آزادی عقیده: تفاوت میان نسخه‌ها

۲٬۸۶۵ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱ فوریهٔ ۲۰۲۰
خط ۷۰: خط ۷۰:
*این [[اصول عقلی]] چهارگانه چهارچوب اصلی [[آزادی]] را از دیدگاه [[عقل]] [[مورد اتفاق]] عقلاء در [[حوزه]] [[عقل]] قبل التشریع تشکیل می‌دهند، و بر اساس این اصول چهارگانه حدود [[آزادی]] [[عقلی]] [[انسان]] در [[حوزه]] [[عقل]] قبل التشریع مشخص می‌شود. بر اساس این اصول چهارگانه، [[آدمی]] در برابر قضایای اثرگذار در [[سرنوشت]] خوب و بد خویش موظف به تحقیق و پرس‌وجو است، بنابراین از دیدگاه [[عقل]]، [[آدمی]] نسبت به تحقیق و پرس‌و‌جو از این دسته از قضایا آزاد نیست که اگر دلش خواست تحقیق کند و اگر دلش نخواست بی‌تفاوت بماند. بلکه [[وجدان]] [[عقلی]] او را ملزم به تحقیق و پرس‌و‌جو می‌کند. پس از تحقیق و پرس‌و‌جو نیز [[آدمی]] آزاد نیست که آنچه در نتیجه تحقیق به آن رسید هر چه باشد برگزیند، بلکه [[مسئول]] و ملزم است که تنها آنچه را [[دلیل]] و [[برهان]] روشن بر صحت آن وجود دارد برگزیند. پس از آنکه با [[دلیل]] به صحت قضیه‌ای پی برد آزاد نیست که اگر خواست [[تسلیم]] آن شود، و اگر خواست نشود، بلکه [[وجدان]] [[عقلی]]، او را ملزم به [[تسلیم]] و [[خضوع]] قلبی در برابر آنچه صحتش با [[برهان]] ثابت شده است می‌کند. پس از [[تسلیم]] قلبی به صحت قضیه‌ای که در تعیین [[سرنوشت]] خوب یا بد [[آدمی]] نقش دارد [[آدمی]] از دیدگاه [[عقل]] و [[وجدان]] [[عقلی]] آزاد نیست که اگر خواست به آن عمل کند، و اگر خواست به آن عمل نکند، بلکه [[وجدان]] [[عقلی]]، [[آدمی]] (را) به عمل به آن ملزم دانسته، و ترک عمل به آن را موجب ملامت و [[سرزنش]] [[وجدان]] [[عقلی]] و [[مذمت]] و [[نکوهش]] [[خردمندان]] و عاقلان می‌داند.
*این [[اصول عقلی]] چهارگانه چهارچوب اصلی [[آزادی]] را از دیدگاه [[عقل]] [[مورد اتفاق]] عقلاء در [[حوزه]] [[عقل]] قبل التشریع تشکیل می‌دهند، و بر اساس این اصول چهارگانه حدود [[آزادی]] [[عقلی]] [[انسان]] در [[حوزه]] [[عقل]] قبل التشریع مشخص می‌شود. بر اساس این اصول چهارگانه، [[آدمی]] در برابر قضایای اثرگذار در [[سرنوشت]] خوب و بد خویش موظف به تحقیق و پرس‌وجو است، بنابراین از دیدگاه [[عقل]]، [[آدمی]] نسبت به تحقیق و پرس‌و‌جو از این دسته از قضایا آزاد نیست که اگر دلش خواست تحقیق کند و اگر دلش نخواست بی‌تفاوت بماند. بلکه [[وجدان]] [[عقلی]] او را ملزم به تحقیق و پرس‌و‌جو می‌کند. پس از تحقیق و پرس‌و‌جو نیز [[آدمی]] آزاد نیست که آنچه در نتیجه تحقیق به آن رسید هر چه باشد برگزیند، بلکه [[مسئول]] و ملزم است که تنها آنچه را [[دلیل]] و [[برهان]] روشن بر صحت آن وجود دارد برگزیند. پس از آنکه با [[دلیل]] به صحت قضیه‌ای پی برد آزاد نیست که اگر خواست [[تسلیم]] آن شود، و اگر خواست نشود، بلکه [[وجدان]] [[عقلی]]، او را ملزم به [[تسلیم]] و [[خضوع]] قلبی در برابر آنچه صحتش با [[برهان]] ثابت شده است می‌کند. پس از [[تسلیم]] قلبی به صحت قضیه‌ای که در تعیین [[سرنوشت]] خوب یا بد [[آدمی]] نقش دارد [[آدمی]] از دیدگاه [[عقل]] و [[وجدان]] [[عقلی]] آزاد نیست که اگر خواست به آن عمل کند، و اگر خواست به آن عمل نکند، بلکه [[وجدان]] [[عقلی]]، [[آدمی]] (را) به عمل به آن ملزم دانسته، و ترک عمل به آن را موجب ملامت و [[سرزنش]] [[وجدان]] [[عقلی]] و [[مذمت]] و [[نکوهش]] [[خردمندان]] و عاقلان می‌داند.


===دوم: آزادی عقیده در حوزه عقل محض بعد التشریع===
===دوم: [[آزادی]] [[عقیده]] در [[حوزه]] [[عقل]] محض بعد التشریع===
 
*مقصود از [[حوزه]] [[عقل]] محض بعد التشریع حوزه‌ای از حوزه‌های سه‌گانه [[حکم عقل]] است<ref>در گذشته گفتیم عقل عملی سه حوزه دارد: حوزه ما قبل التشریع، ‌و حوزه ما بعد التشریع، و حوزه مع التشریع یا مقارن با تشریع که توضیح آنها در محل خود گذشت.</ref> که همچون [[حوزه]] قبل التشریع فراتر از [[تشریع]] و تقنین است، یا به سخنی دیگر: دست [[تشریع]] و تقنین هیچ مشرّع و قانون‌گذاری - عقلاً - بدان نمی‌رسد، و اساساً خارج از دسترس قانون‌گذاران و مشرّعان است، خواه مشرّع و [[قانون‌گذار]] [[خدای متعال]] باشد یا [[بشر]] یا هر منبع و [[مرجع]] دیگر.
مقصود از حوزه عقل محض بعد التشریع حوزه‌ای از حوزه‌های سه‌گانه حکم عقل است[37] که همچون حوزه قبل التشریع فراتر از تشریع و تقنین است، یا به سخنی دیگر: دست تشریع و تقنین هیچ مشرّع و قانون‌گذاری - عقلاً - بدان نمی‌رسد، و اساساً خارج از دسترس قانون‌گذاران و مشرّعان است، خواه مشرّع و قانون‌گذار خدای متعال باشد یا بشر یا هر منبع و مرجع دیگر.
*آن دسته از [[احکام]] [[عقلی]] که موضوع آنها خود [[شرع]] و [[قانون]] است - و به همین [[دلیل]] به آنها [[احکام]] [[عقلی]] بعد التشریع گفته می‌شود - متأخر از وجود [[شرع]] و [[قانون]] و لذا خارج از دسترس [[تشریع]] و تقنین می‌باشند.
 
*عمده‌ترین نمونه این دسته از [[احکام]] [[عقلی]]، [[حکم عقل]] به [[وجوب اطاعت]] و [[تبعیت]] از [[قانون]] است. قانونی مفید و ثمربخش است که [[عقل]] به [[وجوب اطاعت]] و [[تبعیت]] از آن [[حکم]] کند، و معنای [[مقدس]] بودن [[قانون]] نیز جز این نیست.
آن دسته از احکام عقلی که موضوع آنها خود شرع و قانون است - و به همین دلیل به آنها احکام عقلی بعد التشریع گفته می‌شود - متأخر از وجود شرع و قانون و لذا خارج از دسترس تشریع و تقنین می‌باشند.
*قانونی که [[عقل]] به [[وجوب اطاعت]] و [[تبعیت]] از آن [[حکم]] نکند مفید و ثمربخش نیست، ‌زیرا مبنای برهانی ندارد.
 
