بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱۱: | خط ۱۱: | ||
# به نقل از [[ابو هریره]]: جبرئیل نزد پیامبر{{صل}} نشست و به [[آسمان]] نگریست و فرشتهای فرود آمد. جبرئیل گفت: این [[فرشته]] از آغاز آفرینشش تا اکنون، فرود نیامده بود. هنگامی که آن فرشته فرود آمد، گفت: ای محمّد! پروردگارت، مرا به سوی تو فرستاده و فرموده: آیا تو را [[پادشاهی]] پیامبر قرار دهد، یا بندهای فرستاده؟ جبرئیل گفت: ای محمّد! در برابر خدایت، فروتنی کن. پیامبر{{صل}} فرمود: "بلکه بندهای فرستاده"<ref>{{عربی|عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ: جَلَسَ جِبْرِيلُ إِلَى النَّبِيِّ{{صل}}، فَنَظَرَ إِلَى السَّمَاءِ، فَإِذَا مَلَكٌ يَنْزِلُ، فَقَالَ جِبْرِيلُ: إِنَّ هَذَا الْمَلَكَ مَا نَزَلَ مُنْذُ يَوْمِ خُلِقَ، قَبْلَ السَّاعَةِ، فَلَمَّا نَزَلَ قَالَ: يَا مُحَمَّدُ، أَرْسَلَنِي إِلَيْكَ رَبُّكَ قَالَ: أَفَمَلِكًا نَبِيًّا يَجْعَلُكَ، أَوْ عَبْدًا رَسُولًا؟ قَالَ جِبْرِيلُ: تَوَاضَعْ لِرَبِّكَ يَا مُحَمَّدُ. قَالَ: بَلْ عَبْدًا رَسُولًا}}؛ مسند ابن حنبل، ج۳، ص۱۰ ح۷۱۶۳؛ صحیح ابن حبان، ج۱۴، ص۲۸۰، ح۶۳۶۵، مسند ابی یعلی، ج۵، ص۴۰۷، ح۶۰۷۹؛ تاریخ دمشق، ج۴، ص۷۲، التواضع و الخمول لابن أبی الدنیا، ص۱۶۳ ح۱۲۶ کلها نحوه.</ref>. | # به نقل از [[ابو هریره]]: جبرئیل نزد پیامبر{{صل}} نشست و به [[آسمان]] نگریست و فرشتهای فرود آمد. جبرئیل گفت: این [[فرشته]] از آغاز آفرینشش تا اکنون، فرود نیامده بود. هنگامی که آن فرشته فرود آمد، گفت: ای محمّد! پروردگارت، مرا به سوی تو فرستاده و فرموده: آیا تو را [[پادشاهی]] پیامبر قرار دهد، یا بندهای فرستاده؟ جبرئیل گفت: ای محمّد! در برابر خدایت، فروتنی کن. پیامبر{{صل}} فرمود: "بلکه بندهای فرستاده"<ref>{{عربی|عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ: جَلَسَ جِبْرِيلُ إِلَى النَّبِيِّ{{صل}}، فَنَظَرَ إِلَى السَّمَاءِ، فَإِذَا مَلَكٌ يَنْزِلُ، فَقَالَ جِبْرِيلُ: إِنَّ هَذَا الْمَلَكَ مَا نَزَلَ مُنْذُ يَوْمِ خُلِقَ، قَبْلَ السَّاعَةِ، فَلَمَّا نَزَلَ قَالَ: يَا مُحَمَّدُ، أَرْسَلَنِي إِلَيْكَ رَبُّكَ قَالَ: أَفَمَلِكًا نَبِيًّا يَجْعَلُكَ، أَوْ عَبْدًا رَسُولًا؟ قَالَ جِبْرِيلُ: تَوَاضَعْ لِرَبِّكَ يَا مُحَمَّدُ. قَالَ: بَلْ عَبْدًا رَسُولًا}}؛ مسند ابن حنبل، ج۳، ص۱۰ ح۷۱۶۳؛ صحیح ابن حبان، ج۱۴، ص۲۸۰، ح۶۳۶۵، مسند ابی یعلی، ج۵، ص۴۰۷، ح۶۰۷۹؛ تاریخ دمشق، ج۴، ص۷۲، التواضع و الخمول لابن أبی الدنیا، ص۱۶۳ ح۱۲۶ کلها نحوه.</ref>. | ||
# [[امام باقر]]{{ع}} میفرماید: [[جبرئیل]]{{ع}} کلیدهای گنجینههای [[زمین]] را سه بار نزد [[پیامبر]]{{صل}} آورد و او را در [[انتخاب]] آنها [[آزاد]] گذاشت، بدون آنکه [[خدای تبارک و تعالی]] - از آنچه در [[روز قیامت]] برایش آماده کرده است، چیزی بکاهد؛ اما هر بار، پیامبر{{صل}} [[فروتنی]] در برابر [[خداوند]] را برگزید <ref>{{متن حدیث|الإمام الباقر{{ع}}: وَ لَقَدْ أَتَاهُ جَبْرَئِيلُ{{ع}} بِمَفَاتِيحِ خَزَائِنِ الْأَرْضِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ يُخَيِّرُهُ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَنْقُصَهُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مِمَّا أَعَدَّ اللَّهُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ شَيْئاً فَيَخْتَارُ التَّوَاضُعَ لِرَبِّهِ جَلَّ وَ عَزَّ}}؛ الکافی، ج۸، ص۱۳۰، ح۱۰۰ و ج۲، ص۱۲۲، ح۵، نحوه، الأمالی للطوسی، ص۶۹۲، ح۱۴۷۰، کلها عن محمد بن مسلم، بحارالأنوار، ج۱۶، ص۲۷۷، ح۱۱۶.</ref>. | # [[امام باقر]]{{ع}} میفرماید: [[جبرئیل]]{{ع}} کلیدهای گنجینههای [[زمین]] را سه بار نزد [[پیامبر]]{{صل}} آورد و او را در [[انتخاب]] آنها [[آزاد]] گذاشت، بدون آنکه [[خدای تبارک و تعالی]] - از آنچه در [[روز قیامت]] برایش آماده کرده است، چیزی بکاهد؛ اما هر بار، پیامبر{{صل}} [[فروتنی]] در برابر [[خداوند]] را برگزید <ref>{{متن حدیث|الإمام الباقر{{ع}}: وَ لَقَدْ أَتَاهُ جَبْرَئِيلُ{{ع}} بِمَفَاتِيحِ خَزَائِنِ الْأَرْضِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ يُخَيِّرُهُ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَنْقُصَهُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مِمَّا أَعَدَّ اللَّهُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ شَيْئاً فَيَخْتَارُ التَّوَاضُعَ لِرَبِّهِ جَلَّ وَ عَزَّ}}؛ الکافی، ج۸، ص۱۳۰، ح۱۰۰ و ج۲، ص۱۲۲، ح۵، نحوه، الأمالی للطوسی، ص۶۹۲، ح۱۴۷۰، کلها عن محمد بن مسلم، بحارالأنوار، ج۱۶، ص۲۷۷، ح۱۱۶.</ref>. | ||
# [[امام صادق]]{{ع}} میفرماید: جبرئیل، نزد [[پیامبر خدا]]{{صل}} آمد و او را مخیّر ساخت و به او اشاره کرد تا فروتنی را برگزیند. جبرئیل، [[خیرخواه]] پیامبر{{صل}} بود. پیامبر{{صل}} برای فروتنی در برابر [[خداوند متعال]]، همچون [[بندگان]]، غذا میخورد و همچون بندگان مینشست<ref>{{متن حدیث|الإمام الصادق{{ع}}: إِنَّ جَبْرَئِيلَ{{ع}} أَتَى رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} فَخَيَّرَهُ وَ أَشَارَ عَلَيْهِ بِالتَّوَاضُعِ وَ كَانَ لَهُ نَاصِحاً فَكَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} يَأْكُلُ إِكْلَةَ الْعَبْدِ وَ يَجْلِسُ جِلْسَةَ الْعَبْدِ تَوَاضُعاً لِلَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى}}؛ | # [[امام صادق]]{{ع}} میفرماید: جبرئیل، نزد [[پیامبر خدا]]{{صل}} آمد و او را مخیّر ساخت و به او اشاره کرد تا فروتنی را برگزیند. جبرئیل، [[خیرخواه]] پیامبر{{صل}} بود. پیامبر{{صل}} برای فروتنی در برابر [[خداوند متعال]]، همچون [[بندگان]]، غذا میخورد و همچون بندگان مینشست<ref>{{متن حدیث|الإمام الصادق{{ع}}: إِنَّ جَبْرَئِيلَ{{ع}} أَتَى رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} فَخَيَّرَهُ وَ أَشَارَ عَلَيْهِ بِالتَّوَاضُعِ وَ كَانَ لَهُ نَاصِحاً فَكَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} يَأْكُلُ إِكْلَةَ الْعَبْدِ وَ يَجْلِسُ جِلْسَةَ الْعَبْدِ تَوَاضُعاً لِلَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى}}؛ الکافی، ج۸، ص۱۳۱، ح۱۰۱، عن علیّ بن مغیره، بحارالأنوار، ج۱۶، ص۲۷۸، ح۱۱۷.</ref>.<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[سیره پیامبر خاتم ج۱ (کتاب)| سیره پیامبر خاتم ج۱]]، ص۴۲۶-۴۲۹.</ref> | ||
=== فروتنی در مانند نشدن به [[پادشاهان]] و [[مستکبران]] === | === فروتنی در مانند نشدن به [[پادشاهان]] و [[مستکبران]] === | ||
# امام صادق{{ع}} میفرماید: پیامبر خدا{{صل}} از زمانی که خداوند، او را [[مبعوث]] کرد، هرگز در حال تکیه دادن غذا نخورد و خوش نمیداشت که مانند پادشاهان باشد<ref>{{متن حدیث|الإمام الصادق{{ع}}: مَا أَكَلَ نَبِيُّ اللَّهِ{{صل}} وَ هُوَ مُتَّكِئٌ مُنْذُ بَعَثَهُ اللَّهُ وَ كَانَ يَكْرَهُ أَنْ يَتَشَبَّهَ بِالْمُلُوكِ}}؛ الکافی، ج۶، ص۲۷۲، ح۸؛ المحاسن، ج۲، ص۲۴۷، ح۱۷۶۸، کلاهما عن معلی بن خنیس، بحارالأنوار، ج۶۶، ص۳۸۷، ح۱۲.</ref>. | # امام صادق{{ع}} میفرماید: پیامبر خدا{{صل}} از زمانی که خداوند، او را [[مبعوث]] کرد، هرگز در حال تکیه دادن غذا نخورد و خوش نمیداشت که مانند پادشاهان باشد<ref>{{متن حدیث|الإمام الصادق{{ع}}: مَا أَكَلَ نَبِيُّ اللَّهِ{{صل}} وَ هُوَ مُتَّكِئٌ مُنْذُ بَعَثَهُ اللَّهُ وَ كَانَ يَكْرَهُ أَنْ يَتَشَبَّهَ بِالْمُلُوكِ}}؛ الکافی، ج۶، ص۲۷۲، ح۸؛ المحاسن، ج۲، ص۲۴۷، ح۱۷۶۸، کلاهما عن معلی بن خنیس، بحارالأنوار، ج۶۶، ص۳۸۷، ح۱۲.</ref>. | ||
# به نقل از [[حمزه بن عبد الله]] بن [[عتبه]]: [[پیامبر]]{{صل}} صفاتی داشت که در [[زورگویان]] نبود. سرخ و سیاهی، او را [[دعوت]] نمیکرد، جز آنکه میپذیرفت و گاه که خرمای به کنار افتادهای مییافت، آن را در دهان مینهاد و تنها از این میترسید که [[صدقه]] باشد. او بر الاغ برهنه و بیپالان، سوار میشد<ref>{{عربی|عن حمزة بن عبد الله بن عتبة قال كانت في النبي{{صل}} خصال ليست في الجبارين كان لا يدعوه أحمر ولا أسود من الناس إلا أجابه وكان ربما وجد تمرة ملقاة فيأخذها فيهوي بها إلى فيه وانه ليخشى أن تكون من الصدقة وكان يركب الحمار عريا ليس عليه شئ}}؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۷۰؛ تاریخ دمشق، ج۴، ص۸۰، عن أبی هریره، نحوه؛ کنزالعمال، ج۷، ص۹۸، ح۱۸۱۴۴.</ref>. | # به نقل از [[حمزه بن عبد الله]] بن [[عتبه]]: [[پیامبر]]{{صل}} صفاتی داشت که در [[زورگویان]] نبود. سرخ و سیاهی، او را [[دعوت]] نمیکرد، جز آنکه میپذیرفت و گاه که خرمای به کنار افتادهای مییافت، آن را در دهان مینهاد و تنها از این میترسید که [[صدقه]] باشد. او بر الاغ برهنه و بیپالان، سوار میشد<ref>{{عربی|عن حمزة بن عبد الله بن عتبة قال كانت في النبي{{صل}} خصال ليست في الجبارين كان لا يدعوه أحمر ولا أسود من الناس إلا أجابه وكان ربما وجد تمرة ملقاة فيأخذها فيهوي بها إلى فيه وانه ليخشى أن تكون من الصدقة وكان يركب الحمار عريا ليس عليه شئ}}؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۷۰؛ تاریخ دمشق، ج۴، ص۸۰، عن أبی هریره، نحوه؛ کنزالعمال، ج۷، ص۹۸، ح۱۸۱۴۴.</ref>. | ||
# به نقل از عباد بن حبیش، از [[عدی بن حاتم]]: نزد [[پیامبر خدا]]{{صل}} رفتم. زنی و بچّههایی (یا بچّهای) نزد پیامبر{{صل}} بودند - عدی، ارتباط [[خویشاوندی]] آنها با پیامبر{{صل}} را یاد کرد. و از طرز [[رفتار پیامبر]]{{صل}} با آنها<ref>در روایتی دیگر آمده است که این زن و فرزندانش از پیامبر{{صل}} تقاضایی میکنند و پیامبر{{صل}} بر میخیزد و در پی انجام کار آنها میرود (ر. ک: سبل الهدی و الرشاد، ج۷، ص۳۴).</ref> فهمیدم که کارش [[پادشاهی]]، و به سان | # به نقل از عباد بن حبیش، از [[عدی بن حاتم]]: نزد [[پیامبر خدا]]{{صل}} رفتم. زنی و بچّههایی (یا بچّهای) نزد پیامبر{{صل}} بودند - عدی، ارتباط [[خویشاوندی]] آنها با پیامبر{{صل}} را یاد کرد. و از طرز [[رفتار پیامبر]]{{صل}} با آنها<ref>در روایتی دیگر آمده است که این زن و فرزندانش از پیامبر{{صل}} تقاضایی میکنند و پیامبر{{صل}} بر میخیزد و در پی انجام کار آنها میرود (ر. ک: سبل الهدی و الرشاد، ج۷، ص۳۴).</ref> فهمیدم که کارش [[پادشاهی]]، و به سان کسرا و قیصر نیست<ref>{{عربی|عن عباد بن حبیش عن عدّی بن حاتم: فَأَتَيْتُهُ أِّي رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} فَإِذَا عِنْدَهُ امْرَأَةٌ وَصِبْيَانٌ، أَوْ صَبِيٌّ، فَذَكَرَ قُرْبَهُمْ مِنَ النَّبِيِّ{{صل}}، فَعَرَفْتُ أَنَّهُ لَيْسَ مُلْكُ كِسْرَى وَلَا قَيْصَرَ}}؛ مسند ابن حنبل، ج۷، ص۹۸،ح ۱۹۳۹۸؛ صحیح ابن حبّان، ج۱۶، ص۱۸۴، ح۷۲۰۶، المعجم الکبیر، ج، ۱۷ ص، ۱۰۰، ح۲۳۷؛ تاریخ الإسلام للذهبي، ج، ۲ ص۶۸۷؛ السیرة النّبویّة لابن کثیر، ج۴، ص۱۲۷.</ref>. | ||
# به نقل از [[عطاء | # به نقل از [[عطاء بن یسار]]: [[جبرئیل]]، نزد پیامبر{{صل}}- که در منطقه بالای [[شهر مکه]]، تکیه داده غذا میخورد- آمد و گفت: "ای محمّد! [[غذا خوردن]] شاهانه؟!". پس [[پیامبر خدا]]{{صل}} راست نشست<ref>{{عربی|عن عطاء بن يسار إن جبريل أتى النبي{{صل}} وهو بأعلى مكة يأكل متكئا فقال له يا محمد أكل الملوك فجلس رسول الله{{صل}}}}؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۸۰.</ref>. | ||
# به نقل از [[عبد الله بن بسر]]: [[پیامبر]]{{صل}} دیگی به نام غرّاء داشت که چهار مرد، آن را حمل میکردند. هنگامی که ظهر میشد و | # به نقل از [[عبد الله بن بسر]]: [[پیامبر]]{{صل}} دیگی به نام غرّاء داشت که چهار مرد، آن را حمل میکردند. هنگامی که ظهر میشد و نماز ظهر را میخواندند، نان را در آن دیگ، ترید کرده، آن را میآوردند و به گردش جمع میشدند و چون جمعیت فراوان میشد، پیامبر{{صل}} بر زانوانش مینشست. عربی صحرانشین به ایشان گفت: این، چگونه نشستنی است؟ پیامبر{{صل}} فرمود: "[[خداوند]]، مرا بندهای [[بزرگوار]] قرار داده است، نه [[زورگویی]] [[خودکامه]] و لجوج"<ref>{{عربی| عَنْ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ بُسْرٍ: كَانَ لِلنَّبِيِّ{{صل}} قَصْعَةٌ يُقَالُ لَهَا الْغَرَّاءُ يَحْمِلُهَا أَرْبَعَةُ رِجَالٍ، فَلَمَّا أَضْحَوْا وَسَجَدُوا الضُّحَى أُتِيَ بِتِلْكَ الْقَصْعَةِ - يَعْنِي وَقَدْ ثُرِدَ فِيهَا - فَالْتَفُّوا عَلَيْهَا، فَلَمَّا كَثَرُوا جَثَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} فَقَالَ أَعْرَابِيٌّ: مَا هَذِهِ الْجِلْسَةُ؟ قَالَ النَّبِيُّ{{صل}}: إِنَّ اللَّهَ جَعَلَنِي عَبْدًا كَرِيمًا، وَلَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّارًا عَنِيدًا}}؛ سنن أبي داوود، ج۳، ص۳۴۸، ح۳۷۷۳؛ السنن الکبری، ج۷، ص۴۶۲، ح۱۴۶۵۳؛ تاریخ دمشق، ج۱، ص۳۹۴، ح۴۰۲ و ج۲۷، ص۱۴۱، ح۵۷۵۸؛ کنز العمال، ج۱۵، ص۴۳۱، ح۴۱۷۰۷ و راجع؛ سنن ابن ماجة، ج۲، ص۱۰۸۶، ح۳۲۶۳.</ref>. | ||
# [[پیامبر خدا]]{{صل}} هنگامی که [[زن]] مستمندی هدیهای برای [[عایشه]] آورد، امّا عایشه از روی | # [[پیامبر خدا]]{{صل}} هنگامی که [[زن]] مستمندی هدیهای برای [[عایشه]] آورد، امّا عایشه از روی دلسوزی، آن را قبول نکرد. چرا آن را قبول نکردی و در عوض، هدیهای به او ندادی تا [[فکر]] نکند او را تحقیر کردهای؟! ای عایشه! [[فروتن]] باش؛ زیرا خداوند، فروتنان را [[دوست]] میدارد و از افراد [[متکبّر]]، [[نفرت]] دارد<ref>{{عربی|رسول الله{{صل}} – لعائشه لما أهدت امرأة مسکینة هدیة فلم تقبلها رحمة لها-: ألا قبلتیها منها و کافیتیها منها، فلا تری أنّک حقّر تیها؟! يا عائشة تواضعي، فإن الله يحب المتواضعين، ويبغض المستكبرين}}؛ کنز العمّال، ج۵، ص۸۲۱، ح۱۴۴۸۲؛ نقلا عن أبي الشیخ في الثواب عن عائشة.</ref>.<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[سیره پیامبر خاتم ج۱ (کتاب)| سیره پیامبر خاتم ج۱]]، ص۴۲۸-۴۳۱.</ref> | ||
=== [[فروتنی]] هنگام یادکرد از [[فضیلت]] خود === | === [[فروتنی]] هنگام یادکرد از [[فضیلت]] خود === | ||
