←مناقشات اهل سنت
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۴۷: | خط ۱۴۷: | ||
جای بسی تعجّب است که متعصّبان این [[حدیث]] را ساختگی میشمارند، در حالی که عدّهای از آنان دست به [[تحریف]] حدیث زده و به جای [[نام امیرالمؤمنین]]، نام [[ابوبکر]] را در آن قرار دادهاند!<ref>برای نمونه ر.ک: تفسیر القرطبی، ج۱۵، ص۳۰۶.</ref>. به راستی اگر این حدیث ساختگی بود، آیا حق ستیزان ناچار به تحریف آن میشدند؟! قضاوت در این باره بر عهده اهل انصاف است<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۱۳۵-۱۴۳.</ref>. | جای بسی تعجّب است که متعصّبان این [[حدیث]] را ساختگی میشمارند، در حالی که عدّهای از آنان دست به [[تحریف]] حدیث زده و به جای [[نام امیرالمؤمنین]]، نام [[ابوبکر]] را در آن قرار دادهاند!<ref>برای نمونه ر.ک: تفسیر القرطبی، ج۱۵، ص۳۰۶.</ref>. به راستی اگر این حدیث ساختگی بود، آیا حق ستیزان ناچار به تحریف آن میشدند؟! قضاوت در این باره بر عهده اهل انصاف است<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۱۳۵-۱۴۳.</ref>. | ||
=== [[ تردید]] در مصداق «[[صدیقان]]» === | |||
[[ابن تیمیه]] پس از تردید در [[صحت حدیث]]، کوشیده است تا با استناد به [[احادیث جعلی]] و [[تفسیر به رأی]]، [[قرآن]] را بر اساس [[هوای نفس]] خویش [[تفسیر]] کرده و در مصداق و مراد [[خداوند]] از صدیقان تردید کند. سخنان وی در این زمینه چنان پوچ و بی اساس است که دنباله رو وی از طرح آنها در برابر [[استدلال]] مرحوم [[شرف الدین]] صرف نظر کرده است. با این حال این مناقشات نیز طرح و نقد میشود تا برای [[حق جویان]] [[شبهه]] و ابهامی باقی نماند. | |||
ابن تیمیه در '''وجه سوّم و هفتم''' از مناقشات خود، میکوشد [[ابوبکر]] را [[صدّیق]] معرّفی کند. وی میگوید: همانا در صحیح بدون وجهی، غیر علی [[صدیق]] نامیده شده است، مانند نامیده شدن [[ابوبکر صدیق]]، پس چگونه گفته میشود که صدیقها سه نفرند... . | |||
هفتم اینکه گفته میشود: اگر صدیق کسی است که برای [[امامت]] [[استحقاق]] دارد، پس سزاوارترین [[مردم]] به صدیق بودن ابوبکر است<ref>{{عربی|الثالث: أنّ فی الصحیح من غیر وجه تسمیة غیر علیّ صدّیقا، کتسمیة أبیبکر الصدّیق، فکیف یقال الصدّیقون ثلاثة... السابع أن یقال: إن کان الصدّیق هو الذی یستحقّ الإمامة فأحقّ الناس بکونه صدّیقا أبوبکر}}، [[منهاج السنة]]، ج۷، ص۱۶۲-۱۶۳.</ref>. | |||
در پاسخ به این ادّعای بیاساس باید گفت که براساس [[روایات صحیح]] و مسلّم نزد [[فریقین]]، صدّیق اکبر [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} است و برخی [[نواصب]] و [[حق ستیزان]] [[متعصب]]، این عنوان را ربوده و به [[دروغ]] به ابوبکر نسبت دادهاند. | |||
