←بررسی سند روایت ابن مغازلی
| خط ۱۵۲: | خط ۱۵۲: | ||
ابن تیمیه در مجموع هشت اشکال بیان کرده است که دو وجه آن ادّعای نادرست و ساختگی بودن [[حدیث]]، یک وجه [[تفسیر]] به رأی، چهار وجه [[اجتهاد در مقابل نصّ]] و یک وجه نیز [[گزافهگویی]] از سر [[جهالت]] یا تجاهل است<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۲۴.</ref>. | ابن تیمیه در مجموع هشت اشکال بیان کرده است که دو وجه آن ادّعای نادرست و ساختگی بودن [[حدیث]]، یک وجه [[تفسیر]] به رأی، چهار وجه [[اجتهاد در مقابل نصّ]] و یک وجه نیز [[گزافهگویی]] از سر [[جهالت]] یا تجاهل است<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۲۴.</ref>. | ||
'''[[بررسی سند روایت]] [[ابن مغازلی]]''' | |||
ابن مغازلی از حدیث شناسان و [[رجالیان]] مورد [[اعتماد]] [[سنی]] است. [[سمعانی]] در کتاب [[انساب]] و در ذیل «جلاّبی»، به شرح حال ابن مغازلی پرداخته، مینویسد: «مشهور به این نسبت؛ یعنی [[ابوالحسن علی]] بن محمّد بن [[طیب]] جلابی معروف به ابن مغازلی از [[اهل واسط]] [[عراق]] است. او [[فاضل]] و به [[راویان]] واسط و حدیث آنها آشنا بود و بر شنیدن و [[طلب]] حدیث [[حریص]] بود. برای او در [[واسط ]][[تاریخی]] دیدم و آن را مطالعه و از آن [[گزینش]] کردم... پسر وی در واسط برای ما از او [[روایت]] کرد»<ref>الأنساب، ج۲، ص۱۳۷</ref>. | |||
در پاسخ به دو وجه نخست از اشکالات [[ابن تیمیه]] در [[صحت حدیث]] در اینجا به [[بررسی سند روایت]] [[ابن مغازلی]] میپردازیم. ابن مغازلی از حدیث شناسان و [[رجالیان]] مورد [[اعتماد]] [[سنی]] است. [[سمعانی]] در کتاب [[انساب]] و در ذیل «جلاّبی»، به شرح حال ابن مغازلی پرداخته، مینویسد: «مشهور به این نسبت؛ یعنی [[ابوالحسن علی]] بن محمّد بن [[طیب]] جلابی معروف به ابن مغازلی از [[اهل واسط]] [[عراق]] است. او [[فاضل]] و به [[راویان]] واسط و حدیث آنها آشنا بود و بر شنیدن و [[طلب]] حدیث [[حریص]] بود. برای او در [[واسط ]][[تاریخی]] دیدم و آن را مطالعه و از آن [[گزینش]] کردم... پسر وی در واسط برای ما از او [[روایت]] کرد»<ref>الأنساب، ج۲، ص۱۳۷</ref>. | |||
کتاب [[تاریخ]] [[ابن مغازلی]] نیز از متونی است که بزرگان و مشاهیری همچون [[ذهبی]] به آن [[اعتماد]] کرده و در تذکرة الحفّاظ از او نقل کرده است<ref>تذکرة الحفّاظ، ج۳، ص۹۶۶. همچنین ر.ک: سیر أعلام النبلاء، ج۱۶، ص۳۵۲.</ref> چنان که کتاب وی در مناقب امیرالمؤمنین{{ع}} نیز مورد اعتماد حفاظ و حدیث پژوهان بزرگی همچون سمهودی و ابن حجر مکی است. سمهودی در جواهر العقدین و ابن حجر مکی در الصواعق المحرقة از وی روایت کردهاند<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۳۰-۳۱.</ref> | کتاب [[تاریخ]] [[ابن مغازلی]] نیز از متونی است که بزرگان و مشاهیری همچون [[ذهبی]] به آن [[اعتماد]] کرده و در تذکرة الحفّاظ از او نقل کرده است<ref>تذکرة الحفّاظ، ج۳، ص۹۶۶. همچنین ر.ک: سیر أعلام النبلاء، ج۱۶، ص۳۵۲.</ref> چنان که کتاب وی در مناقب امیرالمؤمنین{{ع}} نیز مورد اعتماد حفاظ و حدیث پژوهان بزرگی همچون سمهودی و ابن حجر مکی است. سمهودی در جواهر العقدین و ابن حجر مکی در الصواعق المحرقة از وی روایت کردهاند<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۳۰-۳۱.</ref> | ||
'''بررسی رجالیون حدیث ابن مغازلی''' | |||
1. محمّد بن علی بن [[خلف]] [[عطار]] | |||
یکی از [[رجال حدیث]] ابن مغازلی که ممکن است درباره وی شبههای باشد، «محمّد بن علی بن خلف عطار» است. [[خطیب]] [[بغدادی]] در شرح حال وی مینویسد: «شنیدم محمّد بن منصور میگفت: محمّد بن علی بن خلف مورد اعتماد و [[امین]] است و خردش نیکوست»<ref>تاریخ [[بغداد]]، ج۳، ص۲۶۹، ش۱۳۱۸.</ref> | یکی از [[رجال حدیث]] ابن مغازلی که ممکن است درباره وی شبههای باشد، «محمّد بن علی بن خلف عطار» است. [[خطیب]] [[بغدادی]] در شرح حال وی مینویسد: «شنیدم محمّد بن منصور میگفت: محمّد بن علی بن خلف مورد اعتماد و [[امین]] است و خردش نیکوست»<ref>تاریخ [[بغداد]]، ج۳، ص۲۶۹، ش۱۳۱۸.</ref> | ||
