جاهلیت در لغت: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۳٬۸۸۵ بایت اضافه‌شده ،  دیروز در ‏۱۰:۲۸
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
خط ۱۳: خط ۱۳:
#{{عربی|اعْتِقَادُ الشَّيْءِ بِخِلَافِ مَا هُوَ عَلَيْهِ}}؛ ([[باور]] داشتن چیزی بر خلاف آنچه که هست)؛
#{{عربی|اعْتِقَادُ الشَّيْءِ بِخِلَافِ مَا هُوَ عَلَيْهِ}}؛ ([[باور]] داشتن چیزی بر خلاف آنچه که هست)؛
#{{عربی|فِعْلُ الشَّيْءِ بِخِلَافِ مَا حَقّهُ أَنْ يُفْعَلَ}}؛ (انجام کاری بر خلاف آنچه که باید انجام شود)<ref>راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ترجمه و تحقیق سید غلامرضا خسروی حسینی، ج۱، ص۳۲۶.</ref>.<ref>[[رمضان محمدی|محمدی]]، [[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد]]، [[حسین حسینیان مقدم|حسینیان]]، [[تاریخ اسلام ج۱ (کتاب)|تاریخ اسلام ج۱]]، ص ۱۶؛ [[سید صفیه میرحسینی|میرحسینی]] و [[ابراهیم فلاح|فلاح]]، [[شیوه‌های مبارزه پیامبر با فرهنگ جاهلی (کتاب)|شیوه‌های مبارزه پیامبر با فرهنگ جاهلی]]، ص ۱۷.</ref>
#{{عربی|فِعْلُ الشَّيْءِ بِخِلَافِ مَا حَقّهُ أَنْ يُفْعَلَ}}؛ (انجام کاری بر خلاف آنچه که باید انجام شود)<ref>راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ترجمه و تحقیق سید غلامرضا خسروی حسینی، ج۱، ص۳۲۶.</ref>.<ref>[[رمضان محمدی|محمدی]]، [[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد]]، [[حسین حسینیان مقدم|حسینیان]]، [[تاریخ اسلام ج۱ (کتاب)|تاریخ اسلام ج۱]]، ص ۱۶؛ [[سید صفیه میرحسینی|میرحسینی]] و [[ابراهیم فلاح|فلاح]]، [[شیوه‌های مبارزه پیامبر با فرهنگ جاهلی (کتاب)|شیوه‌های مبارزه پیامبر با فرهنگ جاهلی]]، ص ۱۷.</ref>
==معنای جاهلیت‌==
از جمله مصادیق تعصب‌های [[کور]] [[جاهلیت]] این است که عده‌ای از ناسیونالیست‌های متأخّر [[عرب]] سعی کرده‌اند که معنای جاهلیت را که به معنای فقدان [[علم]] و [[معرفت]] است؛[[ تحریف]] کنند و بگویند که جاهلیت مشتق از [[جهل]] به معنای [[تعصّب]] و [[غضب]] است؛ چنان که گفته می‌شود: {{عربی|جَهَل زیدٌ علی عمروٍ}}؛ یعنی زید به عمرو [[خشمگین]] شد» و جاهلیت به معنای عدم علم و معرفت نیست.
این توجیه - چنان که گفتیم - یکی از مصادیق [[تعصبات]] جاهلیت است و اگر جهل به طور مطلق استعمال شود، در مقابل علم و معرفت ظهور دارد و معنای تعصّب و غضب را نمی‌رساند؛ مگر آنکه به صورت مجازی و همراه با قرینه باشد. چنان که در مورد [[شاهد]] مثال چنین است. در این مثال که مفعول به وسیله حرف تعدیه «علی» به جهل نسبت داده شده است؛ روشن‌ترین قرینه بر معنای غیر ظاهر می‌باشد و الّا کلمه جهل به [[تنهایی]] و بدون قرینه، فقط در مقابل علم و معرفت قرار می‌گیرد.
و ای کاش می‌دانستم که صاحبان این توجیه غیر [[وجیه]] در مورد معنای آنچه که در [[قرآن]] آمده است چه می‌گویند؟ آیا صحیح است که در استعمال‌های چهارگانه: «[[ظنّ]] الجاهلیة»، «[[حکم]] الجاهلیة»، «الحمیة الجاهلیة» و «[[تبرّج]] الجاهلیة»؛[[ جهل]] را به معنای غضب بگیریم؟!