بر اساس [[حدیث]] صحیحی که در "الکنی والأسماء" آمده است، [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرمود: «من صدیق اکبرم.[[ ایمان]] آوردم پیش از آنکه ابوبکر ایمان آورد و [[اسلام]] آوردم پیش از آنکه او اسلام آورد»<ref>{{متن حدیث|أنا الصدّیق الأکبر، آمنت قبل أن یؤمن أبوبکر، و أسلمت قبل أن یسلم}}، الکنی والأسماء، ج۲، ص۹۰۵، ش۱۵۸۷. همچنین ر.ک: الریاض النضرة، ج۳، ص۱۱۰؛ کنزالعمّال، ج۱۳، ص۱۶۴، ش۳۶۴۹۸؛ الإکمال فی أسماء الرجال، ص۲۰ و ۱۲۷؛ [[الکامل]] ([[ابن عدی]])، ج۳، ص۲۷۴، ش۷۴۶؛ [[تاریخ مدینة دمشق]]، ج۴۲، ص۳۳؛ [[تهذیب الکمال]]، ج۱۲، ص۱۸، ش۲۵۳۷؛ [[أنساب الأشراف]]، ج۲، ص۱۴۶؛ المعارف (ابن قتیبة)، ص۱۶۹؛ [[البدایة والنهایة]]، ج۷، ص۳۷۰؛ [[جامع الأحادیث]]، ج۳۰، ص۴۵۸، ش۳۳۵۴۰؛ [[ذخائر العقبی]]، ج۱، ص۵۸؛ سمط النجوم [[العوالی]]، ج۲، ص۱۱.</ref>. | |||
در [[حدیث]] دیگری آمده است که [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} به [[خداوند سبحان]] عرضه میدارد: خداوندا، از میان این [[امت]] بندهای را نمیشناسم که پیش از من تو را [[بندگی]] کرده باشد جز پیامبرت. سه مرتبه این را فرمود. به تحقیق هفت سال پیش از آنکه [[مردم]] [[نماز]] بخوانند من نماز خواندم<ref>{{عربی|أللّهمّ لا أعرف عبداً من هذه الامّة عبدک قبلی غیر نبیّک ثلاث مرّات، لقد صلیّت قبل أن یصلّی الناس سبعاً}}.</ref>. | |||
[[حافظ]] [[ابوبکر]] [[هیثمی]] دربارۀ این حدیث مینویسد: «احمد و [[ابویعلی]] آن را به اختصار و بزار و [[طبرانی]] در اوسط آن را [[روایت]] کردهاند و اسناد آن [[نیکو]] است»<ref>{{عربی|رواه أحمد و أبویعلی باختصار، و البزّار، و الطبرانی فی الأوسط، وإسناده حسن}}، [[مجمع الزوائد]]، ج ۹، ص۱۰۲.</ref>. | |||
[[ابن ماجه]] و [[حاکم]] [[نیشابوری]] نیز به اسناد خود از حضرت امیرالمؤمنین{{ع}} روایت کردهاند که فرمود: «همانا من بندۀ [[خدا]] و [[برادر]] رسولش هستم و من [[صدیق]] اکبرم. غیر از من کسی این سخن را نمیگوید مگر [[دروغگو]]. هفت سال پیش از همۀ مردم نماز خواندم، قبل از آنکه احدی از این امت خدا را [[عبادت]] کند»<ref>{{عربی|إنّی عبداللّه و أخو رسوله، و أنا الصدّیق الأکبر لا یقولها بعدی إلّاکاذب، صلّیت قبل الناس بسبع سنین قبل یعبده أحد من هذه الأمة}}.</ref>. | |||
ابن ماجه در ادامه مینویسد: «این اسناد صحیح و [[رجال]] آن مورد [[اعتماد]] و [[ثقه]] هستند. حاکم در مستدرک از منهال آن را روایت کرده و گفته است که براساس شرط [[شیخین]] صحیح است»<ref>{{عربی|هذا إسناد صحیح، رجاله ثقات، رواه الحاکم فی المستدرک عن المنهال، و قال: صحیح علی شرط الشیخین}}، [[سنن]] ابن ماجة، ج۱، ص۴۴، ش۱۲۰. همچنین ر.