سیره‌نویسی و سیره‌نگاران: تفاوت میان نسخه‌ها

هیچ تغییری در اندازه به وجود نیامده‌ است. ،  ‏۱۲:۰۱
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱۴۰: خط ۱۴۰:


===[[ابان بن عثمان بجلی]] (م ح۱۷۰)===
===[[ابان بن عثمان بجلی]] (م ح۱۷۰)===
یکی از چهره‌های [[سیره‌نویس قرن دوم هجری]] ابان بن عثمان بجلی است. در بیشتر مآخذ، از وی با عنوان أبان بن عثمان الأحمر البجلی یاد شده است. تنها [[یاقوت حموی]] وی را [[ابان بن عثمان بن یحیی بن زکریا اللؤلؤی]] شناسانده که دلیل آن خلط دو شرح حال توسط یاقوت، در مأخذ مورد استفاده یاقوت یعنی [[الفهرست شیخ طوسی]] بوده است<ref>نک: الفهرست، ص۱۷۹.</ref>. آنچه در مصادر [[شیعی]] آمده آن است که وی از [[موالی]] [[قبیله بجیله]] بوده است. می‌دانیم که از «موالی بودن» لزوماً به معنای عجمی بودن نیست، چه میان خود [[عرب‌ها]]، پیش از [[اسلام]] و احتمالا پس از آن [[عقد]] [[ولاء]] وجود داشته است. نمونه آن ولاء [[زید بن حارثه]] نسبت به [[رسول خدا]] -{{صل}} - یا ولاء [[عمار بن یاسر]] نسبت به [[بنی مخزوم]] است. با این حال احتمال عجمی بودن أبان [[قوی]] است. قبیله بجیله قبیله‌ای [[قحطانی]] دانسته شده است. این [[قبیله]] همانند بسیاری از [[قبایل]] [[حجازی]] یا [[یمنی]] دیگر، در پی آغاز [[فتوحات]] به [[عراق]] کوچید و در [[قادسیه]] حضور یافت. در این [[جنگ]] شماری از [[ایرانیان]] پی خود به [[اعراب]] پیوستند و ولاء آنها را پذیرفتند. بسیاری نیز به [[اسارت]] درآمدند و طبعاً به تدریج، پس از [[آزادی]] به عنوان موالی قبایل [[عربی]] شناخته شدند. قبیله بجیله در [[جنگ صفین]] در کنار [[امیرالمؤمنین]] بود و حتی از مختار نیز بر ضد مخالفانش [[دفاع]] کرد<ref>معجم قبائل العرب، ج١، ص۶٣-۶۵.</ref>. بدین ترتیب باید آثاری از [[تشیع]] را در این قبیله سراغ داشت. افزون بر احمر، محمد بن [[سلام]]، شاگردش، [[لقب]] دیگری برای او یاد کرده آورده و آن «الأعرج» است. وی در چند مورد از او با عنوان أبان الأعرج یاد می‌کند<ref>نک: طبقات فحول الشعراء، ج٢، ص۴٨٢.</ref>. با توجه به نقل‌های او از أبان، که مکرر در [[طبقات الشعراء]] آمده، باید منظور وی أبان مورد نظر ما باشد. احتمال آن هست که [[اعرج]] [[تصحیف]] شده «احمر» باشد<ref>این احتمال را حضرت استاد آیة الله شبیری دادند.</ref>. توجه به این نکته لازم است که جدای از [[ابان بن عثمان الأحمر]]، شخص دیگری با عنوان [[ابان بن عثمان بن عفان]] وجود دارد که فرزند [[خلیفه سوم]] بوده و جدای از آن‌که سال‌ها [[حاکم مدینه]] بوده گفته شده در [[اخبار]] [[سیره نبوی]] نیز دستی داشته است. تشابه اسمی سبب شده است تا برخی به [[خطا]] پسر [[عثمان بن عفان]] را بجای أبان [[امامی مذهب]] قرار دهند. از جمله فؤاد سزگین در بیان [[سیره‌نویسان]] عصر اول، از [[أبان بن عثمان بن عفان]] یاد کرده و نوشته است که منقولاتی از او در [[تاریخ یعقوبی]] آمده است<ref>تاریخ التراث العربی، التدوین التاریخی، ص۷۰.