سیر و سلوک: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۹: | خط ۹: | ||
[[سالک]] در [[سلوک]] خود مراحل و مراتبی را میگذارند که [[انسان]] را کمکم [[ورزش]] میدهند و برای [[قرب الهی]] آماده میسازند. برای کامل شدن در [[امور دنیوی]] نیز مراحلی نیاز است؛ مثلاً کسی که میخواهد شنا بیاموزد و شناگری ماهر و کامل شود، نمیتواند از وسط دریا آغاز کند، بلکه باید در [[استخر]] و رودخانه کمعمق و [[ساحل]] دریا تمرین کند و ورزیده شود؛ بعد هم که به دریا رفت، باید مواظبش باشند تا پس از مراحل مختلف آرامآرام خودش شناگر شود<ref>حسن حسنزاده آملی، شرح فارسی اسفار اربعه، ج۲، ص۱۸۱.</ref>. | [[سالک]] در [[سلوک]] خود مراحل و مراتبی را میگذارند که [[انسان]] را کمکم [[ورزش]] میدهند و برای [[قرب الهی]] آماده میسازند. برای کامل شدن در [[امور دنیوی]] نیز مراحلی نیاز است؛ مثلاً کسی که میخواهد شنا بیاموزد و شناگری ماهر و کامل شود، نمیتواند از وسط دریا آغاز کند، بلکه باید در [[استخر]] و رودخانه کمعمق و [[ساحل]] دریا تمرین کند و ورزیده شود؛ بعد هم که به دریا رفت، باید مواظبش باشند تا پس از مراحل مختلف آرامآرام خودش شناگر شود<ref>حسن حسنزاده آملی، شرح فارسی اسفار اربعه، ج۲، ص۱۸۱.</ref>. | ||
در [[عرفان]] از مراحل و مراتب [[سیر و سلوک]] با نامهای مختلف «[[مقام]]»، «[[منزل]]»، «[[اسفار]]»، «درجه»، «مرتبه» و «[[وادی]]» یاد شده است و همه این اسامی ناظر بر یک مفهومند؛ این مراحل از یک مرحله<ref>گرچه منزل گفتهاند از هفت تا هفصد هزار *** گویمت یک منزل است آن نفس بیپرواستی(حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۲۲۵)</ref> یا دو مرحله<ref>بعضی در کتابهایشان فرمودند که منزل دوتاست و بیش از دو تا نیست؛ اینها هم از جهتی درست میفرمایند که دو مقام و منزل است؛ یک منزل قدم بر سر نفس نهادن و یکی قدم بر کوی دوست گذاشتن، آن «أمّ الخبائث» و «أمّ الفساد» همین نفس است که با دو قدم میتوان از آن رهایی یافت. (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۱۲۷)</ref> گرفته تا هزار مرحله و بلکه بیشتر ذکر شدهاند. علت [[اختلاف]] عددی [[مقامات]] و منازل سلوکی اکثراً به دلیل اختلاف در [[اجمال]] و تفصیل است؛ به این معنا که عارفی بنای اختصار داشته و عارفی دیگر به عللی تصمیم به بیان تفصیلی مقامات و منازل گرفته است<ref>احمدحسین شریفی، «چرایی اختلاف عارفان در تعداد و ترتیب مقامات سلوکی»، ص۴۳، ۴۴.</ref>؛ هفت اقلیم، هفت [[شهر]] [[عشق]]، مقامات چهارگانه یا سهگانه و... نتیجهای واحد دارد. خلاصه همه مقامهایی که در ادامه به شرح آنها میپردازیم، این است که فوق [[عالم طبیعت]]، عالم یا عوالمی [[روحانی]] و [[نورانی]] است که نفسهای [[پاک]]، محتاج آنهایند و [[عقل]] بشری توان [[درک]] حسن و [[زیبایی]] آنها را ندارد. [[انسان]] با دوری از [[عُجب]]، [[تکبر]]، [[ریا]]، [[حسد]] و دیگر شهوتهای [[جسمانی]]، خود را نیکوتر میسازد، در نتیجه [[شایستگی]] میباید که به [[عوالم]] [[روحانی]] ملحق شود<ref>حسن حسنزاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۱۶۸.</ref>. پس [[نفس انسانی]] در [[هویت]] [[مقام]] معلومی ندارد<ref>نفس ناطقه رشد میکند، قوی میشود و همینطور پلهپله بالا میرود؛ مانند زغال که اندکاندک تا آتششدن پیش میرود و مشتعل میشود؛ حدّ یقف و مقام معلومی برای نفس ناطقه نیست که جایی بایستد و بگوید: «من دیگر پر شدم، سیر شدم بیش از این نمیخواهم و میدانم که تمام شده است و بیش از این نمیتوانم طیران و پرواز کنم»؛ در حق او {{متن حدیث|اقْرَأْ وَ ارْقَ}} (بخوان و بالا برو) صدق میکند؛یعنی حقایق را بخوان، بیاب، بخور و بالا برو! به هر جا و به هر قلهای که رسیدی، بدان که قلههای دیگر هم در پیش است! به هر درجهای که ارتقا یافتی، بدان که درجات دیگر هم برای تو ممکن است! هر اندازه که بالا آمدی، تو را بالاتر از آن میبرند! {{متن حدیث|لَا تَزِيدُهُ كَثْرَةُ الْعَطَاءِ إِلَّا جُوداً وَ كَرَماً}}؛ «بخشش بسیارش جز جود و کرم بر او نیفزاید». برخلاف دار طبیعت که آدمی با خوردن غذا سیر میشود، هرچه به نفس ناطقه غذا دهید، سیریناپذیر است و میگوید که گرسنهتر شدم و اشتهایم بیشتر شد؛ چراکه نفس از فوق طبیعت است و حکم فوق طبیعت از طبیعت جداست. (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش اول، ص۲۳۳، ۲۳۴ و همو، شرح مصباح الانس، ص۳۳۴)</ref> و مانند دیگر موجودات طبیعی و نفسی و [[عقلی]] نیست که مقامی معلوم و درجهای معین در وجود دارند، بلکه نفس انسانی [[مقامات]] و درجات متفاوت و نشآت سابق (پیشین) و لاحقی (پسین) دارد<ref>حسن حسنزاده آملی، مُمِدّ الهِمَم در شرح فُصوصُ الحِکَم، ص۶۷۸ و همو، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۴۱، ۴۲.</ref> و به حکم {{متن قرآن|وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا}}<ref>«با آنکه شما را گونهگون آفریده است» سوره نوح، آیه ۱۴.