آزادی عقیده: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۵ بایت اضافه‌شده ،  ‏۵ ژوئن ۲۰۲۰
جز
جایگزینی متن - ' بدست ' به ' به‌دست '
جز (جایگزینی متن - 'باقی' به 'باقی')
جز (جایگزینی متن - ' بدست ' به ' به‌دست ')
خط ۳۵: خط ۳۵:
*اما گزاره‌های نظری صرف که - بنا به فرض - هیچ‌گونه تأثیر خاصی بر جهت‌گیری [[رفتاری]] [[انسان]] در [[زندگی]] ندارند، و در [[سرنوشت]] خوب و بد [[آدمی]] نقشی ایفا نمی‌کنند - در [[میزان]] [[عقل عملی]] - [[مسئولیت]] نخستین را در پی ندارند، یعنی [[عقل عملی]]، [[آدمی]] را در برابر گزاره‌های افتراضی نظری صرف [[مسئول]] پرسش و جستجو نمی‌داند، مثلاً درباره گزاره «[[عمر]] کهکشان شیری چند سال نوری است» [[آدمی]] را موظف و [[مسئول]] نمی‌داند که به تحقیق و جستجو و پرسش و سؤال بپردازد، زیرا این گزاره نظری صرف نقشی در [[زندگی]] [[آدمی]] و در [[سرنوشت]] سعادتمندانه یا شقاوتمندانه او ندارد.
*اما گزاره‌های نظری صرف که - بنا به فرض - هیچ‌گونه تأثیر خاصی بر جهت‌گیری [[رفتاری]] [[انسان]] در [[زندگی]] ندارند، و در [[سرنوشت]] خوب و بد [[آدمی]] نقشی ایفا نمی‌کنند - در [[میزان]] [[عقل عملی]] - [[مسئولیت]] نخستین را در پی ندارند، یعنی [[عقل عملی]]، [[آدمی]] را در برابر گزاره‌های افتراضی نظری صرف [[مسئول]] پرسش و جستجو نمی‌داند، مثلاً درباره گزاره «[[عمر]] کهکشان شیری چند سال نوری است» [[آدمی]] را موظف و [[مسئول]] نمی‌داند که به تحقیق و جستجو و پرسش و سؤال بپردازد، زیرا این گزاره نظری صرف نقشی در [[زندگی]] [[آدمی]] و در [[سرنوشت]] سعادتمندانه یا شقاوتمندانه او ندارد.
*لکن [[عقل عملی]]، [[آدمی]] را درباره همین دسته از گزاره‌های نظری صرف نسبت به [[مسئولیت]] پیش‌باور دوم یعنی [[ایمان]] قلبی و [[تسلیم]] به صحت آنچه با [[برهان]] [[دلیل]] به آن [[تصدیق]] کرده است [[متعهد]] و پایبند می‌شمارد، بدین معنا که [[آدمی]] - در [[میزان]] [[عقل عملی]] - آزاد نیست که هر نوع فرضیه و گزاره‌ای را - هر چند نقشی در [[زندگی]] و [[سرنوشت]] او نداشته باشد - بدون [[دلیل]] و [[برهان]] [[کافی]] بپذیرد و در برابر آن [[تسلیم]] شده و به آن [[ایمان]] آورد. [[آدمی]] [[مسئول]] است که به گزاره‌ای [[ایمان]] آورد که از پشتوانه [[دلیل]] و [[برهان]] برخوردار باشد، خواه گزاره مفروض گزاره اثباتی یا گزاره سلبی باشد، [[دادگاه]] [[عقل عملی]] [[ایمان]] قلبی به هر نوع گزاره منطقی را بدون [[دلیل]] و [[برهان]] محکوم می‌شمارد، و کسی را که در برابر چنین گزاره‌ بی‌پایه و اساس و فاقد مبنای برهانی [[تسلیم]] شود و به آن [[ایمان]] آورد مورد [[مذمت]] و [[نکوهش]] قرار می‌دهد.
*لکن [[عقل عملی]]، [[آدمی]] را درباره همین دسته از گزاره‌های نظری صرف نسبت به [[مسئولیت]] پیش‌باور دوم یعنی [[ایمان]] قلبی و [[تسلیم]] به صحت آنچه با [[برهان]] [[دلیل]] به آن [[تصدیق]] کرده است [[متعهد]] و پایبند می‌شمارد، بدین معنا که [[آدمی]] - در [[میزان]] [[عقل عملی]] - آزاد نیست که هر نوع فرضیه و گزاره‌ای را - هر چند نقشی در [[زندگی]] و [[سرنوشت]] او نداشته باشد - بدون [[دلیل]] و [[برهان]] [[کافی]] بپذیرد و در برابر آن [[تسلیم]] شده و به آن [[ایمان]] آورد. [[آدمی]] [[مسئول]] است که به گزاره‌ای [[ایمان]] آورد که از پشتوانه [[دلیل]] و [[برهان]] برخوردار باشد، خواه گزاره مفروض گزاره اثباتی یا گزاره سلبی باشد، [[دادگاه]] [[عقل عملی]] [[ایمان]] قلبی به هر نوع گزاره منطقی را بدون [[دلیل]] و [[برهان]] محکوم می‌شمارد، و کسی را که در برابر چنین گزاره‌ بی‌پایه و اساس و فاقد مبنای برهانی [[تسلیم]] شود و به آن [[ایمان]] آورد مورد [[مذمت]] و [[نکوهش]] قرار می‌دهد.
*نتیجه‌ای که از این بحث تاکنون بدست آمد در چند بند زیر خلاصه می‌شود:
*نتیجه‌ای که از این بحث تاکنون به‌دست آمد در چند بند زیر خلاصه می‌شود:
# [[عقل عملی]]، [[آزادی]] [[عقیده]] را در مورد گزاره‌های عملی سرنوشت‌ساز  نسبت به [[مسئولیت]] پیش‌باور نخستین - یعنی [[مسئولیت]] پرسش و جستجو - نمی‌پذیرد، بلکه [[آدمی]] را نسبت به پرسش و جستجو درباره این دسته از گزاره‌ها [[متعهد]] و [[مسئول]] می‌داند.
# [[عقل عملی]]، [[آزادی]] [[عقیده]] را در مورد گزاره‌های عملی سرنوشت‌ساز  نسبت به [[مسئولیت]] پیش‌باور نخستین - یعنی [[مسئولیت]] پرسش و جستجو - نمی‌پذیرد، بلکه [[آدمی]] را نسبت به پرسش و جستجو درباره این دسته از گزاره‌ها [[متعهد]] و [[مسئول]] می‌داند.
# [[عقل عملی]]، [[آزادی]] [[عقیده]] در مورد گزاره‌های عملی سرنوشت‌ساز را نسبت به [[مسئولیت]] پیش‌باور دوم نیز نمی‌پذیرد، یعنی [[آدمی]] را [[مسئول]] می‌داند که درباره چنین گزاره‌هایی پس از پرسش و جستجو به تحقیق و [[استدلال]] و نظر بپردازد و گزاره‌ای را که از پشتوانه [[دلیل]] و [[برهان]] [[کافی]] برخوردار است برگزیند.
