در او انحراف از علی{{ع}} وجود داشت.
بنابراین جرح امثال وی از روی [[عناد]] و [[تعصب]] بوده و هیچ ارزشی ندارد و با مجموع قرائنی که ذکر شد، [[اهل تسنن]] باید به [[وثاقت]] [[عطیه بن سعد عوفی]] ملتزم شوند.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۱۲۱.</ref>.
===مناقشه در ([[خالد بن مخلد]])===
دکتر «سالوس» در ادامه، سند یکی از [[احادیث]] [[طبری]] را به خاطر وجود «خالد بن مخلّد» مخدوش ساخته و می‌نویسد: [[عثمان بن ابی شیبه]]، [[ابن حبّان]] و [[عجلی]] او را [[توثیق]] کرده‌اند. [[ابن معین]] و ابن عدی گفته‌اند: مشکلی ندارد. [[ابوحاتم]] گوید: [[حدیث]] وی (مقبول است و) نوشته می‌شود. آجری از [[ابوداوود]] نقل می‌کند که راست‌گو است، ولی اظهار [[تشیّع]] می‌کرد. [[عبدالله بن احمد بن حنبل]] از پدرش نقل می‌کند که وی دارای احادیث منکری است<ref>حدیث منکر در اصطلاح رجالیان اهل سنت حدیثی است که متن آن مورد قبول نباشد.</ref>. [[ابن سعد]] گوید: وی اظهار به [[تشیع]] کرده و احادیثش منکر بود. وی در تشیع [[افراطی]] بوده است و احادیثش از روی [[ناچاری]] نوشته شده است. [[صالح بن جزره]] گوید: در [[نقل حدیث]] [[ثقه]] بود، اما به [[غلوّ]] (درباره [[اهل بیت]]{{عم}}) متهم بود. جوزجانی گوید: او بسیار شتم می‌کرد و این [[رفتار]] بد را علناً انجام می‌داد. اعین گوید: به خالد بن مخلد گفتم که آیا در [[مناقب]] [[صحابه]] نیز احادیثی داری؟ گفت: بگو در معایب یا نقاط [[ضعف]]؟ [[ابو ولید]] [[باجی]] نیز در کتابی که به [[جرح و تعدیل]] [[رجال]] [[صحیح بخاری]] پرداخته است، از [[ابوحاتم]] حکایت می‌کند که وی گفت: در میان [[احادیث]] خالد بن مخلد احادیث منکری وجود دارد که ما آنها را نمی‌پذیریم، ولی به طور کلی احادیثش (مقبول است و) نوشته می‌شود. أزدی نیز درباره وی گوید: در میان احادیثش برخی احادیث منکر وجود دارد، با این حال وی نزد ما از [[اهل]] [[صدق]] و [[راستی]] به شمار می‌آید. [[ساجی]] و عقیلی نیز او را در میان [[راویان ضعیف]] ذکر کرده‌اند.
از اینجاست که می‌بینیم آن چه خالد بن مخلد [[روایت]] کرده بر اساس [[شیعه]] بودن وی است، از این‌رو به آن [[احتجاج]] نمی‌شود و چنان چه گفته شود: چگونه به [[حدیث]] وی احتجاج نمی‌شود در حالی که او از [[اساتید]] [[بخاری]] است؟ پس در پاسخ می‌گویم که: مسلّم است که وی احادیث منکری دارد، همان‌گونه که [[امام]] احمد و غیر او گفته‌اند و امام بخاری نیز می‌دانسته که کدامیک از احادیثش را بنویسد و کدام را ترک کند!<ref>{{عربی|وَثَّقَهُ عُثْمَانُ بْنُ أَبِي شَيْبَةَ وَ ابْنُ حِبَّانَ وَ الْعَجْلِيُّ، وَ قَالَ ابْنُ مَعِينٍ وَ ابْنُ عَدِيٍّ: لَا بَأْسَ بِهِ. وَ قَالَ أَبُو حَاتِمٍ: يُكْتَبُ حَدِيثُهُ. وَ قَالَ الْآجُرِيُّ عَنْ أَبِي دَاوُدَ: صَدُوقٌ، وَ لَكِنَّهُ يَتَشَيَّعُ. وَ قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ (بْنِ حَنْبَلٍ) عَنْ أَبِيهِ: لَهُ أَحَادِيثُ مَنَاكِيرُ. وَ قَالَ ابْنُ سَعْدٍ: كَانَ مُتَشَيِّعاً مُنْكَرَ الْحَدِيثِ، فِي التَّشَيُّعِ مُفْرِطاً وَ كَتَبُوا عَنْهُ لِلضَّرُورَةِ. وَ قَالَ صَالِحُ بْنُ مُحَمَّدٍ جَزْرَةَ: ثِقَةٌ فِي الْحَدِيثِ، إِلَّا أَنَّهُ كَانَ مُتَّهَماً بِالْغُلُوِّ. وَ قَالَ الْجَوْزَجَانِيُّ: كَانَ شَتَّاماً مُعْلِناً لِسُوءِ مَذْهَبِهِ. وَ قَالَ الْأَعْيَنُ: قُلْتُ لَهُ: عِنْدَكَ أَحَادِيثُ فِي مَنَاقِبِ الصَّحَابَةِ؟ قَالَ: قُلْ فِي الْمَثَالِبِ أَوِ الْمَثَاقِبِ، يَعْنِي بِالْمَثْلَةِ لَا بِالنُّونِ. وَ حَكَى أَبُو الْوَلِيدِ الْبَاجِيُّ فِي رِجَالِ الْبُخَارِيِّ عَنْ أَبِي حَاتِمٍ أَنَّهُ قَالَ: لِخَالِدِ بْنِ مُخَلَّدٍ أَحَادِيثُ مَنَاكِيرُ وَ يُكْتَبُ حَدِيثُهُ. وَ قَالَ الْأَزْدِيُّ: فِي حَدِيثِهِ بَعْضُ الْمَنَاكِيرِ وَ هُوَ عِنْدَنَا فِي عِدَادِ أَهْلِ الصِّدْقِ، وَ ذَكَرَهُ السَّاجِيُّ وَ الْعَقِيلِيُّ فِي الضُّعَفَاءِ.