</ref> دارای احوال گوناگونی است و به پیشامدِ تجلیات [[اسماء و صفات]] [[الهی]]، [[قبض]] و بسط و [[اختلاف]] [[اسفار]] برایش پیش میآید؛ از اینرو گاهی در سفری از [[اسفار اربعه]] و گاهی در سفری دیگر است و به اختلاف حالات، اختلاف اسفار پیش میآید، نه این که اسفار در طول زمانی یکدیگر قرار بگیرند<ref>حسن حسنزاده آملی، مُمِدّ الهِمَم در شرح فُصوصُ الحِکَم، ص۸۴.</ref>. | در [[عرفان]] از مراحل و مراتب [[سیر و سلوک]] با نامهای مختلف «[[مقام]]»، «[[منزل]]»، «[[اسفار]]»، «درجه»، «مرتبه» و «[[وادی]]» یاد شده است و همه این اسامی ناظر بر یک مفهومند؛ این مراحل از یک مرحله<ref>گرچه منزل گفتهاند از هفت تا هفصد هزار *** گویمت یک منزل است آن نفس بیپرواستی(حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۲۲۵)</ref> یا دو مرحله<ref>بعضی در کتابهایشان فرمودند که منزل دوتاست و بیش از دو تا نیست؛ اینها هم از جهتی درست میفرمایند که دو مقام و منزل است؛ یک منزل قدم بر سر نفس نهادن و یکی قدم بر کوی دوست گذاشتن، آن «أمّ الخبائث» و «أمّ الفساد» همین نفس است که با دو قدم میتوان از آن رهایی یافت. (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۱۲۷)</ref> گرفته تا هزار مرحله و بلکه بیشتر ذکر شدهاند. علت [[اختلاف]] عددی [[مقامات]] و منازل سلوکی اکثراً به دلیل اختلاف در [[اجمال]] و تفصیل است؛ به این معنا که عارفی بنای اختصار داشته و عارفی دیگر به عللی تصمیم به بیان تفصیلی مقامات و منازل گرفته است<ref>احمدحسین شریفی، «چرایی اختلاف عارفان در تعداد و ترتیب مقامات سلوکی»، ص۴۳، ۴۴.</ref>؛ هفت اقلیم، هفت [[شهر]] [[عشق]]، مقامات چهارگانه یا سهگانه و... نتیجهای واحد دارد. خلاصه همه مقامهایی که در ادامه به شرح آنها میپردازیم، این است که فوق [[عالم طبیعت]]، عالم یا عوالمی [[روحانی]] و [[نورانی]] است که نفسهای [[پاک]]، محتاج آنهایند و [[عقل]] بشری توان [[درک]] حسن و [[زیبایی]] آنها را ندارد. [[انسان]] با دوری از [[عُجب]]، [[تکبر]]، [[ریا]]، [[حسد]] و دیگر شهوتهای [[جسمانی]]، خود را نیکوتر میسازد، در نتیجه [[شایستگی]] میباید که به [[عوالم]] [[روحانی]] ملحق شود<ref>حسن حسنزاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۱۶۸.</ref>. پس [[نفس انسانی]] در [[هویت]] [[مقام]] معلومی ندارد<ref>نفس ناطقه رشد میکند، قوی میشود و همینطور پلهپله بالا میرود؛ مانند زغال که اندکاندک تا آتششدن پیش میرود و مشتعل میشود؛ حدّ یقف و مقام معلومی برای نفس ناطقه نیست که جایی بایستد و بگوید: «من دیگر پر شدم، سیر شدم بیش از این نمیخواهم و میدانم که تمام شده است و بیش از این نمیتوانم طیران و پرواز کنم»؛ در حق او {{متن حدیث|اقْرَأْ وَ ارْقَ}} (بخوان و بالا برو) صدق میکند؛یعنی حقایق را بخوان، بیاب، بخور و بالا برو! به هر جا و به هر قلهای که رسیدی، بدان که قلههای دیگر هم در پیش است! به هر درجهای که ارتقا یافتی، بدان که درجات دیگر هم برای تو ممکن است! هر اندازه که بالا آمدی، تو را بالاتر از آن میبرند! {{متن حدیث|لَا تَزِيدُهُ كَثْرَةُ الْعَطَاءِ إِلَّا جُوداً وَ كَرَماً}}؛ «بخشش بسیارش جز جود و کرم بر او نیفزاید». برخلاف دار طبیعت که آدمی با خوردن غذا سیر میشود، هرچه به نفس ناطقه غذا دهید، سیریناپذیر است و میگوید که گرسنهتر شدم و اشتهایم بیشتر شد؛ چراکه نفس از فوق طبیعت است و حکم فوق طبیعت از طبیعت جداست. (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش اول، ص۲۳۳، ۲۳۴ و همو، شرح مصباح الانس، ص۳۳۴)</ref> و مانند دیگر موجودات طبیعی و نفسی و [[عقلی]] نیست که مقامی معلوم و درجهای معین در وجود دارند، بلکه نفس انسانی [[مقامات]] و درجات متفاوت و نشآت سابق (پیشین) و لاحقی (پسین) دارد<ref>حسن حسنزاده آملی، مُمِدّ الهِمَم در شرح فُصوصُ الحِکَم، ص۶۷۸ و همو، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۴۱، ۴۲.</ref> و به حکم {{متن قرآن|وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا}}<ref>«با آنکه شما را گونهگون آفریده است» سوره نوح، آیه ۱۴.</ref> دارای احوال گوناگونی است و به پیشامدِ تجلیات [[اسماء و صفات]] [[الهی]]، [[قبض]] و بسط و [[اختلاف]] [[اسفار]] برایش پیش میآید؛ از اینرو گاهی در سفری از [[اسفار اربعه]] و گاهی در سفری دیگر است و به اختلاف حالات، اختلاف اسفار پیش میآید، نه این که اسفار در طول زمانی یکدیگر قرار بگیرند<ref>حسن حسنزاده آملی، مُمِدّ الهِمَم در شرح فُصوصُ الحِکَم، ص۸۴.</ref>. | ||
