آیه فی بیوت اذن الله: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۷۶: خط ۷۶:
=== دلالت بر [[امامت امام علی]]{{ع}} ===
=== دلالت بر [[امامت امام علی]]{{ع}} ===
پس از [[اثبات]] [[افضلیت]] آن حضرت، با استناد به [[قاعده عقلی]] [[لزوم]] تقدیم [[فاضل]] بر [[مفضول]] و [[قبح]] [[تقدیم مفضول بر فاضل]]، امامت امام علی{{ع}} بروشنی ثابت خواهد شد<ref>سید علی میلانی، [[جواهر الکلام]]، ج۵، ص۳۶۷-۳۷۴.</ref>
پس از [[اثبات]] [[افضلیت]] آن حضرت، با استناد به [[قاعده عقلی]] [[لزوم]] تقدیم [[فاضل]] بر [[مفضول]] و [[قبح]] [[تقدیم مفضول بر فاضل]]، امامت امام علی{{ع}} بروشنی ثابت خواهد شد<ref>سید علی میلانی، [[جواهر الکلام]]، ج۵، ص۳۶۷-۳۷۴.</ref>
== مناقشات عامه ==
=== مناقشات ابن تیمیه ===
ابن تیمیه مطابق معمول خود، وجوهی را در اشکال به این [[استدلال]] مطرح کرده، می‌نویسد: «و پاسخ دارای وجوهی است:
# نخستین وجه: مطالبۀ دلیل بر صحّت این نقل است و به اتّفاق سنّیان و [[شیعیان]]، صرف منتسب ساختن آن به [[ثعلبی]] [[حجّت]] نیست و هر خبری که یکی از [[جمهور]] [[سنّیان ]][[روایت]] کند نزد تمامی آنها حجّت نخواهد بود، بلکه تمامی [[اندیشمندان]] و جمهور [[اهل]] [[سنّت]] بر این مطلب متّفقند که به آنچه ثعلبی و امثال وی [[روایت]] می‌کنند [[احتجاج]] نمی‌شود....
# وجه دوم: اینکه این [[حدیث]] از نظر حدیث پژوهان ساختگی است....
# وجه سوم: اینکه گفته شود [[آیه]] به اتّفاق همه [[مردم]] درباره [[مساجد]] است و [[بیت]] علی{{ع}} و غیر او به این صفت موصوف نیستند.
# وجه چهارم: اینکه گفته شود بیت [[پیامبر]]{{صل}}، به اتّفاق تمامی [[مسلمانان]]، از بیت علی{{ع}} [[افضل]] است و با این حال داخل در مراد این آیه نیست....
# وجه پنجم: اینکه منظور [[سخن پیامبر]]، بیت [[انبیاء]] است [که این][[دروغ]] است،؛ چراکه اگر چنین باشد، در این صورت برای سایر [[مؤمنان]] [[نصیبی]] در این اوصاف نخواهد بود، در حالی که فقره {{متن قرآن|یُسَبِّحُ لَهُ فِیها}} در برگیرنده همه کسانی است که دارای این ویژگی هستند.
# ششم: اینکه فقره {{متن قرآن|فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ}} نکره موصوفه است و در آن تعیین وجود ندارد....
# هفتم: اینکه گفته شود اگر منظور شما از [[بیوت]] [[انبیا]] آنجایی است که پیامبر ساکن بوده است، پس در [[مدینه]] به غیر از خانه‌های [[همسران پیامبر]]{{صل}}، خانه‌ای در زمره [[خانه‌های انبیاء]] نخواهد بود؛ از این‌رو [[خانه علی]]{{ع}} داخل در آنها نمی‌شود و اگر منظورتان [[خانه]] هایی باشد که [[پیامبران]] در آن داخل شده‌اند، پس پیامبر به خانه‌های بسیاری از [[صحابه]] داخل شده است.
# وجه هشتم: اینکه گفته شود: سخن [علّامه] که گفت: «و مردانی که در [[قرآن]] از آنها یاد شده به این صفت موصوف‌اند که [[خرید و فروش]] و [[معامله]] آنها را از [[یاد خدا]] [[غافل]] نمی‌سازد»؛ در این آیه نکته‌ای نیست که دلالت کند بر اینکه این مردان افضل از دیگران هستند....
