←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۸۳: | خط ۸۳: | ||
از دیگر مؤلفههای مهم [[اجتماعی]]، -نظیر ازدواجهای [[جاهلی]]- که در واقع کارکردی مشابه پیمانهای میان قبیلگی داشتند و پشتوانه ای برای [[استحکام]] روابط فیما بین [[قبائل]]، محسوب میشدند هم، میتوان علاوه بر ازدواجهای متعدد صورت گرفته بین [[طوایف]] قضاعه با قریش<ref>از جمله این ازدواجها میتوان به وصلت، کنانة بن خزیمه با فکیهه بنت هنی بن بلی، (مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۰؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۷-۳۸) لؤی بن غالب با ماریه بنت کعب بن قین، (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۹۶؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۳) هاشم بن عبدمناف با امیمه بنت ادّ قضاعی، (مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۵-۱۶) الیاس بن مضر با خندف (لیلی) بنت حلوان بن عمران قضاعی، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۴؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۷؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱، ص۴۵) مدرکة بن الیاس با سلمی بنت اسلم بن الحاف بن قضاعه، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۳۰؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۵) معاویه با میسون دختر بهدل بن حسان بن عدی -مادر یزید- (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۸۸) عثمان بن عفان با نائله بنت فرافصه، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۷) حکم بن حسان بن اثربیّ با حیّه بنت حجاج بن عامر فهری قریشی (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۵۱) و ازدواجهای امام علْی{{ع}} و امام حسن{{ع}} و امام حسین{{ع}} به ترتیب با محیاه، سلمی و رباب دختران امرؤالقیس بن عدی (ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۳۶۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۷؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۹، ص۱۱۹) نام برد.</ref>، از پیمانهای [[زناشویی]] فراوان آنان با [[اقوام]] و [[طوایف]] مختلف از جمله [[غطفان]]، [[کنانه]]، بلقین، [[هوازن]]، طی، [[بنی تمیم]]، [[بنی اسد]] و... یاد کرد<ref>ازدواجهای عذرة بن زید اللات با هند بنت انمار بن بغیض غطفانی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۸) عوف بن عذره با غدیره بنت بکر بن عبدمناة بن کنانه، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۸) کنانة بن بکر قضاعی با محیاة بنت کعب بن مضابن از بلقین، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۹) عبدالله بن کنانه با حبی بنت هرّ(مشقر) بن عمرو بن عوف غسانی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۹) هبل بن عبدالله بن کنانه با آمنه بنت ربیعة بن عامر هوازنی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۰) عمرو بن ثعلبة بن حارث با رباب بنت انیف بن حارثه طایی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۶) کعب بن علیم با نثله بنت مالک بن عمرو طایی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۷) مراد بن عبدالله بن کیسان با دختر جلیّ بن حوط بن عبدعامر طایی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۲) عوف بن عذرة بن زیداللات با اسمی بنت قعین از بنی اسد، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۰) جشم بن مالک بن کعب با هند بنت نبت بن رائش کندی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۴۷-۶۴۸) حیی بن وائل بن جشم با رقاش بنت نمیر بن اسامه اسدی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۴۸) عبدالله بن خالد بن سعد با اسماء بنت جمیل تمیمی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۷۳) ربیعة بن عوف بن ربیعه با شقیقه بنت عبدالله بکری، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۸۲) قلابه بنت ارقم با شریک بن عمرو بن قیس شیبانی (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۸۷) و فاطمه بنت سعد بن سیل ازدی با ربیعة بن حرام بن ضنّه (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۵.) نمونه ای از پیوندهای نسبی قضاعه و منتسبان به ایشان با دیگر قبایل و طوایف در جاهلیت و صدر اسلام است.