ک: المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۱۲. [[المصنف]] (ابن أبیشیبة)، ج۷، ص۴۹۸؛ السنة (ابن أبیعاصم)، ص۵۸۴، ش۱۳۲۴؛ [[السنن الکبری ]]([[نسائی]])، ج۵، ص۱۰۶-۱۰۷، ش۸۳۹۵؛ [[خصائص أمیرالمؤمنین]] (نسائی)، ص۴۶؛ کنزالعمّال، ج۱۳، ص۱۲۲، ش۳۶۳۸۹؛ [[تفسیر]] الثعلبی، ج۵، ص۸۵؛ [[تهذیب الکمال]]، ج۲۲، ص۵۱۴، ش۴۵۷۲؛ [[تاریخ الطبری]]، ج۲، ص۵۶؛ [[الکامل]] فی [[التاریخ]]، ج۲، ص۵۷؛ [[البدایة والنهایة]]، ج۳، ص۳۶؛ [[السیرة النبویة]] ([[ابن کثیر]])، ج۱، ص۴۳۱-۴۳۲.</ref>. | |||
نکته در خور توجهی که در این [[روایت]] وجود دارد، تعبیر «بعدی» است. براساس شواهد فراوان، در بسیاری از [[کتابهای حدیثی]] مراد از «بعدی» مرتبتی است نه زمانی، یعنی منظور آن است که غیر از من احدی چنین ادّعایی نمیکند مگر آنکه دروغگوست. در برخی مصادر معتبر به جای واژه بعدی، تعبیر «غیری» به کار رفته است. | |||
نکته دیگر اینکه [[صدّیق]] بودن با [[سبقت]] در [[اسلام]] گره خورده است، از همینرو [[سیوطی]] پیش از [[نقل حدیث]] مربوط به «[[صدیقان]]» در [[تفسیر]] آیۀ ۱۳ سورۀ [[مبارک]] [[یس]]، [[احادیث]] مربوط به معرفی «السابقون» را مطرح ساخته است. همین طور احادیث دیگری را در این قسمت نقل کرده است که براساس آنها، در عدم [[کفر]] به [[خداوند]] نیز با سبقت و [[صدیق]] بودن پیوند دارد. به عبارت دیگر، صدیق [[حقیقی]] کسی است که در هیچ لحظه و آنی از لحظات و آنات [[زندگی]] خویش به [[خدا]] کفر نورزیده باشد و در [[ایمان به رسول]] خدا{{صل}} پیش گام و از همگان مقدم باشد. تنها کسی که در [[امت]] [[رسول خدا]]{{صل}} چنین ویژگیهایی دارد، [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} است، در حالی که [[ابوبکر]] بیشتر عمر خود را در کفر به سر برده و [[اظهار اسلام]] وی نیز پس از پنجاه نفر بوده است<ref>ر.ک: [[تاریخ الطبری]]، ج۲، ص۶۰.</ref>. | |||
سیوطی در تفسیر آیهای از [[سورۀ یس]]، به نقل از [[طبرانی]] و [[ابن مردویه]]، از [[ابن عباس]] [[حدیثی]] نقل میکند که براساس آن [[پیامبر]]{{صل}} فرمودند: «پیشی گیرندگان سه کساند: پیشی گیرنده به [[دعوت]] [[موسی]] [[یوشع بن نون]]، و پیشی گیرنده به دعوت [[عیسی]] صاحب [[یاسین]]، و پیشی گیرنده به دعوت محمّد [[علی بن ابی طالب]] است»<ref>{{عربی|السبق ثلاثة، فالسابق إلی موسی یوشع بن نون، و السابق إلی عیسی صاحب یس، و السابق إلی محمّد{{صل}} [[علی بن أبیطالب]]}}.</ref>.. وی سپس از [[ابن عدی]] و [[ابن عساکر]] نقل میکند که: سه نفر قطعاً به خدا کفر نورزیدند: «[[مؤمن]] [[آل یاسین]]، [[علی بن ابی طالب]] و [[آسیه همسر فرعون]]»<ref>{{عربی|ثلاثة ما کفروا باللّه قطّ: مؤمن آل یاسین، و علیّ بن أبی طالب، و آسیة امرأة فرعون}}.</ref>. | |||
