عدل: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۶٬۷۸۷ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۱ اوت ۲۰۲۰
خط ۱۲۸: خط ۱۲۸:
#[[ابن أعثم کوفی]]، [[تاریخ‌نگار]] معروف، می‌نویسد: [[ولید بن عقبه]] [[دشمن]] [[علی]]{{ع}}، بود؛ زیرا [[علی]]{{ع}} به [[عثمان]] فرمود: "حدّ شراب‌خواری را باید بر [[ولید]] جاری کنی؛ زیرا او در [[کوفه]] شراب نوشیده است". [[ولید]] در حالی که مست بود، [[نماز صبح]] را چهار رکعت خواند و به [[مردم]] گفت: آیا [[نماز]] را زیادتر بخوانم؟!
#[[ابن أعثم کوفی]]، [[تاریخ‌نگار]] معروف، می‌نویسد: [[ولید بن عقبه]] [[دشمن]] [[علی]]{{ع}}، بود؛ زیرا [[علی]]{{ع}} به [[عثمان]] فرمود: "حدّ شراب‌خواری را باید بر [[ولید]] جاری کنی؛ زیرا او در [[کوفه]] شراب نوشیده است". [[ولید]] در حالی که مست بود، [[نماز صبح]] را چهار رکعت خواند و به [[مردم]] گفت: آیا [[نماز]] را زیادتر بخوانم؟!
*سپس می‌نویسد: پیش از این نیز در هنگام [[زندگانی رسول خدا]]{{صل}} بین [[ولید]] و [[علی]]{{ع}} [[گفتگو]] پیش آمده بود که [[علی]]{{ع}} در پاسخ [[ستایش]] [[ولید]] از خودش، فرمود: ساکت باش، تو مردی [[فاسق]] هستی.<ref>{{متن حدیث|اسْكُتْ! فَإِنَّمَا أَنْتَ فَاسِقٌ}}</ref>؛ [[ولید]] [[خشمگین]] شد و به [[رسول خدا]] [[شکایت]] کرد، آن‌گاه این [[آیه]] نازل شد: {{متن قرآن|أَفَمَنْ كَانَ مُؤْمِنًا كَمَنْ كَانَ فَاسِقًا لَا يَسْتَوُونَ}}<ref>«آیا آنکه مؤمن است همگون کسی است که نافرمان است؟ (هرگز) برابر نیستند» سوره سجده، آیه ۱۸.</ref><ref>تفسیر قرطبی، قرطبی، ج۱۴، ص۱۹۵.</ref>.<ref>[[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۱، ص:۳۸-۴۴.</ref>
*سپس می‌نویسد: پیش از این نیز در هنگام [[زندگانی رسول خدا]]{{صل}} بین [[ولید]] و [[علی]]{{ع}} [[گفتگو]] پیش آمده بود که [[علی]]{{ع}} در پاسخ [[ستایش]] [[ولید]] از خودش، فرمود: ساکت باش، تو مردی [[فاسق]] هستی.<ref>{{متن حدیث|اسْكُتْ! فَإِنَّمَا أَنْتَ فَاسِقٌ}}</ref>؛ [[ولید]] [[خشمگین]] شد و به [[رسول خدا]] [[شکایت]] کرد، آن‌گاه این [[آیه]] نازل شد: {{متن قرآن|أَفَمَنْ كَانَ مُؤْمِنًا كَمَنْ كَانَ فَاسِقًا لَا يَسْتَوُونَ}}<ref>«آیا آنکه مؤمن است همگون کسی است که نافرمان است؟ (هرگز) برابر نیستند» سوره سجده، آیه ۱۸.</ref><ref>تفسیر قرطبی، قرطبی، ج۱۴، ص۱۹۵.</ref>.<ref>[[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۱، ص:۳۸-۴۴.</ref>
==آیا ردّ [[نظریه]] "[[عدالت صحابه]]" باعث نابودی [[اسلام]] است؟==