# [[عقل عملی]]، [[آزادی]] [[عقیده]] در مورد گزاره‌های عملی سرنوشت‌ساز را نسبت به [[مسئولیت]] پیش‌باور دوم نیز نمی‌پذیرد، یعنی [[آدمی]] را [[مسئول]] می‌داند که درباره چنین گزاره‌هایی پس از پرسش و جستجو به تحقیق و [[استدلال]] و نظر بپردازد و گزاره‌ای را که از پشتوانه [[دلیل]] و [[برهان]] [[کافی]] برخوردار است برگزیند.
خط ۵۶: خط ۵۶:
*پس از آنچه درباره [[تکالیف]] [[عامه]] [[عقلی]] و مسئولیت‌های [[عقلی]] [[آدمی]] در حوزه [[عقاید]] و [[باورها]] بیان کردیم و نیز آنچه درباره مدرکات [[عقل عملی]] در حوزه [[عقل]] ما قبل التشریع گفته شد می‌توان حدود [[آزادی]] [[عقیده]] را در حوزه [[عقل]] ما قبل التشریع طی چند اصل بیان نمود:
*پس از آنچه درباره [[تکالیف]] [[عامه]] [[عقلی]] و مسئولیت‌های [[عقلی]] [[آدمی]] در حوزه [[عقاید]] و [[باورها]] بیان کردیم و نیز آنچه درباره مدرکات [[عقل عملی]] در حوزه [[عقل]] ما قبل التشریع گفته شد می‌توان حدود [[آزادی]] [[عقیده]] را در حوزه [[عقل]] ما قبل التشریع طی چند اصل بیان نمود:
*۱. سؤال و پرس‌و‌جو درباره هر قضیه [[اعتقادی]] مؤثر در [[سرنوشت]] [[آدمی]]-  ولو احتمالاً - از نظر [[عقل]] از یک‌سو  [[حق]] عمومی همه انسان‌هاست، و از سوی دیگر [[تکلیف]] [[عقلی]] است زیرا ترک آن موجب [[مذمت]] عقلاء و ملامت [[وجدان]] [[عقلی]] [[آدمی]] است. مبنای این [[حق]] و [[تکلیف]] [[حکم عقل]] به [[وجوب دفع ضرر]] محتمل است، و از آنجا که تحقیق درباره قضیه‌ای که صحت و سقم آن می‌تواند در [[سرنوشت]] خوب و بد [[آدمی]] نقش داشته باشد، مقدمه ضروری دفع ضرر محتمل است، لهذا تحقیق و جستجو و پرسش درباره چنین قضیه‌ای [[حق]] و [[وظیفه]] [[عقلی]] هر انسانی است. در اینجا باید به این نکته اشاره کرد که سؤال و پرس‌و‌جو  دو گونه است:
*۱. سؤال و پرس‌و‌جو درباره هر قضیه [[اعتقادی]] مؤثر در [[سرنوشت]] [[آدمی]]-  ولو احتمالاً - از نظر [[عقل]] از یک‌سو  [[حق]] عمومی همه انسان‌هاست، و از سوی دیگر [[تکلیف]] [[عقلی]] است زیرا ترک آن موجب [[مذمت]] عقلاء و ملامت [[وجدان]] [[عقلی]] [[آدمی]] است. مبنای این [[حق]] و [[تکلیف]] [[حکم عقل]] به [[وجوب دفع ضرر]] محتمل است، و از آنجا که تحقیق درباره قضیه‌ای که صحت و سقم آن می‌تواند در [[سرنوشت]] خوب و بد [[آدمی]] نقش داشته باشد، مقدمه ضروری دفع ضرر محتمل است، لهذا تحقیق و جستجو و پرسش درباره چنین قضیه‌ای [[حق]] و [[وظیفه]] [[عقلی]] هر انسانی است. در اینجا باید به این نکته اشاره کرد که سؤال و پرس‌و‌جو  دو گونه است:
*'''نخست''': سؤال استفهامی که برای بدست آوردن [[حقیقت]] و رفع [[جهل]] و [[شک]] انجام می‌گیرد، این نوع سؤال همان است که [[حق]] و [[وظیفه]] [[عقلی]] هر [[انسان]] است. [[انسان]] عقلاً [[حق]] دارد برای آنکه بتواند ضرر ناشی از [[سرنوشت]] بد را از خویش دفع کند درباره هر قضیه‌ای که صحت و سقم آن - هر چند احتمالاً - می‌تواند در [[سرنوشت]] خوب یا بد او اثر داشته باشد به سؤال و پرس‌و‌جو بپردازد.
*'''نخست''': سؤال استفهامی که برای به‌دست آوردن [[حقیقت]] و رفع [[جهل]] و [[شک]] انجام می‌گیرد، این نوع سؤال همان است که [[حق]] و [[وظیفه]] [[عقلی]] هر [[انسان]] است. [[انسان]] عقلاً [[حق]] دارد برای آنکه بتواند ضرر ناشی از [[سرنوشت]] بد را از خویش دفع کند درباره هر قضیه‌ای که صحت و سقم آن - هر چند احتمالاً - می‌تواند در [[سرنوشت]] خوب یا بد او اثر داشته باشد به سؤال و پرس‌و‌جو بپردازد.
*'''دوم''': سؤال غیر استفهامی، یعنی سؤالی که به قصد یافتن [[حقیقت]] و رفع [[جهل]] و [[شک]] انجام نمی‌گیرد، بلکه برای مقاصدی دیگر نظیر [[امتحان]] یا تعجیز یا هتک‌ [[حرمت]] یا انگیزه‌های دیگر انجام می‌گیرد، این نوع سؤال، سؤال [[حقیقی]] نیست، و از نظر [[ارزش]] و جایگاهی که در [[میزان]] [[عقل]] دارد بستگی به نوع انگیزه‌ای دارد که مبنا و منشأ سؤال است. بنابر این اصل - اصل نخست - از آن نظر که پرسش و تحقیق درباره مسائل دخیل در [[سرنوشت]] [[آدمی]] [[حق]] هر [[انسان]] است، [[انسان‌ها]] در پرس‌و‌جو و سؤال و تحقیق درباره هر مطلبی که می‌تواند - ولو احتمالاً - در [[سرنوشت]] [[آدمی]] دخیل باشد [[حق]] دارند یعنی منع آنان از سؤال و تحقیق در زمینه قضایایی از این دست [[رفتاری]] ناروا، و نوعی سلب [[حق]] و [[تجاوز]] و تعدّی به‌شمار می‌آید که از نظر [[عقل]] محکوم است و از آن نظر که این پرس‌و‌جو و تحقیق یک [[تکلیف]] و [[وظیفه]] [[عقلی]] به‌شمار می‌آید زیرا [[حکم عقل]] به [[لزوم]] تحقیق و پرسش در این دسته از مسائل حکمی الزامی است یعنی موجب [[مذمت]] بر ترک است. [[انسان‌ها]] در برابر ترک تحقیق و جستجو و پرسش درباره این دسته از مسائل دخیل در [[سرنوشت]] آزاد نیستند زیرا ترک پرسش و تحقیق درباره این مسائل [[مذمت]] و ملامت [[عقل]] و عقلاء را در پی دارد. این [[تکلیف]] [[عقلی]] در منابع شرعی نیز مورد تأکید و [[تأیید]] قرار گرفته است، [[خداوند]] در [[قرآن کریم]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ}}<ref> و ما پیش از تو جز مردانی را که به آنها وحی می‌کردیم نفرستادیم؛ اگر نمی‌دانید از اهل کتاب (آسمانی) بپرسید ؛ سوره نحل، آیه: ۴۳.</ref>.