</ref>. این در حالی است که فردی که در تاریخ یعقوبی از وی نقل شده، أبان بن عثمان الأحمر است. [[شاهد]] آن‌که [[یعقوبی]] تصریح می‌کند وی [[راوی]] اخبار [[امام]] [[جعفر صادق]]{{ع}} است. [[طبیعی]] است که سن و سال پسر [[خلیفه سوم]] که در [[جنگ جمل]] در کنار [[عایشه]] حضور داشت، در این حد نبوده که بتواند راوی اخبار [[امام صادق]]{{ع}} باشد؛ به علاوه که نگاهی به [[مصادر حدیثی شیعه]] و آشنایی مختصر با [[احادیث]] أبان نشان می‌دهد که این خطا، خبط و خلط بسیار بزرگی است. تردیدی وجود ندارد که وی [[کوفی]] است زیرا [[قبیله بجیله]] در این [[شهر]] ساکن بوده است. [[نجاشی]] با اشاره به آن‌که «اصله کوفی» می‌نویسد: {{عربی|كَانَ يَسْكُنُهَا تَارَةً وَ الْبَصْرَةَ تَارَةً}}. به همین دلیل است که بسیاری از [[بصریان]] از قبیل [[ابوعبیده معمر بن مثنی]] و [[محمد بن سلام جمحی]] در [[بصره]] از شاگردان وی بوده‌اند<ref>رجال النجاشی، ۱۳، رقم ۸.</ref>. گفتنی است که در عبارت نقل شده در کشی آمده است که: {{عربی|وَ كَانَ أَبَانُ مِنْ أَهْلِ الْبَصْرَةِ}}<ref>رجال الکشی، ص٣۵٢، رقم ۶۶٠.</ref>. دانسته است که أبان در شمار [[اصحاب اجماع]] بوده - نزد [[عالمان شیعه]] - کسانی که تعبیر {{عربی|أَجْمَعَتِ الْعِصَابَةُ عَلَى تَصْحِيحِ مَا يَصِحُّ عَنْهُمْ}} گفته شده و اینکه آنچه از نقل‌ها و [[روایات]] [[صحت]] انتسابش به ایشان درست باشد، نباید در [[درستی]] آن تردید کرد. این امر، بهترین دلیل بر [[مرتبت]] والای [[علمی]] و [[وثاقت]] [[ابان بن عثمان]] است. وی راوی روایات فراوانی در ابواب مختلف [[فقه]] است که در [[کتب اربعه]] و دیگر آثار [[فقهی]] [[روایت]] شده است. فهرستی از آنها را [[علامه تستری]] در [[قاموس الرجال]] به دست داده است. موارد نقل شده از أبان بن عثمان در کتاب الفروع کافی را محققی دیگر فراهم آورده است<ref>الشیخ الکلینی و کتابه الکافی، ص٢۶٣-٢٩٩.</ref>. مجموع [[مشایخ]] و روات أبان را نیز [[علامه]] [[رجال شناس]] و [[فقیه]] معاصر آیة الله شبیری با نشان دادن محل هر مورد فراهم آورده‌اند که به چاپ نرسیده و البته مورد استفاده ما در اینجا بوده است. أبان از [[اصحاب امام صادق]]{{ع}} و [[راوی]] شمار زیادی [[حدیث]] بلاواسطه از ایشان است؛ ضمن اینکه با [[شاگردی]] در محضر برخی از بزرگان [[اصحاب امام باقر]] و [[امام صادق]]{{عم}}، [[احادیث]] زیادی را نیز به واسطه آنها از این دو [[امام]] نقل کرده است. شاید این دلیلی بر آن باشد که وی میان اصحاب امام صادق{{ع}} در شمار [[جوانان]] [[اصحاب]] بوده است. وی جدای از شاگردان فراوانی که [[تربیت]] کرده، دو کتاب نیز داشته است. یکی همین کتاب [[سیره]] اوست که در ادامه از آن سخن خواهیم گفت و دیگر «اصل» او که شیخ به [[اجمال]] از آن یاد کرده و طبعاً احادیث [[فقهی]] و [[اعتقادی]] زیادی در آن بوده که از همان طریق یا توسط شاگردان به [[منابع حدیثی]] راه یافته است. یکی از مهم‌ترین شاگران او [[ابن أبی عمیر]] نام دارد که أبان از مشایخ عمده او به شمار می‌آید. برخی دیگر از روات او عبارتند از: [[محمد بن زیاد بیاع]]، [[محمد بن زیاد ازدی]]، [[حماد بن عیسی]]، [[حسن بن علی بن فضال]]، [[احمد بن محمد بن أبی نصر بزنطی]]، [[علی بن مهزیار]]، [[محمد بن ولید صیرفی]]، [[عبدالله بن حماد انصاری]]، [[حسن