*[[اهل سنت]] می‌گویند: اگر این نظریه را نپذیریم و [[صحابه]] را (معاذ [[الله]]) [[فاسق]] و [[فاجر]] بنامیم قطعاً در همه [[عقاید اسلامی]]، [[احکام دینی]]، [[قرآن]] و همه [[دین]] تردید ایجاد خواهد شد؛ زیرا [[درستی]] همه این امور بر [[عقیده]] {{عربی|الصحابة كلّهم عدول}} وابسته است...<ref>قرطبی در تفسیر آیه: {{متن قرآن|وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ...}} «و اگر دو دسته از مؤمنان جنگ کنند.».. سوره حجرات، آیه ۹ می‌نویسد: با توجه به دلایلی که در جهت نقد عدالت صحابه بیان شد، به طرفداران این نظریه می‌گوییم که اگر دین اسلام، خاتم همه ادیان الهی، و پیامبر اسلام، آخرین پیامبر الهی نبود و اگر مدعیان این نظریه بر این مطلب پافشاری نداشتند که دین، مذهب و عقائد خود را از تمامی صحابه با همه اختلاف‌هایی که در میان خود آنان وجود داشت می‌گیرند، جای طرح چنین مطلبی بود وگرنه با وجود این دلایل، هیچ دلیلی بر سکوت در برابر رفتار و گفتار صحابه وجود ندارد. اگر سخن گفتن از صحابه و پرسش از رفتار ناهماهنگ آنان گناه است، باید سخن گفتن از سایر مسلمانان نیز گناه باشد! آیا صرف دیدن پیامبر میتواند دلیل سکوت باشد؟!</ref>.
*با بررسی این نظریه این نکته روشن می‌شود که [[نگرانی]] علمای [[اهل سنت]] از آن است که نپذیرفتن این نظریه موجب نابودی [[قرآن]] و [[سنت]] شود؛ زیرا [[دین]] به وسیله [[صحابه]] به [[مسلمانان]] بعدی رسیده است. اما این نکته قابل نقد است:
*'''اول:''' ریشه این [[نظریه]] [[اهل سنت]] به زمانی باز می‌گردد که [[نظریه]] [[جرح و تعدیل]] در [[قرن دوم]] پدید آمد؛ یعنی پس از پیدایی [[مذاهب]] گوناگون و استناد به گفتار [[صحابه]]، [[جرح و تعدیل]] [[صحابه]] آغاز شد؛ چنانکه از سخن علمای [[اهل سنت]] چنین فهمیده می‌شود.
*[[خطیب بغدادی]] به [[نقل]] از [[ابوزرعه]] می‌نویسد: همانا [[رسول خدا]] و [[قرآن]] نزد ما حق‌اند و [[قرآن]] و [[احادیث]] از طریق [[اصحاب]] به ما رسیده است. و کسانی که می‌خواهند این [[شهود]] را مورد [[جرح]] قرار دهند، می‌خواهند [[قرآن]] و [[سنت پیامبر]] را [[باطل]] کنند و خود آنها به [[جرح]] سزاوارترند<ref>کفایه، خطیب بغدادی، ص۴۹؛ و ر.ک: مقدمه الاصابه، ابن حجر، ج۱، ص۱۸.</ref>.
*[[تفتازانی]] با وجود اینکه به [[ظالم]] و [[فاسق]] بودن [[صحابه]] اعتراف می‌کند، می‌گوید: [[حسن ظن]] ما به [[صحابه]] چنین اقتضا می‌کند که به [[تأویل]] مناسب [[رفتار]] آنان بپردازیم تا [[عقاید]] [[مسلمانان]] از [[گمراهی]] دور بماند. او به این مطلب نیز اشاره دارد که: بر کسی پوشیده نیست که [[یزید بن معاویه]] [[شایستگی]] [[لعن]] را دارد، اما [[راز]] آنکه پیشینیان از [[لعن]] کردن به [[اصحاب]] دوری می‌کردند آن بود که سدّ [[راه]] [[لعن]] کردن دیگر افراد شوند<ref>شرح مقاصد، ج۵، ص۳۱۰.</ref>.
