تفرقه: تفاوت میان نسخه‌ها

۴ بایت حذف‌شده ،  ‏۱۹ آوریل ۲۰۲۰
جز
جایگزینی متن - 'عصمت امام' به 'عصمت امام'
جز (جایگزینی متن - '''']].' به '''']]')
جز (جایگزینی متن - 'عصمت امام' به 'عصمت امام')
خط ۱۹: خط ۱۹:
#'''گذشت [[امام علی|علی]]{{ع}} عامل حفظ وحدت مردم:''' گفته شد که در اصل [[نصب]] اختلافات به مراتب کمتر از [[انتخاب]] است، شاید اینجا این سؤال به ذهن برسد که [[انتخاب]] [[خلیفه اول]] بعد از [[رحلت پیامبر اعظم]]{{صل}} نه با [[نصب]] بلکه از طریق [[انتخاب]] [[شورای سقیفه]] صورت گرفت، با وجود آن هیچ اختلاف و مناقشه‌ای نیز [[جامعه اسلامی]] را تهدید نکرد. در پاسخ این [[شبهه]] باید گفت از همان ساعات تشکیل [[شورای سقیفه]] اختلافات نیز به وجود آمد، [[انصار]] [[خلیفه]] را از میان خود [[انتخاب]] کردند و در مقابل اصرار [[مهاجران]] "[[ابوبکر]]، [[عمر]]" جمعی از آنان شعار هر شهری برای خود [[امیر]] و [[رهبری]] را [[انتخاب]] کند سر دادند، بعد از استدلال [[ابوبکر]] جمعی از [[انصار]] با وی [[بیعت]] کردند، لکن جمع دیگری از [[انصار]] به جمع [[پیروان]] [[حضرت علی]]{{ع}} پیوستند و خواستار [[خلافت]] وی شدند. علاوه بر [[انصار]]، جمعی دیگر از [[صحابه]] امثال [[ابن عباس]]، [[مقداد]] و [[سلمان]] در رکاب [[امام علی|علی]]{{ع}} باقی ماندند. در این میان احتمال اختلاف بلکه [[جنگ]] خونین درونی در [[جامعه اسلامی]] از یک طرف میان [[ابوبکر]] و طرفدارانش و از سوی دیگر میان [[امام علی|علی]]{{ع}} به عنوان [[منصوب]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} و [[شیعیان]] وی وجود داشت، لکن [[حضرت علی]]{{ع}} برای حفظ وحدت اسلامی و گرفتن فرصت طلایی از [[منافقان]] و دشمنان خارجی، از مقابله با [[قطب]] قدرت صرف‌نظر و منافع [[اسلام]] و [[مسلمین]] را بر حق مسلم خویش مقدم داشت. پس اینکه در طول بیست‌وپنج سال [[حکومت]] [[سه خلیفه اول]] [[جنگ]] و ستیز داخلی [[مسلمانان]] را تهدید نکرد، یک عامل مهم‌اش، نقش [[حضرت علی]]{{ع}} و اغماض او از حق خویش می‌باشد. علاوه اینکه حضرت نه‌تنها از حق خود گذشت نمود، بلکه در موارد لازم برای تقویت اصل [[اسلام]] و [[جامعه اسلامی]] به همکاری با آنان نیز پرداخت.  