# و نهم اینکه اگر گفته شود: می‌پذیریم که این ویژگی دلالت می‌کند بر اینکه آنان نسبت به کسانی که چنین نیستند افضل‌اند، لیکن بر چه اساسی می‌گویی این ویژگی به علی{{ع}} اختصاص دارد؟
# و دهم اینکه اگر بپذیریم علی{{ع}} در این ویژگی افضل از دیگران است، بر چه اساسی می‌گویی این [[برتری]] موجب [[امامت]] است‌؟ اما درباره قاعده امتناع [[تقدیم مفضول بر افضل]] نیز باید گفت که اگر آن را بپذیریم، [[افضلیت]] باید در مجموع ویژگی‌های متناسب با [[امامت]] باشد<ref>منهاج السنة، ج۷، ص۱۴ - ۶۸.</ref>.<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۳۵۶ ـ ۳۵۹.</ref>
==== نقد و بررسی مناقشات ابن تیمیه ====
[[عادت]] [[ابن تیمیه]] این است که در [[مقام]] اشکال، وجوه و عناوین متعدّدی بتراشد تا به [[مخاطب]] [[القا]] کند که سخن طرف مقابل دچار اشکالات فراوانی است. اما با بررسی مناقشات او روشن می‌شود که وی جز ساختگی دانستن [[حدیث]]، [[تفسیر به رأی]] و [[اجتهاد]] در مقابل نصّ‌، هیچ حرفی برای گفتن ندارد. تفسیر به رأی و [[اجتهادی]] که جز [[هوای نفس]]، [[تعصّب]]، [[جهل]] و [[عناد]] هیچ پایه و اساسی ندارد.
'''[[اعتبار حدیث]]'''
در اینجا نیز ابن تیمیه طبق معمول در صحّت حدیث تردید کرده و آن را ساختگی دانسته است. وی به صراحت [[ثعلبی]] و به تلویح [[راویان]] دیگر این حدیث را غیر قابل [[اعتماد]] معرّفی کرده است؛ اما باید توجّه داشت با این روشی که وی در پیش گرفته، همه و یا دست کم غالب [[مفسّران]] و حدیث پژوهان [[سنّی]] زیر سؤال خواهند رفت،؛ چراکه ابن تیمیه هر [[حدیثی]] را که بیان‌گر [[فضائل اهل بیت]]{{عم}} باشد جعلی می‌داند و هر اندیشمندی که یکی از این [[احادیث]] را نقل کرده باشد، غیرقابل اعتماد می‌شمارد. البتّه ما قبول داریم که هیچ یک از [[اندیشمندان]] سنّی قابل اعتماد نیستند، اما آیا [[اهل]] [[سنّت]] به این سخن ملتزم می‌شوند؟! وی ادّعا کرده است که به اتّفاق [[جمهور]] اهل سنّت، به [[روایات]] ثعلبی و امثال وی [[احتجاج]] نمی‌شود، اما آیا واقع چنین است‌؟ با اندکی بررسی و مراجعه به نظرات اندیشمندان صاحب نام و مشهور سنّی، به روشنی معلوم می‌شود که این ادّعای ابن تیمیه نیز [[دروغ]] و بی‌اساس است،؛ چراکه [[حافظان]] بزرگ اهل سنّت ثعلبی را بسیار ستوده‌اند و ضمن [[توثیق]] وی، در [[تفسیر آیات قرآن]] [[کریم]] بسیار به کلمات او استناد کرده‌اند. [[ابن خلّکان]] درباره ثعلبی و [[تفسیر]] وی می‌نویسد: «ابواسحاق أحمد بن محمّد بن ابراهیم [[ثعلبی نیشابوری]]، [[مفسّر]] مشهور، یگانۀ اهل [[زمان]] خود بود و تفسیر بزرگی نگاشته است که بر [[تفاسیر]] دیگر [[برتری]] دارد... [[ابوالقاسم قشیری]] گفت: [[پروردگار]] عزّوجلّ را در [[خواب]] دیدم که با من سخن می‌گفت و من نیز با او سخن می‌گفتم. در اثنای آن [[گفتگو]] بود که پروردگار تعالی اسمه گفت: «[[مرد]] [[نیکوکاری]] آمد». من دقّت کردم و دیدم که أحمد [[ثعلبی]] می‌آید!
و عبدالغافر بن اسماعیل [[فارسی]] در کتاب [[سیاق]] [[تاریخ]] [[نیشابور]] او را ذکر کرده و [[ستوده]] است و گفته: نقل او صحیح است و به او [[اعتماد]] می‌شود. از ابوطاهر بن [[خزیمه]] و [[امام]] [[ابوبکر]] بن مهران مقرئ [[حدیث]] کرده است. [[احادیث]] و [[اساتید]] وی فراوان است»<ref>وفیات الأعیان، ج۱، ص۷۹.</ref>.