# [[امام علی]]{{ع}} میفرماید: پیامبر خدا{{صل}} هرگاه فضیلتی را از خود یاد میکرد، میفرمود: "و فخر نمیفروشم"<ref>{{متن حدیث|الإمام علی{{ع}} إِنَّهُ كَانَ{{صل}} إِذَا ذَكَرَ لِنَفْسِهِ فَضِيلَةً قَالَ وَ لَا فَخْرَ}}؛ الاحتجاج، ج۱، ص۴۹۸، ح۱۲۷؛ إرشاد القلوب، ص۴۰۷، کلاهما عن الإمام الکاظم عن آبائه{{عم}}؛ بحار الأنوار، ج۱۶، ص۳۴۱، ح۳۳.</ref>. | # [[امام علی]]{{ع}} میفرماید: پیامبر خدا{{صل}} هرگاه فضیلتی را از خود یاد میکرد، میفرمود: "و فخر نمیفروشم"<ref>{{متن حدیث|الإمام علی{{ع}} إِنَّهُ كَانَ{{صل}} إِذَا ذَكَرَ لِنَفْسِهِ فَضِيلَةً قَالَ وَ لَا فَخْرَ}}؛ الاحتجاج، ج۱، ص۴۹۸، ح۱۲۷؛ إرشاد القلوب، ص۴۰۷، کلاهما عن الإمام الکاظم عن آبائه{{عم}}؛ بحار الأنوار، ج۱۶، ص۳۴۱، ح۳۳.</ref>. | ||
# [[پیامبر خدا]]{{صل}}: چون به [[آسمان]] برده شدم، [[جبرئیل]]{{ع}} دو به دو، [[اذان]]، و دو به دو، اقامه گفت. سپس به من گفت: برای [[نماز]] جلو بِایست، ای محمّد! من گفتم: ای [[جبرئیل]]! بر تو پیشی گیرم؟ گفت: آری؛ چون [[خداوند]] - تبارک و تعالی - پیامبرانش بهویژه تو را بر همه فرشتگانش [[برتری]] داده است. پس من جلو ایستادم و با ایشان نماز خواندم، و بدین، فخر نمیفروشم<ref>{{متن حدیث|رَسُولُ الله{{صل}}: أَنَّهُ لَمَّا عُرِجَ بِي إِلَى السَّمَاءِ أَذَّنَ جَبْرَئِيلُ{{ع}} مَثْنَى مَثْنَى وَ أَقَامَ مَثْنَى مَثْنَى ثُمَّ قَالَ تَقَدَّمْ يَا مُحَمَّدُ فَقُلْتُ يَا جَبْرَئِيلُ أَتَقَدَّمُ عَلَيْكَ فَقَالَ نَعَمْ لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اسْمُهُ فَضَّلَ أَنْبِيَاءَهُ عَلَى مَلَائِكَتِهِ أَجْمَعِينَ وَ فَضَّلَكَ خَاصَّةً فَتَقَدَّمْتُ وَ صَلَّيْتُ بِهِمْ وَ لَا فَخْرَ}}؛ کمال الدین، ص۲۵۵، ح۴؛ علل الشرائع، ص۶، ح۱؛ عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۲۶۳، ح۲۲، کلّها عن عبد السّلام بن صالح الهروي عن الإمام الرضا عن آبائه{{عم}}؛ بحار الأنوار، ج۸۴، ص۱۳۹، ح۳۲.</ref>. | # [[پیامبر خدا]]{{صل}}: چون به [[آسمان]] برده شدم، [[جبرئیل]]{{ع}} دو به دو، [[اذان]]، و دو به دو، اقامه گفت. سپس به من گفت: برای [[نماز]] جلو بِایست، ای محمّد! من گفتم: ای [[جبرئیل]]! بر تو پیشی گیرم؟ گفت: آری؛ چون [[خداوند]] - تبارک و تعالی - پیامبرانش بهویژه تو را بر همه فرشتگانش [[برتری]] داده است. پس من جلو ایستادم و با ایشان نماز خواندم، و بدین، فخر نمیفروشم<ref>{{متن حدیث|رَسُولُ الله{{صل}}: أَنَّهُ لَمَّا عُرِجَ بِي إِلَى السَّمَاءِ أَذَّنَ جَبْرَئِيلُ{{ع}} مَثْنَى مَثْنَى وَ أَقَامَ مَثْنَى مَثْنَى ثُمَّ قَالَ تَقَدَّمْ يَا مُحَمَّدُ فَقُلْتُ يَا جَبْرَئِيلُ أَتَقَدَّمُ عَلَيْكَ فَقَالَ نَعَمْ لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اسْمُهُ فَضَّلَ أَنْبِيَاءَهُ عَلَى مَلَائِكَتِهِ أَجْمَعِينَ وَ فَضَّلَكَ خَاصَّةً فَتَقَدَّمْتُ وَ صَلَّيْتُ بِهِمْ وَ لَا فَخْرَ}}؛ کمال الدین، ص۲۵۵، ح۴؛ علل الشرائع، ص۶، ح۱؛ عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۲۶۳، ح۲۲، کلّها عن عبد السّلام بن صالح الهروي عن الإمام الرضا عن آبائه{{عم}}؛ بحار الأنوار، ج۸۴، ص۱۳۹، ح۳۲.</ref>. | ||
# پیامبر خدا{{صل}} میفرماید: خداوند یکصد و بیست و چهار هزار [[پیامبر]] آفرید که من، گرامیترین آنان نزد خداوند هستم و فخری نمیفروشم<ref>{{متن حدیث|رَسُولُ الله{{صل}}: خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِائَةَ أَلْفِ نَبِيٍّ وَ أَرْبَعَةً وَ عِشْرِينَ أَلْفَ نَبِيٍّ أَنَا أَكْرَمُهُمْ عَلَى اللَّهِ وَ لَا فَخْرَ}}؛ | # پیامبر خدا{{صل}} میفرماید: خداوند یکصد و بیست و چهار هزار [[پیامبر]] آفرید که من، گرامیترین آنان نزد خداوند هستم و فخری نمیفروشم<ref>{{متن حدیث|رَسُولُ الله{{صل}}: خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِائَةَ أَلْفِ نَبِيٍّ وَ أَرْبَعَةً وَ عِشْرِينَ أَلْفَ نَبِيٍّ أَنَا أَكْرَمُهُمْ عَلَى اللَّهِ وَ لَا فَخْرَ}}؛ الخصال، ص۶۴۱، ح۱۹، عن زید بن علي، عن الإمام زین العابدین عن أبیه عن جدّه{{عم}}؛ الأمالي للصدوق، ص۳۰۷، ح۳۵۲ عن دارم بن قبیضة بن نهشل بن مجمع الصّنعانيّ عن الإمام الرضا{{ع}} عن آبائه{{عم}}؛ المناقب لابن شهرآشوب: بن ج۳، ص۴۷؛ بحار الأنوار، ج۳۸، ص۴، ح۲.</ref>. | ||
# پیامبر خدا{{صل}} میفرماید: من جلودار پیامبرانم، و فخر نمیفروشم. من خاتم پیامبرانم، و فخر نمیفروشم. من نخستین شفاعتکننده و نخستین کسی هستم که شفاعتش پذیرفته میشود، و | # پیامبر خدا{{صل}} میفرماید: من جلودار پیامبرانم، و فخر نمیفروشم. من خاتم پیامبرانم، و فخر نمیفروشم. من نخستین شفاعتکننده و نخستین کسی هستم که شفاعتش پذیرفته میشود، و فخر نمیفروشم<ref>{{متن حدیث|رَسُولُ الله{{صل}}: أَنَا قَائِدُ الْمُرْسَلِينَ وَلَا فَخْرَ، وَأَنَا خَاتَمُ النَّبِيِّينَ وَلَا فَخْرَ، وَأَنَا أَوَّلُ شَافِعٍ وَأَوَّلُ مُشَفَّعٍ وَلَا فَخْرَ}}؛ سنن الدارمي، ج۱، ص۳۱، ح۴۹؛ المعجم الأوسط، ج۱، ص۶۱،ح ۱۷۰؛ کتاب الأوائل لابن أبي عاصم، ص۴۲، ح۸۸ کلّها عن جابر بن عبدالله؛ کنز العمّال، ج۱۱، ص۴۰۴، ح۳۱۸۸۳.</ref>. | ||
# [[پیامبر خدا]]{{صل}} میفرماید: [[روز قیامت]] که میشود، من پیشوای [[پیامبران]] و سخنور و شفاعتدار ایشان هستم، و فخری نمیفروشم<ref>{{متن حدیث|رَسُولُ الله{{صل}}: إِذَا كَانَ يَوْمُ القِيَامَةِ كُنْتُ إِمَامَ النَّبِيِّينَ وَخَطِيبَهُمْ وَصَاحِبَ شَفَاعَتِهِمْ، غَيْرُ فَخْرٍ}}؛ سنن الترمذي، ج۵، ص۵۸۶، ح۳۶۱۳؛ سنن ابن صماجة، ج۲، ص۱۴۴۳، ح۴۳۱۴؛ مسند ابن حنبل، ج۸، ص۵۳، ح۲۱۳۱۱؛ المستدرك علی الصحیحین، ج۱، ص۱۴۳، ح۲۴۱، کلّها عن اُبيّ بن کعب؛ المصنّف لابن أبي شبیه، ج۷، ص۴۰۹، ح۲ عن الطفیل بن اُبيّ عن أبیه؛ کنزالعمّال، ج۱۱، ص۴۰۶، ح۳۱۸۹۸.</ref>. | # [[پیامبر خدا]]{{صل}} میفرماید: [[روز قیامت]] که میشود، من پیشوای [[پیامبران]] و سخنور و شفاعتدار ایشان هستم، و فخری نمیفروشم<ref>{{متن حدیث|رَسُولُ الله{{صل}}: إِذَا كَانَ يَوْمُ القِيَامَةِ كُنْتُ إِمَامَ النَّبِيِّينَ وَخَطِيبَهُمْ وَصَاحِبَ شَفَاعَتِهِمْ، غَيْرُ فَخْرٍ}}؛ سنن الترمذي، ج۵، ص۵۸۶، ح۳۶۱۳؛ سنن ابن صماجة، ج۲، ص۱۴۴۳، ح۴۳۱۴؛ مسند ابن حنبل، ج۸، ص۵۳، ح۲۱۳۱۱؛ المستدرك علی الصحیحین، ج۱، ص۱۴۳، ح۲۴۱، کلّها عن اُبيّ بن کعب؛ المصنّف لابن أبي شبیه، ج۷، ص۴۰۹، ح۲ عن الطفیل بن اُبيّ عن أبیه؛ کنزالعمّال، ج۱۱، ص۴۰۶، ح۳۱۸۹۸.</ref>. | ||
# پیامبر خدا{{صل}} میفرماید: به من پنج چیز عطا شد که به هیچ [[پیامبری]] پیش از من عطا نشده بود، و آنها را برای [[خودستایی]] نمیگویم: من به سوی همه [[مردم]]، سرخ و سیاه، فرستاده شدم، و با ترسی که به فاصله یک ماه جلوتر از من در [[دل]] [[دشمنان]] میافتاد، [[یاری]] شدم، و [[غنیمتهای جنگی]] برای من [[حلال]] شد، با آنکه برای کسی پیش از من حلال نشده بود، و [[زمین]] برای من، [[مسجد]] و [[پاک]] کننده قرار داده شد، و به من [[حقّ]] [[شفاعت]] داده شده و آن را برای امّتم اندوختهام، برای کسی که هیچ شرکی به [[خداوند]] نیاورد<ref>{{متن حدیث|رَسُولُ الله{{صل}}: أُعْطِيتُ خَمْسًا لَمْ يُعْطَهُنَّ نَبِيٌّ قَبْلِي، وَلا أَقُولُهُنَّ فَخْرًا: بُعِثْتُ إِلَى النَّاسِ كَافَّةً، الْأَحْمَرِ وَالْأَسْوَدِ، وَنُصِرْتُ بِالرُّعْبِ مَسِيرَةَ شَهْرٍ، وَأُحِلَّتْ لِي الْغَنَائِمُ، وَلَمْ تَحِلَّ لِأَحَدٍ قَبْلِي، وَجُعِلَتْ لِي الْأَرْضُ مَسْجِدًا وَطَهُورًا، وَأُعْطِيتُ الشَّفَاعَةَ، فَأَخَّرْتُهَا لِأُمَّتِي، فَهِيَ لِمَنْ لَا يُشْرِكُ بِاللهِ شَيْئًا}}؛ | # پیامبر خدا{{صل}} میفرماید: به من پنج چیز عطا شد که به هیچ [[پیامبری]] پیش از من عطا نشده بود، و آنها را برای [[خودستایی]] نمیگویم: من به سوی همه [[مردم]]، سرخ و سیاه، فرستاده شدم، و با ترسی که به فاصله یک ماه جلوتر از من در [[دل]] [[دشمنان]] میافتاد، [[یاری]] شدم، و [[غنیمتهای جنگی]] برای من [[حلال]] شد، با آنکه برای کسی پیش از من حلال نشده بود، و [[زمین]] برای من، [[مسجد]] و [[پاک]] کننده قرار داده شد، و به من [[حقّ]] [[شفاعت]] داده شده و آن را برای امّتم اندوختهام، برای کسی که هیچ شرکی به [[خداوند]] نیاورد<ref>{{متن حدیث|رَسُولُ الله{{صل}}: أُعْطِيتُ خَمْسًا لَمْ يُعْطَهُنَّ نَبِيٌّ قَبْلِي، وَلا أَقُولُهُنَّ فَخْرًا: بُعِثْتُ إِلَى النَّاسِ كَافَّةً، الْأَحْمَرِ وَالْأَسْوَدِ، وَنُصِرْتُ بِالرُّعْبِ مَسِيرَةَ شَهْرٍ، وَأُحِلَّتْ لِي الْغَنَائِمُ، وَلَمْ تَحِلَّ لِأَحَدٍ قَبْلِي، وَجُعِلَتْ لِي الْأَرْضُ مَسْجِدًا وَطَهُورًا، وَأُعْطِيتُ الشَّفَاعَةَ، فَأَخَّرْتُهَا لِأُمَّتِي، فَهِيَ لِمَنْ لَا يُشْرِكُ بِاللهِ شَيْئًا}}؛ مسند ابن حنبل، ج۱، ص۶۴۵، ح۲۷۴۲؛ المصنّف لابن أبي شیبة، ج۷، ص۴۱۰ نحوه وکلاهما عن ابن عبّاس، کنز العمّال، ج۱۱، ص۴۳۷، ح۳۲۰۵۸؛ مجمع البیان، ج۸، ص۶۱۱ عن ابن عبّاس نحوه؛ بحار الأنوار، ج۱۶، ص۳۰۸.</ref>. | ||
# [[امام حسن]]{{ع}} میفرماید: چند تن از [[یهودیان]]، | # [[امام حسن]]{{ع}} میفرماید: چند تن از [[یهودیان]]، خدمت [[پیامبر]]{{صل}} آمدند و گفتند: ای محمّد! تو کسی هستی که ادّعا میکنی پیامبر خدایی؟ و تو کسی هستی که به تو [[وحی]] میشود، همانگونه که به [[موسی بن عمران]] وحی میشد؟ پیامبر{{صل}} لختی ساکت ماند و سپس فرمود: "آری، من سَرور [[فرزندان آدم]] هستم و فخر نمیفروشم"<ref>{{متن حدیث|الإمام الحسن{{ع}}: جَاءَ نَفَرٌ مِنَ الْيَهُودِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} فَقَالُوا يَا مُحَمَّدُ أَنْتَ الَّذِي تَزْعُمُ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَّكَ الَّذِي يُوحَى إِلَيْكَ كَمَا أُوحِيَ إِلَى مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ{{ع}}. فَسَكَتَ النَّبِيُّ{{صل}} سَاعَةً ثُمَّ قَالَ نَعَمْ أَنَا سَيِّدُ وُلْدِ آدَمَ وَ لَا فَخْرَ...}}؛ الأمالي للصدوق، ص۲۵۴، ح۲۷۹ عن الحسن بن عبدالله عن أبیه؛ الاختصاص، ص۳۳ عن الحسین بن عبدالله عن آبائه؛ بحارالأنوار، ج۹، ص۲۹۴، ح۵ و راجع؛ عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۲، ص۳۵، ح۷۸.</ref>. | ||
# [[پیامبر خدا]]{{صل}} میفرماید: من، شریفترین تبار را دارم و [[خودستایی]] نمیکنم و با منزلتترین و ارجمندترین [[مردم]] هستم و قصدم [[فخرفروشی]] نیست<ref>{{متن حدیث|رَسُولُ الله{{صل}}: أَنَا أشْرَفُ النَّاسِ حَسَبَاً وَلَا فَخْرَ وَأكْرَمُ النَّاسِ قَدراً وَلَا فخرَ}}؛ الفردوس، ج۱، ص۴۵، ح۱۱۱ عن جابر بن عبدالله؛ کنز العمّال: ج۱۱، ص۴۳۵، ح۳۲۰۴۴.</ref>. | # [[پیامبر خدا]]{{صل}} میفرماید: من، شریفترین تبار را دارم و [[خودستایی]] نمیکنم و با منزلتترین و ارجمندترین [[مردم]] هستم و قصدم [[فخرفروشی]] نیست<ref>{{متن حدیث|رَسُولُ الله{{صل}}: أَنَا أشْرَفُ النَّاسِ حَسَبَاً وَلَا فَخْرَ وَأكْرَمُ النَّاسِ قَدراً وَلَا فخرَ}}؛ الفردوس، ج۱، ص۴۵، ح۱۱۱ عن جابر بن عبدالله؛ کنز العمّال: ج۱۱، ص۴۳۵، ح۳۲۰۴۴.</ref>. | ||
# پیامبر خدا{{صل}} میفرماید: [[خداوند]] مردم را به دو گروه تقسیم کرد و مرا در بهترین آن دو گروه قرار داد. این، همان سخن [[خدای عزّوجلّ]] است که: و {{متن قرآن|وَأَصْحَابُ الْيَمِينِ}} و {{متن قرآن|وَأَصْحَابُ الشِّمَالِ}}. من از [[اصحاب یمین]] و از بهترین اصحاب یمین هستم. سپس خداوند، این دو گروه را به سه گروه تقسیم کرد و مرا در بهترین آن سه گروه قرار داد و این، همان سخن خدای عزّوجلّ است که: {{متن قرآن| فَأَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ وَأَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ}}<ref> یکی خجستگان، و خجستگان کیستند؟ و (دیگر) ناخجستگان، و ناخجستگان کیستند؟ و (سوم) پیشتازان پیشتاز؛ سوره واقعه، آیه۸-۱۰.</ref>. سپس [[خداوند]]، این سه گروه را قبیلهها ساخت و مرا در بهترین [[قبیله]] نهاد و این، [[زمان]] سخن [[خدای عزّوجلّ]] است که: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ}}<ref> ای مردم! ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را گروهها و قبیلهها کردیم تا یکدیگر را بازشناسید، بیگمان گرامیترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست، به راستی خداوند دانایی آگاه است؛ سوره حجرات، آیه۱۳.</ref>. من، [[پرهیزگارترین]] فرزند [[آدم]] و گرامیترین ایشان در نزد [[خداوند عزّوجلّ]] هستم، بدون آنکه بِدان ببالم<ref>{{متن حدیث|عَنْهُ{{صل}}: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَسَمَ الْخَلْقَ قِسْمَيْنِ فَجَعَلَنِي فِي خَيْرِهِمَا قِسْماً وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي ذِكْرِ أَصْحَابِ الْيَمِينِ وَ أَصْحَابِ الشِّمَالِ وَ أَنَا مِنْ أَصْحَابِ الْيَمِينِ وَ أَنَا خَيْرُ أَصْحَابِ الْيَمِينِ. ثُمَّ جَعَلَ الْقِسْمَيْنِ أَثْلَاثاً فَجَعَلَنِي فِي خَيْرِهَا ثُلُثاً وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ {{متن قرآن|فَأَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ وَأَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ}} وَ أَنَا مِنَ السَّابِقِينَ وَ أَنَا خَيْرُ السَّابِقِينَ. ثُمَّ جَعَلَ الْأَثْلَاثَ قَبَائِلَ فَجَعَلَنِي فِي خَيْرِهَا قَبِيلَةً وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ}} فَأَنَا أَتْقَى وُلْدِ آدَمَ وَ أَكْرَمُهُمْ عَلَى اللَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ وَ لَا فَخْرَ}}؛ الأمالي للصدوق، ص۷۲۹، ح۹۹۹؛ مجمع البیان، ج۹، ص۲۰۷؛ العمدة، ص۴۲، ح۲۸ نحوه؛ المناقب للکوفي، ج۱،ص۱۲۷،ح۷۰،کلّها عن ابن عبّاس؛ تفسیر القمّي، ج۲، ص۳۴۷عن حذیفة بن الیمان نحوه؛ بحارالأنوار، ج۱۶، ص۳۱۵، ح۴.</ref>. | # پیامبر خدا{{صل}} میفرماید: [[خداوند]] مردم را به دو گروه تقسیم کرد و مرا در بهترین آن دو گروه قرار داد. این، همان سخن [[خدای عزّوجلّ]] است که: و {{متن قرآن|وَأَصْحَابُ الْيَمِينِ}} و {{متن قرآن|وَأَصْحَابُ الشِّمَالِ}}. من از [[اصحاب یمین]] و از بهترین اصحاب یمین هستم. سپس خداوند، این دو گروه را به سه گروه تقسیم کرد و مرا در بهترین آن سه گروه قرار داد و این، همان سخن خدای عزّوجلّ است که: {{متن قرآن| فَأَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ وَأَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ}}<ref> یکی خجستگان، و خجستگان کیستند؟ و (دیگر) ناخجستگان، و ناخجستگان کیستند؟ و (سوم) پیشتازان پیشتاز؛ سوره واقعه، آیه۸-۱۰.</ref>. سپس [[خداوند]]، این سه گروه را قبیلهها ساخت و مرا در بهترین [[قبیله]] نهاد و این، [[زمان]] سخن [[خدای عزّوجلّ]] است که: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ}}<ref> ای مردم! ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را گروهها و قبیلهها کردیم تا یکدیگر را بازشناسید، بیگمان گرامیترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست، به راستی خداوند دانایی آگاه است؛ سوره حجرات، آیه۱۳.