آیه والنجم اذا هوی: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۴۵: خط ۴۵:
##نکته دیگر اینکه [[نوجوان]] بودن [[عبدالله بن عباس]] به هنگام [[رحلت پیامبر]]{{صل}} با نقل این [[حدیث]] از وی منافاتی ندارد؛ زیرا بر اساس شواهد مورد قبول [[اهل سنت]]، [[ابن عباس]] در [[زمان]] رحلت پیامبر پانزده ساله بوده است. [[ابن عبدالبر]] از طریق [[عبدالله بن احمد بن حنبل]] از پدرش و به سند وی از [[سعید بن جبیر]] و او از [[ابن عباس]] نقل می‌کند که گفت: «[[رسول خدا]]{{صل}} [[وفات]] کرد در حالی که من پانزده سال داشتم، عبدالله بن احمد بن حنبل گفت: پدرم گفته این قول همان قول صحیح است». <ref>ابن عبدالبر، الااستیعاب، ج۳، ص۹۳۴؛ سیوطی، تاریخ صغیر، ج۱، ص۱۶۱-۱۶۲</ref>بسیاری از [[اندیشمندان]] و [[حدیث]] پژوهان [[سنی]] نیز همین قول را قبول کرده‌اند<ref>ر.ک: الکفایة فی علم الروایة، ص۷۸؛ تهذیب الکمال، ج۱۵، ص۱۶۱، س۳۳۵۸</ref>خود [[ابن تیمیه]] نیز در خلال همین بحث به این مطلب [[اعتراف]] کرده و گفته است: «هنگامی که [[پیامبر]]{{صل}} ]به [[مدینه]][ [[مهاجرت]] کرد، ابن عباس حدود پنج سال داشت. <ref>احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة، ج۷، ص۴۷</ref>بر این اساس ابن عباس به هنگام [[صدور حدیث]] [[نزول]] [[ستاره]] در [[منزل]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} چهارساله بوده است؛ چراکه این حدیث در [[روایت]] کلبی از [[ابوصالح]] از ابن عباس در ضمن مباحث مروبط به [[معراج]] نقل شده است و ابن عباس هنگام معراج چهار سال داشته و [[تحمل حدیث]] در این سن نیز امکان پذیر است و اتفاقا با شرح حالی که [[اهل سنت]] برای برخی از بزرگان خود نقل کرده‌اند، کاملا [[همسویی]] و سازگاری دارد. به عنوان نمونه در شرح احوالات [[عبدالله بن زبیر]] آمده است که وی در [[جنگ خندق]] حضور داشته و داستانخندق را کاملا ضبط کرده است در حالی که وی در آن [[زمان]] کمتر از چهار سال سن داشته است. <ref>نووی، شرح صحیح مسلم، ج۱۵، ص۱۸۹</ref>نمونه دیگر شرح حال [[سفیان بن عیینه]] است که گفته‌اند او در سن چهار سالگی [[قرآن]] را [[حفظ]] کرده است <ref>لواقع الانوار فی طبقات الاخبار، ترجمه سفیان بن عیینه</ref>
##نکته دیگر اینکه [[نوجوان]] بودن [[عبدالله بن عباس]] به هنگام [[رحلت پیامبر]]{{صل}} با نقل این [[حدیث]] از وی منافاتی ندارد؛ زیرا بر اساس شواهد مورد قبول [[اهل سنت]]، [[ابن عباس]] در [[زمان]] رحلت پیامبر پانزده ساله بوده است. [[ابن عبدالبر]] از طریق [[عبدالله بن احمد بن حنبل]] از پدرش و به سند وی از [[سعید بن جبیر]] و او از [[ابن عباس]] نقل می‌کند که گفت: «[[رسول خدا]]{{صل}} [[وفات]] کرد در حالی که من پانزده سال داشتم، عبدالله بن احمد بن حنبل گفت: پدرم گفته این قول همان قول صحیح است». <ref>ابن عبدالبر، الااستیعاب، ج۳، ص۹۳۴؛ سیوطی، تاریخ صغیر، ج۱، ص۱۶۱-۱۶۲</ref>بسیاری از [[اندیشمندان]] و [[حدیث]] پژوهان [[سنی]] نیز همین قول را قبول کرده‌اند<ref>ر.