آیه صدیقون: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۹۰: خط ۹۰:


بنابر این، اگر براساس ادّعای [[ابن تیمیه]] این روایت ساختگی و جعلی باشد، در این صورت تمام اندیشمندان مشهور فوق، متهم به [[نقل حدیث]] جعلی از [[رسول خدا]]{{صل}} خواهند بود، اتهامی که ما از آن استقبال می‌کنیم و آن را می‌پذیریم. اما آیا به [[راستی]] [[سنیان]] چنین سخنی را قبول می‌کنند و به آن ملتزم می‌شوند؟! اگر پاسخ مثبت باشد فنعم المطلوب، و اگر نه،[[ ثابت]] می‌شود که ادّعاهای ابن تیمیه بی اساس و [[باطل]] است و [[اهل تسنن]] باید به [[صحت]] این حدیث در ذیل [[آیه]] [[اعتراف]] و به مضمون آن ملتزم شوند و [[برتری امیرالمؤمنین]]{{ع}} از سایر [[صحابه]] را پذیرفته و به [[امامت]] ایشان پس از [[رسول خدا]]{{صل}} اعتراف کنند<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۱۳۰-۱۳۳.</ref>.
بنابر این، اگر براساس ادّعای [[ابن تیمیه]] این روایت ساختگی و جعلی باشد، در این صورت تمام اندیشمندان مشهور فوق، متهم به [[نقل حدیث]] جعلی از [[رسول خدا]]{{صل}} خواهند بود، اتهامی که ما از آن استقبال می‌کنیم و آن را می‌پذیریم. اما آیا به [[راستی]] [[سنیان]] چنین سخنی را قبول می‌کنند و به آن ملتزم می‌شوند؟! اگر پاسخ مثبت باشد فنعم المطلوب، و اگر نه،[[ ثابت]] می‌شود که ادّعاهای ابن تیمیه بی اساس و [[باطل]] است و [[اهل تسنن]] باید به [[صحت]] این حدیث در ذیل [[آیه]] [[اعتراف]] و به مضمون آن ملتزم شوند و [[برتری امیرالمؤمنین]]{{ع}} از سایر [[صحابه]] را پذیرفته و به [[امامت]] ایشان پس از [[رسول خدا]]{{صل}} اعتراف کنند<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۱۳۰-۱۳۳.</ref>.
'''مواضع [[نقل حدیث]] و [[احادیث]] [[مؤیّد]] آن'''
[[حدیثی]] که [[ابن تیمیه]] آن را ساختگی می‌داند و دنباله رو او از نقل آن توسط [[ابن حجر هیتمی]] بسیار [[تعجب]] می‌کند، علاوه بر این‌که توسط بیست و دو نفر از مشهورترین [[محدثان]]، [[مفسران]] و [[مورخان]] [[سنی]] [[روایت]] شده است، مفسران آن را در ذیل [[آیات]] متعددی از [[قرآن]] به الفاظ گوناگون نقل کرده‌اند. به عنوان مثال مفسران گاهی این [[حدیث]] را در [[تفسیر]] آیۀ [[شریف]] {{متن قرآن|وَ اِضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحابَ اَلْقَرْیَةِ‌...}} از [[سوره یس]]، گاهی در تفسیر آیۀ {{متن قرآن|وَقَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمَانَهُ}}<ref>«و مردی مؤمن از فرعونیان که ایمانش را پنهان می‌داشت» سوره غافر، آیه ۲۸.</ref>. از سورۀ [[مبارک]] [[غافر]] و گاهی نیز در [[تفسیر آیه]] {{متن قرآن|وَالَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ}}<ref>سوره نساء، آیه ۱۵۲.</ref>. از [[سوره حدید]] (همین آیۀ مورد بحث) مطرح ساخته‌اند. [[ابونعیم]] در [[معرفة الصحابه]] و [[ابن عساکر]] که در [[تاریخ مدینه دمشق]][[ حدیث]] را به نقل از [[ابن ابی لیلی]] به این صورت روایت کرده‌اند: راست‌گویان سه نفرند: [[حبیب نجار]] [[مؤمن]] [[آل یاسین]] که گفت: {{متن قرآن|یَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ}}؛ و [[حزقیل]] [[مؤمن آل فرعون]] که گفت: {{متن قرآن|أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ}}‌؛ و [[علی بن ابی طالب]] که [[برترین]] آنهاست<ref>{{عربی|الصدّیقون ثلاثة: حبیب النجار مؤمن آل یس الذی قال: {{متن قرآن|یَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ}} وحزقیل مؤمن آل فرعون الذی قال: {{متن قرآن|أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ}} وعلیّ بن أبی‌طالب وهو أفضلهم}}، [[تاریخ مدینة دمشق]]، ج۴۲، ص۴۳ و ۳۱۳.</ref>.
