برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|
| خط ۵۷: |
خط ۵۷: |
| == نسب == | | == نسب == |
| نام او [[رفاعة بن عبدالمنذر بن زبیر]] است، گرچه برخی نام وی را [[مبشر بن عبدالمنذر|مبشر]]<ref>الروض الانف، سهیلی، ج۳، ص۴۹۳.</ref> و یا [[بشیر بن عبدالمنذر|بشیر]]<ref>تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۳، ص۳۶۱؛ اعیان الشیعه، امین عاملی، ج۲، ص۴۲۱.</ref> هم ذکر کردهاند. او از بزرگان و رؤسای [[طایفه]] [[اوس]]<ref>أعیان الشیعة، امین عاملی، ج۲، ص۴۲۱.</ref> و یکی از [[یاران بزرگ پیامبر اسلام]] {{صل}} بود و روایاتی نیز از [[رسول خدا]] {{صل}} [[نقل]] کرده است<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامعانی)، ج۴، ص۳۸۳.</ref>. | | نام او [[رفاعة بن عبدالمنذر بن زبیر]] است، گرچه برخی نام وی را [[مبشر بن عبدالمنذر|مبشر]]<ref>الروض الانف، سهیلی، ج۳، ص۴۹۳.</ref> و یا [[بشیر بن عبدالمنذر|بشیر]]<ref>تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۳، ص۳۶۱؛ اعیان الشیعه، امین عاملی، ج۲، ص۴۲۱.</ref> هم ذکر کردهاند. او از بزرگان و رؤسای [[طایفه]] [[اوس]]<ref>أعیان الشیعة، امین عاملی، ج۲، ص۴۲۱.</ref> و یکی از [[یاران بزرگ پیامبر اسلام]] {{صل}} بود و روایاتی نیز از [[رسول خدا]] {{صل}} [[نقل]] کرده است<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامعانی)، ج۴، ص۳۸۳.</ref>. |
|
| |
| ابولبابه از [[غلامان]] [[قبیله]] [[بنی قریظه]] بود و [[پیامبر]] {{صل}} او را در حالی که [[غلام]] فردی به نام مکاتب بود، خرید و [[آزاد]] کرد<ref>انساب الاشراف، بلاذری، ج۱، ص۴۸۳.</ref>. [[بشیر بن عبدالمنذر بن رفاعة]] از نقبای [[انصار]]، از بنو خطمه از تیره بنوامیة بن زید از [[بنی عمرو بن عوف]] از [[قبیله اوس]] است<ref>واقدی، ج۲، ص۸۰۰؛ طبرانی، ج۵، ص۲۹؛ ابن اثیر، ج۱، ص۱۹۵.</ref><ref>[[غفور مرادی|مرادی، غفور]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص١٨٣ ـ ١٩٠؛ [[جعفر جوان هوشیار|جوان هوشیار، جعفر]]، [[رفاعه بن عبدالمنذر (مقاله)|مقاله «رفاعه بن عبدالمنذر»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۵ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۵، ص۱۱۱.</ref>
| |
|
| |
|
| [[کنیه]] وی به مناسبت نام دخترش لبابه، [[همسر]] [[زید بن خطاب]] برادر [[عمر]] بود<ref>ابن قتیبه، ص۱۸۰، ۳۲۵ و ۵۹۷.</ref>. فرزندانش [[سائب]] از همسرش خنساء و [[عبدالرحمان]] هستند<ref>ابن ابی عاصم، ج۳، ص۴۴۸؛ متقی هندی، ج۱۳، ص۶۳۱.</ref><ref>[[محمود حیدری آقایی|حیدری آقایی، محمود]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۱ (کتاب)|مقاله «ابولبابه بشیر بن عبدالمنذر انصاری»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص۴۸۶-۴۸۹.</ref> | | [[کنیه]] وی به مناسبت نام دخترش لبابه، [[همسر]] [[زید بن خطاب]] برادر [[عمر]] بود<ref>ابن قتیبه، ص۱۸۰، ۳۲۵ و ۵۹۷.</ref>. فرزندانش [[سائب]] از همسرش خنساء و [[عبدالرحمان]] هستند<ref>ابن ابی عاصم، ج۳، ص۴۴۸؛ متقی هندی، ج۱۳، ص۶۳۱.</ref><ref>[[محمود حیدری آقایی|حیدری آقایی، محمود]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۱ (کتاب)|مقاله «ابولبابه بشیر بن عبدالمنذر انصاری»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص۴۸۶-۴۸۹.</ref> |
|
| |
| == اسلام ابولبابه ==
| |
| درباره چگونگی [[مسلمان]] شدن ابولبابه گزارش داستان گونهای در [[تفسیر آیه]] {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ}}<ref>«بیگمان بر کافران برابر است، چه بیمشان دهی یا بیمشان ندهی، ایمان نمیآورند» سوره بقره، آیه ۶.</ref> آمده است: [[امام محمد باقر]] {{صل}} میفرماید: «هنگامی که [[رسول خدا]] {{صل}} وارد [[مدینه]] شد و آثار [[راستگویی]] و [[نشانههای حق]] و [[دلایل]] نبوتش آشکار شد، [[یهودیان]] حیلهگر [[اعمال]] [[پلیدی]] را قصد کرده بودند و میخواستند [[نور]] ایشان را خاموش کرده و بر حجّتهای ایشان خط بطلان بکشند؛ و از کسانی که [[تکذیب]] ایشان را قصد کرده بودند [[مالک بن صیف]]، [[کعب بن اشرف]] و [[ابولبابة بن عبد المنذر]] بودند».
