مدیران رابط کاربری، مدیران، templateeditor
۲۷٬۴۳۵
ویرایش
جز (جایگزینی متن - 'پرده دری' به 'پردهدری') |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۵۰: | خط ۵۰: | ||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
ربیعة بن ناجد اسدی<ref>در رجال برقی و رجال طوسی پدر ربیعه «ناجد» ودر تاریخ بغداد «ناجذ» و در شرح ابن ابی الحدید «ماجد» ضبط شده است.</ref> (به قولی [[فرزند]] ناجذ یا ماجد) از [[محدثان]] [[حدیث]] و از [[اصحاب خاص]] [[یمنی]] امیرالمؤمنین {{ع}} و به قول [[شیخ طوسی]] از [[اعراب]] تمیم [[کوفه]] بوده است<ref>رجال برقی، ص۶ و رجال طوسی، ص۴۱، ش۲.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۵۲۸-۵۲۹.</ref> | ربیعة بن ناجد اسدی<ref>در رجال برقی و رجال طوسی پدر ربیعه «ناجد» ودر تاریخ بغداد «ناجذ» و در شرح ابن ابی الحدید «ماجد» ضبط شده است.</ref> (به قولی [[فرزند]] ناجذ یا ماجد) از [[محدثان]] [[حدیث]] و از [[اصحاب خاص]] [[یمنی]] امیرالمؤمنین{{ع}} و به قول [[شیخ طوسی]] از [[اعراب]] تمیم [[کوفه]] بوده است<ref>رجال برقی، ص۶ و رجال طوسی، ص۴۱، ش۲.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۵۲۸-۵۲۹.</ref> | ||
== [[ربیعه]] و [[نقل حدیث]] از [[امام]] {{ع}} == | == [[ربیعه]] و [[نقل حدیث]] از [[امام]]{{ع}} == | ||
در [[تاریخ]] [[بغداد]] آمده که [[ربیعه]] مستقیماً از [[حضرت علی]] {{ع}} استماع کرده و هنگام ورود | در [[تاریخ]] [[بغداد]] آمده که [[ربیعه]] مستقیماً از [[حضرت علی]]{{ع}} استماع کرده و هنگام ورود حضرت به منطقه «[[انبار]]» در رکاب ایشان بوده است. همو میگوید: [[امیر المؤمنین]]{{ع}} در پادگان «[[انبار]]» برایمان خطبهای ایراد کرد و چنین فرمود: «ای مرد! همانا [[جهاد]]، دری از درهای [[بهشت]] است و هرکه از آن روی گرداند، گرفتار [[بلا]] خواهد شد و به [[ذلت]] و [[خواری]] خواهد افتاد و افراد [[پست]] و کوچک وی را لگد [[مال]] خواهد کرد، به [[خدا]] [[سوگند]] به من خبر رسیده که ([[سپاهیان]] [[معاویه]] به [[مسلمانان]] یورش بردهاند و) گوشواره از گوش [[زن]] [[مسلمانی]] بیرون آورده، و پردهدری شده است در حالی که هیچ کدام از آنها برای جلوگیری از این کار زخمی بر تنش وارد نشده است...».<ref>{{متن حدیث|یا ایها الناس، ان الجهاد باب من ابواب الجنه، فمن ترکه شمله البلاء، و سیم الخسف، ودیس بالاصغار،.الله بلغنی ان المراه المسلمه کانت ینزع عنها رعاثها، و یکشف عن ذیلها فما تمتنع، ثم انصرفوا موفورین و لک یکلموا ما علی هذا..}}؛ تاریخ بغداد، ج۸، ص۴۲۰؛ (این خطبه نظیر همان خطبه ۲۷ نهج البلاغه است که حضرت به تفصیل سخن گفتند ودر ادامه فرمودند: {{متن حدیث|فَلَوْ أَنَّ اِمْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ كَانَ عِنْدِي بِهِ جَدِيراً}}.</ref>؛ | ||