بن علی الوشاء]]، [[محمد بن خالد]]، [[برقی حسن بن محبوب]]، [[یونس بن عبدالرحمان]]، [[ابراهیم بن أبی البلاد]]، [[فضالة بن أیوب ازدی]]، [[محمد بن سنان]] و [[علی بن حکم]]. [[دانش]] أبان بجز [[فقه]] و [[کلام شیعی]] شامل [[آگاهی]] از [[اخبار]] [[شعرا]] [[ایام العرب]] و [[انساب]] نیز بوده است. [[تخصص]] وی در [[سیره رسول خدا]]{{صل}} نیز با توجه به همین زمینه [[علمی]] اوست. این افراد را در اصطلاح آن [[روزگار]] اخباری می‌نامیدند وی در این زمینه نیز شاگردان برجسته و بنامی داشته است. [[شیخ طوسی]] و [[نجاشی]] نوشته‌اند که أبان مدتی در [[بصره]] و مدتی در [[کوفه]] [[زندگی]] می‌کرده است. به همین دلیل در بصره کسانی مثل [[أبوعبیده معمر بن مثنی]] و [[محمد بن سلام جمحی]] از وی «أخبار الشعراء و النسب و الأیام» شنیده‌اند. [[علامه تستری]]<ref>قاموس الرجال، ج۱، ص۱۱۸.</ref> نوشته‌اند: {{عربی|هَذَا وَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ سَلَامٍ الَّذِي قَالَ فِي الْفِهْرِسْتِ وَ النَّجَاشِيِّ: «أَخَذَ عَنْ أَبَانَ هَذَا»، لَمْ أَعْرِفْهُ وَ الْمَعْرُوفُ أَبُو عُبَيْدٍ قَاسِمُ بْنُ سَلَّامٍ، وَ يَأْتِي فِي مَحَلِّهِ مُحَمَّدُ بْنُ سَلَامٍ لَكِنَّهُ مُتَأَخِّرٌ، فَقَالَ الْحَمَوِيُّ فِي ذَاكَ: مَاتَ سَنَةَ ٢٣٢ فَيَشْكُلُ أَنْ يَأْخُذَ عَنْ هَذَا الَّذِي مِنْ أَصْحَابِ الصَّادِقِ{{ع}}}} گویا نمی‌توان تردید کرد که شخص مورد نظر شیخ و [[نجاشی]] همان محمد بن سلام جُمَحی متوفای ۲۳۲ یا ۲۳۱ است. از این شخص کتاب طبقات فحول الشعراء را می‌شناسیم که در سال‌های اخیر با تصحیح بسیار عالی محمود محمد [[شاکر]] چاپ شده است. محمد بن سلام در این کتاب بیش از ده مورد از [[أبان بن عثمان الأحمر]] [[اخبار]] و اشعاری را نقل می‌کند. بنابراین نمی‌توان سخن [[علامه]] مرحوم را پذیرفت. در اینجا دو نقل را از آنچه محمد بن سلام از أبان بن عثمان نقل کرده می‌آوریم: «{{عربی|قال ابن سلام: أخبرنی أبان بن عثمان البجلی، قال: مرّ لبید بالکوفة فی بنی نهد، فأتبعوه سؤولا یسأله: من أشعر الناس؟ فقال: الملک الضلیل<ref>و هو امرء القیس.</ref>. فأعادوه إلیه، فقال: ثم من؟ فقال: الغلام القتیل<ref>و هو طرفة بن العبد.</ref>. و قال غیر أبان: قال: ثم ابن العشرین - یعنی طرفة، قال: ثم من؟ قال: الشیخ أبوعقیل یعنی نفسه<ref>طبقات فحول الشعراء، ج١، ص۵٢؛ طبقات الشعراء، ص۴۴؛ شرح نهج البلاغة ابن أبی الحدید، ج٢٠، ص١۶٨؛ العمده، ج۱، ص۷۷؛ المزهر للسیوطی، ج۲، ص۷۹؛ الشعر و الشعراء، ص١۴٢.</ref>. قال ابن سلام، أخبرنی أبان بن عثمان البجلی: قال: مرّ الأخطل بالکوفة فی بنی رؤاس و مؤذنهم ینادی بالصلاة، فقال بعض شبانهم: أبامالک ألا تدخل فتصلی؟ فقال: أصلی حیث تدرکنی صلاتی ولیس البر وسط بنی رؤاس}}»<ref>طبقات فحول الشعراء، ج۲، ص۴٧١، و فی الهامش عن الأغانی، ج۸، ص۳۱۳.</ref> موارد نقل‌شده از أبان بن عثمان در «طبقات فحول الشعراء» عبارتند از: ۱: ۱۰۳، ٢۵۳، ٢۵۵؛ ٢: ۳۷۵، ۳۸۲، ۴۳۹، ۴۷۱، ۴۷۲، ۴۸۲، ۴٩٠، ۴٩١، ۴٩٢، ۵۴١. نوع این نقل‌ها درالاغانی و مصادر دیگر نیز آمده که محقق کتاب در پاورقی از آن ارجاعات یاد کرده است.
