جمیل بن کعب ثعلبی: تفاوت میان نسخه‌ها

(صفحه‌ای تازه حاوی «{{ویرایش غیرنهایی}} {{امامت}} <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233)...» ایجاد کرد)
 
خط ۸: خط ۸:


==مقدمه==
==مقدمه==
*[[جمیل بن کعب]]، از [[سادات]] [[ربیعه]] و از [[شیعیان]] و [[یاران امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود که در [[جنگ جمل]] و [[صفین]] در رکاب آن [[حضرت]] شرکت داشت.
*جمیل بن کعب، از [[سادات]] [[ربیعه]] و از [[شیعیان]] و [[یاران امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود که در [[جنگ جمل]] و [[صفین]] در رکاب آن [[حضرت]] شرکت داشت.
*[[علامه]] [[محسن امین]] از مداینی [[نقل]] می‌کند: هنگامی که قوای [[معاویه]] - [[پس از شهادت حضرت علی]]{{ع}} - جمیل را به [[اسارت]] گرفتند، او را نزد [[معاویه]] بر دند. [[معاویه]] خطاب به وی گفت: [[خدا]] را [[شکر]] که بالاخره به چنگ ما افتادی، آیا مگر تو نبودی که در [[جنگ جمل]]، چنین گفتی و سرودی: به [[راستی]] که [[امت اسلام]] گرفتار امر عجیبی شده و سرانجام [[حکومت]] و [[خلافت]] از آن کسی خواهد بود که در این [[جنگ]] [[پیروز]] گردد. من این سخنان را به گزاف نگفته‌ام و فردا [[جنگ]]، بزرگان [[عرب]] را در کام خود خواهد بلعید<ref>{{عربی|أصبحت الأمة فی أمر عجب و الملک مجموع غدا لمن غلب قد قلت قوة صادقة غیر کذب إن غدا تهلک أعلام العرب}} اشاره معاویه از یادآوری این شعر، این بود که شعر تو غلط از آب درآمد و من غالب شدم.</ref>.
*[[علامه]] [[محسن امین]] از مداینی [[نقل]] می‌کند: هنگامی که قوای [[معاویه]] - [[پس از شهادت حضرت علی]]{{ع}} - جمیل را به [[اسارت]] گرفتند، او را نزد [[معاویه]] بر دند. [[معاویه]] خطاب به وی گفت: [[خدا]] را [[شکر]] که بالاخره به چنگ ما افتادی، آیا مگر تو نبودی که در [[جنگ جمل]]، چنین گفتی و سرودی: به [[راستی]] که [[امت اسلام]] گرفتار امر عجیبی شده و سرانجام [[حکومت]] و [[خلافت]] از آن کسی خواهد بود که در این [[جنگ]] [[پیروز]] گردد. من این سخنان را به گزاف نگفته‌ام و فردا [[جنگ]]، بزرگان [[عرب]] را در کام خود خواهد بلعید<ref>{{عربی|أصبحت الأمة فی أمر عجب و الملک مجموع غدا لمن غلب قد قلت قوة صادقة غیر کذب إن غدا تهلک أعلام العرب}} اشاره معاویه از یادآوری این شعر، این بود که شعر تو غلط از آب درآمد و من غالب شدم.</ref>.
*وی در پاسخ [[معاویه]] گفت: در این مورد سخن مگو که سخن گفتنت نیز [[مصیبت]] است. [[معاویه]] گفت: چرا [[مصیبت]] است؟ چه نعمتی بالاتر از این که [[خدا]] مرا بر مردی مثل [[علی]]{{ع}}، مسلط کرد که فقط در ساعتی، جمع زیادی از [[بهترین]] یارانم را به [[قتل]] رساند؟ پس از این سخنان، [[معاویه]] [[دستور]] داد که جمیل را ببرند و گردنش را بزنند. در این لحظه جمیل [[دست]] به [[دعا]] برداشت، و گفت: خدایا تو [[شاهد]] باش [[معاویه]] مرا برای رضای تو نمی‌کشد بلکه برای دنیای بی‌ارزش به [[قتل]] می‌رساند خدایا، اگر مرا کُشت او را به آن‌چه سزاوار است [[کیفر]] ده و اگر مرا رها کرد او را به آن‌چه تو سزاواری برایش انجام ده.
*وی در پاسخ [[معاویه]] گفت: در این مورد سخن مگو که سخن گفتنت نیز [[مصیبت]] است. [[معاویه]] گفت: چرا [[مصیبت]] است؟ چه نعمتی بالاتر از این که [[خدا]] مرا بر مردی مثل [[علی]]{{ع}}، مسلط کرد که فقط در ساعتی، جمع زیادی از [[بهترین]] یارانم را به [[قتل]] رساند؟ پس از این سخنان، [[معاویه]] [[دستور]] داد که جمیل را ببرند و گردنش را بزنند. در این لحظه جمیل [[دست]] به [[دعا]] برداشت، و گفت: خدایا تو [[شاهد]] باش [[معاویه]] مرا برای رضای تو نمی‌کشد بلکه برای دنیای بی‌ارزش به [[قتل]] می‌رساند خدایا، اگر مرا کُشت او را به آن‌چه سزاوار است [[کیفر]] ده و اگر مرا رها کرد او را به آن‌چه تو سزاواری برایش انجام ده.
۱۱۵٬۲۸۷

ویرایش