مِنْ هُنَا نَرَى أَنَّ مَا يَرْوِيهِ خَالِدُ بْنُ مُخَلَّدٍ مُتَّصِلاً بِمَذْهَبِهِ الشِّيعِيِّ لَا يُحْتَجُّ بِهِ. وَ قَدْ يُقَالُ: كَيْفَ لَا يُحْتَجُّ بِهِ وَ هُوَ مِنْ شُيُوخِ الْبُخَارِيِّ؟ فَأَقُولُ: مِنَ الثَّابِتِ أَنَّ لَهُ مَنَاكِيرَ كَمَا قَالَ الْإِمَامُ أَحْمَدُ بْنُ حَنْبَلٍ وَ غَيْرُهُ، وَ الْإِمَامُ الْبُخَارِيُّ يَعْرِفُ مَتَى يَكْتُبُ وَ مَتَى يَتْرُكُ}}؛ دراسات فی الفرق، [[آیة]] التطهیر بین أمهات [[المؤمنین]] وأهل الکساء، ص۱۹-۲۰.</ref>؛
چنان‌که می‌بینیم، [[ترجمه]] خالد بن مخلّد سراسر [[توثیق]] است و هیچ نقطه ضعفی در [[شخصیت]] و [[روایت]] وی جز [[اتهام]] به [[تشیّع]] وجود ندارد. این حقیقتی است که سالوس نیز بدان [[اقرار]] و [[اذعان]] دارد. اما روشن است که همان طور که بارها گفته‌ایم، بر پایه مبانی رجالی [[اهل تسنن]]، [[تشیع]] هرگز به [[وثاقت]] [[راوی]] ضرر نمی‌زند. [[ابن حجر عسقلانی]] در مقدمه فتح [[الباری]] فصلی را به [[دفاع]] از وثاقت [[رجال]] [[صحیح بخاری]] اختصاص داده است. وی درباره خالد بن مخلّد می‌نویسد: [[ابوهیثم خالد بن مخلد قطوانی کوفی]] از رجال [[بخاری]]، مسلم، [[ترمذی]]، [[نسائی]] و [[ابن ماجه]] قزوینی می‌باشد. وی از [[اساتید]] بزرگ بخاری است که گاهی به صورت مستقیم و گاهی با یک واسطه از وی [[حدیث]] نقل می‌کند. [[عجلی]] گوید: او [[ثقه]] است و [[عیب]] او [[شیعه]] بودن وی است. [[ابن سعد]] گوید: وی در تشیع خود [[افراط]] می‌کرد. [[صالح]] جزره گوید: وی ثقه است الا این که به [[غلوّ]] در تشیع متهم است. [[احمد بن حنبل]] گوید: وی [[احادیث]] منکری دارد. [[ابوداوود]] گوید: او راست‌گو است، الا این که ادعای شیعه بودن دارد. [[ابوحاتم]] گوید: حدیثش نوشته می‌شود، ولی به آن [[احتجاج]] نمی‌گردد.
من می‌گویم: چنان‌که پیشتر بیان کردیم، چنان‌چه راوی ضابط باشد و در نقل کم و زیاد نکند، تشیع (به وثاقت او) ضرر نمی‌زند، به ویژه [[حدیثی]] که نقل می‌کند، انگیزه‌ای برای [[گرایش]] به [[مذهب]] او ایجاد نکند<ref>{{عربی|(خ م ت سق) خَالِدُ بْنُ مُخَلَّدٍ الْقَطْوَانِيُّ الْكُوفِيُّ أَبُو الْهَيْثَمِ مِنْ كِبَارِ شُيُوخِ الْبُخَارِيِّ، رَوَى عَنْهُ وَ رَوَى عَنْ وَاحِدٍ عَنْهُ. قَالَ الْعَجْلِيُّ: ثِقَةٌ فِيهِ تَشَيُّعٌ. وَ قَالَ ابْنُ سَعْدٍ: كَانَ مُتَشَيِّعاً مُفَرِّطاً. وَ قَالَ صَالِحُ جَزْرَةَ: ثِقَةٌ إِلَّا أَنَّهُ كَانَ مُتَّهَماً بِالْغُلُوِّ فِي التَّشَيُّعِ. وَ قَالَ أَحْمَدُ بْنُ حَنْبَلٍ: لَهُ مَنَاكِيرُ. وَ قَالَ أَبُو دَاوُدَ: صَدُوقٌ إِلَّا أَنَّهُ يَتَشَيَّعُ. وَ قَالَ أَبُو حَاتِمٍ: يُكْتَبُ حَدِيثُهُ وَ لَا يُحْتَجُّ بِهِ.
قُلْتُ: أَمَّا التَّشَيُّعُ، فَقَدْ قَدَّمْنَا أَنَّهُ إِذَا كَانَ ثَبَتَ الْأَخْذِ وَ الْأَدَاءِ لَا يَضُرُّهُ، لَا سِيَّمَا وَ لَمْ يَكُنْ دَاعِيَةً إِلَى رَأْيِهِ}}؛ مقدّمة فتح [[الباری]]، ص۳۹۸.</ref>.
بنابراین براساس مبانی رجالی [[اهل تسنن]]، [[خالد بن مخلد]] بی‌شک [[ثقه]] است. به علاوه وی از [[راویان]] [[بخاری]]، مسلم، [[ترمذی]]، [[نسائی]] و [[ابن ماجه]] است و پنج صحیح از [[صحاح ستّه]] اهل تسنن از او [[روایت]] کرده‌اند. جای بسی [[تعجب]] است که اهل تسنن از یک سو مسلم و بخاری را به [[عرش]] اعلا می‌برند و کتاب آن دو را پس از [[قرآن مجید]] صحیح‌ترین کتاب‌ها می‌دانند، و از سویی دیگر [[احادیث]] و راویان آنها را چنان چه برخلاف میلشان باشد [[جرح]] می‌کنند!
اگر نتوان به روایت خالد در [[شأن نزول آیه]] [[تطهیر]] درباره [[اهل بیت پیامبر]]{{عم}} [[احتجاج]] کرد، پس از چه رو اهل تسنن [[صحیح مسلم]] و بخاری را در هاله‌ای از [[عظمت]]، [[جلالت]]، [[صحت]] و قطعیت صدور قرار می‌دهند و هرگونه اشکال و [[انتقاد]] به آنها را جایز نمی‌شمارند؟!<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۱۲۳.</ref>.
===مناقشه در [[موسی بن یعقوب]]===
علی احمد سالوس برخی از [[روایات]] را به جهت وجود «موسی بن یعقوب» در سند آنها مخدوش ساخته است، در حالی که در چهار کتاب از صحیح‌های شش‌گانه اهل تسنن از او [[حدیث]] نقل شده است و بخاری نیز در أدب المفرد، روایات او را نقل می‌کند. علاوه بر این که تعدادی از [[عالمان]] رجالی [[سنی]] او را [[توثیق]] کرده‌اند. [[ابن حجر]] در [[تهذیب]] التهذیب می‌نویسد:
{{عربی|بخ ۴ (الْبُخَارِيُّ فِي الأَدَبِ الْمُفْرَدِ وَ الأَرْبَعَةِ)<ref>{{عربی|رُوِيَ لَهُ الْبُخَارِيُّ فِي «الْأَدَبِ» وَ الْبَاقُونَ سِوَى مُسْلِمٍ}}؛ تهذیب الکمال، ج۲۹، ص۱۷۳، ش۶۳۱۵.</ref> مُوسَى بْنُ يَعْقُوبَ... قَالَ الدُّورِيُّ عَنِ ابْنِ مَعِينٍ: ثِقَةٌ... وَ قَالَ الْآجُرِيُّ عَنْ أَبِي دَاوُدَ: هُوَ صَالِحٌ... وَ ذَكَرَهُ ابْنُ حِبَّانَ فِي الثِّقَاتِ... وَ قَالَ إبْنُ عَدِيٍّ: لَا بَأْسَ بِهِ عِنْدِي وَ لَا بِرِوَايَاتِهِ... وَ قَالَ إبْنُ الْقَطَّانِ: ثِقَةٌ}}<ref>تهذیب التهذیب، ج۱۰، ص۳۳۷، ش۶۷۲.</ref>؛
[[موسی بن یعقوب]] از [[رجال]] [[بخاری]] در أدب المفرد و چهار صحیح ([[سنن ترمذی]]، [[نسائی]]، [[ابن ماجه]] و [[ابوداوود]]) است... دوری از [[ابن معین]] نقل می‌کند که او [[ثقه]] است... آجری به نقل از ابوداوود گوید: او [[صالح]]) و قابل قبول(است... [[ابن حبّان]] نیز نام وی را در شمار [[راویان ثقه]] در کتاب الثقات می‌آورد... [[ابن عدی]] گوید: نزد من به او و روایاتش اشکالی وارد نیست... و ابن قطان نیز می‌گوید: او ثقه است.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص۱۲۷.</ref>.
