←=ولاء زعامت
(←منابع) |
|||
| خط ۱۰۲: | خط ۱۰۲: | ||
*پس هیچیک از این معانی با معنای [[امامت]] [[تطبیق]] نمیکند، چون [[امامت]] به این معناست که شخص طوری باشد که دیگران از او [[متابعت]] کنند؛ یعنی گفتار و [[کردار]] خود را مطابق گفتار و [[کردار]] او بیاورند و با وجود این، دیگر چه معنا دارد که به پیغمبرِ واجبالاطاعه و [[رئیس]] بگویند: {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا}}<ref>«من تو را پیشوای مردم میگمارم» سوره بقره، آیه ۱۲۴.</ref> من میخواهم تو را [[پیغمبر]] کنم و یا [[مطاع]] [[مردم]] سازم، تا آنچه را با [[نبوت]] خود [[ابلاغ]] میکنی [[اطاعت]] کنند. یا میخواهم تو را [[رئیس]] [[مردم]] کنم، تا در امر [[دین]] [[امر و نهی]] کنی. و یا میخواهم تو را [[وصی]] یا [[خلیفه]] در [[زمین]] کنم، تا در میان [[مردم]] در مرافعاتشان به حکمِ [[خدا]] [[حکم]] کنی؟<ref>[[هادی اکبری ملکآبادی|اکبری]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)| ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۱۹۶-۲۰۲.</ref>. | *پس هیچیک از این معانی با معنای [[امامت]] [[تطبیق]] نمیکند، چون [[امامت]] به این معناست که شخص طوری باشد که دیگران از او [[متابعت]] کنند؛ یعنی گفتار و [[کردار]] خود را مطابق گفتار و [[کردار]] او بیاورند و با وجود این، دیگر چه معنا دارد که به پیغمبرِ واجبالاطاعه و [[رئیس]] بگویند: {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا}}<ref>«من تو را پیشوای مردم میگمارم» سوره بقره، آیه ۱۲۴.</ref> من میخواهم تو را [[پیغمبر]] کنم و یا [[مطاع]] [[مردم]] سازم، تا آنچه را با [[نبوت]] خود [[ابلاغ]] میکنی [[اطاعت]] کنند. یا میخواهم تو را [[رئیس]] [[مردم]] کنم، تا در امر [[دین]] [[امر و نهی]] کنی. و یا میخواهم تو را [[وصی]] یا [[خلیفه]] در [[زمین]] کنم، تا در میان [[مردم]] در مرافعاتشان به حکمِ [[خدا]] [[حکم]] کنی؟<ref>[[هادی اکبری ملکآبادی|اکبری]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)| ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۱۹۶-۲۰۲.</ref>. | ||
===[[ولاء]] [[زعامت]]== | ===[[ولاء]] [[زعامت]]=== | ||
*موضوع [[اداره]] [[نظام اجتماعی]] و انجام اموری که [[حفظ]] [[منافع]] و [[مصالح جامعه]] در گرو آنهاست همواره در دایره توجه [[انسانها]] و [[جوامع بشری]] بوده است. گویا [[انسانها]] فطرتاً دارای این [[درک]] هستند که اموری ضروری که بر [[زمین]] مانده است باید [[اداره]] و [[سرپرستی]] شود. این [[درک]] و میل [[فطری]]، گویای [[فطری]] بودن [[جعل]] "[[ولایت]]" و "[[ولایتپذیری]]" است. مرحوم [[علامه طباطبائی]] با توضیحی شفاف و روان، [[جعل]] و اعتبار [[ولایت]] را امری [[فطری]] دانسته و درباره آن نوشته است: قلمرو [[ولایت]] یک [[سلسله]] امور ضروری است که در [[جامعه]] از آنِ شخص معیّن نیست و متصدی معیّنی ندارد و خواه [[شخصیت]] صاحب [[کار]]، عُرضه و [[کفایت]] [[اداره]] آنها را نداشته باشد، مانند [[مال]] [[ایتام]] و امور مربوط به مجانین و مَحجورین و غیر آنها و خواه اساساً [[ارتباط]] به [[شخصیت]] معیّن نداشته باشد... [[اسلام]] نیز که [[دینی]] [[فطری]] است و پایه [[احکام]] و [[قوانین]] آن بر اساس [[آفرینش]] گذاشته شده است مسئله [[ولایت]] را که مسئلهای [[فطری]] است اِلغا و اِهمال ننموده و با اعتبار دادن آن یک [[حکم]] [[فطری]] [[انسانی]] را [[امضا]] کرده و به جریان انداخته است <ref>محمدحسین طباطبائی، ولایت و زعامت، ص۸.