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | از دیگر مؤلفههای مهم [[اجتماعی]]، -نظیر ازدواجهای [[جاهلی]]- که در واقع کارکردی مشابه پیمانهای میان قبیلگی داشتند و پشتوانه ای برای [[استحکام]] روابط فیما بین [[قبائل]]، محسوب میشدند هم، میتوان علاوه بر ازدواجهای متعدد صورت گرفته بین [[طوایف]] قضاعه با قریش<ref>از جمله این ازدواجها میتوان به وصلت، کنانة بن خزیمه با فکیهه بنت هنی بن بلی، (مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۰؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۷-۳۸) لؤی بن غالب با ماریه بنت کعب بن قین، (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۹۶؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۳) هاشم بن عبدمناف با امیمه بنت ادّ قضاعی، (مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۵-۱۶) الیاس بن مضر با خندف (لیلی) بنت حلوان بن عمران قضاعی، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۴؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۷؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱، ص۴۵) مدرکة بن الیاس با سلمی بنت اسلم بن الحاف بن قضاعه، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۳۰؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۵) معاویه با میسون دختر بهدل بن حسان بن عدی -مادر یزید- (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۸۸) عثمان بن عفان با نائله بنت فرافصه، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۷) حکم بن حسان بن اثربیّ با حیّه بنت حجاج بن عامر فهری قریشی (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۵۱) و ازدواجهای امام علْی{{ع}} و امام حسن{{ع}} و امام حسین{{ع}} به ترتیب با محیاه، سلمی و رباب دختران امرؤالقیس بن عدی (ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۳۶۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۷؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۹، ص۱۱۹) نام برد.</ref>، از پیمانهای [[زناشویی]] فراوان آنان با [[اقوام]] و [[طوایف]] مختلف از جمله [[غطفان]]، [[کنانه]]، بلقین، [[هوازن]]، طی، [[بنی تمیم]]، [[بنی اسد]] و... یاد کرد<ref>ازدواجهای عذرة بن زید اللات با هند بنت انمار بن بغیض غطفانی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۸) عوف بن عذره با غدیره بنت بکر بن عبدمناة بن کنانه، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۸) کنانة بن بکر قضاعی با محیاة بنت کعب بن مضابن از بلقین، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۹) عبدالله بن کنانه با حبی بنت هرّ(مشقر) بن عمرو بن عوف غسانی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۹) هبل بن عبدالله بن کنانه با آمنه بنت ربیعة بن عامر هوازنی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۰) عمرو بن ثعلبة بن حارث با رباب بنت انیف بن حارثه طایی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۶) کعب بن علیم با نثله بنت مالک بن عمرو طایی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۷) مراد بن عبدالله بن کیسان با دختر جلیّ بن حوط بن عبدعامر طایی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۲) عوف بن عذرة بن زیداللات با اسمی بنت قعین از بنی اسد، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۰) جشم بن مالک بن