*هیچ قانونی نمی‌تواند خودش به خودش اعتبار بخشد و [[مردم]] را به [[تبعیت]] از خود [[الزام]] کند، زیرا قانونی که منبعی دیگر [[مقدس]] بودن و [[وجوب اطاعت]] و [[تبعیت]] از آن را اثبات نکند، دلیلی بر [[مقدس]] بودن و [[وجوب اطاعت]] و [[تبعیت]] ندارد تا بتواند دیگران را ملزم به [[اطاعت]] و [[تبعیت]] از خویش بکند.
عمده‌ترین نمونه این دسته از احکام عقلی، حکم عقل به وجوب اطاعت و تبعیت از قانون است. قانونی مفید و ثمربخش است که عقل به وجوب اطاعت و تبعیت از آن حکم کند، و معنای مقدس بودن قانون نیز جز این نیست.
*از این رو تنها منبعی می‌تواند [[حق]] قانون‌گذاری داشته باشد که بالذات [[حق]] [[امر و نهی]] و [[دستور]] و [[فرمان]] داشته باشد یعنی [[حق]] [[امر و نهی]] و [[دستور]] [[فرمان]] را از منبعی دیگر دریافت نکرده باشد. برخورداری از [[حق]] ذاتی [[دستور]] و [[فرمان]] و [[امر و نهی]]، [[حق]] [[اطاعت]] از [[فرمان]] و [[دستور]] و [[امر و نهی]] را نتیجه می‌دهد زیرا لازم [[حق]] ذاتی [[امر و نهی]] و [[دستور]] و [[فرمان]]، [[حق]] [[الزام]] به عمل به [[دستور]] و [[فرمان]] و [[امر و نهی]] است که همان [[حق]] [[اطاعت]] و [[فرمانبری]] است. [[حق]] [[اطاعت]] از [[دستور]] را [[حکم عقل]] معیّن می‌کند. این نوع [[حکم عقلی]] به [[دلیل]] آنکه متأخر از [[فرمان]] و [[امر و نهی]] یعنی [[قانون]] و [[شرع]] است [[حکم عقل]] ما بعد التشریع به‌شمار می‌آید.
 
*[[حق]] بالذات [[اطاعت]] از [[فرمان]]، مخصوص [[خداوند]] است، و تنها [[خداوند]] است که بالذات [[حق]] [[فرمان]] و [[امر و نهی]] دارد، و هم اوست که فرمانش بالذات [[واجب]] الطاعة است، و تنها اوست که [[عقل]] [[حکم]] به [[وجوب اطاعت]] از فرمانش می‌کند، و این [[حکم عقلی]] به [[وجوب اطاعت]] از [[فرمان خداوند]] ذاتی اوست، یعنی [[خداوند]] بدان جهت که [[خدا]] و آفریننده و روزی دهنده [[جهان هستی]] است [[حق]] [[اطاعت]] از [[فرمان]] دارد، و [[فرمان]] هیچ موجود دیگری [[حق]] [[اطاعت]] ندارد و [[واجب]] الطاعة نیست، مگر آنکه از سوی [[خداوند]] [[وجوب اطاعت]] یابد یعنی [[خداوند]] به [[وجوب اطاعت]] از آن [[دستور]] و [[فرمان]] دهد.
قانونی که عقل به وجوب اطاعت و تبعیت از آن حکم نکند مفید و ثمربخش نیست، ‌زیرا مبنای برهانی ندارد.
*در این [[حوزه]] نیز - یعنی [[حوزه]] [[حکم عقل]] ما بعد التشریع یا به تعبیری دیگر [[حکم عقل]] به [[وجوب اطاعت]] [[دستور]] و [[فرمان خداوند]] - [[آدمی]] از دیدگاه [[عقل]] آزاد مطلق نیست که اگر خواست [[اطاعت]] کند، و اگر خواست [[اطاعت]] نکند، بلکه [[عقل]]، [[آدمی]] را ملزم به [[اطاعت]] از [[دستور]] و [[فرمان خداوند]] می‌داند، و معنای [[حکم عقل]] به [[وجوب]] [[اطاعت خداوند]] همین است.
 