همچنین دیدیم که [[امیر المؤمنین]]{{ع}}[[ جاهلیت]] را به جهلا توصیف کرد و بر معنای معروف جاهلیت تأکید نمود و سپس فرمود: «و [[بلاء]] من الجهل» و «اطباق جهل» که تمام اینها معنای شایع را تأکید کرده و هر گونه [[شک]] و تردیدی را دفع می‌کند.
«در [[حقیقت]] امیر المؤمنین در سخنان مذکور خویش حالت و وضعیت و سطح [[علمی]] و [[فرهنگی]] [[اعراب قبل از اسلام]] را توصیف می‌کند و می‌گوید که آنها در [[ظلمات]] جهل و [[حیرت]] و [[خود فراموشی]] [[زندگی]] می‌کردند... و این، تمام آنچه را که برخی [[مورّخان]] از قبیل [[آلوسی]] و غیره، ادّعا می‌کنند که [[اعراب]] در بعضی از [[علوم]] از قبیل [[علم طب]] و [[هواشناسی]] و [[قیافه‌شناسی]] و باران‌شناسی ممتاز بوده‌اند؛ ردّ می‌کند»<ref>الصحیح من سیرة النبی الاعظم{{صل}}، ج۱، ص۴۸.</ref>.
[[ابن خلدون]] در این باره می‌گوید: «... [[اعراب]] در ابتدا هیچ [[علم]] و صناعتی را نمی‌دانستند و این به اقتضای [[زندگی ساده]] و [[بدوی]] آنها بود... در ابتدا [[اقوام عرب]][[ تعلیم]] و تألیف و تدوین را نمی‌شناختند و به سوی آن نمی‌رفتند و حاجتی هم بدان پیدا نمی‌کردند... و [[بی‌سوادی]] در آن دوران یک صفت عمومی به شمار می‌رفت»<ref>مقدمه ابن خلدون، ص۵۴۳.</ref>.
وی در مورد [[علم طب]] [[اعراب]] می‌گوید: «... طبی که بدان عمل می‌کردند - در اغلب موارد - مبتنی بر [[تجربه]] قاصر بعضی از اشخاص بود که از پیر مردان و پیر [[زنان]] به [[ارث]] می‌بردند و چه بسا که بعضی از آنها درست بود؛ ولی بر طبق قانونی طبیعی و مطابق با مزاج نبود. چنین طبی در میان [[عرب]] شایع بود و اطبای معروف از قبیل [[حارث بن کلده]] و غیره را در این زمینه داشتند»<ref>مقدمه ابن خلدون، ص۴۹۳.</ref>.
اگر آنچه را که [[بلاذری]] در زمینه بی‌سوادی اعراب گفته است را بازگو کنیم، برای اثبات‌ مدعای ما کفایت می‌کند. وی می‌گوید: «در هنگامی که [[اسلام]] ظهور کرد در میان [[قریش]] هفده نفر و در میان [[اوس و خزرج]] [[یثرب ]][[دوازده نفر]] بودند که [[خواندن و نوشتن]] می‌دانستند»<ref>فتوح البلدان، ج۳، ص۵۸.</ref>.
[[ابن خلدون]] در مورد نوع [[خط]] آنها می‌نویسد: «طرز [[نوشتن]] عرب در حدّ بدوی بود و خط [[عربی]] در ابتدای اسلام به نهایت [[استحکام]] و [[اتقان]] و [[زیبایی]] و حتی به حدّ متوسط آن نرسیده بود و این بدان خاطر بود که اعراب در توحّش و بدویت به سر می‌بردند و از صنایع و [[هنر]] به دور بودند. برای [[درک]] این مطلب به آنچه که در مورد کتاب [[مصحف شریف]] انجام داده‌اند بنگرید که در ابتدا [[کاتبان وحی]] آن را با خطهای غیر مستحکم می‌نوشته‌اند و سپس تغییرات زیادی به وسیله صاحبان این فن در شیوه [[نگارش]] آنها داده شده است و سپس [[تابعان]] از شیوه‌های گذشتگان تنها برای [[تبرّک]] و این که از [[صحابه]] [[رسول اکرم]]{{صل}} بوده‌اند،[[ تقلید]] می‌کردند»<ref>مقدمه ابن خلدون، ص۴۱۹.</ref>.