یکی از چهره‌های [[سیره‌نویس قرن دوم هجری]] ابان بن عثمان بجلی است. در بیشتر مآخذ، از وی با عنوان أبان بن عثمان الأحمر البجلی یاد شده است. تنها [[یاقوت حموی]] وی را [[ابان بن عثمان بن یحیی بن زکریا اللؤلؤی]] شناسانده که دلیل آن خلط دو شرح حال توسط یاقوت، در مأخذ مورد استفاده یاقوت یعنی [[الفهرست شیخ طوسی]] بوده است<ref>نک: الفهرست، ص۱۷۹.</ref>. آنچه در مصادر [[شیعی]] آمده آن است که وی از [[موالی]] [[قبیله بجیله]] بوده است. می‌دانیم که از «موالی بودن» لزوماً به معنای عجمی بودن نیست، چه میان خود [[عرب‌ها]]، پیش از [[اسلام]] و احتمالا پس از آن [[عقد]] [[ولاء]] وجود داشته است. نمونه آن ولاء [[زید بن حارثه]] نسبت به [[رسول خدا]] -{{صل}} - یا ولاء [[عمار بن یاسر]] نسبت به [[بنی مخزوم]] است. با این حال احتمال عجمی بودن أبان [[قوی]] است. قبیله بجیله قبیله‌ای [[قحطانی]] دانسته شده است. این [[قبیله]] همانند بسیاری از [[قبایل]] [[حجازی]] یا [[یمنی]] دیگر، در پی آغاز [[فتوحات]] به [[عراق]] کوچید و در [[قادسیه]] حضور یافت. در این [[جنگ]] شماری از [[ایرانیان]] پی خود به [[اعراب]] پیوستند و ولاء آنها را پذیرفتند. بسیاری نیز به [[اسارت]] درآمدند و طبعاً به تدریج، پس از [[آزادی]] به عنوان موالی قبایل [[عربی]] شناخته شدند. قبیله بجیله در [[جنگ صفین]] در کنار [[امیرالمؤمنین]] بود و حتی از مختار نیز بر ضد مخالفانش [[دفاع]] کرد<ref>معجم قبائل العرب، ج١، ص۶٣-۶۵.</ref>. بدین ترتیب باید آثاری از [[تشیع]] را در این قبیله سراغ داشت. افزون بر احمر، محمد بن [[سلام]]، شاگردش، [[لقب]] دیگری برای او یاد کرده آورده و آن «الأعرج» است. وی در چند مورد از او با عنوان أبان الأعرج یاد می‌کند<ref>نک: طبقات فحول الشعراء، ج٢، ص۴٨٢.</ref>. با توجه به نقل‌های او از أبان، که مکرر در [[طبقات الشعراء]] آمده، باید منظور وی أبان مورد نظر ما باشد. احتمال آن هست که [[اعرج]] [[تصحیف]] شده «احمر» باشد<ref>این احتمال را حضرت استاد آیة الله شبیری دادند.</ref>. توجه به این نکته لازم است که جدای از [[ابان بن عثمان الأحمر]]، شخص دیگری با عنوان [[ابان بن عثمان بن عفان]] وجود دارد که فرزند [[خلیفه سوم]] بوده و جدای از آن‌که سال‌ها [[حاکم مدینه]] بوده گفته شده در [[اخبار]] [[سیره نبوی]] نیز دستی داشته است. تشابه اسمی سبب شده است تا برخی به [[خطا]] پسر [[عثمان بن عفان]] را بجای أبان [[امامی مذهب]] قرار دهند. از جمله فؤاد سزگین در بیان [[سیره‌نویسان]] عصر اول، از [[أبان بن عثمان بن عفان]] یاد کرده و نوشته است که منقولاتی از او در [[تاریخ یعقوبی]] آمده است<ref>تاریخ التراث العربی، التدوین التاریخی، ص۷۰.