کعب با هند بنت نبت بن رائش کندی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۴۷-۶۴۸) حیی بن وائل بن جشم با رقاش بنت نمیر بن اسامه اسدی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۴۸) عبدالله بن خالد بن سعد با اسماء بنت جمیل تمیمی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۷۳) ربیعة بن عوف بن ربیعه با شقیقه بنت عبدالله بکری، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۸۲) قلابه بنت ارقم با شریک بن عمرو بن قیس شیبانی (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۸۷) و فاطمه بنت سعد بن سیل ازدی با ربیعة بن حرام بن ضنّه (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۵.) نمونه ای از پیوندهای نسبی قضاعه و منتسبان به ایشان با دیگر قبایل و طوایف در جاهلیت و صدر اسلام است.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | ||
==ادیان و آیینهای جاهلی قضاعه== | |||
[[اعتقادات دینی]] قضاعیها به حسب موقعیت جغرافیایی شان از [[سرزمینها]] و [[اقوام]] اطراف شان متأثر بود؛ از این رو، طایفههای مستقر در جنوب، مرکز و شمال [[جزیرةالعرب]]، پیش از [[اسلام]] و اندکی پس از آن، به علت نزدیکی به محل [[بت پرستان]]، [[بت]] میپرستیدند و برخی [[طوایف]] دیگر به سبب همجواری، کارگری<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۵۲۰.</ref> و [[تجارت]]<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۷۲۷.</ref> با غَسانیان و [[رومیان]]، به [[دین]] [[نصرانیت]] وارد شده بودند. با این وصف، [[اخبار]] قضاعه بر این مطلب تأکید دارند که [[بت پرستی]] به مانند دیگر [[قبائل]] [[عرب]] در [[جاهلیت]]، دین غالب در میان [[بنی قضاعه]] بود. آنان در دُومةِ الجندل بتی داشتند به نام «وَدّ»، که از [[تعظیم]] و پاسبانی از آن فروگذار نمیکردند تا این که [[خالد بن ولید]] در [[سال هشتم هجری]] آن را به [[فرمان]] [[رسول خدا]]{{صل}} نابود کرد. این بت، به نقلی، پس از [[اجابت]] [[دعوت]] [[عمرو بن لحی]] به [[پرستش]] بتها از سوی [[عوف بن عذرة بن زید اللات]]، به وی سپرده شد و عوف، ودّ را به [[وادی القری]] برد و در [[دومة الجندل]] [[نصب]] کرد<ref>ابن کلبی، الاصنام، ص۵۴-۵۵. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۸؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۵.</ref>. عامر بن عوف بن عذره معروف به عامر الاجدر را نخستین [[نگهبان]] بت ودّ در دومة الجندل گفتهاند<ref>زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۲۵۴.</ref>. پس از او، تولیت این بت را [[طایفه]] بنی فراصة بن احوص -از تیرههای [[بنیکلب]]- عهده دار گردیدند و تا [[ظهور اسلام]] همچنان بر این [[منصب]] باقی بودند<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۳۱۶.</ref>. طوایف قضاعه، همچنان که از اسامی شان پیداست، بتهایی چون [[منات]]، [[لات]]، [[عُزّی]]، یغوثَ، رُضَی، فَلْس، عَـمْرَه، عَبْعب، أُقَیصِرَ و... را نیز بزرگ میشمردند<ref>الموسوعه العربیه، قضاعة، محمد شفیق البیطار.</ref>. علاوه بر بت ودّ، قضاعه همراه با [[قبایل]] [[لخم]] و [[جذام]] و عامله و [[غطفان]]، بت «اقیصر» را در [[مشارف]] [[شام]] مورد پرستش [[و]] [[تقدیس]] خود قرار داده بودند<ref>ابن کلبی، الاصنام، ص۳۸.</ref>. همچنین [[بت]] مشهور «[[یعوق]]» نیز از دیگر بتهای معروف [[جاهلی]] بود که در «أَرحَب»<ref>سرزمینی است در یمن که به واسطه حضور یکی از تیرههای بزرگ همدان به نام «أرحب»، به این نام نامگذاری شده است. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۱۴۳)</ref> [[نصب]] گردیده بود و در [[پرستش]] آن همدان با [[قوم]] [[خولان بن الحاف بن قضاعه]] مشارکت داشتند. آنان در ایام [[حج]]، [[مناسک]] خود را با تلبیه در کنار این [[بت]] آغاز میکردند و سپس راهی حج میشدند<ref>زرکلی، الاعلام، ج۸، ص۹۴.