بلکه آنها خواندن و نوشتن را [[عیب]] می‌دانستند و [[عیسی بن عمر]] می‌گوید: «ذو الرّمه به من گفت که این حرف را به بالا بکش. من به او گفتم: مگر [[نوشتن]] را می‌دانی؟ با دست به دهانش اشاره کرد و به من فهماند که این مسأله را مخفی نگه دار؛ زیرا این کار نزد ما [[عار]] است!»<ref>الشعر و الشعراء، ص۳۳۴.</ref>.
باز [[ابن خلدون]] در این باره می‌گوید: «آنها از این که به [[علم]] نسبت داده شوند، دوری می‌کردند؛ زیرا آن را از جمله صنایع می‌دانستند و رؤسا همیشه از صنایع و هنرها و آنچه که مربوط به آنها می‌شد دوری می‌جستند»<ref>مقدمه ابن خلدون، ص۵۴۴؛ فصل «اکثر داعیه داران علم در اسلام، عجم بوده‌اند».</ref>.
آنچه که به وسیله [[راویان]] و [[مؤرخان]] نقل شده است، این را می‌رساند که هیچ گونه تعلیمی در میان آنها وجود نداشته است و اگر هم بوده، بسیار کم بوده است که تعدادشان در تمام [[سرزمین حجاز]] و اطرافش از انگشتان دست و پا [[تجاوز]] نکرده است.
بعضی از [[مورخان]] [[عرب]] که از متأخرین می‌باشند - و از جمله محمد غرّه دروزه در کتابش، القرآن [[المجید]]، قائل به این شده‌اند که در شهرهای [[حجاز]] گروهی از متعلمان وجود داشته‌اند که نمی‌توان از آنها [[چشم‌پوشی]] کرد. و آنچه را که در [[تأیید]] مدّعای خود بیان کرده این است که: محیط حجاز و - به خصوص [[مکه]] و [[مدینه]] - [[سرزمین]] [[بازرگانان]] به شمار می‌رفته است؛ چنان که‌ [[قرآن]] در [[سوره قریش]] به این مطلب اشاره کرده است و به اقتضای [[شغل]] و [[حرفه]] خویش ارتباط و روابط بسیار محکمی با کشورهای مجاور از قبیل [[شام]] و [[یمن]] و [[عراق]] داشتند و به خاطر همین [[همسایگی]] و روابط، خود نیز [[اهل علم]] و [[فرهنگ]] بوده‌اند.
از جهت دیگر در سرزمین حجاز گروه‌هایی از [[یهودیان]] و [[مسیحیان]] اصیل [[زندگی]] می‌کردند که از مناطق مجاور آمده بودند و در بین آنها قرائت و [[کتابت]] کتب [[دینی]] رایج بوده است.
از جهت دیگر در قرآن عزیز، طولانی‌ترین [[آیه]] در [[سوره بقره]] است که از [[مردم]] می‌خواهد تا تمام [[معاملات]] مابین خود را از نقد و نسیه و بزرگ و کوچک بنویسند<ref>بقره (۲)، ۲۸۲.</ref>. پس چگونه ممکن است که قرآن این درخواست را مطرح کند، در حالی که باسوادانی در میانشان وجود نداشته باشند که برای خود یا دیگران [[معاملات]] را بنویسند؟
به علاوه، [[کاتبان وحی]] که زیر نظر [[رسول اکرم]]{{صل}} بودند تعدادشان به چهل نفر بالغ می‌شد و بسیاری از آنها [[اهل مکه]] بودند و قبل از [[هجرت به مدینه]]، [[سوره‌های مکی]] را نوشته بودند و همین دلیل بر این است که افراد باسواد در [[مکه]] بوده‌اند؛ اگر چه تعدادشان کم بوده است و از این عدّه افرادی [[وحی الهی]] را می‌نوشته‌اند و افرادی هم بعدها [[مسلمان]] شدند. چنان که [[اسیران]] [[فقیری]] از [[قریش]] که در [[جنگ بدر]]، در [[سال دوم هجری]] به چنگ [[مسلمانان]] افتاده بودند و نمی‌توانستند برای [[آزادی]] خویش فدیه بپردازند؛ هر کدام که قرائت و [[کتابت]] را می‌دانستند، [[مکلف]] شدند که ده [[کودک]] مسلمان را در [[مدینه]] [[آموزش]] بدهند تا [[آزاد]] شوند. [[بلاذری]] می‌گوید: بسیاری از آنها اقدام به آموزش قرائت و کتابت به [[کودکان]] مسلمان کردند و سپس [[آزاد شده]] و به [[مکه]] بازگشتند، و عده‌ای از آنها که [[عدالت]] و [[حقانیت اسلام]] را [[درک]] کرده بودند، [[اسلام]] آوردند. چگونه می‌توان قبول کرد که عده‌ای از [[فقرا]] و [[بیچارگان]] [[قریشی]] قرائت و کتابت را به خوبی می‌دانسته‌اند؛ ولی [[اغنیا]] و تجّار و [[صاحبان قدرت]] و [[حکومت]]، [[خواندن و نوشتن]] را نمی‌دانسته‌اند؟<ref>سید محمد علی اشقر، لمحات من تاریخ القرآن، ص۳۶-۳۷.</ref>
خلاصه [[کلام]] در [[جواب]] این عده این است که بگوییم:[[ جهل]] در آن [[زمان]] به طور مطلق [[حاکم]] بوده است و قبل از اسلام نشانه‌ای از [[علوم]] را در میان [[مردمان]] [[عصر جاهلیت]] [[مشاهده]] نمی‌کنیم‌ و تنها [[جهل]] و [[حیرت]] و [[گمراهی]] به چشم می‌خورد و آنچه که مورد [[استشهاد]] این عده قرار گرفته، اقداماتی است که اسلام برای محو [[بی‌سوادی]] انجام داده است.