در ادامه مراحلی ذکر میشود که هر یک از منظری خاص راه [[سلوک]] را تداعی میکنند؛ باید توجه داشت که الفاظ و عبارات بیانگر [[مقامات]] و درجات نیست؛ چون هرکسی هر چه یافته است، سرّ اوست و این سرّ و [[حقیقت]] را آنطور که هست، نمیتوان بیان کرد، مگر خود ما نیز توفیق پیدا کنیم و بیابیم، وگرنه الفاظ و عبارات فقط در حدّ ایما و اشارهاند<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۶۷.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص | در ادامه مراحلی ذکر میشود که هر یک از منظری خاص راه [[سلوک]] را تداعی میکنند؛ باید توجه داشت که الفاظ و عبارات بیانگر [[مقامات]] و درجات نیست؛ چون هرکسی هر چه یافته است، سرّ اوست و این سرّ و [[حقیقت]] را آنطور که هست، نمیتوان بیان کرد، مگر خود ما نیز توفیق پیدا کنیم و بیابیم، وگرنه الفاظ و عبارات فقط در حدّ ایما و اشارهاند<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۶۷.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۲۱۷.</ref> | ||
==مراحل و | ==مراحل و عوالم حقیقت انسانی== | ||
حقیقت انسانی مراحل و عوالمی دارد که اینهاست: [[طبع]]، نفس، [[قلب]]، [[روح]]، سرّ، خفی و اخفی<ref>علامه حسنزاده در جایی دیگر از مقامات پنجگانه یاد میکند که عبارتند از ظاهر، باطن، قلب، روح و سرّ؛ این مقامات را در کلام سید اوصیاء امیرالمؤمنین{{ع}} میتوان یافت؛ در آنجا که میفرماید: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ نَوِّرْ ظَاهِرِي بِطَاعَتِكَ، وَ بَاطِنِي بِمَحَبَّتِكَ، وَ قَلْبِي بِمَعْرِفَتِكَ، وَ رُوحِي بِمُشَاهَدَتِكَ، وَ سِرِّي بِاسْتِقْلَالِ اتِّصَالِ حَضْرَتِكَ يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْاِكْرَامِ}}؛ خدایا ظاهر مرا به طاعت و باطنم را به محبت و قلب مرا به معرفت و روح مرا به مشاهده خود و سرّم را به استقلال در اتصال به حضرتت منوّر کن ای صاحب جلالت و کرم!». (حسن حسنزاده آملی، مُمِدّ الهِمَم در شرح فُصوصُ الحِکَم، ص۶۷۸ و همو، نصوص الحکم بر فصوص الحکم، ص۱۵۸)</ref>. در اینجا هر یک را به اختصار توضیح میدهیم. | حقیقت انسانی مراحل و عوالمی دارد که اینهاست: [[طبع]]، نفس، [[قلب]]، [[روح]]، سرّ، خفی و اخفی<ref>علامه حسنزاده در جایی دیگر از مقامات پنجگانه یاد میکند که عبارتند از ظاهر، باطن، قلب، روح و سرّ؛ این مقامات را در کلام سید اوصیاء امیرالمؤمنین{{ع}} میتوان یافت؛ در آنجا که میفرماید: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ نَوِّرْ ظَاهِرِي بِطَاعَتِكَ، وَ بَاطِنِي بِمَحَبَّتِكَ، وَ قَلْبِي بِمَعْرِفَتِكَ، وَ رُوحِي بِمُشَاهَدَتِكَ، وَ سِرِّي بِاسْتِقْلَالِ اتِّصَالِ حَضْرَتِكَ يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْاِكْرَامِ}}؛ خدایا ظاهر مرا به طاعت و باطنم را به محبت و قلب مرا به معرفت و روح مرا به مشاهده خود و سرّم را به استقلال در اتصال به حضرتت منوّر کن ای صاحب جلالت و کرم!». (حسن حسنزاده آملی، مُمِدّ الهِمَم در شرح فُصوصُ الحِکَم، ص۶۷۸ و همو، نصوص الحکم بر فصوص الحکم، ص۱۵۸)</ref>. در اینجا هر یک را به اختصار توضیح میدهیم. | ||
#'''طبع''': «طبع» قوای طبیعی است که مرحله نازله حقیقت انسانی است؛ یعنی قوای نباتی و آثار و [[افعال]] آن؛ مانند [[خوردن و آشامیدن]]. خلاصه در این مرتبه طبیعت، بدن در [[مقام]] [[حیات]] نباتی<ref>مبدأ حیات نباتی، نفس نامیه است و دارای قوه غاذیه و مولده و متفرّعات آن میباشد. (حسن حسنزاده آملی، هزارو یک کلمه، ج۵، ص۲۲۱)</ref> است. | #'''طبع''': «طبع» قوای طبیعی است که مرحله نازله حقیقت انسانی است؛ یعنی قوای نباتی و آثار و [[افعال]] آن؛ مانند [[خوردن و آشامیدن]]. خلاصه در این مرتبه طبیعت، بدن در [[مقام]] [[حیات]] نباتی<ref>مبدأ حیات نباتی، نفس نامیه است و دارای قوه غاذیه و مولده و متفرّعات آن میباشد. (حسن حسنزاده آملی، هزارو یک کلمه، ج۵، ص۲۲۱)</ref> است. | ||
| خط ۲۰: | خط ۲۰: | ||
#'''خفی''': «خفی» مقام و مرتبهای است که عارف فقط [[خدا]] را مشاهده میکند، نه چون مقام سرّ که خدا را در دریا و صحرا مشاهده میکرد. | #'''خفی''': «خفی» مقام و مرتبهای است که عارف فقط [[خدا]] را مشاهده میکند، نه چون مقام سرّ که خدا را در دریا و صحرا مشاهده میکرد. | ||
#'''اخفی''': «اخفی» مقام فنای در [[حق]] است؛ منتها التفات به فنا در این مقام نیست، ولی در مقام خفی بود؛ | #'''اخفی''': «اخفی» مقام فنای در [[حق]] است؛ منتها التفات به فنا در این مقام نیست، ولی در مقام خفی بود؛ | ||
هر یک از این مراتب هفتگانه به ترتیب از مرتبه دانی به مقام عالی میرسد و از [[شهر]] کوچکی به شهر بزرگی، تا در مقام اخفی به کشورِ پهناورِ هستیِ مطلق گام میگذارد<ref>حسن حسنزاده آملی، مُمِدّ الهِمَم در شرح فُصوصُ الحِکَم، ص۵۵ و ۵۶، ۲۲۹.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص | هر یک از این مراتب هفتگانه به ترتیب از مرتبه دانی به مقام عالی میرسد و از [[شهر]] کوچکی به شهر بزرگی، تا در مقام اخفی به کشورِ پهناورِ هستیِ مطلق گام میگذارد<ref>حسن حسنزاده آملی، مُمِدّ الهِمَم در شرح فُصوصُ الحِکَم، ص۵۵ و ۵۶، ۲۲۹.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۲۱۹.</ref> | ||
== | ==عوالم و نشئتهای سهگانه (حس، مثال، حقیقت)== | ||