*'''دوم:''' این نظریه بر خلاف [[قرآن]] است؛ زیرا [[قرآن]] می‌فرماید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ}}<ref>«ای مؤمنان! اگر بزهکاری برایتان خبری آورد بررسی کنید مبادا نادانسته به گروهی زیان رسانید، آنگاه از آنچه کرده‌اید پشیمان گردید» سوره حجرات، آیه ۶.</ref>.
*این [[آیه]] این نظریه را [[نفی]] می‌کند؛ زیرا این نظریه، اجازه [[جرح و تعدیل]] را در [[سلسله]] [[روایات]] [[صحابه]] نمی‌دهد. در حالی که [[آیه]] [[دستور]] [[تحقیق]] و بررسی درباره سخن افراد را می‌دهد. بنابراین، بررسی درباره [[صحابه]] نه تنها موجب [[تزلزل]] در [[دین]] نمی‌شود، بلکه به فرموده [[قرآن]] موجب [[نجات]] است. با توجه به مفهوم این [[آیه]] دانسته می‌شود که بایستی درباره افراد، هر چند [[صحابه]] باشند، [[تحقیق]] شود؛ چون این [[آیه]] درباره یکی از [[صحابه]] به نام [[ولید بن عقبه]] نازل شده است<ref>تفسیر قرطبی ذیل آیه مذکور.</ref>.
*بدین جهت [[قرطبی]] می‌نویسد: این [[آیه]] [[دلیل]] بر [[باطل]] بودن سخن کسانی است که می‌گویند: همه [[مسلمانان]] [[عادل]] هستند تا وقتی که [[جرح]] و ضعفی درباره آنان ثابت شود. البته [[قرطبی]] این سخن را درباره همه [[مسلمانان]] گفته است و این [[آیه]]، [[صحابه]] را نیز شامل می‌شود. [[بهترین]] [[دلیل]] بر این مطلب، [[نزول]] [[آیه]] ششم حجرات است که به همه [[دستور]] میدهد در [[پذیرفتن]] گزارش‌ها و [[اخبار]]، [[تحقیق]] صورت گیرد.
*'''سوم:''' [[نگرانی]] از نابودی و [[تزلزل]] [[قرآن]] و [[سنت]] در صورتی درست است که همه [[اصحاب]] [[جرح]] شوند امّا اگر برخی از آنان را به داشتن [[عدالت]] بلکه [[عصمت]] بپذیریم، جای این [[نگرانی]] وجود ندارد؛ زیرا از طریق [[صحابه]] [[عادل]] به کتاب و [[سنّت]] [[دست]] می‌یابیم. بنابراین، [[راه]] نگهداری [[قرآن]] و [[سنت نبوی]] منحصر به [[پذیرش]] این نظریه نیست؛ زیرا بسیار روشن است که حتی [[پیروان]] این نظریه [[دین]] را از گروه اندکی از [[صحابه]] فرا گرفته‌اند نه از همه آنها. اگر [[روایات]] موجود در [[صحاح]] [[اهل سنت]] مطالعه شود، این مطلب روشن می‌شود که بیشتر آنها را گروه اندکی از [[صحابه]] مانند [[ابوهریره]] بازگو کرده‌اند نه همه آنها. افزون بر این، در بین خود [[اهل سنت]] نیز همه روایت‌های [[صحابه]] پذیرفته نمی‌شود؛ چنانکه [[مالک بن انس]] در پاسخ [[اختلاف]] آرای [[صحابه]] می‌گوید: [در [[روایات]] [[صحابه]]] هم [[اشتباه]] وجود دارد و هم سخن درست. برای رسیدن به [[حق]] و دوری از [[اشتباه]] [[تحقیق]] و بررسی کنند<ref>جامع بیان العلم و فضله، ابن عبدالبر، ج۲، ص۸۱.</ref>.