| |
|
| |
| ابولبابه به [[پیامبر]] {{صل}} گفت: «ای [[محمد]]! من به [[پیامبری]] تو [[ایمان]] نمیآورم تا وقتی که این تازیانهای که در دستم میباشد به [[پیامبری]] تو [[گواهی]] دهد و [[ایمان]] بیاورد». سپس [[خداوند عزوجل]] شلاق ابولبابه را به سخن درآورد و شلاق گفت: «گواهی میدهم که به [[راستی]] معبودی جز [[خدا]] و [[آفریدگار]] آفریدهها و گسترش دهنده [[رزق]] و [[تدبیر]] کننده امور نیست؛ خداوندی که بر همه چیز [[قادر]] است و [[شهادت]] میدهم که به [[راستی]] تو ای [[محمد]]، [[بنده]] و فرستاده و [[دوست]] و [[حبیب]] و [[ولی امر]] میباشی که تو را [[نماینده]] بین خود و بندگانش [[قرارداد]] تا به وسیله تو [[مؤمنین]] [[نجات]] یابند و به [[هلاکت]] برسند و [[گواهی]] میدهم [[علی بن أبی طالب]] {{ع}} که نامش در [[ملأ اعلی]] مذکور است، [[سرور]] آفریدهها بعد از تو و مدافع تو و مروج کتاب توست».
| |
|
| |
| [[راوی]] میگوید: پس از آن، تازیانه از دست ابولبابه جدا شد و به [[زمین]] افتاد. ابولبابه خواست آن تازیانه را بردارد ولی هنگامی که آن را گرفت تازیانه به صورتش برخورد کرد، دوباره خواست آن را بگیرد، بار دیگر این عمل تکرار شد و این کار چندین بار اتفاق افتاد تا این که ابولبابه گفت: «چه اتفاقی برای من افتاده است». دوباره به [[اذن خدا]] تازیانه گفت: «ای ابولبابه! به [[راستی]] که من تازیانهای بیش نیستم و [[خداوند]] مرا به توحیدش به سخن درآورده، به تمجیدش اکرام کرده و به [[تصدیق]] [[نبوت]] [[محمد]] {{صل}} [[سید]] و آقای بندگانش مشرف گردانیده است و مرا از کسانی که [[ولایت]] [[بهترین]] [[خلق]] [[خداوند]] بعد از ایشان را پذیرفتهاند، قرار داده است که او [[افضل]] اولیای [[خداوند]] بین مخلوقات است و سزاوار نیست کافری از [[مخالفان]] [[محمد]] {{صل}} به من دست زند و از من استفاده کند؛ از کتک زدن تو دست نمیکشم تا این که زخم، تو را سُست کند. سپس تو را میکشم و از دست تو رها میشوم و یا اینکه ایمانت را به [[پیامبر]] {{صل}} ابراز میکنی ([[ایمان]] میآوری).
| |
|
| |
| ابولبابه گفت: «ای تازیانه! [[شهادت]] میدهم به هر آنچه که تو به آن [[شهادت]] دادهای و به آن [[اعتقاد]] و [[ایمان]] دارم». سپس تازیانه زبان گشود و گفت: «پس من همیشه به خاطر [[ایمان آوردن]] تو در [[اختیار]] تو خواهم بود و [[خداوند]] به آنچه که در درون و [[باطن]] داری اولیتر است و او در [[روز قیامت]] یا به سود تو و یا علیه تو [[حکم]] میکند». [[پیامبر]] {{صل}} درباره ابولبابه میفرماید: «ابولبابه ایمانش را [[نیکو]] نکرد و اندکی [[شک و تردید]] داشت»<ref>تفسیر الامام العسکری {{ع}}، منسوب به امام عسکری {{ع}}، ص۹۲-۹۷.</ref><ref>[[غفور مرادی|مرادی، غفور]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص١٨٣ ـ ١٩٠؛ [[محمود حیدری آقایی|حیدری آقایی، محمود]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۱ (کتاب)|مقاله «ابولبابه بشیر بن عبدالمنذر انصاری»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص۴۸۶-۴۸۹.</ref>
| |
|
| |
|
| == حضور در جنگها == | | == حضور در جنگها == |