پرش به محتوا

امانت در حدیث: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'باقی' به 'باقی'
جز (جایگزینی متن - 'باقی' به 'باقی')
خط ۲۲: خط ۲۲:
#[[امام علی]]{{ع}} در سخنرانی‌ای که در آن، [[برتری]] [[پیامبر]]{{صل}} را [[تبیین]] می‌کند: او را از [[برترین]] رویشگاه‌ها و ارجمندترین (نیرومندترین) ریشه‌ها برآورد؛ از درختی که پیامبرانِ خود را از آن پدید آورد و امانتدارانش را از آن برگُزید<ref>{{متن حدیث|الْإِمَامُ عَلِیّ{{ع}}:: - فِي خُطْبَةٍ لَهُ یُبَیِّنُ فِیهَا فَضْلَ الرَّسُول ِ الْکَریمِ{{صل}}: فَأَخْرَجَهُ مِنْ أَفْضَلِ الْمَعَادِنِ مَنْبِتاً وَ أَعَزِّ الْأَرُومَاتِ مَغْرِساً مِنَ الشَّجَرَةِ الَّتِي صَدَعَ مِنْهَا أَنْبِيَاءَهُ وَ انْتَجَبَ مِنْهَا أُمَنَاءَهُ}}؛ نهج البلاغة، الخطبه ۹۴؛ التوحید، ص۷۲، ح۲۶؛ عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۱۲۲، ح۱۵، کلاهما عن الهیثم بن عبدالله الرمانی عن الإمام الرضا عن آبائه{{عم}}، نحوه، بحارالأنوار، ج۱۶، ص۳۷۹، ح۹۱.</ref>.
#[[امام علی]]{{ع}} در سخنرانی‌ای که در آن، [[برتری]] [[پیامبر]]{{صل}} را [[تبیین]] می‌کند: او را از [[برترین]] رویشگاه‌ها و ارجمندترین (نیرومندترین) ریشه‌ها برآورد؛ از درختی که پیامبرانِ خود را از آن پدید آورد و امانتدارانش را از آن برگُزید<ref>{{متن حدیث|الْإِمَامُ عَلِیّ{{ع}}:: - فِي خُطْبَةٍ لَهُ یُبَیِّنُ فِیهَا فَضْلَ الرَّسُول ِ الْکَریمِ{{صل}}: فَأَخْرَجَهُ مِنْ أَفْضَلِ الْمَعَادِنِ مَنْبِتاً وَ أَعَزِّ الْأَرُومَاتِ مَغْرِساً مِنَ الشَّجَرَةِ الَّتِي صَدَعَ مِنْهَا أَنْبِيَاءَهُ وَ انْتَجَبَ مِنْهَا أُمَنَاءَهُ}}؛ نهج البلاغة، الخطبه ۹۴؛ التوحید، ص۷۲، ح۲۶؛ عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۱۲۲، ح۱۵، کلاهما عن الهیثم بن عبدالله الرمانی عن الإمام الرضا عن آبائه{{عم}}، نحوه، بحارالأنوار، ج۱۶، ص۳۷۹، ح۹۱.</ref>.
#[[امام علی]]{{ع}} در توصیف [[پیامبر خدا]]{{صل}}: [[محمّد]]، [[بنده]] و فرستاده [[خداوند]] است. او را فرستاد تا فرمانش را [[آشکار]] کند و از او سخن بگوید، و او رسالتش را در کمال [[امانت]] ادا کرد و ره‌یافته از [[دنیا]] رفت<ref>{{متن حدیث|الْإِمَامُ عَلِیّ{{ع}}: - فِي صِفَةِ رَسُولِ اللهِ{{صل}}-: أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ بِأَمْرِهِ صَادِعاً وَ بِذِكْرِهِ نَاطِقاً فَأَدَّى أَمِيناً وَ مَضَى رَشِيداً}}؛ [[نهج‌البلاغه]]، الخطبه ۱۰۰؛ بحارالأنوار، ج۳۴، ص۲۱۵، ح۹۹۰.</ref>.  
#[[امام علی]]{{ع}} در توصیف [[پیامبر خدا]]{{صل}}: [[محمّد]]، [[بنده]] و فرستاده [[خداوند]] است. او را فرستاد تا فرمانش را [[آشکار]] کند و از او سخن بگوید، و او رسالتش را در کمال [[امانت]] ادا کرد و ره‌یافته از [[دنیا]] رفت<ref>{{متن حدیث|الْإِمَامُ عَلِیّ{{ع}}: - فِي صِفَةِ رَسُولِ اللهِ{{صل}}-: أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ بِأَمْرِهِ صَادِعاً وَ بِذِكْرِهِ نَاطِقاً فَأَدَّى أَمِيناً وَ مَضَى رَشِيداً}}؛ [[نهج‌البلاغه]]، الخطبه ۱۰۰؛ بحارالأنوار، ج۳۴، ص۲۱۵، ح۹۹۰.</ref>.  
#از مناجات‌های [[خداوند متعال]] با [[موسی]]{{ع}}: ای [[موسی]]! تو را چونان شخص [[مهربان]] و [[دلسوز]]، درباره زاده [[بتول]] باکره، [[عذراء]]، [[عیسی بن مریم]]، آن که بر درازگوش سوار می‌شود، [[لباس]] کلاهدار می‌پوشد و خوراکش روغن و زیتون است و با [[محراب]] [[عبادت]]، مأنوس است، سفارش می‌کنم و نیز در باره آن که پس از او می‌آید، [[صاحب]] شتر سرخ‌موی، آن [[پاک]] و [[پاکیزه]] و مطهّر. وصفش در کتاب تو، این است که [[تصدیق]] کننده و نگاهبان همه کتاب‌های آسمانی است. پیوسته در [[رکوع]] و [[سجود]] و [[بیم و امید]] به سر می‌برد. برادرانش، بینوایان‌اند و یارانش، از قومی دیگر غیر از [[قوم]] خودش. در روزگار او، [[سختی]] و [[زلزله]] و کُشتار، [[حاکم]] است. نامش [[احمد]] و [[محمّد]] [[امین]]، و از [[باقی]] ماندگان آن جمع [[پیامبران]] نخستین گذشته است. به همه کتاب‌های آسمانی [[ایمان]] دارد و همه فرستادگان را [[تصدیق]] می‌کند. امّتش مورد [[رحمت]] و [[برکت]] من هستند. آنان را اوقاتی تعیین شده است که در آنها ندای [[نماز]] در می‌دهند. پس او را [[تصدیق]] کن، که او [[برادر]] توست. ای [[موسی]]! او [[امین]] من و بنده‌ای [[راستین]] و با [[برکت]] است. دستش را بر هر چه بگذارد، برکتش می‌دهیم. در [[علم]] من، چنین بوده و او را این‌گونه آفریده‌ام<ref>{{متن حدیث|فِي مُنَاجَاةِ اللهِ لِمُوسَی بْنِ عِمْرَانَ{{ع}}: يَا مُوسَى أُوصِيكَ وَصِيَّةَ الشَّفِيقِ الْمُشْفِقِ بِابْنِ الْبَتُولِ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ صَاحِبِ الْأَتَانِ وَ الْبُرْنُسِ وَ الزَّيْتِ وَ الزَّيْتُونِ وَ الْمِحْرَابِ. وَ مِنْ بَعْدِهِ بِصَاحِبِ الْجَمَلِ الْأَحْمَرِ الطَّيِّبِ الطَّاهِرِ الْمُطَهَّرِ فَمَثَلُهُ فِي كِتَابِكَ أَنَّهُ مُؤْمِنٌ مُهَيْمِنٌ عَلَى الْكُتُبِ وَ أَنَّهُ رَاكِعٌ سَاجِدٌ رَاغِبٌ رَاهِبٌ إِخْوَانُهُ الْمَسَاكِينُ وَ أَنْصَارُهُ قَوْمٌ آخَرُونَ وَ سَيَكُونُ فِي زَمَانِهِ أَزْلٌ وَ زَلَازِلُ وَ قَتْلٌ اسْمُهُ أَحْمَدُ وَ مُحَمَّدٌ الْأَمِينُ مِنَ الْبَاقِينَ الْأَوَّلِينَ يُؤْمِنُ بِالْكُتُبِ كُلِّهَا وَ يُصَدِّقُ جَمِيعَ الْمُرْسَلِينَ أُمَّتُهُ مَرْحُومَةٌ مُبَارَكَةٌ لَهُمْ سَاعَاتٌ مُوَقَّتَاتٌ يُؤَذِّنُونَ فِيهَا بِالصَّلَوَاتِ فَبِهِ صَدِّقْ فَإِنَّهُ أَخُوكَ. يَا مُوسَى إِنَّهُ أَمِينِي وَ هُوَ عَبْدُ صِدْقٍ مُبَارَكٌ لَهُ فِيمَا وَضَعَ يَدَهُ نُبَارِكُ عَلَيْهِ كَذَلِكَ كَانَ فِي عِلْمِي وَ كَذَلِكَ خَلَقْتُهُ}}؛ تحف العقول، ص۴۹۰؛ الکافی، ج۸، ص۴۳، ح۸؛ أعلام الدین، ص۲۱۸، کلاهما نحوه؛ بحارالأنوار، ج۷۷، ص۳۲، ح۷.</ref>