*از [[شافعی]] [[نقل]] شده است که به "[[ربیع]]" از [[یاران]] خود گفت: [[شهادت]] چهار تن از [[صحابه]] پذیرفته نمی‌شود: [[معاویه]]، [[عمروعاص]]، [[مغیره]] و [[زیاد]]<ref>المختصر فی اخبار البشر، ابی الفداء، ج۱، ص۲۱۴.</ref>. [[ابن خلدون]] می‌نویسد: همه [[صحابه]] دارای [[[قوة]]] [[فتوا]] نبودند و نمی‌توان [[دین]] را از همه آنان فرا گرفت بلکه تنها [[دین]] را از گروه حامل [[قرآن]] و آشنا به [[ناسخ و منسوخ]]، [[متشابه]] و محکم و دیگر جهات میتوان فرا گرفت<ref>مقدمه ابن خلدون، ص۴۴۶ (الفصل السابع فی علم الفقه)؛ تاریخ التشریع، مناع القطان، ص۲۶۵.</ref>.
*'''چهارم:''' [[نگرانی]] از نابودی [[قرآن]] و [[سنت پیامبر]]{{صل}} در صورتی درست است که [[خداوند]] و [[پیامبر]]{{صل}} برای رفع [[نگرانی]]، [[راه]] اساسی را نگفته باشند؛ در صورتی که [[قرآن]] و [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[بهترین]] [[راه]] [[حفظ]] [[کتاب و سنت]] را به [[امت اسلامی]] گفته‌اند. [[پیامبر]]{{صل}} در [[روایت]] [[ثقلین]] فرموده است: {{متن حدیث|إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي، لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ، مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً}}<ref>کنزالعمال، متقی هندی، ج۱، ص۱۷۲، ح۸۷۰، ۸۷۳، ۸۹۸، ۹۴۲، ۹۵۱، ۹۵۳؛ مشابه این روایت: سنن دارمی، عبدالله دارمی؛ کتاب فضائل قرآن، ح۳۳۱۷؛ صحیح مسلم، مسلم، کتاب الفضائل، باب فضائل علی بن ابی طالب، ح۲۴۰۸.</ref>؛
من در میان شما ([[مسلمانان]]) دو چیز گرانبها به جای می‌گذارم: [[قرآن]] و خاندانم. آنان از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا آنکه نزد [[حوض کوثر]] بر من وارد شوند و اگر شما به آن دو چنگ بزنید، هرگز [[گمراه]] نخواهید شد.
*[[علمای شیعه]] با توجه به این [[حدیث]]، [[تفسیر قرآن]] و [[سنت نبوی]] را از [[راه]] [[عترت]] و [[اهل بیت]]{{عم}} فرا می‌گیرند و [[روایات]] [[صحابه]] [[عادل]] سازگار با [[روایات]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} را نیز می‌پذیرند. *از این رو [[دانشمندان شیعه]]، بسیاری از [[صحابه]] را در کتب رجالی قابل [[اطمینان]] دانسته‌اند. بنابراین بقای [[قرآن]] و [[سنت]] به این نظریه وابسته نیست.
*'''پنجم:''' گاهی [[نگرانی]] شدید درباره [[تزلزل]] [[دین]] موجب [[تزلزل]] و ویرانی [[دین]] می‌شود، چون گاهی برخی [[مسلمانان]] [[نادان]]، با نسبت دادن [[روایات]] جعلی به [[پیامبر]]{{صل}} به [[دین]] آسیب جبران ناپذیری زده‌اند. بنابراین، طرفداران این نظریه باید بدانند که با [[پذیرش]] نظریه مذکور نیز باید بیشتر نگران نابودی [[دین]] باشند؛ چون تشخیص [[روایت]] درست از [[نادرست]] جز از [[راه]] [[جرح و تعدیل]] امکان‌پذیر نیست.
