آزادی عقیده: تفاوت میان نسخه‌ها

۱٬۰۱۹ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱ فوریهٔ ۲۰۲۰
خط ۱۲۸: خط ۱۲۸:
*اکنون پس از [[بیان]] این اصول کلی به چهار قسمت مذکور در فوق به ترتیب می‌پردازیم:
*اکنون پس از [[بیان]] این اصول کلی به چهار قسمت مذکور در فوق به ترتیب می‌پردازیم:


==قسمت اول: حقوق آراء و عقاید در نظر عقل مع التشریع==
==قسمت اول: [[حقوق]] آراء و [[عقاید]] در نظر [[عقل]] مع التشریع==
 
*[[حقوق]] آراء و [[عقاید]] در نظر [[عقل]] مع التشریع بر دو دسته‌اند:
حقوق آراء و عقاید در نظر عقل مع التشریع بر دو دسته‌اند:
===دسته ‌اول: [[حقوق]] اثباتی===
 
*گزاره‌هایی که [[حقانیت]] آنها با [[برهان]] و [[دلیل]] به اثبات رسیده در نظر [[عقل]] از [[حقوق]] بنیادین زیر برخوردارند:
===دسته ‌اول: حقوق اثباتی===
# '''[[حق]] [[ایمان]] و [[اعتقاد]]''': نخستین [[حق]] گزاره صحیح و حقی که [[حقانیت]] آن با [[برهان]] اثبات شده [[حق]] پذیرش قلبی و [[تسلیم]] در برابر آن است.  عدم پذیرش و [[تسلیم]] قلبی در برابر گزاره حقی که [[برهان]]، صحّت آن را اثبات کرده است بدترین نوع [[تکبّر]] و [[طغیان]] است و در نظر [[عقل]] مذموم و محکوم است.
 
# '''[[حق]] [[بیان]] و اظهار''': دوّمین حقی که گزاره ثابت الصحّه بالبرهان از آن برخوردار است [[حق]] اظهار و [[بیان]] است. گزاره [[حق]] به جهت اینکه [[حق]] ذاتاً خیر است [[حق]] [[بیان]] و اظهار دارد، لهذا [[برترین]] [[حق]] اظهار و [[بیان]] از آنِ آن گزاره‌ای(است) که ذاتاً [[حق]] است و [[حقانیت]] سایر گزاره‌ها از آن سرچشمه می‌گیرد، و آن گزاره مربوط به ذات متعالی مبدأ اول است. گزاره‌های دیگری که [[حقانیت]] آنها با [[برهان]] به اثبات رسیده است نیز [[حق]] اظهار و [[بیان]] دارند، سلب این [[حق]] یا ممانعت از آن مصداق [[کتمان]] [[حقیقت]] است که در نظر [[عقل]] مذموم و محکوم است. در اینجا از نظر [[عقلی]] تبصره‌ای وجود دارد، حاصل تبصره این است که حقی که [[حق]] بالذات است خیر بالذات است لکن در آنجا که مانعی از اظهار خیر بالذات وجود داشته باشد [[حق]] [[بیان]] خیر بالذات منتفی خواهد بود، بر این اساس است که اظهار [[اسم مستأثر]] [[الهی]] و [[عوالم غیبی]] که از توابع [[اسم مستأثر]] است که عوالم مکنونه مستوره‌اند و [[علم]] و [[آگاهی]] به آنها مخصوص ذات [[اقدس]] [[حق]] [[متعال]] است از دائره [[حق]] [[بیان]] و اظهار خارج‌اند . این استثناء در سایر حقایق نیز به شکلی دیگر برقرار است. هر جا حقیقتی وجود داشته باشد که [[بیان]] و اظهار آن موجب [[فساد]] و ضرر است [[حق]] [[بیان]] آن منتفی است، بلکه هر جا حقیقتی وجود داشته باشد که هیچ سود و نفعی بر اظهار آن مترتب نگردد نیز [[حق]] [[بیان]] و اظهار ندارد. بنابراین [[حق]] [[بیان]] پیش از آنکه [[حق]] ذات [[حقیقت]] باشد [[حق]] دیگرانی است که از [[حقیقت]] بهره می‌برند، لهذا در آنجا که اظهار و [[بیان]] حقیقتی هیچ سودی به حال دیگران نداشته باشد [[حق]] [[بیان]] عقلاً منتفی است.
گزاره‌هایی که حقانیت آنها با برهان و دلیل به اثبات رسیده در نظر عقل از حقوق بنیادین زیر برخوردارند:
# '''[[حق]] [[تأیید]] و [[نصرت]]''': سوّمین حقی که برای گزاره‌های صحیح ثابت الحقانیّه وجود دارد [[حق]] [[تأیید]] و [[نصرت]] است. بنا به [[حکم عقل]] در آنجا که گزاره [[حق]] با چالش [[انکار]] و جحد [[مخالفان]] روبرو می‌شود، حقِ [[نصرت]] و [[یاری]] و [[تأیید]] دارد. در نظر [[عقل]] [[سکوت]] و [[بی‌تفاوتی]] در برابر [[انکار حق]] [[رفتاری]] [[ناپسند]] و مذموم است، و به نوعی [[یاری]] ناحق و [[فرصت]] دادن به [[ظلم]] [[ظالم]] است.
 