</ref><ref>[[هادی اکبری ملکآبادی|اکبری]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)| ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۳۴۴-۳۴۷.</ref>. | *موضوع [[اداره]] [[نظام اجتماعی]] و انجام اموری که [[حفظ]] [[منافع]] و [[مصالح جامعه]] در گرو آنهاست همواره در دایره توجه [[انسانها]] و [[جوامع بشری]] بوده است. گویا [[انسانها]] فطرتاً دارای این [[درک]] هستند که اموری ضروری که بر [[زمین]] مانده است باید [[اداره]] و [[سرپرستی]] شود. این [[درک]] و میل [[فطری]]، گویای [[فطری]] بودن [[جعل]] "[[ولایت]]" و "[[ولایتپذیری]]" است. مرحوم [[علامه طباطبائی]] با توضیحی شفاف و روان، [[جعل]] و اعتبار [[ولایت]] را امری [[فطری]] دانسته و درباره آن نوشته است: قلمرو [[ولایت]] یک [[سلسله]] امور ضروری است که در [[جامعه]] از آنِ شخص معیّن نیست و متصدی معیّنی ندارد و خواه [[شخصیت]] صاحب [[کار]]، عُرضه و [[کفایت]] [[اداره]] آنها را نداشته باشد، مانند [[مال]] [[ایتام]] و امور مربوط به مجانین و مَحجورین و غیر آنها و خواه اساساً [[ارتباط]] به [[شخصیت]] معیّن نداشته باشد... [[اسلام]] نیز که [[دینی]] [[فطری]] است و پایه [[احکام]] و [[قوانین]] آن بر اساس [[آفرینش]] گذاشته شده است مسئله [[ولایت]] را که مسئلهای [[فطری]] است اِلغا و اِهمال ننموده و با اعتبار دادن آن یک [[حکم]] [[فطری]] [[انسانی]] را [[امضا]] کرده و به جریان انداخته است <ref>محمدحسین طباطبائی، ولایت و زعامت، ص۸.</ref><ref>[[هادی اکبری ملکآبادی|اکبری]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)| ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۳۴۴-۳۴۷.</ref>. | ||
====معنای [[ولایت]] [[زعامت]]==== | ====معنای [[ولایت]] [[زعامت]]==== | ||
| خط ۱۲۳: | خط ۱۲۳: | ||
*[[ایشان]] با استناد به [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ}}<ref>«بنابراین با درستی آیین روی (دل) را برای این دین راست بدار! بر همان سرشتی که خداوند مردم را بر آن آفریده است؛ هیچ دگرگونی در آفرینش خداوند راه ندارد؛ این است دین استوار اما بیشتر مردم نمیدانند» سوره روم، آیه ۳۰.</ref>. اثبات میکند [[تمام]] موجودات [[جهان هستی]]، در حرکتی طبیعی از هدایتی عمومی برخوردارند و [[انسان]] نیز به عنوان جزئی از این [[جهان]]، از [[قانون]] عمومی [[آفرینش]] که هر یک از موجودات را به [[هدف]] و [[کمال وجودی]] لایق خود میرساند و [[رهبری]] میکند، مستثنا نیست، لذا [[انسان]] نیز که به سوی مقاصد [[زندگی]] و [[هدف]] کمالی خود با [[شعور]] و [[اراده]] رهسپار میشود، ناچار [[هدایت]] و [[الهام]] [[تکوینی]] مزبور در مورد وی به صورت [[علوم]] و [[افکار]] جلوه خواهد کرد<ref>محمدحسین طباطبائی، رساله مرجعیت و زعامت، ص۷۷.</ref>. روی همین [[اصل]] کلی - که پایه [[اسلام]] بر [[فطرت]] گذاشته شده است -[[احکام]] ضروری [[فطرت]] در [[اسلام]] [[امضا]] شده و یکی از ضروریات و واضحات [[احکام فطرت]]، همان مسئله "[[ولایت]]" است<ref>محمدحسین طباطبائی، رساله مرجعیت و زعامت، ص۷۹.