قضاعه: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۷٬۲۱۱ بایت اضافه‌شده ،  دیروز در ‏۱۱:۰۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۷۱: خط ۱۷۱:


از [[مردم]] قبیله [[مهره]] نیز به عنوان یکی دیگر از [[طوایف]] [[قضاعی]] حاضر در عرصه [[فتوحات اسلامی]] یاد شده است. نمود بارز این حضور گسترده و مؤثر را می‌توان در فتوحات شمال افریقا خصوصاً در [[فتح مصر]] جست. در این فتوحات که بسیاری از رجال مهره، از جمله برخی از [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} همچون أبوعبدالرحمن نبیه بن صؤاب (صواب) مهری<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۳۴۵.</ref>، [[سفیان بن صهابه مهری]] معروف به «خرنق شاعر»<ref>ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۵۰۴؛ ابن حجر، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۱۰۳. ضمن این که در برخی منابع از او با لقب «الخریق الشاعر» نام برده شده است. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۵۳؛ مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، ج۳۲، ص۸۵.)</ref> و [[برح بن حسکل]] (عُسکل)<ref>ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۱۸۵. منابعی هم، از او با نام و نسب «برح بن عسکر بن وتّار» یاد کرده‌اند. (ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۱، ص۲۳۶-۲۳۷؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۸۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۰۸)</ref> مشارکت داشتند، [[مهری‌ها]] از طلایه‌داران [[سپاه اسلام]] و از بهترین [[یاران]] [[عمرو بن عاص]] –عامل [[حکومت مدینه]] در [[مصر]]- بودند و رشادت‌ها و شجاعت‌های بسیار از خود در صحنه‌های [[نبرد با رومیان]] به نمایش گذاشتند. چندان که فضل شان در [[جهاد]] و [[شجاعت]] شان در [[قتال]]، [[تحسین]] [[فرمانده]] شان -عمرو بن عاص- را برانگیخت و وی در [[مدح]] رزم آوران این [[قبیله]]، از آنان با تعبیر: «أما مَهْرَة فقوم یقْتُلْون ولا یقْتَلُون» یاد کرد<ref>ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۱۶۰.</ref>. اوج رشادت‌ها و شجاعت‌های مهری‌ها در محاصره و فتح قلعه اسکندریه در [[سال ۲۵ هجری]] رقم خورد که تفاصیل این واقعه را ابن عبد الحکم به [[نقل]] از [[محدث]] شهیر [[یزید بن ابی حبیب]] در کتاب خود نقل کرده است<ref>ر.ک: ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۱۵۹-۱۶۰.</ref>.-<ref>د.علی صالح الخلاقی، دور قبیلة مَهْرَة وأعلامها فی مصر فی القرون الثلاثة الأولی للهجرة (۱)، یافع نیوز.</ref> آنان همچنین، تحت [[فرماندهی]] عمرو بن عاص و در [[حمله]] [[عبدالله بن سعد بن أبی سرح عامری]] به [[افریقا]] در [[زمان]] [[خلافت عثمان]] در [[سال ۲۷ هجری]] با ششصد تن [[جنگجو]] مشارکت جستند<ref>ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۳۱۳</ref> و اندکی بعد، در [[فتوحات]] شمال افریقا، [[مغرب]] و [[اندلس]] حضوری مؤثر یافتند. مهری‌ها در جنگ‌های شمال افریقا که در [[قرن نخست هجری]] به وقوع پیوست در نقش [[سواره‌نظام]] سپاه اسلام ظاهر شدند و با مهارت‌های بسیار بالایی که در سوارکاری داشتند و با بهره‌گیری از شتران معروف خود که به [[سرعت]] و [[صلابت]] و [[حرکت]] بی‌سر و صدای خود شهره بودند، در فتوحات مصر از جمله «نیکیو» در سال ۶۴۶ میلادی و دیگر جنگ‌های آن