#'''گذشت [[امام علی|علی]]{{ع}} عامل حفظ وحدت مردم:''' گفته شد که در اصل [[نصب]] اختلافات به مراتب کمتر از [[انتخاب]] است، شاید اینجا این سؤال به ذهن برسد که [[انتخاب]] [[خلیفه اول]] بعد از [[رحلت پیامبر اعظم]]{{صل}} نه با [[نصب]] بلکه از طریق [[انتخاب]] [[شورای سقیفه]] صورت گرفت، با وجود آن هیچ اختلاف و مناقشه‌ای نیز [[جامعه اسلامی]] را تهدید نکرد. در پاسخ این [[شبهه]] باید گفت از همان ساعات تشکیل [[شورای سقیفه]] اختلافات نیز به وجود آمد، [[انصار]] [[خلیفه]] را از میان خود [[انتخاب]] کردند و در مقابل اصرار [[مهاجران]] "[[ابوبکر]]، [[عمر]]" جمعی از آنان شعار هر شهری برای خود [[امیر]] و [[رهبری]] را [[انتخاب]] کند سر دادند، بعد از استدلال [[ابوبکر]] جمعی از [[انصار]] با وی [[بیعت]] کردند، لکن جمع دیگری از [[انصار]] به جمع [[پیروان]] [[حضرت علی]]{{ع}} پیوستند و خواستار [[خلافت]] وی شدند. علاوه بر [[انصار]]، جمعی دیگر از [[صحابه]] امثال [[ابن عباس]]، [[مقداد]] و [[سلمان]] در رکاب [[امام علی|علی]]{{ع}} باقی ماندند. در این میان احتمال اختلاف بلکه [[جنگ]] خونین درونی در [[جامعه اسلامی]] از یک طرف میان [[ابوبکر]] و طرفدارانش و از سوی دیگر میان [[امام علی|علی]]{{ع}} به عنوان [[منصوب]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} و [[شیعیان]] وی وجود داشت، لکن [[حضرت علی]]{{ع}} برای حفظ وحدت اسلامی و گرفتن فرصت طلایی از [[منافقان]] و دشمنان خارجی، از مقابله با [[قطب]] قدرت صرف‌نظر و منافع [[اسلام]] و [[مسلمین]] را بر حق مسلم خویش مقدم داشت. پس اینکه در طول بیست‌وپنج سال [[حکومت]] [[سه خلیفه اول]] [[جنگ]] و ستیز داخلی [[مسلمانان]] را تهدید نکرد، یک عامل مهم‌اش، نقش [[حضرت علی]]{{ع}} و اغماض او از حق خویش می‌باشد. علاوه اینکه حضرت نه‌تنها از حق خود گذشت نمود، بلکه در موارد لازم برای تقویت اصل [[اسلام]] و [[جامعه اسلامی]] به همکاری با آنان نیز پرداخت.  
#'''جواب نقضی "[[نصب]] [[خلیفه اول]] و دوم":''' [[اهل سنت]] با این بهانه که بر [[نصب]] [[خلیفه]] توسط [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} آفات و آسیب‌هایی بار می‌شود، در صدد اثبات عدم [[نصب]] و مشروع جلوه دادن [[خلافت]] [[خلیفه اول]] برآمدند، و لکن مبنای آنان با [[انتخاب]] دو [[خلیفه اول]] نقض شده است، [[ابوبکر]] بعد ازب خود [[عمر]] را به [[خلافت]] [[تعیین]] نمود، [[عمر]] نیز یک [[شورای شش‌نفره]] [[انتخاب]] کرد و به نوعی به [[نصب]] دست زد که نتیجه آن [[تعیین]] و [[انتخاب]] [[عثمان]] به [[حکومت]] بود. [[اهل سنت]] با این بهانه که [[نصب]] دارای اشکالاتی است، [[نصب]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} را رد و انکار نمودند، اینجا باید به این سؤال پاسخ دهند، چرا دو [[خلیفه]] مزبور روش و [[سیره]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} را ادامه ندادند؟ چرا با وجود آفات و اشکالات ادعایی خود بر [[نصب]]، [[شیخین]] به [[نصب]] دست زدند؟ پاسخ سؤال‌های فوق برای [[اهل سنت]] آسان نیست مگر این‌که ملتزم شوند که‌ [[خلیفه اول]] و دوم قادر به تشخیص فرد لایق و صلاحیت‌داری بودند که از [[نصب]] او آفات [[نصب]] لازم نمی‌آمد. به نظر نمی‌رسد [[اهل سنت]] به آن ملتزم شوند و شخصیت خلفای خودشان را مافوق شخصیت [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} توصیف کنند علاوه این‌که از آن، این نکته نیز استفاده می‌شود که اصل [[نصب]] به خودی خود دارای ضرر و موجب تفرقه نیست. در حالی‌که آنان نخست به صورت مطلق [[نصب]] را با ضرر و زیان مساوی می‌انگاشتند.  