# '''[[حق]] إشاعه و [[ترویج]]''': در نظر [[عقل]] گزاره صحیح از [[حق]] اشاعه و [[ترویج]] برخوردار است. آنچه در عرف [[دموکراسی]] غربی از آن به [[حق آزادی]] [[بیان]] و [[عقیده]] تعبیر می‌شود، در ترازوی [[عقل]]، مخصوص ایده و گزاره‌ای است که در مرحله پیش‌تر، [[حقانیت]] آن با [[دلیل]] و [[برهان]] به اثبات رسیده است. مشکل [[دموکراسی]] غربی درهم‌ریختگی بنیادهای زیرین این [[تفکر]] است که به وجود [[حق و باطل]] [[معتقد]] نیست، و [[حق و باطل]] را برابر دانسته، و [[ظلم]] و [[عدل]] را در یک کفّه ترازو قرار می‌دهد. در نتیجه این درهم‌ریختگی و در [[حقیقت]] [[بیماری]] تناقض‌آلود، [[تفکر]] غربی در زمینه [[آزادی]] [[عقیده]] و [[بیان]] در برابر دو راه قرار گرفته است:
# '''حق ایمان و اعتقاد''': نخستین حق گزاره صحیح و حقی که حقانیت آن با برهان اثبات شده حق پذیرش قلبی و تسلیم در برابر آن است.  عدم پذیرش و تسلیم قلبی در برابر گزاره حقی که برهان، صحّت آن را اثبات کرده است بدترین نوع تکبّر و طغیان است و در نظر عقل مذموم و محکوم است.
##بستن راه بر هر گونه اظهار [[عقیده]] و [[بیان]] که سرانجام آن [[حاکمیت]] مطلق [[ستمگران]] و مستبدان و در نتیجه نابودی ارزش‌های انسانی بلکه نابودی و انقراض [[جامعه بشر]] است.
# '''حق بیان و اظهار''': دوّمین حقی که گزاره ثابت الصحّه بالبرهان از آن برخوردار است حق اظهار و بیان است. گزاره حق به جهت اینکه حق ذاتاً خیر است حق بیان و اظهار دارد، لهذا برترین حق اظهار و بیان از آنِ آن گزاره‌ای(است) که ذاتاً حق است و حقانیت سایر گزاره‌ها از آن سرچشمه می‌گیرد، و آن گزاره مربوط به ذات متعالی مبدأ اول است. گزاره‌های دیگری که حقانیت آنها با برهان به اثبات رسیده است نیز حق اظهار و بیان دارند، سلب این حق یا ممانعت از آن مصداق کتمان حقیقت است که در نظر عقل مذموم و محکوم است. در اینجا از نظر عقلی تبصره‌ای وجود دارد، حاصل تبصره این است که حقی که حق بالذات است خیر بالذات است لکن در آنجا که مانعی از اظهار خیر بالذات وجود داشته باشد حق بیان خیر بالذات منتفی خواهد بود، بر این اساس است که اظهار اسم مستأثر الهی و عوالم غیبی که از توابع اسم مستأثر است که عوالم مکنونه مستوره‌اند و علم و آگاهی به آنها مخصوص ذات اقدس حق متعال است از دائره حق بیان و اظهار خارج‌اند . این استثناء در سایر حقایق نیز به شکلی دیگر برقرار است. هر جا حقیقتی وجود داشته باشد که بیان و اظهار آن موجب فساد و ضرر است حق بیان آن منتفی است، بلکه هر جا حقیقتی وجود داشته باشد که هیچ سود و نفعی بر اظهار آن مترتب نگردد نیز حق بیان و اظهار ندارد. بنابراین حق بیان پیش از آنکه حق ذات حقیقت باشد حق دیگرانی است که از حقیقت بهره می‌برند، لهذا در آنجا که اظهار و بیان حقیقتی هیچ سودی به حال دیگران نداشته باشد حق بیان عقلاً منتفی است.
##آزاد گذاشتن مطلق هر نوع [[عقیده]] و [[بیان]] و برابر دانستن [[عقیده]] صحیح با [[عقیده]] [[باطل]]، و سخن درست با سخن [[نادرست]] در [[حق]] و [[حرمت]]، و اعلام [[شعار]] [[آزادی]] مطلق [[عقیده]] و [[بیان]]. نهایت آنچه عقلای [[غرب]] بدان رسیده‌اند این است که آسیب و ضرر راه دوم کمتر است زیرا در این صورت لااقل راه تنفسی برای [[حق]] و حقیقتی که با [[وجدان]] [[پنهان]] داشته خویش وجود آن ‌را احساس می‌کرده‌اند [[باقی]] می‌ماند. در هر صورت جای [[شک]] و تردید نیست که [[عقل]] سالم هر دو راه مذکور در فوق را [[نادرست]] می‌داند، و آنچه در نظر [[عقل]] سالم و [[وجدان]] آزاد و [[پاک]] [[انسان‌ها]] صحیح و [[حق]] است این است که آنچه [[حق]] اشاعه و [[ترویج]] دارد ایده [[حق]] و سخن درست است. [[ترویج]] ایده [[باطل]] و اشاعه [[اندیشه]] [[فاسد]] و نشر و پخش گفتار [[نادرست]] نوعی [[جرم]] و جنایت در [[حق]] [[بشریت]] است. همان‌گونه که اشاعه و گسترش بیماری‌های کشنده و [[آزار]] دهنده در میان [[جوامع]]، [[جرم]] و جنایتی بزرگ به‌شمار می‌آید و عاملان و مسبّبان آن به‌عنوان [[تبهکار]] در محاکم [[قضایی]] [[محاکمه]] و مجازات می‌شوند، اشاعه و گسترش [[عقاید]] [[فاسد]] و گفتارهای ناروا و [[باطل]] نیز موجب [[بیماری]] [[روح]] و روان [[انسان‌ها]]، بلکه موجب [[گسترش فساد]] در بین [[مردم]] و ازهم‌گسیختگی و نابودی [[جوامع بشری]] می‌شود، و [[شایسته]] است که عاملان آن نیز به‌عنوان [[تبهکاران]] و جانیان در [[حق]] [[بشریت]] [[محاکمه]] و مجازات شوند. [[عقیده]] و ایده و سخن [[حق]] از آن جهت که [[حق]] است، [[حق]] وجود، و [[حق]] نشو و نما و [[حق]] گسترش و اشاعه دارد.