</ref>. من، [[پرهیزگارترین]] فرزند [[آدم]] و گرامیترین ایشان در نزد [[خداوند عزّوجلّ]] هستم، بدون آنکه بِدان ببالم<ref>{{متن حدیث|عَنْهُ{{صل}}: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَسَمَ الْخَلْقَ قِسْمَيْنِ فَجَعَلَنِي فِي خَيْرِهِمَا قِسْماً وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي ذِكْرِ أَصْحَابِ الْيَمِينِ وَ أَصْحَابِ الشِّمَالِ وَ أَنَا مِنْ أَصْحَابِ الْيَمِينِ وَ أَنَا خَيْرُ أَصْحَابِ الْيَمِينِ. ثُمَّ جَعَلَ الْقِسْمَيْنِ أَثْلَاثاً فَجَعَلَنِي فِي خَيْرِهَا ثُلُثاً وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ {{متن قرآن|فَأَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ وَأَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ}} وَ أَنَا مِنَ السَّابِقِينَ وَ أَنَا خَيْرُ السَّابِقِينَ. ثُمَّ جَعَلَ الْأَثْلَاثَ قَبَائِلَ فَجَعَلَنِي فِي خَيْرِهَا قَبِيلَةً وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ}} فَأَنَا أَتْقَى وُلْدِ آدَمَ وَ أَكْرَمُهُمْ عَلَى اللَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ وَ لَا فَخْرَ}}؛ الأمالي للصدوق، ص۷۲۹، ح۹۹۹؛ مجمع البیان، ج۹، ص۲۰۷؛ العمدة، ص۴۲، ح۲۸ نحوه؛ المناقب للکوفي، ج۱،ص۱۲۷،ح۷۰،کلّها عن ابن عبّاس؛ تفسیر القمّي، ج۲، ص۳۴۷عن حذیفة بن الیمان نحوه؛ بحارالأنوار، ج۱۶، ص۳۱۵، ح۴.</ref>. | ||
# به نقل از [[ابن عباس]]: گروهی از | # به نقل از [[ابن عباس]]: گروهی از یاران پیامبر خدا{{صل}} به [[انتظار]] ایشان نشسته بودند. [[پیامبر]]{{صل}} بیرون آمد تا این که به آنها نزدیک شد و شنید که با هم چه میگویند. یکی از آنان گفت: عجیب است! [[خداوند]]، از میان خلقش [[دوستی]] برگزید. او ابراهیم را [[دوست]] خود گرفت! دیگری گفت: این، عجیبتر از [[سخن گفتن]] با [[موسی]] نبود که به [[راستی]] با او گفتگو کرد! و یکی دیگر گفت: و [[عیسی]] که کلمه وجودی [[خدا]] و [[روح]] اوست، عجیبتر است! و یکی هم گفت: و [[آدم]] که خداوند، او را برگزید! [[پیامبر]]{{صل}} بر آنها وارد شد و [[سلام]] کرد و فرمود: "سخن و اظهار تعجّبهایتان را شنیدم. "ابراهیم، دوست خدا بود"، درست است. "موسی، همسخن و همراز خود بود"، درست است. "عیسی، [[روح]] و کلمه وجودی خدا بود"، درست است، و "آدم را خداوند برگزید"، همینگونه است. هان! من، محبوب خدایم و فخری نیست. من [[روز قیامت]]، [[پرچمدار]] ستایش خداوند هستم و فخری نیست. من نخستین شفاعتکنندهام و اوّلین کسی هستم که شفاعتش پذیرفته میشود و فخری نیست. من، نخستین تکان دهنده حلقه درِ [[بهشت]] هستم و خداوند، در را برایم میگشاید و مرا همراه [[فقیران]] [[مؤمن]] به درون بهشت میبرد و فخری نیست، و من، ارجمندترین [[انسانها]] از اوّلین تا آخرین هستم و فخری نیست"<ref>{{عربی|سنن الترمذی عن ابن عباس: جَلَسَ نَاسٌ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} يَنْتَظِرُونَهُ قَالَ: فَخَرَجَ حَتَّى إِذَا دَنَا مِنْهُمْ سَمِعَهُمْ يَتَذَاكَرُونَ فَسَمِعَ حَدِيثَهُمْ، فَقَالَ بَعْضُهُمْ: عَجَبًا إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ اتَّخَذَ مِنْ خَلْقِهِ خَلِيلًا، اتَّخَذَ مِنْ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا، وَقَالَ آخَرُ: مَاذَا بِأَعْجَبَ مِنْ كَلَامِ مُوسَى كَلَّمَهُ تَكْلِيمًا، وَقَالَ آخَرُ: فَعِيسَى كَلِمَةُ اللَّهِ وَرُوحُهُ، وَقَالَ آخَرُ: آدَمُ اصْطَفَاهُ اللَّهُ! فَخَرَجَ عَلَيْهِمْ فَسَلَّمَ وَقَالَ: قَدْ سَمِعْتُ كَلَامَكُمْ وَعَجَبَكُمْ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلُ اللَّهِ وَهُوَ كَذَلِكَ وَمُوسَى نَجِيُّ اللَّهِ وَهُوَ كَذَلِكَ، وَعِيسَى رُوحُهُ وَكَلِمَتُهُ وَهُوَ كَذَلِكَ وَآدَمُ اصْطَفَاهُ اللَّهُ وَهُوَ كَذَلِكَ، أَلَا وَأَنَا حَبِيبُ اللَّهِ وَلَا فَخْرَ، وَأَنَا حَامِلُ لِوَاءِ الحَمْدِ يَوْمَ القِيَامَةِ وَلَا فَخْرَ، وَأَنَا أَوَّلُ شَافِعٍ وَأَوَّلُ مُشَفَّعٍ يَوْمَ القِيَامَةِ وَلَا فَخْرَ، وَأَنَا أَوَّلُ مَنْ يُحَرِّكُ حِلَقَ الجَنَّةِ فَيَفْتَحُ اللَّهُ لِي فَيُدْخِلُنِيهَا وَمَعِي فُقَرَاءُ المُؤْمِنِينَ وَلَا فَخْرَ، وَأَنَا أَكْرَمُ الأَوَّلِينَ وَالآخِرِينَ وَلَا فَخْرَ}}؛ سنن الترمذی، ج۵، ص۵۸۷، ح۳۶۱۵؛ سنن الدارمی، ج۱، ص۳۰، ح۴۷؛ الأوائل للطبراني، ص۲۸؛ تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص۳۷۵؛ کنز العمّال، ج۱۱، ص۴۲۰، ح۳۱۹۷۰.</ref>. | ||
# [[پیامبر خدا]]{{صل}} میفرماید: هنگامی که [[مردم]] برانگیخته میشوند، من نخستین کسی هستم که بیرون میآید، و من سخنگوی مردم هستم، هنگامی که به عرصه [[قیامت]]، وارد میشوند. من، [[بشارت دهنده]] آنان هستم، هنگامی که [[ناامید]] میشوند. آن [[روز]]، [[پرچم]] [[ستایش الهی]] به دست من است، و من، ارجمندترین فرزند [[آدم]] نزد خدایم هستم و فخری نیست<ref>{{متن حدیث|رَسُولُ الله{{صل}}: أَنَا أَوَّلُ النَّاسِ خُرُوجًا إِذَا بُعِثُوا، وَأَنَا خَطِيبُهُمْ إِذَا وَفَدُوا، وَأَنَا مُبَشِّرُهُمْ إِذَا أَيِسُوا، لِوَاءُ الحَمْدِ يَوْمَئِذٍ بِيَدِي، وَأَنَا أَكْرَمُ وَلَدِ آدَمَ عَلَى رَبِّي وَلَا فَخْرَ}}؛ سنن الترمذی، ج۵، ص۵۸۵، ح۳۶۱۰؛ الأوائل للطبراني، ص۲۷، ح۴، کلاهما عن أنس؛ کنز العمّال، ج۱۱، ص۴۰۳، ح۳۱۸۷۸.</ref>. | # [[پیامبر خدا]]{{صل}} میفرماید: هنگامی که [[مردم]] برانگیخته میشوند، من نخستین کسی هستم که بیرون میآید، و من سخنگوی مردم هستم، هنگامی که به عرصه [[قیامت]]، وارد میشوند. من، [[بشارت دهنده]] آنان هستم، هنگامی که [[ناامید]] میشوند. آن [[روز]]، [[پرچم]] [[ستایش الهی]] به دست من است، و من، ارجمندترین فرزند [[آدم]] نزد خدایم هستم و فخری نیست<ref>{{متن حدیث|رَسُولُ الله{{صل}}: أَنَا أَوَّلُ النَّاسِ خُرُوجًا إِذَا بُعِثُوا، وَأَنَا خَطِيبُهُمْ إِذَا وَفَدُوا، وَأَنَا مُبَشِّرُهُمْ إِذَا أَيِسُوا، لِوَاءُ الحَمْدِ يَوْمَئِذٍ بِيَدِي، وَأَنَا أَكْرَمُ وَلَدِ آدَمَ عَلَى رَبِّي وَلَا فَخْرَ}}؛ سنن الترمذی، ج۵، ص۵۸۵، ح۳۶۱۰؛ الأوائل للطبراني، ص۲۷، ح۴، کلاهما عن أنس؛ کنز العمّال، ج۱۱، ص۴۰۳، ح۳۱۸۷۸.</ref>. | ||
# پیامبر خدا{{صل}} میفرماید: من [[روز قیامت]]، سَرور [[فرزندان آدم]] هستم و پرچم ستایش الهی به دست من است و فخری نیست. در آن روز، هیچ [[پیامبری]] از آدم و غیر او نیست، جز این که زیر پرچم من است، و من، نخستین کسی هستم که [[زمین]] از روی او کنار میرود [و از [[قبر]] بیرون میآیم] و فخری نیست<ref>{{متن حدیث|رَسُولُ الله{{صل}}: أَنَا سَيِّدُ وَلَدِ آدَمَ يَوْمَ القِيَامَةِ وَلَا فَخْرَ، وَبِيَدِي لِوَاءُ الحَمْدِ وَلَا فَخْرَ، وَمَا مِنْ نَبِيٍّ يَوْمَئِذٍ آدَمَ فَمَنْ سِوَاهُ إِلَّا تَحْتَ لِوَائِي، وَأَنَا أَوَّلُ مَنْ تَنْشَقُّ عَنْهُ الأَرْضُ وَلَا فَخْرَ}}؛ سنن الترمیذي، ج۵، ص۵۸۷، ح۳۶۱۰ و ج۴، ص۳۶۹، ح۵۱۵۶؛ سنن ابن ماجة، ج۲، ص۱۴۴۰، ح۴۳۰۸ نحو؛ الأوائل للطبراني، ص۲۷، کلّها عن أبي سعید الخدري، کنز العمّال، ج۱۱، ص۴۰۴، ح۳۱۸۸۲ و راجع؛ الأمالي للطوسي، ص۲۷۱، ح۵۰۶.</ref>. | # پیامبر خدا{{صل}} میفرماید: من [[روز قیامت]]، سَرور [[فرزندان آدم]] هستم و پرچم ستایش الهی به دست من است و فخری نیست. در آن روز، هیچ [[پیامبری]] از آدم و غیر او نیست، جز این که زیر پرچم من است، و من، نخستین کسی هستم که [[زمین]] از روی او کنار میرود [و از [[قبر]] بیرون میآیم] و فخری نیست<ref>{{متن حدیث|رَسُولُ الله{{صل}}: أَنَا سَيِّدُ وَلَدِ آدَمَ يَوْمَ القِيَامَةِ وَلَا فَخْرَ، وَبِيَدِي لِوَاءُ الحَمْدِ وَلَا فَخْرَ، وَمَا مِنْ نَبِيٍّ يَوْمَئِذٍ آدَمَ فَمَنْ سِوَاهُ إِلَّا تَحْتَ لِوَائِي، وَأَنَا أَوَّلُ مَنْ تَنْشَقُّ عَنْهُ الأَرْضُ وَلَا فَخْرَ}}؛ سنن الترمیذي، ج۵، ص۵۸۷، ح۳۶۱۰ و ج۴، ص۳۶۹، ح۵۱۵۶؛ سنن ابن ماجة، ج۲، ص۱۴۴۰، ح۴۳۰۸ نحو؛ الأوائل للطبراني، ص۲۷، کلّها عن أبي سعید الخدري، کنز العمّال، ج۱۱، ص۴۰۴، ح۳۱۸۸۲ و راجع؛ الأمالي للطوسي، ص۲۷۱، ح۵۰۶.</ref>. | ||
# پیامبر خدا{{صل}} میفرماید: من، نخستین [[انسانی]] هستم که در [[روز رستاخیز]]، [[زمین]] از روی جمجمهام کنار میرود و فخری نیست. پرچم ستایش الهی، به من داده میشود و فخری نیست. من، سَرور [[مردم]] در [[روز رستاخیز]] هستم و فخری نیست. من، نخستین کسی هستم که در روز رستاخیز، وارد [[بهشت]] میشوم و فخری نیست<ref>{{متن حدیث|رَسُولُ الله{{صل}}: إِنِّي لَأَوَّلُ النَّاسِ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ عَنْ جُمْجُمَتِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا فَخْرَ، وَأُعْطَى لِوَاءَ الْحَمْدِ وَلَا فَخْرَ، وَأَنَا سَيِّدُ النَّاسِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا فَخْرَ، وَأَنَا أَوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا فَخْرَ}}؛ | # پیامبر خدا{{صل}} میفرماید: من، نخستین [[انسانی]] هستم که در [[روز رستاخیز]]، [[زمین]] از روی جمجمهام کنار میرود و فخری نیست. پرچم ستایش الهی، به من داده میشود و فخری نیست. من، سَرور [[مردم]] در [[روز رستاخیز]] هستم و فخری نیست. من، نخستین کسی هستم که در روز رستاخیز، وارد [[بهشت]] میشوم و فخری نیست<ref>{{متن حدیث|رَسُولُ الله{{صل}}: إِنِّي لَأَوَّلُ النَّاسِ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ عَنْ جُمْجُمَتِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا فَخْرَ، وَأُعْطَى لِوَاءَ الْحَمْدِ وَلَا فَخْرَ، وَأَنَا سَيِّدُ النَّاسِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا فَخْرَ، وَأَنَا أَوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا فَخْرَ}}؛ سنن الدارمی، ج۱، ص۳۱، ح۵۲ عن أنس؛ مسند ابن حنبل، ج۴، ص۲۸۹، ح۱۲۴۷۱، عن عمرو بن أنس؛ کنز العمال، ج۱۴، ص۴۰۴،ح ۳۹۰۸۹.</ref>. | ||
# [[پیامبر خدا]]{{صل}} میفرماید: نخستین پرچمی که به بهشت میرسد و در بهشت را میکوبد، [[پرچم]] من است و نخستین کسی که [[اجازه]] [[شفاعت]] به او داده میشود، من هستم و فخری نیست<ref>{{متن حدیث|رَسُولُ الله{{صل}}: إن أول لواء يقرع باب الجنة لوائي، وإن أول من يؤذن له في الشفاعة أنا ولا فخر}}؛ المصنّف لابن أبي شیبة، ج۸، ص۳۳۸، ح۱۱۳؛ کنز العمّال، ج۱۱، ص۴۳۵، ح۳۲۰۴۶.</ref>.<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[سیره پیامبر خاتم ج۱ (کتاب)| سیره پیامبر خاتم ج۱]]، ص۴۳۰-۴۳۹.</ref> | # [[پیامبر خدا]]{{صل}} میفرماید: نخستین پرچمی که به بهشت میرسد و در بهشت را میکوبد، [[پرچم]] من است و نخستین کسی که [[اجازه]] [[شفاعت]] به او داده میشود، من هستم و فخری نیست<ref>{{متن حدیث|رَسُولُ الله{{صل}}: إن أول لواء يقرع باب الجنة لوائي، وإن أول من يؤذن له في الشفاعة أنا ولا فخر}}؛ المصنّف لابن أبي شیبة، ج۸، ص۳۳۸، ح۱۱۳؛ کنز العمّال، ج۱۱، ص۴۳۵، ح۳۲۰۴۶.</ref>.<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[سیره پیامبر خاتم ج۱ (کتاب)| سیره پیامبر خاتم ج۱]]، ص۴۳۰-۴۳۹.</ref> | ||
=== [[فروتنی]] هنگام [[مدح]] و [[ستایش]] === | === [[فروتنی]] هنگام [[مدح]] و [[ستایش]] === | ||
# به نقل از اَنَس: مردی گفت: ای محمّد! ای سَرور و فرزند سَرور ما! ای بهترینِ ما و فرزند بهترین ما! پیامبر خدا{{صل}} به او فرمود: "ای مردم! [[پرهیزگار]] باشید و [[شیطان]]، فریبتان ندهد. من، محمّد فرزند عبدالله هستم؛ [[بنده خدا]] و فرستاده او. به [[خدا]] [[سوگند]]، [[دوست]] ندارم که مرا بالاتر از آن جایگاهم که خدا مرا در آنجا نشانده است، بنشانید"<ref>{{عربی|عَنْ أَنَسٍ:إِنَّ رَجُلًا قَالَ: يَا مُحَمَّدُ يَا سَيِّدَنَا وَابْنَ سَيِّدِنَا، وَخَيْرَنَا وَابْنَ خَيْرِنَا. فَقَالَ رَسُولُ اللهِ{{صل}}: يَا أَيُّهَا النَّاسُ عَلَيْكُمْ بِتَقْوَاكُمْ، لَا يَسْتَهْوِيَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ، أَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ عَبْدُ اللهِ وَرَسُولُهُ، وَاللهِ مَا أُحِبُّ أَنْ تَرْفَعُونِي فَوْقَ مَنْزِلَتِي الَّتِي أَنْزَلَنِي اللهُ}}؛ مسند ابن حنبل، ج۴، ص۳۰۶، ح۱۲۵۵۲؛ السنن الکبری للنسائي، ج۶، ص۷۰، ح۱۰۰۷۷ و ۱۰۰۷۸؛ المنتخب من مسند عبد بن حمید، ج۳۹۷، ح۱۳۳۷ کلّها نحوه؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۳۰، کنز العمّال، ج۳، ص۶۵۲، ح۸۳۴۲.</ref>. | # به نقل از اَنَس: مردی گفت: ای محمّد! ای سَرور و فرزند سَرور ما! ای بهترینِ ما و فرزند بهترین ما! پیامبر خدا{{صل}} به او فرمود: "ای مردم! [[پرهیزگار]] باشید و [[شیطان]]، فریبتان ندهد. من، محمّد فرزند عبدالله هستم؛ [[بنده خدا]] و فرستاده او. به [[خدا]] [[سوگند]]، [[دوست]] ندارم که مرا بالاتر از آن جایگاهم که خدا مرا در آنجا نشانده است، بنشانید"<ref>{{عربی|عَنْ أَنَسٍ:إِنَّ رَجُلًا قَالَ: يَا مُحَمَّدُ يَا سَيِّدَنَا وَابْنَ سَيِّدِنَا، وَخَيْرَنَا وَابْنَ خَيْرِنَا. فَقَالَ رَسُولُ اللهِ{{صل}}: يَا أَيُّهَا النَّاسُ عَلَيْكُمْ بِتَقْوَاكُمْ، لَا يَسْتَهْوِيَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ، أَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ عَبْدُ اللهِ وَرَسُولُهُ، وَاللهِ مَا أُحِبُّ أَنْ تَرْفَعُونِي فَوْقَ مَنْزِلَتِي الَّتِي أَنْزَلَنِي اللهُ}}؛ مسند ابن حنبل، ج۴، ص۳۰۶، ح۱۲۵۵۲؛ السنن الکبری للنسائي، ج۶، ص۷۰، ح۱۰۰۷۷ و ۱۰۰۷۸؛ المنتخب من مسند عبد بن حمید، ج۳۹۷، ح۱۳۳۷ کلّها نحوه؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۳۰، کنز العمّال، ج۳، ص۶۵۲، ح۸۳۴۲.</ref>. | ||
# [[پیامبر خدا]]{{صل}} میفرماید: مرا آنگونه نستأیید که [[مسیحیان]]، فرزند مریم را ستودند. من، تنها یک [[بنده خدا]] هستم. پس بگویید: بنده خدا و فرستاده او<ref>{{متن حدیث|رَسُولُ اللهِ{{صل}}: لاَ تُطْرُونِي، كَمَا أَطْرَتْ النَّصَارَى ابْنَ مَرْيَمَ، فَإِنَّمَا أَنَا عَبْدُهُ، فَقُولُوا عَبْدُ اللَّهِ، وَرَسُولُهُ}}؛ صحیح البخاري، ج۳، ص۱۲۷۱،ح ۳۲۶۱؛ | # [[پیامبر خدا]]{{صل}} میفرماید: مرا آنگونه نستأیید که [[مسیحیان]]، فرزند مریم را ستودند. من، تنها یک [[بنده خدا]] هستم. پس بگویید: بنده خدا و فرستاده او<ref>{{متن حدیث|رَسُولُ اللهِ{{صل}}: لاَ تُطْرُونِي، كَمَا أَطْرَتْ النَّصَارَى ابْنَ مَرْيَمَ، فَإِنَّمَا أَنَا عَبْدُهُ، فَقُولُوا عَبْدُ اللَّهِ، وَرَسُولُهُ}}؛ صحیح البخاري، ج۳، ص۱۲۷۱،ح ۳۲۶۱؛ سنن الدارمي، ج۲، ص۷۷۶،ح ۲۶۸۲؛ صحیح ابن حبّان، ج۲، ص۱۴۷، ح۴۱۳؛ مسند ابن حنبل، ج۱، ص۵۹، ح۱۵۴،کلّها عن عمر؛ المعجم الأوسط، ج۲، ص۲۶۵، ح۱۹۳۷،عن ابن عبّاس؛ کنز العمّال، ج۲، ص۵۷۵، ح ۷۹۶۹.