از این بیان به خوبی استفاده میشود که [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} در برابر [[مشکلات]] [[مسلمانان]] و [[مردم]] تحت حکومتش سخت ناراحت بوده و در [[غم]] آنان خود را [[شریک]] میدانسته است.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۵۲۹.</ref> | از این بیان به خوبی استفاده میشود که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در برابر [[مشکلات]] [[مسلمانان]] و [[مردم]] تحت حکومتش سخت ناراحت بوده و در [[غم]] آنان خود را [[شریک]] میدانسته است.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۵۲۹.</ref> | ||
== دلاوریهای [[ربیعه]] == | == دلاوریهای [[ربیعه]] == | ||
وقتی خبر حمله و [[قتل]] و [[غارت]] [[نماینده]] [[معاویه]] به نام [[ضحاک بن قیس]] در شهرهای [[عراق]] مخصوصاً کشتن [[عمرو بن عمیس]]، [[صحابی رسول خدا]] و [[یاران]] او به [[امام علی]] {{ع}} رسید، از [[مردم کوفه]] خواست برای [[دفاع]] از کیان خود و [[خونخواهی]] [[عمرو بن عمیس]] و جمعی از همراهانش، [[قیام]] کنند و به [[دفاع]] بپردازند و به ضحاک و نیروهایش حمله کنند. [[حجر بن عدی]] به [[فرماندهی]] چهار هزار نفر به [[دستور امام]] {{ع}} حرکت کرد. در میان نیروهای حجر، [[ربیعة بن ناجد]] بود که به مقابل ضحاک در [[ناحیه]] تدمر<ref>تدمر، یکی از شهرهای باستانی شام است که تا حلب ۵ روز پیاده راه فاصله داشته است.</ref> رفتند و با | وقتی خبر حمله و [[قتل]] و [[غارت]] [[نماینده]] [[معاویه]] به نام [[ضحاک بن قیس]] در شهرهای [[عراق]] مخصوصاً کشتن [[عمرو بن عمیس]]، [[صحابی رسول خدا]] و [[یاران]] او به [[امام علی]]{{ع}} رسید، از [[مردم کوفه]] خواست برای [[دفاع]] از کیان خود و [[خونخواهی]] [[عمرو بن عمیس]] و جمعی از همراهانش، [[قیام]] کنند و به [[دفاع]] بپردازند و به ضحاک و نیروهایش حمله کنند. [[حجر بن عدی]] به [[فرماندهی]] چهار هزار نفر به [[دستور امام]]{{ع}} حرکت کرد. در میان نیروهای حجر، [[ربیعة بن ناجد]] بود که به مقابل ضحاک در [[ناحیه]] تدمر<ref>تدمر، یکی از شهرهای باستانی شام است که تا حلب ۵ روز پیاده راه فاصله داشته است.</ref> رفتند و با سپاهیان ضحاک به [[جنگ]] پرداختند و نوزده نفر از [[لشکر]] ضحاک به [[هلاکت]] رسیدند و تنها دو نفر از [[سپاه]] حجر کشته شدند و چون شب فرا رسید، ضحاک و همراهانش از [[تاریکی]] شب استفاده کردند و فرار کردند و چون [[حجر بن عدی]] با [[ربیعه]] و سایر همراهانش در تعقیب ضحاک رفتند اما اثری از آنها نیافتند لذا به [[کوفه]] بازگشتند و گزارش کار خود را به [[امام]]{{ع}} دادند<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۱۱۷ - ۱۲۱ و ر. ک: تاریخ طبری، ج۵، ص۱۳۵.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۵۳۰.</ref> | ||
== بازگویی ضحاک از [[شجاعت]] [[ربیعه]] == | == بازگویی ضحاک از [[شجاعت]] [[ربیعه]] == | ||