===مناقشه در [[عبدالرحمن بن صالح أزدی]]===
یکی دیگر از [[راویان]] [[روایات]] [[طبری]] که از سوی سالوس مورد [[منا]]قشه قرار گرفته، «[[عبدالرحمن بن صالح ازدی]]» است. [[جرم]] او نیز [[تشیّع]] است. [[ابن حجر]] در [[تهذیب]] التهذیب می‌نویسد: عبدالرحمن بن صالح ازدی از رجال نسائی در خصائص [[امیر المؤمنین]]{{ع}} است.... او از... [[روایت]] نقل می‌کند و [[ابراهیم بن اسحاق جزری]]، [[ابوزرعه]]، [[ابوحاتم]]، عباس دوری، [[عبدالله بن احمد دورقی]]، [[عثمان بن خرزاد]]، ]]محمد بن غالب تمتام]]، [[یعقوب بن سفیان]]، ]]ابوقلابة رقاشی]]، [[احمد بن علی بر بهاری]]، [[ابوبکر بن أبی خیثمه]]، [[ابراهیم بن فهد]]، [[عبدالله بن احمد بن حنبل]]، [[ابویعلی أحمد بن علی بن مثنی]] و دیگران نیز از او به [[نقل حدیث]] پرداخته‌اند.
[[یعقوب بن یوسف مطوعی]] گوید: [[عبدالرحمن بن صالح رافضی]] ([[شیعه]]) بود (با این حال) پیش [[احمد بن حنبل]] می‌آمد و احمد او را به خود نزدیک می‌ساخت. نزد احمد از او [[بدگویی]] کردند (که او شیعه بوده و به [[خاندان عصمت و طهارت]] [[محبت]] بیش از اندازه دارد)، احمد در پاسخ گفت: [[سبحان الله]]! او مردی است که گروهی از [[اهل بیت پیامبر]]{{صل}} را بسیار [[دوست]] می‌دارد (و این با [[وثاقت]] منافاتی ندارد، من [[معتقد]] هستم) او ثقه است. سهل بن علی دوری گفت: از یحیی بن معین شنیدم که می‌گفت: کسی به سوی شما می‌آید که عبدالرحمن بن [[صالح]] نام دارد، او ثقه، بسیار راست‌گو و [[شیعه]] است (و در [[راست‌گویی]] چنان است که) اگر از [[آسمان]] بر [[زمین]] [[سقوط]] کند نزد وی بهتر از آن است که حتی به مقدار نصف حرفی سخنی [[دروغ]] بگوید. [[محمد بن موسی]] بربری گوید: بارها [[مشاهده]] کردم که یحیی بن معین در راهرو [[منزل]] عبدالرحمن بن صالح نشسته و [[احادیث]] وی را می‌نویسد. [[حسین بن محمد بن فهم]] گوید: [[خلف بن سالم]] به [[یحیی بن معین]] گفت: آیا به نزد [[عبدالرحمن بن صالح]] برویم؟ یحیی بن معین او را از این کار [[نهی]] کرد و گفت: نزد وی هفتاد [[حدیث]] هست که من به چیزی از آنها گوش نداده‌ام. [[ابن محرز]] به نقل از یحیی بن معین گوید: اشکالی به عبدالرحمن بن صالح وارد نیست. [[ابوحاتم]] گوید: او راست‌گو است.
[[موسی بن هارون]] گوید او ثقه بود و معایب [[همسران پیامبر]]{{صل}} و [[اصحاب]] ایشان را نقل می‌کرد... و علی بن محمد بن حبیب به نقل از صالح گوید: وی بسیار راست‌گو است. و آجری از [[ابوداوود]] نقل می‌کند که نظر من بر آن نبود که احادیث عبدالرحمن بن صالح را بنویسم (زیرا وی) کتابی در معایب [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} گردآورده است. و بار دیگر از او یاد کرد و گفت: او مرد [[بدی]] بود. [[ابن حبّان]] وی را در شمار [[راویان ثقه]] در کتاب الثقات آورده است. ابن عدی می‌گوید: عبدالرحمن بن صالح در میان [[کوفیان]] معروف و مشهور بود و کسی او را به [[ضعف]] در حدیث یاد نمی‌کرد و در این باره متهم نمی‌ساخت، جز این که وی در [[آتش]] [[مذهب تشیع]] خود می‌سوخت. [[حضرمی]] و دیگران گویند: عبدالرحمن بن صالح به سال دویست و سی و پنج [[هجری]] درگذشت<ref>{{عربی|(النَّسَائِيُّ فِي خَصَائِصِ عَلِيٍّ) عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ صَالِحٍ الْأَزْدِيُّ الْعُتَكِيُّ... رَوَى عَنْ... وَ عَنْهُ إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ الْجَزَرِيُّ، وَ أَبُو زُرْعَةَ، وَ أَبُو حَاتِمٍ، وَ عَبَّاسُ الدُّورِيُّ، وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ الدُّورَقِيُّ، وَ عُثْمَانُ بْنُ خُرْزَاذِ، وَ مُحَمَّدُ بْنُ غَالِبٍ تَمْتَامٌ، وَ يَعْقُوبُ بْنُ سُفْيَانَ، وَ أَبُو قِلَابَةَ الرِّقَاشِيُّ، وَ أَحْمَدُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَرْبَهَارِيُّ، وَ أَبُو بَكْرٍ بْنُ أَبِي خَيْثَمَةَ، وَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ فَهْدٍ، وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ حَنْبَلٍ، وَ أَبُو يَعْلَى أَحْمَدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْمُثَنَّى، وَ آخَرُونَ.