</ref>. این در حالی است که فردی که در تاریخ یعقوبی از وی نقل شده، أبان بن عثمان الأحمر است. [[شاهد]] آن‌که [[یعقوبی]] تصریح می‌کند وی [[راوی]] اخبار [[امام]] [[جعفر صادق]]{{ع}} است. [[طبیعی]] است که سن و سال پسر [[خلیفه سوم]] که در [[جنگ جمل]] در کنار [[عایشه]] حضور داشت، در این حد نبوده که بتواند راوی اخبار [[امام صادق]]{{ع}} باشد؛ به علاوه که نگاهی به [[مصادر حدیثی شیعه]] و آشنایی مختصر با [[احادیث]] أبان نشان می‌دهد که این خطا، خبط و خلط بسیار بزرگی است. تردیدی وجود ندارد که وی [[کوفی]] است زیرا [[قبیله بجیله]] در این [[شهر]] ساکن بوده است. [[نجاشی]] با اشاره به آن‌که «اصله کوفی» می‌نویسد: {{عربی|كَانَ يَسْكُنُهَا تَارَةً وَ الْبَصْرَةَ تَارَةً}}. به همین دلیل است که بسیاری از [[بصریان]] از قبیل [[ابوعبیده معمر بن مثنی]] و [[محمد بن سلام جمحی]] در [[بصره]] از شاگردان وی بوده‌اند<ref>رجال النجاشی، ۱۳، رقم ۸.</ref>. گفتنی است که در عبارت نقل شده در کشی آمده است که: {{عربی|وَ كَانَ أَبَانُ مِنْ أَهْلِ الْبَصْرَةِ}}<ref>رجال الکشی، ص٣۵٢، رقم ۶۶٠.</ref>. دانسته است که أبان در شمار [[اصحاب اجماع]] بوده - نزد [[عالمان شیعه]] - کسانی که تعبیر {{عربی|أَجْمَعَتِ الْعِصَابَةُ عَلَى تَصْحِيحِ مَا يَصِحُّ عَنْهُمْ}} گفته شده و اینکه آنچه از نقل‌ها و [[روایات]] [[صحت]] انتسابش به ایشان درست باشد، نباید در [[درستی]] آن تردید کرد. این امر، بهترین دلیل بر [[مرتبت]] والای [[علمی]] و [[وثاقت]] [[ابان بن عثمان]] است. وی راوی روایات فراوانی در ابواب مختلف [[فقه]] است که در [[کتب اربعه]] و دیگر آثار [[فقهی]] [[روایت]] شده است. فهرستی از آنها را [[علامه تستری]] در [[قاموس الرجال]] به دست داده است. موارد نقل شده از أبان بن عثمان در کتاب الفروع کافی را محققی دیگر فراهم آورده است<ref>الشیخ الکلینی و کتابه الکافی، ص٢۶٣-٢٩٩.</ref>. مجموع [[مشایخ]] و روات أبان را نیز [[علامه]] [[رجال شناس]] و [[فقیه]] معاصر آیة الله شبیری با نشان دادن محل هر مورد فراهم آورده‌اند که به چاپ نرسیده و البته مورد استفاده ما در اینجا بوده است. أبان از [[اصحاب امام صادق]]{{ع}} و [[راوی]] شمار زیادی [[حدیث]] بلاواسطه از ایشان است؛ ضمن اینکه با [[شاگردی]] در محضر برخی از بزرگان [[اصحاب امام باقر]] و [[امام صادق]]{{عم}}، [[احادیث]] زیادی را نیز به واسطه آنها از این دو [[امام]] نقل کرده است. شاید این دلیلی بر آن باشد که وی میان اصحاب امام صادق{{ع}} در شمار [[جوانان]] [[اصحاب]] بوده است. وی جدای از شاگردان فراوانی که [[تربیت]] کرده، دو کتاب نیز داشته است. یکی همین کتاب [[سیره]] اوست که در ادامه از آن سخن خواهیم گفت و دیگر «اصل» او که شیخ به [[اجمال]] از آن یاد کرده و طبعاً احادیث [[فقهی]] و [[اعتقادی]] زیادی در آن بوده که از همان طریق یا توسط شاگردان به [[منابع حدیثی]] راه یافته است. یکی از مهم‌ترین شاگران او [[ابن أبی عمیر]] نام دارد که أبان از مشایخ عمده او به شمار می‌آید. برخی دیگر از روات او عبارتند از: [[محمد بن زیاد بیاع]]، [[محمد بن زیاد ازدی]]، [[حماد بن عیسی]]، [[حسن بن علی بن فضال]]، [[احمد بن محمد بن أبی نصر بزنطی]]، [[علی بن مهزیار]]، [[محمد بن ولید صیرفی]]، [[عبدالله بن حماد انصاری]]، [[حسن بن علی الوشاء]]، [[محمد بن خالد برقی]]، [[حسن بن محبوب]]، [[یونس بن