#از مناجات‌های [[خداوند متعال]] با [[موسی]]{{ع}}: ای [[موسی]]! تو را چونان شخص [[مهربان]] و [[دلسوز]]، درباره زاده [[بتول]] باکره، [[عذراء]]، [[عیسی بن مریم]]، آن که بر درازگوش سوار می‌شود، [[لباس]] کلاهدار می‌پوشد و خوراکش روغن و زیتون است و با [[محراب]] [[عبادت]]، مأنوس است، سفارش می‌کنم و نیز در باره آن که پس از او می‌آید، [[صاحب]] شتر سرخ‌موی، آن [[پاک]] و [[پاکیزه]] و مطهّر. وصفش در کتاب تو، این است که [[تصدیق]] کننده و نگاهبان همه کتاب‌های آسمانی است. پیوسته در [[رکوع]] و [[سجود]] و [[بیم و امید]] به سر می‌برد. برادرانش، بینوایان‌اند و یارانش، از قومی دیگر غیر از [[قوم]] خودش. در روزگار او، [[سختی]] و [[زلزله]] و کُشتار، [[حاکم]] است. نامش [[احمد]] و [[محمّد]] [[امین]]، و از باقی ماندگان آن جمع [[پیامبران]] نخستین گذشته است. به همه کتاب‌های آسمانی [[ایمان]] دارد و همه فرستادگان را [[تصدیق]] می‌کند. امّتش مورد [[رحمت]] و [[برکت]] من هستند. آنان را اوقاتی تعیین شده است که در آنها ندای [[نماز]] در می‌دهند. پس او را [[تصدیق]] کن، که او [[برادر]] توست. ای [[موسی]]! او [[امین]] من و بنده‌ای [[راستین]] و با [[برکت]] است. دستش را بر هر چه بگذارد، برکتش می‌دهیم. در [[علم]] من، چنین بوده و او را این‌گونه آفریده‌ام<ref>{{متن حدیث|فِي مُنَاجَاةِ اللهِ لِمُوسَی بْنِ عِمْرَانَ{{ع}}: يَا مُوسَى أُوصِيكَ وَصِيَّةَ الشَّفِيقِ الْمُشْفِقِ بِابْنِ الْبَتُولِ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ صَاحِبِ الْأَتَانِ وَ الْبُرْنُسِ وَ الزَّيْتِ وَ الزَّيْتُونِ وَ الْمِحْرَابِ. وَ مِنْ بَعْدِهِ بِصَاحِبِ الْجَمَلِ الْأَحْمَرِ الطَّيِّبِ الطَّاهِرِ الْمُطَهَّرِ فَمَثَلُهُ فِي كِتَابِكَ أَنَّهُ مُؤْمِنٌ مُهَيْمِنٌ عَلَى الْكُتُبِ وَ أَنَّهُ رَاكِعٌ سَاجِدٌ رَاغِبٌ رَاهِبٌ إِخْوَانُهُ الْمَسَاكِينُ وَ أَنْصَارُهُ قَوْمٌ آخَرُونَ وَ سَيَكُونُ فِي زَمَانِهِ أَزْلٌ وَ زَلَازِلُ وَ قَتْلٌ اسْمُهُ أَحْمَدُ وَ مُحَمَّدٌ الْأَمِينُ مِنَ الْبَاقِينَ الْأَوَّلِينَ يُؤْمِنُ بِالْكُتُبِ كُلِّهَا وَ يُصَدِّقُ جَمِيعَ الْمُرْسَلِينَ أُمَّتُهُ مَرْحُومَةٌ مُبَارَكَةٌ لَهُمْ سَاعَاتٌ مُوَقَّتَاتٌ يُؤَذِّنُونَ فِيهَا بِالصَّلَوَاتِ فَبِهِ صَدِّقْ فَإِنَّهُ أَخُوكَ. يَا مُوسَى إِنَّهُ أَمِينِي وَ هُوَ عَبْدُ صِدْقٍ مُبَارَكٌ لَهُ فِيمَا وَضَعَ يَدَهُ نُبَارِكُ عَلَيْهِ كَذَلِكَ كَانَ فِي عِلْمِي وَ كَذَلِكَ خَلَقْتُهُ}}؛ تحف العقول، ص۴۹۰؛ الکافی، ج۸، ص۴۳، ح۸؛ أعلام الدین، ص۲۱۸، کلاهما نحوه؛ بحارالأنوار، ج۷۷، ص۳۲، ح۷.</ref>
#[[امام رضا]]{{ع}} می‌فرماید: [[محمد]]{{صل}}، امینِ [[خدا]] در میان [[مردم]] بود و چون [[رحلت]] نمود، ما [[اهل بیت]]، [[وارثان]] او گشتیم و اینک، ما امینان [[خدا]] در [[زمین]] هستیم<ref>{{متن حدیث|الْإِمَامُ الرِّضَا{{ع}}: إِنَّ مُحَمَّداً{{صل}} كَانَ أَمِينَ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ فَلَمَّا قُبِضَ{{صل}} كُنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ وَرَثَتَهُ فَنَحْنُ أُمَنَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ}}؛ الکافی، ج۱، ص۲۲۳، ح۱؛ تفسیر القمی، ج۲، ص۱۰۴؛ مختصر بصائر الدرجات، ص۱۷۴، کلّها عن عبدالله بن جندب، بصائر الدرجات، ص۱۱۸، ح۱، عن عبدالرحمن بن أبی نجران عن الإمام الرضا عن الإمام زین العابدین{{ع}}، بحارالأنوار، ج۲۶، ص۱۴۲، ح۱۶ و راجع: أعلام الدین، ص۴۶۳.</ref><ref>[[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌|م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌، محمد]]، [[سیره پیامبر خاتم ج۱ (کتاب)|سیره پیامبر خاتم]]، ج۱، ص ۳۰۲-۳۰۹.</ref>.
#[[امام رضا]]{{ع}} می‌فرماید: [[محمد]]{{صل}}، امینِ [[خدا]] در میان [[مردم]] بود و چون [[رحلت]] نمود، ما [[اهل بیت]]، [[وارثان]] او گشتیم و اینک، ما امینان [[خدا]] در [[زمین]] هستیم<ref>{{متن حدیث|الْإِمَامُ الرِّضَا{{ع}}: إِنَّ مُحَمَّداً{{صل}} كَانَ أَمِينَ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ فَلَمَّا قُبِضَ{{صل}} كُنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ وَرَثَتَهُ فَنَحْنُ أُمَنَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ}}؛ الکافی، ج۱، ص۲۲۳، ح۱؛ تفسیر القمی، ج۲، ص۱۰۴؛ مختصر بصائر الدرجات، ص۱۷۴، کلّها عن عبدالله بن جندب، بصائر الدرجات، ص۱۱۸، ح۱، عن عبدالرحمن بن أبی نجران عن الإمام الرضا عن الإمام زین العابدین{{ع}}، بحارالأنوار، ج۲۶، ص۱۴۲، ح۱۶ و راجع: أعلام الدین، ص۴۶۳.</ref><ref>[[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌|م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌، محمد]]، [[سیره پیامبر خاتم ج۱ (کتاب)|سیره پیامبر خاتم]]، ج۱، ص ۳۰۲-۳۰۹.</ref>.


