←وجوب لطف برای خداوند (قاعده لطف در قرآن)
| خط ۱۷۳: | خط ۱۷۳: | ||
*با توجّه به آنکه حرف جرّ {{متن قرآن|عَلَى}}<ref>«بر» سوره انعام، آیه ۵۴.</ref>در این [[آیه]]، به معنای استعلاست، معنای [[وجوب عقلی]] از هر دو [[آیه]] استفاده میشود؛ بنابراین، معنای [[آیه]] اوّل چنین است: [[پروردگار]] شما [[رحمت]] را بر نفس خود [[واجب]] نموده است. معنای [[آیه]] دوم نیز چنین است: [[هدایت]] خلایق بر ما ([[خداوند]]) [[واجب]] است. | *با توجّه به آنکه حرف جرّ {{متن قرآن|عَلَى}}<ref>«بر» سوره انعام، آیه ۵۴.</ref>در این [[آیه]]، به معنای استعلاست، معنای [[وجوب عقلی]] از هر دو [[آیه]] استفاده میشود؛ بنابراین، معنای [[آیه]] اوّل چنین است: [[پروردگار]] شما [[رحمت]] را بر نفس خود [[واجب]] نموده است. معنای [[آیه]] دوم نیز چنین است: [[هدایت]] خلایق بر ما ([[خداوند]]) [[واجب]] است. | ||
*{{متن قرآن|قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاءَ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ}}<ref>«بگو: برهان رسا از آن خداوند است، اگر میخواست شما همگان را رهنمایی میکرد» سوره انعام، آیه ۱۴۹.</ref>. | *{{متن قرآن|قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاءَ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ}}<ref>«بگو: برهان رسا از آن خداوند است، اگر میخواست شما همگان را رهنمایی میکرد» سوره انعام، آیه ۱۴۹.</ref>. | ||
*با توجه به آنکه "بلاغ" به معنای رسانیدن امری تا عالیترین مرتبه [[هدف]] است و هم در [[امور مادّی]] و هم [[امور معنوی]] به کار میرود، [[حجت بالغه]] [[الهی]] در مورد [[انسان]] باید امری باشد که او را تا عالیترین مرتبه کمال - که همانا رسیدن به [[مقام]] [[لقای الهی]] و استقرار بر تارک [[مقام خلافت]] اللّهی است - [[هدایت]] و [[کفایت]] کند<ref>مفردات الفاظ القرآن (ط. دارالقلم- الدارالشامیه،۱۴۱۲ ه.ق.)، ص۱۴۴.</ref>. [[خداوند]] چنین وصفی را برای همه ابزار [[هدایت]] خود بیان میدارد؛ او از یک سو درباره [[قرآن]] میفرماید:{{متن قرآن|هَذَا بَلَاغٌ لِلنَّاسِ وَلِيُنْذَرُوا بِهِ وَلِيَعْلَمُوا أَنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَلِيَذَّكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ}}<ref>«این پیام رسانی برای مردم است تا بدان هشدار داده شوند و تا بدانند که او خدایی یگانه است و تا خردمندان در یاد گیرند» سوره ابراهیم، آیه ۵۲.</ref> و از سوی دیگر، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} را مبلّغ [[دین]] بیان میدارد: {{متن قرآن|وَإِنْ مَا نُرِيَنَّكَ بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ وَعَلَيْنَا الْحِسَابُ}}<ref>«و اگر ما برخی از چیزهایی را که به آنان وعده میدهیم به تو نشان دهیم و یا جان تو را بستانیم؛ بر تو تنها پیام رسانی و بر ما حسابرسی است» سوره رعد، آیه ۴۰.</ref> | *با توجه به آنکه "بلاغ" به معنای رسانیدن امری تا عالیترین مرتبه [[هدف]] است و هم در [[امور مادّی]] و هم [[امور معنوی]] به کار میرود، [[حجت بالغه]] [[الهی]] در مورد [[انسان]] باید امری باشد که او را تا عالیترین مرتبه کمال - که همانا رسیدن به [[مقام]] [[لقای الهی]] و استقرار بر تارک [[مقام خلافت]] اللّهی است - [[هدایت]] و [[کفایت]] کند<ref>مفردات الفاظ القرآن (ط. دارالقلم- الدارالشامیه،۱۴۱۲ ه.ق.)، ص۱۴۴.</ref>. [[خداوند]] چنین وصفی را برای همه ابزار [[هدایت]] خود بیان میدارد؛ او از یک سو درباره [[قرآن]] میفرماید:{{متن قرآن|هَذَا بَلَاغٌ لِلنَّاسِ وَلِيُنْذَرُوا بِهِ وَلِيَعْلَمُوا أَنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَلِيَذَّكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ}}<ref>«این پیام رسانی برای مردم است تا بدان هشدار داده شوند و تا بدانند که او خدایی یگانه است و تا خردمندان در یاد گیرند» سوره ابراهیم، آیه ۵۲.</ref> و از سوی دیگر، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} را مبلّغ [[دین]] بیان میدارد: {{متن قرآن|وَإِنْ مَا نُرِيَنَّكَ بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ وَعَلَيْنَا الْحِسَابُ}}<ref>«و اگر ما برخی از چیزهایی را که به آنان وعده میدهیم به تو نشان دهیم و یا جان تو را بستانیم؛ بر تو تنها پیام رسانی و بر ما حسابرسی است» سوره رعد، آیه ۴۰.</ref>. | ||
*بنابراین، باید همه ابزار دینی در [[تبلیغ]] که از سوی [[خداوند]] قرار داده شده، به گونهای باشد که [[انسان]] را تا عالیترین مرتبه کمالی [[هدایت]] نماید<ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۲۶۸-۲۷۰.</ref>. | *بنابراین، باید همه ابزار دینی در [[تبلیغ]] که از سوی [[خداوند]] قرار داده شده، به گونهای باشد که [[انسان]] را تا عالیترین مرتبه کمالی [[هدایت]] نماید<ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۲۶۸-۲۷۰.</ref>. | ||