</ref>. | *[[ایشان]] با استناد به [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ}}<ref>«بنابراین با درستی آیین روی (دل) را برای این دین راست بدار! بر همان سرشتی که خداوند مردم را بر آن آفریده است؛ هیچ دگرگونی در آفرینش خداوند راه ندارد؛ این است دین استوار اما بیشتر مردم نمیدانند» سوره روم، آیه ۳۰.</ref>. اثبات میکند [[تمام]] موجودات [[جهان هستی]]، در حرکتی طبیعی از هدایتی عمومی برخوردارند و [[انسان]] نیز به عنوان جزئی از این [[جهان]]، از [[قانون]] عمومی [[آفرینش]] که هر یک از موجودات را به [[هدف]] و [[کمال وجودی]] لایق خود میرساند و [[رهبری]] میکند، مستثنا نیست، لذا [[انسان]] نیز که به سوی مقاصد [[زندگی]] و [[هدف]] کمالی خود با [[شعور]] و [[اراده]] رهسپار میشود، ناچار [[هدایت]] و [[الهام]] [[تکوینی]] مزبور در مورد وی به صورت [[علوم]] و [[افکار]] جلوه خواهد کرد<ref>محمدحسین طباطبائی، رساله مرجعیت و زعامت، ص۷۷.</ref>. روی همین [[اصل]] کلی - که پایه [[اسلام]] بر [[فطرت]] گذاشته شده است -[[احکام]] ضروری [[فطرت]] در [[اسلام]] [[امضا]] شده و یکی از ضروریات و واضحات [[احکام فطرت]]، همان مسئله "[[ولایت]]" است<ref>محمدحسین طباطبائی، رساله مرجعیت و زعامت، ص۷۹.</ref>. | ||
*از نظر [[علامه طباطبائی]]، [[بشر]] با [[فطرت]] و نهاد خدادادیاش، به [[حکومت]] و [[اداره]] [[جامعه]] بیاعتنا نبوده، آرام نمینشیند و خواهناخواه شخص یا مقامی نامزد [[سرپرستی]] آن قرار میدهد. این سِمَت که به موجب آن، شخص یا مقامی متصدی امور دیگران شده و مانند شخصیتی واقعی کارهای [[زندگی]] آنها را [[اداره]] مینماید، "[[ولایت]]" نامیده میشود<ref>محمدحسین طباطبائی، رساله مرجعیت و زعامت، ص۷۴.</ref><ref>[[هادی اکبری ملکآبادی|اکبری]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)| ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۲۱۴-۲۲۱.</ref>. | *از نظر [[علامه طباطبائی]]، [[بشر]] با [[فطرت]] و نهاد خدادادیاش، به [[حکومت]] و [[اداره]] [[جامعه]] بیاعتنا نبوده، آرام نمینشیند و خواهناخواه شخص یا مقامی نامزد [[سرپرستی]] آن قرار میدهد. این سِمَت که به موجب آن، شخص یا مقامی متصدی امور دیگران شده و مانند شخصیتی واقعی کارهای [[زندگی]] آنها را [[اداره]] مینماید، "[[ولایت]]" نامیده میشود<ref>محمدحسین طباطبائی، رساله مرجعیت و زعامت، ص۷۴.</ref><ref>[[هادی اکبری ملکآبادی|اکبری]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)| ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۲۱۴-۲۲۱.</ref>. | ||
====رابطه [[اولیالامر]] و [[ولایت]] [[زعامت]]== | ====رابطه [[اولیالامر]] و [[ولایت]] [[زعامت]]== | ||
[[علامه]] در [[تفسیر آیه]] {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ}}<ref>«ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.</ref> به دو [[شأن]] از [[شئون پیامبر]] اکرم{{صل}} اشاره کرده است: | [[علامه]] در [[تفسیر آیه]] {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ}}<ref>«ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.</ref> به دو [[شأن]] از [[شئون پیامبر]] اکرم{{صل}} اشاره کرده است: | ||