وقتی ضحاک پس از [[مرگ]] زیاد بر [[کوفه]] [[حکومت]] یافت، روزی از [[عبدالرحمان بن مخنف]] پرسید من در [[جنگ]] [[غرب]] تدمر، مردی از شما را دیدم که تا آن روز نظیر او را ندیده بودم، نخست او بر ما حمله آورد و [[پایداری]] و [[دلیری]] کرد و گروهی را که من در میانشان بودم، ضربه زد و چون خواست بازگردد، به او حمله کردم و نیزهای به او زدم. او افتاد و همان دم برخاست و آن ضربه، به او صدمهای نزد. چیزی نگذشت که باز به همان دستهای که من در آن بودم، مجددا حمله آورد و مردی را بر [[زمین]] زد و چون خواست برگردد، باز من به او حمله کرده و شمشیری بر سرش زدم و پنداشتم که [[شمشیر]] در استخوان سرش اثر گذاشت؛ اما او بی درنگ شمشیری بر من فرود آورد ولی اثر نذاشت. او برگشت و [[گمان]] کردم که دیگر برنخواهد گشت. به [[خدا]] [[سوگند]] شگفت زده شدم وقتی که دیدم سر خود را با عمامهای بسته و باز به سوی ما پیش میآید. به او گفتم: مادرت به عزایت بنشیند، آیا آن دو ضربه تو را از حمله باز نداشت؟ در پاسخم گفت: هرگز آن دو ضربه مرا از حمله باز نمیدارد و من این را در [[راه خدا]] به حساب میآورم و [[تحمل]] میکنم، این را گفت و بلافاصله باز به من حمله کرد که نیزه بزند، من نیزهای به او زدم، در این موقع یارانش بر من [[هجوم]] آوردند و ما را از یک دیگر جدا کردند و آن گاه | وقتی ضحاک پس از [[مرگ]] زیاد بر [[کوفه]] [[حکومت]] یافت، روزی از [[عبدالرحمان بن مخنف]] پرسید من در [[جنگ]] [[غرب]] تدمر، مردی از شما را دیدم که تا آن روز نظیر او را ندیده بودم، نخست او بر ما حمله آورد و [[پایداری]] و [[دلیری]] کرد و گروهی را که من در میانشان بودم، ضربه زد و چون خواست بازگردد، به او حمله کردم و نیزهای به او زدم. او افتاد و همان دم برخاست و آن ضربه، به او صدمهای نزد. چیزی نگذشت که باز به همان دستهای که من در آن بودم، مجددا حمله آورد و مردی را بر [[زمین]] زد و چون خواست برگردد، باز من به او حمله کرده و شمشیری بر سرش زدم و پنداشتم که [[شمشیر]] در استخوان سرش اثر گذاشت؛ اما او بی درنگ شمشیری بر من فرود آورد ولی اثر نذاشت. او برگشت و [[گمان]] کردم که دیگر برنخواهد گشت. به [[خدا]] [[سوگند]] شگفت زده شدم وقتی که دیدم سر خود را با عمامهای بسته و باز به سوی ما پیش میآید. به او گفتم: مادرت به عزایت بنشیند، آیا آن دو ضربه تو را از حمله باز نداشت؟ در پاسخم گفت: هرگز آن دو ضربه مرا از حمله باز نمیدارد و من این را در [[راه خدا]] به حساب میآورم و [[تحمل]] میکنم، این را گفت و بلافاصله باز به من حمله کرد که نیزه بزند، من نیزهای به او زدم، در این موقع یارانش بر من [[هجوم]] آوردند و ما را از یک دیگر جدا کردند و آن گاه شب فرا رسید و میان ما پرده [[تاریکی]] شب کشیده شد. | ||
ضحاک به عبدالرحمان گفت: آیا آن مرد را میشناسی؟ گفتم: آری این مرد، همان [[ربیعة بن ناجد]] است که سوارکار دلیر و [[شجاع]] [[قبیله]] ما میباشد، و [[گمان]] نمیکنم [[شجاعت]] او بر کسی پوشیده باشد. | ضحاک به عبدالرحمان گفت: آیا آن مرد را میشناسی؟ گفتم: آری این مرد، همان [[ربیعة بن ناجد]] است که سوارکار دلیر و [[شجاع]] [[قبیله]] ما میباشد، و [[گمان]] نمیکنم [[شجاعت]] او بر کسی پوشیده باشد. | ||