*'''دوم''': سؤال غیر استفهامی، یعنی سؤالی که به قصد یافتن [[حقیقت]] و رفع [[جهل]] و [[شک]] انجام نمی‌گیرد، بلکه برای مقاصدی دیگر نظیر [[امتحان]] یا تعجیز یا هتک‌ [[حرمت]] یا انگیزه‌های دیگر انجام می‌گیرد، این نوع سؤال، سؤال [[حقیقی]] نیست، و از نظر [[ارزش]] و جایگاهی که در [[میزان]] [[عقل]] دارد بستگی به نوع انگیزه‌ای دارد که مبنا و منشأ سؤال است. بنابر این اصل - اصل نخست - از آن نظر که پرسش و تحقیق درباره مسائل دخیل در [[سرنوشت]] [[آدمی]] [[حق]] هر [[انسان]] است، [[انسان‌ها]] در پرس‌و‌جو و سؤال و تحقیق درباره هر مطلبی که می‌تواند - ولو احتمالاً - در [[سرنوشت]] [[آدمی]] دخیل باشد [[حق]] دارند یعنی منع آنان از سؤال و تحقیق در زمینه قضایایی از این دست [[رفتاری]] ناروا، و نوعی سلب [[حق]] و [[تجاوز]] و تعدّی به‌شمار می‌آید که از نظر [[عقل]] محکوم است و از آن نظر که این پرس‌و‌جو و تحقیق یک [[تکلیف]] و [[وظیفه]] [[عقلی]] به‌شمار می‌آید زیرا [[حکم عقل]] به [[لزوم]] تحقیق و پرسش در این دسته از مسائل حکمی الزامی است یعنی موجب [[مذمت]] بر ترک است. [[انسان‌ها]] در برابر ترک تحقیق و جستجو و پرسش درباره این دسته از مسائل دخیل در [[سرنوشت]] آزاد نیستند زیرا ترک پرسش و تحقیق درباره این مسائل [[مذمت]] و ملامت [[عقل]] و عقلاء را در پی دارد. این [[تکلیف]] [[عقلی]] در منابع شرعی نیز مورد تأکید و [[تأیید]] قرار گرفته است، [[خداوند]] در [[قرآن کریم]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ}}<ref> و ما پیش از تو جز مردانی را که به آنها وحی می‌کردیم نفرستادیم؛ اگر نمی‌دانید از اهل کتاب (آسمانی) بپرسید ؛ سوره نحل، آیه: ۴۳.</ref>.
*[[ثقه]] الاسلام [[کلینی]] به [[سند صحیح]] از [[امام صادق]](ع) [[روایت]] می‌کند که فرمود: {{متن حدیث|إِنَّمَا يَهْلِكُ النَّاسُ لِأَنَّهُمْ لَا يَسْأَلُونَ}}<ref>الکافی (ط - الإسلامیة)، بَابُ سُؤَالِ الْعَالِمِ وَ تَذَاکُرِه، ج‏۱، ص۴۰؛ ح۲ ‏.</ref>؛ نیز به [[سند صحیح]] [[روایت]] می‌کند از [[امام صادق]](ع): {{متن حدیث|لَا يَسَعُ النَّاسَ حَتَّى يَسْأَلُوا وَ يَتَفَقَّهُوا وَ يَعْرِفُوا إِمَامَهُمْ وَ يَسَعُهُمْ أَنْ يَأْخُذُوا بِمَا يَقُولُ وَ إِنْ كَانَ تَقِيَّة}}<ref>الکافی (ط - الإسلامیة)، بَابُ سُؤَالِ الْعَالِمِ وَ تَذَاکُرِه، ج‏۱، ص۴۰؛ ح۴‏.</ref>؛ [[شریف رضی]] در [[نهج البلاغه]] از [[امیرالمؤمنین]](ع) [[روایت]] می‌کند: {{متن حدیث|قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} لِسَائِلٍ سَأَلَهُ عَنْ مُعْضِلَةٍ سَلْ تَفَقُّهاً وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً فَإِنَّ الْجَاهِلَ الْمُتَعَلِّمَ شَبِيهٌ بِالْعَالِمِ وَ إِنَّ الْعَالِمَ الْمُتَعَسِّفَ شَبِيهٌ بِالْجَاهِلِ}}<ref> بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏۱، ص ۲۲۲، ح۷.</ref> است، زیرا از نظر منطقی اثبات [[حقانیت]] [[شرع]] و [[قانون]] بر آنها متوقف نیست. بنابر این اصل تحقیق درباره قضایایی که در [[سرنوشت]] [[آدمی]] دخیل‌اند وظیفه‌ای است که [[عقل]] قبل الشرع [[آدمی]] را در برابر آن [[مسئول]] می‌داند، و [[انسان]] را در انجام دادن یا ندادن آن آزاد و غیر [[مسئول]] نمی‌داند. [[آزادی]] در این حوزه به معنای نفی این [[تکلیف]] و [[وظیفه]] [[عقلی]] است. [[تکلیف]] [[عقلی]] بودن این پرس‌و‌جو افزون بر [[روایات]] فوق الذکر در روایتی که سابقاً اشاره کردیم مورد تأکید قرار گرفته است آنجا که فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ لِلْعَبْدِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَبْدِي أَ كُنْتَ عَالِماً فَإِنْ قَالَ نَعَمْ قَالَ لَهُ أَ فَلَا عَمِلْتَ بِمَا عَلِمْتَ وَ إِنْ قَالَ كُنْتُ جَاهِلًا قَالَ لَهُ أَ فَلَا تَعَلَّمْتَ حَتَّى تَعْمَلَ فَيَخْصِمُهُ وَ ذَلِكَ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ}} <ref>الأمالی (للمفید)، النص، ص ۲۲۸.</ref>
*[[ثقه]] الاسلام [[کلینی]] به [[سند صحیح]] از [[امام صادق]](ع) [[روایت]] می‌کند که فرمود: {{متن حدیث|إِنَّمَا يَهْلِكُ النَّاسُ لِأَنَّهُمْ لَا يَسْأَلُونَ}}<ref>الکافی (ط - الإسلامیة)، بَابُ سُؤَالِ الْعَالِمِ وَ تَذَاکُرِه، ج‏۱، ص۴۰؛ ح۲ ‏.</ref>؛ نیز به [[سند صحیح]] [[روایت]] می‌کند از [[امام صادق]](ع): {{متن حدیث|لَا يَسَعُ النَّاسَ حَتَّى يَسْأَلُوا وَ يَتَفَقَّهُوا وَ يَعْرِفُوا إِمَامَهُمْ وَ يَسَعُهُمْ أَنْ يَأْخُذُوا بِمَا يَقُولُ وَ إِنْ كَانَ تَقِيَّة}}<ref>الکافی (ط - الإسلامیة)، بَابُ سُؤَالِ الْعَالِمِ وَ تَذَاکُرِه، ج‏۱، ص۴۰؛ ح۴‏.