اما اولویتی که در مورد صاحبان [[ثروت]] و [[قدرت]] در [[کسب علم]] ذکر شده است؛ با توجه به گفته‌های [[ابن خلدون]]؛ [[استدلال]] باطلی است و اما در مورد تعداد [[کاتبان وحی]]؛ [[علامه]] [[سید ابو الفضل میر محمدی]] در کتاب [[ارزشمند]][[ تاریخ]] و [[علوم قرآن]] تعداد زیادی از آنها را [[تکذیب]] و ردّ کرده است. در اینجا نباید ذکر این نکته را فراموش کنیم که بی‌سوادی آنها باعث تقویت [[حافظه]] ممتاز آنها شده بود و بسیاری از آنها به [[حافظان قرآن]] و [[احادیث]] [[رسول اکرم]]{{صل}} تبدیل شدند.
لکن سطح پایین [[فرهنگی]] آنها باعث شده بود که در برابر [[اهل کتاب]] عموما و در مورد [[یهود]] خصوصا، یک [[شاگرد]] در مقابل [[معلم]] خویش باشند و [[اهل کتاب]] بر آنها [[سیطره]] [[فکری]] داشته باشند و همین مسأله آثار خویش را در [[اخبار]] راویانشان باقی گذاشته و از این‌رو [[طبری]] می‌گوید: «از بعضی از [[اهل علم]] از [[اهل کتاب]] اوّل»، یعنی [[تورات]] و تلمود.<ref>[[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[تاریخ تحقیقی اسلام ج۱ (کتاب)|تاریخ تحقیقی اسلام]]، ج۱، ص٦٦-٧٠.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
خط ۱۸: خط ۵۷:
# [[پرونده:13681350.jpg|22px]] [[سید صفیه میرحسینی|میرحسینی]] و [[ابراهیم فلاح|فلاح]]، [[شیوه‌های مبارزه پیامبر با فرهنگ جاهلی (کتاب)|'''شیوه‌های مبارزه پیامبر با فرهنگ جاهلی''']]
# [[پرونده:13681350.jpg|22px]] [[سید صفیه میرحسینی|میرحسینی]] و [[ابراهیم فلاح|فلاح]]، [[شیوه‌های مبارزه پیامبر با فرهنگ جاهلی (کتاب)|'''شیوه‌های مبارزه پیامبر با فرهنگ جاهلی''']]
# [[پرونده:IM010504.jpg|22px]] [[رمضان محمدی|محمدی]]، [[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد]]، [[حسین حسینیان مقدم|حسینیان]]، [[تاریخ اسلام ج۱ (کتاب)|'''تاریخ اسلام ج۱''']]
# [[پرونده:IM010504.jpg|22px]] [[رمضان محمدی|محمدی]]، [[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد]]، [[حسین حسینیان مقدم|حسینیان]]، [[تاریخ اسلام ج۱ (کتاب)|'''تاریخ اسلام ج۱''']]
# [[پرونده:IM010323.jpg|22px]] [[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[تاریخ تحقیقی اسلام ج۱ (کتاب)|'''تاریخ تحقیقی اسلام ج۱''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


۱۱۵٬۲۸۷

ویرایش