ک: الکفایة فی علم الروایة، ص۷۸؛ تهذیب الکمال، ج۱۵، ص۱۶۱، س۳۳۵۸</ref>خود [[ابن تیمیه]] نیز در خلال همین بحث به این مطلب [[اعتراف]] کرده و گفته است: «هنگامی که [[پیامبر]]{{صل}} ]به [[مدینه]][ [[مهاجرت]] کرد، ابن عباس حدود پنج سال داشت. <ref>احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة، ج۷، ص۴۷</ref>بر این اساس ابن عباس به هنگام [[صدور حدیث]] [[نزول]] [[ستاره]] در [[منزل]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} چهارساله بوده است؛ چراکه این حدیث در [[روایت]] کلبی از [[ابوصالح]] از ابن عباس در ضمن مباحث مروبط به [[معراج]] نقل شده است و ابن عباس هنگام معراج چهار سال داشته و [[تحمل حدیث]] در این سن نیز امکان پذیر است و اتفاقا با شرح حالی که [[اهل سنت]] برای برخی از بزرگان خود نقل کرده‌اند، کاملا [[همسویی]] و سازگاری دارد. به عنوان نمونه در شرح احوالات [[عبدالله بن زبیر]] آمده است که وی در [[جنگ خندق]] حضور داشته و داستانخندق را کاملا ضبط کرده است در حالی که وی در آن [[زمان]] کمتر از چهار سال سن داشته است. <ref>نووی، شرح صحیح مسلم، ج۱۵، ص۱۸۹</ref>نمونه دیگر شرح حال [[سفیان بن عیینه]] است که گفته‌اند او در سن چهار سالگی [[قرآن]] را [[حفظ]] کرده است <ref>لواقع الانوار فی طبقات الاخبار، ترجمه سفیان بن عیینه</ref>
#در پاسخ به این ادعای ابن تیمیه که با استناد به سن کم امیرالمؤمنین{{ع}}، مدعی است [[تعیین وصی]] برای [[امامت]] ضرورتا باید در سال‌های آخر [[عمر شریف پیامبر]]{{صل}} صورت گیرد، می‌گوییم: روشن است که این سخن نیز ادعایی بی‌اساس است و هیچ دلیلی بر [[اثبات]] و [[درستی]] آن وجود ندارد زیرا نه سن کم [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} و نه [[اعلان]] [[وصایت]] و [[خلافت]] ایشان در [[آغاز بعثت]] هیچ کدام منع [[عقلی]] و [[شرعی]] ندارند، بلکه وصایت و [[خلافت امیرالمؤمنین]]{{ع}} از همان آغاز از سوی [[خداوند سبحان]] تعیین و ثابت شده و [[رسول خدا]] نیز در [[طول عمر]] [[پربرکت]] و [[شریف]] خود بارها و به مناسبت‌های مختلف از این [[امر الهی]] [[مردم]] را [[آگاه]] ساخته‌اند که نمونه بارز و روشن آن در [[یوم الانذار]] بوده است که به عنوان مثال می‌توان به [[حدیث یوم الدار]] اشاره کرد. بنابراین [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از همان آغاز [[دعوت]] خویش بر [[وصایت]] و [[خلافت الهی]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} تأکید داشته‌اند. شاید [[ابن تیمیه]] چنین توهم کرده که منظور از معرفی [[وصی]] همچون وصیت‌های رایج در میان مردم است که معمولا در کهن سالی صورت می‌گیرد اما باید دانست چنین توهمی بسیار دور از [[خرد]] است و هر کسی می‌داند که منظور از وصی در [[کلام پیامبر اکرم]]{{صل}} [[جانشینی]] پس از ایشان است و صایت در اینجا به معنای [[امامت]] و [[خلافت]] است چنانچه در [[حدیث]] معروف از [[ابوالفرج]] بن جوزی و برخی دیگر از حدیث پژوهان به جای وازه وصی، تعبیر "خلیفتی" به کار رفته است.