[[ذهبی]] یکی از [[رجالیان]] و شرح حال نویسان نامی [[سنّی]]، در سال [[وفات]] ثعلبی می‌نویسد: «در آن سال ابواسحاق ثعلبی [[وفا]]ت کرده است و او [[حافظ]] و [[واعظ]] بود و در [[تفسیر]] و [[ادبیات عرب]] سر آمد و در [[دیان]]ت [[استوار]] بود»<ref>العبر فی خبر من غبر، ج۳، ص۱۶۱.</ref>.
[[صفدی]] می‌گوید: «حافظ و دانشمند و در ادبیات عرب ماهر و قابل اعتماد بود»<ref>الوافی بالوفیات، ج۷، ص۲۰۱.</ref>. یافعی نیز ثعلبی و تفسیرش را چنین توصیف می‌کند: «[[مفسّر]] مشهور و حافظ و واعظ بود و در تفسیر و ادبیات عرب سر آمد و در [[دیانت]] استوار و به سبب تفسیر بزرگش، بر سایر [[اهل]] [[تفاسیر]] [[برتری]] یافت»<ref>مرآة الجنان، ج۳، ص۶۳.</ref> و بالأخره [[سیوطی]] درباره وی می‌گوید: «او [[پیشوایی]] بزرگ، حافظ لغت و در ادبیّات [[عرب]] ماهر بود»<ref>بغیة الوعاة فی طبقات اللغویین والنحاة، ج۱، ص۳۵۶، ش۶۸۶.</ref>.
بنابراین روشن است که ثعلبی نزد [[اندیشمندان]] بزرگ و صاحب نام سنّی مقبول و مورد اعتماد است و [[ابن تیمیه]] به [[دروغ]] و [[افترا]] ادّعا کرده است که به اتّفاق [[جمهور]] [[اهل سنّت]] به [[روایات]] ثعلبی [[احتجاج]] نمی‌شود! البته این افترا و [[دروغ‌پردازی]] تنها به ثعلبی ختم نمی‌شود و چنان که پیشتر گفتیم، این [[سیره]] [[ابن‌تیمیه]] است و او در [[مدح]] و ذمّ اندیشمندان و آثار آنها از [[خواهش‌های نفسانی]] خود [[پیروی]] می‌کند و به دلخواه خود نظر می‌دهد و چون مبنای [[درستی]] ندارد، دچار تناقض‌گویی بسیار می‌شود. به عنوان مثال، وی [[حاکم نیشابوری]] را بسیار می‌ستاید و در زمره [[حافظان]] بزرگ می‌شمارد و می‌گوید که وی نسبت به حالالت و [[سیره رسول خدا]]{{صل}}از سایرین [[اعلم]] است<ref>ر.ک: منهاج السنة، ج۷، ص۳۰۹.</ref> وی در موارد بسیاری نیز به [[مستدرک حاکم]] استناد و [[احتجاج]] می‌کند؛ اما آن‌گاه که [[عالمان]] [[بزرگوار]] [[شیعه]] به [[حدیثی]][[ احتجاج]] می‌کنند که [[حاکم]] آن را در مستدرک صحیح دانسته ـ و [[ذهبی]] نیز در [[تلخیص المستدرک]] با نظر وی موافقت کرده ـ است [[ابن تیمیه]] آن را نمی‌پذیرد و اسنادش را [[ضعیف]] می‌شمارد!<ref> منهاج السنة، ج۵، ص۱۶۹ و ج۷، ص۲۶۴. ابن تیمیه درباره «حاکم» می‌نویسد: {{عربی|إنّ الحاکم منسوب إلی التشیع... وهو یروی فی الأربعین أحادیث ضعیفة؛ بل موضوعة عند أئمة الحدیث}}.</ref>
وی حتی در برخورد با [[صحیح بخاری]] نیز [[رفتاری]] متناقض دارد. یعنی در موارد بسیاری به آن کتاب استناد و براساس آن [[احتجاج]] می‌کند<ref>{{عربی|فإنّه أبعد الکتابین عن الإنتقاد ولا یکاد یروی لفظاً فیه [[انتقاد]]... فهذا إمام فی صنعته}}؛ [[منهاج السنة]]، ج۷، ص۱۵۵.</ref> اما آن‌گاه که [[عالمان شیعه]] چیزی از آن نقل و به آن احتجاج می‌کنند، ابن تیمیه می‌گوید: در برخی طرق [[بخاری]] غلط وجود دارد<ref>منهاج السنة، ج۵، ص۱۰۱.</ref>.
