←اختلاف در کتابهای سیره
| خط ۲۰: | خط ۲۰: | ||
کسی که به بررسی [[کتابهای سیره]] و [[تاریخ]] میپردازد، ملاحظه میکند که خبرهایی که در مورد [[خوارق عادات]] و [[معجزات]] و غیره نقل شده است، در ابتدا کم بوده و سپس زیاد شده است؛ یعنی کتابهای قدیمیتر دارای موارد کمتری از [[کارهای خارقالعاده]] و [[کرامات]] و معجزات بودهاند و در عین حال این قضایا بیشتر با [[عقل]] [[جور]] در میآمده است، ولی کتابهای بعدی دارای خوارق و معجزات بیشتری گشتهاند که کمتر با عقل جور در میآمده است. | کسی که به بررسی [[کتابهای سیره]] و [[تاریخ]] میپردازد، ملاحظه میکند که خبرهایی که در مورد [[خوارق عادات]] و [[معجزات]] و غیره نقل شده است، در ابتدا کم بوده و سپس زیاد شده است؛ یعنی کتابهای قدیمیتر دارای موارد کمتری از [[کارهای خارقالعاده]] و [[کرامات]] و معجزات بودهاند و در عین حال این قضایا بیشتر با [[عقل]] [[جور]] در میآمده است، ولی کتابهای بعدی دارای خوارق و معجزات بیشتری گشتهاند که کمتر با عقل جور در میآمده است. | ||
برای مثال، «[[سیره]] [[ابن هشام]]» که قدیمیترین سیره معروف است، بسیاری از مطالبی را که ابو الفداء در تاریخش یا [[قاضی عیاض]] در الشفاء ذکر کردهاند، ندارد. و تقریبا بسیاری از مطالب متأخرین را نیاورده است. بنابراین، محقق باید مقیاس و میزانی را در نظر بگیرد تا موارد [[اجماعی]] یا اختلافی را به آن عرضه کند<ref> | برای مثال، «[[سیره]] [[ابن هشام]]» که قدیمیترین سیره معروف است، بسیاری از مطالبی را که ابو الفداء در تاریخش یا [[قاضی عیاض]] در الشفاء ذکر کردهاند، ندارد. و تقریبا بسیاری از مطالب متأخرین را نیاورده است. بنابراین، محقق باید مقیاس و میزانی را در نظر بگیرد تا موارد [[اجماعی]] یا اختلافی را به آن عرضه کند<ref>مثلاً [[قصه غرانیق]] که میگوید: هنگامی که [[نبی اکرم]]{{صل}} از [[هدایت]] [[بزرگان قریش]] [[ناامید]] شد، [[سوره نجم]] را بر آنها خواند تا به این [[آیات الهی]] رسید: «أَ فَرَأَیتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّی وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْری» و بدان اضافه کرد که: | ||
«تلک الغرانیق [[العلی]] منها الشفاعة ترتجی». سپس [[سوره]] را تا آخر خواند و خودش به [[سجده]] رفت و [[مسلمانان]] و [[مشرکان]] هم به سجده رفتند. | «تلک الغرانیق [[العلی]] منها الشفاعة ترتجی». سپس [[سوره]] را تا آخر خواند و خودش به [[سجده]] رفت و [[مسلمانان]] و [[مشرکان]] هم به سجده رفتند. | ||
| خط ۴۱: | خط ۴۱: | ||
جالب این است که [[ذهبی]] در شرح حال [[اسماعیل بن مثنی استرآبادی]] مینویسد: «او در [[دمشق]] مشغول [[موعظه]] [[مردم]] بود. در این حال مردی از او درباره این [[گفتار پیامبر]] سؤال کرد که فرموده است: {{متن حدیث| أَنَا مَدِینَةُ اَلْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا}}. اسماعیل لحظهای [[سکوت]] کرد و سپس گفت: «بله، کسی این [[حدیث]] را نمیداند مگر این که [[صدر اسلام]] را [[درک]] کرده باشد! به [[درستی]] که [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} فرمود: انا [[مدینه]] العلم و [[ابو بکر]] اساسها و عمر حیطانها و عثمان سقفها و علی بابها!»