# '''حق تأیید و نصرت''': سوّمین حقی که برای گزاره‌های صحیح ثابت الحقانیّه وجود دارد حق تأیید و نصرت است. بنا به حکم عقل در آنجا که گزاره حق با چالش انکار و جحد مخالفان روبرو می‌شود، حقِ نصرت و یاری و تأیید دارد. در نظر عقل سکوت و بی‌تفاوتی در برابر انکار حق رفتاری ناپسند و مذموم است، و به نوعی یاری ناحق و فرصت دادن به ظلم ظالم است.
# '''[[حق]] [[اجرا]] و عمل''': پنجمین [[حق]] گزاره‌ای که [[حقانیت]] آن به اثبات رسیده است [[حق]] عمل کردن به آن و به [[اجرا]] درآوردن آن است. مبنای این [[حق]]، [[حکم عقل]] به [[وجوب]] درست عمل کردن و اجتناب از [[رفتار]] [[نادرست]] است. هر عمل صحیح و درستی از یک [[باور]] درست که متضمن [[حکم]] به درستی آن عمل است ریشه می‌گیرد، و هر عمل نادرستی نیز از یک [[باور]] [[نادرست]] ریشه می‌گیرد . بر این اساس است که [[اندیشه]] و [[باور]] درست [[حق]] عمل کردن و به [[اجرا]] درآوردن دارد و در طرف مقابل [[اندیشه]] [[نادرست]] [[حق]] عمل کردن به آن ندارد، بلکه عمل کردن و به [[اجرا]] درآوردن آن، عملی [[نادرست]] و غالباً عملی مجرمانه محسوب می‌شود.
# '''حق إشاعه و ترویج''': در نظر عقل گزاره صحیح از حق اشاعه و ترویج برخوردار است. آنچه در عرف دموکراسی غربی از آن به حق آزادی بیان و عقیده تعبیر می‌شود، در ترازوی عقل، مخصوص ایده و گزاره‌ای است که در مرحله پیش‌تر، حقانیت آن با دلیل و برهان به اثبات رسیده است. مشکل دموکراسی غربی درهم‌ریختگی بنیادهای زیرین این تفکر است که به وجود حق و باطل معتقد نیست، و حق و باطل را برابر دانسته، و ظلم و عدل را در یک کفّه ترازو قرار می‌دهد. در نتیجه این درهم‌ریختگی و در حقیقت بیماری تناقض‌آلود، تفکر غربی در زمینه آزادی عقیده و بیان در برابر دو راه قرار گرفته است: '''نخست''': بستن راه بر هر گونه اظهار عقیده و بیان که سرانجام آن حاکمیت مطلق ستمگران و مستبدان و در نتیجه نابودی ارزش‌های انسانی بلکه نابودی و انقراض جامعه بشر است. '''دوم''': آزاد گذاشتن مطلق هر نوع عقیده و بیان و برابر دانستن عقیده صحیح با عقیده باطل، و سخن درست با سخن نادرست در حق و حرمت، و اعلام شعار آزادی مطلق عقیده و بیان. نهایت آنچه عقلای غرب بدان رسیده‌اند این است که آسیب و ضرر راه دوم کمتر است زیرا در این صورت لااقل راه تنفسی برای حق و حقیقتی که با وجدان پنهان داشته خویش وجود آن ‌را احساس می‌کرده‌اند باقی می‌ماند. در هر صورت جای شک و تردید نیست که عقل سالم هر دو راه مذکور در فوق را نادرست می‌داند، و آنچه در نظر عقل سالم و وجدان آزاد و پاک انسان‌ها صحیح و حق است این است که آنچه حق اشاعه و ترویج دارد ایده حق و سخن درست است. ترویج ایده باطل و اشاعه اندیشه فاسد و نشر و پخش گفتار نادرست نوعی جرم و جنایت در حق بشریت است. همان‌گونه که اشاعه و گسترش بیماری‌های کشنده و آزار دهنده در میان جوامع، جرم و جنایتی بزرگ به‌شمار می‌آید و عاملان و مسبّبان آن به‌عنوان تبهکار در محاکم قضایی محاکمه و مجازات می‌شوند، اشاعه و گسترش عقاید فاسد و گفتارهای ناروا و باطل نیز موجب بیماری روح و روان انسان‌ها، بلکه موجب گسترش فساد در بین مردم و ازهم‌گسیختگی و نابودی جوامع بشری می‌شود، و شایسته است که عاملان آن نیز به‌عنوان تبهکاران و جانیان در حق بشریت محاکمه و مجازات شوند. عقیده و ایده و سخن حق از آن جهت که حق است، حق وجود، و حق نشو و نما و حق گسترش و اشاعه دارد.
===دسته دوم: [[حقوق]] سلبی===
# '''حق اجرا و عمل''': پنجمین حق گزاره‌ای که حقانیت آن به اثبات رسیده است حق عمل کردن به آن و به اجرا درآوردن آن است. مبنای این حق، حکم عقل به وجوب درست عمل کردن و اجتناب از رفتار نادرست است. هر عمل صحیح و درستی از یک باور درست که متضمن حکم به درستی آن عمل است ریشه می‌گیرد، و هر عمل نادرستی نیز از یک باور نادرست ریشه می‌گیرد . بر این اساس است که اندیشه و باور درست حق عمل کردن و به اجرا درآوردن دارد و در طرف مقابل اندیشه نادرست حق عمل کردن به آن ندارد، بلکه عمل کردن و به اجرا درآوردن آن، عملی نادرست و غالباً عملی مجرمانه محسوب می‌شود.
*در برابر هر یک از [[حقوق]] اثباتی گزاره‌های [[حق]]، یک [[حق]] سلبی وجود دارد، بدین ترتیب برای گزارهای [[حق]] در برابر [[حقوق]] پنجگانه اثباتی، پنج [[حق]] سلبی وجود دارد به ترتیب زیر:
 