</ref>. | ||
# پیامبر خدا{{صل}} میفرماید: مرا از آنچه سزاوارم، فراتر نبرید؛ زیرا [[خداوند]] -تبارک و تعالی - پیش از آنکه مرا [[پیامبر]] قرار دهد، [[بنده]] خود قرار داد. خدای - تبارک و تعالی - فرموده است: {{متن قرآن|مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُواْ عِبَادًا لِّي مِن دُونِ اللَّهِ وَلَكِن كُونُواْ رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنتُمْ تَدْرُسُونَ وَلاَ يَأْمُرَكُمْ أَن تَتَّخِذُواْ الْمَلائِكَةَ وَالنَّبِيِّينَ أَرْبَابًا أَيَأْمُرُكُم بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ}}<ref> هیچ بشری را نسزد که خداوند به او کتاب و حکمت و پیامبری بدهد سپس او به مردم بگوید: به جای خداوند، بندگان من باشید ولی (میتواند گفت): شما که کتاب (آسمانی) را آموزش میداده و درس میگرفتهاید؛ (دانشورانی) ربّانی باشید و او را نسزد که به شما فرمان دهد که فرشتگان و پیامبران را پروردگاران (خود) گیرید، آیا شما را پس از مسلمانیتان به کفر فرمان میدهد؟؛ سوره آل عمران، آیه۷۹-۸۰.</ref>.<ref>{{متن حدیث|رَسُولُ اللهِ{{صل}}: لَا تَرْفَعُونِي فَوْقَ حَقِّي فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ تَعَالَى اتَّخَذَنِي عَبْداً قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَنِي نَبِيّاً قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى {{متن قرآن|مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِبَادًا لِي مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ وَلَا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلَائِكَةَ وَالنَّبِيِّينَ أَرْبَابًا أَيَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ}}}}؛ | # پیامبر خدا{{صل}} میفرماید: مرا از آنچه سزاوارم، فراتر نبرید؛ زیرا [[خداوند]] -تبارک و تعالی - پیش از آنکه مرا [[پیامبر]] قرار دهد، [[بنده]] خود قرار داد. خدای - تبارک و تعالی - فرموده است: {{متن قرآن|مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُواْ عِبَادًا لِّي مِن دُونِ اللَّهِ وَلَكِن كُونُواْ رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنتُمْ تَدْرُسُونَ وَلاَ يَأْمُرَكُمْ أَن تَتَّخِذُواْ الْمَلائِكَةَ وَالنَّبِيِّينَ أَرْبَابًا أَيَأْمُرُكُم بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ}}<ref> هیچ بشری را نسزد که خداوند به او کتاب و حکمت و پیامبری بدهد سپس او به مردم بگوید: به جای خداوند، بندگان من باشید ولی (میتواند گفت): شما که کتاب (آسمانی) را آموزش میداده و درس میگرفتهاید؛ (دانشورانی) ربّانی باشید و او را نسزد که به شما فرمان دهد که فرشتگان و پیامبران را پروردگاران (خود) گیرید، آیا شما را پس از مسلمانیتان به کفر فرمان میدهد؟؛ سوره آل عمران، آیه۷۹-۸۰.</ref>.<ref>{{متن حدیث|رَسُولُ اللهِ{{صل}}: لَا تَرْفَعُونِي فَوْقَ حَقِّي فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ تَعَالَى اتَّخَذَنِي عَبْداً قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَنِي نَبِيّاً قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى {{متن قرآن|مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِبَادًا لِي مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ وَلَا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلَائِكَةَ وَالنَّبِيِّينَ أَرْبَابًا أَيَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ}}}}؛ عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۲، ص۲۰۱، ح۱، عن الحسن بن الجهم عن الإمام الرضا عن آبائه{{عم}}؛ الجعفریّات، ص۱۸۱؛ النوادر للراوندي، ص۱۲۵، ح۱۴۳، کلاهما عن الإمام الکاظم عن آبائه{{عم}} عنه{{صل}} و فیهما صدره إلی "نبیّاً"؛ بحار الأنوار، ج۲۵، ص۱۳۴، ح۶؛ المستدرك علی الصحیحین، ج۳، ص۱۹۷، ح۴۸۲۵؛ المعجم الکبیر، ج۳، ص۱۲۸، ح۲۸۸۹ کلاهما عن یحیی بن سعید عن الإمام زین العابدین عن أبیه{{ع}} عنه{{صل}} و فیهما صدره إلی "نبیّاً"؛ کنز العمّال، ج۳، ص۶۵۲، ح۸۳۳۷.</ref>.<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[سیره پیامبر خاتم ج۱ (کتاب)|سیره پیامبر خاتم ج۱]]، ص۴۳۹-۴۴۱.</ref> | ||
=== [[فروتنی]] در پذیرش [[دعوت]] === | === [[فروتنی]] در پذیرش [[دعوت]] === | ||
| خط ۴۸: | خط ۴۸: | ||
=== [[فروتنی]] در سلام دادن === | === [[فروتنی]] در سلام دادن === | ||
# [[امام حسن]]{{ع}} میفرماید: از داییام [[هند بن ابی هاله]] - که توصیفگر بود- درباره شمایل پیامبر خدا{{صل}} پرسیدم. گفت: [[پیامبر خدا]].... با هر کس که رو به رو میشد، [[سلام]] میکرد<ref>{{متن حدیث|الإمام الحسن{{ع}}: سَأَلْتُ خَالِي هِنْدَ بْنَ أَبِي هَالَةَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ كَانَ وَصَّافاً: فَقَالَ:... كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}... يَبْدُرُ مَنْ لَقِيَهُ بِالسَّلَامِ}}؛ | # [[امام حسن]]{{ع}} میفرماید: از داییام [[هند بن ابی هاله]] - که توصیفگر بود- درباره شمایل پیامبر خدا{{صل}} پرسیدم. گفت: [[پیامبر خدا]].... با هر کس که رو به رو میشد، [[سلام]] میکرد<ref>{{متن حدیث|الإمام الحسن{{ع}}: سَأَلْتُ خَالِي هِنْدَ بْنَ أَبِي هَالَةَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ كَانَ وَصَّافاً: فَقَالَ:... كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}... يَبْدُرُ مَنْ لَقِيَهُ بِالسَّلَامِ}}؛ عیون أخبارالرضا{{ع}}، ج۱، ص۳۱۷، ح۱؛ معاني الأخبار، ص۸۱، ح۱، کلاهما عن أسماعیل بن محمّد بن إسحاق عن الإمام الرضا عن آبائه عن الإمام زین العابدین{{ع}}؛ المناقب لابنشهرآشوب، ج۱، ص۱۴۷ من دون إسناد إلیه{{ع}} و فیه "یبدأ" بدل "یبدر"؛ بحارالأنوار، ج۱۶، ص۲۲۸،ح ۳۴؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۴۲۵، تاریخ دمشق، ج۳، ص۳۳۹؛ کنزالعمّال، ج۷، ص۳۲، ح۱۷۸۰۷.</ref>. | ||
# به نقل انس: پیامبر خدا{{صل}} از کنار گروهی از کودکان گذشت و با آنکه [[عجله]] داشت، به آنان [[سلام]] کرد<ref>{{عربی|عَنْ أَنَسِ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}}: مَرَّ عَلَى صِبْيَانٍ فَسَلَّمَ عَلَيْهِمْ وَ هُوَ مُغِذٌّ}}؛ مکارم الأخلاق، ج۱، ص۴۷،ح ۵؛ بحار الأنوار، ج۱۶، ص۲۲۹،ح ۳۵؛ صحیح البخاري، ج۵، ص۲۲۰۶، ح۵۸۹۳؛ سنن الترمذي، ج۵، ص۵۷، ح۲۶۹۶؛ الأدب المفرد، ص۳۰۶، ح۱۰۴۳؛ المعجم الأوسط، ج ۴، ص۲۰۴،ح ۳۹۸۳، و لیس فی الجمیع "و هو مغذّ".</ref>.<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[سیره پیامبر خاتم ج۱ (کتاب)|سیره پیامبر خاتم ج۱]]، ص۴۴۲-۴۴۳.</ref> | # به نقل انس: پیامبر خدا{{صل}} از کنار گروهی از کودکان گذشت و با آنکه [[عجله]] داشت، به آنان [[سلام]] کرد<ref>{{عربی|عَنْ أَنَسِ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}}: مَرَّ عَلَى صِبْيَانٍ فَسَلَّمَ عَلَيْهِمْ وَ هُوَ مُغِذٌّ}}؛ مکارم الأخلاق، ج۱، ص۴۷،ح ۵؛ بحار الأنوار، ج۱۶، ص۲۲۹،ح ۳۵؛ صحیح البخاري، ج۵، ص۲۲۰۶، ح۵۸۹۳؛ سنن الترمذي، ج۵، ص۵۷، ح۲۶۹۶؛ الأدب المفرد، ص۳۰۶، ح۱۰۴۳؛ المعجم الأوسط، ج ۴، ص۲۰۴،ح ۳۹۸۳، و لیس فی الجمیع "و هو مغذّ".</ref>.<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[سیره پیامبر خاتم ج۱ (کتاب)|سیره پیامبر خاتم ج۱]]، ص۴۴۲-۴۴۳.</ref> | ||
=== فروتنی در [[خوردن و آشامیدن]] === | === فروتنی در [[خوردن و آشامیدن]] === | ||
# به نقل از زید شحّام: [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: "پیامبر خدا از زمانی که [[خداوند عزّوجلّ]] او را برانگیخت، تا زمانی که او را از [[دنیا]] برد، هرگز در حال تکیه دادن غذا نخورد و مانند یک [[بنده]] غذا میخورد و چون یک بنده مینشست". گفتم: چرا؟ فرمود: "به خاطر فروتنی برای خداوند عزّوجلّ"<ref>{{عربی|عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: مَا أَكَلَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} مُتَّكِئاً مُنْذُ بَعَثَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى أَنْ قَبَضَهُ وَ كَانَ يَأْكُلُ إِكْلَةَ الْعَبْدِ وَ يَجْلِسُ جِلْسَةَ الْعَبْدِ قُلْتُ وَ لِمَ ذَلِكَ قَالَ: تَوَاضُعاً لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ}}؛ الکافي، ج۶، ص۲۷۰، ح۱، المحاسن، ج۲، ص۲۴۵،ح۱۷۶۲؛ مکارم الأخلاق، ج۱، ص۶۹، ح۸۰؛ دعائم الإسلام، ج۲، ص۱۱۹، ح۳۹۸ وفیهما صدره الی "قبضه"؛ بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۶۱، ح۵۱ و راجع؛ مسند ابن حنبل، ج۲، ص۵۶۷، ح۶۵۶۰؛ تاریخ دمشق، ج۴، ص۷۳، ح۸۹۰.</ref>. | # به نقل از زید شحّام: [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: "پیامبر خدا از زمانی که [[خداوند عزّوجلّ]] او را برانگیخت، تا زمانی که او را از [[دنیا]] برد، هرگز در حال تکیه دادن غذا نخورد و مانند یک [[بنده]] غذا میخورد و چون یک بنده مینشست". گفتم: چرا؟ فرمود: "به خاطر فروتنی برای خداوند عزّوجلّ"<ref>{{عربی|عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: مَا أَكَلَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} مُتَّكِئاً مُنْذُ بَعَثَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى أَنْ قَبَضَهُ وَ كَانَ يَأْكُلُ إِكْلَةَ الْعَبْدِ وَ يَجْلِسُ جِلْسَةَ الْعَبْدِ قُلْتُ وَ لِمَ ذَلِكَ قَالَ: تَوَاضُعاً لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ}}؛ الکافي، ج۶، ص۲۷۰، ح۱، المحاسن، ج۲، ص۲۴۵،ح۱۷۶۲؛ مکارم الأخلاق، ج۱، ص۶۹، ح۸۰؛ دعائم الإسلام، ج۲، ص۱۱۹، ح۳۹۸ وفیهما صدره الی "قبضه"؛ بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۶۱، ح۵۱ و راجع؛ مسند ابن حنبل، ج۲، ص۵۶۷، ح۶۵۶۰؛ تاریخ دمشق، ج۴، ص۷۳، ح۸۹۰.</ref>. | ||
# به نقل از | # به نقل از ابو خدیجه: من حضور داشتم که بشیرِ دهّان (روغن فروش) از [[امام صادق]]{{ع}} پرسید: آیا [[پیامبر خدا]]{{صل}} در حالی که به سمت راست یا چپش تکیه داده باشد، غذا میخورد؟ فرمود: "پیامبر خدا{{صل}} هیچگاه در حال تکیه دادن به راست یا چپش غذا نمیخورد؛ بلکه بندهوار مینشست". گفتم: چرا؟ فرمود: "به خاطر [[فروتنی]] برای [[خداوند عزّوجلّ]]"<ref>{{عربی|عَنْ أَبِي خَدِيجَةَ: سَأَلَ بَشِيرٌ الدَّهَّانُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} وَ أَنَا حَاضِرٌ فَقَالَ هَلْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} يَأْكُلُ مُتَّكِئاً عَلَى يَمِينِهِ وَ عَلَى يَسَارِهِ فَقَالَ مَا كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} يَأْكُلُ مُتَّكِئاً عَلَى يَمِينِهِ وَ لَا عَلَى يَسَارِهِ وَ لَكِنْ كَانَ يَجْلِسُ جِلْسَةَ الْعَبْدِ قُلْتُ وَ لِمَ ذَلِكَ قَالَ تَوَاضُعاً لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ}}؛ الکافي، ج۶، ص۲۷۱، ح۷؛ المحاسن، ج۲، ص۲۴۵، ح۱۷۶۱؛ بحار الأنوار، ج۱۶، ص۳۸۵، ح۴.</ref>. | ||
# پیامبر خدا{{صل}} میفرماید: من در حال تکیه زدن، غذا نمیخورم<ref>{{متن حدیث|رسول الله{{صل}}: لَا آكُلُ وَ أَنَا مُتَّكِئٌ}}؛ صحیح البخاري، ج۵، ص۲۰۶۲، ح۵۰۸۴؛ سنن الترمذي، ج۴، ص۲۷۳، ح۱۸۳۰؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۰۸۶، ح۳۲۶۲؛ مسند ابن حنبل، ج۶، ص۴۵۶، ح۱۸۷۷۹ کلّها عن أبي جحیفة؛ کنز العمّال، ج۱۵، ص۲۶۱، ح۴۰۸۷۱.</ref>. | # پیامبر خدا{{صل}} میفرماید: من در حال تکیه زدن، غذا نمیخورم<ref>{{متن حدیث|رسول الله{{صل}}: لَا آكُلُ وَ أَنَا مُتَّكِئٌ}}؛ صحیح البخاري، ج۵، ص۲۰۶۲، ح۵۰۸۴؛ سنن الترمذي، ج۴، ص۲۷۳، ح۱۸۳۰؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۰۸۶، ح۳۲۶۲؛ مسند ابن حنبل، ج۶، ص۴۵۶، ح۱۸۷۷۹ کلّها عن أبي جحیفة؛ کنز العمّال، ج۱۵، ص۲۶۱، ح۴۰۸۷۱.</ref>. | ||
# پیامبر خدا{{صل}} میفرماید: من، تنها یک بندهام. غذا میخورم، همانگونه که [[بنده]] زرخرید میخورد، و میآشامم، همانگونه که بنده زرخرید میآشامد<ref>{{متن حدیث|رسول الله{{صل}}: إِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ؛ آْكُلُ كَمَا يَأْكُلُ الْعَبْدُ وَ أشْرَبُ كَمَا يَشْرَبُ الْعَبْدُ}}؛ تاریخ دمشق، ج۴، ص۷۵، ح۸۹۵؛ المصنّف لابن أبي شبیه، ج۸، ص۱۲۸، ح۲۳، نحوه؛ کنزالعمال، ج۱۵، ص۲۳۲، ح۴۰۷۰۸ و راجع؛ المحاسن، ج۲، ص۲۴۲، ح۱۷۵۸.</ref>. | # پیامبر خدا{{صل}} میفرماید: من، تنها یک بندهام. غذا میخورم، همانگونه که [[بنده]] زرخرید میخورد، و میآشامم، همانگونه که بنده زرخرید میآشامد<ref>{{متن حدیث|رسول الله{{صل}}: إِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ؛ آْكُلُ كَمَا يَأْكُلُ الْعَبْدُ وَ أشْرَبُ كَمَا يَشْرَبُ الْعَبْدُ}}؛ تاریخ دمشق، ج۴، ص۷۵، ح۸۹۵؛ المصنّف لابن أبي شبیه، ج۸، ص۱۲۸، ح۲۳، نحوه؛ کنزالعمال، ج۱۵، ص۲۳۲، ح۴۰۷۰۸ و راجع؛ المحاسن، ج۲، ص۲۴۲، ح۱۷۵۸.</ref>. | ||
# به نقل از [[عایشه]]: [[پیامبر خدا]]{{صل}} فرمود: "فرشتهای نزد من آمد... و گفت: پروردگارت به تو [[سلام]] میرساند و میفرماید: "میخواهی [[پیامبر]] و [[بنده]] باشی، یا پیامبر و | # به نقل از [[عایشه]]: [[پیامبر خدا]]{{صل}} فرمود: "فرشتهای نزد من آمد... و گفت: پروردگارت به تو [[سلام]] میرساند و میفرماید: "میخواهی [[پیامبر]] و [[بنده]] باشی، یا پیامبر و شاه؟". من به [[جبرئیل]] نگاه کردم. به من اشاره کرد که: [[تواضع]] کن. پس گفتم: پیامبر و بنده". از آن پس، پیامبر خدا{{صل}} در حال [[تکیه]] دادن غذا نمیخورد و میفرمود: "من، بندهوار غذا میخورم و بندهوار مینشینم"<ref>{عربی|عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}:... جَاءَنِي مَلَكٌ... فَقَالَ: إِنَّ رَبَّكَ يَقْرَأُ عَلَيْكَ السَّلَامَ، وَيَقُولُ لَكَ: إِنْ شِئْتَ نَبِيًّا عَبْدًا، وَإِنْ شِئْتَ نَبِيًّا مَلِكًا. قَالَ: فَنَظَرْتُ إِلَى جِبْرِيلَ قَالَ: فَأَشَارَ إِلَيَّ أَنْ ضَعْ نَفْسَكَ قَالَ: فَقُلْتُ: نَبِيًّا عَبْدًا. قَالَ: فَكَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} بَعْدَ ذَلِكَ لَا يَأْكُلُ مُتَّكِئًا يَقُولُ: آكُلُ كَمَا يَأْكُلُ الْعَبْدُ، وَأَجْلِسُ كَمَا يَجْلِسُ الْعَبْدُ}}؛ مسند أبي یعلی، ج۴، ص۴۴۲، ح۴۸۹۹؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۸۱؛ سیر أعلام النبلا، ج۲، ص۱۹۵؛ تاریخ دمشق، ج۴، ص۷۴،ح ۸۹۲؛ کنز العمّال، ج۱۱، ص۴۳۲، ح۳۲۰۲۸.