</ref>. باجِر را هم دیگر [[معبود]] [[قبیله قضاعه]] گفتهاند. این بت هر چند [[صنم]] خاص [[قبیله ازد]] بود و لیکن [[همسایگان]] طایی و [[قضاعی]] آنها هم از پرستش آن دریغ نمیکردند<ref>ابن کلبی، الاصنام، ص۶۳.</ref>. از عبعب یا به نقلی [[غبغب]]، [[ذوالخلصه]] و یغوث -که بتی بود سربی در تمثال یک [[زن]]-<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۹۴.</ref> نیز به عنوان دیگر بت قضاعه نام برده شده است<ref>ابن کلبی، الاصنام، ص۷۰.</ref>. علاوه بر آن، [[طوایف]] قضاعه -جز بنی وبره- به [[عبادت]] بتهای [[سعیده]] و [[مناة]] نیز [[اشتغال]] داشتند<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۳۱۶.</ref>. | |||
در اواخر [[عصر جاهلی]]، [[آیین نصرانیت]] به مانند اکثر [[قبائل]] [[عرب]] ساکن در [[شام]] و [[عراق]] و مناطق اطراف آن، به قبیله قضاعه وارد شد. در شمار این [[قضاعیان]] که [[آیین نصرانی]] برگزیده بودند، تیرههایی از [[قبیله بنیکلب]] از جمله [[مردم]] [[طایفه]] [[بنی عدسه]] بودند که در [[حیره]] ساکن بودند. پسر داییهای آنها بنو مدره نیز از دیگر [[اقوام]] [[بنیکلب]] بودند که به [[آیین مسیحیت]] گرویده بودند. به گفته [[ابن کلبی]] (م. ۲۰۴ [[هجری]])، [[پس از ظهور اسلام]]، تمامی طوایف کلب [[اسلام]] پذیرفته بودند جز طایفه بنی مدره که همچنان بر آیین مسیحیت باقی مانده بودند<ref>الموسوعه العربیه، مقاله «کلْبُ بْنُ وَبْره»، محمد شفیق البیطار.</ref>. [[ابن خلدون]] (م. ۸۰۸ هجری) هم از حضور جمعی از [[کلبیان]] [[مسیحی]] در ناحیه [[قسطنطنیه]] در دوران خود خبر داده است<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۹. </ref>. در منابع، از بزرگانی از بنیکلب نام برده شده که بر [[آیین نصرانی]] بودند که فَرَافِصة بن أحوص -پدر [[زن]] [[عثمان بن عفان]]- از جمله آنان است<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۶.</ref>. از دیگر افراد بنام این [[قوم]] که با [[ظهور اسلام]]، در جرگه [[مسلمین]] در آمدند میتوان از مُدْرِک، [[نائله]] -[[همسر]] عثمان بن عفان- و [[امرؤ القیس بن عدی]] که در [[زمان]] [[خلافت عمر]] [[اسلام]] آورد و دخترانش را به [[عقد]] علْی{{ع}} و [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} در آورد، نام برد<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۳۶۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۷؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۹، ص۱۱۹.</ref>. علاوه بر [[بنیکلب]]، جماعتی از [[مردم]] بنی سلیح و بنی بهراء را هم در شمار پذیرفتگان [[آیین نصرانی]] از م [[ردم]] قضاعه گفتهاند<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۷. </ref>. برخی منابع، از قنسرین به عنوان شهری که اکثر [[جمعیت]] آن از [[مسیحیان]] [[بنی سلیح بن حلوان]] تشکیل یافته بود، یاد کردهاند<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۰۶.</ref>. شاخههایی از [[بنی بلی]] را نیز که در شمال [[عربستان]] و نواحی نزدیک به [[رومیان]] میزیستند، را در سلک گرویدگان به [[آیین مسیحیت]] ذکر کردهاند<ref>جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۲۶۲.</ref>. ضمن این که گروهی از آنان هم که در [[تیماء]] و نواحی اطراف [[مدینه]] ساکن بودند، به سبب همجواری باقبایل [[یهودی]] [[بنی قینقاع]]، [[بنی قریظه]]، [[بنی ثعلبه]] و [[بنی نضیر]] به [[دین یهود]] درآمده بودند<ref>جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۲۶۲-۲۶۳.</ref>. بنا بر نقل برخی منابع، خاندانی از بنی بلی به نام حِشنه بن اُکارمه که در ناحیه شغب و [[بدا]] [[سکونت]] داشتند، بواسطه [[دشمنی]] با افراد [[قبیله]] خود به [[همسایگان]] یهودی خویش در تیماء [[پناهنده]] شده بودند و [[آیین یهود]] را پذیرفته بودند، و زمانی دراز، تا هنگام رانده شدن [[یهودیان]] از آنجا در آن [[سرزمین]] به سر برده بودند<ref>جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۲۶۲-۲۶۳؛ دائرة المعارف الاسلامیة، مدخل «بلی»، نوشته شلیفر.</ref>. | |||