[[انسان]] معجونی از اجزای مختلف و قوای متباین است و با همه عوالم آشنایی دارد؛ یعنی با: | [[انسان]] معجونی از اجزای مختلف و قوای متباین است و با همه عوالم آشنایی دارد؛ یعنی با: | ||
# عالم [[حسّ]] یا [[شهادت]] یا طبیعت؛ | # عالم [[حسّ]] یا [[شهادت]] یا طبیعت؛ | ||
| خط ۳۹: | خط ۳۹: | ||
[[عالم حسی]] انسان، عبارت از بدن اوست که دارای ماده و صورت است؛ عالم مثالش عالمی است که [[حقایق]] آن، صوَری عاری از مادهاند و عالم عقلیاش عالمی است که [[حقیقت]] و نفس اوست، بدون ماده و صورت. هر یک از این عوالم، لوازم و آثاری ویژه دارند که لازمه فعلیتشان است. بنابراین کسی که در عالم طبیعت فرو رود، آثار آن در او تحقق مییابد و به [[حکم]] آن به [[حرکت]] درمیآید و آثار عالم عقلیاش [[ضعیف]] میگردد و موجودی چون [[حیوان]]، بلکه فرومایهتر خواهد شد. اما هرکس به سوی عالم [[عقل]] [[ترقّی]] نماید و [[حاکم]] در مملکت وجودش عقل باشد، موجودی [[روحانی]] میشود و [[حقیقت]]، نفس و روحش بر او [[کشف]] میگردد و حجابهای ظلمانی کنار رفته، حتی حجابهای [[نورانی]] هم برداشته میشوند و از [[دیار]] [[حس]] و طبیعت و عالم [[مرگ]] و فنا و فقدان و [[تاریکی]] و [[جهل]] میدهد<ref>حسن حسنزاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۱۴۹، ۱۵۰.</ref>. | [[عالم حسی]] انسان، عبارت از بدن اوست که دارای ماده و صورت است؛ عالم مثالش عالمی است که [[حقایق]] آن، صوَری عاری از مادهاند و عالم عقلیاش عالمی است که [[حقیقت]] و نفس اوست، بدون ماده و صورت. هر یک از این عوالم، لوازم و آثاری ویژه دارند که لازمه فعلیتشان است. بنابراین کسی که در عالم طبیعت فرو رود، آثار آن در او تحقق مییابد و به [[حکم]] آن به [[حرکت]] درمیآید و آثار عالم عقلیاش [[ضعیف]] میگردد و موجودی چون [[حیوان]]، بلکه فرومایهتر خواهد شد. اما هرکس به سوی عالم [[عقل]] [[ترقّی]] نماید و [[حاکم]] در مملکت وجودش عقل باشد، موجودی [[روحانی]] میشود و [[حقیقت]]، نفس و روحش بر او [[کشف]] میگردد و حجابهای ظلمانی کنار رفته، حتی حجابهای [[نورانی]] هم برداشته میشوند و از [[دیار]] [[حس]] و طبیعت و عالم [[مرگ]] و فنا و فقدان و [[تاریکی]] و [[جهل]] میدهد<ref>حسن حسنزاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۱۴۹، ۱۵۰.</ref>. | ||
به عبارتی دیگر، [[انسان]] مُدرکِ [[محسوسات]] است و خصوصیات [[عوالم]] مادی را [[ادراک]] میکند و از ادراک آنها میتواند پلهپله به عالم بالاتری به نام [[عالم مثال]] رود. عالم مثال از ماده [[رهایی]] دارد و مجرد است؛ اما تجرد وی برزخی است و به کلیت و اطلاق [[عوالم عقول]] نمیرسد. انسان با یکی از قوای خود به نام «[[قوه خیال]]» به عالم مثال پیوند مییابد و با [[قوه عاقله]] [[ادراک کلیات]] میکند و با عوالم عقول آشنا میشود؛ از اینرو انسان با ادراک [[فکری]] و [[ادراک شهودی]] با فوق [[عالم شهادت]] و [[ملائکه]] و عوالم عقول پیوند مییابد. این موجود که از دامن خاک روییده، بالا میآید و به مقامی نائل میش[[ود]] که کتاب [[نظام هستی]] را به بهترین وجه مطالعه میکند؛ به تاروپود آن پی میبرد و به {{متن حدیث|أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلُ}}<ref>نخستین چیزی که خداوند خلق نموده، عقل است. (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۵۵، ص۲۱۲).</ref> میرسد و در صعود خود با گفتن {{متن حدیث|أَنَا الْعَقْلُ}} از [[مقام]] خویش خبر میدهد. این مرتبه نیز مقام نهایی و محدوده نهایی [[سیر]] او نیست؛ چراکه او حد یقف ندارد. همانطور که انسان از عالم شهادت خبر میدهد و میتواند بگوید {{عربی|أَنَا عَالِمُ الشَّهَادَةِ}} و راست است، میتواند از عالم مثال اطلاع یابد و خبر دهد که {{عربی|أَنَا عَالِمُ الْمِثَالِ}} و از بالاتر هم میتواند خبر دهد و بفرماید {{عربی|أَنَا الْعَقْلُ}}. پس همه این مراتب را زیر پر دارد؛ در حالی که مراتب دیگر موجودات معلوم است و از حدود خود بیرون نمیروند؛ چنانکه [[جبرئیل]] گفت {{متن حدیث|لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقَتْ}}<ref>اگر یک بند انگشت نزدیکتر شوم، خواهم سوخت. (همان، ج۱۸، ص۳۸۲)</ref>. پس انسان [[جامعیت]] دارد و [[حقایق]] را مییابد و ادراک میکند و معجونی از قواست؛ اما ملائکه چنین نیستند و هیچ موجودی از [[جامعیت]] [[انسان]] اطلاعی ندارد<ref>حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۳۹، ۵۴۰ و ۵۴۲.