</ref> | ||
# به نقل از محمّد بن مسلم: روزی بر [[امام باقر]]{{ع}} وارد شدم و ایشان تکیه داده بود و غذا میخورد، در حالی که برای ما [[روایت]] میشد که این کار، [[مکروه]] است. من شروع به نگاه کردن به ایشان کردم. [[امام]]{{ع}} مرا به غذایش [[دعوت]] کرد. چون از خوردن [[فراغت]] یافت، فرمود: "ای محمّد! شاید در این [[فکری]] که پیامبر خدا{{صل}} از زمانی که [[خداوند]]، او را [[مبعوث]] کرد تا وقتی از [[دنیا]] رفت، هیچ چشمی او را ندید که در حال تکیه دادن، غذا بخورد؟". سپس به خودش جواب داد و فرمود: "آری! به [[خدا]] [[سوگند]]، از زمانی که خداوند، مبعوثاش کرد تا زمانی که از دنیا رفت، هیچ چشمی ندید که او در حال تکیه دادن، غذا بخورد"<ref>{{عربی|عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ{{ع}} ذَاتَ يَوْمٍ وَ هُوَ يَأْكُلُ مُتَّكِئاً- قَالَ وَ قَدْ كَانَ يَبْلُغُنَا أَنَّ ذَلِكَ يُكْرَهُ فَجَعَلْتُ أَنْظُرُ إِلَيْهِ فَدَعَانِي إِلَى طَعَامِهِ فَلَمَّا فَرَغَ قَالَ يَا مُحَمَّدُ لَعَلَّكَ تَرَى أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} مَا رَأَتْهُ عَيْنٌ وَ هُوَ يَأْكُلُ وَ هُوَ مُتَّكِئٌ مِنْ أَنْ بَعَثَهُ اللَّهُ إِلَى أَنْ قَبَضَهُ. قَالَ ثُمَّ رَدَّ عَلَى نَفْسِهِ فَقَالَ لَا وَ اللَّهِ مَا رَأَتْهُ عَيْنٌ يَأْكُلُ وَ هُوَ مُتَّكِئٌ مِنْ أَنْ بَعَثَهُ اللَّهُ إِلَى أَنْ قَبَضَهُ}}؛ الکافي، ج۸، ص۱۲۹، ح۱۰۰؛ الأمالي للطوسي، ص۶۹۲، ح۱۴۷۰؛ بحار الأنوار، ج۶۶، ص۳۸۶، ح۷.</ref>. | # به نقل از محمّد بن مسلم: روزی بر [[امام باقر]]{{ع}} وارد شدم و ایشان تکیه داده بود و غذا میخورد، در حالی که برای ما [[روایت]] میشد که این کار، [[مکروه]] است. من شروع به نگاه کردن به ایشان کردم. [[امام]]{{ع}} مرا به غذایش [[دعوت]] کرد. چون از خوردن [[فراغت]] یافت، فرمود: "ای محمّد! شاید در این [[فکری]] که پیامبر خدا{{صل}} از زمانی که [[خداوند]]، او را [[مبعوث]] کرد تا وقتی از [[دنیا]] رفت، هیچ چشمی او را ندید که در حال تکیه دادن، غذا بخورد؟". سپس به خودش جواب داد و فرمود: "آری! به [[خدا]] [[سوگند]]، از زمانی که خداوند، مبعوثاش کرد تا زمانی که از دنیا رفت، هیچ چشمی ندید که او در حال تکیه دادن، غذا بخورد"<ref>{{عربی|عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ{{ع}} ذَاتَ يَوْمٍ وَ هُوَ يَأْكُلُ مُتَّكِئاً- قَالَ وَ قَدْ كَانَ يَبْلُغُنَا أَنَّ ذَلِكَ يُكْرَهُ فَجَعَلْتُ أَنْظُرُ إِلَيْهِ فَدَعَانِي إِلَى طَعَامِهِ فَلَمَّا فَرَغَ قَالَ يَا مُحَمَّدُ لَعَلَّكَ تَرَى أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} مَا رَأَتْهُ عَيْنٌ وَ هُوَ يَأْكُلُ وَ هُوَ مُتَّكِئٌ مِنْ أَنْ بَعَثَهُ اللَّهُ إِلَى أَنْ قَبَضَهُ. قَالَ ثُمَّ رَدَّ عَلَى نَفْسِهِ فَقَالَ لَا وَ اللَّهِ مَا رَأَتْهُ عَيْنٌ يَأْكُلُ وَ هُوَ مُتَّكِئٌ مِنْ أَنْ بَعَثَهُ اللَّهُ إِلَى أَنْ قَبَضَهُ}}؛ الکافي، ج۸، ص۱۲۹، ح۱۰۰؛ الأمالي للطوسي، ص۶۹۲، ح۱۴۷۰؛ بحار الأنوار، ج۶۶، ص۳۸۶، ح۷.</ref>. | ||
# [[امام صادق]]{{ع}} میفرماید: [[پیامبر خدا]]{{صل}} در شبانگاه [[روز]] | # [[امام صادق]]{{ع}} میفرماید: [[پیامبر خدا]]{{صل}} در شبانگاه [[روز]] پنجشنبه در مسجد قُبا [[روزه]] گشود و فرمود: "آیا هیچ آشامیدنیای هست که بیاشامم؟". [[اوس]] بن خَوَلی [[انصاری]]، کاسه بزرگی از شیر و عسل به هم آمیخته، نزد ایشان آورد. [[پیامبر]]{{صل}} قدح را که بر دهانش گذاشت، آن را دور ساخت و پس از آن فرمود: "دو آشامیدنی که به یکی از آنها میتوان اکتفا نمود! من آن را نمیآشامم، و آن را برای کسی [[حرام]] نمیگردانم؛ امّا برای [[خدا]] [[فروتنی]] میکنم، که هر کس برای خدا فروتنی کند، خدا بالایش میبرد، و هر که گردنفرازی نماید، خدا پستش میکند، و هر که در [[معیشت]] خویش بین [[اسراف]] و تنگگیری [[میانهروی]] پیش گیرد، خدا او را روزی میدهد، و هر که اسراف کند، خدا او را [[محروم]] میگرداند، و هر که [[مرگ]] را فراوان یاد کند، خدا او را [[دوست]] میدارد"<ref>{{متن حدیث|الإمام صادق{{ع}}: أَفْطَرَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} عَشِيَّةَ خَمِيسٍ فِي مَسْجِدِ قُبَا فَقَالَ هَلْ مِنْ شَرَابٍ فَأَتَاهُ أَوْسُ بْنُ خَوَلِيٍّ الْأَنْصَارِيُّ بِعُسِّ مَخِيضٍ بِعَسَلٍ فَلَمَّا وَضَعَهُ عَلَى فِيهِ نَحَّاهُ ثُمَّ قَالَ: شَرَابَانِ يُكْتَفَى بِأَحَدِهِمَا مِنْ صَاحِبِهِ لَا أَشْرَبُهُ وَ لَا أُحَرِّمُهُ وَ لَكِنْ أَتَوَاضَعُ لِلَّهِ فَإِنَّ مَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ رَفَعَهُ اللَّهُ وَ مَنْ تَكَبَّرَ خَفَضَهُ اللَّهُ وَ مَنِ اقْتَصَدَ فِي مَعِيشَتِهِ رَزَقَهُ اللَّهُ وَ مَنْ بَذَّرَ حَرَمَهُ اللَّهُ وَ مَنْ أَكْثَرَ ذِكْرَ الْمَوْتِ أَحَبَّهُ اللَّهُ}}؛ الکافی، ج۲، ص۱۲۲، ح۳؛ الزهد للحسین بن سعید، ص۱۲۴، ح۱۵۱ کلاهما عن عبد الرّحمن بن الحجّاج؛ تحف العقول، ص۴۶ و فیه ذیله من "شرابان یکتفی..".؛ دعائم الإسلام، ج۲، ص۱۱۶، ح۳۸۵ کلّها نحوه؛ بحار الأنوار، ج۱۶، ص۲۶۵، ح۶۴.</ref>. | ||
# به نقل از [[ابو سعید خُدری]]: [[پیامبر]]{{صل}} سوار بر استر، از جوی آبی گذشت. [[مردم]]، [[روزه]] و پیادگان، فراوان بودند. پیامبر{{صل}} فرمود: "بنوشید" و مردم به او مینگریستند. پیامبر{{صل}} فرمود: "بنوشید، که من، کمترین شما هستم!" <ref>در نسخهای از این حدیث، به جای "أیسرکم"، "اَمرکم" دارد؛ یعنی: بنوشید که من به شما فرمان میدهم: در این صورت، این ماجرا میتواند ناظر به عصیان برخی از مسلمانان در برابر امر پیامبر{{صل}} به افطار روزه در سفر باشد، هرچند سادگی و فروتنی آب نوشیدن پیامبر{{صل}} را نیز نشان میدهد. (م)</ref>. مردم به او مینگریستند که پیامبر{{صل}} از استر، پیاده شد و آب نوشید و مردم نیز نوشیدند<ref>{{عربی|عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الخدری: مَرَّ النَّبِيُّ{{صل}} عَلَى نَهَرٍ مِنْ مَاءٍ وَهُوَ عَلَى بَغْلٍ وَالنَّاسُ صِيَامٌ، وَالْمُشَاةُ كَثِيرٌ فَقَالَ: اشْرَبُوا، فَجَعَلُوا يَنْظُرُونَ إِلَيْهِ، فَقَالَ: "اشْرَبُوا، فَإِنِّي أَيَسَرُكُمْ" فَجَعَلُوا يَنْظُرُونَ إِلَيْهِ، فَحَوَّلَ وَرِكَهُ فَشَرِبَ وَشَرِبَ النَّاسُ}}؛ | # به نقل از [[ابو سعید خُدری]]: [[پیامبر]]{{صل}} سوار بر استر، از جوی آبی گذشت. [[مردم]]، [[روزه]] و پیادگان، فراوان بودند. پیامبر{{صل}} فرمود: "بنوشید" و مردم به او مینگریستند. پیامبر{{صل}} فرمود: "بنوشید، که من، کمترین شما هستم!" <ref>در نسخهای از این حدیث، به جای "أیسرکم"، "اَمرکم" دارد؛ یعنی: بنوشید که من به شما فرمان میدهم: در این صورت، این ماجرا میتواند ناظر به عصیان برخی از مسلمانان در برابر امر پیامبر{{صل}} به افطار روزه در سفر باشد، هرچند سادگی و فروتنی آب نوشیدن پیامبر{{صل}} را نیز نشان میدهد. (م)</ref>. مردم به او مینگریستند که پیامبر{{صل}} از استر، پیاده شد و آب نوشید و مردم نیز نوشیدند<ref>{{عربی|عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الخدری: مَرَّ النَّبِيُّ{{صل}} عَلَى نَهَرٍ مِنْ مَاءٍ وَهُوَ عَلَى بَغْلٍ وَالنَّاسُ صِيَامٌ، وَالْمُشَاةُ كَثِيرٌ فَقَالَ: اشْرَبُوا، فَجَعَلُوا يَنْظُرُونَ إِلَيْهِ، فَقَالَ: "اشْرَبُوا، فَإِنِّي أَيَسَرُكُمْ" فَجَعَلُوا يَنْظُرُونَ إِلَيْهِ، فَحَوَّلَ وَرِكَهُ فَشَرِبَ وَشَرِبَ النَّاسُ}}؛ مسند أبی یعلی، ج۲، ص۲۷، ح۱۰۷۵؛ مسند ابن حنبل، ج۴، ص۹۳، ح۱۱۴۲۳؛ صحیح ابن خزیمة، ج۳، ص۲۲۸، ح۱۹۶۶؛ صحیح ابن حبّان، ج۸، ص۳۱۹، ح۳۵۵۰، کلّها نحوه و ص۳۲۳، ح۳۵۵۶، و فیه "آمرکم" بدل "أیسرکم".</ref>.<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[سیره پیامبر خاتم ج۱ (کتاب)| سیره پیامبر خاتم ج۱]]، ص۴۴۲-۴۴۹.</ref> | ||
=== [[فروتنی]] در غذا خوردن با بینوایان === | === [[فروتنی]] در غذا خوردن با بینوایان === | ||
# [[امام باقر]]{{ع}} میفرماید: در [[روزگار]] [[پیامبر خدا]]{{صل}}، بینوایان، شبها را در [[مسجد]] میخوابیدند. یک شب، پیامبر{{صل}} با بینوایانی که در مسجد بودند، نزدیک [[منبر]] در دیگی [[افطار]] کرد. سی مرد از غذای آن دیگ خوردند و سپس آن دیگ به [[همسران پیامبر]] [[خدا]]{{صل}} برگردانده شد و آنها را هم [[سیر]] کرد<ref>{{متن حدیث|الإمام الباقر{{ع}}: إِنَّ الْمَسَاكِينَ كَانُوا يَبِيتُونَ فِي الْمَسْجِدِ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}، فَأَفْطَرَ النَّبِيُّ{{صل}} مَعَ الْمَسَاكِينِ الَّذِينَ فِي الْمَسْجِدِ ذَاتَ لَيْلَةٍ عِنْدَ الْمِنْبَرِ فِي بُرْمَةٍ، فَأَكَلَ مِنْهَا ثَلَاثُونَ رَجُلًا ثُمَّ رُدَّتْ إِلَى أَزْوَاجِهِ شِبَعَهُنَ}}؛ قرب الإسناد، ص۱۴۸، ح۵۳۶، عن ابی البختری عن الامام صادق{{ع}}؛ بحار الانوار، ج۱۶، ص۲۱۹، ح۹.</ref>. | # [[امام باقر]]{{ع}} میفرماید: در [[روزگار]] [[پیامبر خدا]]{{صل}}، بینوایان، شبها را در [[مسجد]] میخوابیدند. یک شب، پیامبر{{صل}} با بینوایانی که در مسجد بودند، نزدیک [[منبر]] در دیگی [[افطار]] کرد. سی مرد از غذای آن دیگ خوردند و سپس آن دیگ به [[همسران پیامبر]] [[خدا]]{{صل}} برگردانده شد و آنها را هم [[سیر]] کرد<ref>{{متن حدیث|الإمام الباقر{{ع}}: إِنَّ الْمَسَاكِينَ كَانُوا يَبِيتُونَ فِي الْمَسْجِدِ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}، فَأَفْطَرَ النَّبِيُّ{{صل}} مَعَ الْمَسَاكِينِ الَّذِينَ فِي الْمَسْجِدِ ذَاتَ لَيْلَةٍ عِنْدَ الْمِنْبَرِ فِي بُرْمَةٍ، فَأَكَلَ مِنْهَا ثَلَاثُونَ رَجُلًا ثُمَّ رُدَّتْ إِلَى أَزْوَاجِهِ شِبَعَهُنَ}}؛ قرب الإسناد، ص۱۴۸، ح۵۳۶، عن ابی البختری عن الامام صادق{{ع}}؛ بحار الانوار، ج۱۶، ص۲۱۹، ح۹.</ref>. | ||
# به نقل از [[یزید بن عبد الله]] بن قسیط: | # به نقل از [[یزید بن عبد الله]] بن قسیط: اهل صُفّه (سکّونشینان)، جماعتی از [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} بودند که خانهای نداشتند و در زمان پیامبر [[خدا]]{{صل}} در [[مسجد]] میخوابیدند و چون سرپناهی نداشتند، در آنجا به سر میبردند. [[پیامبر خدا]]{{صل}} هنگام [[شام]]، آنها را فرا میخواند و آنان را در میان اصحابش تقسیم میکرد و گروهی از آنها نیز با [[پیامبر]]{{صل}} شام میخوردند، تا وقتی که [[خداوند]]، [[ثروت]] را برای [[مسلمانان]]] به ارمغان آورد<ref>{{عربی|عن يزيد بن عبد الله بن قسيط: كان أهل الصفة ناسا من أصحاب رسول الله{{صل}} لا منازل لهم فكانوا ينامون على عهد رسول الله{{صل}} في المسجد ويظلون فيه ما لهم مأوى غيره فكان رسول الله{{صل}} يدعوهم إليه بالليل إذا تعشى فيفرقهم على أصحابه وتتعشى طائفة منهم مع رسول الله{{صل}} حتى جاء الله تعالى بالغنى}}؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۵؛ مسند إسحاق بن راهویه، ج۱، ص۲۸ و راجع؛ فتح الباري، ج۱۱، ص۲۸۶.</ref>. | ||
# [[ابنشهرآشوب]]: پیامبر خدا{{صل}} با [[تهیدستان]] مینشست و با بینوایان، غذا میخورد و با دست خود به آنان غذا میداد<ref>{{عربی|ابنشهرآشوب: كَانَ النَّبِيُّ{{صل}}... يُجَالِسُ الْفُقَرَاءَ وَ يُؤَاكِلُ الْمَسَاكِينَ وَ يُنَاوِلُهُمْ بِيَدِهِ}}؛ المناقب لابنشهرآشوب، ج۱، ص۱۴۶؛ بحار الأنوار، ج۱۶، ص۲۲۸، ح۳۴ و راجع؛ مکارم الأخلاق، ج۱، ص۶۳، ح۵۹.</ref>.<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[سیره پیامبر خاتم ج۱ (کتاب)| سیره پیامبر خاتم ج۱]]، ص۴۴۸-۴۵۱.</ref> | # [[ابنشهرآشوب]]: پیامبر خدا{{صل}} با [[تهیدستان]] مینشست و با بینوایان، غذا میخورد و با دست خود به آنان غذا میداد<ref>{{عربی|ابنشهرآشوب: كَانَ النَّبِيُّ{{صل}}... يُجَالِسُ الْفُقَرَاءَ وَ يُؤَاكِلُ الْمَسَاكِينَ وَ يُنَاوِلُهُمْ بِيَدِهِ}}؛ المناقب لابنشهرآشوب، ج۱، ص۱۴۶؛ بحار الأنوار، ج۱۶، ص۲۲۸، ح۳۴ و راجع؛ مکارم الأخلاق، ج۱، ص۶۳، ح۵۹.</ref>.<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[سیره پیامبر خاتم ج۱ (کتاب)| سیره پیامبر خاتم ج۱]]، ص۴۴۸-۴۵۱.</ref> | ||
| خط ۷۰: | خط ۷۰: | ||
# [[امام علی]]{{ع}} در توصیف پیامبر{{صل}} میفرماید: ایشان روی [[زمین]] غذا میخورد و بندهوار مینشست<ref>{{متن حدیث|الإمام علی{{ع}} – فی وصفه{{صل}}-: وَ لَقَدْ كَانَ{{صل}} يَأْكُلُ عَلَى الْأَرْضِ وَ يَجْلِسُ جِلْسَةَ الْعَبْدِ}}؛ نهج البلاغة، الخطبة ۱۶۰؛ مکارم الأخلاق، ج۱، ص۴۷، ح۴، عن ابن عبّاس من دون إسناد إلی أحدٍ من أهل البیت{{ع}} نحوه؛ بحار الأنوار، ج۱۶، ص۲۸۵، ح۱۳۶.</ref>. | # [[امام علی]]{{ع}} در توصیف پیامبر{{صل}} میفرماید: ایشان روی [[زمین]] غذا میخورد و بندهوار مینشست<ref>{{متن حدیث|الإمام علی{{ع}} – فی وصفه{{صل}}-: وَ لَقَدْ كَانَ{{صل}} يَأْكُلُ عَلَى الْأَرْضِ وَ يَجْلِسُ جِلْسَةَ الْعَبْدِ}}؛ نهج البلاغة، الخطبة ۱۶۰؛ مکارم الأخلاق، ج۱، ص۴۷، ح۴، عن ابن عبّاس من دون إسناد إلی أحدٍ من أهل البیت{{ع}} نحوه؛ بحار الأنوار، ج۱۶، ص۲۸۵، ح۱۳۶.</ref>. | ||
# [[امام صادق]]{{ع}} میفرماید: [[پیامبر خدا]]{{صل}} مانند [[بندگان]] مینشست و خود را [[بنده]] میدانست<ref>{{متن حدیث|الإمام صادق{{ع}}: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}... يَجْلِسُ جِلْسَةَ الْعَبْدِ وَ يَعْلَمُ أَنَّهُ عَبْدٌ}}؛ الکافی، ج۶، ص۲۷۱، ح۳؛ تهذیب الأحکام، ج۹، ص۹۳، ح۴۰۰، کلاهما عن هارون بن خارجه؛ المحاسن، ج۲، ص۲۴۴، ح۱۷۵۸، عن أبي بصیر؛ بحارالانوار، ج۶۶، ص۴۱۹، ح۳۱.</ref>. | # [[امام صادق]]{{ع}} میفرماید: [[پیامبر خدا]]{{صل}} مانند [[بندگان]] مینشست و خود را [[بنده]] میدانست<ref>{{متن حدیث|الإمام صادق{{ع}}: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}... يَجْلِسُ جِلْسَةَ الْعَبْدِ وَ يَعْلَمُ أَنَّهُ عَبْدٌ}}؛ الکافی، ج۶، ص۲۷۱، ح۳؛ تهذیب الأحکام، ج۹، ص۹۳، ح۴۰۰، کلاهما عن هارون بن خارجه؛ المحاسن، ج۲، ص۲۴۴، ح۱۷۵۸، عن أبي بصیر؛ بحارالانوار، ج۶۶، ص۴۱۹، ح۳۱.</ref>. | ||
# به نقل از حبیب بن عبیاد رحبی: گروهی از [[یهودیان]]، قابلمه آبگوشتی برای پیامبر خدا{{صل}} آوردند. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "[[هدیه]] است یا [[صدقه]]؟". گفتند: هدیه است. پیامبر{{صل}} خورد. یکی از آنها گفت: محمّد، مانند بندگان نشسته است! پیامبر خدا{{صل}} فهمید و فرمود: "من هم بندهام و مانند همانها مینشینم"<ref>{{عربی|عن حبيب بن عبيد الرحبي: أتاه{{صل}} ناس من اليهود بجفنة من ثريد فقال هدية أم صدقة فقالوا هدية فأكل فقال بعضهم جلس محمد جلسة العبد ففهمها | # به نقل از حبیب بن عبیاد رحبی: گروهی از [[یهودیان]]، قابلمه آبگوشتی برای پیامبر خدا{{صل}} آوردند. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "[[هدیه]] است یا [[صدقه]]؟". گفتند: هدیه است. پیامبر{{صل}} خورد. یکی از آنها گفت: محمّد، مانند بندگان نشسته است! پیامبر خدا{{صل}} فهمید و فرمود: "من هم بندهام و مانند همانها مینشینم"<ref>{{عربی|عن حبيب بن عبيد الرحبي: أتاه{{صل}} ناس من اليهود بجفنة من ثريد فقال هدية أم صدقة فقالوا هدية فأكل فقال بعضهم جلس محمد جلسة العبد ففهمها رسول الله{{صل}} فقال وأنا عبد وأجلس جلسة العبد}}؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۸۸.</ref>. | ||
# پیامبر{{صل}} بر [[زمین]] مینشست و در نشستن، تکیه نمیداد<ref>{{عربی| كَانَ النَّبِيُّ{{صل}}... يَجْلِسُ عَلَى الْأَرْضِ... وَ لَا يَجْلِسُ مُتَّكِئاً}}؛ المناقب لابنشهرآشوب، ج۱، ص۱۴۶؛ بحار الأنوار، ج۱۶، ص۲۲۸، ح۳۴.</ref>. | # پیامبر{{صل}} بر [[زمین]] مینشست و در نشستن، تکیه نمیداد<ref>{{عربی| كَانَ النَّبِيُّ{{صل}}... يَجْلِسُ عَلَى الْأَرْضِ... وَ لَا يَجْلِسُ مُتَّكِئاً}}؛ المناقب لابنشهرآشوب، ج۱، ص۱۴۶؛ بحار الأنوار، ج۱۶، ص۲۲۸، ح۳۴.</ref>. | ||
# به نقل از [[یحیی بن ابیکثیر]]: پیامبر خدا{{صل}} بدون تکیه دادن و بر روی یک پا مینشست<ref>{{عربی|عن یحیی بن أبی کثیر: كَانَ النَّبِيُّ{{صل}} يَجْلِسُ مُحتَفِزَاً}}؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۷۱.</ref>.<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[سیره پیامبر خاتم ج۱ (کتاب)| سیره پیامبر خاتم ج۱]]، ص۴۵۰-۴۵۲.</ref> | # به نقل از [[یحیی بن ابیکثیر]]: پیامبر خدا{{صل}} بدون تکیه دادن و بر روی یک پا مینشست<ref>{{عربی|عن یحیی بن أبی کثیر: كَانَ النَّبِيُّ{{صل}} يَجْلِسُ مُحتَفِزَاً}}؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۷۱.</ref>.<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[سیره پیامبر خاتم ج۱ (کتاب)| سیره پیامبر خاتم ج۱]]، ص۴۵۰-۴۵۲.</ref> | ||
=== [[فروتنی]] در مجلسها === | === [[فروتنی]] در مجلسها === | ||