شرکت کردند. نتیجه حضور مؤثر و گسترده مهری‌ها در [[فتوحات اسلامی]] مصر، در [[ترقی]] فرمانده شان عبدالسلام بن هبره مهری تبلور یافت. عبدالسلام به دستور [[عمرو بن عاص]]، [[فرماندهی سپاه]] [[اسلام]] در فتح لیبی را برعهده گرفت و توانست با [[شکست]] [[فرمانروایان]] و عمال امپراطوری بیزانس، لیبی را برای همیشه از [[تسلط]] [[رومیان]] خارج کند. وی پس از فتح لیبی به [[حکمرانی]] این [[سرزمین]] دست یافت و عنوان نخستین [[امیر]] [[مسلمان]] این سرزمین را از آن خود کرد<ref>الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
از [[مردم]] قبیله [[مهره]] نیز به عنوان یکی دیگر از [[طوایف]] [[قضاعی]] حاضر در عرصه [[فتوحات اسلامی]] یاد شده است. نمود بارز این حضور گسترده و مؤثر را می‌توان در فتوحات شمال افریقا خصوصاً در [[فتح مصر]] جست. در این فتوحات که بسیاری از رجال مهره، از جمله برخی از [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} همچون أبوعبدالرحمن نبیه بن صؤاب (صواب) مهری<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۳۴۵.</ref>، [[سفیان بن صهابه مهری]] معروف به «خرنق شاعر»<ref>ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۵۰۴؛ ابن حجر، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۱۰۳. ضمن این که در برخی منابع از او با لقب «الخریق الشاعر» نام برده شده است. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۵۳؛ مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، ج۳۲، ص۸۵.)</ref> و [[برح بن حسکل]] (عُسکل)<ref>ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۱۸۵. منابعی هم، از او با نام و نسب «برح بن عسکر بن وتّار» یاد کرده‌اند. (ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۱، ص۲۳۶-۲۳۷؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۸۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۰۸)</ref> مشارکت داشتند، [[مهری‌ها]] از طلایه‌داران [[سپاه اسلام]] و از بهترین [[یاران]] [[عمرو بن عاص]] –عامل [[حکومت مدینه]] در [[مصر]]- بودند و رشادت‌ها و شجاعت‌های بسیار از خود در صحنه‌های [[نبرد با رومیان]] به نمایش گذاشتند. چندان که فضل شان در [[جهاد]] و [[شجاعت]] شان در [[قتال]]، [[تحسین]] [[فرمانده]] شان -عمرو بن عاص- را برانگیخت و وی در [[مدح]] رزم آوران این [[قبیله]]، از آنان با تعبیر: «أما مَهْرَة فقوم یقْتُلْون ولا یقْتَلُون» یاد کرد<ref>ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۱۶۰.</ref>. اوج رشادت‌ها و شجاعت‌های مهری‌ها در محاصره و فتح قلعه اسکندریه در [[سال ۲۵ هجری]] رقم خورد که تفاصیل این واقعه را ابن عبد الحکم به [[نقل]] از [[محدث]] شهیر [[یزید بن ابی حبیب]] در کتاب خود نقل کرده است<ref>ر.ک: ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۱۵۹-۱۶۰.</ref>.-<ref>د.علی صالح الخلاقی، دور قبیلة مَهْرَة وأعلامها فی مصر فی القرون الثلاثة الأولی للهجرة (۱)، یافع نیوز.