قَالَ يَعْقُوبُ بْنُ يُوسُفَ الْمَطُوعِيُّ: كَانَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ صَالِحٍ رَافِضِيّاً، وَ كَانَ يَغْشَى أَحْمَدَ بْنَ حَنْبَلٍ، فَيُقَرِّبُهُ وَ يُدْنِيهِ، فَقِيلَ لَهُ: فِيهِ، فَقَالَ: سُبْحَانَ اللهِ! رَجُلٌ أَحَبَّ قَوْماً مِنْ أَهْلِ بَيْتِ النَّبِيِّ{{صل}} وَ هُوَ ثِقَةٌ. وَ قَالَ سَهْلُ بْنُ عَلِيٍّ الدُّورِيُّ: سَمِعْتُ يَحْيَى بْنَ مَعِينٍ يَقُولُ: عَلَيْكُمْ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ يُقَالُ لَهُ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ صَالِحٍ، ثِقَةٌ صَدُوقٌ شِيعِيٌّ؛ لَأَنْ يَخِرَّ مِنَ السَّمَاءِ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنْ أَنْ يَكْذِبَ فِي نِصْفِ حَرْفٍ. وَ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى الْبَرْبَرِيُّ: رَأَيْتُ يَحْيَى بْنَ مَعِينٍ جَالِساً فِي دِهْلِيزِهِ غَيْرَ مَرَّةٍ يَكْتُبُ عَنْهُ. وَ قَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْفَهْمِ: قَالَ خَلَفُ بْنُ سَالِمٍ لِابْنِ مَعِينٍ: نَمْضِي إِلَى عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ صَالِحٍ، فَزَجَرَهُ وَ قَالَ: عِنْدَهُ سَبْعُونَ حَدِيثاً، مَا سَمِعْتُ مِنْهَا شَيْئاً. وَ قَالَ ابْنُ مَحْرِزٍ عَنِ ابْنِ مَعِينٍ: لَا بَأْسَ بِهِ. وَ قَالَ أَبُو حَاتِمٍ: صَدُوقٌ.
وَ قَالَ مُوسَى بْنُ هَارُونَ: كَانَ ثِقَةً وَ كَانَ يُحَدِّثُ بِمَثَالِبِ أَزْوَاجِ رَسُولِ اللهِ{{صل}} وَ أَصْحَابِهِ... وَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ حَبِيبٍ، عَنْ صَالِحِ بْنِ مُحَمَّدٍ: صَدُوقٌ. وَ قَالَ الْآجُرِيُّ عَنْ أَبِي دَاوُدَ: لَمْ أَرَ أَنْ أَكْتُبَ عَنْهُ. وَضَعَ كِتَابَ مَثَالِبَ فِي أَصْحَابِ رَسُولِ اللهِ{{صل}}، قَالَ: وَ ذَكَرَهُ مَرَّةً أُخْرَى، فَقَالَ: كَانَ رَجُلَ سُوءٍ. وَ ذَكَرَهُ ابْنُ حِبَّانَ فِي الثِّقَاتِ. وَ قَالَ ابْنُ عَدِيٍّ: مَعْرُوفٌ مَشْهُورٌ فِي الْكُوفِيِّينَ، لَمْ يُذْكَرْ بِالضَّعْفِ فِي الْحَدِيثِ وَ لَا أُتَّهِمَ فِيهِ إِلَّا أَنَّهُ مُحْتَرِقٌ فِيمَا كَانَ فِيهِ مِنَ التَّشَيُّعِ. وَ قَالَ الْحَضْرَمِيُّ وَ غَيْرُهُ: مَاتَ سَنَةَ خَمْسٍ وَ ثَلَاثِينَ وَ مِائَتَيْنِ}}؛ تهذیب التهذیب، ج۶، ص۱۷۸-۱۷۹، ش۴۰۱. ابن حجر در لسان المیزان تصریح می‌کند که تضعیف أزدی به جهت تشیع وی بوده است. وی می‌نویسد: {{عربی|عَبْدُ الرَّحْمَنِ... وَ عَنْهُ الدُّورِيُّ وَ الْبَغَوِيُّ، وَثَّقَهُ ابْنُ مَعِينٍ وَ ضَعَّفَهُ غَيْرُهُ لِلتَّشَيُّعِ}}؛ لسان المیزان، ج۷، ص۲۸۱، ش۳۷۵۷.</ref>.
بنابراین [[عبدالرحمن بن صالح]] أزدی به اتفاق تمام [[عالمان]] رجالی [[اهل تسنن]] [[ثقه]] و راست‌گو است و هیچ ضعفی در او وجود ندارد. چنین شخصی تنها به [[جرم]] [[دوست داشتن اهل بیت]] [[رسول خدا]]{{صل}} باید طرد شود و [[احادیث]] وی فقط به خاطر [[صداقت]] در بازگو کردن برخی [[حقایق]] [[تاریخی]] نقل نگردد. [[ابوداوود]] احادیث این راویِ ثقه و راست‌گو را ذکر نکرده و از او به [[بدی]] یاد می‌کند،؛ چراکه وی در قالب کتابی، گوشه‌ای از [[واقعیات]] [[زندگی]] [[اصحاب پیامبر]] را بازگو ساخته است<ref>ر.ک: میزان الإعتدال، ج۲، ص۵۶۹، ش۴۸۸۹؛ الکامل (ابن عدی)، ج۴، ص۳۲۰؛ تاریخ بغداد، ج۱۰، ص۲۶۰.</ref>. مثلا وی شراب‌خواری برخی [[صحابه]] را منعکس کرده است!<ref>ر.ک: السنن الکبری (بیهقی)، ج۸، ص۳۰۵.</ref> از عبدالرحمن بن صالح به بدی یاد می‌شود؛ زیرا احادیثی را گردآورده است که بازگوکننده بدی برخی از [[زنان پیامبر]]{{صل}} است<ref>ر.ک: تاریخ الإسلام، ج۱۷، ص۲۴۰؛ تاریخ بغداد، ج۱۰، ص۲۶۱؛ تهذیب الکمال، ج۱۷، ص۱۸۱ و منابع دیگر.</ref>. یکی از جرم‌های وی داشتن [[کینه]] نسبت به عثمان است<ref>ر.ک: میزان الإعتدال، ج۲، ص۵۶۹، ش۴۸۸۹؛ الکامل (ابن عدی)، ج۴، ص۳۲۰؛ تاریخ بغداد، ج۱۰، ص۲۶۰.</ref>.