خط ۳۲: خط ۳۲:
#[[قریشیان]] خواستند [[کعبه]] را خراب و از نو بنا کنند و به مساحت آن بی‌فزایند. سپس از این کار ترسیدند... و گفتند: به ارتفاعش می‌افزاییم. پس خرابش کردند و دوباره آن را ساختند و چون دیوار به [[جایگاه]] [[حجر الاسود|حجر الأسود]] رسید، بر سر [[نصب]] کردن آن با هم درگیر شدند و هر [[قبیله]]، خود را سزاوارتر به [[نصب]] آن دانست. هنگامی که کشمکش میان آنها بالا گرفت، به [[داوری]] هر کس که از درِ [[بنی شیبه]] وارد شود، تن در دادند، که [[پیامبر خدا]]{{صل}} پدیدار شد. همه گفتند: این، [[امین]] است که می‌آید. او را داور قرار دادند و [[پیامبر]]{{صل}} ردای خود را - که برخی آن را عبایی از خز گفته‌اند - گسترد و [[حجر الاسود|حجر الأسود]] را در آن نهاد. سپس فرمود از هر [[قبیله قریش]] مردی بیاید. [[عتبه بن ربیعه]] از [[قبیله]] [[عبد شمس]]، [[اسود بن مطلب]] از [[بنی اسد بن عبد العزّی]]، [[ابو حذیفه بن مغیره]] از [[بنی مخزوم]]، و [[قیس بن عَدی]] از [[بنی سهم]] آمدند و [[حجر الاسود|حجر الأسود]] را بلند کردند و [[پیامبر]]{{صل}} تا آن را در جای خود، [[نصب]] کرد<ref>{{عربی| فَأَرَادَتْ قُرَيْشٌ أَنْ يَهْدِمُوا الْكَعْبَةَ وَ يَبْنُوهَا وَ يَزِيدُوا فِي عَرْصَتِهَا ثُمَّ أَشْفَقُوا مِنْ ذَلِكَ ... فَقَالَتْ قُرَيْشٌ نَزِيدُ فِي سَمْكِهَا فَبَنَوْهَا فَلَمَّا بَلَغَ الْبِنَاءُ إِلَى مَوْضِعِ الْحَجَرِ الْأَسْوَدِ تَشَاجَرَتْ قُرَيْشٌ فِي وَضْعِهِ فَقَالَ كُلُّ قَبِيلَةٍ نَحْنُ أَوْلَى بِهِ نَحْنُ نَضَعُهُ. فَلَمَّا كَثُرَ بَيْنَهُمْ تَرَاضَوْا بِقَضَاءِ مَنْ يَدْخُلُ مِنْ بَابِ بَنِي شَيْبَةَ فَطَلَعَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} فَقَالُوا هَذَا الْأَمِينُ قَدْ جَاءَ فَحَكَّمُوهُ فَبَسَطَ رِدَاءَهُ وَ قَالَ بَعْضُهُمْ كِسَاءٌ طَارُونِيٌ كَانَ لَهُ وَ وَضَعَ الْحَجَرَ فِيهِ. ثُمَّ قَالَ يَأْتِي مِنْ كُلِّ رَبْعٍ مِنْ قُرَيْشٍ رَجُلٌ فَكَانُوا عُتْبَةَ بْنَ رَبِيعَةَ بْنِ عَبْدِ شَمْسٍ وَ الْأَسْوَدَ بْنَ الْمُطَّلِبِ مِنْ بَنِي أَسَدِ بْنِ عَبْدِ الْعُزَّى وَ أَبُو حُذَيْفَةَ بْنَ الْمُغِيرَةِ مِنْ بَنِي مَخْزُومٍ وَ قَيْسَ بْنَ عَدِيٍّ مِنْ بَنِي سَهْمٍ فَرَفَعُوهُ وَ وَضَعَهُ النَّبِيُّ{{صل}} فِي مَوْضِعِهِ...}}؛ الکافی، ج۴، ص۲۱۷، ح۴؛ دعائم الإسلام، ج۱، ص۲۹۳، عن الإمام علیّ{{ع}}، نحوه؛ بحار الأنوار، ج۹۹، ص۴۸، ح۳۷؛ تاریخ الطبری: ج۲، ص۲۸۹، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۴۵، السیرة النبویة لابن هشام، ج۱، ص۲۰۹ - کلها نحوه.</ref>.
#[[قریشیان]] خواستند [[کعبه]] را خراب و از نو بنا کنند و به مساحت آن بی‌فزایند. سپس از این کار ترسیدند... و گفتند: به ارتفاعش می‌افزاییم. پس خرابش کردند و دوباره آن را ساختند و چون دیوار به [[جایگاه]] [[حجر الاسود|حجر الأسود]] رسید، بر سر [[نصب]] کردن آن با هم درگیر شدند و هر [[قبیله]]، خود را سزاوارتر به [[نصب]] آن دانست. هنگامی که کشمکش میان آنها بالا گرفت، به [[داوری]] هر کس که از درِ [[بنی شیبه]] وارد شود، تن در دادند، که [[پیامبر خدا]]{{صل}} پدیدار شد. همه گفتند: این، [[امین]] است که می‌آید. او را داور قرار دادند و [[پیامبر]]{{صل}} ردای خود را - که برخی آن را عبایی از خز گفته‌اند - گسترد و [[حجر الاسود|حجر الأسود]] را در آن نهاد. سپس فرمود از هر [[قبیله قریش]] مردی بیاید. [[عتبه بن ربیعه]] از [[قبیله]] [[عبد شمس]]، [[اسود بن مطلب]] از [[بنی اسد بن عبد العزّی]]، [[ابو حذیفه بن مغیره]] از [[بنی مخزوم]]، و [[قیس بن عَدی]] از [[بنی سهم]] آمدند و [[حجر الاسود|حجر الأسود]] را بلند کردند و [[پیامبر]]{{صل}} تا آن را در جای خود، [[نصب]] کرد<ref>{{عربی| فَأَرَادَتْ قُرَيْشٌ أَنْ يَهْدِمُوا الْكَعْبَةَ وَ يَبْنُوهَا وَ يَزِيدُوا فِي عَرْصَتِهَا ثُمَّ أَشْفَقُوا مِنْ ذَلِكَ ... فَقَالَتْ قُرَيْشٌ نَزِيدُ فِي سَمْكِهَا فَبَنَوْهَا فَلَمَّا بَلَغَ الْبِنَاءُ إِلَى مَوْضِعِ الْحَجَرِ الْأَسْوَدِ تَشَاجَرَتْ قُرَيْشٌ فِي وَضْعِهِ فَقَالَ كُلُّ قَبِيلَةٍ نَحْنُ أَوْلَى بِهِ نَحْنُ نَضَعُهُ. فَلَمَّا كَثُرَ بَيْنَهُمْ تَرَاضَوْا بِقَضَاءِ مَنْ يَدْخُلُ مِنْ بَابِ بَنِي شَيْبَةَ فَطَلَعَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} فَقَالُوا هَذَا الْأَمِينُ قَدْ جَاءَ فَحَكَّمُوهُ فَبَسَطَ رِدَاءَهُ وَ قَالَ بَعْضُهُمْ كِسَاءٌ طَارُونِيٌ كَانَ لَهُ وَ وَضَعَ الْحَجَرَ فِيهِ. ثُمَّ قَالَ يَأْتِي مِنْ كُلِّ رَبْعٍ مِنْ قُرَيْشٍ رَجُلٌ فَكَانُوا عُتْبَةَ بْنَ رَبِيعَةَ بْنِ عَبْدِ شَمْسٍ وَ الْأَسْوَدَ بْنَ الْمُطَّلِبِ مِنْ بَنِي أَسَدِ بْنِ عَبْدِ الْعُزَّى وَ أَبُو حُذَيْفَةَ بْنَ الْمُغِيرَةِ مِنْ بَنِي مَخْزُومٍ وَ قَيْسَ بْنَ عَدِيٍّ مِنْ بَنِي سَهْمٍ فَرَفَعُوهُ وَ وَضَعَهُ النَّبِيُّ{{صل}} فِي مَوْضِعِهِ...}}؛ الکافی، ج۴، ص۲۱۷، ح۴؛ دعائم الإسلام، ج۱، ص۲۹۳، عن الإمام علیّ{{ع}}، نحوه؛ بحار الأنوار، ج۹۹، ص۴۸، ح۳۷؛ تاریخ الطبری: ج۲، ص۲۸۹، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۴۵، السیرة النبویة لابن هشام، ج۱، ص۲۰۹ - کلها نحوه.</ref>.