[[سیوطی]] بلافاصله پس از نقل این [[حدیث]] مینویسد: {{عربی|و أخرج البخاری فی تاریخه عن ابن عباس قال: قال رسول اللّه {{صل}}: «الصدّیقون ثلاثة: [[حزقیل]] [[مؤمن آل فرعون]]، و حبیب النجار صاحب [[آل یاسین]]، و [[علی بن أبی طالب]]»}}<ref>الدرّالمنثور، ج۵، ص۲۶۲.<ref/>. | |||
این ترتیب به روشنی نشان میدهد که از نظر [[سیوطی]]، میان عدم [[کفر به خدا]]، [[سبقت در ایمان]] و [[صدیق]] بودن پیوندی ناگسستنی برقرار است، چنان که [[حلبی]] یکی از [[اندیشمندان]] [[سنی]]، در سیرة الحلبیّة به این نکته تصریح کرده است. | |||
وی به نقل از إمتاع الاسماع مینویسد: «اما [[علی بن ابی طالب]] هرگز به [[خدا]] [[شرک]] نورزیده است، چرا که او همیشه همچون یکی از [[فرزندان]] ایشان همراه [[رسول خدا]] صلی [[اللّه]] علیه وآله و تحت [[کفالت]] ایشان بوده است و در همه امور از ایشان [[تبعیت]] کرده است. پس احتیاجی نیست که برای اسلام آوردن ادّعا کند تا گفته شود او [[اسلام]] آورده است»<ref>{{عربی|و أمّا علیّ بن أبی طالب فلم یکن مشرکاً باللّه أبداً، لأنّه کان مع رسول اللّه{{صل}} فی کفالته کأحد أولاده، یتبعه فی جمیع أموره، فلم یحتجّ أن یدّعی للإسلام، فیقال أسلم}}</ref>. | |||
حلبی پس از نقل این حکایت مینویسد: «سپس در [[حدیث]] چیزی را دیدم که بر حکایت موجود در امتاع الاسماع دلالت دارد و آن این حدیث است که سه نفر قطعاً به خدا [[کفر]] نورزیدند: [[مؤمن]] آل یاسین، علی بن ابی طالب و [[آسیه همسر فرعون]] و آنچه در العراش آمده است از [[پیامبر]]{{صل}} [[روایت]] شده که ایشان: «فرمود پیشی گیرندگان [[امتها]] سه نفرند که به اندازه چشم بر هم زدنی به خدا کفر نورزیدهاند: حزقیل مؤمن آل فرعون، [[حبیب نجار]] صاحب [[یاسین]] و [[علی بن أبیطالب]]. [[خداوند]] از ایشان [[راضی]] باشد و علی [[برترین]] آنهاست»<ref>{{عربی|ثمّ رأیت فی الحدیث ما یدلّ لمّا فی الإمتاع و هو ثلاثة ما کفروا باللّه قطّ: مؤمن آل یاسین، و علیّ بن أبی طالب، و آسیة امراة فرعون. والذی فی العرائس روی عن النبی{{صل}} أنّه قال: «سباق الأمم ثلاثة لم یکفروا باللّه [[طرفة]] عین: [[حزقیل]] [[مؤمن آل فرعون]]، و حبیب النجار صاحب [[یس]]، و علیّ بن أبی طالب [[رضی]] [[اللّه]] تعالی عنهم، وهو أفضلهم}}، [[السیرة الحلبیة]]، ج۱، ص۴۳۴-۴۳۵.</ref>. | |||
بنابر این، نزد [[اهل]] [[فهم]] روشن است که [[صدیق]] [[حقیقی]] کسی است که هرگز در [[طول عمر]] خود به اندازۀ چشم بر هم زدنی به [[خدا]] [[کفر]] و [[شرک]] نورزیده و در پذیرش [[دعوت پیامبر]] خدا از همه پیشی گرفته باشد و این نکته به هویدایی تمام آشکار میسازد که [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، هرگز [[ابوبکر]] را به وصف [[صدیق]] توصیف نکرده است، هر چند که این مطلب را [[سنیان]] از نظر خودشان