وساطت: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱۷: خط ۱۷:
=== وساطت غایی ===
=== وساطت غایی ===
{{اصلی|وساطت غایی}}
{{اصلی|وساطت غایی}}
«وساطت غایی» همان «علیت غایی» است. علت غایی از لحاظ ذهنی (و نه وجودی) خود علتی برای علت فاعلی به شمار می‌آید. ما اگر [[انسان]] را در افعالی که از وی اختیاراً صادر می‌شود در نظر بگیریم، می‌بینیم که انسان مادامی که غایتی را تصور نکند، یعنی وجود ذهنی غایتی برایش حاصل نشود [[اراده]] کاری برایش پیدا نمی‌شود و همین که غایت و فایده کار در ذهنش منقش شد آن‌وقت است که میل و اراده‌اش منبعث می‌گردد و فعل از وی صادر می‌شود. پس انسان البته فاعل است ولی به شرط اینکه تصور ذهنی غایت برایش پیدا شود، و اگر این تصور برایش پیدا نشود انسان فاعل نیست. پس تصور ذهنی غایت است که انسان را فاعل می‌کند و اوست که علت فاعلیت انسان است. پس درست است که بگوییم وجود ذهنی غایت، علت علت فاعلی است<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۵، ص۴٢٢.</ref>. اصولاً علت اینکه به غایت «علت» اطلاق می‌شود همین متمم و مکمل بودن برای علت فاعلی است و اما اگر در مفهوم علیت [[توسعه]] ندهیم و علت را به همان معنای «وجوددهنده» و «واقعیت‌دهنده» بگیریم تنها چیزی که شایسته است به او علت گفته شود همانا «فاعل» است<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۶، ص۶٩٢.</ref>.<ref>[[سید محمد حسن صالح|صالح، سید محمد حسن]]، [[ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات (کتاب)|ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات]]، ص ۲۵.</ref>


=== وساطت فاعلی ===
=== وساطت فاعلی ===

نسخهٔ ‏۲۸ ژانویهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۲:۵۶

موضوع مرتبط ندارد - مدخل مرتبط ندارد - پرسش مرتبط ندارد

مقدمه

«وساطت» از ماده «وسط» به معنای مابین دو طرف واقع شدن آمده است[۱]. ماده وسط گاه به معنای وصفی لحاظ می‌شود و گاه اسمی. وسط وقتی به صورت وصفی لحاظ شود به معنای اعتدال و فضل است، مانند آیه شریفه ﴿جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا[۲] و حدیث «خَيْرُ الْأُمُورِ أَوْسَطُهَا»[۳]. همچنین وقتی به معنای غیر وصفی لحاظ می‌شود به دو صورت مکانی و زمانی به کار برده می‌شود؛ یعنی وسط مکانی خاص یا زمانی خاص. ماده «وسط» به معنای زمانی و مکانی خود به دو نوع متساوی الطرفین و غیر متساوی الطرفین تقسیم می‌شود. برخی مانند صاحب المفردات و صاحب العین معتقدند که تساوی طرفین در اطلاق این کلمه موضوعیت دارد: وَسَطُ الشَّيْءِ: مَا لَهُ طَرَفَانِ مُتَسَاوِيَا الْقَدْر[۴]؛ اسْمًا لِمَا بَيْنَ طَرَفَيْ كُلِّ شَيْءٍ[۵].

وساطت به دو قسم سببی و غیر سببی تقسیم می‌شود. در وساطت سببی، نوعی علیت وجود دارد؛ مانند معمار که در فرایند ساخت بنا دخالت دارد و آن را می‌سازد. اما در وساطت غیر سببی، صرف وساطت و قرار گرفتن در یک فرایند موضوعیت دارد و از لحاظ تأثیرگذاری، ناتمام است؛ مانند واسطه شدن ظهر میان صبح و شب. وساطت علّی را نیز می‌توان به دو قسم ایجادی و غیر ایجادی تقسیم کرد. وساطت استدعایی نمونه بارز وساطت علّی غیر ایجادی است؛ به گونه‌ای که شخص دعا و درخواستی دارد و خداوند خواسته او را اجابت می‌کند. در اینجا اگرچه دعا و طلب شخص داعی سبب انجام کار شده، خود آن شخص، ایجاد و خلقی انجام نداده است.

منظور از وساطت صرف وسط قرار گرفتن میان امور نیست؛ بلکه وساطت سببی و علّی مراد است. با توجه به تقسیم ارسطوییِ علل به چهار قسم صوری، فاعلی، مادی و غایی، می‌توان وساطت را نیز به چهار قسم وساطت صوری، وساطت فاعلی، وساطت مادی و وساطت غایی تقسیم کرد[۶].

اقسام وساطت

وساطت غایی

«وساطت غایی» همان «علیت غایی» است. علت غایی از لحاظ ذهنی (و نه وجودی) خود علتی برای علت فاعلی به شمار می‌آید. ما اگر انسان را در افعالی که از وی اختیاراً صادر می‌شود در نظر بگیریم، می‌بینیم که انسان مادامی که غایتی را تصور نکند، یعنی وجود ذهنی غایتی برایش حاصل نشود اراده کاری برایش پیدا نمی‌شود و همین که غایت و فایده کار در ذهنش منقش شد آن‌وقت است که میل و اراده‌اش منبعث می‌گردد و فعل از وی صادر می‌شود. پس انسان البته فاعل است ولی به شرط اینکه تصور ذهنی غایت برایش پیدا شود، و اگر این تصور برایش پیدا نشود انسان فاعل نیست. پس تصور ذهنی غایت است که انسان را فاعل می‌کند و اوست که علت فاعلیت انسان است. پس درست است که بگوییم وجود ذهنی غایت، علت علت فاعلی است[۷]. اصولاً علت اینکه به غایت «علت» اطلاق می‌شود همین متمم و مکمل بودن برای علت فاعلی است و اما اگر در مفهوم علیت توسعه ندهیم و علت را به همان معنای «وجوددهنده» و «واقعیت‌دهنده» بگیریم تنها چیزی که شایسته است به او علت گفته شود همانا «فاعل» است[۸].[۹]

وساطت فاعلی

منابع

پانویس

  1. خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۷، ص۴٢٨.
  2. «بدین گونه شما را امّتی میانه کرده‌ایم» سوره بقره، آیه ۱۴۳.
  3. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۵۴٠، ح١٨.
  4. حسین راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص٨۶٩.
  5. خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۷، ص۲۷۹.
  6. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۲۱.
  7. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۵، ص۴٢٢.
  8. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۶، ص۶٩٢.
  9. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۲۵.