عبدالرحمان]]، [[ابراهیم بن أبی البلاد]]، [[فضالة بن أیوب ازدی]]، [[محمد بن سنان]] و [[علی بن حکم]]. [[دانش]] أبان بجز [[فقه]] و [[کلام شیعی]] شامل [[آگاهی]] از [[اخبار]] [[شعرا]] [[ایام العرب]] و [[انساب]] نیز بوده است. [[تخصص]] وی در [[سیره رسول خدا]]{{صل}} نیز با توجه به همین زمینه [[علمی]] اوست. این افراد را در اصطلاح آن [[روزگار]] اخباری می‌نامیدند وی در این زمینه نیز شاگردان برجسته و بنامی داشته است. [[شیخ طوسی]] و [[نجاشی]] نوشته‌اند که أبان مدتی در [[بصره]] و مدتی در [[کوفه]] [[زندگی]] می‌کرده است. به همین دلیل در بصره کسانی مثل [[أبوعبیده معمر بن مثنی]] و [[محمد بن سلام جمحی]] از وی «أخبار الشعراء و النسب و الأیام» شنیده‌اند. [[علامه تستری]]<ref>قاموس الرجال، ج۱، ص۱۱۸.</ref> نوشته‌اند: {{عربی|هَذَا وَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ سَلَامٍ الَّذِي قَالَ فِي الْفِهْرِسْتِ وَ النَّجَاشِيِّ: «أَخَذَ عَنْ أَبَانَ هَذَا»، لَمْ أَعْرِفْهُ وَ الْمَعْرُوفُ أَبُو عُبَيْدٍ قَاسِمُ بْنُ سَلَّامٍ، وَ يَأْتِي فِي مَحَلِّهِ مُحَمَّدُ بْنُ سَلَامٍ لَكِنَّهُ مُتَأَخِّرٌ، فَقَالَ الْحَمَوِيُّ فِي ذَاكَ: مَاتَ سَنَةَ ٢٣٢ فَيَشْكُلُ أَنْ يَأْخُذَ عَنْ هَذَا الَّذِي مِنْ أَصْحَابِ الصَّادِقِ{{ع}}}} گویا نمی‌توان تردید کرد که شخص مورد نظر شیخ و [[نجاشی]] همان محمد بن سلام جُمَحی متوفای ۲۳۲ یا ۲۳۱ است. از این شخص کتاب طبقات فحول الشعراء را می‌شناسیم که در سال‌های اخیر با تصحیح بسیار عالی محمود محمد [[شاکر]] چاپ شده است. محمد بن سلام در این کتاب بیش از ده مورد از [[أبان بن عثمان الأحمر]] [[اخبار]] و اشعاری را نقل می‌کند. بنابراین نمی‌توان سخن [[علامه]] مرحوم را پذیرفت. در اینجا دو نقل را از آنچه محمد بن سلام از أبان بن عثمان نقل کرده می‌آوریم: «{{عربی|قال ابن سلام: أخبرنی أبان بن عثمان البجلی، قال: مرّ لبید بالکوفة فی بنی نهد، فأتبعوه سؤولا یسأله: من أشعر الناس؟ فقال: الملک الضلیل<ref>و هو امرء القیس.</ref>. فأعادوه إلیه، فقال: ثم من؟ فقال: الغلام القتیل<ref>و هو طرفة بن العبد.</ref>. و قال غیر أبان: قال: ثم ابن العشرین - یعنی طرفة، قال: ثم من؟ قال: الشیخ أبوعقیل یعنی نفسه<ref>طبقات فحول الشعراء، ج١، ص۵٢؛ طبقات الشعراء، ص۴۴؛ شرح نهج البلاغة ابن أبی الحدید، ج٢٠، ص١۶٨؛ العمده، ج۱، ص۷۷؛ المزهر للسیوطی، ج۲، ص۷۹؛ الشعر و الشعراء، ص١۴٢.</ref>. قال ابن سلام، أخبرنی أبان بن عثمان البجلی: قال: مرّ الأخطل بالکوفة فی بنی رؤاس و مؤذنهم ینادی بالصلاة، فقال بعض شبانهم: أبامالک ألا تدخل فتصلی؟ فقال: أصلی حیث تدرکنی صلاتی ولیس البر وسط بنی رؤاس}}»<ref>طبقات فحول الشعراء، ج۲، ص۴٧١، و فی الهامش عن الأغانی، ج۸، ص۳۱۳.</ref> موارد نقل‌شده از أبان بن عثمان در «طبقات فحول الشعراء» عبارتند از: ۱: ۱۰۳، ٢۵۳، ٢۵۵؛ ٢: ۳۷۵، ۳۸۲، ۴۳۹، ۴۷۱، ۴۷۲، ۴۸۲، ۴٩٠، ۴٩١، ۴٩٢، ۵۴١. نوع این نقل‌ها درالاغانی و مصادر دیگر نیز آمده که محقق کتاب در پاورقی از آن ارجاعات یاد کرده است.