# به نقل از [[عکرمه]]: عبّاس (عموی پیامبر{{صل}} گفت: من مدّت ماندن پیامبر{{صل}} را میان خودمان به دست خواهم آورد. او به پیامبر{{صل}} گفت: من میبینم که آنها (مراجعهکنندگان) تو را [[آزار]] میدهند و گرد و غبارشان به تو آزار میرساند. کاش سایبانی درست میکردی و از آن بالا با ایشان گفتگو میکردی؟ [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "من همواره میان آنان به سر میبرم تا پا روی لباسهایم بگذارند و دور و برم بنشینند و عبایم را از دست هم بکشند تا [[خداوند]]، آن کسی باشد که مرا از آنان آسوده کند"<ref>{{عربی|عَنْ عِكْرِمَةَ: قَالَ الْعَبَّاسُ: لَأَعْلَمَنَّ مَا بَقَاءُ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} فِينَا؟ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، إِنِّي أَرَاهُمْ قَدْ آذَوْكَ وَآذَاكَ غُبَارُهُمْ، فَلَوِ اتَّخَذْتَ عَرِيشًا تُكَلِّمُهُمْ مِنْهُ؟ فَقَالَ: لَا أَزَالُ بَيْنَ أَظْهُرِهِمْ يَطَؤُونَ عقِبِي، وَيُنَازِعُونِي رِدَائِي حَتَّى يَكُونَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي يُرِيحُنِي مِنْهُمْ}}؛ سنن الدارمي، ج۱، ص۳۹، ح۷۵؛ طبقات الکبری، ج۲، ص۱۹۳؛ المصنّف لابن أبي شیبة، ج۸، ص۱۴۳، ح۱۲۵؛ المصنّف لعبد الرّزاق، ج۵، ص۴۳۴، کلّها نحوه؛ کنز العمّال، ج۴، ص۳۷۶، ح۱۰۹۹۲.</ref>.<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[سیره پیامبر خاتم ج۱ (کتاب)| سیره پیامبر خاتم ج۱]]، ص۴۵۲- | # به نقل از [[عکرمه]]: عبّاس (عموی پیامبر{{صل}} گفت: من مدّت ماندن پیامبر{{صل}} را میان خودمان به دست خواهم آورد. او به پیامبر{{صل}} گفت: من میبینم که آنها (مراجعهکنندگان) تو را [[آزار]] میدهند و گرد و غبارشان به تو آزار میرساند. کاش سایبانی درست میکردی و از آن بالا با ایشان گفتگو میکردی؟ [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "من همواره میان آنان به سر میبرم تا پا روی لباسهایم بگذارند و دور و برم بنشینند و عبایم را از دست هم بکشند تا [[خداوند]]، آن کسی باشد که مرا از آنان آسوده کند"<ref>{{عربی|عَنْ عِكْرِمَةَ: قَالَ الْعَبَّاسُ: لَأَعْلَمَنَّ مَا بَقَاءُ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} فِينَا؟ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، إِنِّي أَرَاهُمْ قَدْ آذَوْكَ وَآذَاكَ غُبَارُهُمْ، فَلَوِ اتَّخَذْتَ عَرِيشًا تُكَلِّمُهُمْ مِنْهُ؟ فَقَالَ: لَا أَزَالُ بَيْنَ أَظْهُرِهِمْ يَطَؤُونَ عقِبِي، وَيُنَازِعُونِي رِدَائِي حَتَّى يَكُونَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي يُرِيحُنِي مِنْهُمْ}}؛ سنن الدارمي، ج۱، ص۳۹، ح۷۵؛ طبقات الکبری، ج۲، ص۱۹۳؛ المصنّف لابن أبي شیبة، ج۸، ص۱۴۳، ح۱۲۵؛ المصنّف لعبد الرّزاق، ج۵، ص۴۳۴، کلّها نحوه؛ کنز العمّال، ج۴، ص۳۷۶، ح۱۰۹۹۲.</ref>.<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[سیره پیامبر خاتم ج۱ (کتاب)| سیره پیامبر خاتم ج۱]]، ص۴۵۲-۴۵۳؛ [[سید حسین اسحاقی|اسحاقی، سید حسین]]، [[مروارید نبوت (کتاب)|مروارید نبوت]]، ص۳۰.</ref> | ||
=== [[فروتنی]] در راه رفتن === | === [[فروتنی]] در راه رفتن === | ||
| خط ۹۴: | خط ۹۴: | ||
[[پادشاهان]]، دولتمردان و [[ثروتمندان]] پیشین به هنگام انتقال به این سو و آن سو، گاه از تخت روان استفاده میکردند، گاه در کالسکه مینشستند و کسی دیگر رانندگی آن را به عهده میگرفت و گاه بر اسبهای گرانقیمت سوار میشدند، بیآن که کسی از [[مردم]] معمولی یا حتّی یارانشان را در کنار خود جای دهند. آنان همچنین افرادی را جدا از خود و سوار بر اسبهای تیزرو برای ایجاد [[هیمنه]] و کبکبه ملازم خود مینمودند و بدین ترتیب [[قدرت]] و [[شوکت]] خود را به رخ مردم میکشیدند و در ایشان [[حسّ]] [[احترام]] یا [[ترس]] و [[هراس]] میآفریدند. در دنیای کنونی نیز دولتمردان و صاحبان [[مال]] و [[مقام]]، سوار ماشینهایی گرانبها میشوند و بیآنکه کسی از دیگر مسافران و رهروان را در کنار خود بنشانند، ماشین و افرادی دیگر را ملازم رکاب خود میسازند. | [[پادشاهان]]، دولتمردان و [[ثروتمندان]] پیشین به هنگام انتقال به این سو و آن سو، گاه از تخت روان استفاده میکردند، گاه در کالسکه مینشستند و کسی دیگر رانندگی آن را به عهده میگرفت و گاه بر اسبهای گرانقیمت سوار میشدند، بیآن که کسی از [[مردم]] معمولی یا حتّی یارانشان را در کنار خود جای دهند. آنان همچنین افرادی را جدا از خود و سوار بر اسبهای تیزرو برای ایجاد [[هیمنه]] و کبکبه ملازم خود مینمودند و بدین ترتیب [[قدرت]] و [[شوکت]] خود را به رخ مردم میکشیدند و در ایشان [[حسّ]] [[احترام]] یا [[ترس]] و [[هراس]] میآفریدند. در دنیای کنونی نیز دولتمردان و صاحبان [[مال]] و [[مقام]]، سوار ماشینهایی گرانبها میشوند و بیآنکه کسی از دیگر مسافران و رهروان را در کنار خود بنشانند، ماشین و افرادی دیگر را ملازم رکاب خود میسازند. | ||
امّا [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بیآن که بر تخت روان و کالسکه بنشیند یا کسی را ملازم رکاب خود کند و یا حتّی از مرکبهای گرانقیمت استفاده نماید، ساده و | امّا [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بیآن که بر تخت روان و کالسکه بنشیند یا کسی را ملازم رکاب خود کند و یا حتّی از مرکبهای گرانقیمت استفاده نماید، ساده و بیآلایش بر استر و درازگوشِ با پالان یا بیپالان مینشست و بیآنکه به تشریفات و تجمّلات بیندیشد، گاه شخصی دیگر را نیز در پشت خود مینشاند و هیچ اختصاصی برای خود قائل نمیشد. این کار فروتنانه را در دنیای امروز میتوان به استفاده از وسیله حمل و نقل ارزانقیمت - و نه گرانقیمت و اختصاصی - مانند نمود که ماشینهای دیگر آنها را [[همراهی]] نمیکنند و از سوار کردن دیگران نیز خودداری نمیورزند؛ شیوهای فروتنانه که [[متکبّران]] از آن، سر باز میزنند و سوار بر خودروهایی تکسرنشین، [[مغرور]] و بیاعتنا به رهگذران پیاده، به راه خود میروند. | ||
گفتنی است گاه مسائلی مانند ویژگی راه، حفظ جان خود و یا تأمین [[امنیت خانواده]] و همراهان، ایجاب میکند وسیلهای مناسب برگزید و یا به هنگام [[احساس]] خطر، از سوار کردن افرادی امتناع نمود و حتّی برای محافظت از [[مقامات]] [[قضایی]] و [[امنیتی]] و [[سیاسی]]، خودروها و محافظانی همراه کرد. [[رفتار]] فرد و نیاز زمانه، تفاوت دو رویکرد متکبّرانه و حفاظتی را نشان میدهد<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[سیره پیامبر خاتم ج۱ (کتاب)| سیره پیامبر خاتم ج۱]]، ص۴۵۸-۴۵۹.</ref>. | گفتنی است گاه مسائلی مانند ویژگی راه، حفظ جان خود و یا تأمین [[امنیت خانواده]] و همراهان، ایجاب میکند وسیلهای مناسب برگزید و یا به هنگام [[احساس]] خطر، از سوار کردن افرادی امتناع نمود و حتّی برای محافظت از [[مقامات]] [[قضایی]] و [[امنیتی]] و [[سیاسی]]، خودروها و محافظانی همراه کرد. [[رفتار]] فرد و نیاز زمانه، تفاوت دو رویکرد متکبّرانه و حفاظتی را نشان میدهد<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[سیره پیامبر خاتم ج۱ (کتاب)| سیره پیامبر خاتم ج۱]]، ص۴۵۸-۴۵۹.</ref>. | ||
| خط ۱۰۵: | خط ۱۰۵: | ||
فروتنی در همه کارها در [[حدیث]]: | فروتنی در همه کارها در [[حدیث]]: | ||
# [[امام هادی]]{{ع}} میفرماید: [[پیامبر]] ما، [[برترین]] [[پیامبران]] است... و فروتنترین [[مردم]] است<ref>{{متن حدیث|الإمام الهادی{{ع}}: نَبِيُّنَا أَفْضَلُ الْأَنْبِيَاءِ... أَشَدَّ النَّاسِ تَوَاضُعاً}}؛ کشف الغمه، ج۴، ص۲۶، عن فتح بن یزید الجرجانی؛ بحارالأنوار، ج۷۸، ص۳۶۷، ح۲.</ref>. | # [[امام هادی]]{{ع}} میفرماید: [[پیامبر]] ما، [[برترین]] [[پیامبران]] است... و فروتنترین [[مردم]] است<ref>{{متن حدیث|الإمام الهادی{{ع}}: نَبِيُّنَا أَفْضَلُ الْأَنْبِيَاءِ... أَشَدَّ النَّاسِ تَوَاضُعاً}}؛ کشف الغمه، ج۴، ص۲۶، عن فتح بن یزید الجرجانی؛ بحارالأنوار، ج۷۸، ص۳۶۷، ح۲.</ref>. | ||
# [[امام علی]]{{ع}} در یکی از سخنرانیها میفرماید: در [[پیامبر خدا]]{{صل}} برای تو، الگویی کافی، و دلیلی بر نکوهیدگی و عیبناکی دنیاست... او با دست خود از پوست درخت خرما زنبیل میبافت و به یارانش میگفت: "کدامتان آنها را برای من میفروشد؟" و از بهای آنها نان | # [[امام علی]]{{ع}} در یکی از سخنرانیها میفرماید: در [[پیامبر خدا]]{{صل}} برای تو، الگویی کافی، و دلیلی بر نکوهیدگی و عیبناکی دنیاست... او با دست خود از پوست درخت خرما زنبیل میبافت و به یارانش میگفت: "کدامتان آنها را برای من میفروشد؟" و از بهای آنها نان جوین میخرید و میخورد.... ایشان روی [[زمین]] غذا میخورد، و همچون برده مینشست، و با دست خود، کفشش را وصله میزد، و با دست خویش جامهاش را پینه میکرد، و بر الاغِ برهنه سوار میشد و یک نفر را هم پشت سر خویش مینشاند<ref>{{متن حدیث|الإمام علی{{ع}} - فِي خُطبَةٍ لَهُ-: وَ لَقَدْ كَانَ فِي رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} كَافٍ لَكَ فِي الْأُسْوَةِ وَ دَلِيلٌ لَكَ عَلَى ذَمِّ الدُّنْيَا وَ عَيْبِهَا... فَلَقَدْ كَانَ يَعْمَلُ سَفَائِفَ الْخُوصِ بِيَدِهِ وَ يَقُولُ لِجُلَسَائِهِ أَيُّكُمْ يَكْفِينِي بَيْعَهَا وَ يَأْكُلُ قُرْصَ الشَّعِيرِ مِنْ ثَمَنِهَا... وَ لَقَدْ كَانَ{{صل}} يَأْكُلُ عَلَى الْأَرْضِ وَ يَجْلِسُ جِلْسَةَ الْعَبْدِ وَ يَخْصِفُ بِيَدِهِ نَعْلَهُ وَ يَرْقَعُ بِيَدِهِ ثَوْبَهُ وَ يَرْكَبُ الْحِمَارَ الْعَارِيَ وَ يُرْدِفُ خَلْفَهُ....}}؛ نهجالبلاغه، الخطبة ۱۶۰؛ مکارم الأخلاق، ج۱، ص۳۶، بحار الأنوار، ج۱۶، ص۲۸۴، ح۱۳۶.</ref>. | ||
# به نقل از [[ابو سعید خُدری]]: [[پیامبر خدا]]{{صل}} به شتر علف میداد و [[خانه]] را جارو میکرد و کفش خود را پینه میزد و لباسش را وصله میکرد و گوسفند میدوشید و همراه خدمتکار، غذا میخورد و چون او خسته میشد، در آرد کردن همراهیاش میکرد و از این که کالا و موادّ مورد نیاز خانوادهاش را از [[بازار]] به خانه ببرد، [[خجالت]] نمیکشید و با بینیاز و نیازمند، [[دست]] میداد و ابتدا [[سلام]] میکرد و [[دعوت]] به هر غذایی، حتّی خرمای خشکیده را کوچک نمیشمرد و رد نمیکرد، و کمهزینه، نرمخو، بزرگمنش، خوشمعاشرت و گشادهرو بود. [[لبخند]] میزد، بیآنکه بخندد. اندوهناک بود، بیآن که رو ترش کند. [[فروتن]] بود، بیآنکه [[خوار]] باشد. [[بخشنده]] بود، بیآنکه [[زیادهروی]] کند. دلنازک و با هر [[مسلمانی]] [[مهربان]] بود. هیچگاه از سرِ سیری، آروغ نزد و به کارهای ننگین، دست نیالود<ref>{{عربی|عن أبي سعيد الخدري أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صكَانَ يَعْلِفُ الْبَعِيرِ وَ يُقِمِ الْبَيْتِ وَ يَخْصِفُ النَّعْلِ وَ يَرْقَعُ الثَّوْبِ وَ يَحْلُبُ الشَّاةِ وَ يَأْكُلُ مَعَ الْخَادِمِ وَ يَطْحَنُ مَعَهَا إِذَا أَعْيَتْ وَ كَانَ لَا يَمْنَعُهُ الْحَيَاءُ أَنْ يَحْمِلَ بِضَاعَتُهُ مِنَ السُّوقِ إِلَى مَنْزِلِ أَهْلِهِ وَ كَانَ يُصَافِحُ الْغَنِيَّ وَ الْفَقِيرَ وَ يُسَلِّمُ مُبْتَدِئاً وَ لَا يُحَقِّرُ مَا دُعِيَ إِلَيْهِ وَ لَوْ إِلَى حَشَفِ التَّمْرِ وَ كَانَ هَيِّنُ الْمَئُونَةِ لَيِّنُ الْخَلْقِ كَرِيمُ السَّجِيَّةِ جَمِيلَ الْمُعَاشَرَةِ طَلْقَ الْوَجْهِ بَسَّاماً مِنْ غَيْرِ ضَحِكٍ مَحْزُوناً مِنْ غَيْرِ عُبُوسٍ مُتَوَاضِعاً مِنْ غَيْرِ ذِلَّةُ جَوَاداً مِنْ غَيْرِ سَرَفٍ رَقِيقَ الْقَلْبِ رَحِيماً لِكُلِّ مُسْلِمٍ مَا تَجَشَّأَ قَطُّ مَنْ شَبِعَ وَ لَا مَدَّ يَدَهُ إِلَى طَبْعٍ}}؛ شرح [[نهج البلاغة]] لابن أبی الحدید، ج۱۱، ص۱۹۶؛ إرشاد القلوب، ص۱۱۵، نحوه؛ بحارالأنوار، ج۷۳، ص۲۰۸.</ref>. | # به نقل از [[ابو سعید خُدری]]: [[پیامبر خدا]]{{صل}} به شتر علف میداد و [[خانه]] را جارو میکرد و کفش خود را پینه میزد و لباسش را وصله میکرد و گوسفند میدوشید و همراه خدمتکار، غذا میخورد و چون او خسته میشد، در آرد کردن همراهیاش میکرد و از این که کالا و موادّ مورد نیاز خانوادهاش را از [[بازار]] به خانه ببرد، [[خجالت]] نمیکشید و با بینیاز و نیازمند، [[دست]] میداد و ابتدا [[سلام]] میکرد و [[دعوت]] به هر غذایی، حتّی خرمای خشکیده را کوچک نمیشمرد و رد نمیکرد، و کمهزینه، نرمخو، بزرگمنش، خوشمعاشرت و گشادهرو بود. [[لبخند]] میزد، بیآنکه بخندد. اندوهناک بود، بیآن که رو ترش کند. [[فروتن]] بود، بیآنکه [[خوار]] باشد. [[بخشنده]] بود، بیآنکه [[زیادهروی]] کند. دلنازک و با هر [[مسلمانی]] [[مهربان]] بود. هیچگاه از سرِ سیری، آروغ نزد و به کارهای ننگین، دست نیالود<ref>{{عربی|عن أبي سعيد الخدري أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صكَانَ يَعْلِفُ الْبَعِيرِ وَ يُقِمِ الْبَيْتِ وَ يَخْصِفُ النَّعْلِ وَ يَرْقَعُ الثَّوْبِ وَ يَحْلُبُ الشَّاةِ وَ يَأْكُلُ مَعَ الْخَادِمِ وَ يَطْحَنُ مَعَهَا إِذَا أَعْيَتْ وَ كَانَ لَا يَمْنَعُهُ الْحَيَاءُ أَنْ يَحْمِلَ بِضَاعَتُهُ مِنَ السُّوقِ إِلَى مَنْزِلِ أَهْلِهِ وَ كَانَ يُصَافِحُ الْغَنِيَّ وَ الْفَقِيرَ وَ يُسَلِّمُ مُبْتَدِئاً وَ لَا يُحَقِّرُ مَا دُعِيَ إِلَيْهِ وَ لَوْ إِلَى حَشَفِ التَّمْرِ وَ كَانَ هَيِّنُ الْمَئُونَةِ لَيِّنُ الْخَلْقِ كَرِيمُ السَّجِيَّةِ جَمِيلَ الْمُعَاشَرَةِ طَلْقَ الْوَجْهِ بَسَّاماً مِنْ غَيْرِ ضَحِكٍ مَحْزُوناً مِنْ غَيْرِ عُبُوسٍ مُتَوَاضِعاً مِنْ غَيْرِ ذِلَّةُ جَوَاداً مِنْ غَيْرِ سَرَفٍ رَقِيقَ الْقَلْبِ رَحِيماً لِكُلِّ مُسْلِمٍ مَا تَجَشَّأَ قَطُّ مَنْ شَبِعَ وَ لَا مَدَّ يَدَهُ إِلَى طَبْعٍ}}؛ شرح [[نهج البلاغة]] لابن أبی الحدید، ج۱۱، ص۱۹۶؛ إرشاد القلوب، ص۱۱۵، نحوه؛ بحارالأنوار، ج۷۳، ص۲۰۸.