شیوه برخورد ابن تیمیه با سایر [[اندیشمندان]] و متون نیز این چنین است و هر چند از کتابهایی نظیر [[مسند]] أحمد و [[سنن]] چهارگانه [[حدیث]] نقل می‌کند و به آنها [[اعتماد]] دارد، اما هر جا حدیثی برخلاف میل او باشد، به [[سرعت]] سخن پیشین خود را نقض می‌کند. این برخورد دو گانه درباره [[ثعلبی]] نیز وجود دارد. وی در موارد متعدّدی به نقل ثعلبی اعتماد می‌کند. مثلا در [[تفسیر]] [[آیه شریفه]]: {{متن قرآن|أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّمٰا خَلَقْنٰاکُمْ عَبَثاً}} با اعتماد به تفسیر ثعلبی می‌گوید: «همان‌طور که ثعلبی نیز آن را به اسناد خود در [[تفسیر آیه]]: {{متن قرآن|أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّمٰا خَلَقْنٰاکُمْ عَبَثاً}} از او نقل کرده است»<ref>منهاج السنة، ج۲، ص۱۴۴.</ref>.
با این حال وقتی ثعلبی چیزی نقل می‌کند که برخلاف میل ابن تیمیه است و عالمان شیعه به آن احتجاج می‌کنند، به [[طعن]] او و تفسیرش می‌پردازد و درباره وی می‌گوید: «ثعلب در زمره [[پیشوایان]] حدیثی که [[روایات صحیح]] و غیرصحیح را می‌شناسند نمی‌باشد تا اینکه گفته شود این حدیث نزد او صحیح است»<ref>منهاج السنة، ج۵، ص۳۵۶.</ref>.
ابن تیمیه در وجه دوم از اشکالات خود به [[استدلال]] مرحوم علّامه، باز هم مطابق معمول ادّعا می‌کند که این [[حدیث]] از دیدگاه [[حدیث]] پژوهان ساختگی است، اما باید دانست که همین حدیث را تعدادی از [[حافظان]] بزرگ و [[اندیشمندان]] سرشناس [[سنّی]] [[روایت]] کرده‌اند که از این میان می‌توان اندیشمندان صاحب نام زیر را نام برد:
# ابواسحاق [[ثعلبی]]<ref>تفسیر الثعلبی، ج۷، ص۱۰۷.</ref>؛
# [[ابوبکر]] [[ابن مردویه]]<ref>مناقب علیّ بن أبی‌طالب{{ع}} وما نزل من القرآن فی علیّ{{ع}}، ص۲۸۴، ح ۴۴۷.</ref>؛
# [[حاکم حسکانی]]<ref>شواهد التنزیل، ج۱، ص۵۳۴، ح ۵۶۸.</ref>؛
# [[جلال الدین سیوطی]]<ref>الدرّالمنثور، ج۵، ص۵۰.</ref>؛
# شهاب الدین [[آلوسی]]<ref>تفسیر الآلوسی، ج۱۸، ص۱۷۴.</ref>.
[[مفسّران]] و [[محدّثان]] فوق این حدیث را از پیشوایانی هم‌چون: [[[[أنس بن مالک]]]]، بُریده، [[أبوبرزه]] روایت کرده‌اند. در اسانید این حدیث نیز [[حفّاظ]] و [[پیشوایان]] [[حدیثی]] مشهوری قرار دارند. برای نمونه حاکم حسکانی این حدیث را از [[ابوزرعه رازی]] روایت می‌کند و [[ابوزرعه]] از [[حافظ]] [[ابن عقده]] و او به سند خویش از [[ابان بن تغلب]]، از [[نفیع بن حارث]] و در نهایت از [[أنس بن مالک]] و بریده نقل می‌کند.
بناباین [[نقل حدیث]] توسّط حافظان بزرگ و صاحب نام سنّی از یک سو و تعدّد اسانید آن از سوی دیگر، موجب [[اطمینان به صدور]] این حدیث می‌شود. افزون بر آن‌که مضمون این حدیث، با [[احادیث]] فراوان دیگری که در این زمینه آمده است کاملا سازگاری دارد و همین مطلب قرینه محکم دیگری بر [[درستی]] آن به شمار می‌رود. در نتیجه استناد و [[احتجاج]] به این حدیث کاملاً صحیح و بدون اشکال است<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۳۵۹-۳۶۶. </ref>.