*بررسی زندگانی [[صحابه]] و [[جرح و تعدیل]] [[راویان حدیث]] برای [[حفظ دین]] و [[الگوگیری]] انجام می‌شود نه برای ناقص دانستن آن افراد، چنانکه خود [[اهل سنت]] [[سلسله]] [[سند]] [[روایات]] را [[جرح و تعدیل]] می‌کنند. *پس اگر [[جرح و تعدیل]] [[راویان]] غیر [[صحابی]] به قصد ناقص دانستن آنان باشد، این کار درباره هیچ [[راوی]] جایز نیست و اگر [[جرح و تعدیل]] [[راویان]] برای ناقص دانستن نباشد همان گونه که [[جرح و تعدیل]] درباره غیر [[صحابه]] جایز است، درباره [[صحابه]] نیز جایز خواهد بود.
*'''ششم:''' روش [[تبلیغی]] [[پیامبر]]{{صل}} برای [[مسلمانان]] به گونه‌ای جذاب بوده که هرگز [[یاران]]، آن [[حضرت]] را رها نمی‌کردند؛ زیرا هر یک می‌توانستند به [[راحتی]] ایشان را دیده و مسایل خود را فراگیرند. گرچه [[یاران]] آن [[حضرت]] هرگز در یک سطح نبودند.
*[[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} که دانای به [[قرآن]] و [[سنت]] و [[آگاه]] به همه احوال [[صحابه]] بوده است، در خطابه‌ای با توجه به [[احادیث]] [[جعل]] شده و [[روایات]] رایج در بین [[مردم]]، [[صحابه پیامبر]]{{صل}} را این گونه تقسیم‌بندی کرده است: "احادیثی که در دسترس [[مردم]] قرار دارد، هم [[حق]] است هم [[باطل]]، هم راست هم [[دروغ]]، هم [[ناسخ]] هم [[منسوخ]]، هم عام هم خاص، هم محکم هم [[متشابه]]، هم احادیثی که بدرستی ضبط گردیده و هم احادیثی که با [[ظن]] و [[گمان]] [[روایت]] شده. در روزگار [[پیامبر]] آنقدر [[دروغ]] به آن [[حضرت]] نسبت داده شد که ایستاد و [[خطابه]] ایراد کرد و فرمود: هر کس از روی عمد به من [[دروغ]] نسبت دهد [[جایگاه]] او پر از [[آتش]] است. افرادی که [[حدیث]] [[نقل]] میکنند چهار دسته‌اند، که پنجمی ندارد.
*'''اول: [[منافقان]] نفوذی:''' نخست منافقی که [[تظاهر]] به [[ایمان]] می‌کند، و نقاب [[اسلام]] بر چهره دارد، نه از [[گناه]] می‌ترسد و نه از آن دوری می‌جوید و از روی عمد [[دروغ]] به [[پیامبر]] نسبت می‌دهد. اگر [[مردم]] می‌دانستند که او [[منافق]] [[دروغگو]] است، از او نمی‌پذیرفتند و گفتار دروغین او را [[تصدیق]] نمی‌کردند، اما با [[ناآگاهی]] می‌گویند او از [[اصحاب پیامبر]] است، [[رسول خدا]] را دیده و از او [[حدیث]] شنیده، و از او گرفته است، پس [[حدیث]] دروغین او را قبول می‌کنند. در صورتی که [[خدا]] تو را از [[منافقین]] آنگونه که لازم بود [[آگاه]] کرد، و [[وصف]] آنان را برای تو بیان داشت. آنان پس از [[پیامبر]] باقی ماندند و به [[پیشوایان]] [[گمراهی]] و دعوت‌کنندگان به [[آتش]] با [[دروغ]] و [[تهمت]] نزدیک شده پس به آنان [[ولایت]] و [[حکومت]] بخشیدند، و بر گردن [[مردم]] سوار گردیدند، و به وسیله آنان به [[دنیا]] رسیدند، همانا [[مردم]] هم با [[سلاطین]] و [[دنیا]] هستند، مگر آن کس که [[خدا]] او را [[حفظ]] کند، این یکی از آن چهار گروه است.