[[سیوطی]] نیز حدیث را به همین صورت از مصادر متعدد و در تفسیر آیه {{متن قرآن|وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا أَصْحَابَ الْقَرْیَةِ}}<ref>«و برای آنان از مردم آن شهر  آنگاه که پیامبران به آنجا آمدند مثلی بزن» سوره یس، آیه ۱۳.</ref> روایت کرده است. وی همچنین حدیث را به صورت دیگری نیز روایت کرده، می‌نویسد: سه نفر قطعاً به [[خداوند]] [[کفر]] نورزیدند: مؤمن آل یاسین، [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} و [[آسیه]] [[همسر]] فرعون<ref>{{عربی|وأخرج ابن عدی وابن عساکر ثلاثة ما کفروا باللّه قطّ: مؤمن آل یاسین، وعلیّ بن أبی طالب و آسیة امرأة فرعون}}، الدرّالمنثور: ج۵، ص ۲۶۲. همچنین ر.ک: [[الکامل]] ([[ابن عدی]])، ج۶، ص۲۸۵ ، ش۱۷۷۰؛ [[تاریخ مدینة دمشق]]، ج۴۲، ص۳۱۳؛[[تاریخ]] [[بغداد]]، ج۱۴، ص۱۶۰، ش۷۴۶۸؛ [[میزان]] الإعتدال، ج۴، ص۴۶ ، ش۸۱۹۵ و منابع دیگر.</ref>.
[[سیوطی]] پیش از نقل این دو [[روایت]]،[[ حدیث]] دیگری نیز به نقل از [[طبرانی]] و ابن‌مردویه از [[ابن عباس]] آورده که مضمونش کاملا با این [[روایات]] سازگار است و همخوانی دارد. براساس این [[حدیث]]، [[رسول خدا]] {{صل}} فرمودند: پیشی گیرندگان سه نفرند: پیشی گیرنده به [[دعوت]] [[موسی]] [[یوشع بن نون]]؛ و پیشی گیرنده به دعوت [[عیسی]] صاحب [[یاسین]]؛ و پیشی گیرنده به دعوت محمّد{{صل}} که [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} است<ref>{{عربی|السبق ثلاثه: فالسابق إلی موسی یوشع بن نون، و السابق إلی عیسی صاحب یس، و السابق إلی محمّد {{صل}} علیّ بن أبی‌طالب}}. ر.ک: [[المعجم الکبیر]]، ج۱۱، ص۷۷؛ [[مناقب]] [[علی بن أبی‌طالب]] وما نزل من القرآن فی علی، ص۳۳۰ ، ش۵۵۰.</ref>.
بنابر این [[احادیث]] یاد شده نیز از نظر مضمون و محتوا، حدیث مورد بحث را کاملاً [[تأیید]] و تقویت می‌کنند و با آن سازگاری کامل دارند و این قرینه‌ای محکم برای [[صحت]] این حدیث به شمار می‌رود<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۱۳۴-۱۳۵.</ref>.
==== [[صحت سند]] و [[اعتبار حدیث]] ====
[[سند حدیث]] نزد بسیاری از [[اندیشمندان]] مشهور و مورد [[اعتماد]] [[سنیان]] صحیح است به طوری که [[سنی]] متعصبی همچون [[فخر رازی]] به جهت [[اطمینان]] از [[صدور حدیث]]، آن را به صورت ارسال مسلم در [[تفسیر]] خویش آورده است. [[حافظ]] مشهور و [[مفسر]] نامدار دیگر سنی، یعنی سیوطی نیز یکی از روایات این حدیث را با علامت «ح» نشانه گذاری کرده است و این علامت نزد وی بیان‌گر حسن بودن حدیث است.