'''[[باطل]] بودن نظریه‌های معارض'''
در وجه سوم از اشکالات، [[ابن تیمیه]] ادّعا کرده بود که به اتّفاق همه [[مردم]]، [[آیه]] دربارۀ [[مساجد]] است و [[خانه امیرالمؤمنین]] و دیگران به صفت ذکر شده در آیه متّصف نمی‌شوند. باید توجّه داشت که ادّعای اتّفاق همگان درباره مصداق [[خانه]] هایی که در آیه ذکر شد، ادّعایی بسیار بزرگ و گزاف است و هرگز نمی‌توان چنین ادّعایی را ثابت کرد، بلکه برعکس، با مراجعه به [[تفاسیر]] سنّیان روشن می‌شود که درباره مراد [[خداوند]] از خانه‌های مذکور در [[آیه]]، اقوال متعدّدی وجود دارد و بر فرض اینکه عدّه‌ای چنین نظری داشته باشند، باز هم دیدگاه آنان مردود است،؛ چراکه این نظریه در مقابل [[نصّ صریح]] قرار دارد و [[حدیث شریف]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}}به صراحت بر بطلان آن دلالت می‌کند و در جایی که [[نصّ]] باشد، هیچ نظریه دیگری در مقابل آن پذیرفته نمی‌شود. از این‌رو [[آلوسی]] پس از ذکر این [[حدیث]] در ذیل [[آیه]] می‌گوید: مطلب اگر صحیح باشد، [[عدول]] از آن شایسته نیست<ref>تفسیر الآلوسی، ج۱۸، ص۱۷۴.</ref>.
از آنجا که براساس مطالب پیشین ثابت شد، حدیث مذکور، صحیح و قابل [[اعتماد]] است و می‌توان به صدور آن [[اطمینان]] داشت و به آن استناد کرد. پس هر نظریه دیگری در مقابل آن، [[اجتهاد در مقابل نصّ]] و [[باطل]] خواهد بود<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۳۶۶. </ref>.
=== مناقشه‌ای دیگر ===
برخی چنین ادعا کرده‌اند که: «[[سبب نزول]] این [[آیه]] آن است که [[رسول]] [[خدا]] [[روز جمعه]] [[خطبه]] می‌خواند. در این هنگام قافله‌ای آمد و وارد شد. [[مردم]] به سوی او از [[مسجد]] خارج شدند تا اینکه جز [[دوازده]] مرد کسی باقی نماند. آن‌گاه این آیه نازل شد. [[بخاری]] این مطلب را در صحیح... و مسلم نیز در صحیح خود... به نقل از [[جابر بن عبدالله]] آورده‌اند. [[حافظ]] [[ابویعلی]] گفت: [[زکریا بن یحیی]] از هشیم، از حصین، از [[سالم بن ابی‌جعد]]، و [[ابوسفیان]] از جابر بن عبدالله بر ما حدیث کرد که گفت: هنگامی که [[پیامبر]] روز جمعه خطبه می‌خواند، قافله‌ای به [[مدینه]] وارد شد. [[اصحاب رسول خدا]] به سوی او شتافتند تا اینکه جز دوازده مرد کسی همراه [[رسول خدا]] باقی نماند. آن‌گاه رسول خدا فرمود: «[[سوگند]] به کسی که جانم به دست اوست، اگر شما از آنان [[پیروی]] می‌کردید و کسی از شما باقی نمی‌ماند، [[سرزمین]] به صورت [[آتش]] بر شما جاری می‌شد» و این آیه نازل شد.
بنابراین آنچه، این ادعا که در مسجد جز علی، حسن، حسین، [[فاطمه]]{{عم}}، [[سلمان]]، [[ابوذر]] و [[مقداد]] کسی باقی نماند، صحیح نیست و نشانه‌های ساختگی بودن در این کلام آشکار است و به [[دانش]] بسیار و بحث طولانی نیازی نیست. این در حالی است که حسن و حسین{{عم}} در [[زمان]] [[حیات رسول خدا]]{{صل}} از کسانی نبودند که [[نماز جمعه]] بر آنان [[واجب]] باشد. (این در حالی است که حضور فرد غیر مکلّف در مسجد به هنگام [[خطبه]] نماز جمعه هیچ منع و بُعدی ندارد)<ref>سید علی میلانی، [[جواهر الکلام]]، ج۵، ص۳۶۷-۳۷۴.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
۱۴٬۸۲۲

ویرایش