'''دوم: [[اشتباه]] کار:''' دوم کسی که از [[پیامبر]] چیزی را به [[اشتباه]] شنیده، امّا سخن آن [[حضرت]] را درست [[حفظ]] نکرده است، و با توهّم چیزی را گرفته، امّا از روی عمد [[دروغ]] نمی‌گوید، آنچه در [[اختیار]] دارد [[روایت]] کرده و به آن عمل می‌کند و می‌گوید من از [[پیامبر]] آن را شنیده‌ام. اگر [[مسلمانان]] بدانند که او [[اشتباه]] کرده، و غیر واقعی پنداشته، از او نمی‌پذیرفتند، خودش هم اگر [[آگاهی]] می‌یافت که [[اشتباه]] کرده آن را رها میکرد.
'''سوّم: ناآگاهانی که [[حدیث]] شناس نیستند:''' و سومی شخصی که شنیده [[پیامبر]] به چیزی امر فرمود. (امّا) سپس از آن [[نهی]] کرد و او نمی‌داند، یا شنید که چیزی را [[نهی]] کرد، سپس به آن امر فرمود و او [[آگاهی]] ندارد، پس [[نسخ]] شده را [[حفظ]] کرد ولی [[ناسخ]] را نمی‌داند. اگر بداند که [[حدیث]] او [[منسوخ]] است ترکش می‌کند، و اگر [[مسلمانان]] نیز میدانستند [[روایت]] او [[نسخ]] شده، آن را ترک میکردند.
'''چهارم: حافظان [[راست گفتار]]:''' دسته چهارم، آنکه نه به [[خدا]] [[دروغ]] می‌بندد و نه به پیامبرش [[دروغ]] نسبت می‌دهد. [[دروغ]] را از [[ترس]] [[خدا]]، و [[حرمت]] نگهداشتن از [[رسول خدا]] دشمن دارد. در آنچه از [[پیامبر]] شنیده [[اشتباه]] نکرده، بلکه آن را با تمام جوانبش [[حفظ]] کرده است، و آن چنانکه شنیده بدون کم و کاست [[نقل]] می‌کند. پس او [[ناسخ]] را دانسته و به آن عمل کرده، و [[منسوخ]] را فهمیده و از آن دوری جسته، خاص و عام، [[محکم و متشابه]]، را شناخته، هر کدام را در جای خویش قرار داده است.
*گاهی سخنی از [[رسول خدا]] دارای دو معنا بود، سخنی عام، و سخنی خاص، کسی آن را می‌شنید که مقصود [[خدا]] و پیامبرش را از آن [[کلام]] نمی‌فهمید، پس به معنای دلخواه خود [[تفسیر]] می‌کرد، و بدون آنکه معنای واقعی آن را بداند، که برای چه هدفی صادر شد، و چرا چنین گفته شد، [[حفظ]] و [[نقل]] می‌کرد. همه [[یاران پیامبر]] چنان نبودند که از او چیزی بپرسند و معنای واقعی آن را درخواست کنند تا آنجا که عدّه‌ای [[دوست]] داشتند [[عربی]] بیابانی یا سؤال کننده‌ای از آن [[حضرت]] چیزی بپرسد و آنها پاسخ آن را بشنوند، امّا من هر چه از خاطرم می‌گذشت می‌پرسیدم، و [[حفظ]] می‌کردم، پس این است [[علل]] [[اختلاف]] روایاتی که در میان [[مردم]] وجود دارد، و [[علل]] [[اختلاف روایات]] در [[نقل حدیث]]<ref>{{متن حدیث|إِنَّ فِي أَيْدِي النَّاسِ حَقّاً وَ بَاطِلًا وَ صِدْقاً وَ كَذِباً وَ نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً وَ عَامّاً وَ خَاصّاً وَ مُحْكَماً وَ مُتَشَابِهاً وَ حِفْظاً وَ [وَهَماً] وَهْماً