با توجه به نقل‌هایی که از أبان در [[اخبار]] مربوط به [[سیره]] به دست ما رسیده می‌توان ادعا نمود که [[کتاب مغازی]] او از همان ابتدا در دسترس [[محدثان]] و [[اخباریان]]- به معنای [[مورخان]] - بوده است، هرچند همانند بسیاری از آثار [[شیعه]]، به دلیل استفاده محدود از آنها، کمتر یادی از آن در آثار متقدم دیده می‌شود تا جایی که [[ابن ندیم]] در بخش باقی مانده نه نامی از کتاب مغازی او به میان آورده و نه از خود وی یاد کرده است. با این حال [[شیخ طوسی]] نیز در فهرست خود که آن را به قصد معرفی آثار امامیان نگاشته تنها همین کتاب را از أبان یاد کرده است هرچند بر این مسئله که او یک «اصل» نیز داشته تصریح دارد. عبارت شیخ درباره کتاب أبان چنین است: {{عربی|وَ مَا عُرِفَ مِنْ مُصَنَّفَاتِهِ إِلَّا كِتَابُهُ الَّذِي يَجْمَعُ الْمُبْتَدَأَ وَ الْمَبْعَثَ وَ الْمَغَازِيَ وَ الْوَفَاةَ وَ السَّقِيفَةَ وَ الرِّدَّةَ}}. این کتاب در اصل چند بخش داشته که از هر کدام به عنوان کتاب یاد می‌شود، اما همانگونه که شیخ تصریح کرده همه آنها «کتاب واحد» است. شیخ طرق متعدد خود را به این کتاب بیان کرده و آنگاه افزوده است: {{عربی|وَ هُنَاكَ نُسْخَةٌ أُخْرَى أَنْقَصُ مِنْهَا رَوَاهُ الْقُمِّيُّونَ}}<ref>الفهرست، صص۱۸، ۱۹.</ref>. خواهیم دید که کتاب در دسترس [[علی بن ابراهیم قمی]] بوده و در [[تفسیر]] مکرر از آن نقل کرده است. [[نجاشی]] نیز با کتاب آشنا بوده است. وی نوشته است: {{عربی|لَهُ كِتَابٌ حَسَنٌ كَبِيرٌ يَجْمَعُ الْمُبْتَدَأَ وَ الْمَغَازِيَ وَ الْوَفَاةَ وَ الرِّدَّةَ}}<ref>رجال النجاشی، ص۱۳.</ref>. یاقوت همین عبارت را درباره این کتاب [[تکرار]] کرده و اشاره‌ای به اینکه خودش کتاب را دیده یا نه، ندارد<ref>معجم الأدباء، ج۱، صص۱۰۸، ۱۰۹.</ref>. خواهیم دید که - تا آنجا که ما [[آگاهی]] داریم - تنها کسی که از کتاب [[ابان]] استفاده کرده و به استفاده از کتاب ابان تصریح نموده [[شیخ طبرسی]] می‌باشد. دیگرانی که از کتاب استفاده کرده‌اند تنها [[روایت]] را از طریق [[مشایخ]] خود به أبان رسانده‌اند، اما نامی از کتاب به میان نیاورده‌اند. برای توضیح این امر مقدمه کوتاهی لازم است: مقدمتاً باید گفت استفاده از آثار مکتوب در کنار سماع از شیوخ، از همان [[قرن اول هجری]] مرسوم بوده است. با این حال اهمیت یافتن سند در [[نقل احادیث]] و [[اخبار]] استفاده از آثار مکتوب را تنها با [[اجازه]] [[روایی]] و یا حتی سماع و قرائت ممکن کرد. در این صورت وقتی [[شاگردی]] احادیثی را با سماع یا قرائت به دست می‌آورد، کسی از او این [[احادیث]] را [[روایت]] می‌کرد که شیخ او را بشناسد و به او [[اطمینان]] داشته باشد؛ چون این امکان وجود داشت که کسانی به [[راحتی]] احادیثی را [[جعل]] کنند. البته با این حال هم جعل فراوان بود اما در آن [[روزگار]] کاری بهتر از این برای جلوگیری از جعل شناخته نمی‌شد.