*این [[حکم عقلی]] مورد [[تصدیق]] همه عقلاء است هر چند در [[ادبیات]] منکران [[خداوند]] به [[بیان]] کلی از آن تعبیر می‌شود که حاصل آن چنین است: [[دستور]] و قانونِ قانون‌گذاری که [[حق]] قانون‌گذاری دارد [[واجب]] الطاعة است.
هیچ قانونی نمی‌تواند خودش به خودش اعتبار بخشد و مردم را به تبعیت از خود الزام کند، زیرا قانونی که منبعی دیگر مقدس بودن و وجوب اطاعت و تبعیت از آن را اثبات نکند، دلیلی بر مقدس بودن و وجوب اطاعت و تبعیت ندارد تا بتواند دیگران را ملزم به اطاعت و تبعیت از خویش بکند.
*در [[حوزه]] [[عقل]] بعد التشریع [[آدمی]] در آن صورت در [[انتخاب]] [[عقیده]] یا [[رفتار]] یا هر حالت و وضعیتی آزاد است که فرمانروای [[واجب]] الاطاعة او را در [[انتخاب]] آنچه می‌خواهد آزاد به‌شمارد، و [[دستور]] و [[فرمان]] الزامی خاصی در رابطه با [[اندیشه]] یا [[رفتار]] و [[کردار]] معیّنی صادر نکند.
 
*در گذشته گفتیم هر چند [[تصدیق]]، نتیجه قهری [[علم]] به [[دلیل]] است و لذا اختیاری نیست لکن [[ایمان]] امری است اختیاری و به همین [[دلیل]] قابل آن است که [[دستور]] و [[فرمان]] به آن تعلق گیرد<ref>ایمان پذیرش است که همان خضوع و تسلیم قلبی برای یک آموزه یا قضیه مورد تصدیق است لهذا با تصدیق متفاوت است.</ref>، و لذا در [[آیات]] کریمه [[قرآن]] [[دستور]] به [[ایمان به خدا]] و [[رسول]] صادر گردیده است.
از این رو تنها منبعی می‌تواند حق قانون‌گذاری داشته باشد که بالذات حق امر و نهی و دستور و فرمان داشته باشد یعنی حق امر و نهی و دستور فرمان را از منبعی دیگر دریافت نکرده باشد. برخورداری از حق ذاتی دستور و فرمان و امر و نهی، حق اطاعت از فرمان و دستور و امر و نهی را نتیجه می‌دهد زیرا لازم حق ذاتی امر و نهی و دستور و فرمان، حق الزام به عمل به دستور و فرمان و امر و نهی است که همان حق اطاعت و فرمانبری است. حق اطاعت از دستور را حکم عقل معیّن می‌کند. این نوع حکم عقلی به دلیل آنکه متأخر از فرمان و امر و نهی یعنی قانون و شرع است حکم عقل ما بعد التشریع به‌شمار می‌آید.
*[[خداوند]] فرمود: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِن رَّبِّكُمْ فَآمِنُواْ خَيْرًا لَّكُمْ وَإِن تَكْفُرُواْ فَإِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا }}<ref> ای مردم! این پیامبر حقیقت را از سوی پروردگارتان برای شما آورده است پس ایمان بیاورید که برایتان بهتر است و اگر انکار کنید (بدانید که) بی‌گمان آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آن خداوند است و خداوند دانایی فرزانه است؛ سوره نساء، آیه: ۱۷۰.</ref>
 