حال اگر [[صحابه پیامبر]] [[مرتکب کبیره]] شده‌اند، [[گناه]] عبدالرحمن چیست که گزارش کارهای آنان را نقل کرده است؟! آیا رواست که [[احادیث پیامبر اکرم]]{{صل}} فقط به این دلیل که [[راوی]] آن در عین [[وثاقت]] و [[راست‌گویی]]، برخی معایب صحابه را نیز بازگو کرده است ترک شود؟
متأسفانه [[تعصب]] برخی از [[دانشمندان]] [[سنی]] به قدری است که حتی به [[احمد بن حنبل]] [[اعتراض]] می‌کنند و او را به خاطر رفت و آمد با عبدالرحمن بن صالح مورد ملامت و [[سرزنش]] قرار می‌دهند!<ref>ر.ک: تاریخ بغداد، ج۱۰، ص۲۶۰؛ تهذیب التهذیب، ج۶، ص۱۷۸؛ تهذیب الکمال، ج۱۷، ص۱۸۰.</ref>[[تحریف]] کتاب‌های عالمان گذشته خود نیز در راستای همین تعصب قرار دارد به طوری که بخشی از [[کلام]] احمد بن حنبل درباره عبدالرحمن بن صالح را از کتاب [[تهذیب]] التهذیب حذف کرده‌اند! البته این در صورتی است که خود [[ابن حجر]] چنین تصرفی نکرده باشد. به هر [[تقدیر]] این تحریفی است که از جانب آنان صورت گرفته است. عبارت منقول از احمد بن حنبل در این کتاب چنین است:
{{عربی|سُبْحَانَ اللَّهِ رَجُلٌ أَحَبَّ قَوْماً مِنْ أَهْلِ بَيْتِ النَّبِيِّ{{صل}} وَ هُوَ ثِقَةٌ}}<ref>تهذیب التهذیب، ج۶، ص۱۷۶، ذیل شماره ۴۰۱.</ref>؛
و حال آنکه به نقل از احمد در منابع دیگر آمده است:
{{عربی|سُبْحَانَ اللَّهِ! رَجُلٌ أَحَبَّ قَوْماً مِنْ أَهْلِ بَيْتِ النَّبِيِّ{{صل}}. نَقُولُ لَهُ لَا تُحِبَّهُمْ؟! هُوَ ثِقَةٌ}}<ref>تاریخ بغداد، ج۱۰، ص۲۶۱، ذیل شماره ۵۳۷۷؛ تهذیب الکمال، ج۱۷، ص۱۸۰، ذیل شماره ۳۸۵۱.</ref>؛
[[سبحان الله]]! او مردی است که گروهی از [[اهل بیت پیامبر]]{{صل}} را بسیار [[دوست]] می‌دارد. آیا به او بگویم که ایشان را دوست نداشته باشد؟! او [[ثقه]] است.
سالوس نیز در نقل عبارات ابن حجر دست به [[تحریف]] و تقطیع زده و برخی از توثیقات را ذکر نکرده است. به عنوان نمونه [[شهادت]] یحیی بن معین به [[راست‌گویی]] عبدالرحمن بن صالح را در کتاب خود نیاورده است. [[یحیی بن معین]] درباره [[عبدالرحمن بن صالح]] گفته بود: «اگر او را از [[آسمان]] بر [[زمین]] [[سقوط]] کند نزد وی بهتر از آن است که حتی به مقدار نصف حرفی سخنی [[دروغ]] بگوید».<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص۱۲۸.</ref>.
===مناقشه در [[محمد بن سلیمان اصفهانی]]===
یکی دیگر از راویانی که در سلسله [[اسناد روایات]] [[طبری]] مورد خدشه قرار گرفته، محمد بن سلیمان است. وی از [[رجال]] [[ترمذی]]، [[نسائی]] و [[ابن ماجه]] است. [[مزّی]] در [[تهذیب الکمال]] می‌نویسد:
{{عربی|مُحَمَّدُ بْنُ سُلَيْمَانَ... قَالَ أَبُو حَاتِمٍ: لَا بَأْسَ بِهِ، يُكْتَبُ حَدِيثُهُ وَ لَا يُحْتَجُّ بِهِ... وَ ذَكَرَهُ ابْنُ حِبَّانَ فِي كِتَابِ الثِّقَاتِ... رُوِيَ لَهُ التِّرْمِذِيُّ وَ النَّسَائِيُّ وَ ابْنُ مَاجَةَ}}<ref>تهذیب الکمال، ج۲۵، ص۳۱۰ ذیل شماره ۵۲۶۲.</ref>؛
محمد بن سلیمان... [[ابوحاتم]] گوید: اشکالی بر او وارد نیست و حدیثش نوشته می‌شود، ولی به او [[احتجاج]] نمی‌شود... [[ابن حبّان]] او را در شمار [[راویان ثقه]] در کتاب الثقات آورده است... و ترمذی، نسائی و ابن ماجه از وی [[روایت]] می‌کنند.
[[ابن حجر عسقلانی]] نیز او را راست‌گو دانسته است. وی در تقریب التهذیب می‌نویسد:
{{عربی|صَدُوقٌ يُخْطِى‏ءُ... ت س ق}}<ref>تقریب التهذیب، ج۲، ص۸۲، ش۵۹۴۹.</ref>؛
راست‌گو است، اما [[خطا]] می‌کند... وی از رجال ترمذی، نسائی و ابن ماجه قزوینی است.
پس محمد بن سلیمان از نظر ابن حجر عسقلانی راست‌گو است و احیاناً در نقل [[حدیثی]] از وی خطایی [[مشاهده]] شده است. [[ابوحاتم]] تصریح می‌کند که اشکالی به وی وارد نیست و [[ابن حبّان]] او را از [[ثقات]] شمرده و در کتاب الثقات از وی نام برده است<ref>ر.ک: الثقات، ج۹، ص۵۲.</ref>. [[عجلی]] نیز در معرفة الثقات خود درباره محمد بن سلیمان می‌نویسد:
{{عربی|مُحَمَّدُ بْنُ سُلَيْمَانَ الْأَصْبَهَانِيُّ كُوفِيٌّ ثِقَةٌ}}<ref>معرفة الثقات (عجلی)، ج۲، ص۲۴۰، ش۱۶۰۳.</ref>؛
[[محمد بن سلیمان اصفهانی]] [[اهل کوفه]] و [[ثقه]] است.
[[ذهبی]] نیز در [[کتاب ذکر]] من تکلّم فیه وهو موثّق از محمد بن سلیمان نام می‌برد<ref>ر.ک: ذکر أسماء من تکلّم فیه وهو موثّق، ج۱، ص۱۶۲، ش۳۰۰. وی می‌نویسد: {{عربی|مُحَمَّدُ بْنُ سُلَيْمَانَ الْأَصْبَهَانِيُّ: عَنِ التَّابِعِينَ، قَالَ أَبُو حَاتِمٍ: لَا بَأْسَ بِهِ وَ لَا يُحْتَجُّ بِهِ}}.</ref>. این کتاب - چنان‌که از نامش پیداست - در [[دفاع]] از راویانی است که با وجود ثقه بودن، درباره آنان مناقشه کرده‌اند نگاشته شده است. بنابراین پرواضح است که هر چند درباره محمد بن سلیمان اصفهانی مناقشاتی وجود دارد، اما وی از نظر [[عالمان]] رجالی [[سنی]] همچون ابن حجر عسقلانی، ذهبی، ابن حبّان، عجلی و ابوحاتم ثقه است و اشکالی بر او وارد نیست. به علاوه وی از رجال سه کتاب از صحیح‌های شش‌گانه [[اهل تسنن]] می‌باشد.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص۱۳۳.</ref>.
===مناقشه در [[عبدالله بن عبدالقدوس]]===
عبدالله بن عبدالقدّوس را نیز در برخی [[منابع رجالی]] به [[جرم]] [[تشیع]] [[تضعیف]] کرده‌اند، در حالی که وی از رجال [[بخاری]] در تعالیق و ترمذی است<ref>ر.ک: تهذیب التهذیب، ج۵، ص۲۶۵، ش۵۱۶.</ref>. بخاری در [[تاریخ]] [[الکبیر]] از او نام برده، اما جرحی درباره وی ندارد<ref>ر.ک: التاریخ الکبیر، ج۵، ص۱۴۱، ش۴۲۴.</ref>. ابن حبّان او را در کتاب ثقات نام می‌برد<ref>الثقات، ج۷، ص۴۸.</ref>.