</ref>. | ||
# [[پیامبر خدا]]{{صل}} میفرماید: هر که پشمینه بپوشد و کفش وصلهدار به پا کند و الاغش را سوار شود و گوسفندش را بدوشد و نانخورهایش با او هم غذا شوند، هر آینه، [[خداوند]]، [[کبر]] را از او دور کرده است. من، بندهای هستم زاده بندهای دیگر، مانند [[بنده]] مینشینم و مانند بنده غذا میخورم. به من [[وحی]] شده است که: "[[فروتن]] باشید و کسی بر کسی گردنفرازی نکند". [[دست]] خداوند، میان خلقش گسترده و [[قدرتمند]] است. هر کس خود را بر کُشد، [[خدا]] او را فرود میآورد، و هر کس خود را فرود آورد، خدا او را بر میکشد، و کسی روی [[زمین]]، یک وجب به قصد گردنفرازی و خدایی کردن، راه نمیرود، جز آنکه خداوند، سرنگونش میکند<ref>{{متن حدیث|رسول الله{{صل}} من لبس الصوف وانتعل المخصوف وركب حماره وحلب شاته وأكل مع عياله فقد نحا الله منه الكبر أنا عبد ابن عبد أجلس جلسة العبد وآكل أكلة العبد... إني قد أوحي إلى أن تواضعوا ولا يبغي أحد على أحد إن يد الله عز وجل مبسوطة في خلقه فمن رفع نفسه وضعه الله ومن وضع نفسه رفعه الله ولا يمشي امرؤ على الأرض شبرا يبتغي فيه سلطان الله إلا أكبه الله}}؛ تاریخ دمشق، ج۴، ص۸۰، ح۹۰۱، عن عبدالله بن عمر؛ کنزالعمال، ج۳، ص۵۳۸، ح۷۷۹۷.</ref>. | # [[پیامبر خدا]]{{صل}} میفرماید: هر که پشمینه بپوشد و کفش وصلهدار به پا کند و الاغش را سوار شود و گوسفندش را بدوشد و نانخورهایش با او هم غذا شوند، هر آینه، [[خداوند]]، [[کبر]] را از او دور کرده است. من، بندهای هستم زاده بندهای دیگر، مانند [[بنده]] مینشینم و مانند بنده غذا میخورم. به من [[وحی]] شده است که: "[[فروتن]] باشید و کسی بر کسی گردنفرازی نکند". [[دست]] خداوند، میان خلقش گسترده و [[قدرتمند]] است. هر کس خود را بر کُشد، [[خدا]] او را فرود میآورد، و هر کس خود را فرود آورد، خدا او را بر میکشد، و کسی روی [[زمین]]، یک وجب به قصد گردنفرازی و خدایی کردن، راه نمیرود، جز آنکه خداوند، سرنگونش میکند<ref>{{متن حدیث|رسول الله{{صل}} من لبس الصوف وانتعل المخصوف وركب حماره وحلب شاته وأكل مع عياله فقد نحا الله منه الكبر أنا عبد ابن عبد أجلس جلسة العبد وآكل أكلة العبد... إني قد أوحي إلى أن تواضعوا ولا يبغي أحد على أحد إن يد الله عز وجل مبسوطة في خلقه فمن رفع نفسه وضعه الله ومن وضع نفسه رفعه الله ولا يمشي امرؤ على الأرض شبرا يبتغي فيه سلطان الله إلا أكبه الله}}؛ تاریخ دمشق، ج۴، ص۸۰، ح۹۰۱، عن عبدالله بن عمر؛ کنزالعمال، ج۳، ص۵۳۸، ح۷۷۹۷.</ref>. | ||
| خط ۱۱۵: | خط ۱۱۵: | ||
# به نقل از حسن: پیامبر خدا{{صل}} درها را به روی خود نمیبست و [[نگهبان]] و دربان بر آن نمیایستاد و نه صبح برایش قابلمه غذایی میآوردند و نه شب. [[پیامبر خدا]]{{صل}} در دسترس بود و هر کس میخواست [[پیامبر خدا]]{{صل}} را ببیند، میدید. روی [[زمین]] مینشست و غذایش روی زمین نهاده میشد و [[لباس]] زیر میپوشید و سوار الاغ میشد و کسی را هم پشت سرش سوار میکرد و به [[خدا]] [[سوگند]]، دستش را پس از [[غذا خوردن]] میلیسید<ref>{{متن حدیث|عن الحسن: إنّ رسول الله{{صل}} کان لا یغلق دونه الابواب، و لا یقوم دونه الحجبة، و لا یُغدی علیه بالجفان و لا یراح علیه بها، کان رسول الله{{صل}} بارزاً، مَن أراد أن یلقی رسول الله{{صل}} لقیه، کان یجلس بالارض و یوضع طعامه بالارض و یلبس الغلیظ، و یرکب الحمار، و یردف خلفه، و یلعق – والله - یده}}؛ السنن الکبری، ج۱۰، ص۱۷۴، ح۲۰۲۵۷؛ المصنّف لعبدالرزّاق، ج۱۰، ص۴۱۸، ح۱۹۵۵۵؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۷۲، تفسیر الطبری، ج۵، الجزء ۸، ص۱۶۲، کلاهما نحوه؛ تاریخ دمشق، ج۴، ص۸۲.</ref>. | # به نقل از حسن: پیامبر خدا{{صل}} درها را به روی خود نمیبست و [[نگهبان]] و دربان بر آن نمیایستاد و نه صبح برایش قابلمه غذایی میآوردند و نه شب. [[پیامبر خدا]]{{صل}} در دسترس بود و هر کس میخواست [[پیامبر خدا]]{{صل}} را ببیند، میدید. روی [[زمین]] مینشست و غذایش روی زمین نهاده میشد و [[لباس]] زیر میپوشید و سوار الاغ میشد و کسی را هم پشت سرش سوار میکرد و به [[خدا]] [[سوگند]]، دستش را پس از [[غذا خوردن]] میلیسید<ref>{{متن حدیث|عن الحسن: إنّ رسول الله{{صل}} کان لا یغلق دونه الابواب، و لا یقوم دونه الحجبة، و لا یُغدی علیه بالجفان و لا یراح علیه بها، کان رسول الله{{صل}} بارزاً، مَن أراد أن یلقی رسول الله{{صل}} لقیه، کان یجلس بالارض و یوضع طعامه بالارض و یلبس الغلیظ، و یرکب الحمار، و یردف خلفه، و یلعق – والله - یده}}؛ السنن الکبری، ج۱۰، ص۱۷۴، ح۲۰۲۵۷؛ المصنّف لعبدالرزّاق، ج۱۰، ص۴۱۸، ح۱۹۵۵۵؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۷۲، تفسیر الطبری، ج۵، الجزء ۸، ص۱۶۲، کلاهما نحوه؛ تاریخ دمشق، ج۴، ص۸۲.</ref>. | ||
# به نقل از بَراء: در [[جنگ احزاب]]، [[پیامبر خدا]]{{صل}} را دیدم که خاک [[خندق]] را حمل میکند و گَرد و غبار، سفیدی شکم ایشان را پوشانده بود<ref>{{عربی|عَنِ البَرَاءِ: رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} يَوْمَ الأَحْزَابِ يَنْقُلُ التُّرَابَ، وَقَدْ وَارَى التُّرَابُ بَيَاضَ بَطْنِهِ}}؛ صحیح البخاری، ج۳، ص۱۰۴۴، ح۲۶۸۲؛ صحیح مسلم، ج۳، ص۱۴۳۰، ح۱۲۵؛ مسند ابن حنبل، ج۶، ص۴۲۱، ح۱۸۵۹۴، صحیح ابن حبان، ج۱۰، ص۳۹۷، ح۴۵۳۵، السنن الکبری، ج۷، ص۶۹، ح۱۳۲۹۳، نحوه؛ بحارالأنوار، ج۲۰، ص۱۹۹، و راجع، تفسیر القمی، ج۲، ص۱۷۷.</ref>. | # به نقل از بَراء: در [[جنگ احزاب]]، [[پیامبر خدا]]{{صل}} را دیدم که خاک [[خندق]] را حمل میکند و گَرد و غبار، سفیدی شکم ایشان را پوشانده بود<ref>{{عربی|عَنِ البَرَاءِ: رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} يَوْمَ الأَحْزَابِ يَنْقُلُ التُّرَابَ، وَقَدْ وَارَى التُّرَابُ بَيَاضَ بَطْنِهِ}}؛ صحیح البخاری، ج۳، ص۱۰۴۴، ح۲۶۸۲؛ صحیح مسلم، ج۳، ص۱۴۳۰، ح۱۲۵؛ مسند ابن حنبل، ج۶، ص۴۲۱، ح۱۸۵۹۴، صحیح ابن حبان، ج۱۰، ص۳۹۷، ح۴۵۳۵، السنن الکبری، ج۷، ص۶۹، ح۱۳۲۹۳، نحوه؛ بحارالأنوار، ج۲۰، ص۱۹۹، و راجع، تفسیر القمی، ج۲، ص۱۷۷.</ref>. | ||
# به نقل از [[یعقوب بن زید]]: [[پیامبر]]{{صل}} گرد و غبار [[مسجد]] را با شاخه | # به نقل از [[یعقوب بن زید]]: [[پیامبر]]{{صل}} گرد و غبار [[مسجد]] را با شاخه نخل میرُفت<ref>{{عربی|عن یعقوب بن زید: أَنَّ النَّبِيَّ{{صل}} كَانَ يَتْبَعُ غُبَارَ الْمَسْجِدِ بِجَرِيدَةٍ}}؛ المصنّف لابن أبی شیبه، ج۱، ص۴۳۵، ح۵.</ref>. | ||
# [[ابنشهرآشوب]]: پیامبر{{صل}} [[هدیه]] را میپذیرفت، حتی اگر جرعه شیری میبود و آن را میخورد؛ امّا [[صدقه]] نمیخورد<ref>{{عربی|المناقب لابنشهرآشوب: کَانَ النَّبِيُّ{{صل}}... يَقْبَلُ الْهَدِيَّةَ وَ لَوْ أَنَّهَا جُرْعَةُ لَبَنٍ وَ يَأْكُلُهَا وَ لَا يَأْكُلُ الصَّدَقَةَ}}؛ المناقب لابنشهرآشوب، ج۱، ص۱۴۵؛ بحار الأنوار، ج۱۶، ص۲۲۷، ح۳۴.</ref>. | # [[ابنشهرآشوب]]: پیامبر{{صل}} [[هدیه]] را میپذیرفت، حتی اگر جرعه شیری میبود و آن را میخورد؛ امّا [[صدقه]] نمیخورد<ref>{{عربی|المناقب لابنشهرآشوب: کَانَ النَّبِيُّ{{صل}}... يَقْبَلُ الْهَدِيَّةَ وَ لَوْ أَنَّهَا جُرْعَةُ لَبَنٍ وَ يَأْكُلُهَا وَ لَا يَأْكُلُ الصَّدَقَةَ}}؛ المناقب لابنشهرآشوب، ج۱، ص۱۴۵؛ بحار الأنوار، ج۱۶، ص۲۲۷، ح۳۴.</ref>. | ||
# ابنشهرآشوب در بیان [[آداب]] پیامبر خدا{{صل}}: یکی از [[عالمان]]، آداب پیامبر خدا{{صل}} را از میان [[احادیث]]، برگزیده و گرد آورده است، از جمله: [[پیامبر]]{{صل}} روی [[زمین]] مینشست و روی آن میخوابید و روی آن غذا میخورد و کفش خود را پینه میزد و لباسش را وصله میکرد و در را خود به روی مراجعه کننده میگشود و گوسفند میدوشید و شتر را میبست و شیرش را میدوشید و هر گاه خدمتکار خسته میشد، در آرد کردن، همراهیاش میکرد و آب وضویش را خود، شبها کنارش مینهاد و از همه باحیاتر و سر به زیرتر بود و در نشستن، تکیه نمیداد و در کارهای [[خانه]]، کمک و خدمت مینمود و گوشت، [[خرد]] میکرد و چون بر سر سفره مینشست، [[فروتن]] و جمع و [[جور]] مینشست و انگشتان خود را پس از [[غذا خوردن]] میلیسید، و هیچگاه آروغ نزد، و [[دعوت]] [[آزاد]] و [[بنده]] زرخرید را میپذیرفت، حتّی اگر برای سردست یا پاچه گوسفندی باشد، و [[هدیه]] را قبول میکرد، حتّی اگر جرعهای شیر بود، و آن را میخورد؛ امّا [[صدقه]] نمیخورد و به هیچ کس رو در رو و [[خیره]] نمینگریست. برای خدایش [[خشم]] میگرفت و برای خود، [[خشمگین]] نمیشد و از [[گرسنگی]]، سنگ به شکمش میبست. آنچه را حاضر بود، میخورد و آنچه را مییافت، رد نمیکرد. دو [[لباس]] نمیپوشید. برد یمانیِ خطدار و عبای گشاد پشمی و لباسهای زبر کتانی و پنبهای میپوشید و بیشتر لباسهایش سفید بود... و بندهاش یا کسی دیگر را پشت سرِ خود، سوار میکرد و بر هر چه برایش فراهم میآمد، سوار میشد: اسب، استر یا الاغ، و سوار الاغِ بیپالان میشد، در حالی که دهنهاش (زمامش) روی حیوان بود. پیاده و پابرهنه و بدون | # ابنشهرآشوب در بیان [[آداب]] پیامبر خدا{{صل}}: یکی از [[عالمان]]، آداب پیامبر خدا{{صل}} را از میان [[احادیث]]، برگزیده و گرد آورده است، از جمله: [[پیامبر]]{{صل}} روی [[زمین]] مینشست و روی آن میخوابید و روی آن غذا میخورد و کفش خود را پینه میزد و لباسش را وصله میکرد و در را خود به روی مراجعه کننده میگشود و گوسفند میدوشید و شتر را میبست و شیرش را میدوشید و هر گاه خدمتکار خسته میشد، در آرد کردن، همراهیاش میکرد و آب وضویش را خود، شبها کنارش مینهاد و از همه باحیاتر و سر به زیرتر بود و در نشستن، تکیه نمیداد و در کارهای [[خانه]]، کمک و خدمت مینمود و گوشت، [[خرد]] میکرد و چون بر سر سفره مینشست، [[فروتن]] و جمع و [[جور]] مینشست و انگشتان خود را پس از [[غذا خوردن]] میلیسید، و هیچگاه آروغ نزد، و [[دعوت]] [[آزاد]] و [[بنده]] زرخرید را میپذیرفت، حتّی اگر برای سردست یا پاچه گوسفندی باشد، و [[هدیه]] را قبول میکرد، حتّی اگر جرعهای شیر بود، و آن را میخورد؛ امّا [[صدقه]] نمیخورد و به هیچ کس رو در رو و [[خیره]] نمینگریست. برای خدایش [[خشم]] میگرفت و برای خود، [[خشمگین]] نمیشد و از [[گرسنگی]]، سنگ به شکمش میبست. آنچه را حاضر بود، میخورد و آنچه را مییافت، رد نمیکرد. دو [[لباس]] نمیپوشید. برد یمانیِ خطدار و عبای گشاد پشمی و لباسهای زبر کتانی و پنبهای میپوشید و بیشتر لباسهایش سفید بود... و بندهاش یا کسی دیگر را پشت سرِ خود، سوار میکرد و بر هر چه برایش فراهم میآمد، سوار میشد: اسب، استر یا الاغ، و سوار الاغِ بیپالان میشد، در حالی که دهنهاش (زمامش) روی حیوان بود. پیاده و پابرهنه و بدون عبا و [[عمامه]] و کلاه هم راه میرفت. [[تشییع جنازه]] میکرد. از [[بیماران]] در دورترین نقطه [[مدینه]] [[عیادت]] مینمود. با [[فقیران]]، همنشین و با بینوایان، همغذا میشد و با دست خود به آنها غذا میخوراند. فضیلتمندان را به خاطر اخلاقشان گرامی میداشت و به وسیله [[نیکی]] به شرافتمندان، با آنها اُلفت میورزید. با [[خویشان]] نسبی خود، ارتباط برقرار میکرد، بیآنکه آنها را به غیر ایشان ترجیح دهد، مگر در آنجا که [[خداوند]]، [[فرمان]] میداد. به هیچکس جفا نمیکرد و عذرخواهی عذر خواهنده را میپذیرفت، و بهجز [[زمان]] نزول وحی و [[اندرز]] دادن، بیش از هر کس دیگری [[لبخند]] به لب داشت و گاه نیز میخندید، بیآنکه قهقهه بزند. خوراک و لباسش بهتر از [[بندگان]] و کنیزانش نبود. در برابر [[دشنام]] کسی، به وی [[دشنام]] نداد و [[زن]] و خدمتکاری را [[نفرین]] نکرد و اطرافیان و خانوادهاش کسی را [[سرزنش]] نمیکردند، جز آنکه میفرمود: "او را واگذارید"، و هیچکس - [[آزاد]] یا [[بنده]] و کنیزی - نزد او نمیآمد، مگر آنکه بر میخاست و پی کارش را میگرفت. نه بدخو و درشتخو بود و نه میان [[بازار]] فریاد میکشید، و بدی را با بدی جزا نمیداد؛ بلکه چشمپوشی و گذشت میکرد. هر کس را که میدید، ابتدا به او [[سلام]] میکرد، و پی کار هر که را میگرفت، [[پایداری]] میکرد تا این که به انجام رسد یا او منصرف شود. کسی دست او را نگرفت، جز آنکه [[پیامبر]]{{صل}} [[دست]] او را رها نکرد تا آنکه آن فرد دستش را رها نمود، و چون [[مسلمانی]] را میدید، پیش از او دستش را پیش میآورد و با او دست میداد. جز با یاد [[خداوند]] نمینشست و بر نمیخاست و کسی در حال [[نماز]] پیامبر{{صل}} کنار ایشان نمینشست، مگر آنکه نمازش را کوتاه مینمود و به او روی میکرد و میفرمود: "آیا کاری داری؟"