</ref> آنان همچنین، تحت [[فرماندهی]] عمرو بن عاص و در [[حمله]] [[عبدالله بن سعد بن أبی سرح عامری]] به [[افریقا]] در [[زمان]] [[خلافت عثمان]] در [[سال ۲۷ هجری]] با ششصد تن [[جنگجو]] مشارکت جستند<ref>ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۳۱۳</ref> و اندکی بعد، در [[فتوحات]] شمال افریقا، [[مغرب]] و [[اندلس]] حضوری مؤثر یافتند. مهری‌ها در جنگ‌های شمال افریقا که در [[قرن نخست هجری]] به وقوع پیوست در نقش [[سواره‌نظام]] سپاه اسلام ظاهر شدند و با مهارت‌های بسیار بالایی که در سوارکاری داشتند و با بهره‌گیری از شتران معروف خود که به [[سرعت]] و [[صلابت]] و [[حرکت]] بی‌سر و صدای خود شهره بودند، در فتوحات مصر از جمله «نیکیو» در سال ۶۴۶ میلادی و دیگر جنگ‌های آن شرکت کردند. نتیجه حضور مؤثر و گسترده مهری‌ها در [[فتوحات اسلامی]] مصر، در [[ترقی]] فرمانده شان عبدالسلام بن هبره مهری تبلور یافت. عبدالسلام به دستور [[عمرو بن عاص]]، [[فرماندهی سپاه]] [[اسلام]] در فتح لیبی را برعهده گرفت و توانست با [[شکست]] [[فرمانروایان]] و عمال امپراطوری بیزانس، لیبی را برای همیشه از [[تسلط]] [[رومیان]] خارج کند. وی پس از فتح لیبی به [[حکمرانی]] این [[سرزمین]] دست یافت و عنوان نخستین [[امیر]] [[مسلمان]] این سرزمین را از آن خود کرد<ref>الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==قضاعه و ایام [[خلافت عثمان]]==
آگاهی‌های ما از قضاعه و نقش آنان در دوران خلافت عثمان، بیشتر محدود به اخباری است که در ذیل [[تراجم]] [[رجال]] شهیر این [[طایفه]] –همچون [[مقداد بن عمرو بهراوی]] و [[عبدالرحمن بن عدیس بلوی]]- تعریف یافته است. اطلاعات ما از شرح حال [[زندگی]] این دو، که بی‌شک از بارزترین چهره‌های این [[قوم]] در تمام ادوار [[تاریخ]] [[اسلامی]] هستند، مهمترین منبع در تأمین آگاهی‌های ما در باره طایفه [[بنی قضاعه]] در این دوره زمانی است. مقداد از [[اصحاب]] بزرگ [[پیامبر]]{{صل}} و از [[خواص]] [[یاران امیرالمؤمنین]]{{ع}}<ref>ابن داوود حلی، رجال ابن داود، ص۱۹۲؛ علامه حلی، خلاصة الاقوال، ص۲۷۷.</ref> به شمار می‌رفت که –همان‌گونه که در بخش پیشین گفته شد- در مناسبت‌های مختلف، از ابراز این [[دلدادگی]]، هیچ ابایی به خود راه نمی‌داد. نقل است که پس از مجروحیت منجر به [[مرگ]] [[عمر بن خطاب]] و در پی تشکیل شورایی شش نفره جهت [[انتخاب خلیفه]] بعد از عمر، زمانی که [[عبدالرحمن بن عوف]] در [[روز]] سوم مذاکرات این [[شورا]]، به میان [[مردم]] آمد و گفت: «من از میان ایشان [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} و عثمان را [[انتخاب]] کردم؛ حال شما بگویید از میان این دو کدام یک را برگزینیم»؛ [[عمار بن یاسر]] فوراً گفت: «اگر می‌خواهی مردم [[اختلاف]] نکنند، علی{{ع}} را برگزین و با او [[بیعت]] کن». مقداد نیز ضمن [[تأیید]] سخنان [[عمار]] گفت: «اگر با علی بیعت کنی ما هم می‌گوییم سمعنا و اطعنا»<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۲۳۲-۲۳۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۷۰.</ref>. [[انتخاب عثمان به خلافت]] توسط عبدالرحمن بن عوف، مقداد را متأثر کرد از این‌رو بر او خرده گرفت و گفت: «ای عبدالرحمن؛ به [[خدا]] کار را از کسانی که به [[حق]] [[حکم]] می‌کنند و به حق [[عدالت]] می‌ورزند، باز گرفتی» و سپس ادامه داد: «به خدا قسم؛ حوادثی مانند آنچه که از پس [[رسول خدا]]{{صل}} بر این [[خاندان]] رخ داد، ندیده ام. از [[قریش]] در عجبم، مردی را واگذاشتند که نگفته پیداست هیچ کس عالمتر و [[عادل‌تر]] از او نیست. به [[خدا]] اگر بر ضد آنان یارانی می‌یافتم»... [[عبدالرحمن]] [[کلام]] [[مقداد]] را قطع کرد و او را از [[فتنه]] (و کشته شدنش) بر [[حذر]] داشت<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۲۳۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۷۱. </ref>. در بیان شدت [[اندوه]] و [[افسوس]] او از واقعه [[انتخاب عثمان به خلافت]]، [[یعقوبی]] چنین نقل کرده که «از مردی [[روایت]] شده که می‌گفت: [پس از [[بیعت]] با عثمان] به [[مسجد النبی]] در آمدم؛ پس مردی را ایستاده بر سر زانوان خود دیدم –که چنان افسوس می‌خورد که گویی [[دنیا]] را به دست داشته و از [[کفش]] رفته است- و می‌گفت: شگفتا از [[قریش]] و دریغ داشتن ایشان [[خلافت]] را از [[خاندان]] پیامبرشان؛ با این که اولین شان در [[پذیرش اسلام]] و [[پسر عم رسول خدا]]{{صل}}، [[داناترین]] [[مردم]] و فقیه‌ترین ایشان در [[دین خدا]] و کسی که در راه [[اسلام]] بیش از همه [[رنج]] برد و رهشناس‌ترین ایشان و آنکه از همه بهتر به [[راه راست]] [[هدایت]] می‌کند، در بین شان است. به [[خدا]] قسم، خلافت را از [[هدایت کننده]] [[هدایت یافته]] [[پاک]] و [[منزه]] ربودند. آنان در این کار نه [[اصلاحی]] را منظور داشتند نه احقاق حقی. لیکن آنان دنیا را بر [[آخرت]] برگزیدند. پس دور باشند [از [[رحمت]] [[حق]]] و نابود شوند [[ستمکاران]]. بدو گفتم: خدایت [[رحمت]] کند؛ تو کیستی؟ و درباره که سخن می‌گویی؟ گفت: من [[مقداد بن عمرو]] هستم و از [[علی بن ابیطالب]]{{ع}} سخن می‌گویم. بدو گفتم: اگر در این راه [[قیام]] کنی، بی‌گمان یاورت خواهم بود. گفت: ای برادرزاده؛ برای این کار یک مرد و دو [[مرد]] کافی نیست.»...<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۶۳.</ref> مقداد در ایام [[خلافت عثمان]] نیز، در برابر [[خوی]] [[تجمل‌گرایی]] عثمان و [[تحریفات]] آشکار او در امر [[دین]] و [[سنت]]، [[علم]] [[اعتراض]] بر می‌افراشت که [[چشم پوشی]] از [[قصاص]] [[عبیدالله بن عمر]] از آن جمله است. نقل است که چون مردم درباره [[خون]] [[هرمزان]] و جانبداری عثمان از عبیدالله بن عمر سخن بسیار گفتند، عثمان بر فراز [[منبر]] رفت و مردم را زنهار داد و گفت: «من خود صاحب خون هرمزانم و آن را به خاطر [[خدا]] و [[عمر]] بخشیدم؛ و به جهت خون عمر، [[عبیدالله بن عمر]] را رها کردم». در این هنگام، [[مقداد]] به پا خاست و در پاسخ به سخنان خارج از حد و حدود عثمان گفت: «[[هرمزان]] [[بنده خدا]] و [[پیامبر]] او بود، به تو نمی‌رسد که [[حق خدا]] و پیامبرش را ببخشی».<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۴، ص۱۶۳-۱۶۴. همچنین روایت شده که عثمان در همان شبی که در آن روز با او بیعت شد، بر خلاف معمول، در حالی که پیشاپیش او شمعی روشن کرده بودند، با دبدبه خاصی برای نماز عشا بیرون شد. در راه به مقداد برخورد و مقداد او را از این بدعت بر حذر داشت. (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۶۳)</ref>
[[قیام]] [[مردم]] علیه عثمان نیز از دیگر حوادث مهم دوران [[خلافت]] اوست که در آن به ذکر نام برخی از مردم [[بنی قضاعه]] پرداخته شده است. پس از [[به خلافت رسیدن عثمان]] و همراه شدن آن با [[دگرگونی]] سنت‌های رسول [[خدا]]{{صل}} و [[تغییر احکام]] [[الهی]] و نیز [[بدرفتاری]] با برخی [[اصحاب پیامبر]]{{صل}}، [[اعتراض]] شدید مردم در شهرهای مختلف برانگیخته شد؛ چندان که برخی گروههای معترض -از جمله قضاعیها- از [[مصر]] و [[کوفه]] و [[بصره]] به [[مدینه]] سرازیر شدند<ref>ابن شبه نمیری، تاریخ مدینة المنوره، ج۴، ص۱۲۸۱. نیز بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۴۸-۵۴۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۶۹-۳۷۰.