#به [[نقل]] از [[ابن اسحاق]]: [[خدیجه]] دختر ویلد، بانویی تاجر و بزرگ زاده و ثروتمند بود. او مردان را برای [[تجارت]] با [[اموال]] خود، استخدام می‌کرد و در قبال کارشان، مقدار معینی از سود حاصل از [[تجارت]] را به ایشان می‌داد. [[قریش]]، مردمی تاجرپیشه بودند. وقتی خبر [[راستگویی]] و [[امانت‌داری]] و [[اخلاق پسندیده]] [[پیامبر]]{{صل}} به گوش [[خدیجه]] رسید، کسی را نزد او فرستاد و پیشنهاد کرد با اموالی از وی برای [[تجارت]] به [[شام]] برود<ref>{{عربی|كَانَتْ خَدِيجَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدِ بْنِ أَسَدِ بْنِ عَبْدِ العُزّی بْنِ قُصَيٍّ امْرَأَةً تَاجِرَةً ذَاتَ شَرَفٍ وَ مَالٍ تَسْتَأْجِرُ الرِّجَالَ فِي مَالِهَا وَ تُضَارِبُهُمْ إِيَّاهُ بِشَيْءٍ تَجْعَلُهُ لَهُمْ مِنْهُ وَ كَانَتْ قُرَيْشٌ قَوْماً تُجَّاراً فَلَمَّا بَلَغَهَا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} مِنْ صِدْقِ حَدِيثِهِ وَ عَظِيمِ أَمَانَتِه وَ كَرْمِ أَخْلَاقِهِ بَعَثَتْ إِلَيْهِ وَ عَرَضَتْ عَلَيْهِ أَنْ يَخْرُجَ فِي مَالِهَا إِلَى الشَّامِ تَاجِراً}}؛ تاریخ الطبری، ج۲، ص۲۸۰؛ السیرة النبویة لابن هشام، ج۱، ص۱۹۹؛ اُسد الغابة، ج۱، ص۱۲۴؛ السیرة النبویة لابن کثیر، ج۱، ص۲۶۲ ، کلاهما نحوه؛ کشف الغمة، ج۲، ص۲۷۱؛ بحار الأنوار، ج۱۶، ص۸.</ref>.  
#به [[نقل]] از [[ابن اسحاق]]: [[خدیجه]] دختر ویلد، بانویی تاجر و بزرگ زاده و ثروتمند بود. او مردان را برای [[تجارت]] با [[اموال]] خود، استخدام می‌کرد و در قبال کارشان، مقدار معینی از سود حاصل از [[تجارت]] را به ایشان می‌داد. [[قریش]]، مردمی تاجرپیشه بودند. وقتی خبر [[راستگویی]] و [[امانت‌داری]] و [[اخلاق پسندیده]] [[پیامبر]]{{صل}} به گوش [[خدیجه]] رسید، کسی را نزد او فرستاد و پیشنهاد کرد با اموالی از وی برای [[تجارت]] به [[شام]] برود<ref>{{عربی|كَانَتْ خَدِيجَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدِ بْنِ أَسَدِ بْنِ عَبْدِ العُزّی بْنِ قُصَيٍّ امْرَأَةً تَاجِرَةً ذَاتَ شَرَفٍ وَ مَالٍ تَسْتَأْجِرُ الرِّجَالَ فِي مَالِهَا وَ تُضَارِبُهُمْ إِيَّاهُ بِشَيْءٍ تَجْعَلُهُ لَهُمْ مِنْهُ وَ كَانَتْ قُرَيْشٌ قَوْماً تُجَّاراً فَلَمَّا بَلَغَهَا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} مِنْ صِدْقِ حَدِيثِهِ وَ عَظِيمِ أَمَانَتِه وَ كَرْمِ أَخْلَاقِهِ بَعَثَتْ إِلَيْهِ وَ عَرَضَتْ عَلَيْهِ أَنْ يَخْرُجَ فِي مَالِهَا إِلَى الشَّامِ تَاجِراً}}؛ تاریخ الطبری، ج۲، ص۲۸۰؛ السیرة النبویة لابن هشام، ج۱، ص۱۹۹؛ اُسد الغابة، ج۱، ص۱۲۴؛ السیرة النبویة لابن کثیر، ج۱، ص۲۶۲ ، کلاهما نحوه؛ کشف الغمة، ج۲، ص۲۷۱؛ بحار الأنوار، ج۱۶، ص۸.</ref>.  
#هنگامی که [[عُمْر (سن)|عُمر]] [[پیامبر خدا]]{{صل}} از بیست [[گذشت]]، [[ابوطالب]] به او گفت: ای [[برادر]] زاده! [[خدیجه دختر خویلد]]، زنی ثروتمند است و تجارتی گسترده دارد و او [[نیازمند]] [[امانت]] و [[پاکی]] و [[وفاداری]] کسی مانند توست. با او در باره تو [[گفتگو]] کنیم تا بخشی از کار و تجارتش را به تو بسپارد.[[پیامبر]]{{صل}} گفت: ای عمو! آنچه می‌دانی و می‌خواهی، بکن. [[ابوطالب]] به سوی [[خدیجه]] رفت و با وی در باره [[وکیل]] کردن [[پیامبر خدا]]{{صل}} در بخشی از تجارتش [[گفت‌وگو]] کرد. [[خدیجه]] به آن، مایل و راغب شد و او را به سوی [[شام]] روانه کرد و [[غلام]] و [[سرپرستی]] به نام [[میسره]] همراهش نمود. هنگامی که [[پیامبر]]{{صل}} از کاری که برایش روانه شده بود، فارغ شد و به [[مکّه]] آمد، [[میسره]] [[خدیجه]] را از [[امانت]] و [[پاکی]] و خجستگی او و آنچه [[مسیحیان]] و [[یهودیان]] درباره‌اش می‌گویند، باخبر کرد، و نیز از آنچه از [[برکت]] وجودی [[همراهی]] او در فراوانی سود [[تجارت]] و آسانی [[کارها]]، فهمیده بود و همچنین گفت: با او [[غذا]] می‌خوردم تا آن جا که هر دو سیر می‌شدیم؛ ولی همچنان بیشتر [[غذا]] دست نخورده [[باقی]] می‌ماند<ref>{{عربی| وَ لَمَّا جَاوَزَتْ سنو رَسُولُ اللَّهِ الْعِشْرِينَ، قالَ لَهُ أَبُو طَالِبٍ: يَا ابْنَ أَخِي، إِنَّ خَدِيجَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدِ امْرَأَةٍ مُوسِرَةٍ ذَاتَ تِجَارَةٍ عريضة، وَ هِيَ مُحْتَاجَةُ إِلَى مِثْلُكَ فِي أَمَانَتَكَ وَ طَهَارَتِكَ ووفائك. فَلَوْ كلمناها فِيكَ فوكلتك بِبَعْضٍ أَمْرَهَا وَتجارتها. فَقَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: افْعَلْ يَا عَمِّ مَا رَأَيْتَ. فَسَعَى أَبُو طَالِبٍ إِلَيْهَا، فَكَلَّمَهَا فِي توكيل رَسُولُ اللَّهِ بِبَعْضِ تجارتها. فسارعت إِلَى ذَلِكَ وَ رَغْبَةٍ فِيهِ، وَ وَجَّهْتَهُ إِلَى الشَّامِ وَ مَعَهُ غُلَامُ لَهَا وَ قَيِّمُ يُقَالُ لَهُ مَيْسَرَةٍ. فَلَمَّا فَرَغَ مِمَّا تَوَجَّهَ لَهُ وَ قَدِمَ مَكَّةَ، أَخْبَرَهَا مَيْسَرَةَ بأمانته وَ طَهَارَتِهِ وَ يُمْنٍ طائِرَهُ، وَ مَا يَقُولُ أَهْلُ الْكِتَابِ فِيهِ، وَ الَّذِي تَعْرِفْ مِنَ الْبَرَكَةِ بِمَكَانِهِ مَعَهُ فِي كَثْرَةِ الْأَرْبَاحُ وَ سُهُولَةُ الْأُمُورِ. وَ قَالٍ: كُنْتُ آكُلُ مَعَهُ حَتَّى نَشْبَعُ وَ يَبْقَى أَكْثَرُ الطَّعَامَ كَمَا هُوَ }}؛ أنساب الأشراف، ج۱، ص۱۰۶.</ref>.