با توجه به نقل‌هایی که از أبان در [[اخبار]] مربوط به [[سیره]] به دست ما رسیده می‌توان ادعا نمود که [[کتاب مغازی]] او از همان ابتدا در دسترس [[محدثان]] و [[اخباریان]]- به معنای [[مورخان]] - بوده است، هرچند همانند بسیاری از آثار [[شیعه]]، به دلیل استفاده محدود از آنها، کمتر یادی از آن در آثار متقدم دیده می‌شود تا جایی که [[ابن ندیم]] در بخش باقی مانده نه نامی از کتاب مغازی او به میان آورده و نه از خود وی یاد کرده است. با این حال [[شیخ طوسی]] نیز در فهرست خود که آن را به قصد معرفی آثار امامیان نگاشته تنها همین کتاب را از أبان یاد کرده است هرچند بر این مسئله که او یک «اصل» نیز داشته تصریح دارد. عبارت شیخ درباره کتاب أبان چنین است: {{عربی|وَ مَا عُرِفَ مِنْ مُصَنَّفَاتِهِ إِلَّا كِتَابُهُ الَّذِي يَجْمَعُ الْمُبْتَدَأَ وَ الْمَبْعَثَ وَ الْمَغَازِيَ وَ الْوَفَاةَ وَ السَّقِيفَةَ وَ الرِّدَّةَ}}. این کتاب در اصل چند بخش داشته که از هر کدام به عنوان کتاب یاد می‌شود، اما همانگونه که شیخ تصریح کرده همه آنها «کتاب واحد» است. شیخ طرق متعدد خود را به این کتاب بیان کرده و آنگاه افزوده است: {{عربی|وَ هُنَاكَ نُسْخَةٌ أُخْرَى أَنْقَصُ مِنْهَا رَوَاهُ الْقُمِّيُّونَ}}<ref>الفهرست، صص۱۸، ۱۹.</ref>. خواهیم دید که کتاب در دسترس [[علی بن ابراهیم قمی]] بوده و در [[تفسیر]] مکرر از آن نقل کرده است. [[نجاشی]] نیز با کتاب آشنا بوده است. وی نوشته است: {{عربی|لَهُ كِتَابٌ حَسَنٌ كَبِيرٌ يَجْمَعُ الْمُبْتَدَأَ وَ الْمَغَازِيَ وَ الْوَفَاةَ وَ الرِّدَّةَ}}<ref>رجال النجاشی، ص۱۳.</ref>. یاقوت همین عبارت را درباره این کتاب [[تکرار]] کرده و اشاره‌ای به اینکه خودش کتاب را دیده یا نه، ندارد<ref>معجم الأدباء، ج۱، صص۱۰۸، ۱۰۹.</ref>. خواهیم دید که - تا آنجا که ما [[آگاهی]] داریم - تنها کسی که از کتاب [[ابان]] استفاده کرده و به استفاده از کتاب ابان تصریح نموده [[شیخ طبرسی]] می‌باشد. دیگرانی که از کتاب استفاده کرده‌اند تنها [[روایت]] را از طریق [[مشایخ]] خود به أبان رسانده‌اند، اما نامی از کتاب به میان نیاورده‌اند. برای توضیح این امر مقدمه کوتاهی لازم است: مقدمتاً باید گفت استفاده از آثار مکتوب در کنار سماع از شیوخ، از همان [[قرن اول هجری]] مرسوم بوده است. با این حال اهمیت یافتن سند در [[نقل احادیث]] و [[اخبار]] استفاده از آثار مکتوب را تنها با [[اجازه]] [[روایی]] و یا حتی سماع و قرائت ممکن کرد. در این صورت وقتی [[شاگردی]] احادیثی را با سماع یا قرائت به دست می‌آورد، کسی از او این [[احادیث]] را [[روایت]] می‌کرد که شیخ او را بشناسد و به او [[اطمینان]] داشته باشد؛ چون این امکان وجود داشت که کسانی به [[راحتی]] احادیثی را [[جعل]] کنند. البته با این حال هم جعل فراوان بود اما در آن [[روزگار]] کاری بهتر از این برای جلوگیری از جعل شناخته نمی‌شد.
۲۲۷٬۵۰۵

ویرایش