علّامه [[مناوی]] شارح برخی آثار سیوطی نیز [[حُسن]] حدیث را پذیرفته و با سیوطی در این باره موافقت کرده است<ref>ر.ک: [[فیض]] [[القدیر]]، ج۴، ص۲۳۸، ح۵۱۴۹. [[سیوطی]] در این باره می‌نویسد: {{عربی|الصدیقون ثلاثه: حبیب‌النجار... وعلی ابن ابی‌طالب.... (ح)}}؛ [[الجامع الصغیر]]، ۳، ح۵۱۴۹.</ref>. همچنین ـ چنان که دنباله رو [[ابن تیمیه]] نیز اشاره و به شدت اظهار [[تعجب]] کرده است ـ [[حافظ]] [[ابن حجر مکی]] این [[حدیث]] را در زمرۀ [[مناقب]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} آورده است. بنابر این در [[صحت]] و [[اعتبار حدیث]] از نظر برخی [[اندیشمندان]] [[سنی]] تردیدی نیست و همین مقدار برای [[احتجاج]] کفایت می‌کند. با این حال برخی اسانید حدیث را که در کتب معتبر ذکر شده، به همراه متن حدیث مطرح و سند آن را بررسی می‌کنیم.
یکی از اسانید حدیث به سند و [[روایت]] حافظ [[دارقطنی]] است. وی در کتاب [[المؤتلف]] و المختلف می‌نویسد: اما [[حزبیل]]، پس او همان [[مؤمن]] [[آل یاسین]] است که در حدیث [[ابن ابی لیلی]] از پدرش از [[پیامبر]]{{صل}} او را ذکر کرده است. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمود: «راست‌گویان سه نفرند: حبیب بن مری نجار [[مؤمن آل فرعون]] و حزبیل مؤمن آل یاسین و سوم [[علی بن ابی طالب]] {{ع}} که او [[برترین]] آنهاست».
محمّد بن قاسم بن بشار انباری و دیگران از محمّد بن [[یونس]] کدیمی، از [[عبدالرحمن بن ابی لیلی]]، از [[عمرو بن جمیع]]، از ابن ابی لیلی، از برادرش [[عیسی]]، از عبدالرحمن بن ابی لیلی، از پدرش، از پیامبر {{صل}} آن را بر ما حدیث کرد.<ref>{{عربی|وأمّا خِربیل، فهو مؤمن آل یاسین، ذکره فی حدیث ابن‌أبی‌لیلی، عن أبیه عن النبی صلّی اللّه علیه وسلّم قال: «الصدّیقون ثلاث، حبیب بن مری النجّار مؤمن آل فرعون، وخربیل مؤمن آل یاسین، والثالث علی بن ‌أبی‌ طالب{{ع}} وهو أفضلهم». حدّثنا بذلک محمّد بن القاسم بن بشار الأنباری وآخرون قالوا: حدّثنا محمّد بن یونس الکدیمی، حدّثنا [[عبدالرحمن بن أبی‌لیلی]]، حدّثنا عمروبن جمیع، عن ابن أبی [[لیلی]] عن أخیه عیسی عن عبدالرحمن بن أبی‌لیلی عن أبیه عن النبی صلّی [[الله]] علیه وسلّم بذلک}}، [[المؤتلف والمختلف]]، ج۳، ص۷۹.</ref>.
یکی از [[راویان]] در این سند که مورد خدشه قرار گرفته «محمّد بن یونس کدیمی» است. وی را در زمرۀ [[رجال]] [[صحیح ابوداوود]] نام برده‌اند. [[خطیب]] [[بغدادی]] نیز شرح حال مفصلی برای او نوشته و در ضمن آن، وی را چنین توصیف کرده است: او [[حافظ]] و حدیثش فراوان بود. وی به [[حجاز]] و [[یمن]] [[مسافرت]] و در آن‌جا [[استماع]][[ حدیث]] کرد. وی سپس به [[بغداد]] منتقل شد و در آن‌جا ساکن گردید و مشغول [[حدیث]] گفتن شد. [[اهل بغداد]] از او [[روایت]] کرده‌اند<ref>{{عربی|کان حافظاً کثیر الحدیث سافر وسمع بالحجاز و الیمن ثم انتقل الی بغداد فسکنها و حدث بها فروی عنه من اهلها...}}.</ref>.
این شرح حالی است که جمع کثیری از [[رجالیان]] و حدیث پژوهان [[سنّی]] دربارۀ کدیمی نوشته‌اند. [[خطیب]] [[بغدادی]] همچنین به اسناد خود از عبداللّه بن أحمد بن حنبل روایت می‌کند که گفت: از پدرم شنیدم که می‌گفت: «محمّد بن [[یونس]] کدیمی حدیثش و معرفتش [[نیکو]] و حسن بود. خدشه‌ای برای او یافت نشد، جز مصاحبتش با سلیمان شاذکونی»<ref>{{عربی|سمعت أبی یقول: کان محمّد بن یونس الکدیمی حسن الحدیث، حسن المعرفة، ما وجد علیه إلّاصحبته لسلیمان الشاذکونی}}</ref>.