#در پاسخ به این ادعای ابن تیمیه که با استناد به سن کم امیرالمؤمنین{{ع}}، مدعی است [[تعیین وصی]] برای [[امامت]] ضرورتا باید در سال‌های آخر [[عمر شریف پیامبر]]{{صل}} صورت گیرد، می‌گوییم: روشن است که این سخن نیز ادعایی بی‌اساس است و هیچ دلیلی بر [[اثبات]] و [[درستی]] آن وجود ندارد زیرا نه سن کم [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} و نه [[اعلان]] [[وصایت]] و [[خلافت]] ایشان در [[آغاز بعثت]] هیچ کدام منع [[عقلی]] و [[شرعی]] ندارند، بلکه وصایت و [[خلافت امیرالمؤمنین]]{{ع}} از همان آغاز از سوی [[خداوند سبحان]] تعیین و ثابت شده و [[رسول خدا]] نیز در [[طول عمر]] [[پربرکت]] و [[شریف]] خود بارها و به مناسبت‌های مختلف از این [[امر الهی]] [[مردم]] را [[آگاه]] ساخته‌اند که نمونه بارز و روشن آن در [[یوم الانذار]] بوده است که به عنوان مثال می‌توان به [[حدیث یوم الدار]] اشاره کرد. بنابراین [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از همان آغاز [[دعوت]] خویش بر [[وصایت]] و [[خلافت الهی]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} تأکید داشته‌اند. شاید [[ابن تیمیه]] چنین توهم کرده که منظور از معرفی [[وصی]] همچون وصیت‌های رایج در میان مردم است که معمولا در کهن سالی صورت می‌گیرد اما باید دانست چنین توهمی بسیار دور از [[خرد]] است و هر کسی می‌داند که منظور از وصی در [[کلام پیامبر اکرم]]{{صل}} [[جانشینی]] پس از ایشان است و صایت در اینجا به معنای [[امامت]] و [[خلافت]] است چنانچه در [[حدیث]] معروف از [[ابوالفرج]] بن جوزی و برخی دیگر از حدیث پژوهان به جای وازه وصی، تعبیر "خلیفتی" به کار رفته است.
#اما در مورد اینکه ابن تیمیه ادعا می‌کند که نه در [[مکه]] و نه در مدینههرگز ستاره‌ای فرود نیامده و یا برای آن احتمالاتی فرض می‌کند که آن را از [[فضیلت]] و کمال بودن برای امیرالمؤمنین{{ع}} خارج نماید، باید گفت چنین سخنان سرد و بی‌مغزی تنها صرف ادعاست که از [[درک]] پایین وی نسبت به این ماجرا حکایت دارد؛ چراکه فرود آمدن [[ستاره]] آن هم با [[اخبار]] قبلی یک [[پیامبر]] در [[منزل]] شخصی، امری عادی و طبیعی نبوده تا وی با ناممکن شمردن آن از نظر طبیعی، [[حدیث پیامبر]]{{صل}} را [[انکار]] نماید. این ستاره از [[ستارگان]][[ آسمان]] و یا از نوع [[صاعقه]] و شهاب سنگ معمولی نبوده است بلکه از سراسر حدیث کاملا هویداست که این واقعه [[معجزه]] و بینه‌ای برای تثبیت وصایت و [[خلافت امیرالمؤمنین]]{{ع}} بوده و انکار ابن تیمیه و امثال و [[اتباع]] او نظیر واکنش همان کسانی است که در آن جریان حضور داشته و حتی پس از [[مشاهده]] عینی آن واقعه نیز نسبت [[گمراهی]] به [[رسول خدا]]{{صل}} دادند. حتی اگر مراد از ستاره‌ای که به [[منزل]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرود آمده [[صاعقه]] باشد، از آنجا که این صاعقه بینه‌ای آشکار برای [[اثبات حقانیت]] و [[حقیقت]] ایشان بوده و مورد اشاره [[پیامبر]] قرار گرفته است، به [[یقین]] [[کرامت]] بزرگی برای آن حضرت خواهد بود. اما باید دانست منزلی که به [[امر خداوند]][[ ستاره]] به آن نازل می‌شود هرگز جای سنگ‌هایی نیست که برای [[رجم]] [[شیاطین]] پرتاب می‌کنند بلکه دل‌های سیاه [[لشکریان شیطان]] که تاب [[تحمل]] مهجزه [[الهی]] را ندارند، محل اصلی فرود آمدن این سنگ‌هاست.
