|
|
| خط ۷۶: |
خط ۷۶: |
| *در مقابل، غیر [[عدلیه]] [[معتقد]] بودند [[حق]] و ذیحق و عدل و [[ظلم]]، واقیت ندارد و تابع [[حکم]] و [[دستور]] [[شرع]] است؛ بنابراین [[عقل]] نمیتواند [[راهنما]] باشد. [[قوانین اسلام]] شکل و صورتی دارد و با [[تغییر]] آن شکل، همه چیز عوض میشود. از این رو [[حق]] و [[مصلحت]]، صورتی خیالی دارند. آنان [[معتقد]] بودند بنای [[شرع]] در [[قوانین]] [[تشریعی]] بر پایه قاعده و قانونی نیست و بر جمع متفرقات و [[تفرقه]] مجتمعات قرار دارد. علت [[گمراهی]] [[مردم]] [[دوران جاهلیت]] نیز همین مطلب بوده است. آنان هر قبیحی را با عنوان [[دین]] قبول میکردند و [[باور]] نداشتند که [[دعوت]] [[خداوند]] به کارهای [[زشت]] ناممکن است. در آیاتی از [[قرآن]] به این مسئله اشاره شده است: {{متن قرآن|وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ * قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ}}<ref>«و چون کاری زشت کنند گویند: پدرانمان را بر همین کار یافتهایم و خداوند ما را به آن فرمان داده است، بگو: بیگمان خداوند به کار زشت فرمان نمیدهد؛ آیا درباره خداوند چیزی میگویید که نمیدانید؟ * بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است» سوره اعراف، آیه ۲۸.</ref> بنابراین چنین نیست که با [[امر و نهی]] [[خداوند]]، [[فحشا]] [[عفاف]] شود و یا [[عفاف]] [[فحشا]] شود؛ بلکه تشخیص [[درستی]] و [[نادرستی]] به [[فهم]] خود [[انسان]] و [[راهنمایی]] [[عقل]] وابسته است. بنابراین از جمله ثمرات مهم بحث [[حسن و قبح عقلی]]، چنانکه اشاره شد، دخالت یا عدم دخالت دادن [[عقل]] و [[اجتهاد]] در [[فهم]] [[دین]] و [[اداره امور]] [[زندگی]] است. [[تعقل]] راهنمای تدین است و با از دست دادن آن، [[دین]] را نیز از دست خواهیم داد<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد مطهری، ج۶، ص۲۱۵-۲۱۶. </ref>. | | *در مقابل، غیر [[عدلیه]] [[معتقد]] بودند [[حق]] و ذیحق و عدل و [[ظلم]]، واقیت ندارد و تابع [[حکم]] و [[دستور]] [[شرع]] است؛ بنابراین [[عقل]] نمیتواند [[راهنما]] باشد. [[قوانین اسلام]] شکل و صورتی دارد و با [[تغییر]] آن شکل، همه چیز عوض میشود. از این رو [[حق]] و [[مصلحت]]، صورتی خیالی دارند. آنان [[معتقد]] بودند بنای [[شرع]] در [[قوانین]] [[تشریعی]] بر پایه قاعده و قانونی نیست و بر جمع متفرقات و [[تفرقه]] مجتمعات قرار دارد. علت [[گمراهی]] [[مردم]] [[دوران جاهلیت]] نیز همین مطلب بوده است. آنان هر قبیحی را با عنوان [[دین]] قبول میکردند و [[باور]] نداشتند که [[دعوت]] [[خداوند]] به کارهای [[زشت]] ناممکن است. در آیاتی از [[قرآن]] به این مسئله اشاره شده است: {{متن قرآن|وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ * قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ}}<ref>«و چون کاری زشت کنند گویند: پدرانمان را بر همین کار یافتهایم و خداوند ما را به آن فرمان داده است، بگو: بیگمان خداوند به کار زشت فرمان نمیدهد؛ آیا درباره خداوند چیزی میگویید که نمیدانید؟ * بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است» سوره اعراف، آیه ۲۸.</ref> بنابراین چنین نیست که با [[امر و نهی]] [[خداوند]]، [[فحشا]] [[عفاف]] شود و یا [[عفاف]] [[فحشا]] شود؛ بلکه تشخیص [[درستی]] و [[نادرستی]] به [[فهم]] خود [[انسان]] و [[راهنمایی]] [[عقل]] وابسته است. بنابراین از جمله ثمرات مهم بحث [[حسن و قبح عقلی]]، چنانکه اشاره شد، دخالت یا عدم دخالت دادن [[عقل]] و [[اجتهاد]] در [[فهم]] [[دین]] و [[اداره امور]] [[زندگی]] است. [[تعقل]] راهنمای تدین است و با از دست دادن آن، [[دین]] را نیز از دست خواهیم داد<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد مطهری، ج۶، ص۲۱۵-۲۱۶. </ref>. |