</ref>؛ [[شریف رضی]] در [[نهج البلاغه]] از [[امیرالمؤمنین]](ع) [[روایت]] می‌کند: {{متن حدیث|قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} لِسَائِلٍ سَأَلَهُ عَنْ مُعْضِلَةٍ سَلْ تَفَقُّهاً وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً فَإِنَّ الْجَاهِلَ الْمُتَعَلِّمَ شَبِيهٌ بِالْعَالِمِ وَ إِنَّ الْعَالِمَ الْمُتَعَسِّفَ شَبِيهٌ بِالْجَاهِلِ}}<ref> بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏۱، ص ۲۲۲، ح۷.</ref> است، زیرا از نظر منطقی اثبات [[حقانیت]] [[شرع]] و [[قانون]] بر آنها متوقف نیست. بنابر این اصل تحقیق درباره قضایایی که در [[سرنوشت]] [[آدمی]] دخیل‌اند وظیفه‌ای است که [[عقل]] قبل الشرع [[آدمی]] را در برابر آن [[مسئول]] می‌داند، و [[انسان]] را در انجام دادن یا ندادن آن آزاد و غیر [[مسئول]] نمی‌داند. [[آزادی]] در این حوزه به معنای نفی این [[تکلیف]] و [[وظیفه]] [[عقلی]] است. [[تکلیف]] [[عقلی]] بودن این پرس‌و‌جو افزون بر [[روایات]] فوق الذکر در روایتی که سابقاً اشاره کردیم مورد تأکید قرار گرفته است آنجا که فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ لِلْعَبْدِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَبْدِي أَ كُنْتَ عَالِماً فَإِنْ قَالَ نَعَمْ قَالَ لَهُ أَ فَلَا عَمِلْتَ بِمَا عَلِمْتَ وَ إِنْ قَالَ كُنْتُ جَاهِلًا قَالَ لَهُ أَ فَلَا تَعَلَّمْتَ حَتَّى تَعْمَلَ فَيَخْصِمُهُ وَ ذَلِكَ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ}} <ref>الأمالی (للمفید)، النص، ص ۲۲۸.</ref>
خط ۱۹۷: خط ۱۹۷:
*از آنچه گفتیم به این نتیجه می‌رسیم که [[حق]] بیان [[حقیقت]]، [[حق]] [[مردم]] است نه [[حق]] [[حقیقت]] از آن نظر که [[حقیقت]] است. توضیح اینکه از عبارت {{متن حدیث|لَا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ}} استفاده می‌شود که حقیقتی که سودی به حال [[مردم]] ندارد [[وجوب]] بیان و اظهار ندارد، تا چه رسد به حقیقتی که بیان آن به ضرر [[مردم]] است.
*از آنچه گفتیم به این نتیجه می‌رسیم که [[حق]] بیان [[حقیقت]]، [[حق]] [[مردم]] است نه [[حق]] [[حقیقت]] از آن نظر که [[حقیقت]] است. توضیح اینکه از عبارت {{متن حدیث|لَا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ}} استفاده می‌شود که حقیقتی که سودی به حال [[مردم]] ندارد [[وجوب]] بیان و اظهار ندارد، تا چه رسد به حقیقتی که بیان آن به ضرر [[مردم]] است.
*دلالت جمله فوق بر مطلبی که اشاره شد بدین ‌جهت است که نفی ضرر از [[جهل]] به مطلب معیّنی به معنای نفی بأس و عدم ممنوعیت است که نتیجه‌اش جواز [[جهل]] به آن مطلب است، و لازم جواز [[جهل]] به آن مطلب عدم [[وجوب]] بیان و اظهار آن مطلب است. این مطلب از برخی [[آیات قرآن کریم]] نیز استفاده می‌شود، [[خداوند]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ}}<ref> و (یهودیان) از آنچه شیطان‌ها  در فرمانروایی سلیمان (به گوش این و آن) می‌خواندند (که سلیمان جادوگر است)؛ پیروی کردند. و سلیمان کفر نورزید ولی شیطان‌ها کافر شدند که به مردم جادو می‌آموختند و نیز آنچه را بر دو فرشته هاروت و ماروت در (سرزمین) بابل فرو فرستاده شده بود در حالی که این دو به هیچ‌کس آموزشی نمی‌دادند مگر که می‌گفتند: ما تنها (ابزار) آزمونیم پس (با بکارگیری جادو) کافر مشو! اما (مردم) از آن دو چیزی را می‌آموختند که با آن میان مرد و همسرش جدایی می‌افکنند- در حالی که جز به اذن خداوند به کسی زیان نمی‌رساندند- چیزی را می‌آموختند که به آنان زیان می‌رسانید و برای آنها سودی نداشت و خوب می‌دانستند که هر کس خریدار آن باشد در جهان واپسین بهره‌ای ندارد  و خود را به بد چیزی فروختند، اگر می‌دانستند؛ سوره بقره، آیه: ۱۰۲.</ref>.
*دلالت جمله فوق بر مطلبی که اشاره شد بدین ‌جهت است که نفی ضرر از [[جهل]] به مطلب معیّنی به معنای نفی بأس و عدم ممنوعیت است که نتیجه‌اش جواز [[جهل]] به آن مطلب است، و لازم جواز [[جهل]] به آن مطلب عدم [[وجوب]] بیان و اظهار آن مطلب است. این مطلب از برخی [[آیات قرآن کریم]] نیز استفاده می‌شود، [[خداوند]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ}}<ref> و (یهودیان) از آنچه شیطان‌ها  در فرمانروایی سلیمان (به گوش این و آن) می‌خواندند (که سلیمان جادوگر است)؛ پیروی کردند. و سلیمان کفر نورزید ولی شیطان‌ها کافر شدند که به مردم جادو می‌آموختند و نیز آنچه را بر دو فرشته هاروت و ماروت در (سرزمین) بابل فرو فرستاده شده بود در حالی که این دو به هیچ‌کس آموزشی نمی‌دادند مگر که می‌گفتند: ما تنها (ابزار) آزمونیم پس (با بکارگیری جادو) کافر مشو! اما (مردم) از آن دو چیزی را می‌آموختند که با آن میان مرد و همسرش جدایی می‌افکنند- در حالی که جز به اذن خداوند به کسی زیان نمی‌رساندند- چیزی را می‌آموختند که به آنان زیان می‌رسانید و برای آنها سودی نداشت و خوب می‌دانستند که هر کس خریدار آن باشد در جهان واپسین بهره‌ای ندارد  و خود را به بد چیزی فروختند، اگر می‌دانستند؛ سوره بقره، آیه: ۱۰۲.</ref>.