#اما در مورد اینکه ابن تیمیه ادعا می‌کند که نه در [[مکه]] و نه در مدینه هرگز ستاره‌ای فرود نیامده و یا برای آن احتمالاتی فرض می‌کند که آن را از [[فضیلت]] و کمال بودن برای امیرالمؤمنین{{ع}} خارج نماید، باید گفت چنین سخنان سرد و بی‌مغزی تنها صرف ادعاست که از [[درک]] پایین وی نسبت به این ماجرا حکایت دارد؛ چراکه فرود آمدن [[ستاره]] آن هم با [[اخبار]] قبلی یک [[پیامبر]] در [[منزل]] شخصی، امری عادی و طبیعی نبوده تا وی با ناممکن شمردن آن از نظر طبیعی، [[حدیث پیامبر]]{{صل}} را [[انکار]] نماید. این ستاره از [[ستارگان]][[ آسمان]] و یا از نوع [[صاعقه]] و شهاب سنگ معمولی نبوده است بلکه از سراسر حدیث کاملا هویداست که این واقعه [[معجزه]] و بینه‌ای برای تثبیت وصایت و [[خلافت امیرالمؤمنین]]{{ع}} بوده و انکار ابن تیمیه و امثال و [[اتباع]] او نظیر واکنش همان کسانی است که در آن جریان حضور داشته و حتی پس از [[مشاهده]] عینی آن واقعه نیز نسبت [[گمراهی]] به [[رسول خدا]]{{صل}} دادند. حتی اگر مراد از ستاره‌ای که به [[منزل]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرود آمده [[صاعقه]] باشد، از آنجا که این صاعقه بینه‌ای آشکار برای [[اثبات حقانیت]] و [[حقیقت]] ایشان بوده و مورد اشاره [[پیامبر]] قرار گرفته است، به [[یقین]] [[کرامت]] بزرگی برای آن حضرت خواهد بود. اما باید دانست منزلی که به [[امر خداوند]][[ ستاره]] به آن نازل می‌شود هرگز جای سنگ‌هایی نیست که برای [[رجم]] [[شیاطین]] پرتاب می‌کنند بلکه دل‌های سیاه [[لشکریان شیطان]] که تاب [[تحمل]] مهجزه [[الهی]] را ندارند، محل اصلی فرود آمدن این سنگ‌هاست.
#در پاسخ به اشکال دیگر [[ابن تیمیه]] می‌گوییم: [[اظهار اسلام]] همواره به معنای [[کفر]] نیست بلکه مسلمانانی هستند که در ظاهر [[نبوت پیامبر اسلام]]{{صل}} و [[شریعت]] او را پذیرفته‌اند اما سخنان آن حضرت را [[انکار]] می‌کنند و معجزه‌های ایشان را [[سحر]] می‌نامند و به سخره می‌گیرند. این [[منافقان]] نه تنها از نسبت [[گمراهی]] و [[بیراهه]] رفتن و [[هذیان]] گویی به [[پیامبراسلام]]{{صل}} ابایی ندارند بلکه سخنانی شنیع‌تر و زشت‌تر از این هم به زبان می‌رانند. از آنها در اطراف [[پیامبر]] هم بسیار بوده‌اند چنانکه [[خدای متعال]] در کتاب خود از این [[حقیقت]] پرده برداشته است. <ref>{{متن قرآن|وممن حولکم من الاعراب منافقون و من اهل المدینة مردوا علی النفاق...}}، سوره توبه، آیه۱۰۱</ref>