به [[سند صحیح]] آن را در کتب معتبر نزد خود به پیامبر اکرم{{صل}} نسبت داده باشند. و نیز روشن است که آنان هرگز در [[مقام]] [[احتجاج]] و [[مناظره]] مجاز نیستند به آنچه تنها نزد خود معتبر و مقبول است استناد و احتجاج کنند و این کار [[بیهوده]] و باطلی است که [[ابنتیمیه]] مرتکب شده و [[جهل]] خود را بیش از پیش آشکار ساخته است. بد نیست به این نکته هم توجه شود که وصف [[فاروق]] نیز از سوی [[رسول خدا]]{{صل}} به عمر اطلاق نشده است و چنان که برخی از [[اندیشمندان]] [[سنی]] به صراحت [[اذعان]] کردهاند، این [[لقب]] چیزی است که [[یهودیان]] به عمر دادهاند که بررسی آن مجال خود را میطلبد. | |||
بنابراین روشن شد که ادّعای [[ابن تیمیه]] تا چه حد [[سست]] و بی اساس است و [[صدّیق]] حقیقی کسی جز [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نیست. در برخی مصادر، به اسناد از [[ابن عباس]] نقل شده است که رسول خدا{{صل}} فرمود: به زودی فتنهای پیش خواهد آمد. پس هر کس آن را [[درک]] کرد باید به دو خوشه چنگ زند: [[کتاب خدا]] و [[علی بن ابی طالب]]. همانا از رسول خدا{{صل}}، در حالی که دست علی{{ع}} را گرفته بود شنیدم که میفرمود: «این نخستین کسی است که به من [[ایمان]] آورده و نخستین کسی است که [[روز قیامت]] با من [[مصافحه]] میکند. او فاروق این [[امت]] است و بین [[حق و باطل]] جدایی میافکند. او [[پادشاه]] [[مؤمنان]] است و [[مال]] و [[ثروت]]، [[ملکه]] [[تاریکی]] است. او [[صدیق اکبر]] و [[خلیفه]] من پس از من است»<ref> {{متن حدیث|ستکون فتنة، فمن أدرکها فعلیه بخصلتین: کتاب اللّه و علیّ بن أبیطالب، فإنّی سمعت رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله یقول وهو آخذ بید علیّ: «هذا أوّل من آمن بی و أوّل من یصافحنی یوم القیامة، وهو فاروق هذه الأمّة یفرق بین الحقّ والباطل، وهو یعسوب المؤمنین والمال یعسوب الظلمة، وهو الصدّیق الأکبر، وهو خلیفتنی من بعدی}}، [[میزان]] الإعتدال، ج۲، ص۳، ش۲۵۸۷؛ لسان [[المیزان]]، ج۲، ص۴۱۴، ش۱۷۰۴ و منابع دیگر.</ref>. | |||
این [[حدیث]] علاوه بر تصریح به اختصاص وصف «[[صدّیق]]» و «[[فاروق]]» به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}، [[نصّ]] در [[امامت]] و [[خلافت بلافصل]] [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} پس از [[رسول خدا]]{{صل}} است. به همین سبب، [[ذهبی]] نتوانسته آن را [[تحمل]] کند و پس از بیان شرح حال «[[داهر بن یحیی]] رازی»، این حدیث را به عنوان خدشهای در [[شخصیت]] وی ذکر کرده و پس از آن مینویسد: «این حدیث [[باطل]] است در حالی که ندیدم احدی چیزی در [[قدح]] داهر ذکر کند، حتی [[ابن ابی حاتم]]»<ref>{{عربی|فهذا باطل، ولم أر أحداً ذکر داهراً حتّی و لا ابن أبی حاتم بلدیة}}، [[میزان]] الإعتدال، ج۲، ص۳، ش۲۵۸۷؛ لسان [[المیزان]]، ج۲، ص۴۱۴، ش۱۷۰۴ و منابع دیگر.</ref>. | |||