#'''جواب نقضی "[[نصب]] [[خلیفه اول]] و دوم":''' [[اهل سنت]] با این بهانه که بر [[نصب]] [[خلیفه]] توسط [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} آفات و آسیب‌هایی بار می‌شود، در صدد اثبات عدم [[نصب]] و مشروع جلوه دادن [[خلافت]] [[خلیفه اول]] برآمدند، و لکن مبنای آنان با [[انتخاب]] دو [[خلیفه اول]] نقض شده است، [[ابوبکر]] بعد ازب خود [[عمر]] را به [[خلافت]] [[تعیین]] نمود، [[عمر]] نیز یک [[شورای شش‌نفره]] [[انتخاب]] کرد و به نوعی به [[نصب]] دست زد که نتیجه آن [[تعیین]] و [[انتخاب]] [[عثمان]] به [[حکومت]] بود. [[اهل سنت]] با این بهانه که [[نصب]] دارای اشکالاتی است، [[نصب]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} را رد و انکار نمودند، اینجا باید به این سؤال پاسخ دهند، چرا دو [[خلیفه]] مزبور روش و [[سیره]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} را ادامه ندادند؟ چرا با وجود آفات و اشکالات ادعایی خود بر [[نصب]]، [[شیخین]] به [[نصب]] دست زدند؟ پاسخ سؤال‌های فوق برای [[اهل سنت]] آسان نیست مگر این‌که ملتزم شوند که‌ [[خلیفه اول]] و دوم قادر به تشخیص فرد لایق و صلاحیت‌داری بودند که از [[نصب]] او آفات [[نصب]] لازم نمی‌آمد. به نظر نمی‌رسد [[اهل سنت]] به آن ملتزم شوند و شخصیت خلفای خودشان را مافوق شخصیت [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} توصیف کنند علاوه این‌که از آن، این نکته نیز استفاده می‌شود که اصل [[نصب]] به خودی خود دارای ضرر و موجب تفرقه نیست. در حالی‌که آنان نخست به صورت مطلق [[نصب]] را با ضرر و زیان مساوی می‌انگاشتند.  
#'''پاسخ آمدی:''' از مطالب پیشین ضعف و فساد سه فرض [[سیف‌الدین آمدی]] روشن می‌شود. فرض اول که از استنکاف بعضی از [[امام]] [[منصوب]]، [[جامعه]] دچار [[فتنه]] می‌شود پاسخ آن به تفصیل بیان شد. فرض دوم که [[امامت]] و [[خلافت]] [[امام]] [[منصوب]] بر مردمی که از جنس خودش است تحکم و زورگویی است، باید گفت در فرض [[نصب]] [[امام]] توسط [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}}، [[نصب]] آن به [[خداوند]] برمی‌گردد که آفریدگار [[انسان]] بر آفریده خودش می‌تواند قانون یا [[حاکم]] [[جعل]] و [[تعیین]] نماید و آن به توحید در [[حاکمیت]] و تقنین مربوط است که هیچ‌گونه خدشه‌ای در آن نیست. اما در فرضیه رقیب یعنی [[انتخاب]] [[حاکم]] توسط [[بیعت]] باید گفت اولاً: اتفاق [[اکثریت]] بر [[حاکمیت]] شخص واحد در اکثر جوامع به اصطلاح [[دموکراسی]] صورت نمی‌گیرد، بلکه در [[انتخابات]] حدود [[نص]]ف جمعیت واجد شرایط شرکت می‌‌کنند و از آن درصد نیز آرا پخش شده و در مجموع رأی [[حاکم]] برنده کمتر از [[نص]]ف می‌شود، حال چگونه این [[حاکم]] بر [[اکثریت]] با تمام [[مردم]] [[حکومت]] خواهد کرد، آیا آن خود تحکم و زورگویی نیست. ثانیاً: در صورت پذیرفتن حصول آرای [[اکثریت]] برای [[حاکم]] منتخب، به چه دلیل و مبنایی رأی و حکم او بر اقلیت [[حاکم]] و نافذ است؟ ما ضعف‌ها و کاستی‌های [[دموکراسی]] را پیش‌تر در بحث [[امامت]] و [[دموکراسی]] توضیح داده‌ایم. درباره فرض سوم آمدی باید گفت [[شیعه]] به [[عصمت]] [[امام]] قائل است و آن را با ادله‌ای اثبات می‌کند که خواهد آمد. اما بنابر فرض غیرمعصوم بودن امام، باید گفت این اشکال آمدی بر دیدگاه خودشان نیز متوجه است که آنان در [[امام]] و [[خلیفه]] [[عصمت]] را شرط نمی‌دانند و اگر به تاریخ [[خلفا]] نگاه کنیم پی خواهیم برد که به دلیل عدم [[عصمت]] آنان چه انحراف‌ها و بدعت‌هایی در [[دین]] ایجاد شده است<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]، ص۲۵۳ - ۲۶۰.</ref>.