# ممنوعیت [[انکار]] قلبی؛
===دسته دوم: حقوق سلبی===
# ممنوعیت [[انکار]] زبانی؛
در برابر هر یک از حقوق اثباتی گزاره‌های حق، یک حق سلبی وجود دارد، بدین ترتیب برای گزارهای حق در برابر حقوق پنجگانه اثباتی، پنج حق سلبی وجود دارد به ترتیب زیر:
# ممنوعیت جلوگیری از [[بیان]] و توضیح و [[تفسیر]] گزاره [[حق]]؛  
# ممنوعیت انکار قلبی؛
# ممنوعیت جلوگیری از [[تبلیغ]] و نشر گزاره [[حق]]؛
# ممنوعیت انکار زبانی؛
# ممنوعیت کارشکنی و ایجاد [[مانع]] بر سر راه عمل به [[حق]].
# ممنوعیت جلوگیری از بیان و توضیح و تفسیر گزاره حق؛  
*این [[حقوق]] پنج‌گانه سلبی از لوازم [[حقوق]] اثباتی پیشین است، و [[دلیل عقلی]] همان [[حقوق]] اثباتی، برای [[تأیید]] این [[حقوق]] سلبی [[کفایت]] می‌کند. بر اساس این [[حقوق]] سلبی [[انکار]] قلبی و زبانی گزاره‌ای که [[برهان]] [[حقانیت]] آن را اثبات کرده کاری مجرمانه به‌شمار می‌آید، همچنین منع از [[بیان]] و توضیح گزاره حقی که با [[برهان]] و [[دلیل]] به اثبات رسیده، و نیز منع از [[تبلیغ]] آن، و همچنین جلوگیری از عمل به آن از جهتی پایمال کردن [[حق]] آن گزاره ثابت الحقانیّة است، و از جهتی دیگر پایمال کردن [[حق]] کسی است که آن [[حق]] را پذیرفته و به آن [[ایمان]] آورده است.  و بدین ترتیب [[انکار]] قلبی یا زبانی گزاره [[حق]] و نیز منع و جلوگیری از [[بیان]] و [[تبلیغ]] آن، و همچنین منع و جلوگیری از عمل به آن همگی در نظر [[عقل]] اعمالی مجرمانه به‌شمار می‌آیند. البته در آنجا که اظهار و [[بیان]] و [[تبلیغ]] مطلب حقی با [[حق]] دیگری تزاحم داشته باشد قواعد و [[قوانین]] [[عقلی]] باب تزاحم جاری خواهد شد.
# ممنوعیت جلوگیری از تبلیغ و نشر گزاره حق؛
# ممنوعیت کارشکنی و ایجاد مانع بر سر راه عمل به حق.
 