#هنگامی که [[عُمْر (سن)|عُمر]] [[پیامبر خدا]]{{صل}} از بیست [[گذشت]]، [[ابوطالب]] به او گفت: ای [[برادر]] زاده! [[خدیجه دختر خویلد]]، زنی ثروتمند است و تجارتی گسترده دارد و او [[نیازمند]] [[امانت]] و [[پاکی]] و [[وفاداری]] کسی مانند توست. با او در باره تو [[گفتگو]] کنیم تا بخشی از کار و تجارتش را به تو بسپارد.[[پیامبر]]{{صل}} گفت: ای عمو! آنچه می‌دانی و می‌خواهی، بکن. [[ابوطالب]] به سوی [[خدیجه]] رفت و با وی در باره [[وکیل]] کردن [[پیامبر خدا]]{{صل}} در بخشی از تجارتش [[گفت‌وگو]] کرد. [[خدیجه]] به آن، مایل و راغب شد و او را به سوی [[شام]] روانه کرد و [[غلام]] و [[سرپرستی]] به نام [[میسره]] همراهش نمود. هنگامی که [[پیامبر]]{{صل}} از کاری که برایش روانه شده بود، فارغ شد و به [[مکّه]] آمد، [[میسره]] [[خدیجه]] را از [[امانت]] و [[پاکی]] و خجستگی او و آنچه [[مسیحیان]] و [[یهودیان]] درباره‌اش می‌گویند، باخبر کرد، و نیز از آنچه از [[برکت]] وجودی [[همراهی]] او در فراوانی سود [[تجارت]] و آسانی [[کارها]]، فهمیده بود و همچنین گفت: با او [[غذا]] می‌خوردم تا آن جا که هر دو سیر می‌شدیم؛ ولی همچنان بیشتر [[غذا]] دست نخورده باقی می‌ماند<ref>{{عربی| وَ لَمَّا جَاوَزَتْ سنو رَسُولُ اللَّهِ الْعِشْرِينَ، قالَ لَهُ أَبُو طَالِبٍ: يَا ابْنَ أَخِي، إِنَّ خَدِيجَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدِ امْرَأَةٍ مُوسِرَةٍ ذَاتَ تِجَارَةٍ عريضة، وَ هِيَ مُحْتَاجَةُ إِلَى مِثْلُكَ فِي أَمَانَتَكَ وَ طَهَارَتِكَ ووفائك. فَلَوْ كلمناها فِيكَ فوكلتك بِبَعْضٍ أَمْرَهَا وَتجارتها. فَقَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: افْعَلْ يَا عَمِّ مَا رَأَيْتَ. فَسَعَى أَبُو طَالِبٍ إِلَيْهَا، فَكَلَّمَهَا فِي توكيل رَسُولُ اللَّهِ بِبَعْضِ تجارتها. فسارعت إِلَى ذَلِكَ وَ رَغْبَةٍ فِيهِ، وَ وَجَّهْتَهُ إِلَى الشَّامِ وَ مَعَهُ غُلَامُ لَهَا وَ قَيِّمُ يُقَالُ لَهُ مَيْسَرَةٍ. فَلَمَّا فَرَغَ مِمَّا تَوَجَّهَ لَهُ وَ قَدِمَ مَكَّةَ، أَخْبَرَهَا مَيْسَرَةَ بأمانته وَ طَهَارَتِهِ وَ يُمْنٍ طائِرَهُ، وَ مَا يَقُولُ أَهْلُ الْكِتَابِ فِيهِ، وَ الَّذِي تَعْرِفْ مِنَ الْبَرَكَةِ بِمَكَانِهِ مَعَهُ فِي كَثْرَةِ الْأَرْبَاحُ وَ سُهُولَةُ الْأُمُورِ. وَ قَالٍ: كُنْتُ آكُلُ مَعَهُ حَتَّى نَشْبَعُ وَ يَبْقَى أَكْثَرُ الطَّعَامَ كَمَا هُوَ }}؛ أنساب الأشراف، ج۱، ص۱۰۶.</ref>.
#به [[نقل]] از [[ابوطالب]]، در باره [[پیامبر خدا]]{{صل}}: تو امینی، تو ستوده‌ای بزرگ و بزرگوار و سَروری؛ سَرور سَروران [[پاک]]؛ پاکانی بزرگوار و [[پاک]] نهاد<ref>{{متن حدیث|عن أبی طالب – فی رسول الله{{صل}} -:                    أنت الأمين محمد قرم أغر مسود  لمسودين أطايب كرموا و طاب المولد}}؛ التوحید، ص۱۵۸؛ مجمع البیان، ج۷، ص۲۲۶؛ الصراط المستقیم، ج۲، ص۴۲؛ الدرّ النظیم، ص۲۱۳.</ref>.
#به [[نقل]] از [[ابوطالب]]، در باره [[پیامبر خدا]]{{صل}}: تو امینی، تو ستوده‌ای بزرگ و بزرگوار و سَروری؛ سَرور سَروران [[پاک]]؛ پاکانی بزرگوار و [[پاک]] نهاد<ref>{{متن حدیث|عن أبی طالب – فی رسول الله{{صل}} -:                    أنت الأمين محمد قرم أغر مسود  لمسودين أطايب كرموا و طاب المولد}}؛ التوحید، ص۱۵۸؛ مجمع البیان، ج۷، ص۲۲۶؛ الصراط المستقیم، ج۲، ص۴۲؛ الدرّ النظیم، ص۲۱۳.</ref>.
#[[ابوطالب]] در باره [[پیامبر خدا]]{{صل}} سرود: تو امینی؛ [[امین]] [[راستین]] [[خداوند]] [[راستگو]]، بی‌آن که بازی و [[بیهوده‌گویی]] در میان باشد. تو فرستاده‌ای؛ [[فرستاده خدا]] و ما می‌دانیم از نزد خدای عزّتمند، کتاب‌ها بر تو نازل می‌شود<ref>{{عربی|أَنْشَأَ أَبُو طَالِبٍ فِي رَسُولِ اللهِ{{صل}}: أَنْتَ الْأَمِينُ أَمِينُ اللَّهِ لَا كَذَبَ وَ الصَّادِقُ الْقَوْلُ لَا لَهْوَ وَ لَا لَعِبَ‏*أَنْتَ الرَّسُولُ رَسُولُ اللَّهِ نَعْلَمُهُ عَلَيْكَ تَنْزِلُ مِنْ ذِي الْعِزَّةِ الْكُتُب‏}}؛ المناقب لابن شهر آشوب، ج۱، ص۵۶؛ الدّرّ النظیم، ص۲۱۱؛ بحار الأنوار، ج۱۸، ص۲۰۳، ح۳۲.</ref><ref>[[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌|م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌، محمد]]، [[سیره پیامبر خاتم ج۱ (کتاب)|سیره پیامبر خاتم]]، ج۱، ص ۳۰۸-۳۱۵.</ref>.
#[[ابوطالب]] در باره [[پیامبر خدا]]{{صل}} سرود: تو امینی؛ [[امین]] [[راستین]] [[خداوند]] [[راستگو]]، بی‌آن که بازی و [[بیهوده‌گویی]] در میان باشد. تو فرستاده‌ای؛ [[فرستاده خدا]] و ما می‌دانیم از نزد خدای عزّتمند، کتاب‌ها بر تو نازل می‌شود<ref>{{عربی|أَنْشَأَ أَبُو طَالِبٍ فِي رَسُولِ اللهِ{{صل}}: أَنْتَ الْأَمِينُ أَمِينُ اللَّهِ لَا كَذَبَ وَ الصَّادِقُ الْقَوْلُ لَا لَهْوَ وَ لَا لَعِبَ‏*أَنْتَ الرَّسُولُ رَسُولُ اللَّهِ نَعْلَمُهُ عَلَيْكَ تَنْزِلُ مِنْ ذِي الْعِزَّةِ الْكُتُب‏}}؛ المناقب لابن شهر آشوب، ج۱، ص۵۶؛ الدّرّ النظیم، ص۲۱۱؛ بحار الأنوار، ج۱۸، ص۲۰۳، ح۳۲.</ref><ref>[[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌|م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌، محمد]]، [[سیره پیامبر خاتم ج۱ (کتاب)|سیره پیامبر خاتم]]، ج۱، ص ۳۰۸-۳۱۵.</ref>.