، و بیشتر نشستن پیامبر{{صل}}، اینگونه بود که هر دو ساقش را بالا میآورد، و به هنگام وارد شدن به مجلس در جایی مینشست که آخرین فرد مجلس شود نه جدا و دور و نه لزوماً در صدر مجلس، و بیشتر رو به [[قبله]] مینشست و هر کس را که بر او وارد میشد، گرامی میداشت تا آنجا که گاه لباسش را میگسترد و تشک زیر پای خود را بر میداشت و برای تازه وارد پهن میکرد<ref>{{عربی|المناقب لابنشهرآشوب- فِي ذِکْرِ آدَابِ رَسُولِ اللهِ{{صل}}-: أَمَّا آدَابُهُ فَقَدْ جَمَعَهَا بَعْضُ الْعُلَمَاءِ وَ الْتَقَطَهَا مِنَ الْأَخْبَارِ: كَانَ النَّبِيُّ{{صل}}... يَجْلِسُ عَلَى الْأَرْضِ وَ يَنَامُ عَلَيْهَا وَ يَأْكُلُ عَلَيْهَا وَ كَانَ يَخْصِفُ النَّعْلَ وَ يَرْقَعُ الثَّوْبَ وَ يَفْتَحُ الْبَابَ وَ يَحْلُبُ الشَّاةَ وَ يَعْقِلُ الْبَعِيرَ فَيَحْلِبُهَا وَ يَطْحَنُ مَعَ الْخَادِمِ إِذَا أَعْيَا وَ يَضَعُ طَهُورَهُ بِاللَّيْلِ بِيَدِهِ وَ لَا يَتَقَدَّمُهُ مُطْرِقٌ وَ لَا يَجْلِسُ مُتَّكِئاً وَ يَخْدُمُ فِي مِهْنَةِ هْلِهِ وَ يَقْطَعُ اللَّحْمَ وَ إِذَا جَلَسَ عَلَى الطَّعَامِ جَلَسَ مُحَقَّراً وَ كَانَ يَلْطَعُ أَصَابِعَهُ وَ لَمْ يَتَجَشَّأْ قَطُّ وَ يُجِيبُ دَعْوَةَ الْحُرِّ وَ الْعَبْدِ وَ لَوْ عَلَى ذِرَاعٍ أَوْ كُرَاعٍ وَ يَقْبَلُ الْهَدِيَّةَ وَ لَوْ أَنَّهَا جُرْعَةُ لَبَنٍ وَ يَأْكُلُهَا وَ لَا يَأْكُلُ الصَّدَقَةَ وَ لَا يُثْبِتُ بَصَرَهُ فِي وَجْهِ أَحَدٍ. يَغْضَبُ لِرَبِّهِ وَ لَا يَغْضَبُ لِنَفْسِهِ وَ كَانَ يُعَصِّبُ الْحَجَرَ عَلَى بَطْنِهِ مِنَ الْجُوعِ يَأْكُلُ مَا حَضَرَ وَ لَا يَرُدُّ مَا وَجَدَ لَا يَلْبَسُ ثَوْبَيْنِ يَلْبَسُ بُرْداً حِبَرَةً يَمَنِيَّةً وَ شَمْلَةَ جُبَّةٍ صُوفٍ وَ الْغَلِيظَ مِنْ الْقُطْنِ وَ الْكَتَّانِ وَ أَكْثَرُ ثِيَابِهِ الْبَيَاضُ... وَ يُرْدِفُ خَلْفَهُ عَبْدَهُ أَوْ غَيْرَهِ وَ يَرْكَبُ مَا أَمْكَنَهُ مِنْ فَرَسٍ أَوْ بَغْلَةٍ أَوْ حِمَارٍ وَ يَرْكَبُ الْحِمَارَ بِلَا سَرْجٍ وَ عَلَيْهِ الْعِذَارُ. يَمْشِي رَاجِلًا وَ حَافِياً بِلَا رِدَاءٍ وَ لَا عِمَامَةٍ وَ لَا قَلَنْسُوَةٍ وَ يُشَيِّعُ الْجَنَائِزَ وَ يَعُودُ الْمَرْضَى فِي أَقْصَى الْمَدِينَةِ يُجَالِسُ الْفُقَرَاءَ وَ يُؤَاكِلُ الْمَسَاكِينَ وَ يُنَاوِلُهُمْ بِيَدِهِ وَ يُكْرِمُ أَهْلَ الْفَضْلِ فِي أَخْلَاقِهِمْ وَ يَتَأَلَّفُ أَهْلَ الشَّرَفِ بِالْبِرِّ لَهُمْ. يَصِلُ ذَوِي رَحْمَةٍ مِنْ غَيْرِ أَنْ يُؤْثِرَهُمْ عَلَى غَيْرِهِمْ إِلَّا بِمَا أَمَرَ اللَّهُ وَ لَا يَجْفُو عَلَى أَحَدٍ يَقْبَلُ مَعْذِرَةَ الْمُتَعَذِّرِ إِلَيْهِ وَ كَانَ أَكْثَرَ النَّاسِ تَبَسُّماً مَا لَمْ يَنْزِلْ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ أَوْ لَمْ تَجْرِ عِظَةٌ وَ رُبَّمَا ضَحِكَ مِنْ غَيْرِ قَهْقَهَةٍ. لَا يَرْتَفِعُ عَلَى عَبِيدِهِ وَ إِمَائِهِ فِي مَأْكَلٍ وَ لَا فِي مَلْبَسٍ مَا شَتَمَ أَحَداً بِشَتْمَةٍ وَ لَا لَعَنَ امْرَأَةً وَ لَا خَادِماً بِلَعْنَةٍ وَ لَا لَامُوا أَحَداً إِلَّا قَالَ دَعُوهُ وَ لَا يَأْتِيهِ أَحَدٌ حُرّاً وَ عَبْداً وَ أَمَةً إِلَّا قَامَ مَعَهُ فِي حَاجَتِهِ. لَا فَظٌّ وَ لَا غَلِيظٌ وَ لَا صَخَّابٌ فِي الْأَسْوَاقِ وَ لَا يَجْزِي بِالسَّيِّئَةِ السَّيِّئَةَ وَ لَكِنْ يَغْفِرُ وَ يَصْفَحُ وَ يَبْدَأُ مَنْ لَقِيَهُ بِالسَّلَامِ وَ مَنْ رَامَهُ بِحَاجَةٍ صَابَرَهُ حَتَّى يَكُونَ هُوَ الْمُنْصَرِفَ. مَا أَخَذَ أَحَدٌ يَدَهُ فَيُرْسِلَ يَدَهُ حَتَّى يُرْسِلَهَا وَ إِذَا لَقِيَ مُسْلِماً بَدَأَهُ بِالْمُصَافَحَةِ وَ كَانَ لَا يَقُومُ وَ لَا يَجْلِسُ إِلَّا عَلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَ كَانَ لَا يَجْلِسُ إِلَيْهِ أَحَدٌ وَ هُوَ يُصَلِّي إِلَّا خَفَّفَ صَلَاتَهُ وَ أَقْبَلَ عَلَيْهِ وَ قَالَ أَ لَكَ حَاجَةٌ وَ كَانَ أَكْثَرُ جُلُوسِهِ أَنْ يَنْصِبَ سَاقَيْهِ جَمِيعاً وَ كَانَ يَجْلِسُ حَيْثُ يَنْتَهِي بِهِ الْمَجْلِسُ وَ كَانَ أَكْثَرُ مَا يَجْلِسُ مُسْتَقْبِلَ الْقِبْلَةِ وَ كَانَ يُكْرِمُ مَنْ يَدْخُلُ عَلَيْهِ حَتَّى رُبَّمَا بَسَطَ ثَوْبَهُ وَ يُؤْثِرُ الدَّاخِلَ بِالْوِسَادَةِ الَّتِي تَحْتَهُ}}؛ المناقب لابنشهرآشوب، ج۱، ص۱۴۵؛ [[بحار الأنوار]]، ج۱۶، ص۲۲۶، ح۳۴.</ref>.<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[سیره پیامبر خاتم ج۱ (کتاب)| سیره پیامبر خاتم ج۱]]، ص۴۶۰-۴۷۱.</ref> | ||
=== حکایتهایی از [[فروتنی]] [[پیامبر]]{{صل}} === | === حکایتهایی از [[فروتنی]] [[پیامبر]]{{صل}} === | ||
| خط ۱۲۶: | خط ۱۲۶: | ||
# به نقل از [[اسحاق بن عبد الله بن ابی طلحه]]: پیامبر خدا{{صل}} به دیدار سعد رفت و نزد او اندکی از نیمروز خوابید. هنگامی که هوا کمی خنک شد، برایش الاغی کندرو و نه چندان اصیل آوردند و بالاپوش کلفتی روی آن انداختند و آن را برای پیامبر{{صل}} آماده کردند. پیامبر{{صل}} سوار شد و سعد خواست پسرش را نیز پشت پیامبر{{صل}} سوار کند تا الاغ را باز گرداند. پیامبر خدا{{صل}} فرمود: "اگر با من روانهاش میکنی، جلویم سوارش کن". سعد گفت: نه! پشت سرت سوار میکنم، ای پیامبر خدا! پیامبر خدا{{صل}} فرمود: "صاحبان مرکب، سزاوارتر به نشستن به صدر آن هستند". سعد گفت: او را با تو روانه نمیکنم؛ امّا الاغ را باز گردان. [[پیامبر]]{{صل}} الاغ را باز گرداند، در حالی که الاغی راهوار و سریع شده بود، به گونهای که [[همراهی]] با او آسان نبود<ref>{{عربی|عن إسحاق بن عبد الله بن أبي طلحة: زار رسول الله{{صل}} سعدا فقال عنده فلما أبردوا جاؤوا بحمار لهم أعرابي قطوف قال فوطؤوا لرسول الله{{صل}} بقطيفة عليه فركب رسول الله{{صل}} فأراد سعد أن يردف ابنه خلف رسول الله{{صل}} ليرد الحمار فقال رسول الله{{صل}} ان كنت باعثه معي فأحمله بين يدي قال لا بل خلفك يا رسول الله فقال رسول الله{{صل}} أهل الدابة هم أولى بصدرها قال سعد لا أبعثه معك ولكن رد الحمار قال فرده وهو هملاج فريغ ما يساير}}؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۶.</ref>. | # به نقل از [[اسحاق بن عبد الله بن ابی طلحه]]: پیامبر خدا{{صل}} به دیدار سعد رفت و نزد او اندکی از نیمروز خوابید. هنگامی که هوا کمی خنک شد، برایش الاغی کندرو و نه چندان اصیل آوردند و بالاپوش کلفتی روی آن انداختند و آن را برای پیامبر{{صل}} آماده کردند. پیامبر{{صل}} سوار شد و سعد خواست پسرش را نیز پشت پیامبر{{صل}} سوار کند تا الاغ را باز گرداند. پیامبر خدا{{صل}} فرمود: "اگر با من روانهاش میکنی، جلویم سوارش کن". سعد گفت: نه! پشت سرت سوار میکنم، ای پیامبر خدا! پیامبر خدا{{صل}} فرمود: "صاحبان مرکب، سزاوارتر به نشستن به صدر آن هستند". سعد گفت: او را با تو روانه نمیکنم؛ امّا الاغ را باز گردان. [[پیامبر]]{{صل}} الاغ را باز گرداند، در حالی که الاغی راهوار و سریع شده بود، به گونهای که [[همراهی]] با او آسان نبود<ref>{{عربی|عن إسحاق بن عبد الله بن أبي طلحة: زار رسول الله{{صل}} سعدا فقال عنده فلما أبردوا جاؤوا بحمار لهم أعرابي قطوف قال فوطؤوا لرسول الله{{صل}} بقطيفة عليه فركب رسول الله{{صل}} فأراد سعد أن يردف ابنه خلف رسول الله{{صل}} ليرد الحمار فقال رسول الله{{صل}} ان كنت باعثه معي فأحمله بين يدي قال لا بل خلفك يا رسول الله فقال رسول الله{{صل}} أهل الدابة هم أولى بصدرها قال سعد لا أبعثه معك ولكن رد الحمار قال فرده وهو هملاج فريغ ما يساير}}؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۶.</ref>. | ||
# به نقل از اَنَس: هنگامی که [[پیامبر خدا]]{{صل}} وارد [[مکّه]] شد، [[مردم]] برای دیدنش راست ایستادند و سرک کشیدند؛ امّا [[پیامبر]]{{صل}} از سرِ [[فروتنی]]، سرش را روی جهاز شترش نهاد<ref> {{عربی|عَنْ أَنَسٍ، قَالَ: لَمَّا دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} مَكَّةَ اسْتَشْرَفَهُ النَّاسُ، فَوَضَعَ رَأْسَهُ عَلَى رَحْلِهِ تَخَشُّعًا}}؛ مسند أبی یعلی، ج۳، ص۳۶۶، ح۳۳۸۰؛ دلائل النبوه للبیهقی، ج۵، ص۶۸، نحوه؛ تاریخ دمشق، ج۴، ص۸۰. </ref>. | # به نقل از اَنَس: هنگامی که [[پیامبر خدا]]{{صل}} وارد [[مکّه]] شد، [[مردم]] برای دیدنش راست ایستادند و سرک کشیدند؛ امّا [[پیامبر]]{{صل}} از سرِ [[فروتنی]]، سرش را روی جهاز شترش نهاد<ref> {{عربی|عَنْ أَنَسٍ، قَالَ: لَمَّا دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} مَكَّةَ اسْتَشْرَفَهُ النَّاسُ، فَوَضَعَ رَأْسَهُ عَلَى رَحْلِهِ تَخَشُّعًا}}؛ مسند أبی یعلی، ج۳، ص۳۶۶، ح۳۳۸۰؛ دلائل النبوه للبیهقی، ج۵، ص۶۸، نحوه؛ تاریخ دمشق، ج۴، ص۸۰. </ref>. | ||
# به نقل از | # به نقل از ابو مسعود: مردی نزد پیامبر{{صل}} آمد و هنگام گفتگو با ایشان بدنش میلرزید. پیامبر{{صل}} به او فرمود: "آرام باش! من که [[پادشاه]] نیستم؛ بلکه پسرِ زنی هستم که گوشت قورمه (خشک و نمکزده) میخورد"<ref>{{عربی|عن ابْنِ مَسْعُودٍ: أَتَى النَّبِيَّ{{صل}} رَجُلٌ فَكَلَّمَهُ فَجَعَلَ تَرْعُدُ فَرَائِصُهُ، فَقَالَ لَهُ: هَوِّنْ عَلَيْكَ فَإِنِّي لَسْتُ بِمَلِكٍ إِنَّمَا أَنَا ابْنُ امْرَأَةٍ تَأْكُلُ الْقَدیدَ}}؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۱۰۱، ح۳۳۱۲؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۵۰، ح۴۳۶۶، عن أبی مسعود و ج۲، ص۵۰۶، ح۳۷۳۳؛ المعجم الأوسط، ج۲، ص۶۴، ح۱۲۶۰، کلاهما عن جریر بن عبدالله و کلها نحوه؛ کنز العمال، ج۶، ص۸۸، ح۱۴۹۶۵؛ مکارم الأخلاق، ج۱، ص۴۸، ح۷؛ بحار الأنوار، ج۱۶، ص۲۲۹، ح۳۵.</ref>. | ||
# به نقل از [[ابو ذر]]: [[سلمان]] و [[بلال]] را دیدم که به سوی پیامبر{{صل}} میآیند. ناگاه، سلمان روی پای پیامبر خدا{{صل}} افتاد و شروع به بوسیدن آن کرد. پیامبر{{صل}} او را از این کار باز داشت و سپس به او فرمود: "ای سلمان! [[رفتاری]] را که [[عجمها]] با شهریاران خود میکنند، با من نکن. من بندهای از [[بندگان خدا]] هستم و مانند [[بنده]] غذا میخورم و مانند بنده نشست و برخاست مینمایم"<ref>{{عربی|عَنْ أَبِي ذَرٍّ: رَأَيْتُ سَلْمَانَ وَ بِلَالاً يُقْبِلَانِ إِلَى النَّبِيِّ{{صل}} إِذْ انْكَبَّ سَلْمَانُ عَلَى قَدَمِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} يُقَبِّلُهَا فَزَجَرَهُ النَّبِيُّ{{صل}} عَنْ ذَلِكَ ثُمَّ قَالَ لَهُ يَا سَلْمَانُ لَا تَصْنَعْ بِي مَا تَصْنَعُ الْأَعَاجِمُ بِمُلُوكِهَا أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِيدِ اللَّهِ آكُلُ مِمَّا يَأْكُلُ الْعَبِيدُ وَ أَقْعُدُ كَمَا يَقْعُدُ الْعَبِيدُ}}؛ تأویل الآیات الظاهره، ج۲، ص۴۸۴، ح۱۲؛ بحار الأنوار، ج۲۷، ص۱۳۹، ح۱۴۴.</ref>. | # به نقل از [[ابو ذر]]: [[سلمان]] و [[بلال]] را دیدم که به سوی پیامبر{{صل}} میآیند. ناگاه، سلمان روی پای پیامبر خدا{{صل}} افتاد و شروع به بوسیدن آن کرد. پیامبر{{صل}} او را از این کار باز داشت و سپس به او فرمود: "ای سلمان! [[رفتاری]] را که [[عجمها]] با شهریاران خود میکنند، با من نکن. من بندهای از [[بندگان خدا]] هستم و مانند [[بنده]] غذا میخورم و مانند بنده نشست و برخاست مینمایم"<ref>{{عربی|عَنْ أَبِي ذَرٍّ: رَأَيْتُ سَلْمَانَ وَ بِلَالاً يُقْبِلَانِ إِلَى النَّبِيِّ{{صل}} إِذْ انْكَبَّ سَلْمَانُ عَلَى قَدَمِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} يُقَبِّلُهَا فَزَجَرَهُ النَّبِيُّ{{صل}} عَنْ ذَلِكَ ثُمَّ قَالَ لَهُ يَا سَلْمَانُ لَا تَصْنَعْ بِي مَا تَصْنَعُ الْأَعَاجِمُ بِمُلُوكِهَا أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِيدِ اللَّهِ آكُلُ مِمَّا يَأْكُلُ الْعَبِيدُ وَ أَقْعُدُ كَمَا يَقْعُدُ الْعَبِيدُ}}؛ تأویل الآیات الظاهره، ج۲، ص۴۸۴، ح۱۲؛ بحار الأنوار، ج۲۷، ص۱۳۹، ح۱۴۴.</ref>. | ||
# به نقل از [[ابو مسلم]]، از [[ابو هریره]]: روزی همراه [[پیامبر خدا]]{{صل}} وارد [[بازار]] شدم. [[پیامبر]] به سمت پارچهفروشان رفت و شلواری به چهار درهم خرید. [[بازاریان]]، کسی را داشتند که کالاها را برایشان وزن میکرد. پیامبر خدا{{صل}} به او فرمود: "وزن کن و چربش کن"<ref>متن اصلی، «ترجیح بدء» است؛ یعنی کمی سنگینتر بکِش و به مشتری ارفاق کن.</ref>. مردِ وزنکننده گفت: این سخن را از هیچکس نشنیده بودم. به او گفتم: در دوری و ناآشنایی با دینت، همین بس که پیامبرت را نمیشناسی؟ آن مرد، ترازو را انداخت و خود را روی دست پیامبر{{صل}} انداخت و شروع به بوسیدن آن کرد. پیامبر خدا{{صل}} دستش را از دست او بیرون کشید و فرمود: "این را [[عجمها]] با [[پادشاهان]] خود میکنند. من، تنها مردی از شما هستم. وزن کن و چربش کن". پیامبر خدا{{صل}} شلوار را گرفت و رفت<ref>{{عربی|عن أَبِي مُسْلِمٍ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ: دَخَلْتُ يَوْمًا السُّوقَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}، فَجَلَسَ إِلَى الْبَزَّازِينَ، فَاشْتَرَى سَرَاوِيلَ بِأَرْبَعَةِ دَرَاهِمَ، وَكَانَ لِأَهْلِ السُّوقِ وَزَّانٌ قَالَ: فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: "اتَّزِنْ وَأَرْجِحْ"، فَقَالَ الْوَزَّانُ: إِنَّ هَذِهِ الْكَلِمَةُ مَا سَمِعْتُهَا مِنْ أَحَدٍ. قَالَ أَبُو هُرَيْرَةَ: فَقُلْتُ لَهُ: كَفَى بِكَ مِنَ الْجَفَاءِ فِي دَيْنِكَ أَنْ لَا تَعْرِفَ نَبِيَّكَ{{صل}}، فَطَرَحَ الْمِيزَانَ، وَوَثَبَ إِلَى يَدِ النَّبِيِّ{{صل}} يُقَبِّلُهَا، فَجَذَبَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} يَدَهُ مِنْهُ، وَقَالَ: "هَذَا إِنَّمَا يَفْعَلُهُ الْأَعَاجِمُ بِمُلُوكِهَا، إِنَّمَا أَنَا رَجُلٌ مِنْكُمْ، فَزِنْ وَأَرْجِحْ"، وَأَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} السَّرَاوِيلَ}}؛ المعجم الأوسط، ج۶، ص۳۴۹، ح۶۵۹۴؛ شعبالإیمان، ج۵، ص۱۷۲، ح۶۲۴۴؛ مسند أبی یعلی، ج۵، ص۴۲۸، ح۶۱۳۶؛ تاریخ دمشق، ج۴، ص۲۰۵، ح۱۰۰۳،کلها نحوه.</ref>. | # به نقل از [[ابو مسلم]]، از [[ابو هریره]]: روزی همراه [[پیامبر خدا]]{{صل}} وارد [[بازار]] شدم. [[پیامبر]] به سمت پارچهفروشان رفت و شلواری به چهار درهم خرید. [[بازاریان]]، کسی را داشتند که کالاها را برایشان وزن میکرد. پیامبر خدا{{صل}} به او فرمود: "وزن کن و چربش کن"<ref>متن اصلی، «ترجیح بدء» است؛ یعنی کمی سنگینتر بکِش و به مشتری ارفاق کن.</ref>. مردِ وزنکننده گفت: این سخن را از هیچکس نشنیده بودم. به او گفتم: در دوری و ناآشنایی با دینت، همین بس که پیامبرت را نمیشناسی؟ آن مرد، ترازو را انداخت و خود را روی دست پیامبر{{صل}} انداخت و شروع به بوسیدن آن کرد. پیامبر خدا{{صل}} دستش را از دست او بیرون کشید و فرمود: "این را [[عجمها]] با [[پادشاهان]] خود میکنند. من، تنها مردی از شما هستم. وزن کن و چربش کن". پیامبر خدا{{صل}} شلوار را گرفت و رفت<ref>{{عربی|عن أَبِي مُسْلِمٍ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ: دَخَلْتُ يَوْمًا السُّوقَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}، فَجَلَسَ إِلَى الْبَزَّازِينَ، فَاشْتَرَى سَرَاوِيلَ بِأَرْبَعَةِ دَرَاهِمَ، وَكَانَ لِأَهْلِ السُّوقِ وَزَّانٌ قَالَ: فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: "اتَّزِنْ وَأَرْجِحْ"، فَقَالَ الْوَزَّانُ: إِنَّ هَذِهِ الْكَلِمَةُ مَا سَمِعْتُهَا مِنْ أَحَدٍ. قَالَ أَبُو هُرَيْرَةَ: فَقُلْتُ لَهُ: كَفَى بِكَ مِنَ الْجَفَاءِ فِي دَيْنِكَ أَنْ لَا تَعْرِفَ نَبِيَّكَ{{صل}}، فَطَرَحَ الْمِيزَانَ، وَوَثَبَ إِلَى يَدِ النَّبِيِّ{{صل}} يُقَبِّلُهَا، فَجَذَبَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} يَدَهُ مِنْهُ، وَقَالَ: "هَذَا إِنَّمَا يَفْعَلُهُ الْأَعَاجِمُ بِمُلُوكِهَا، إِنَّمَا أَنَا رَجُلٌ مِنْكُمْ، فَزِنْ وَأَرْجِحْ"، وَأَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} السَّرَاوِيلَ}}؛ المعجم الأوسط، ج۶، ص۳۴۹، ح۶۵۹۴؛ شعبالإیمان، ج۵، ص۱۷۲، ح۶۲۴۴؛ مسند أبی یعلی، ج۵، ص۴۲۸، ح۶۱۳۶؛ تاریخ دمشق، ج۴، ص۲۰۵، ح۱۰۰۳،کلها نحوه.</ref>. | ||