*[[شیخ صدوق]] در عیون الاخبار در [[تفسیر]] این [[آیه]] از [[امام حسن عسکری]](ع) چنین [[روایت]] می‌کند: "در [[تفسیر]] قول [[خدا]] عزّوجلّ‌ "و پیرو شدند آنچه را میخواندند دیوها بر [[ملک]] [[سلیمان]]" فرمود:پیرو شدند آنچه را می‌خواندند [[دیوان]] [[کافر]] از [[جادو]] و نیرنجات بر [[ملک]] [[سلیمان]] آنان که پنداشتند [[سلیمان]] بدان [[پادشاه]] شد،و ما هم اکنون بوسیله آن عجائب پدیدار کنیم تا [[مردم]] فرمانبر، شوند و بی‌نیاز شویم از [[فرمانبری]] [[علی]]. و گفتند [[سلیمان]] [[کافر]] و جادوگر استادی بود و بجادوگری چنان [[پادشاهی]] بدست آورد و چنان نیروئی یافت،و [[خدا]] عزّ و جلّ‌ رد کرد آنها را و فرمود [[سلیمان]] [[کافر]] نبود و [[جادو]] نکرد ولی دیوها [[کافر]] شدند و [[جادو]] بمردم یاد دادند و آن را بسلیمان بستند و بدان چه نازل شد بدو [[فرشته]] در [[بابل]] [[هاروت و ماروت]]. پس از [[نوح]] جادوگر بسیار شد و [[خدا]] عزّ و جلّ‌ دو [[فرشته]] فرستاد به [[پیغمبر]] آن زمان که وسیله [[جادو]] را بیان کنند و وسیله دفع آن را بمردم بیاموزند تا [[جادو]] را از خود دفع کنند و آن [[پیغمبر]] آن را از دو [[فرشته]] گرفت و بمردم رساند بفرمان [[خدا]] عزّ و جلّ‌ و بآنها فرمود [[جادو]] را بفهمند و باطلش کنند و از [[جادو]] کردن [[مردم]] غدقن کرد،چنانچه زهر را یاد دهند و تریاق را و بشاگرد گویند این زهر است و این تریاق و مبادا با زهر کسی را بکشی.سپس [[خدا]] عزّوجلّ‌ فرمود: "و بکسی یاد ندادند تا گفتند ما فتنه‌ایم مبادا [[کافر]] شوی" یعنی بأمر [[پیغمبر]] آن دو [[فرشته]] خود را بمردم نمودند به‌صورت [[آدمی]] و آنها را یاد دادند و [[خدا]] فرمود" بکسی یاد ندادند [[جادو]] و ابطالش را جز اینکه می‌گفتند بشاگرد "همانا ما فتنه‌ایم" یعنی [[آزمایش]] بنده‌هائیم تا [[خدا]] را [[فرمان]] برند و بآنچه یاد گیرند جادوی جادوگر را [[باطل]] کنند و خود [[جادو]] نکنند،و [[کافر]] مشو با بکار بردن [[جادو]] و زیان زدن بمردم و [[دعوت]] [[مردم]] باینکه بتو [[معتقد]] شوند که [[جان]] دهی و [[جان]] بگیری و بر آنچه [[خدا]] عزّ و جلّ‌ توانا است توانائی،که این [[کفر]] است. [[خدا]] عزّ و جلّ‌ فرمود طالبان [[جادو]] از آنها که [[دیوان]] بر [[ملک]] [[سلیمان]] نوشته بودند از نیرنجات یاد می‌گرفتند و آنچه را که بر دو [[فرشته]] نازل شد ببابل [[هاروت و ماروت]] و از هر صنف می‌آموختند وسیله جدا کردن مرد را از همسرش،این آنچه برای زیان رساندن بمردم یاد می‌گرفتند،از دو بهم زدن و [[نیرنگ]] و سخن چینی و وانمودن اینکه طلسم را در کجا زیر [[خاک]] کرده تا مرد [[عاشق]] [[زن]] شود و یا بعکس یا اینکه از هم جدا شوند. سپس [[خدا]] عزّ و جلّ‌ فرمود"و نبودند زیان رسان بکسی جز بفرمان [[خدا]]" یعنی [[شاگردان]] بکسی زیان رسان نبودند،جز باینکه [[خدا]] آنها را وانهد و بداند زیرا اگر [[خدا]] می‌خواست آنها را بزور باز می‌داشت. سپس فرمود: "و یاد می‌گرفتند آنچه زیانشان میزد و سودشان نداشت" چون بقصد زیان زدن یاد می‌گرفتند و جادوگری و آن زیان بدین آنها بود و سودی نمی‌بردند بلکه از [[دین خدا]] بوسیله آن بیرون می‌شدند و البته این [[شاگردان]] که آنچه را با [[دین]] خود عوض کردند در [[آخرت]] بهره‌ای از [[بهشت]] ندارند"<ref>{{متن حدیث|فِي قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ اِتَّبَعُوا مٰا تَتْلُوا اَلشَّيٰاطِينُ عَلىٰ مُلْكِ سُلَيْمٰانَ قَالَ اِتَّبَعُوا مَا تَتْلُو كَفَرَةُ اَلشَّيَاطِينِ مِنَ اَلسِّحْرِ وَ اَلنَّيْرَنْجَاتِ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ اَلَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّ سُلَيْمَانَ بِهِ مَلَكَ وَ نَحْنُ أَيْضاً بِهِ نُظْهِرُ اَلْعَجَائِبَ حَتَّى يَنْقَادَ لَنَا اَلنَّاسُ وَ نَسْتَغْنِيَ عَنِ اَلاِنْقِيَادِ لِعَلِيٍّ وَ قَالُوا كَانَ سُلَيْمَانُ كَافِراً سَاحِراً مَاهِراً بِسِحْرِهِ مَلَكَ مَا مَلَكَ وَ قَدَرَ عَلَى مَا قَدَرَ فَرَدَّ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِمْ فَقَالَ: وَ مٰا كَفَرَ سُلَيْمٰانُ وَ لاَ اِسْتَعْمَلَ اَلسِّحْرَ كَمَا قَالَ هَؤُلاَءِ اَلْكَافِرُونَ وَ لٰكِنَّ اَلشَّيٰاطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ اَلنّٰاسَ اَلسِّحْرَ اَلَّذِي نَسَبُوهُ إِلَى سُلَيْمَانَ وَ إِلَى مٰا أُنْزِلَ عَلَى اَلْمَلَكَيْنِ بِبٰابِلَ هٰارُوتَ وَ مٰارُوتَ وَ كَانَ بَعْدَ نُوحٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَدْ كَثُرَ اَلسَّحَرَةُ وَ اَلْمُمَوِّهُونَ فَبَعَثَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَلَكَيْنِ إِلَى نَبِيِّ ذَلِكَ اَلزَّمَانِ بِذِكْرِ مَا يَسْحَرُ بِهِ اَلسَّحَرَةُ وَ ذِكْرِ مَا يُبْطِلُ بِهِ سِحْرَهُمْ وَ يَرُدُّ بِهِ كَيْدَهُمْ فَتَلَقَّاهُ اَلنَّبِيُّ عَنِ اَلْمَلَكَيْنِ وَ أَدَّاهُ إِلَى عِبَادِ اَللَّهِ بِأَمْرِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَمَرَهُمْ أَنْ يَقِفُوا بِهِ عَلَى اَلسِّحْرِ وَ أَنْ يُبْطِلُوهُ وَ نَهَاهُمْ أَنْ يَسْحَرُوا بِهِ اَلنَّاسَ وَ هَذَا كَمَا يَدُلُّ عَلَى اَلسَّمِّ مَا هُوَ وَ عَلَى مَا يُدْفَعُ بِهِ غَائِلَةُ اَلسَّمِّ ثُمَّ يُقَالُ لِلْمُتَعَلِّمِ ذَلِكَ هَذَا اَلسَّمُّ فَمَنْ رَأَيْتَهُ يَسُمُّ فَادْفَعْ غَائِلَتَهُ بِكَذَا وَ إِيَّاكَ أَنْ تَقْتُلَ بِالسَّمِّ أَحَداً ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ مٰا يُعَلِّمٰانِ مِنْ أَحَدٍ حَتّٰى يَقُولاٰ إِنَّمٰا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاٰ تَكْفُرْ يَعْنِي أَنَّ ذَلِكَ اَلنَّبِيَّ أَمَرَ اَلْمَلَكَيْنِ أَنْ يَظْهَرَا لِلنَّاسِ بِصُورَةِ بَشَرَيْنِ وَ يُعَلِّمَاهُمَا مَا عَلَّمَهُمَا اَللَّهُ مِنْ ذَلِكَ فَقَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ مٰا يُعَلِّمٰانِ مِنْ أَحَدٍ ذَلِكَ اَلسِّحْرَ وَ إِبْطَالَهُ حَتّٰى يَقُولاٰ لِلْمُتَعَلِّمِ إِنَّمٰا نَحْنُ فِتْنَةٌ اِمْتِحَانٌ لِلْعِبَادِ لِيُطِيعُوا اَللَّهَ فِيمَا يَتَعَلَّمُونَ مِنْ هَذَا وَ يُبْطِلُوا بِهِ كَيْدَ اَلسَّاحِرِ وَ لاَ يَسْحَرُوهُمْ فَلاٰ تَكْفُرْ بِاسْتِعْمَالِ هَذَا اَلسِّحْرِ وَ طَلَبِ اَلْإِضْرَارِ بِهِ وَ دُعَاءِ اَلنَّاسِ إِلَى أَنْ يَعْتَقِدُوا أَنَّكَ بِهِ تُحْيِي وَ تُمِيتُ وَ تَفْعَلُ مَا لاَ يَقْدِرُ عَلَيْهِ إِلاَّ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنَّ ذَلِكَ كُفْرٌ قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: فَيَتَعَلَّمُونَ يَعْنِي طَالِبِي اَلسِّحْرِ مِنْهُمٰا يَعْنِي مِمَّا كَتَبَتِ اَلشَّيَاطِينُ عَلىٰ مُلْكِ سُلَيْمٰانَ مِنَ اَلنَّيْرَنْجَاتِ وَ مٰا أُنْزِلَ عَلَى اَلْمَلَكَيْنِ بِبٰابِلَ هٰارُوتَ وَ مٰارُوتَ يَتَعَلَّمُونَ مِنْ هَذَيْنِ اَلصِّنْفَيْنِ مٰا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ اَلْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ هَذَا مَنْ يَتَعَلَّمُ لِلْإِضْرَارِ بِالنَّاسِ يَتَعَلَّمُونَ اَلتَّضْرِيبَ بِضُرُوبِ اَلْحِيَلِ وَ اَلتَّمَائِمِ وَ اَلْإِيهَامِ أَنَّهُ قَدْ دَفَنَ فِي مَوْضِعِ كَذَا وَ عَمِلَ كَذَا لِيُحَبِّبَ اَلْمَرْأَةَ إِلَى اَلرَّجُلِ وَ اَلرَّجُلَ إِلَى اَلْمَرْأَةِ أَوْ يُؤَدِّيَ إِلَى اَلْفِرَاقِ بَيْنَهُمَا ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ مٰا هُمْ بِضٰارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ أَيْ مَا اَلْمُتَعَلِّمُونَ لِذَلِكَ بِضَارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اَللَّهِ يَعْنِي بِتَخْلِيَةِ اَللَّهِ وَ عِلْمِهِ فَإِنَّهُ لَوْ شَاءَ لَمَنَعَهُمْ بِالْجَبْرِ وَ اَلْقَهْرِ ثُمَّ قَالَ: وَ يَتَعَلَّمُونَ مٰا يَضُرُّهُمْ وَ لاٰ يَنْفَعُهُمْ لِأَنَّهُمْ إِذَا تَعَلَّمُوا ذَلِكَ اَلسِّحْرَ لِيَسْحَرُوا بِهِ وَ يَضُرُّوا فَقَدْ تَعَلَّمُوا مَا يَضُرُّهُمْ فِي دِينِهِمْ وَ لاَ يَنْفَعُهُمْ فِيهِ بَلْ يَنْسَلِخُونَ عَنْ دِينِ اَللَّهِ بِذَلِكَ وَ لَقَدْ عَلِمَ هَؤُلاَءِ اَلْمُتَعَلِّمُونَ لَمَنِ اِشْتَرٰاهُ بِدِينِهِ اَلَّذِي يَنْسَلِخُ عَنْهُ بِتَعَلُّمِهِ مٰا لَهُ فِي اَلْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ أَيْ مِنْ نَصِيبٍ فِي ثَوَابِ اَلْجَنَّةِ}}؛ عیون اخبارالرضا، ج ۱، ص ۲۴۱.</ref>