خط ۴۱: خط ۴۱:
#به [[نقل]] از [[ابوعبیده]]، از [[هند بن أبی هاله]] و [[ابو رافع]] و [[عمّار بن یاسر]]: [[قریش]]، [[محمّد]]{{صل}} را در [[جاهلیت]]، "[[امین]]" نامیده بودند و [[امانت]] پیش وی می‌نهادند و حفظ [[اموال]] و کالاهای خود را به او می‌سپردند. عرب‌هایی که در موسم [[حج]] به [[مکّه]] می‌آمدند نیز این [[کار]] را می‌کردند. پس از آن که [[محمد]]، [[پیامبر]] شد نیز همین‌گونه بود. از این رو، [[پیامبر خدا]]{{صل}} به [[علی]]{{ع}} [[فرمان]] داد که پس از خروجش از [[مکّه]] با صدای بلند و رسا در وادی [[مکّه]] صبح و [[شام]]، ندا دهد: [[آگاه]] باشید! هر کس [[امانت]] یا ودیعه‌ای نزد [[محمد]] دارد، بیاید تا امانتش به او باز گردانده شود. [[پیامبر]]{{صل}} به [[علی]]{{ع}}] فرمود: "آنان از اکنون تا آن گاه که بر من وارد شوی، نمی‌توانند هیچ گزندی به تو برسانند. پس، امانت‌های نزد مرا آشکارا و جلوی چشم [[مردم]]، بازگردان"<ref>{{متن حدیث|عن أبی عبیدة: هِنْدُ بْنُ هَالَةَ وَ أَبُو رَافِعٍ و عَمَّارُ بْنُ یَاسِرٍ جَمِیعَاً یُحَدِّثُونَ...: كَانَتْ قُرَيْشٌ تَدْعُو مُحَمَّداً{{صل}} فِي الْجَاهِلِيَّةِ الْأَمِينَ، وَ كَانَتْ تَسْتَوْدِعُهُ وَ تَسْتَحْفِظُهُ أَمْوَالَهَا وَ أَمْتِعَتَهَا، وَ كَذَلِكَ مَنْ يَقْدَمُ مَكَّةَ مِنَ الْعَرَبِ فِي الْمَوْسِمِ، وَ جَاءَتْهُ النُّبُوَّةُ وَ الرِّسَالَةُ وَ الْأَمْرُ كَذَلِكَ، فَأَمَرَ عَلِيّاً{{ع}} أَنْ يُقِيمَ صَارِخاً يَهْتِفُ بِالْأَبْطَحِ غُدْوَةً وَ عَشِيّاً: "أَلَا مَنْ كَانَ لَهُ قِبَلَ مُحَمَّدٍ أَمَانَةٌ أَوْ وَدِيعَةٌ فَلْيَأْتِ فَلْتُؤَدَّ إِلَيْهِ أَمَانَتُهُ". قَالَ: وَ قَالَ النَّبِيُّ{{صل}}: إِنَّهُمْ لَنْ يَصِلُوا مِنَ الْآنَ إِلَيْكَ يَا عَلِيُّ بِأَمْرٍ تَكْرَهُهُ حَتَّى تَقْدَمَ عَلَيَّ، فَأَدِّ أَمَانَتِي عَلَى أَعْيُنِ النَّاسِ ظَاهِراً}}؛ الأمالی للطوسی، ص۴۶۷، ح۱۰۳۱؛ کشف الغمة، ج۲، ص۶۴، نحوه؛ بحار الأنوار، ج۱۹، ص۶۲، ح۱۸.</ref>.
#به [[نقل]] از [[ابوعبیده]]، از [[هند بن أبی هاله]] و [[ابو رافع]] و [[عمّار بن یاسر]]: [[قریش]]، [[محمّد]]{{صل}} را در [[جاهلیت]]، "[[امین]]" نامیده بودند و [[امانت]] پیش وی می‌نهادند و حفظ [[اموال]] و کالاهای خود را به او می‌سپردند. عرب‌هایی که در موسم [[حج]] به [[مکّه]] می‌آمدند نیز این [[کار]] را می‌کردند. پس از آن که [[محمد]]، [[پیامبر]] شد نیز همین‌گونه بود. از این رو، [[پیامبر خدا]]{{صل}} به [[علی]]{{ع}} [[فرمان]] داد که پس از خروجش از [[مکّه]] با صدای بلند و رسا در وادی [[مکّه]] صبح و [[شام]]، ندا دهد: [[آگاه]] باشید! هر کس [[امانت]] یا ودیعه‌ای نزد [[محمد]] دارد، بیاید تا امانتش به او باز گردانده شود. [[پیامبر]]{{صل}} به [[علی]]{{ع}}] فرمود: "آنان از اکنون تا آن گاه که بر من وارد شوی، نمی‌توانند هیچ گزندی به تو برسانند. پس، امانت‌های نزد مرا آشکارا و جلوی چشم [[مردم]]، بازگردان"<ref>{{متن حدیث|عن أبی عبیدة: هِنْدُ بْنُ هَالَةَ وَ أَبُو رَافِعٍ و عَمَّارُ بْنُ یَاسِرٍ جَمِیعَاً یُحَدِّثُونَ...: كَانَتْ قُرَيْشٌ تَدْعُو مُحَمَّداً{{صل}} فِي الْجَاهِلِيَّةِ الْأَمِينَ، وَ كَانَتْ تَسْتَوْدِعُهُ وَ تَسْتَحْفِظُهُ أَمْوَالَهَا وَ أَمْتِعَتَهَا، وَ كَذَلِكَ مَنْ يَقْدَمُ مَكَّةَ مِنَ الْعَرَبِ فِي الْمَوْسِمِ، وَ جَاءَتْهُ النُّبُوَّةُ وَ الرِّسَالَةُ وَ الْأَمْرُ كَذَلِكَ، فَأَمَرَ عَلِيّاً{{ع}} أَنْ يُقِيمَ صَارِخاً يَهْتِفُ بِالْأَبْطَحِ غُدْوَةً وَ عَشِيّاً: "أَلَا مَنْ كَانَ لَهُ قِبَلَ مُحَمَّدٍ أَمَانَةٌ أَوْ وَدِيعَةٌ فَلْيَأْتِ فَلْتُؤَدَّ إِلَيْهِ أَمَانَتُهُ". قَالَ: وَ قَالَ النَّبِيُّ{{صل}}: إِنَّهُمْ لَنْ يَصِلُوا مِنَ الْآنَ إِلَيْكَ يَا عَلِيُّ بِأَمْرٍ تَكْرَهُهُ حَتَّى تَقْدَمَ عَلَيَّ، فَأَدِّ أَمَانَتِي عَلَى أَعْيُنِ النَّاسِ ظَاهِراً}}؛ الأمالی للطوسی، ص۴۶۷، ح۱۰۳۱؛ کشف الغمة، ج۲، ص۶۴، نحوه؛ بحار الأنوار، ج۱۹، ص۶۲، ح۱۸.</ref>.