وَ [قَدْ] لَقَدْ كُذِبَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} عَلَى عَهْدِهِ حَتَّى قَامَ خَطِيباً فَقَالَ مَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ وَ إِنَّمَا أَتَاكَ بِالْحَدِيثِ أَرْبَعَةُ رِجَالٍ لَيْسَ لَهُمْ خَامِسٌ‏: (المنافقون): رَجُلٌ مُنَافِقٌ مُظْهِرٌ لِلْإِيمَانِ مُتَصَنِّعٌ بِالْإِسْلَامِ لَا يَتَأَثَّمُ وَ لَا يَتَحَرَّجُ يَكْذِبُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} مُتَعَمِّداً فَلَوْ عَلِمَ النَّاسُ أَنَّهُ مُنَافِقٌ كَاذِبٌ لَمْ يَقْبَلُوا مِنْهُ وَ لَمْ يُصَدِّقُوا قَوْلَهُ وَ لَكِنَّهُمْ قَالُوا صَاحِبُ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} رَآهُ وَ سَمِعَ مِنْهُ وَ لَقِفَ عَنْهُ فَيَأْخُذُونَ بِقَوْلِهِ وَ قَدْ أَخْبَرَكَ اللَّهُ عَنِ الْمُنَافِقِينَ بِمَا أَخْبَرَكَ وَ وَصَفَهُمْ بِمَا وَصَفَهُمْ بِهِ لَكَ ثُمَّ بَقُوا بَعْدَهُ فَتَقَرَّبُوا إِلَى أَئِمَّةِ الضَّلَالَةِ وَ الدُّعَاةِ إِلَى النَّارِ بِالزُّورِ وَ الْبُهْتَانِ فَوَلَّوْهُمُ الْأَعْمَالَ وَ جَعَلُوهُمْ حُكَّاماً عَلَى رِقَابِ النَّاسِ فَأَكَلُوا بِهِمُ الدُّنْيَا وَ إِنَّمَا النَّاسُ مَعَ الْمُلُوكِ وَ الدُّنْيَا إِلَّا مَنْ عَصَمَ اللَّهُ فَهَذَا أَحَدُ الْأَرْبَعَة. (الخاطئون): وَ رَجُلٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ شَيْئاً لَمْ يَحْفَظْهُ عَلَى وَجْهِهِ فَوَهِمَ فِيهِ وَ لَمْ يَتَعَمَّدْ كَذِباً فَهُوَ فِي يَدَيْهِ وَ يَرْوِيهِ وَ يَعْمَلُ بِهِ وَ يَقُولُ أَنَا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} فَلَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ أَنَّهُ وَهِمَ فِيهِ لَمْ يَقْبَلُوهُ مِنْهُ وَ لَوْ عَلِمَ هُوَ أَنَّهُ كَذَلِكَ لَرَفَضَهُ! ([[اهل]] الشبهه): وَ رَجُلٌ ثَالِثٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} شَيْئاً يَأْمُرُ بِهِ ثُمَّ إِنَّهُ نَهَى عَنْهُ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ أَوْ سَمِعَهُ يَنْهَى عَنْ شَيْ‏ءٍ ثُمَّ أَمَرَ بِهِ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ فَحَفِظَ الْمَنْسُوخَ وَ لَمْ يَحْفَظِ النَّاسِخَ فَلَوْ عَلِمَ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضَهُ وَ لَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ إِذْ سَمِعُوهُ مِنْهُ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضُوهُ. (الصادقون الحافظون): وَ آخَرُ رَابِعٌ لَمْ يَكْذِبْ عَلَى اللَّهِ وَ لَا عَلَى رَسُولِهِ مُبْغِضٌ لِلْكَذِبِ خَوْفاً