[[اهل]] [[انصاف]] خود [[قضاوت]] کنند که این [[متعصبان]] چگونه حدیث کسی را باطل میشمارند که هیچ جرحی به وی نشده است؟ و چگونه اوصاف اختصاصی امیرالمؤمنین{{ع}} را میربایند و به [[پیشوایان]] خود نسبت میدهند؟ [[حدیثی]] را که این وصف را به امیرالمؤمنین{{ع}} اختصاص داده ساختگی معرفی میکنند و در مقابل با [[جعل حدیث]] و نسبت [[دروغ]] به [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، همان وصف را برای پیشوایان خود ذکر میکنند؟! به [[راستی]] چه کسی دروغگوست؟ و چه کسی [[تعصب]] میورزد؟ و کدامین [[حدیث ساختگی]] است؟ | |||
[[ابن تیمیه]] در تلاش دیگر در صدد برآمده که وصف [[صدیق]] را [[توس]]عه دهد؛ از این رو با [[تفسیر به رأی]] و براساس [[هوای نفس]] خویش، در مقابل [[نص صریح]] پیامبر اکرم{{صل}} [[اجتهاد]] و ادّعا میکند که مراد از راستگویان در این [[آیه]] منحصر به سه نفر نیست. او مینویسد: | |||
'''وجه چهارم''': [[خدای متعال]] [[مریم]] را صدیق نامید، پس چگونه میشود [[صدیقان]] سه نفر باشند؟ | |||
'''وجه پنجم''': اگر [[کلام]] گوینده این باشد که مراد از صدیقان در آیه فقط سه نفرند، این گفتار دروغ و مخالف با [[قرآن]]، [[سنّت]] و [[اجماع مسلمین]] است و اگر مراد این است که اینان افرادی هستند که در صدیقیت کامل هستند، این قول نیز [[اشتباه]] است، چرا که [[امت]] ما بهترین امت است، چگونه میشود [[تصدیق]] کنندۀ [[موسی]] و فرستادگان [[عیسی]] از تصدیق کنندگان محمّد [[برتر]] باشند؟ [[سوگند]] به [[خدا]] مؤمون [[آل فرعون]]، [[رفیق]] [[آلیاسین]] [[صدیق]] نامیده نشدند، مگر اینکه فرستادگان الاهی را [[تصدیق]] نمودند، و تصدیق کنندگان محمّد{{صل}} از ایشان [[برتر]] هستند و [[خداوند]] [[انبیاء]] را [[صدیق]] نامید. | |||
در این سه آیۀ {{متن قرآن|وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّهُ کَانَ صِدِّیقًا نَبِیًّا}}<ref>«و در این کتاب از ابراهیم یاد کن که او پیامبری بسیار راستگو بود» سوره مریم، آیه ۴۱.</ref>، {{متن قرآن|وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ کَانَ صِدِّیقًا نَبِیًّا}}<ref>«و در این کتاب، ادریس را یاد کن که پیامبری بسیار راستگو بود» سوره مریم، آیه ۵۶.</ref>. و {{متن قرآن|یُوسُفُ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ}}<ref>«یوسف، ای (یار) راستگو! » سوره یوسف، آیه ۴۶.</ref> ابراهیم، [[ادریس]] و [[یوسف صدیق]] نامیده شدهاند. | |||