</ref>. در این اعتراض، [[عبدالرحمن بن عدیس بلوی]] یکی از رؤسای معترضان مصر علیه عثمان بود<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‏۲، ص۴۵۴.</ref>. مخالفان معترض [[مصری]] در ابتدا، همراه با جمعی از بزرگان مصر در «[[سقیا]]» یا «[[ذی خشب]]» [[نامه]] ای به عثمان نوشتند و از او به جهت ایجاد این [[بدعت‌ها]]، اعتراض کرده او را در صورت ادامه این روند، [[تهدید]] به قیام کردند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۳۵۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۶۹؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۳۴۳</ref>. با ادامه یافتن [[تحریفات]] [[خلیفه]] و بی‌توجهی او به امور [[اسلامی]]، سرانجام معترضان مصری در کنار مردمانی از بصره و کوفه دست به اعتراض زده، در حالی که تعداد آنها بین چهارصد تا هزار تن می‌رسید<ref>ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۴۸-۵۴۹.</ref>، در چهار گروه با چهار [[پرچم]] به [[فرماندهی]] کل [[ابوعمرو بن بدیل بن ورقاء]] –از [[اصحاب]] گرانقدر [[رسول خدا]]{{صل}}- و [[عبدالرحمن بن عدیس بلوی]]<ref>ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۴۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۶۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۱۷۰. در این منابع، از عبدالرحمن بن عدیس با نسبت «تجیبی» یاد شده است.</ref>، در [[شوال]] [[سال ۳۵ هجری]] از شهرهای خود خارج، و به سوی [[مدینه]] [[حرکت]] کردند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۵۸. بلاذری ضمن معرفی کنانة بن بشر به عنوان رییس اهل مصر در این خیزش، تعداد مصری‌ها را در این قیام ۴۰۰ یا ۵۰۰ یا ۷۰۰ یا ۹۰۰ برشمرده است. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۴۸-۵۴۹)</ref>. آنها ابتدا در نزدیکی مدینه در محلی به نام «ذی [[مروه]]» [[اجتماع]] کردند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۵۹.</ref> و اندکی بعد، به مدینه وارد شدند. آنان با رایزنی‌های انجام گرفته، ضمن [[ابلاغ]] [[اعتراضات]] خود به عثمان، تعهداتی را جهت [[اصلاح امور]] [[مسلمین]] از او اخذ نمودند و سپس، به شهرهای خود بازگشتند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۷۲.</ref>. اما در میانه راه، به یکی از [[غلامان]] عثمان که سوار بر شتری از شتران عثمان عازم [[مصر]] بود، برخوردند. آنان در [[بازرسی]] از او، [[نامه]] ای یافتند که در آن [[خطاب]] به [[عبدالله بن سعد بن ابی سرح]] -[[والی عثمان]] در مصر- از او خواسته شده بود تا با مخالفان به محض ورود به شدت برخورد کند. بر اساس این نامه، به [[عبدالله بن ابی سرح]] دستور داده شده بود تا به محض دریافت نامه، [[عمرو بن بدیل]] و [[عبدالرحمن بن عدیس]] را گردن بزند و دست و پای برخی دیگر را خلاف هم قطع کند<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۷۱. بر اساس برخی از نقل‌ها، دستور به قطع دست او داده شده بود. (ابن شبه نمیری، تاریخ مدینة المنوره، ج۸، ص۱۳۰۷؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۱۲. نیز بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۵۵.)