*نیز فرمود:{{متن قرآن| قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ فَآمِنُواْ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ}}<ref> بگو: ای مردم! به راستی من فرستاده خداوند به سوی همه شمایم، همان که فرمانفرمایی آسمان‌ها و زمین از آن اوست، هیچ خدایی جز او نیست که زنده می‌دارد و می‌میراند، پس به خداوند و فرستاده او پیامبر درس ناخوانده‌ای که به خداوند و قرآن او ایمان دارد ایمان بیاورید و از او پیروی کنید باشد که راهیاب گردید؛ سوره اعراف، آیه: 158.</ref>
حق بالذات اطاعت از فرمان، مخصوص خداوند است، و تنها خداوند است که بالذات حق فرمان و امر و نهی دارد، و هم اوست که فرمانش بالذات واجب الطاعة است، و تنها اوست که عقل حکم به وجوب اطاعت از فرمانش می‌کند، و این حکم عقلی به وجوب اطاعت از فرمان خداوند ذاتی اوست، یعنی خداوند بدان جهت که خدا و آفریننده و روزی دهنده جهان هستی است حق اطاعت از فرمان دارد، و فرمان هیچ موجود دیگری حق اطاعت ندارد و واجب الطاعة نیست، مگر آنکه از سوی خداوند وجوب اطاعت یابد یعنی خداوند به وجوب اطاعت از آن دستور و فرمان دهد.
*بر این اساس افزون بر [[حکم عقل]] به [[وجوب]] [[ایمان]] به قضایای ثابت الصحه برهانی که شامل وجود [[خدا]] و [[صدق]] [[رسول]] می‌شود، بر اساس [[دستور]] صادر از [[خداوند]] مبنی بر [[وجوب]] [[ایمان]] به او و به [[رسول]] او، بار دیگر [[عقل]] به [[وجوب اطاعت]] از این [[دستور]] [[حکم]] می‌کند و [[آدمی]] را به [[ایمان به خدا]] و [[رسول]] یعنی پذیرش و [[خضوع]] و [[تسلیم]] قلبی در برابر [[دستور]] آنان ملزم می‌کند، و بدین ترتیب [[آدمی]] در نظر [[عقل]] نسبت به [[ایمان به خدا]] و [[رسول]] او آزاد نیست که [[ایمان]] بیاورد یا نیاورد، بلکه بر اساس [[حکم عقل]] بعد التشریع ملزم به [[ایمان به خدا]] و [[رسول]] و [[خضوع]] و [[تسلیم]] قلبی در برابر [[دستور]] و [[فرمان خدا]] و [[رسول]] است.
 
*در اینجا اشاره به این نکته لازم است که آیاتی  نظیر: {{متن قرآن|لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ }}<ref> در (کار) دین هیچ اکراهی نیست؛ سوره بقره، آیه: 256.</ref> یا {{متن قرآن|وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لآمَنَ مَن فِي الأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُواْ مُؤْمِنِينَ }}<ref> و اگر پروردگارت می‌خواست، تمام آن کسان که روی زمین‌اند همگی ایمان می‌آوردند؛ آیا تو مردم را ناگزیر می‌کنی که مؤمن باشند؟؛ سوره یونس، آیه: 99.</ref> یا {{متن قرآن|وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاء فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْيَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِن يَسْتَغِيثُوا يُغَاثُوا بِمَاء كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءَتْ مُرْتَفَقًا}}<ref> و بگو که این (قرآن) راستین و از سوی پروردگار شماست، هر که خواهد ایمان آورد و هر که خواهد کفر پیشه کند، ما برای ستمگران آتشی آماده کرده‌ایم که سراپرده‌هایش آنان را فرا می‌گیرد و اگر فریادرسی خواهند با آبی چون گدازه فلز به فریادشان می‌رسند که (گرمای آن) چهره‌ها را بریان می‌کند؛ آن آشامیدنی بد است و زشت آسایشگهی است آن آتش؛ سوره کهف، آیه: 29.</ref> نظر به [[الزام]] [[تکوینی]] دارند، زیرا معنای اکراه [[الزام]] [[تکوینی]] یا به تعبیری دیگر "حمل الانسان و اجباره [[علی]] فعل ما یکره" است. و سخن ما در اینجا درباره [[الزام]] قانونی یعنی [[الزام]] به معنای [[وجوب]] است نه [[الزام]] به معنای اکراه. بنابراین بر اساس [[حکم عقل]] بعد التشریع [[آدمی]] باید به [[خدا]] و [[رسول]] او که [[برهان]] بر وجود و [[صدق]] آنان برپاست و به [[وجوب اطاعت]] از [[فرمان]] آنان [[ایمان]] آورد، و در صورت عدم [[ایمان به خدا]] و [[رسول]] و به [[وجوب اطاعت]] از [[فرمان]] آنان با وجود [[برهان]] بر وجود و بر [[صدق]] آنان [[مستحق]] ملامت و [[سرزنش]] [[وجدان]] [[عقلی]]، و [[مذمت]] [[خردمندان]] و عاقلان هوشیار و به دور از [[غفلت]] و هوس‌زدگی است.
در این حوزه نیز - یعنی حوزه حکم عقل ما بعد التشریع یا به تعبیری دیگر حکم عقل به وجوب اطاعت دستور و فرمان خداوند - آدمی از دیدگاه عقل آزاد مطلق نیست که اگر خواست اطاعت کند، و اگر خواست اطاعت نکند، بلکه عقل، آدمی را ملزم به اطاعت از دستور و فرمان خداوند می‌داند، و معنای حکم عقل به وجوب اطاعت خداوند همین است.
*نتیجه می‌گیریم که در [[حوزه]] [[عقل]] بعد التشریع دو [[حکم عقلی]] بنیادین در رابطه با حدود [[آزادی]] [[اعتقاد]] و [[ایمان]] وجود دارد:
 