[[ابن حجر]] نیز درباره او می‌نویسد:
{{عربی|صَدُوقٌ رُمِيَ بِالرَّفْضِ وَ كَانَ أَيْضاً يُخْطِى‏ءُ... خت ت}}<ref>تقریب التهذیب، ج۱، ص۵۱۰، ش۳۴۵۷.</ref>؛
بسیار راست‌گوست و به رفض (= تشیع) متهم شده است، البته [[خطا]] هم می‌کرد... او از [[رجال]] بخاری در تعالیق و [[ترمذی]] است.
تا اینجا روشن شد که تمام شانزده [[حدیث]] [[طبری]] در اختصاص [[آیه تطهیر]] به [[اهل بیت]]{{عم}} از نظر [[سند صحیح]] و [[بلا]] اشکال هستند. طبری در مقابل این شانزده حدیث، قول دیگری را مطرح می‌کند و مدّعی می‌شود که برخی گفته‌اند [[مصداق اهل بیت]] در آیه تطهیر [[همسران پیامبر]]{{صل}} هستند. وی نیز این ادعا را تنها به [[حدیثی]] از [[عکرمه]] مستند می‌کند. براساس این حدیث، عکرمه در بازارها جار می‌زده است که آیه تطهیر درباره همسران پیامبر{{صل}} نازل شده است. برای روشن شدن اعتبار این قول لازم است اندکی [[شخصیت]] عکرمه مورد بررسی قرار گیرد.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص۱۳۴.</ref>.
===نکاتی درباره شخصیت عکرمه===
[[عکرمه بربری]] از مشهورترین زنادقه است. وی احادیثی را به جهت [[تمسخر]] و [[طعن]] در [[دین]] [[جعل]] کرده است که در ادامه به طور اجمالی به برخی از زوایای شخصیتی وی به نقل از منابع معتبر [[اهل سنت]] می‌پردازیم<ref>ما در جلد نخست از همین مجموعه به تفصیل به شرح حال وی پرداخته‌ایم.</ref>.
۱. '''طعن در دین''': درباره شخصیت وی مشهور است که او همواره در [[اسلام]] و دین طعن و آن دو را [[استهزاء]] می‌کرده است. نقل شده است از وی که می‌گفت:
{{عربی|إِنَّمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مُتَشَابِهَ الْقُرْآنِ لِيُضِلَّ بِهِ}}<ref>ر.ک: الضعفاء [[الکبیر]]، ج۳، ص۳۷۴؛ [[ذهبی]] در [[سیر]] أعلام النبلاء، جلد ۵، صفحه ۳۳، در ذیل این سخن عکرمه می‌نویسد: {{عربی|قُلْتُ: هَذِهِ عِبَارَةٌ رَدِيئَةٌ، بَلْ إِنَّمَا أَنْزَلَهُ اللَّهُ تَعَالَى لِيَهْدِيَ بِهِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَا يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِينَ، كَمَا أَخْبَرَنَا عَزَّ وَ جَلَّ فِي سُورَةِ الْبَقَرَةِ. قَالَ ابْنُ سَعْدٍ: كَانَ عِكْرِمَةُ... وَ لَيْسَ يُحْتَجُّ بِحَدِيثِهِ وَ يَتَكَلَّمُ النَّاسُ فِيهِ}}؛ همو در [[میزان]] الإعتدال، جلد ۳، صفحه ۹۴، در ذیل همین عبارت می‌نویسد: {{عربی|قُلْتُ: مَا أَسْوَأَهَا عِبَارَةً، بَلْ أَخْبَثَهَا، بَلْ أَنْزَلَهُ لِيَهْدِيَ بِهِ وَ لِيُضِلَّ بِهِ الْفَاسِقِينَ}}.</ref>؛
به [[درستی]] که [[خداوند]] [[آیات متشابه]] [[قرآن]] را فقط به جهت [[گمراه]] ساختن [[مردم]] نازل کرده است!
و نیز نقل شده است که در هنگام [[مراسم حج]] می‌گفت:
{{عربی|وَدِدْتُ أَنِّي الْيَوْمَ بِالْمَوْسِمِ بِيَدِي حَرْبَةٌ أَضْرِبُ بِهَا يَمِيناً وَ شِمَالاً - وَ فِي رِوَايَةٍ - فَأَعْتَرِضُ بِهَا مَنْ شَهِدَ الْمَوْسِمَ}}<ref>تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۲۷۸-۲۷۹، ذیل شماره ۴۰۰۹؛ سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۲۲، ذیل شماره ۹.</ref>؛
[[دوست]] داشتم امروز در [[حج]] بودم و شمشیری به دست گرفته و از [[چپ و راست]] می‌زدم! در نقلی دیگر آمده است: و به وسیله آن با حاضرین در حج درگیر می‌شدم!
همچنین آمده است:
{{عربی|وَقَفَ عِكْرِمَةُ عَلَى بَابِ الْمَسْجِدِ فَقَالَ: مَا فِيهِ إِلَّا كَافِرٌ}}<ref>تاریخ مدینة دمشق، ج۴۱، ص۱۱۸؛ تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۲۷۸، ذیل شماره ۴۰۰۹؛ سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۲۲؛ ذیل شماره ۹؛ میزان الإعتدال، ج۳، ص۹۵، ذیل شماره ۵۷۱۶؛ تاریخ الإسلام، ج۷، ص۱۸۰.</ref>؛
[[عکرمة]] بر در [[مسجد]] ایستاد و گفت: کسی در این مسجد نیست مگر [[کافر]]!
درباره وی گفته شده که [[نماز]] نمی‌خواند، نرد (قمار) [[بازی]] می‌کرد و آهنگ‌های [[حرام]] و [[غنا]] گوش می‌داد. وی [[انگشتر]] طلا نیز به دست می‌کرده است<ref>ر.ک: الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۹۲؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۱، ص۱۱۷؛ تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۲۸۴، ذیل شماره ۴۰۰۹؛ المعارف (ابن قتیبه)، ص۴۵۶.</ref>.
۲. '''[[تبلیغ]] [[خوارج]] و [[دعوت]] مردم به سوی آنان''': وی [[مذهب]] [[صفریه]] - که از [[غالیان]] خوارج هستند - را از [[اهل]] [[آفریقا]] گرفته و آن را به [[ابن عباس]] نسبت می‌داده است. [[ذهبی]] با یک واسطه از یحیی بن معین نقل می‌کند که گفت:
{{عربی|إِنَّمَا لَمْ يَذْكُرْ مَالِكٌ عِكْرِمَةَ - يَعْنِي فِي «الْمُوَطَّأ» - قَالَ: لِأَنَّ عِكْرِمَةَ كَانَ يَنْتَحِلُ رَأْيَ الصُّفْرِيَّةِ}}<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۲۱.</ref>؛
مالک در [[موطأ]] خود از عکرمة یادی نکرده است،؛ چراکه مذهب عکرمة صفریه بوده است.