</ref>. پس معترضان به [[سرعت]] به مدینه بازگشتند و با نشان دادن نامه به عثمان و دیگر [[مردمان]]، خواستار توضیح او شدند. عثمان ضمن رد [[نوشتن]] این نامه، بر [[پایبندی]] خود بر قول و قرارهایش با آنان –که عمل بر اساس [[کتاب خدا]] و [[سنت]] [[رسول]]{{صل}} و عمل در راستای رضای معترضان بود،- تأکید ورزید. اما توضیحات او معترضان را مجاب نکرد و آنان همچنان از [[بی‌اعتمادی]] خود به عثمان پای فشردند<ref>ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۱۴.</ref>. این اقدام و دیگر اقدامات صورت گرفته از سوی دو طرف، مذاکرات را عملاً به بن بست کشاند تا این که سرانجام با بالا گرفتن کار، معترضان به [[منزل]] عثمان [[یورش]] آوردند و او را در عصر [[روز]] هیجدهم دیحجه [[سال ۳۵ هجری]] به [[قتل]] رساندند<ref>نویری، نهایة الارب فی فنون ادب، ج۵۶، ص۷۷.</ref>. از دیگر [[اخبار]] [[عبدالرحمن بن عدیس]] و قضاعه در این واقعه مهم [[تاریخی]] می‌توان به جلوگیری [[ابن عدیس]] از ورود و خروج [[مردم]] به [[خانه]] عثمان پس از [[گفتگو]] با [[طلحة بن زبیر]]<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۳۷۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۷۴.</ref> و نیز ممانعت از بریدن سر عثمان توسط معترضان پس از قتل وی<ref>پس از قتل عثمان، معترضان قصد داشتند سر او را از بدن جدا کنند. در این لحظه، نائله (همسر عثمان) و ام البنین (یکی از زنان حاضر در صحنه) با فریاد و ضرب ‌و شتم حاضران، مانع این کار شدند. آنها با پاره کردن لباس‌های خود و ضربه زدن به صورت معترضان، سعی کردند از این اقدام جلوگیری کنند. عبدالرحمن بن عدیس با دیدن این صحنه از معترضان خواست تا عثمان را رها کنند. بدین ترتیب، معترضان از بریدن سر عثمان، صرفنظر کردند. (محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۴۱۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۷۹)</ref> اشاره کرد. مشارکت فعال بلوی‌ها در قتل عثمان موجب شد که برخی [[محققان]]، خبر از [[گرایش علوی]] بلوی‌ها دهند و این احتمال را که درگیری آنان با [[امویان]] نیز ادامه همین جریان باشد را از [[ذهن]] دور ندانند<ref>عبدالله خورشید البری، القبائل العربیه فی مصر فی القرون الثلاثة الاولی للهجرة، ج۱، ص۲۳۲.</ref>.
پس از قتل عثمان، [[مسلمانان]] با [[اشتیاق]] نزد علی{{ع}} رفته، خواستار [[بیعت]] با ایشان شدند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۴۲۷.</ref>. در این بین، [[تمایل]] و اشتیاق یمنی‌ها به [[خلافت امام]]{{ع}} به سبب بیعدالتیها و تضییع حقوقشان در [[روزگار]] عثمان، به مراتب بیش از دیگران بود. در این میان، بزرگان و نامآورانی از [[قبایل]] مختلف با [[امام علی]]{{ع}} در [[مدینه]] بیعت کردند که [[عبدالرحمن بن عدیس بلوی]] از جمله آنها بود<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۵۲. شیخ مفید در کتاب خود از او با نسبت «سلولی» یاد کرده است. (شیخ مفید، الجمل، ص۵۲.)</ref>. آنان با حضرت بیعت کردند که با هر که جنگید، بجنگند و با هرکس [[صلح]] کرد، ایشان نیز صلح کنند و در [[جنگ]]، هرگز به آن حضرت پشت نکنند و در همه جنگ‌های [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} همراهش باشند و حتی یک تن از ایشان از شرکت در جنگ خودداری نکند<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۵۲.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۴۱۹

ویرایش