خطیب همچنین از [[ابن خزیمه]] روایت کرده است که دربارۀ کدیمی گفت: «در [[زمان]] [[زندگی]] [[ابوموسی]] و [[بندار]]، از کدیمی حدیث نوشته‌ام»<ref>{{عربی|کتب عنه بالبصرة فی حیاة أبی موسی و بندار}}.</ref>.
همچنین از [[أبوالأحوص]] محمّد بن هیثم نقل می‌کند که از وی دربارۀ کدیمی سؤال شد و او در پاسخ گفت: «از من دربارۀ او می‌پرسید. او بزرگتر از من و علمش بیشتر از من است. من جز [[نیکی]] از او سراغ ندارم»<ref>{{عربی|تسألوننی عنه، هو أکبر منی، وأکثر علما، ما علمت إلّاخیراً}}.</ref>. آن‌گاه که از عبدان اهوازی دربارۀ وی سؤال شد، او در پاسخ گفت: «وی معروف به دست آوردن و شنیدن حدیث فراوان بود. قسمتی از [[تفسیر]] را از محمّد بن عمر از دست دادم، اما آن را از کدیمی درس گرفتم»<ref>{{عربی|رجل معروف بالطلب والسماع الکثیر. فاتنی عن محمّد بن معمر بعض التفسیر، فسمعته من الکدیمی}}.</ref>. و از جعفر [[طیالسی]] نقل می‌کند که دربارۀ کدیمی گفته است: «کدیمی مورد [[اعتماد]] و راست‌گو است، لیکن [[اهل بصره]] هر آنچه را می‌شنوند آن را نقل می‌کنند»<ref>{{عربی|الکدیمی ثقة، ولکن أهل البصرة یحدّثون بکلّ ما یسمعون}}</ref> و بالاخره از خطبی نقل می‌کند که او نیز کدیمی را [[توثیق]] کرده و گفته است: {{عربی|وکان ثقة}}.
خطیب سپس سخنانی در [[طعن]] و بلکه در [[رمی]] کدیمی به [[کذب]] آورده است و سپس نظر خود را دربارۀ او چنین بیان می‌کند: «می‌گویم: کدیمی نزد [[اهل]] [[دانش]] به [[حفظ]] معروف [[فراست]] و به [[طلب]] [[حدیث]] [[شهرت]] دارد و در [[حدیث]] پیش گام است، تا آن‌جا که [[روایات]] عجیب و ناشناخته وی فراوان شده و به همین جهت برخی از [[مردم]] دربارۀ او توقف کرده و گرایشی به شنیدن حدیث از او نشان نمی‌دهند»<ref>{{عربی|قلت: لم یزل الکدیمی معروفاً عند أهل العلم بالحفظ، مشهوراً بالطلب، مقدّما فی الحدیث حتّی أکثر من روایات الغرائب و المناکیر، فتوقّف إذ ذاک بعض الناس عنه، و لم ینشطوا للسّماع منه}}؛[[ تاریخ]] [[بغداد]]؛ ج۴، ص۲۰۶-۲۱۶، ش۱۸۹۰. همچنین ر.ک: [[تهذیب]] التهذیب، ج۹، ص۴۷۵-۴۷۸، ش۸۸۶ و منابع دیگر.</ref>.
در مجموع، از آنچه دربارۀ کدیمی گفته شد استفاده می‌شود که او مورد [[اعتماد]] است و کسی در [[وثاقت]] و [[راست‌گویی]] او خدشه نکرده، بلکه آنچه سبب [[قدح]] او معرفی شده سه مورد است:
# مصاحبتش با شاذکونی، چنان که [[احمد بن حنبل]] به آن اشاره کرده و در عین حال حدیث او را حسن دانسته است.
# نقل و [[تحدیث]] هر آنچه که می‌شنیده است. این قدحی است که [[طیالسی]] دربارۀ او ذکر می‌کند، اما با این حال بر مورد اعتماد بودن وی نیز تاکید دارد.