#در پاسخ به اشکال دیگر [[ابن تیمیه]] می‌گوییم: [[اظهار اسلام]] همواره به معنای [[کفر]] نیست بلکه مسلمانانی هستند که در ظاهر [[نبوت پیامبر اسلام]]{{صل}} و [[شریعت]] او را پذیرفته‌اند اما سخنان آن حضرت را [[انکار]] می‌کنند و معجزه‌های ایشان را [[سحر]] می‌نامند و به سخره می‌گیرند. این [[منافقان]] نه تنها از نسبت [[گمراهی]] و [[بیراهه]] رفتن و [[هذیان]] گویی به [[پیامبراسلام]]{{صل}} ابایی ندارند بلکه سخنانی شنیع‌تر و زشت‌تر از این هم به زبان می‌رانند. از آنها در اطراف [[پیامبر]] هم بسیار بوده‌اند چنانکه [[خدای متعال]] در کتاب خود از این [[حقیقت]] پرده برداشته است. <ref>{{متن قرآن|وَمِمَّنْ حَوْلَكُم مِّنَ الأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُواْ عَلَى النِّفَاقِ...}}، سوره توبه، آیه۱۰۱</ref>
#ادعای ابن تیمیه مبنی بر [[اتفاق نظر]] [[مفسران]] بر خلاف این [[حدیث]] نیز بی‌پایه و اساس است زیرا کسانی که این حدیث را در ذیل [[آیه]] مطرح کرده‌اند نیز از مفسران [[سنی]] هستند هر چند که ابن تیمیه هر جا سخنی بر خلاف [[هوای نفس]] خود ببیند صاحب آن را مورد [[طعن]] قرار می‎دهد. با این حال حتی اگر این مفسران مورد [[تأیید]] ابن تیمیه هم نباشند، ادعای اتفاق نظر مفسران را نقض می‌کند و هرگز نمی‌توان با [[طعنه]] بر [[اندیشمندان]] [[قوم]] همچون ثغلبی، [[ابونعیم]]، خوارزمی، [[ابن مغازلی]] و نظایر آنها، دیدگاهی را [[نفی]] و طرد کرد. <ref>میلانی، سید علی، جواهرالکلام، ج۵، ص۳۴۶-۳۵۲</ref>
#ادعای ابن تیمیه مبنی بر [[اتفاق نظر]] [[مفسران]] بر خلاف این [[حدیث]] نیز بی‌پایه و اساس است زیرا کسانی که این حدیث را در ذیل [[آیه]] مطرح کرده‌اند نیز از مفسران [[سنی]] هستند هر چند که ابن تیمیه هر جا سخنی بر خلاف [[هوای نفس]] خود ببیند صاحب آن را مورد [[طعن]] قرار می‎دهد. با این حال حتی اگر این مفسران مورد [[تأیید]] ابن تیمیه هم نباشند، ادعای اتفاق نظر مفسران را نقض می‌کند و هرگز نمی‌توان با [[طعنه]] بر [[اندیشمندان]] [[قوم]] همچون ثغلبی، [[ابونعیم]]، خوارزمی، [[ابن مغازلی]] و نظایر آنها، دیدگاهی را [[نفی]] و طرد کرد. <ref>میلانی، سید علی، جواهرالکلام، ج۵، ص۳۴۶-۳۵۲</ref>
=== مناقشات [[ابوالفرج]] [[ابن جوزی]] ===
=== مناقشات [[ابوالفرج]] [[ابن جوزی]] ===
درباره [[سند حدیث]] نیز نظرات مختلفی وجود دارد. ابوالفرج ابن جوزی این حدیث را به سند خود در کتاب موضوعات به صورت زیر [[روایت]] کرده: {{متن حدیث|محمد بن مروان عن الکلبی عن ابی صالح عن ابن عباس... فی دار من وقع هذا النجم، فهو خلیفتی من بعدی}}
درباره [[سند حدیث]] نیز نظرات مختلفی وجود دارد. ابوالفرج ابن جوزی این حدیث را به سند خود در کتاب موضوعات به صورت زیر [[روایت]] کرده: {{متن حدیث|محمد بن مروان عن الکلبی عن ابی صالح عن ابن عباس... فی دار من وقع هذا النجم، فهو خلیفتی من بعدی}}
۱۳٬۸۵۶

ویرایش