|
|
| خط ۳۲: |
خط ۳۲: |
| از آنجا که [[پیامبران الهی]] [[هادیان]] انسانهایند و [[هدایت]] از طریق آموزههای [[وحیانی]] [[دین]] حاصل میشود، آنها [[شأن مرجعیت دینی]] [[مردم]] را بر عهده دارند. از اینرو، [[کتاب آسمانی]] که دربردارنده [[احکام]] شریعتاند، بدانها داده میشود؛ چنانکه راجع به [[حضرت موسی]]{{ع}} چنین آمده است: {{متن قرآن|وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ}}<ref>«و بیگمان به موسی کتاب دادهایم، باشد که راهیاب شوند» سوره مؤمنون، آیه ۴۹.</ref>. | | از آنجا که [[پیامبران الهی]] [[هادیان]] انسانهایند و [[هدایت]] از طریق آموزههای [[وحیانی]] [[دین]] حاصل میشود، آنها [[شأن مرجعیت دینی]] [[مردم]] را بر عهده دارند. از اینرو، [[کتاب آسمانی]] که دربردارنده [[احکام]] شریعتاند، بدانها داده میشود؛ چنانکه راجع به [[حضرت موسی]]{{ع}} چنین آمده است: {{متن قرآن|وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ}}<ref>«و بیگمان به موسی کتاب دادهایم، باشد که راهیاب شوند» سوره مؤمنون، آیه ۴۹.</ref>. |
| [[قرآن کریم]] راجع به [[حضرت رسول اکرم]]{{صل}} و [[کتاب آسمانی]] او نیز میفرماید: {{متن قرآن|أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ لِتُنْذِرَ قَوْمًا مَا أَتَاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ}}<ref>«بلکه میگویند که آن را خود بربافته است؛ نه بلکه آن (قرآن) از پروردگار تو، راستین است تا گروهی را که پیش از تو بیمدهندهای برای آنان نیامده بود بیم دهی، باشد که رهیاب گردند» سوره سجده، آیه ۳.</ref><ref>[[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان (کتاب)|معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان]]، ص ۲۴۰.</ref> | | [[قرآن کریم]] راجع به [[حضرت رسول اکرم]]{{صل}} و [[کتاب آسمانی]] او نیز میفرماید: {{متن قرآن|أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ لِتُنْذِرَ قَوْمًا مَا أَتَاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ}}<ref>«بلکه میگویند که آن را خود بربافته است؛ نه بلکه آن (قرآن) از پروردگار تو، راستین است تا گروهی را که پیش از تو بیمدهندهای برای آنان نیامده بود بیم دهی، باشد که رهیاب گردند» سوره سجده، آیه ۳.</ref><ref>[[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان (کتاب)|معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان]]، ص ۲۴۰.</ref> |
| ==[[مرجعیت دینی]] با [[علم ویژه]]==
| |
| [[حجت الله]] دارای [[منصب]] [[مرجعیت دینی]] با [[علم ویژه]] است؛ [[علمی]] [[خطاناپذیر]] است، به گونهای که موجب [[اتمام حجت]] خواهد شد. به دیگر سخن، کمترین [[علمی]] که برای [[حجت الله]] [[ثابت]] میشود، [[علم به شریعت]] است؛ همان [[علمی]] که باید در [[اختیار]] [[مردم]] قرار گیرد تا حجتی بر [[خداوند]] نداشته باشند.
| |
| در [[حقیقت]] و بر اساس روایاتی که [[گذشت]]، اگر [[حجت الله]] موجب [[تمام شدن حجت]] بر [[مردم]] است، بدین علت است که وی [[معارف]] و ابزاری را که مقدمه [[رسیدن به کمال]] است، در [[اختیار]] [[مردم]] قرار میدهد. این امر مستلزم برخورداری وی از [[علم به معارف]] است؛ [[علمی]] که [[مطابق با واقع]] و [[خطاناپذیر]] باشد. از اینرو، در [[روایات]] متعددی از او با عنوان “عالم” یاد شده است؛ چنانکه [[امام صادق]]{{ع}} در روایتی صحیح فرمودند: {{متن حدیث|إِنَّ الْأَرْضَ لَا تَبْقَى بِغَيْرِ عَالِمٍ}}<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۲۳. همچنین، ر.ک: محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۱۱۴ و ۳۲۷؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۲۰۳.</ref>؛ “همانا [[زمین]] بدون عالم باقی نمیماند”. ایشان همچنین در روایتی که پیشتر نیز بیان شد، فرمودند: “هیچ زمانی بر [[زمین]] نگذشته است، مگر آنکه برای [[خداوند]] حجتی در آن بوده که [[حلال]] وحرام را شناسانده است و [[مردم]] را به [[راه خدا]] [[دعوت]] میکند”<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۷۸.</ref>.