# [[نقل روایات]] عجیب و ناشناخته فراوان. این قدح از سوی [[خطیب]] به وی وارد شده است و بر همین اساس، [[ذهبی]] او را در [[میزان]] الإعتدال آورده و به عنوان یکی از [[احادیث]] منکر از وی نقل می‌کند که گفته است: همانا [[رسول خدا]]{{صل}} به علی{{ع}} فرمود: «[[سلام]] بر تو ای پدر ریحانه‌های من. تو را به [[نیکی]] با دو ریحانه‌ام در [[دنیا]] سفارش می‌کنم، پس به زودی دو رکن تو از میان خواهند رفت». پس چون [[پیامبر]]{{صل}} [[رحلت]] کرد، فرمود: «این یکی از دو رکن بود و هنگامی که [[فاطمه{{س}}]] [[شهید]] شد فرمود: این رکن دیگر بود»<ref>{{عربی|إنّ رسول اللّه قال لعلیّ‌: «سلام علیک یا أبا ریحانتی، أوصیک بریحانتی من الدنیا خیرا، فعن قلیل یهد رکناک». فلمّا قبض النبی{{صل}}: قال: هذا [[أحد]] الرکنین، فلمّا ماتت فاطمة علیها [[السلام]] قال: هذا الرکن [[الآخر]]}}؛ [[میزان]] الإعتدال، ج۴، ص۷۶، ش۸۳۵۳.</ref>.
منکر شمردن این [[حدیث]] و نظایر آن، صرفاً نشان دهنده [[تعصّب]] و [[عناد]] با [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} است، چرا که این حدیث هیچ اشکالی ندارد و تنها بدان سبب که بیان‌گر [[فضیلت امیرالمؤمنین]]{{ع}} است، منکر شمرده شده است.
از این‌رو برای [[اهل]] [[انصاف]] روشن است که براساس آراء [[رجالیان سنّی]]، کدیمی [[ثقه]] و مورد [[اعتماد]] است و [[ابوداوود]] صاحب یکی از [[صحاح ستّه]]، از او [[روایت]] کرده است و او از [[رجال]] ابوداوود شمرده می‌شود؛ از همین‌رو [[ابن‌حجر]] او را در لسان [[المیزان]] نیاورده است.
البتّه این [[حدیث]] از غیر طریق کدیمی نیز روایت شده است که از جمله می‌توان به دو روایتی که [[احمد بن حنبل]] در کتاب [[فضائل الصحابة]] آورده است اشاره کرد. وی می‌نویسد: {{عربی|حدّثنا محمّد، قال: حدثنا الحسن بن عبدالرحمن الأنصاری، قال: نا عمرو ابن جمیع، عن ابن‌أبی‌لیلی، عن أخیه عیسی، عن عبدالرحمن بن أبی‌لیلی، عن أبیه، قال: قال رسول اللّه {{صل}}: «الصدّیقون ثلاثة: حبیب بن [[موسی]] النجّار [[مؤمن]] [[آل یاسین]]، وخرتیل مؤمن [[آل‌فرعون]]، وعلیّ بن أبی‌طالب الثالث، وهو أفضلهم»}}<ref>فضائل الصحابة، ج۲، ص۶۲۷، ش۱۰۷۲.</ref>.
احمد بن حنبل به سند خود از [[ابولیلی]] روایت می‌کند که [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: «راست‌گویان سه نفرند: حبیب بن موسی نجار مؤمن آل یاسین و [[حزقیل]] [[مؤمن آل فرعون]] و [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} که [[برترین]] آنهاست».
احمد بن حنبل دربارۀ سند آن سخنی نگفته، بلکه محقق کتاب وی دربارۀ این روایت می‌گوید: «به خاطر وجود [[عمرو بن جمیع]] در سند آن [این حدیث] ساختگی است»<ref>{{عربی|موضوع لأجل عمرو بن جمیع}}.</ref>.