| خط ۱۶۶: | خط ۱۷۰: | ||
حتی اگر میتوان این تعبیر را [[جرح]] شمرد، باید توجه داشت که چنین تعبیری پس از نقل این حدیث از سوی [[رجالیان سنی]] طبیعی است. با این همه، ابن عدی غیر از این تعبیر هیچ طعنی نسبت به محمّد بن علی عطار نکرده است. این نکته نیز در خور توجه است که ابن عدی خود محمّد بن علی عطار را به صورت مستقل در کتاب الکامل فی ضعفاء الرجال نیاورده است، با اینکه وی تمام کسانی را که کمترین حرفی درباره آنها گفته شده در این کتاب نام میبرد<ref>رک: سیر أعلام النبلاء، ج۱۶، ص۱۵۵. ذهبی مینویسد: {{عربی|قلت: یذکر فی الکامل کلّ من تکلّم فیه بأدنی شیء لو کان من رجال الصحیحین}}.</ref> بنابراین، چنان که ابن حجر عسقلانی نیز توجه داده، عدم ذکر نام محمّد بن علی عطار در کتاب الکامل فی ضعفاء الرجال از این حقیقت حکایت دارد که ابن عدی نسبت به وی طعن و جرحی نداشته است، از این رو در شرح حال حسین أشقر به مناسبت از او یاد میکند و میگوید: {{عربی|عنده عجائب}}<ref>لسان المیزان، ج۵، ص۲۸۹ ـ ۲۹۰، ش۹۸۸.</ref>.<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۳۱-۳۳.</ref> | حتی اگر میتوان این تعبیر را [[جرح]] شمرد، باید توجه داشت که چنین تعبیری پس از نقل این حدیث از سوی [[رجالیان سنی]] طبیعی است. با این همه، ابن عدی غیر از این تعبیر هیچ طعنی نسبت به محمّد بن علی عطار نکرده است. این نکته نیز در خور توجه است که ابن عدی خود محمّد بن علی عطار را به صورت مستقل در کتاب الکامل فی ضعفاء الرجال نیاورده است، با اینکه وی تمام کسانی را که کمترین حرفی درباره آنها گفته شده در این کتاب نام میبرد<ref>رک: سیر أعلام النبلاء، ج۱۶، ص۱۵۵. ذهبی مینویسد: {{عربی|قلت: یذکر فی الکامل کلّ من تکلّم فیه بأدنی شیء لو کان من رجال الصحیحین}}.</ref> بنابراین، چنان که ابن حجر عسقلانی نیز توجه داده، عدم ذکر نام محمّد بن علی عطار در کتاب الکامل فی ضعفاء الرجال از این حقیقت حکایت دارد که ابن عدی نسبت به وی طعن و جرحی نداشته است، از این رو در شرح حال حسین أشقر به مناسبت از او یاد میکند و میگوید: {{عربی|عنده عجائب}}<ref>لسان المیزان، ج۵، ص۲۸۹ ـ ۲۹۰، ش۹۸۸.</ref>.<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۳۱-۳۳.</ref> | ||
2. [[عمرو بن ثابت]] | |||
[[حسین اشقر]] از عمرو بن ثابت نقل میکند. برخی در [[ابوالمقدام]] [[جرح]] کردهاند. اما علت جرح وی نیز دقیقاً [[اتهام]] وی به [[تشیع]] است. ابوالمقدام در [[تفسیر]] در زمره [[رجال]] [[ابوداوود]] و [[ابن ماجه]] است. [[ابن مبارک]] درباره او میگوید: «از عمرو بن ثابت [[حدیث]] نقل نکنید،؛ چراکه او پیشینیان را [[سب]] میکند»<ref>ر.ک: [[تهذیب الکمال]]، ج۲۱، ص۵۵۵؛ [[میزان]] الإعتدال، ج۳، ص۲۴۹، ش۶۳۴۰؛ [[تهذیب]] التهذیب، ج۸، ص۹.</ref> همچنین درباره وی گفته شده: «این مرد به عثمان [[ناسزا]] میگفت و علی{{ع}} را بر [[شیخین]] مقدم میداشت. | [[حسین اشقر]] از عمرو بن ثابت نقل میکند. برخی در [[ابوالمقدام]] [[جرح]] کردهاند. اما علت جرح وی نیز دقیقاً [[اتهام]] وی به [[تشیع]] است. ابوالمقدام در [[تفسیر]] در زمره [[رجال]] [[ابوداوود]] و [[ابن ماجه]] است. [[ابن مبارک]] درباره او میگوید: «از عمرو بن ثابت [[حدیث]] نقل نکنید،؛ چراکه او پیشینیان را [[سب]] میکند»<ref>ر.ک: [[تهذیب الکمال]]، ج۲۱، ص۵۵۵؛ [[میزان]] الإعتدال، ج۳، ص۲۴۹، ش۶۳۴۰؛ [[تهذیب]] التهذیب، ج۸، ص۹.</ref> همچنین درباره وی گفته شده: «این مرد به عثمان [[ناسزا]] میگفت و علی{{ع}} را بر [[شیخین]] مقدم میداشت. | ||