وی در تذکرة الحفّاظ نیز می‌نویسد:
{{عربی|قَدْ تُكُلِّمَ فِيهِ بِأَنَّهُ عَلَى رَأْيِ الْخَوَارِجِ، وَ مِنْ ثَمَّ أَعْرَضَ عَنْهُ مَالِكٌ الْإِمَامُ وَ مُسْلِمٌ}}<ref>تذکرة الحفّاظ، ج۱، ص۹۶.</ref>؛
به تحقیق [[مردم]] درباره [[عکرمه]] بد می‌گفتند که وی بر [[مذهب خوارج]] است. از این‌رو است که [[مالک بن انس]] و مسلم از [[نقل احادیث]] وی را [[اعراض]] کرده‌اند.
۳. '''[[دروغ‌گویی]]''': عکرمه بر مولای خود ابن عباس [[دروغ]] می‌بسته است به طوری که إبن قتیبه با سند خود از عبدالله بن حارث نقل کرده است.
{{عربی|دَخَلْتُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ وَ عِكْرِمَةُ مَوْثُوقٌ عَلَى بَابِ كَنِيفٍ، فَقُلْتُ: أَ تَفْعَلُونَ هَذَا بِمَوْلَاكُمْ؟ قَالَ: إِنَّ هَذَا يَكْذِبُ عَلَى أَبِي}}<ref>المعارف (ابن قتیبه)، ص۴۵۶. همچنین ر.ک: شذرات الذهب فی أخبار من ذهب، ج۱، ص۱۳۰.</ref>؛
بر [[علی بن عبدالله بن عباس]] وارد شدم، در حالی که [[عکرمة]] با طناب به در مستراحی بسته شده بود. به او گفتم چرا با [[غلام]] خود چنین می‌کنید؟! گفت: «او به پدرم دروغ می‌بندد».
و از [[سعید بن مسیب]] نقل شده که به غلام خود گفت:
{{عربی|لَا تَكْذِبْ عَلَيَّ كَمَا يَكْذِبُ عِكْرِمَةُ عَلَى ابْنِ عَبَّاسٍ}}<ref>العلل (احمد بن حنبل)، ج۲، ص۷۱، ش۱۵۸۳؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۱، ص۱۰۹؛ تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۲۸۰، ذیل شماره ۴۰۰۹؛ تهذیب التهذیب، ج۷، ص۲۳۷، ذیل شماره ۴۷۶؛ المعارف (ابن قتیبه)، ص۴۳۸.</ref>؛
ای غلام، مبادا بر من دروغ ببندی چنان‌که عکرمه به ابن عباس دروغ می‌بندد!
و نیز نقل شده است که پسر عمر به غلام خود گفت:
{{عربی|اِتَّقِ اللَّهَ - وَيْحَكَ يَا نَافِعُ - وَ لَا تَكْذِبْ عَلَيَّ كَمَا كَذَبَ عِكْرِمَةُ عَلَى ابْنِ عَبَّاسٍ}}<ref>تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۲۷۹، ذیل شماره ۴۰۰۹؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۱، ص۱۰۷؛ تهذیب التهذیب، ج۷، ص۲۳۷ ذیل شماره ۴۷۶؛ سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۲۲، ذیل شماره ۹.</ref>؛
از [[خدا]] [[پروا]] داشته باش. ای نافع، حواست را جمع کن که به من دروغ نبندی چنان‌که عکرمه به ابن عباس دروغ بست!
در [[ترجمه]] عکرمه نیز تصریحات فراوانی درباره [[دروغ‌گو]] بودن او آمده است که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم.
از عثمان بن مرة نقل شده است که درباره عکرمه به برادرزاده‌اش قاسم گفت:
{{عربی|إِنَّ عِكْرِمَةَ كَذَّابٌ}}<ref>تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۲۸۶، ذیل شماره ۴۰۰۹؛ مقدّمة فتح الباری، ص۴۲۵؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۱، ص۱۰۶؛ سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۲۸، ذیل شماره ۹؛ تاریخ الإسلام، ج۷، ص۱۷۸.</ref>؛
به تحقیق [[عکرمه]] بسیار دروغ‌گو است.
{{عربی|وَ كَذَّبَهُ مُجَاهِدٌ وَ ابْنُ سِيرِينَ وَ مَالِكٌ}}<ref>عمدة القاری، ج۱، ص۸؛ المغنی فی الضعفاء، ج۲، ص۴۳۹، ش۴۱۶۹؛ غایة النهایة فی طبقات القرّاء، ج۱، ص۲۳۰.</ref>؛
[[مجاهد]]، [[ابن سیرین]] و مالک او را [[تکذیب]] کرده‌اند.
از ابن ابی ذئب نیز نقل شده است:
{{عربی|كَانَ غَيْرَ ثِقَةٍ}}<ref>تاریخ مدینة دمشق، ج۴۱، ص۱۱۵؛ تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۲۸۲، ذیل شماره ۴۰۰۹؛ سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۲۵، ذیل شماره ۹؛ میزان الإعتدال، ج۳، ص۹۴، ذیل شماره ۵۷۱۶؛ تهذیب التهذیب، ج۷، ص۲۴۰، ذیل شماره ۴۷۶.</ref>؛
وی غیر [[ثقه]] بود.
{{عربی|وَ حَرَّمَ مَالِكٌ الرِّوَايَةَ عَنْهُ}ج؛
مالک [[نقل روایت]] از وی را [[حرام]] کرده بود.
{{عربی|وَ أَعْرَضَ عَنْهُ مُسْلِمُ بْنُ الْحَجَّاجِ}}؛
[[مسلم بن حجاج]] نیز از وی [[اعراض]] کرده بود.
{{عربی|وَ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ سَعْدٍ: لَيْسَ يُحْتَجُّ بِحَدِيثِهِ}}<ref>مقدّمة فتح الباری، ص۴۲۵؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۱، ص۷۶؛ سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۳۳، میزان الإعتدال، ج۳، ص۹۴.</ref>؛
محمد بن سعد گوید: به [[حدیث]] او [[احتجاج]] نمی‌شود.
بنابراین روشن شد که احوالات عکرمه سراسر [[قدح]] و [[کذب]] است و هیچ نکته مثبتی در شرح حال وی وجود ندارد. وضعیت عکرمه در دوران حیاتش به گونه‌ای بوده است که به هنگام مرگش هیچ کس حاضر به [[تشییع]] و [[تدفین]] وی نگردید! در این باره آمده است که [[مرگ]] وی همزمان با مرگ «کثیر عزّه» بود. کثیر ترانه خوان و [[اهل]] طرب بود و اشعار عاشقانه می‌سروده است. با این حال [[مردم]] [[شهر]] در [[تشییع جنازه]] او شرکت کرده و جنازه عکرمه را رها کردند و هیچ کس جسد وی را بر نداشت تا این که چهار حمّال سودانی را [[استخدام]] کردند تا جنازه وی را بردارند و [[دفن]] کنند<ref>ر.ک: میزان الإعتدال، ج۳، ص۹۶؛ تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۲۹۰؛ الکامل فی الضعفاء الرجال، ج۵، ص۲۶۷؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۱، ص۱۲۲؛ سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۳۳؛ تهذیب التهذیب، ج۷، ص۲۴۰.</ref>. [[داوری]] درباره [[شأن نزول آیه]] [[تطهیر]] را به وجدان‌های [[بیدار]] اهل [[انصاف]] وا می‌گذاریم تا خود [[قضاوت]] کنند که آیا قول [[عکرمه]] [[کذّاب]] توان معارضه و مقابله با شانزده [[حدیث صحیح]] السند را دارد یا خیر؟
[[طبری]] این قول را - که [[آیه]] درباره [[همسران رسول خدا]]{{صل}} نازل شده است - به احدی جز عکرمه نسبت نداده است.