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص | به عبارتی دیگر، [[انسان]] مُدرکِ [[محسوسات]] است و خصوصیات [[عوالم]] مادی را [[ادراک]] میکند و از ادراک آنها میتواند پلهپله به عالم بالاتری به نام [[عالم مثال]] رود. عالم مثال از ماده [[رهایی]] دارد و مجرد است؛ اما تجرد وی برزخی است و به کلیت و اطلاق [[عوالم عقول]] نمیرسد. انسان با یکی از قوای خود به نام «[[قوه خیال]]» به عالم مثال پیوند مییابد و با [[قوه عاقله]] [[ادراک کلیات]] میکند و با عوالم عقول آشنا میشود؛ از اینرو انسان با ادراک [[فکری]] و [[ادراک شهودی]] با فوق [[عالم شهادت]] و [[ملائکه]] و عوالم عقول پیوند مییابد. این موجود که از دامن خاک روییده، بالا میآید و به مقامی نائل میش[[ود]] که کتاب [[نظام هستی]] را به بهترین وجه مطالعه میکند؛ به تاروپود آن پی میبرد و به {{متن حدیث|أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلُ}}<ref>نخستین چیزی که خداوند خلق نموده، عقل است. (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۵۵، ص۲۱۲).</ref> میرسد و در صعود خود با گفتن {{متن حدیث|أَنَا الْعَقْلُ}} از [[مقام]] خویش خبر میدهد. این مرتبه نیز مقام نهایی و محدوده نهایی [[سیر]] او نیست؛ چراکه او حد یقف ندارد. همانطور که انسان از عالم شهادت خبر میدهد و میتواند بگوید {{عربی|أَنَا عَالِمُ الشَّهَادَةِ}} و راست است، میتواند از عالم مثال اطلاع یابد و خبر دهد که {{عربی|أَنَا عَالِمُ الْمِثَالِ}} و از بالاتر هم میتواند خبر دهد و بفرماید {{عربی|أَنَا الْعَقْلُ}}. پس همه این مراتب را زیر پر دارد؛ در حالی که مراتب دیگر موجودات معلوم است و از حدود خود بیرون نمیروند؛ چنانکه [[جبرئیل]] گفت {{متن حدیث|لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقَتْ}}<ref>اگر یک بند انگشت نزدیکتر شوم، خواهم سوخت. (همان، ج۱۸، ص۳۸۲)</ref>. پس انسان [[جامعیت]] دارد و [[حقایق]] را مییابد و ادراک میکند و معجونی از قواست؛ اما ملائکه چنین نیستند و هیچ موجودی از [[جامعیت]] [[انسان]] اطلاعی ندارد<ref>حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۳۹، ۵۴۰ و ۵۴۲.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۲۲۱.</ref> | ||
== | ==عوالم انسان همانند مراتب قرآن== | ||
دانستیم که [[طبع]]، [[خیال]] و [[عقل]] سه عالم [[انسانی]] است. به اعتباری دیگر عوالم انسانی را میتوان طبیعی، مثالی، [[عقلی]] و [[الهی]] دانست. انسان یک [[حقیقت]] واحد از [[عرش]] تا فرش است و مراتب لا تعد و لاتحصی دارد و [[علم]] و عمل انسانسازند؛ {{متن قرآن|وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ}}<ref>«و فرهیختگان را چند پایه بالا برد» سوره مجادله، آیه ۱۱.</ref> و درجات بیشمارند. به اعتباری دیگر، درجات و مراتب انسانی به عدد [[آیات قرآن]] است؛ شش هزار و چند [[آیه]] از [[آیات]] کتبی هستند و این آیات [[خزائن]] میباشند. اکنون آیاتی که در صدور [[مؤمنان]] است، چیست؟! {{متن قرآن|بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ}}<ref>«اما آن (قرآن) آیاتی روشن است در سینه کسانی که به آنان دانش دادهاند» سوره عنکبوت، آیه ۴۹.</ref>؛ کاغذ این آیات چیست؟! مرکبی که این آیات را نوشته، چیست؟! همانطور که آیات مراتب دارند، انسان و [[بهشت]] نیز مراتبی دارند و انسان، یک حقیقت واحد دارای مراتب است. [[قرآن]] [[کلام]] و همشکل [[حق]] و فعل اوست؛ بر اساس آیه {{متن قرآن|قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ}}<ref>«بگو: هر کس به فرا خور خویش کار میکند» سوره اسراء، آیه ۸۴.</ref> [[کتاب خدا]] و عالم و مخلوقاتش به شاکله او هستند و چون خود نامتناهی است، کتاب او و انسان که [[صنعت]] عظیم اوست هم نامتناهی است و آیات، خواه کتبی و خواه انفسی، بیشمارند و ما فقط برای شرح مراتب انسان و قرآن مراتبی را بیان میداریم. | دانستیم که [[طبع]]، [[خیال]] و [[عقل]] سه عالم [[انسانی]] است. به اعتباری دیگر عوالم انسانی را میتوان طبیعی، مثالی، [[عقلی]] و [[الهی]] دانست. انسان یک [[حقیقت]] واحد از [[عرش]] تا فرش است و مراتب لا تعد و لاتحصی دارد و [[علم]] و عمل انسانسازند؛ {{متن قرآن|وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ}}<ref>«و فرهیختگان را چند پایه بالا برد» سوره مجادله، آیه ۱۱.</ref> و درجات بیشمارند. به اعتباری دیگر، درجات و مراتب انسانی به عدد [[آیات قرآن]] است؛ شش هزار و چند [[آیه]] از [[آیات]] کتبی هستند و این آیات [[خزائن]] میباشند. اکنون آیاتی که در صدور [[مؤمنان]] است، چیست؟! {{متن قرآن|بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ}}<ref>«اما آن (قرآن) آیاتی روشن است در سینه کسانی که به آنان دانش دادهاند» سوره عنکبوت، آیه ۴۹.</ref>؛ کاغذ این آیات چیست؟! مرکبی که این آیات را نوشته، چیست؟! همانطور که آیات مراتب دارند، انسان و [[بهشت]] نیز مراتبی دارند و انسان، یک حقیقت واحد دارای مراتب است. [[قرآن]] [[کلام]] و همشکل [[حق]] و فعل اوست؛ بر اساس آیه {{متن قرآن|قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ}}<ref>«بگو: هر کس به فرا خور خویش کار میکند» سوره اسراء، آیه ۸۴.</ref> [[کتاب خدا]] و عالم و مخلوقاتش به شاکله او هستند و چون خود نامتناهی است، کتاب او و انسان که [[صنعت]] عظیم اوست هم نامتناهی است و آیات، خواه کتبی و خواه انفسی، بیشمارند و ما فقط برای شرح مراتب انسان و قرآن مراتبی را بیان میداریم. | ||