'''وجه هفتم''': میفرماید: {{متن قرآن|وَالَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ}}<ref>«و کسانی که به خداوند و پیامبرانش ایمان آوردهاند، نزد پروردگار خویش همان راستگویان و شهیدانند؛ آنان راست پاداش و فروغشان؛ و آن کسان که کافر شدند و آیات ما را دروغ شمردند دوزخیاند» سوره حدید، آیه ۱۹.</ref>.، این [[آیه]] مقتضی آن است که هر مؤمنی که به [[خدا]] و رسولانش [[ایمان]] آورده، او صدیق باشد<ref>{{عربی|الوجه الرابع: أن [[اللّه]] تعالی قد سمّی [[مریم]] صدّیقة، فکیف یقال الصدّیقون ثلاثه؟ الوجه الخامس: أن قول القائل الصدّیقون ثلاثة، إن أراد به أنّه لاصدّیق إلّا هؤلاء، فإنّه [[کذب]] مخالف للکتاب، والسنة، وإجماع المسلمین، وإنّ أراد أنّ [[الکامل]] فی الصدّیقیة هم الثلاثة فهو إیضا [[خطأ]] لأنّ أمتّنا خیر امّة أخرجت للناس، فکیف یکون المصدّق بموسی و [[رسل]] [[عیسی]] أفضل من المصدّقین بمحمّد؟ واللّه تعالی لم یسمّ [[مؤمن آل فرعون]] صدّیقا، ولایسمّی صاحب [[آل یاسین]] صدّیقا، ولکنّهم صدّقوا بالرسل، والمصدّقون بمحمّد{{صل}} أفضل منهم، وقد سمّی اللّه الأنبیاء صدّیقین فی مثل قوله {{متن قرآن|وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّهُ کَانَ صِدِّیقًا نَبِیًّا}} ، {{متن قرآن|وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ کَانَ صِدِّیقًا نَبِیًّا}} وقوله عن {{متن قرآن|یُوسُفُ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ}}. الوجه السادس: أن اللّه تعالی قال: {{متن قرآن|وَالَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ}} و هذا یقتضی أنّ کلّ [[مؤمن]] آمن باللّه ورسله فهو [[صدّیق]]}}، [[منهاج السنة]]، ج۷، ص۱۶۲-۱۶۳.</ref>. | |||
در پاسخ به این سخنان [[بیهوده]] و ادّعاهای بی اساس باید گفت: چنان که پیش از این ثابت شد، معنای تام و [[صدیق]] در این [[آیه]] کسی است که هرگز کمتر از آنی به [[خدا]] [[شرک]] و [[کفر]] نورزیده و در پذیرش [[دعوت]] [[رسول خدا]] از همگان پیشی گرفته باشد. | |||
اما اینکه وی صدیق بودن [[حضرت مریم]]{{س}} را به عنوان معارضی برای [[حدیث]] رسول خدا{{صل}} میشمارد، نشانگر [[جهل]] اوست؛ زیرا [[اثبات]] اینکه مراد از [[صدیقان]] در این آیه سه نفرند، وصف صدیق را از دیگران [[نفی]] نمیکند، پس حضرت مریم{{س}} بدون [[شک]] [[صدیقه]] است و [[مؤمنان]] کامل همه صدیق اند، اما مراد از [[صدیقون]] در این آیه سه نفر است. قائل این سخن که [[ابن تیمیه]] آن را [[دروغ گو]] و [[خطاکار]] میشمارد [[حضرت رسول اکرم]]{{صل}} است! با این حال،[[ تعصب]]، [[عناد]]، لجاج و [[حق ستیزی]] سبب شده است تا وی بدون توجه به قائل این سخن و بی آنکه آن را درست فهمیده باشد، چنین هتاکی و [[جسارت]] کند<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۱۴۳-۱۵۴.</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||