از [[قضا]] [[ربیعه]] در آن مجلس حاضر بود اما ضحاک او را نمیشناخت لذا خطاب به [[ربیعه]] گفت: آن مرد را میشناسی؟ [[ربیعه]] گفت: آری، من خودم بودم. ضحاک گفت: آن ضربه را که بر سرت خورد به من نشان بده؟ [[ربیعه]] سر خود را که آثار ضربتی در استخوان سرش نشسته بود، به او نشان داد. ضحاک دانست آن مرد [[شجاع]] و [[دلاور]] در میدان [[نبرد]] او بوده، لذا پرسید: امروز [[عقیده]] تو چیست؟ (یعنی آیا هنوز به [[علی]] {{ع}} [[معتقد]] و در [[جنگ]] و [[ستیز]] با ما هستی؟) [[ربیعه]] گفت: امروز [[عقیده]] من نظر عموم [[مردم]] است (چون [[مردم]] [[عراق]] در [[باطن]] از طرفداران | از [[قضا]] [[ربیعه]] در آن مجلس حاضر بود اما ضحاک او را نمیشناخت لذا خطاب به [[ربیعه]] گفت: آن مرد را میشناسی؟ [[ربیعه]] گفت: آری، من خودم بودم. ضحاک گفت: آن ضربه را که بر سرت خورد به من نشان بده؟ [[ربیعه]] سر خود را که آثار ضربتی در استخوان سرش نشسته بود، به او نشان داد. ضحاک دانست آن مرد [[شجاع]] و [[دلاور]] در میدان [[نبرد]] او بوده، لذا پرسید: امروز [[عقیده]] تو چیست؟ (یعنی آیا هنوز به [[علی]]{{ع}} [[معتقد]] و در [[جنگ]] و [[ستیز]] با ما هستی؟) [[ربیعه]] گفت: امروز [[عقیده]] من نظر عموم [[مردم]] است (چون [[مردم]] [[عراق]] در [[باطن]] از طرفداران حضرت علی{{ع}} بودند، اما از [[ترس]] [[جان]] خویش [[سکوت]] میکردند به همین مقدار پاسخ اکتفا کرد و دیگر چیزی نگفت.). اما ضحاک متوجه نظر و [[فکر]] و [[عقیده]] او شد و گفت: مانعی ندارد ولی تا زمانی که [[مخالفت]] خود را آشکار نسازید، بر شما باکی نیست و در [[امان]] خواهید بود، ولی در شگفتم که چگونه از چنگ زیاد [[جان]] سالم [[بدر]] بردهای، و او چرا با دیگر کسانی که کشته است (مثل [[حجر بن عدی]] و یارانش) تو را نکشته است و یاتو را [[تبعید]] نکرده است؟ [[ربیعه]] گفت: زیاد مرا از [[کوفه]] [[تبعید]] کرد ولی [[خداوند]] مرا از کشته شدن به [[دست]] او محفوظ بداشت<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۱۲۰ - ۱۲۲.</ref>. | ||
آری، [[ربیعة بن ناجد]] تا آخرین لحظات [[عمر]] خود بر [[ایمان]] و [[اعتقاد]] بر [[امامت]] و [[ولایت]] [[امیر مؤمنان علی]] {{ع}} باقی ماند و بر این [[اعتقاد]] پای فشرد و از خطرات آن نهراسید. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۵۳۰-۵۳۲.</ref> | آری، [[ربیعة بن ناجد]] تا آخرین لحظات [[عمر]] خود بر [[ایمان]] و [[اعتقاد]] بر [[امامت]] و [[ولایت]] [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}} باقی ماند و بر این [[اعتقاد]] پای فشرد و از خطرات آن نهراسید. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۵۳۰-۵۳۲.</ref> | ||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||
| خط ۸۱: | خط ۸۱: | ||
[[رده:اعلام]] | [[رده:اعلام]] | ||
[[رده:اصحاب امام علی]] | [[رده:اصحاب امام علی]] | ||