#[[وجوب]] [[ایمان]] به [[وجوب اطاعت]] [[فرمان خدا]] و [[رسول]] به [[دلیل]] آنکه [[برهان عقلی]] [[وجوب اطاعت]] از آنان را اثبات و [[تأیید]] کرده است.
این حکم عقلی مورد تصدیق همه عقلاء است هر چند در ادبیات منکران خداوند به بیان کلی از آن تعبیر می‌شود که حاصل آن چنین است: دستور و قانونِ قانون‌گذاری که حق قانون‌گذاری دارد واجب الطاعة است.
#عدم جواز [[ایمان]] به [[وجوب اطاعت]] فرمانرویانی که [[برهان]] و دلیلی بر [[وجوب اطاعت]] از آنان نیست. [[خداوند]] در اشاره به این دو [[حکم]] بنیادین [[عقلی]] می‌فرماید: {{متن قرآن|لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ}}<ref> در (کار) دین هیچ اکراهی نیست که رهیافت از گمراهی آشکار است پس، آنکه به طاغوت کفر ورزد و به خداوند ایمان آورد، بی‌گمان به دستاویز استوارتر چنگ زده است که هرگز گسستن ندارد و خداوند شنوای داناست؛ سوره بقره، آیه: 256.</ref>.
 
در حوزه عقل بعد التشریع آدمی در آن صورت در انتخاب عقیده یا رفتار یا هر حالت و وضعیتی آزاد است که فرمانروای واجب الاطاعة او را در انتخاب آنچه می‌خواهد آزاد به‌شمارد، و دستور و فرمان الزامی خاصی در رابطه با اندیشه یا رفتار و کردار معیّنی صادر نکند.
 
در گذشته گفتیم هر چند تصدیق، نتیجه قهری علم به دلیل است و لذا اختیاری نیست لکن ایمان امری است اختیاری و به همین دلیل قابل آن است که دستور و فرمان به آن تعلق گیرد[38]، و لذا در آیات کریمه قرآن دستور به ایمان به خدا و رسول صادر گردیده است.
 
خداوند فرمود: <يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِن رَّبِّكُمْ فَآمِنُوا خَيْرًا لَّكُمْ وَإِن تَكْفُرُوا فَإِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ ‏عَلِيمًا حَكِيمًا>[39]؛ اى مردم! پیامبر (ى که انتظارش را مى‌کشیدید) حق را از جانب پروردگارتان براى شما آورده است، پس به او ایمان بیاورید که براى شما بهتر است. و اگر کافر شوید، (به خدا زیانى نمى‌رسد) زیرا آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آن خداست، و خداوند، دانا و حکیم است.
 