| |
|
| |
| در این باره، [[اسحاق]] بن [[عمار]] روایتی صحیح از [[امام صادق]]{{ع}} [[نقل]] کرده است که فرمودند: “همانا [[زمین]] خالی نماند، جز اینکه باید در او امامی باشد، برای آنکه اگر [[مؤمنان]] چیزی افزودند [به [[احکام خدا]]]، آنها را به [[حق]] برگرداند و اگر چیزی کاستند، آن [[کاستی]] را برایشان تمام کند”<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۷۸؛ محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص۱۳۸؛ شیخ صدوق، علل الشرایع، ج۱، ص۱۹۹؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۲۰۳.</ref>.
| |
| از سوی دیگر، [[حجت الله]] [[هدایتگر]] انسانهاست. در این باره، [[حضرت باقر]] العلوم{{ع}} در بیانات خود، بر رابطه میان [[هدایت]] و [[مقام]] [[حجت]] اللهی تأکید کرده است. ایشان در روایتی صحیح میفرماید: “به [[خدا]] [[سوگند]]، [[خداوند]] از زمانی که از [[حضرت آدم]]{{ع}} [[قبض روح]] کرد، [[زمین]] را بدون [[پیشوایی]] که [[[مردم]]] به وسیله او به سوی [[خدا]] [[هدایت]] شوند، رها نکرده است و او [[حجت خدا]] بر [[بندگان]] اوست”<ref>{{متن حدیث|وَ اللَّهِ مَا تَرَكَ اللَّهُ الْأَرْضَ مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ آدَمَ{{ع}} إِلَّا وَ فِيهَا إِمَامٌ يُهْتَدَى بِهِ إِلَى اللَّهِ حُجَّةً عَلَى الْعِبَادِ...}}. ابن بابویه قمی، الامامة و التبصرة، ص۲۹. این روایت با سندهای مختلف، در دیگر منابع نیز آمده است. ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۷۹؛ شیخ صدوق، علل الشرایع، ج۱، ص۱۹۷؛ محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص۱۳۸. گفتنی است، این روایت در برخی منابع به امام صادق{{ع}} نسبت داده شده است. ر.ک: شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۲۳۰؛ شیخ صدوق، ثواب الاعمال، ص۲۰۵-۲۰۶.</ref>.
| |
|
| |
| رابطه میان [[هدایت]] و [[مقام]] [[حجت]] اللهی در [[سخنان امام صادق]]{{ع}} نیز به گونهای وثیقتر بیان شده است. ایشان در دعایی که با سندهای مختلف [[نقل]] شده است و آن را به [[زراره]] [[آموزش]] دادند، میفرمایند: “خدایا خودت را به من بشناسان؛ اگر خود را به من نشناسانی، نمیتوانم پیامبرت را بشناسم... خدایا [[حجت]] خود را به من بشناسان؛ اگر [[حجت]] خود را به من نشناسانی، از دینم [[گمراه]] میشوم”<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۳۷. این روایت با سندهای دیگری نیز نقل شده است. ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۴۲؛ محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص۱۶۶.</ref>. ایشان در بیانی دیگر، که به طور متعدد [[نقل]] شده است، فرمودند: “زمین همواره به گونهای است که برای [[خدا]] در آن حجتی وجود دارد که [[حلال و حرام]] را نشان داده و [[مردم]] را به [[راه خدا]] [[دعوت]] میکند”<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۷۸؛ محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص۱۳۷. نظیر این مضمون در دیگر روایات نیز آمده است. ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ص۱۷۹؛ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۴۸۴.</ref>.
| |
|
| |
| بر اساس آنچه [[گذشت]]، میتوان گفت [[حجت الله]] [[مرجعیت دینی]] [[مردم]] را با استفاده از [[علم الهی]] بر عهده دارد<ref>[[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان (کتاب)|معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان]]، ص ۲۶۹.</ref>
| |
|
| |
|
| ==منابع== | | ==منابع== |