#'''پاسخ آمدی:''' از مطالب پیشین ضعف و فساد سه فرض [[سیف‌الدین آمدی]] روشن می‌شود. فرض اول که از استنکاف بعضی از [[امام]] [[منصوب]]، [[جامعه]] دچار [[فتنه]] می‌شود پاسخ آن به تفصیل بیان شد. فرض دوم که [[امامت]] و [[خلافت]] [[امام]] [[منصوب]] بر مردمی که از جنس خودش است تحکم و زورگویی است، باید گفت در فرض [[نصب]] [[امام]] توسط [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}}، [[نصب]] آن به [[خداوند]] برمی‌گردد که آفریدگار [[انسان]] بر آفریده خودش می‌تواند قانون یا [[حاکم]] [[جعل]] و [[تعیین]] نماید و آن به توحید در [[حاکمیت]] و تقنین مربوط است که هیچ‌گونه خدشه‌ای در آن نیست. اما در فرضیه رقیب یعنی [[انتخاب]] [[حاکم]] توسط [[بیعت]] باید گفت اولاً: اتفاق [[اکثریت]] بر [[حاکمیت]] شخص واحد در اکثر جوامع به اصطلاح [[دموکراسی]] صورت نمی‌گیرد، بلکه در [[انتخابات]] حدود [[نص]]ف جمعیت واجد شرایط شرکت می‌‌کنند و از آن درصد نیز آرا پخش شده و در مجموع رأی [[حاکم]] برنده کمتر از [[نص]]ف می‌شود، حال چگونه این [[حاکم]] بر [[اکثریت]] با تمام [[مردم]] [[حکومت]] خواهد کرد، آیا آن خود تحکم و زورگویی نیست. ثانیاً: در صورت پذیرفتن حصول آرای [[اکثریت]] برای [[حاکم]] منتخب، به چه دلیل و مبنایی رأی و حکم او بر اقلیت [[حاکم]] و نافذ است؟ ما ضعف‌ها و کاستی‌های [[دموکراسی]] را پیش‌تر در بحث [[امامت]] و [[دموکراسی]] توضیح داده‌ایم. درباره فرض سوم آمدی باید گفت [[شیعه]] به [[عصمت امام]] قائل است و آن را با ادله‌ای اثبات می‌کند که خواهد آمد. اما بنابر فرض غیرمعصوم بودن امام، باید گفت این اشکال آمدی بر دیدگاه خودشان نیز متوجه است که آنان در [[امام]] و [[خلیفه]] [[عصمت]] را شرط نمی‌دانند و اگر به تاریخ [[خلفا]] نگاه کنیم پی خواهیم برد که به دلیل عدم [[عصمت]] آنان چه انحراف‌ها و بدعت‌هایی در [[دین]] ایجاد شده است<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]، ص۲۵۳ - ۲۶۰.</ref>.


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۲۲۴٬۸۶۴

ویرایش