این حقوق پنجگانه سلبی از لوازم حقوق اثباتی پیشین است، و دلیل عقلی همان حقوق اثباتی، برای تأیید این حقوق سلبی کفایت می‌کند. بر اساس این حقوق سلبی انکار قلبی و زبانی گزاره‌ای که برهان حقانیت آن را اثبات کرده کاری مجرمانه به‌شمار می‌آید، همچنین منع از بیان و توضیح گزاره حقی که با برهان و دلیل به اثبات رسیده، و نیز منع از تبلیغ آن، و همچنین جلوگیری از عمل به آن از جهتی پایمال کردن حق آن گزاره ثابت الحقانیّة است، و از جهتی دیگر پایمال کردن حق کسی است که آن حق را پذیرفته و به آن ایمان آورده است.  و بدین ترتیب انکار قلبی یا زبانی گزاره حق و نیز منع و جلوگیری از بیان و تبلیغ آن، و همچنین منع و جلوگیری از عمل به آن همگی در نظر عقل اعمالی مجرمانه به‌شمار می‌آیند. البته در آنجا که اظهار و بیان و تبلیغ مطلب حقی با حق دیگری تزاحم داشته باشد قواعد و قوانین عقلی باب تزاحم جاری خواهد شد.


==قسمت دوم: محدودیت‌های آراء و عقاید از نظر عقل مع التشریع==
==قسمت دوم: محدودیت‌های آراء و عقاید از نظر عقل مع التشریع==
۱۱۵٬۳۳۵

ویرایش