[[آیین حنیف]] نیز از دیگر [[ادیان الهی]] برشمرده شده که برخی از [[قضاعیان]] بر آن گردن نهاده بودند. [[عبدالطانحة بن ثعلب بن وبره]]، [[عبدالله قضاعی]] و [[عمیر بن جندب جهنی]] از جمله این احناف بودند که ذکری از آنان در کتب متقدم به میان آمده است<ref>جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۱۲، ص۳۹.</ref>. | |||
قضاعیها نیز چونان بسیاری دیگر از [[قبایل عرب]]، در [[روزگار]] [[جاهلیت]] به انجام [[مناسک حج]] اهتمامی ویژه داشتند. آنان تلبیه خاصی به هنگام انجام مناسک حج داشتند و آن، «لبیک عن قضاعه لربها دفاعه، سمعا له و طاعه» بود<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۶.</ref>. از خصیصههای بارزشان در امر [[دین]]، «[[آیین]] حِله» بود که همه آنها، جز [[طوایف]] [[بنی علاف]] و [[بنی جناب بن هبل]] -که در شمار حُمْسیها یا [[قبایل]] [[اهل حرم]] قرار داشتند،-<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۷۹. آنان در کنار قبایل قریش و خزاعه و کنانه، در شمار حُمْسیها یا قبایل اهل حرم قرار داشتند و بدین سبب، در موسم حج از امتیازات خاصی بهرهمند بودند. از جمله این امتیازات، ترک وقوف در عرفات بود. آنها، وقوف در عرفه و انجام مراسم آن را با اینکه میدانستند که از مشاعر دین ابراهیم{{ع}} است را ترک کرده، وقوف در آن را برای سایر اعراب، فرض و واجب کردند؛ (ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۲۷.) آنها ساکنان خارج از حرم را وادار میکردند که غذای خود را وارد حرم نکنند، بلکه باید از غذای اهل حرم استفاده کنند، در موقع طواف باید از لباسهای مردم مکه که لباس ملی و قومی بود بهره بگیرند و اگر کسی توانایی خریدش را نداشت باید برهنه طواف میکرد. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص.۲۰۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹.) حمسیها، هنگام انجام دادن اعمال حج، غذای روغنی نمیپختند و شیری اندوخته نمیکردند، مو و ناخن نمیگرفتند و روغن استعمال نمیکردند و با زنان معاشرت نمیکردند و خود را خوشبو نمیکردند و گوشت نمیخوردند و در خانهای از خانههای مکه داخل نمیشدند و در حال انجام مناسک حج در خیمههای چرمی ساکن میشدند و.... (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۲۸- ۱۲۹؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۷.)</ref> بدان اعتقاد داشتند. آنان شکار را در موسم حج حرام میدانستند، صله رحم به جا میآوردند، ثروتمندان همه اموال خود یا بیشتر آن را در موسم حج انفاق میکردند. نیازمندان از کره، روغن میگرفتند و به قدر نیاز، پشم و مو میچیدند. آنها فقط لباسی را که با آن مناسک حج به جای آورده بودند، میپوشیدند و جامه تازه به تن نمیکردند. آنان از درِ خانه و درگاه آن داخل نمیشدند و تا زمانی که در احرام بودند، زیر سایه نمیرفتند، حلّیها، روغن استعمال میکردند، گوشت میخوردند و پس از انجام مناسک و ورودشان به مکه همه کفش و جامه خود را صدقه میدادند و برای پاک نگهداشتن کعبه، با جامه تازهای که از اهل حمس کرایه میگرفتند، طواف میکردند. ایشان همچنین از پوشیدن کفش اجتناب میکردند و اگر جامه اهل حمس را به دست نمیآوردند برهنه طواف میکردند. هر مردی از اهل حله را مردی حرمی (اهل حرم) از اهل حمس بود که جامهاش را برای طواف، اجاره یا عاریه میگرفت وگرنه برهنه طواف میکرد یا هنگام بازگشت به خانه کعبه جامهای کرایه میکرد،. ایشان، زمانی که آهنگ حج میکردند، جز گوشت، حق خرید و فروش چیز دیگری نداشتند تا به منازل خود بازگردند<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۸۰ـ ۱۸۱؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۷-۲۵۸.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||