| خط ۶۰: | خط ۶۰: | ||
(حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۲۲۷)</ref>. | (حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۲۲۷)</ref>. | ||
اگر به [[تفسیر قرآن]] بپردازیم و قرآن را موضوع بحث، [[کاوش]]، تحقیق و تنقیب قرار بدهیم، میبینیم که قرآن صورت کتبی [[انسان کامل]] است و اگر بخواهیم انسان کامل را بنگاریم، قرآن میشود<ref>حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۱۴۹، ۱۵۰، ۱۵۳-۱۶۰، ۱۷۰، ۱۹۴، ۱۹۷، ۱۹۹، ۲۰۸، ۳۶۵، ۴۰۱، ۴۲۸، ۵۸۲ و ۵۸۳؛ همو، وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، ص۱۲۲؛ همو، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش اول، ص۵۳۱؛ نمط هشتم/ البهجة و السعادة، ص۱۱۵؛ همو، نامهها بر نامهها، ص۸، ۲۲ و ۱۵۲ و همو، هزارویک کلمه، ج۲، ص۲۱۱.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص | اگر به [[تفسیر قرآن]] بپردازیم و قرآن را موضوع بحث، [[کاوش]]، تحقیق و تنقیب قرار بدهیم، میبینیم که قرآن صورت کتبی [[انسان کامل]] است و اگر بخواهیم انسان کامل را بنگاریم، قرآن میشود<ref>حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۱۴۹، ۱۵۰، ۱۵۳-۱۶۰، ۱۷۰، ۱۹۴، ۱۹۷، ۱۹۹، ۲۰۸، ۳۶۵، ۴۰۱، ۴۲۸، ۵۸۲ و ۵۸۳؛ همو، وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، ص۱۲۲؛ همو، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش اول، ص۵۳۱؛ نمط هشتم/ البهجة و السعادة، ص۱۱۵؛ همو، نامهها بر نامهها، ص۸، ۲۲ و ۱۵۲ و همو، هزارویک کلمه، ج۲، ص۲۱۱.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۲۲۴.</ref> | ||
==مراتب طهارت (طهارت ظاهری، طهارت باطنی، طهارت خاصّه)== | ==مراتب طهارت (طهارت ظاهری، طهارت باطنی، طهارت خاصّه)== | ||
انسانِ باطهارت محبوب [[حقتعالی]] است: {{متن قرآن|وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ}}<ref>«و خداوند پاکیزگان را دوست میدارد» سوره توبه، آیه ۱۰۸.</ref>. طهارت به معنای [[پاک]] بودن از آلودگیهاست و به دو مرتبه ظاهری و [[باطنی]] تقسیم میشود؛ از طهارت [[لباس]] و دهن گرفته تا طهارت [[خیال]] و سرّ که اگر تحقق یابند، سپس طهارتی با نام «طهارت خاصّه» نصیب [[انسان]] میشود. [[مراقبت]] بر طهارتِ صورت و ظاهر، مستلزم مزید [[رزق]] [[حسّی]] است و دوام بر طهارت [[ارواح]] و [[قلوب]] و [[باطن]]، روزی [[معنوی]] و عطایای [[الهی]] و [[رحمت رحیمی]]<ref>در «رحمت رحمانی» سفره حق عام است؛ بر این خوان یغما چه دشمن چه دوست! همه بر سر این سفره نشستهاند. همه را آفریده و برایشان رزق و غذا و لوازم زندگی پدید آورده است؛ زیرا هر آن کس که دندان دهد، نان دهد؛ ولی رحمت رحیمی مربوط به خواص است. در رحمانی گدا را پدید میآورد و در رحیمی به گدایان بیشتر میدهد؛ {{متن قرآن|لَدَيْنَا مَزِيدٌ}} [«و نزد ما، بیشتر (نیز) هست» سوره ق، آیه ۳۵] دومی را بعد از راه افتادن میدهند و همراه با بیداری، مراقبت، طهارت و کسب و کار است و خوندلخوردن میخواهد و سرانجام موجب شرف و عزت دل میشود که {{متن قرآن|أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى}} [«و اینکه آدمی را چیزی جز آنچه (برای آن) کوشیده است نخواهد بود» سوره نجم، آیه ۳۹] پس رحمت رحیمی برای هر کسی تحقق نمییابد؛ چنین نیست که مانند قرص یا کپسولی باشد که به دهن بگذارند و پس از بلع، انسان علوم و معارف را دریابد و ملکوت را ببیند. (حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۹ و ۲۰۲ و ۲۳۵)</ref> و [[معارف]] و [[حقایق]] زلال الهی<ref>مرحوم طباطبائی از استادشان آقای قاضی نقل میکردند که در آن زمان که حمامهای خزینهای بود، برای پاکیزه کردن آب خزینه «جرمکش» داشتند و جناب حمامی برای تمیز کردن آب، جرمکش را به آب خزینه میزد و آب پاک میشد؛ ولی با این که تیرگیهای آب از آن گرفته میشد، باز هم آب بو میداد. علت این بود که در گوشه و کنار چیزی مانده و جرم و کثافت هست و آب آن بویناک شده است. جرمکش بر کارش تداوم نداشت و نتوانست جرم را کامل بگیرد و آب به همین دلیل بوی بدی میدهد. در نفس انسانی نیز همینطور است؛ با ریاضت، توبه، ضجه و نالههای سحر صاف شده است؛ اما نفس اماره بالسوء میباشد؛ باز به وقتش میبینید که خیر! هنوز آن درندهخوییها را دارد و پلنگمآب است و در زوایای او چیزهایی وجود دارد که رهزن او شده است؛ ولی اگر دوام طهارت داشته باشد؛ به «دم علی الطهاره» گوش فرادهد و پیوسته مواظب باشد، بالاخره حقایق و معارفی زلال بر او افاضه میشود؛ اما تا به این مرحله نرسیده است، رنگ خاصی دارد و آلوده به سخنان دیگر است. (حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۴۹۲، ۴۹۳)</ref> را به همراه دارد؛ چنانکه [[خدای تعالی]] میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ}}<ref>«فرشتگان بر آنان که گفتند: پروردگار ما خداوند است سپس پایداری کردند، فرود میآیند» سوره فصلت، آیه ۳۰.