[[سیوطی]] می‌نویسد:
{{عربی|وَ أَخْرَجَ ابْنُ جَرِيرٍ وَ ابْنُ مَرْدَوَيْهِ عَنْ عِكْرِمَةَ فِي قَوْلِهِ: {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ}} قَالَ: لَيْسَ بِالَّذِي تَذْهَبُونَ إِلَيْهِ، إِنَّمَا هُوَ نِسَاءُ النَّبِيِّ{{صل}}}}<ref>الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۸. همچنین ر.ک: [[تفسیر]] الآلوسی، ج۲۲، ص۱۳.</ref>؛
[[ابن جریر]] و [[ابن مردویه]] از عکرمه نقل می‌کنند که درباره [[آیه تطهیر]] گوید: [[حقیقت]] آن نیست که شما می‌گویید (مصداق [[اهل بیت پیامبر خدا]]، علی، [[فاطمه]] و [[حسنین]]{{عم}} هستند). همانا [[مصداق اهل بیت]] [[همسران پیامبر]]{{صل}} هستند.
ظهور این عبارت در این است که به غیر از عکرمه، همگان [[حضرت امیرالمؤمنین]]، [[حضرت صدیقه طاهره]]، حضرت [[امام مجتبی]] و [[حضرت سید الشهداء]]{{عم}} را مصداق اهل بیت دانسته‌اند و عکرمه به [[تنهایی]] در مقابل همگان مدّعی بوده است که مصداق اهل بیت [[همسران]] پیامبرند.
با توجه به شرح حال عکرمه، [[دروغ]] بودن گفتار وی روشن است.
البته پس از طبری کوشیده‌اند که این قول را به افراد دیگری غیر از عکرمه نسبت دهند. از جمله در برخی کتب [[اهل سنت]] این گفته را به [[ابن سائب کلبی]] و [[مقاتل]] نیز نسبت داده و آن را به روایتی از [[ابن عباس]] مستند ساخته‌اند<ref>زاد المسیر، ج۶، ص۱۹۸؛ تفسیر البغوی، ج۳، ص۵۲۸. وی می‌گوید: {{عربی|وَ قَالَ مُجَاهِدٌ: الرِّجْسُ الشَّكُّ، أَرَادَ بِأَهْلِ الْبَيْتِ نِسَاءَ النَّبِيِّ{{صل}} لِأَنَّهُنَّ فِي بَيْتِهِ، وَ هُوَ رِوَايَةُ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ}}. همچنین ملّا علی قاری در شرح شفاء قاضی عیاض، پس از این که آیه را بیان می‌کند، می‌نویسد: {{عربی|أَرَادَ بِأَهْلِ الْبَيْتِ نِسَاءَ النَّبِيِّ{{صل}}، لِأَنَّهُنَّ فِي بَيْتِهِ وَ رُوِيَ ذَلِكَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ}}؛ ر.ک: تفسیر الخازن، ج۵، ص۲۵۹؛ تفسیر السراج المنیر، ج۳، ص۲۰۹؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج۳، ص۴۵.</ref>؛ اما این [[روایت]] قطعاً دروغ است و با [[روایات]] دیگر ابن عباس در [[تعارض]] است. پیش از این یک [[حدیث]] [[قطعی الصدور]] از ابن عباس نقل شد که براساس آن وی [[نزول]] [[آیه تطهیر]] را درباره [[اهل بیت]]{{عم}} دانسته و آن را از خصائص [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} برشمرده است.
ابوحیّان در این باره می‌نویسد:
{{عربی|وَ قَوْلُ عِكْرِمَةَ، وَ مُقَاتِلٍ، وَ ابْنِ السَّائِبِ: أَنَّ أَهْلَ الْبَيْتِ فِي هَذِهِ الْآيَةِ مُخْتَصٌّ بِزَوْجَاتِهِ{{ع}} لَيْسَ بِجَيِّدٍ، إِذْ لَوْ كَانَ كَمَا قَالُوا: لَكَانَ التَّرْكِيبُ «عَنْكُنَّ» وَ «يُطَهِّرَكُنَّ»، وَ إِنْ كَانَ هَذَا الْقَوْلُ مَرْوِيّاً عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، فَلَعَلَّهُ لَا يَصِحُّ عَنْهُ}}<ref>تفسیر البحر المحیط، ج۷، ص۲۲۴.</ref>؛
قول [[عکرمه]]، مقاتل و ابن سائب که می‌گویند اهل بیت در این [[آیه]] به [[همسران پیامبر]] اختصاص دارد قول خوبی نیست؛ زیرا اگر [[واقعیت]] آنچنان بود که می‌گویند، باید صیغه‌ها (به صورت جمع مؤنث) {{عربی|عَنْكُنَّ}} و {{عربی|يُطَهِّرَكُنَّ}} می‌بود. هر چند که این قول از ابن عباس [[روایت]] شده است، اما چه بسا استناد این قول به ابن عباس صحیح نباشد.
بنابراین استناد این قول به روایت ابن عباس نادرست و از جمله دروغ‌هایی است که عکرمه به ابن عباس نسبت داده است. به علاوه در نسبت این قول به مقاتل نیز تردید جدی وجود دارد. هرچند اگر به فرض محال ثابت شود که مقاتل چنین نظری داشته است، باز هم این قول ارزشی نخواهد داشت؛ زیرا حال مقاتل نیز همچون عکرمه است و [[عالمان]] رجالی [[اهل]] [[سنّت]] او را [[تضعیف]] کرده‌اند. [[دارقطنی]]، عقیلی، [[ابن جوزی]] و [[ذهبی]] او را در زمره [[ضعفا]] ذکر کرده‌اند و ذهبی پس از نقل عالمان رجالی بر [[جرح]] مقاتل درباره وی می‌نویسد:
{{عربی|قُلْتُ: أَجْمَعُوا عَلَى تَرْكِهِ}}<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۷، ص۲۰۲. ذیل شماره ۷۹.</ref>؛
همه بر ترک [[روایات]] وی [[اجماع]] دارند.
پیش‌تر در جلد نخست همین کتاب، در بررسی احوالات [[مفسّران]] [[اهل سنت]] به شرح حال مقاتل نیز پرداختیم<ref>برای اطلاع بیشتر از شرح حال و اعتبار وی ر.ک: جواهر الکلام فی معرفة الإمامة والإمام، ج۱، ص۲۸۱.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص۱۳۵.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۸۹

ویرایش