#به [[نقل]] از [[عبد الواحد بن ابی عون]]: هنگامی که [[پیامبر خدا]]{{صل}} [[وفات]] یافت، [[علی]]{{ع}} [[فرمان]] داد که کسی بانگ زند: "هر کس نزد [[پیامبر خدا]] [[وعده]] یا‌طلبی دارد، نزد من بیاید". [[علی]]{{ع}} هر سال روز [[عید قربان]] در انتهای مِنی کنار [[عقبه]] کسی را روانه می‌کرد تا این ندا را در دهد؛ و این [[کار]] تا هنگام [[وفات]] [[علی]]{{ع}} ادامه داشت. پس از [[امام علی]]{{ع}}، [[حسن مجتبی]]{{ع}} آن را انجام می‌داد تا آن که [[وفات]] نمود و سپس [[حسین]]{{ع}} آن را انجام داد و پس از ایشان که [[رضایت]] و [[سلام]] [[خدا]] بر همه آنها [[باد]] دیگر ادامه نیافت <ref>به احتمال فراوان، علّت استمرار نیافتن، عدم نیاز به آن بوده است؛ زیرا در سال ۶۱ هجری که امام حسین{{ع}} به شهادت رسید، دیگر کسی نمانده بود که طلب و وعده‌ای از پیامبر{{صل}} داشته باشد. نیز احتمال دارد که امکان ادامه آن در حکومت اموی نبوده است. (م)</ref>. هیچ کس از خلق [[خدا]] نزد [[علی]]{{ع}} نمی‌آمد و به [[حق]] یا [[باطل]] ادّعای چیزی نمی‌کرد، مگر آن که آن را به او می‌داد<ref>{{متن حدیث|عن عبد الواحد بن أبی عون: أنّ رسول اللّه{{صل}}: لمّا توفّي أمر عليّ صائحا يصيح: من كان له عند رسول اللّه{{صل}} عدة أو دين فليأتني، فكان يبعث كلّ عام عند العقبة يوم النحر من يصيح بذلك، حتّى توفّي عليّ{{ع}}. ثمّ كان الحسن بن عليّ{{ع}} يفعل ذلك حتّى توفّي، ثمّ كان الحسين{{ع}} يفعل ذلك، و انقطع ذلك بعده، رضوان اللّه عليهم و سلامه. قال ابن أبي عون: فلا يأتي أحد من خلق اللّه إلى عليّ بحق و لا باطل إلّا أعطاه}}؛ الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۱۹ و راجع؛ خصائص الأئمّة{{عم}}، ص۷۵ و الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۱۷۵، ح۸ و إرشاد القلوب، ج۲، ص۲۷۹ و الصّراط المستقیم، ج۳، ص۱۵۹ و بحار الأنوار، ج۴۱، ص۱۹۲،‌ح۴.</ref>.
#به [[نقل]] از [[عبد الواحد بن ابی عون]]: هنگامی که [[پیامبر خدا]]{{صل}} [[وفات]] یافت، [[علی]]{{ع}} [[فرمان]] داد که کسی بانگ زند: "هر کس نزد [[پیامبر خدا]] [[وعده]] یا‌طلبی دارد، نزد من بیاید". [[علی]]{{ع}} هر سال روز [[عید قربان]] در انتهای مِنی کنار [[عقبه]] کسی را روانه می‌کرد تا این ندا را در دهد؛ و این [[کار]] تا هنگام [[وفات]] [[علی]]{{ع}} ادامه داشت. پس از [[امام علی]]{{ع}}، [[حسن مجتبی]]{{ع}} آن را انجام می‌داد تا آن که [[وفات]] نمود و سپس [[حسین]]{{ع}} آن را انجام داد و پس از ایشان که [[رضایت]] و [[سلام]] [[خدا]] بر همه آنها [[باد]] دیگر ادامه نیافت <ref>به احتمال فراوان، علّت استمرار نیافتن، عدم نیاز به آن بوده است؛ زیرا در سال ۶۱ هجری که امام حسین{{ع}} به شهادت رسید، دیگر کسی نمانده بود که طلب و وعده‌ای از پیامبر{{صل}} داشته باشد. نیز احتمال دارد که امکان ادامه آن در حکومت اموی نبوده است. (م)</ref>. هیچ کس از خلق [[خدا]] نزد [[علی]]{{ع}} نمی‌آمد و به [[حق]] یا [[باطل]] ادّعای چیزی نمی‌کرد، مگر آن که آن را به او می‌داد<ref>{{متن حدیث|عن عبد الواحد بن أبی عون: أنّ رسول اللّه{{صل}}: لمّا توفّي أمر عليّ صائحا يصيح: من كان له عند رسول اللّه{{صل}} عدة أو دين فليأتني، فكان يبعث كلّ عام عند العقبة يوم النحر من يصيح بذلك، حتّى توفّي عليّ{{ع}}. ثمّ كان الحسن بن عليّ{{ع}} يفعل ذلك حتّى توفّي، ثمّ كان الحسين{{ع}} يفعل ذلك، و انقطع ذلك بعده، رضوان اللّه عليهم و سلامه. قال ابن أبي عون: فلا يأتي أحد من خلق اللّه إلى عليّ بحق و لا باطل إلّا أعطاه}}؛ الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۱۹ و راجع؛ خصائص الأئمّة{{عم}}، ص۷۵ و الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۱۷۵، ح۸ و إرشاد القلوب، ج۲، ص۲۷۹ و الصّراط المستقیم، ج۳، ص۱۵۹ و بحار الأنوار، ج۴۱، ص۱۹۲،‌ح۴.</ref>.
#به [[نقل]] از [[امام حسن مجتبی]]{{ع}}: مردی نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمد و از او چیزی‌ طلبید. [[پیامبر]]{{صل}} به او فرمود: "بنشین. [[خداوند]]، روزی‌ات می‌دهد. سپس دیگری و دیگری آمدند و [[پیامبر]]{{صل}} به همه فرمود: "بنشینید". آن‌گاه، مردی چهار اوقیه (نقره) آورد و به [[پیامبر]]{{صل}} داد و گفت: ای [[پیامبر خدا]]! این، [[صدقه]] است. [[پیامبر]]{{صل}} فرد اوّل را فراخواند و یک اوقیه به او داد و نفر دوم را فرا خواند و یک اوقیه به او داد و نفر سوم را فرا خواند و به او نیز یک اوقیه داد و یک اوقیه [[باقی]] ماند. [[پیامبر]]{{صل}} آن را به [[مردم]] عرضه کرد؛ اما کسی برنخاست. شب که فرا رسید، [[پیامبر]]{{صل}} آن یک اوقیه را زیر سرش نهاد. ایشان روی عبایش می‌خوابید. اما آن شب خوابش نمی‌برد. بر می‌خاست و [[نماز]] می‌خواند و سپس باز می‌گشت و باز خوابش نمی‌برد و دوباره باز می‌گشت و [[نماز]] می‌خواند. [[عایشه]] به ایشان گفت: ای [[پیامبر خدا]]! چیزی رخ داده است؟[[پیامبر]]{{صل}} فرمود: نه. [[عایشه]] گفت: فرمانی از [[خداوند]] به تو رسیده است؟ فرمود: نه. [[عایشه]] گفت: تو از اوّل شب، کاری می‌کنی که هیچ‌گاه نمی‌کردی؟ [[پیامبر]]{{صل}} آن اوقیه را بیرون آورد و فرمود: این، موجب آن چیزی شده است که دیدی. می‌ترسم امری پیش آید و بمیرم، در حالی که آن را رد نکرده باشم"<ref>{{عربی|عن الحسن: إن رجلا جاء إلى النبي{{صل}} فسأله، فقال له: اجلس، سيرزقك الله. ثم آخر، ثم آخر، يقول لهم، اجلسوا. فجاء رجل بأربع أواق فأعطاها النبي، فقال: يا رسول الله، هذه صدقة. فدعا الاوّل فأعطاه اوقية، و دعا الثّاني فأعطاه اُوقية، و دعا الثّالث فأعطاه اُوقية، قال: و بقيت اُوقية واحدة، فَعَرَضَ بها رسول الله{{صل}} للقوم فما قام أحد، فلما كان الليل وضعها تحت رأسه، و فراشه عباءة، فجعل لا يأخذه النّوم فيقوم فيصلّي ثمّ يرجع فلا يأخذه النّوم فيرجع فيصلّي. فقالت له عائشه: يا رسول الله،‌حدث شيءٌ؟ قال: لا. قالت: فجاءك أمر من أمر الله؟ قال: لا. قالت: إنك صنعت منذ الليلة شيئاً لم تكن تفعله؟! فأخرجها فقال: هذه التي فعلت ما ترين إنّي خشيت أن يحدث أمر من الله و لم اُمضها}}؛ ترکة النّبی{{صل}}، ص۷۷.</ref>.
#به [[نقل]] از [[امام حسن مجتبی]]{{ع}}: مردی نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمد و از او چیزی‌ طلبید. [[پیامبر]]{{صل}} به او فرمود: "بنشین. [[خداوند]]، روزی‌ات می‌دهد. سپس دیگری و دیگری آمدند و [[پیامبر]]{{صل}} به همه فرمود: "بنشینید". آن‌گاه، مردی چهار اوقیه (نقره) آورد و به [[پیامبر]]{{صل}} داد و گفت: ای [[پیامبر خدا]]! این، [[صدقه]] است. [[پیامبر]]{{صل}} فرد اوّل را فراخواند و یک اوقیه به او داد و نفر دوم را فرا خواند و یک اوقیه به او داد و نفر سوم را فرا خواند و به او نیز یک اوقیه داد و یک اوقیه باقی ماند. [[پیامبر]]{{صل}} آن را به [[مردم]] عرضه کرد؛ اما کسی برنخاست. شب که فرا رسید، [[پیامبر]]{{صل}} آن یک اوقیه را زیر سرش نهاد. ایشان روی عبایش می‌خوابید. اما آن شب خوابش نمی‌برد. بر می‌خاست و [[نماز]] می‌خواند و سپس باز می‌گشت و باز خوابش نمی‌برد و دوباره باز می‌گشت و [[نماز]] می‌خواند. [[عایشه]] به ایشان گفت: ای [[پیامبر خدا]]! چیزی رخ داده است؟[[پیامبر]]{{صل}} فرمود: نه. [[عایشه]] گفت: فرمانی از [[خداوند]] به تو رسیده است؟ فرمود: نه. [[عایشه]] گفت: تو از اوّل شب، کاری می‌کنی که هیچ‌گاه نمی‌کردی؟ [[پیامبر]]{{صل}} آن اوقیه را بیرون آورد و فرمود: این، موجب آن چیزی شده است که دیدی. می‌ترسم امری پیش آید و بمیرم، در حالی که آن را رد نکرده باشم"<ref>{{عربی|عن الحسن: إن رجلا جاء إلى النبي{{صل}} فسأله، فقال له: اجلس، سيرزقك الله. ثم آخر، ثم آخر، يقول لهم، اجلسوا. فجاء رجل بأربع أواق فأعطاها النبي، فقال: يا رسول الله، هذه صدقة. فدعا الاوّل فأعطاه اوقية، و دعا الثّاني فأعطاه اُوقية، و دعا الثّالث فأعطاه اُوقية، قال: و بقيت اُوقية واحدة، فَعَرَضَ بها رسول الله{{صل}} للقوم فما قام أحد، فلما كان الليل وضعها تحت رأسه، و فراشه عباءة، فجعل لا يأخذه النّوم فيقوم فيصلّي ثمّ يرجع فلا يأخذه النّوم فيرجع فيصلّي. فقالت له عائشه: يا رسول الله،‌حدث شيءٌ؟ قال: لا. قالت: فجاءك أمر من أمر الله؟ قال: لا. قالت: إنك صنعت منذ الليلة شيئاً لم تكن تفعله؟! فأخرجها فقال: هذه التي فعلت ما ترين إنّي خشيت أن يحدث أمر من الله و لم اُمضها}}؛ ترکة النّبی{{صل}}، ص۷۷.</ref>.
#[[امام صادق]]{{ع}} می‌فرماید: [[پیامبر خدا]]{{صل}} چون در [[حجة الوداع]]، [[اعمال]] [[منی]] را به جا آورد، در آن جا ایستاد و فرمود: "... هان! هر که در نزدش امانتی است، آن را به سپارنده‌اش باز گرداند"<ref>{{متن حدیث|الْإِمَامُ الصَّادِقُ{{ع}}: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} وَقَفَ بِمِنًى حِينَ قَضَى مَنَاسِكَهَا فِي حَجَّةِ الْوَدَاعِ فَقَالَ:... أَلَا مَنْ كَانَتْ عِنْدَهُ أَمَانَةٌ فَلْيُؤَدِّهَا إِلَى مَنِ ائْتَمَنَهُ عَلَيْهَا}}؛ الکافی، ج۷، ص۲۷۳، ح۱۲، عن زید الشحام؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۹۲، ح۵۱۵۱، عن سماعه؛ الخصال، ص۴۸۷، ح۶۳، عن ابن عمر؛ تحف العقول، ص۳۱، کلاهما نحوه؛ بحارالأنوار، ج۸۳، ص۲۷۹، ح۶؛ مسند ابن حنبل، ج۷، ص۳۳۷، ح۲۰۷۲۰؛ کنزالعمال، ج۵، ص۱۳۱، ح۱۲۳۵۷ و راجع، السنن الکبری، ج۶، ص۱۶۰، ح۱۱۵۲۶.</ref>.
#[[امام صادق]]{{ع}} می‌فرماید: [[پیامبر خدا]]{{صل}} چون در [[حجة الوداع]]، [[اعمال]] [[منی]] را به جا آورد، در آن جا ایستاد و فرمود: "... هان! هر که در نزدش امانتی است، آن را به سپارنده‌اش باز گرداند"<ref>{{متن حدیث|الْإِمَامُ الصَّادِقُ{{ع}}: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} وَقَفَ بِمِنًى حِينَ قَضَى مَنَاسِكَهَا فِي حَجَّةِ الْوَدَاعِ فَقَالَ:... أَلَا مَنْ كَانَتْ عِنْدَهُ أَمَانَةٌ فَلْيُؤَدِّهَا إِلَى مَنِ ائْتَمَنَهُ عَلَيْهَا}}؛ الکافی، ج۷، ص۲۷۳، ح۱۲، عن زید الشحام؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۹۲، ح۵۱۵۱، عن سماعه؛ الخصال، ص۴۸۷، ح۶۳، عن ابن عمر؛ تحف العقول، ص۳۱، کلاهما نحوه؛ بحارالأنوار، ج۸۳، ص۲۷۹، ح۶؛ مسند ابن حنبل، ج۷، ص۳۳۷، ح۲۰۷۲۰؛ کنزالعمال، ج۵، ص۱۳۱، ح۱۲۳۵۷ و راجع، السنن الکبری، ج۶، ص۱۶۰، ح۱۱۵۲۶.</ref>.
#[[امام علی]]{{ع}} می‌فرماید: [[سوگند]] یاد می‌کنم که [[پیامبر خدا]]{{صل}} ساعتی پیش از [[وفات]] خود، سه بار به من فرمود: "[[ابو الحسن]]! [[امانت]] را به صاحبش باز گردان، [[نیک]] باشد یا بد و [[امانت]] بزرگ باشد یا کوچک، حتّی نخ و سوزن را"<ref>{{متن حدیث|الْإِمَامُ عَلِیّ{{ع}} أُقْسِمُ لَسَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} يَقُولُ لِي قَبْلَ وَفَاتِهِ بِسَاعَةٍ مِرَاراً ثَلَاثاً: يَا أَبَا الْحَسَنِ أَدِّ الْأَمَانَةَ إِلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ فِيمَا جَلَّ وَ قَلَّ حَتَّى الْخَيْطِ وَ الْمِخْيَطِ}}؛ تحف العقول، ص۱۷۵؛ بشارة المصطفی، ص۲۹؛ بحارالأنوار، ج۷۷، ص۲۷۳، ح۱.</ref><ref>[[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌|م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌، محمد]]، [[سیره پیامبر خاتم ج۱ (کتاب)|سیره پیامبر خاتم]]، ج۱، ص ۳۰۸-۳۱۵.</ref>.
#[[امام علی]]{{ع}} می‌فرماید: [[سوگند]] یاد می‌کنم که [[پیامبر خدا]]{{صل}} ساعتی پیش از [[وفات]] خود، سه بار به من فرمود: "[[ابو الحسن]]! [[امانت]] را به صاحبش باز گردان، [[نیک]] باشد یا بد و [[امانت]] بزرگ باشد یا کوچک، حتّی نخ و سوزن را"<ref>{{متن حدیث|الْإِمَامُ عَلِیّ{{ع}} أُقْسِمُ لَسَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} يَقُولُ لِي قَبْلَ وَفَاتِهِ بِسَاعَةٍ مِرَاراً ثَلَاثاً: يَا أَبَا الْحَسَنِ أَدِّ الْأَمَانَةَ إِلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ فِيمَا جَلَّ وَ قَلَّ حَتَّى الْخَيْطِ وَ الْمِخْيَطِ}}؛ تحف العقول، ص۱۷۵؛ بشارة المصطفی، ص۲۹؛ بحارالأنوار، ج۷۷، ص۲۷۳، ح۱.</ref><ref>[[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌|م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌، محمد]]، [[سیره پیامبر خاتم ج۱ (کتاب)|سیره پیامبر خاتم]]، ج۱، ص ۳۰۸-۳۱۵.</ref>.
۲۲۴٬۸۳۴

ویرایش