</ref> و [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|دُمْ عَلَى الطَّهَارَةِ يُوَسِّعْ عَلَيْكَ فِي الرِّزْقِ}}<ref>پیوسته با طهارت باش تا روزیات فراوان شود.</ref>.<ref>حسن حسنزاده آملی، هزارویک کلمه، ج۶، ص۳۵۵؛ همو، رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص۱۵۲-۱۵۳؛ همو، یازده رسالة فارسی، ص۴۳-۴۵؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۲۳۴، ۲۳۵ و همو، وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، ص۵۰.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص | انسانِ باطهارت محبوب [[حقتعالی]] است: {{متن قرآن|وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ}}<ref>«و خداوند پاکیزگان را دوست میدارد» سوره توبه، آیه ۱۰۸.</ref>. طهارت به معنای [[پاک]] بودن از آلودگیهاست و به دو مرتبه ظاهری و [[باطنی]] تقسیم میشود؛ از طهارت [[لباس]] و دهن گرفته تا طهارت [[خیال]] و سرّ که اگر تحقق یابند، سپس طهارتی با نام «طهارت خاصّه» نصیب [[انسان]] میشود. [[مراقبت]] بر طهارتِ صورت و ظاهر، مستلزم مزید [[رزق]] [[حسّی]] است و دوام بر طهارت [[ارواح]] و [[قلوب]] و [[باطن]]، روزی [[معنوی]] و عطایای [[الهی]] و [[رحمت رحیمی]]<ref>در «رحمت رحمانی» سفره حق عام است؛ بر این خوان یغما چه دشمن چه دوست! همه بر سر این سفره نشستهاند. همه را آفریده و برایشان رزق و غذا و لوازم زندگی پدید آورده است؛ زیرا هر آن کس که دندان دهد، نان دهد؛ ولی رحمت رحیمی مربوط به خواص است. در رحمانی گدا را پدید میآورد و در رحیمی به گدایان بیشتر میدهد؛ {{متن قرآن|لَدَيْنَا مَزِيدٌ}} [«و نزد ما، بیشتر (نیز) هست» سوره ق، آیه ۳۵] دومی را بعد از راه افتادن میدهند و همراه با بیداری، مراقبت، طهارت و کسب و کار است و خوندلخوردن میخواهد و سرانجام موجب شرف و عزت دل میشود که {{متن قرآن|أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى}} [«و اینکه آدمی را چیزی جز آنچه (برای آن) کوشیده است نخواهد بود» سوره نجم، آیه ۳۹] پس رحمت رحیمی برای هر کسی تحقق نمییابد؛ چنین نیست که مانند قرص یا کپسولی باشد که به دهن بگذارند و پس از بلع، انسان علوم و معارف را دریابد و ملکوت را ببیند. (حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۹ و ۲۰۲ و ۲۳۵)</ref> و [[معارف]] و [[حقایق]] زلال الهی<ref>مرحوم طباطبائی از استادشان آقای قاضی نقل میکردند که در آن زمان که حمامهای خزینهای بود، برای پاکیزه کردن آب خزینه «جرمکش» داشتند و جناب حمامی برای تمیز کردن آب، جرمکش را به آب خزینه میزد و آب پاک میشد؛ ولی با این که تیرگیهای آب از آن گرفته میشد، باز هم آب بو میداد. علت این بود که در گوشه و کنار چیزی مانده و جرم و کثافت هست و آب آن بویناک شده است. جرمکش بر کارش تداوم نداشت و نتوانست جرم را کامل بگیرد و آب به همین دلیل بوی بدی میدهد. در نفس انسانی نیز همینطور است؛ با ریاضت، توبه، ضجه و نالههای سحر صاف شده است؛ اما نفس اماره بالسوء میباشد؛ باز به وقتش میبینید که خیر! هنوز آن درندهخوییها را دارد و پلنگمآب است و در زوایای او چیزهایی وجود دارد که رهزن او شده است؛ ولی اگر دوام طهارت داشته باشد؛ به «دم علی الطهاره» گوش فرادهد و پیوسته مواظب باشد، بالاخره حقایق و معارفی زلال بر او افاضه میشود؛ اما تا به این مرحله نرسیده است، رنگ خاصی دارد و آلوده به سخنان دیگر است. (حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۴۹۲، ۴۹۳)</ref> را به همراه دارد؛ چنانکه [[خدای تعالی]] میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ}}<ref>«فرشتگان بر آنان که گفتند: پروردگار ما خداوند است سپس پایداری کردند، فرود میآیند» سوره فصلت، آیه ۳۰.</ref> و [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|دُمْ عَلَى الطَّهَارَةِ يُوَسِّعْ عَلَيْكَ فِي الرِّزْقِ}}<ref>پیوسته با طهارت باش تا روزیات فراوان شود.</ref>.<ref>حسن حسنزاده آملی، هزارویک کلمه، ج۶، ص۳۵۵؛ همو، رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص۱۵۲-۱۵۳؛ همو، یازده رسالة فارسی، ص۴۳-۴۵؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۲۳۴، ۲۳۵ و همو، وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، ص۵۰.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۲۶۳.</ref> | ||
===طهارت ظاهری=== | ===طهارت ظاهری=== | ||
| خط ۷۰: | خط ۷۰: | ||
طهارت بایدت در مسّ فرقان*** چه پنداری تو اندر مسّ قرآن؟ | طهارت بایدت در مسّ فرقان*** چه پنداری تو اندر مسّ قرآن؟ | ||
طهارت چون کسی را گشت حاصل *** جواز مسّ فرقان راست نائل | طهارت چون کسی را گشت حاصل *** جواز مسّ فرقان راست نائل | ||
(حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۴۹۳)</ref>. با توجه به [[آیه]]: {{متن قرآن|لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ}}<ref>«که جز پاکان را به آن دسترس نیست» سوره واقعه، آیه ۷۹.</ref>، مسّ [[ظاهر قرآن]] مشروط به [[طهارت ظاهری]] است.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص | (حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۴۹۳)</ref>. با توجه به [[آیه]]: {{متن قرآن|لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ}}<ref>«که جز پاکان را به آن دسترس نیست» سوره واقعه، آیه ۷۹.</ref>، مسّ [[ظاهر قرآن]] مشروط به [[طهارت ظاهری]] است.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۲۶۴.</ref> | ||
===طهارت باطنی=== | ===طهارت باطنی=== | ||
| خط ۷۶: | خط ۷۶: | ||
بباید جملگی از مغز تا پوست *** طهارت یابی از هرچه جز از دوست | بباید جملگی از مغز تا پوست *** طهارت یابی از هرچه جز از دوست | ||
(حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۴۹۴) | (حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۴۹۴) | ||
در این بیت مراد از مغز، باطن است و مراد از پوست، ظاهر.</ref>. طهارت باطنی ارزشی والاتر نسبت به طهارت ظاهری دارد؛ زیرا [[خدای متعال]] به [[قلوب]] نظر میکند، نه به قوالب. پس [[سالک]] در تطهیر بدن و نفس میکوشد و برای طهارت حواس، آنها را یله و رها نمیسازد و [[حواس ظاهری]] و باطنی را در تحت [[تصرف]] عقل درمیآورد؛ چراکه عقل [[بهشت]] است و [[سرشت]] آن رفتن به سوی [[محاسن]]. اگر حواس رها باشند، هفت در جهنمند و اگر تحت [[تدبیر]] عقل باشند، این هفت [[حس]] به انضمام عقل، هشت در بهشت میشوند و [[انسان]] خودش را باطهارت و بهشت میسازد<ref>حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۳۸۷، ۳۸۸؛ همو، وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، ص۵۰-۵۲ و همو، نامهها بر نامهها، ص۷۷.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص | در این بیت مراد از مغز، باطن است و مراد از پوست، ظاهر.</ref>. طهارت باطنی ارزشی والاتر نسبت به طهارت ظاهری دارد؛ زیرا [[خدای متعال]] به [[قلوب]] نظر میکند، نه به قوالب. پس [[سالک]] در تطهیر بدن و نفس میکوشد و برای طهارت حواس، آنها را یله و رها نمیسازد و [[حواس ظاهری]] و باطنی را در تحت [[تصرف]] عقل درمیآورد؛ چراکه عقل [[بهشت]] است و [[سرشت]] آن رفتن به سوی [[محاسن]]. اگر حواس رها باشند، هفت در جهنمند و اگر تحت [[تدبیر]] عقل باشند، این هفت [[حس]] به انضمام عقل، هشت در بهشت میشوند و [[انسان]] خودش را باطهارت و بهشت میسازد<ref>حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۳۸۷، ۳۸۸؛ همو، وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، ص۵۰-۵۲ و همو، نامهها بر نامهها، ص۷۷.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۲۶۵.</ref> | ||
===طهارت خاصّه=== | ===طهارت خاصّه=== | ||
| خط ۹۹: | خط ۹۹: | ||
خطر آرد کز آن نبود رهایی *** که سر بر آورد از کبریایی | خطر آرد کز آن نبود رهایی *** که سر بر آورد از کبریایی | ||
(حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۴۹۳، ۴۹۴)</ref> و به [[حق]] راه مییابد. | (حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۴۹۳، ۴۹۴)</ref> و به [[حق]] راه مییابد. | ||
چراکه [[آیات قرآن]] پلهها و درجات [[عروج]] [[انسان]] به سوی [[جمال]] و [[جلال]] مطلق و منبع [[آب حیات]] است<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ}} «ای مؤمنان! (ندای) خداوند و پیامبر را هر گاه شما را به چیزی فرا خوانند که به شما زندگی میبخشد پاسخ دهید» سوره انفال، آیه ۲۴.</ref>؛ انسان باید این آب حیات را بنوشد تا شکوفا شود و به [[سعادت ابدی]] برسد؛ با [[نوشیدن]] این آب حیات، [[اسماء الله]] [[تکوینی]] در او پیاده میشود؛ خودش میشود [[اسماء اللّه]]؛ نهتنها به مفاهیم [[اسماء]] [[آگاهی]] مییابد، بلکه آن [[حقایق]] را مییابد، میچشد، [[لمس]] میکند و دارا میشود<ref>حسن حسنزاده آملی، مجموعه مقالات، ص۱۶۸-۱۷۱.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص | چراکه [[آیات قرآن]] پلهها و درجات [[عروج]] [[انسان]] به سوی [[جمال]] و [[جلال]] مطلق و منبع [[آب حیات]] است<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ}} «ای مؤمنان! (ندای) خداوند و پیامبر را هر گاه شما را به چیزی فرا خوانند که به شما زندگی میبخشد پاسخ دهید» سوره انفال، آیه ۲۴.</ref>؛ انسان باید این آب حیات را بنوشد تا شکوفا شود و به [[سعادت ابدی]] برسد؛ با [[نوشیدن]] این آب حیات، [[اسماء الله]] [[تکوینی]] در او پیاده میشود؛ خودش میشود [[اسماء اللّه]]؛ نهتنها به مفاهیم [[اسماء]] [[آگاهی]] مییابد، بلکه آن [[حقایق]] را مییابد، میچشد، [[لمس]] میکند و دارا میشود<ref>حسن حسنزاده آملی، مجموعه مقالات، ص۱۶۸-۱۷۱.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۲۶۶.</ref> | ||
== منابع == | == منابع == | ||