؛ من [[شهر علم]] هستم و ابو بکر پایههای آن و عمر دیوارهای آن و عثمان سقف آن و علی درب آن است. حاضران در مجلس بسیار خوشحال شدند و از او خواستند که [[سند حدیث]] را هم ارائه دهد. او هم به آنها [[وعده]] داد که سند حدیث را بیاورد»<ref>لسان المیزان، ج۱، ص۴۲۲.</ref>. [[ابن عساکر]] هم این قضیه را بازگو کرده و گفته است: «[[اسماعیل بن مثنی]]» به آنان وعده داد، اما سندی را ارائه نداد»<ref>تاریخ ابن عساکر، ج۳، ص۳۴ و نک به کتاب فتح الملک العلی بصحة حدیث مدینه العلم علی، به تحقیق دکتر شیخ محمد هادی امینی نجفی، ص۱۵۶.</ref>. | جالب این است که [[ذهبی]] در شرح حال [[اسماعیل بن مثنی استرآبادی]] مینویسد: «او در [[دمشق]] مشغول [[موعظه]] [[مردم]] بود. در این حال مردی از او درباره این [[گفتار پیامبر]] سؤال کرد که فرموده است: {{متن حدیث| أَنَا مَدِینَةُ اَلْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا}}. اسماعیل لحظهای [[سکوت]] کرد و سپس گفت: «بله، کسی این [[حدیث]] را نمیداند مگر این که [[صدر اسلام]] را [[درک]] کرده باشد! به [[درستی]] که [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} فرمود: انا [[مدینه]] العلم و [[ابو بکر]] اساسها و عمر حیطانها و عثمان سقفها و علی بابها!»؛ من [[شهر علم]] هستم و ابو بکر پایههای آن و عمر دیوارهای آن و عثمان سقف آن و علی درب آن است. حاضران در مجلس بسیار خوشحال شدند و از او خواستند که [[سند حدیث]] را هم ارائه دهد. او هم به آنها [[وعده]] داد که سند حدیث را بیاورد»<ref>لسان المیزان، ج۱، ص۴۲۲.</ref>. [[ابن عساکر]] هم این قضیه را بازگو کرده و گفته است: «[[اسماعیل بن مثنی]]» به آنان وعده داد، اما سندی را ارائه نداد»<ref>تاریخ ابن عساکر، ج۳، ص۳۴ و نک به کتاب فتح الملک العلی بصحة حدیث مدینه العلم علی، به تحقیق دکتر شیخ محمد هادی امینی نجفی، ص۱۵۶.</ref>. | ||
در آن [[روزگار]] به خاطر اغراض [[سیاسی]] و هوا و هوسهای زودگذر احادیثی [[جعل]] شد تا این که تعداد آنها زیاد گردید و در همه جا منتشر شد. علاوه بر این کسانی که متولّی تألیف [[کتابهای سیره]] میشدند، آن را برای [[خلفا]] تدوین میکردند. | در آن [[روزگار]] به خاطر اغراض [[سیاسی]] و هوا و هوسهای زودگذر احادیثی [[جعل]] شد تا این که تعداد آنها زیاد گردید و در همه جا منتشر شد. علاوه بر این کسانی که متولّی تألیف [[کتابهای سیره]] میشدند، آن را برای [[خلفا]] تدوین میکردند. مثلاً [[ابن اسحاق]] کتاب سیرهاش را برای [[منصور عباسی]] و پسرش [[مهدی]] تألیف کرد و [[واقدی]] کتاب مغازیاش را برای [[هارون]] الرشید و وزیرش یحیی بن خالد [[برمکی]] تألیف کرد. | ||
امّا [[هشام کلبی]] و مدائنی، کتابهای خویش را برای کسی ننوشتند ولی به خاطر [[ترس]] از [[خلیفه]] [[جرأت]] نداشتند که با نظریات آنان [[مخالفت]] کنند؛ برای همین نوشتههایشان با مقیاسهای صحیح مطابقت ندارد. | امّا [[هشام کلبی]] و مدائنی، کتابهای خویش را برای کسی ننوشتند ولی به خاطر [[ترس]] از [[خلیفه]] [[جرأت]] نداشتند که با نظریات آنان [[مخالفت]] کنند؛ برای همین نوشتههایشان با مقیاسهای صحیح مطابقت ندارد. | ||