نیز فرمود: <قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ>[40]؛ بگو: اى مردم! من فرستاده خدا به سوى همه شما هستم؛ آن کس که حکومت آسمان‌ها و زمین، از آن اوست؛ معبودى جز او نیست؛ زنده مى کند و مى‌میراند؛ پس ایمان بیاورید به خدا و فرستاده‌اش، آن پیامبرِ درس نخوانده‌اى که به خدا و سخنانش ایمان دارد؛ و از او پیروى کنید تا هدایت یابید.
 
بر این اساس افزون بر حکم عقل به وجوب ایمان به قضایای ثابت الصحه برهانی که شامل وجود خدا و صدق رسول می‌شود، بر اساس دستور صادر از خداوند مبنی بر وجوب ایمان به او و به رسول او، بار دیگر عقل به وجوب اطاعت از این دستور حکم می‌کند و آدمی را به ایمان به خدا و رسول یعنی پذیرش و خضوع و تسلیم قلبی در برابر دستور آنان ملزم می‌کند، و بدین ترتیب آدمی در نظر عقل نسبت به ایمان به خدا و رسول او آزاد نیست که ایمان بیاورد یا نیاورد، بلکه بر اساس حکم عقل بعد التشریع ملزم به ایمان به خدا و رسول و خضوع و تسلیم قلبی در برابر دستور و فرمان خدا و رسول است.
 
در اینجا اشاره به این نکته لازم است که آیاتی  نظیر: <لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ>[41]؛ اکراهى در قبول دین نیست» یا <وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَن فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعَاً أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّىٰ يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ>[42]؛ و اگر پروردگار تو مى‌خواست، تمام کسانى که روى زمین هستند، همگى (به اجبار) ایمان مى‌آوردند؛ آیا تو مى‌خواهى مردم را مجبور سازى که ایمان بیاورند؟» یا <وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاءَ فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاءَ فَلْيَكْفُرْ>[43]؛ بگو: حق از سوى پروردگارتان براى شما آمده است! هر کس مى‌خواهد ایمان بیاورد (و این حقیقت را پذیرا شود)، و هر کس مى‌خواهد کافر گردد» نظر به الزام تکوینی دارند، زیرا معنای اکراه الزام تکوینی یا به تعبیری دیگر «حمل الانسان و اجباره علی فعل ما یکره» است. و سخن ما در اینجا درباره الزام قانونی یعنی الزام به معنای وجوب است نه الزام به معنای اکراه. بنابراین بر اساس حکم عقل بعد التشریع آدمی باید به خدا و رسول او که برهان بر وجود و صدق آنان برپاست و به وجوب اطاعت از فرمان آنان ایمان آورد، و در صورت عدم ایمان به خدا و رسول و به وجوب اطاعت از فرمان آنان با وجود برهان بر وجود و بر صدق آنان مستحق ملامت و سرزنش وجدان عقلی، و مذمت خردمندان و عاقلان هوشیار و به دور از غفلت و هوس‌زدگی است.
 
نتیجه می‌گیریم که در حوزه عقل بعد التشریع دو حکم عقلی بنیادین در رابطه با حدود آزادی اعتقاد و ایمان وجود دارد:
 
# وجوب ایمان به وجوب اطاعت فرمان خدا و رسول به دلیل آنکه برهان عقلی وجوب اطاعت از آنان را اثبات و تأیید کرده است.
# عدم جواز ایمان به وجوب اطاعت فرمانرویانی که برهان و دلیلی بر وجوب اطاعت از آنان نیست. خداوند در اشاره به این دو حکم بنیادین عقلی می‌فرماید: <فَمَن يَكفُر بِالطّاغوتِ وَ يُؤمِن بِاللَّهِ فَقَدِ استَمسَكَ بِالعُروَةِ الوُثقىٰ>[44]؛ کسى که به طاغوت[= بت و شیطان، و هر موجود طغیانگر ] کافر شود و به خدا ایمان آورد، به محکم‌ترین دستگیره چنگ زده است.


==آزادی قانونی عقیده (آزادی تشریعی)==
==آزادی قانونی عقیده (آزادی تشریعی)==
۱۱۵٬۳۳۵

ویرایش