مِنَ اللَّهِ وَ تَعْظِيماً لِرَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ لَمْ يَهِمْ بَلْ حَفِظَ مَا سَمِعَ عَلَى وَجْهِهِ فَجَاءَ بِهِ عَلَى مَا سَمِعَهُ [سَمْعِهِ‏] لَمْ يَزِدْ فِيهِ وَ لَمْ يَنْقُصْ مِنْهُ فَهُوَ حَفِظَ النَّاسِخَ فَعَمِلَ بِهِ وَ حَفِظَ الْمَنْسُوخَ فَجَنَّبَ عَنْهُ وَ عَرَفَ الْخَاصَّ وَ الْعَامَّ وَ الْمُحْكَمَ وَ الْمُتَشَابِهَ فَوَضَعَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ مَوْضِعَهُ وَ قَدْ كَانَ يَكُونُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} الْكَلَامُ لَهُ وَجْهَانِ فَكَلَامٌ خَاصٌّ وَ كَلَامٌ عَامٌّ فَيَسْمَعُهُ مَنْ لَا يَعْرِفُ مَا عَنَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِهِ وَ لَا مَا عَنَى رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} فَيَحْمِلُهُ السَّامِعُ وَ يُوَجِّهُهُ عَلَى غَيْرِ مَعْرِفَةٍ بِمَعْنَاهُ وَ مَا [قَصَدَ] قُصِدَ بِهِ وَ مَا خَرَجَ مِنْ أَجْلِهِ وَ لَيْسَ كُلُّ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} مَنْ كَانَ يَسْأَلُهُ وَ يَسْتَفْهِمُهُ حَتَّى إِنْ كَانُوا لَيُحِبُّونَ أَنْ يَجِي‏ءَ الْأَعْرَابِيُّ وَ الطَّارِئُ فَيَسْأَلَهُ{{ع}}حَتَّى يَسْمَعُوا وَ كَانَ لَا يَمُرُّ بِي مِنْ ذَلِكَ شَيْ‏ءٌ إِلَّا سَأَلْتُهُ عَنْهُ وَ حَفِظْتُهُ فَهَذِهِ وُجُوهُ مَا عَلَيْهِ النَّاسُ فِي اخْتِلَافِهِمْ وَ عِلَلِهِمْ فِي رِوَايَاتِهِمْ‏}}؛ نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۲۱۰.</ref>.
*از بیان [[حضرت علی]]{{ع}} دانسته می‌شود که [[راویان]] [[صحابی]] باید [[جرح و تعدیل]] شوند، چنانکه از [[آیات]] بیان شده نیز [[جرح و تعدیل]] [[صحابه]] فهمیده می‌شود. پس چگونه است که [[ابوزرعه]] و مانند او می‌گویند: کسانی که [[صحابه]] را [[جرح]] و نقد کنند، هدف‌شان [[باطل]] کردن [[کتاب و سنت]] است؟
*بنابراین، نپذیرفتن این نظریه موجب [[نگرانی]] درباره نگهداری [[قرآن]] و [[سنت]] نیست، بلکه [[پذیرش]] آن و قبول صحت گفتار و [[کردار]] همه [[صحابه]] موجب [[نگرانی]] است. [[یادآوری]] این نکته ضروری است که اگر همه [[صحابه]] [[عدالت]] دارند، نباید پس از [[پیامبر]]{{صل}} [[فتنه]]، [[اختلاف]] و [[فساد]] در میان [[امت]] پدید میآمد. در صورتی که بر اساس شواهد [[تاریخی]] هنوز جنازه [[پیامبر]]{{صل}} [[دفن]] نشده بود که آثار زیان‌بار [[اختلاف]] بین [[مسلمانان]] [[آشکار]] شد.<ref>[[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۱، ص:۴۴-۵۲.</ref>


==جستارهای وابسته==
==جستارهای وابسته==
۱۱۵٬۳۳۵

ویرایش