در کتاب فضائل الصحابة، روایت دیگری از این حدیث به شرح زیر نقل شده است: در آنچه عبداللّه بن غنام [[کوفی]] برای ما نوشته است، یادآوری شده که حسن بن عبدالرحمن ابن [[لیلی]] مکفوف بر ایشان حدیث کرده و گفته است: عمرو بن جمیع [[بصری]] از محمّد بن ابی لیلی، از [[عیسی]] بن عبدالرحمن، از عبدالرحمن [[ابن ابی لیلی]]، از پدرش [[ابو لیلی]] به ما خبر داد که گفت: رسول خدا{{صل}} فرمود: «راست‌گویان سه نفرند: [[حبیب نجار]] مؤمن [[آل یس]] که گفت: {{متن قرآن|یَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ}}<ref>«و از دورترین جای شهر مردی شتابان آمد؛ گفت: ای قوم من، از این فرستادگان پیروی کنید» سوره یس، آیه ۲۰.</ref> و حزقیل [[مؤمن آل فرعون]] که گفت: {{متن قرآن|أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ}}<ref>«آیا مردی را می‌کشید که می‌گوید: پروردگار من، خداوند است » سوره غافر، آیه ۲۸.</ref> و [[علی بن ابی طالب]] سومین نفر و [[برترین]] آنهاست»<ref>{{عربی|وفیما کتب إلینا عبداللّه بن غنام الکوفی، یذکر أنّ الحسن بن عبدالرحمن ابن‌لیلی المکفوف حدّثهم، قال: أنا عمروبن جمیع البصری، عن محمّد بن‌أبی‌لیلی، عن عیسی بن عبدالرحمن، عن عبدالرحمن بن أبی‌لیلی، عن أبیه أبی‌لیلی، قال: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم: الصدّیقون ثلاثة: «حبیب النجّار مؤمن آل یاسین الذی قال: {{متن قرآن|یَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ}} وحزقیل [[مؤمن آل فرعون]] الّذی قال {{متن قرآن|أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ}} وعلیّ بن أبی‌طالب الثالث، وهو أفضلهم»}}، [[فضائل الصحابة]]، ج۲، ص۶۵۵، ش۱۱۱۷</ref>.
محقق کتاب [[مسند احمد]]، در ذیل این [[روایت]] نیز می‌نویسد: روایت ساختگی است و متهم به ساخته و پرداخته کردن آن [[عمرو بن جمیع]] است<ref>{{عربی|موضوع و المتّهم به عمرو بن جمیع}}.</ref>.
اما از نظر برخی دیگر از [[مفسران]] و [[محدثان]] مشهور و مورد [[اعتماد]] [[اهل]] [[سنّت]]، وجود «عمرو بن جمیع» در [[سند روایت]]، موجب خدشه در آن و یا دلیلی بر ساختگی بودن آن نیست.
به عنوان مثال در سند روایتی که [[سیوطی]] از [[ابونعیم]] و [[ابن عساکر]] نقل کرده است نیز عمرو بن جمیع حضور دارد، با این حال سیوطی این [[حدیث]] را [[نیکو]] شمرده و [[مناوی]] نیز با او در این جهت موافقت کرده است.
[[دارقطنی]] نیز این حدیث را آورده است. وی دربارۀ تعیین اسم مؤمن آل فرعون که مورد [[اختلاف]] واقع شده، به این حدیث اعتماد و استناد کرده است و این اعتماد به روشنی بیان‌گر [[صحت]] و [[اعتبار حدیث]] در نزد دارقطنی است.
علاوه بر سیوطی، مناوی و دارقطنی، بسیاری از بزرگان حدیث و [[تفسیر]] [[سنی]] در روایت این حدیث اتّفاق کرده‌اند و آن را بدون هیچ خدشه‌ای در صحت سندش، در شمار [[فضائل امیرالمؤمنین]]{{ع}} آورده‌اند<ref>برای نمونه ر.ک: [[مناقب]] علیّ بن أبی‌طالب ([[ابن مغازلی]])، ۲۰۰-۲۰۱، ش ۲۶۲؛ [[الجامع الصغیر]]، ج۲، ص۱۱۵، ش۵۱۴۹؛ کنزالعمّال، ج۱۱، ص۶۰۱ ، ش۳۲۸۹۸؛ [[فیض]] [[القدیر]]، ج۴، ص۳۱۳، ش۵۱۴۸ و ۵۱۴۹؛ تفسیر الرازی، ج۲۷، ص۵۷؛ [[تفسیر]] القرطبی، ج۱۵، ص۲۰؛ الدرّالمنثور، ج۵، ص۲۶۲.</ref>.
جای بسی تعجّب است که متعصّبان این [[حدیث]] را ساختگی می‌شمارند، در حالی که عدّه‌ای از آنان دست به [[تحریف]] حدیث زده و به جای [[نام امیرالمؤمنین]]، نام [[ابوبکر]] را در آن قرار داده‌اند!<ref>برای نمونه ر.ک: تفسیر القرطبی، ج۱۵، ص۳۰۶.</ref>. به راستی اگر این حدیث ساختگی بود، آیا حق ستیزان ناچار به تحریف آن می‌شدند؟! قضاوت در این باره بر عهده اهل انصاف است<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۱۳۵-۱۴۳.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
۱۵٬۹۰۲

ویرایش