*[[شیخ صدوق]] در عیون الاخبار در [[تفسیر]] این [[آیه]] از [[امام حسن عسکری]](ع) چنین [[روایت]] می‌کند: "در [[تفسیر]] قول [[خدا]] عزّوجلّ‌ "و پیرو شدند آنچه را میخواندند دیوها بر [[ملک]] [[سلیمان]]" فرمود:پیرو شدند آنچه را می‌خواندند [[دیوان]] [[کافر]] از [[جادو]] و نیرنجات بر [[ملک]] [[سلیمان]] آنان که پنداشتند [[سلیمان]] بدان [[پادشاه]] شد،و ما هم اکنون بوسیله آن عجائب پدیدار کنیم تا [[مردم]] فرمانبر، شوند و بی‌نیاز شویم از [[فرمانبری]] [[علی]]. و گفتند [[سلیمان]] [[کافر]] و جادوگر استادی بود و بجادوگری چنان [[پادشاهی]] به‌دست آورد و چنان نیروئی یافت،و [[خدا]] عزّ و جلّ‌ رد کرد آنها را و فرمود [[سلیمان]] [[کافر]] نبود و [[جادو]] نکرد ولی دیوها [[کافر]] شدند و [[جادو]] بمردم یاد دادند و آن را بسلیمان بستند و بدان چه نازل شد بدو [[فرشته]] در [[بابل]] [[هاروت و ماروت]]. پس از [[نوح]] جادوگر بسیار شد و [[خدا]] عزّ و جلّ‌ دو [[فرشته]] فرستاد به [[پیغمبر]] آن زمان که وسیله [[جادو]] را بیان کنند و وسیله دفع آن را بمردم بیاموزند تا [[جادو]] را از خود دفع کنند و آن [[پیغمبر]] آن را از دو [[فرشته]] گرفت و بمردم رساند بفرمان [[خدا]] عزّ و جلّ‌ و بآنها فرمود [[جادو]] را بفهمند و باطلش کنند و از [[جادو]] کردن [[مردم]] غدقن کرد،چنانچه زهر را یاد دهند و تریاق را و بشاگرد گویند این زهر است و این تریاق و مبادا با زهر کسی را بکشی.سپس [[خدا]] عزّوجلّ‌ فرمود: "و بکسی یاد ندادند تا گفتند ما فتنه‌ایم مبادا [[کافر]] شوی" یعنی بأمر [[پیغمبر]] آن دو [[فرشته]] خود را بمردم نمودند به‌صورت [[آدمی]] و آنها را یاد دادند و [[خدا]] فرمود" بکسی یاد ندادند [[جادو]] و ابطالش را جز اینکه می‌گفتند بشاگرد "همانا ما فتنه‌ایم" یعنی [[آزمایش]] بنده‌هائیم تا [[خدا]] را [[فرمان]] برند و بآنچه یاد گیرند جادوی جادوگر را [[باطل]] کنند و خود [[جادو]] نکنند،و [[کافر]] مشو با بکار بردن [[جادو]] و زیان زدن بمردم و [[دعوت]] [[مردم]] باینکه بتو [[معتقد]] شوند که [[جان]] دهی و [[جان]] بگیری و بر آنچه [[خدا]] عزّ و جلّ‌ توانا است توانائی،که این [[کفر]] است. [[خدا]] عزّ و جلّ‌ فرمود طالبان [[جادو]] از آنها که [[دیوان]] بر [[ملک]] [[سلیمان]] نوشته بودند از نیرنجات یاد می‌گرفتند و آنچه را که بر دو [[فرشته]] نازل شد ببابل [[هاروت و ماروت]] و از هر صنف می‌آموختند وسیله جدا کردن مرد را از همسرش،این آنچه برای زیان رساندن بمردم یاد می‌گرفتند،از دو بهم زدن و [[نیرنگ]] و سخن چینی و وانمودن اینکه طلسم را در کجا زیر [[خاک]] کرده تا مرد [[عاشق]] [[زن]] شود و یا بعکس یا اینکه از هم جدا شوند. سپس [[خدا]] عزّ و جلّ‌ فرمود"و نبودند زیان رسان بکسی جز بفرمان [[خدا]]" یعنی [[شاگردان]] بکسی زیان رسان نبودند،جز باینکه [[خدا]] آنها را وانهد و بداند زیرا اگر [[خدا]] می‌خواست آنها را بزور باز می‌داشت. سپس فرمود: "و یاد می‌گرفتند آنچه زیانشان میزد و سودشان نداشت" چون بقصد زیان زدن یاد می‌گرفتند و جادوگری و آن زیان بدین آنها بود و سودی نمی‌بردند بلکه از [[دین خدا]] بوسیله آن بیرون می‌شدند و البته این [[شاگردان]] که آنچه را با [[دین]] خود عوض کردند در [[آخرت]] بهره‌ای از [[بهشت]] ندارند"<ref>{{متن حدیث|فِي قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ اِتَّبَعُوا مٰا تَتْلُوا اَلشَّيٰاطِينُ عَلىٰ مُلْكِ سُلَيْمٰانَ قَالَ اِتَّبَعُوا مَا تَتْلُو كَفَرَةُ اَلشَّيَاطِينِ مِنَ اَلسِّحْرِ وَ اَلنَّيْرَنْجَاتِ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ اَلَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّ سُلَيْمَانَ بِهِ مَلَكَ وَ نَحْنُ أَيْضاً بِهِ نُظْهِرُ اَلْعَجَائِبَ حَتَّى يَنْقَادَ لَنَا اَلنَّاسُ وَ نَسْتَغْنِيَ عَنِ اَلاِنْقِيَادِ لِعَلِيٍّ وَ قَالُوا كَانَ سُلَيْمَانُ كَافِراً سَاحِراً مَاهِراً بِسِحْرِهِ مَلَكَ مَا مَلَكَ وَ قَدَرَ عَلَى مَا قَدَرَ فَرَدَّ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِمْ فَقَالَ: وَ مٰا كَفَرَ سُلَيْمٰانُ وَ لاَ اِسْتَعْمَلَ اَلسِّحْرَ كَمَا قَالَ هَؤُلاَءِ اَلْكَافِرُونَ وَ لٰكِنَّ اَلشَّيٰاطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ اَلنّٰاسَ اَلسِّحْرَ اَلَّذِي نَسَبُوهُ إِلَى سُلَيْمَانَ وَ إِلَى مٰا أُنْزِلَ عَلَى اَلْمَلَكَيْنِ بِبٰابِلَ هٰارُوتَ وَ مٰارُوتَ وَ كَانَ بَعْدَ نُوحٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَدْ كَثُرَ اَلسَّحَرَةُ وَ اَلْمُمَوِّهُونَ فَبَعَثَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَلَكَيْنِ إِلَى نَبِيِّ ذَلِكَ اَلزَّمَانِ بِذِكْرِ مَا يَسْحَرُ بِهِ اَلسَّحَرَةُ وَ ذِكْرِ مَا يُبْطِلُ بِهِ سِحْرَهُمْ وَ يَرُدُّ بِهِ كَيْدَهُمْ فَتَلَقَّاهُ اَلنَّبِيُّ عَنِ اَلْمَلَكَيْنِ وَ أَدَّاهُ إِلَى عِبَادِ اَللَّهِ بِأَمْرِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَمَرَهُمْ أَنْ يَقِفُوا بِهِ عَلَى اَلسِّحْرِ وَ أَنْ يُبْطِلُوهُ وَ نَهَاهُمْ أَنْ يَسْحَرُوا بِهِ اَلنَّاسَ وَ هَذَا كَمَا يَدُلُّ عَلَى اَلسَّمِّ مَا هُوَ وَ عَلَى مَا يُدْفَعُ بِهِ غَائِلَةُ اَلسَّمِّ ثُمَّ يُقَالُ لِلْمُتَعَلِّمِ ذَلِكَ هَذَا اَلسَّمُّ فَمَنْ رَأَيْتَهُ يَسُمُّ فَادْفَعْ غَائِلَتَهُ بِكَذَا وَ إِيَّاكَ أَنْ تَقْتُلَ بِالسَّمِّ أَحَداً ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ مٰا يُعَلِّمٰانِ مِنْ أَحَدٍ حَتّٰى يَقُولاٰ إِنَّمٰا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاٰ تَكْفُرْ يَعْنِي أَنَّ ذَلِكَ اَلنَّبِيَّ أَمَرَ اَلْمَلَكَيْنِ أَنْ يَظْهَرَا لِلنَّاسِ بِصُورَةِ بَشَرَيْنِ وَ يُعَلِّمَاهُمَا مَا عَلَّمَهُمَا اَللَّهُ مِنْ ذَلِكَ فَقَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ مٰا يُعَلِّمٰانِ مِنْ أَحَدٍ ذَلِكَ اَلسِّحْرَ وَ إِبْطَالَهُ حَتّٰى يَقُولاٰ لِلْمُتَعَلِّمِ إِنَّمٰا نَحْنُ فِتْنَةٌ اِمْتِحَانٌ لِلْعِبَادِ لِيُطِيعُوا اَللَّهَ فِيمَا يَتَعَلَّمُونَ مِنْ هَذَا وَ يُبْطِلُوا بِهِ كَيْدَ اَلسَّاحِرِ وَ لاَ يَسْحَرُوهُمْ فَلاٰ تَكْفُرْ بِاسْتِعْمَالِ هَذَا اَلسِّحْرِ وَ طَلَبِ اَلْإِضْرَارِ بِهِ وَ دُعَاءِ اَلنَّاسِ إِلَى أَنْ يَعْتَقِدُوا أَنَّكَ بِهِ تُحْيِي وَ تُمِيتُ وَ تَفْعَلُ مَا لاَ يَقْدِرُ عَلَيْهِ إِلاَّ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنَّ ذَلِكَ كُفْرٌ قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: فَيَتَعَلَّمُونَ يَعْنِي طَالِبِي اَلسِّحْرِ مِنْهُمٰا يَعْنِي مِمَّا كَتَبَتِ اَلشَّيَاطِينُ عَلىٰ مُلْكِ سُلَيْمٰانَ مِنَ اَلنَّيْرَنْجَاتِ وَ مٰا أُنْزِلَ عَلَى اَلْمَلَكَيْنِ بِبٰابِلَ هٰارُوتَ وَ مٰارُوتَ يَتَعَلَّمُونَ مِنْ هَذَيْنِ اَلصِّنْفَيْنِ مٰا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ اَلْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ هَذَا مَنْ يَتَعَلَّمُ لِلْإِضْرَارِ بِالنَّاسِ يَتَعَلَّمُونَ اَلتَّضْرِيبَ بِضُرُوبِ اَلْحِيَلِ وَ اَلتَّمَائِمِ وَ اَلْإِيهَامِ أَنَّهُ قَدْ دَفَنَ فِي مَوْضِعِ كَذَا وَ عَمِلَ كَذَا لِيُحَبِّبَ اَلْمَرْأَةَ إِلَى اَلرَّجُلِ وَ اَلرَّجُلَ إِلَى اَلْمَرْأَةِ أَوْ يُؤَدِّيَ إِلَى اَلْفِرَاقِ بَيْنَهُمَا ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ مٰا هُمْ بِضٰارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ أَيْ مَا اَلْمُتَعَلِّمُونَ لِذَلِكَ بِضَارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اَللَّهِ يَعْنِي بِتَخْلِيَةِ اَللَّهِ وَ عِلْمِهِ فَإِنَّهُ لَوْ شَاءَ لَمَنَعَهُمْ بِالْجَبْرِ وَ اَلْقَهْرِ ثُمَّ قَالَ: وَ يَتَعَلَّمُونَ مٰا يَضُرُّهُمْ وَ لاٰ يَنْفَعُهُمْ لِأَنَّهُمْ إِذَا تَعَلَّمُوا ذَلِكَ اَلسِّحْرَ لِيَسْحَرُوا بِهِ وَ يَضُرُّوا فَقَدْ تَعَلَّمُوا مَا يَضُرُّهُمْ فِي دِينِهِمْ وَ لاَ يَنْفَعُهُمْ فِيهِ بَلْ يَنْسَلِخُونَ عَنْ دِينِ اَللَّهِ بِذَلِكَ وَ لَقَدْ عَلِمَ هَؤُلاَءِ اَلْمُتَعَلِّمُونَ لَمَنِ اِشْتَرٰاهُ بِدِينِهِ اَلَّذِي يَنْسَلِخُ عَنْهُ بِتَعَلُّمِهِ مٰا لَهُ فِي اَلْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ أَيْ مِنْ نَصِيبٍ فِي ثَوَابِ اَلْجَنَّةِ}}؛ عیون اخبارالرضا، ج ۱، ص ۲۴۱.</ref>
*از [[آیه کریمه]] مورد اشاره فوق، نیز از روایتی که در شرح آن بیان شد استفاده می‌شود [[علمی]] که ضرر می‌رساند نه [[تعلیم]] آن و نه [[تعلّم]] آن جایز است، و از آنجا که [[تعلیم]] در [[حقیقت]] بیان مطلب برای متعلّم است بنابراین بیان و اظهار مطلبی که ضرر می‌رساند هر چند [[حقیقت]] باشد جایز نیست. جمله {{متن قرآن|وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ }} صریح در دلالت بر [[حرمت]] [[تعلیم]] مطلبی است که موجب ضرر است.
*از [[آیه کریمه]] مورد اشاره فوق، نیز از روایتی که در شرح آن بیان شد استفاده می‌شود [[علمی]] که ضرر می‌رساند نه [[تعلیم]] آن و نه [[تعلّم]] آن جایز است، و از آنجا که [[تعلیم]] در [[حقیقت]] بیان مطلب برای متعلّم است بنابراین بیان و اظهار مطلبی که ضرر می‌رساند هر چند [[حقیقت]] باشد جایز نیست. جمله {{متن قرآن|وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ }} صریح در دلالت بر [[حرمت]] [[تعلیم]] مطلبی است که موجب ضرر است.


۲۲۴٬۹۶۶

ویرایش