| *افزون بر مطالب گفته شده اگر قائل به [[دینی]] بودن منشأ [[عدالت]] باشیم، [[عدالت]] از این نظر که نوعی [[ارزش]] به حساب میآید، در [[ارتباط مستقیم]] با [[اخلاق]] است و بلکه [[دلبستگی]] به [[خدا]] سرسلسله و منشأ آن است. [[احساس]] [[خداجویی]] و [[خداپرستی]] که در [[فطرت انسانها]] نهفته است و [[پیامبران]] آن را بیدار میکنند، به [[انسان]] ایده میدهد و او را طرفدار [[حق]] و [[حقیقت]] میسازد. در این حالت، [[عدالت]] و [[برابری]]، نه صرفاً ابزارهایی برای [[پیروزی]] در [[تنازع]] [[زندگی]]، بلکه از آن جهت که ارزشهای خدایی هستند، به صورت [[هدف]] و مطلوب در میآیند. چنین [[انسانی]] طرفدار عدل است نه [[عادل]]، [[دشمن]] [[ظلم]] است نه [[ظالم]]؛ طرفداریاش از [[عادل]] و دشمنیاش با [[ظالم]] از عقدههای شخصی و [[روانی]] ناشی نمیشود، بلکه اصولی و مسلکی است<ref>مطهری، مرتضی، نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، ص۶۴ و ۶۵.</ref><ref>[[نجمه کیخا|کیخا، نجمه]]، عدالت اجتماعی (در اندیشه شهید مطهری)، [[چلچراغ حکمت ج۳۰ (کتاب)|چلچراغ حکمت]]</ref>. | | *افزون بر مطالب گفته شده اگر قائل به [[دینی]] بودن منشأ [[عدالت]] باشیم، [[عدالت]] از این نظر که نوعی [[ارزش]] به حساب میآید، در [[ارتباط مستقیم]] با [[اخلاق]] است و بلکه [[دلبستگی]] به [[خدا]] سرسلسله و منشأ آن است. [[احساس]] [[خداجویی]] و [[خداپرستی]] که در [[فطرت انسانها]] نهفته است و [[پیامبران]] آن را بیدار میکنند، به [[انسان]] ایده میدهد و او را طرفدار [[حق]] و [[حقیقت]] میسازد. در این حالت، [[عدالت]] و [[برابری]]، نه صرفاً ابزارهایی برای [[پیروزی]] در [[تنازع]] [[زندگی]]، بلکه از آن جهت که ارزشهای خدایی هستند، به صورت [[هدف]] و مطلوب در میآیند. چنین [[انسانی]] طرفدار عدل است نه [[عادل]]، [[دشمن]] [[ظلم]] است نه [[ظالم]]؛ طرفداریاش از [[عادل]] و دشمنیاش با [[ظالم]] از عقدههای شخصی و [[روانی]] ناشی نمیشود، بلکه اصولی و مسلکی است<ref>مطهری، مرتضی، نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، ص۶۴ و ۶۵.</ref><ref>[[نجمه کیخا|کیخا، نجمه]]، عدالت اجتماعی (در اندیشه شهید مطهری)، [[چلچراغ حکمت ج۳۰ (کتاب)|چلچراغ حکمت]]</ref>. |
| ==رابطه [[اخلاق]] با [[عدالت]]==
| |
| *[[اخلاق]] و [[عدالت]]، دو مفهوم [[تأمل]] برانگیزند که درباره آنها مباحث دامنهداری مطرح شده است. گاه هر دو از یک مقوله به شمار آمدهاند؛ برای نمونه هر دو در دایره [[شرع]] و یا هر آنها [[عقلی]] دانسته شدهاند. گاه نیز یکی از آنها داخل در محدوده دیگری معنا شده است؛ برای نمونه، [[عدالت]]، امری [[اخلاقی]] به شمار آمده است. تأثیر و تأثر این دو مفهوم بر یکدیگر و اهمیت هریک از آنها نسبت به دیگری نیز مورد [[تأمل]] واقع شده است. در این نسبتسنجی، ضمن دریافت و طرح پرسشهای اساسی این بحث، با بررسی حوزه معنایی دو مفهوم [[عدالت]] و [[اخلاق]] و توجه به تمایزات آنها،[[برتری]] و اهمیت آنها نسبت به یکدیگر و تأثیر متقابلشان مورد توجه خواهد بود. به طور کلی، [[اخلاق]] مربوط به حالت درونی [[فرد]] و [[نظام]] دادن به [[غرایز]] شخصی [[انسان]] و [[عدالت]] مربوط به [[نظام اجتماعی]] است<ref>مطهری، مرتضی، اسلام و مقتضیات زمان، ج۱، ص۳۰۲.</ref>. [[اخلاق]] با خودِ [[انسان]]، یعنی با [[غرایز]] او در [[ارتباط]] است؛ از این رو به کنترل [[غرایز]]، [[اخلاق]] گفته میشود<ref>مطهری، مرتضی، اسلام و مقتضیات زمان، ج۱، ص۲۷۶.</ref>؛ اما [[عدالت]] مفهومی وسیعتر از [[اخلاق]] یافته و در کنار معنای فردی و اخلاقیاش، شامل [[حقوق اجتماعی]] نیز میشود و همین موضوع آن را [[برتر]] از [[اخلاق]] قرار داده است. [[عدالت]] به [[منزل]] بنیان و اساس [[اجتماع]] محسوب میشود<ref>[[نجمه کیخا|کیخا، نجمه]]، عدالت اجتماعی (در اندیشه شهید مطهری)، [[چلچراغ حکمت ج۳۰ (کتاب)|چلچراغ حکمت]]</ref>.
| |
|
| |
| *این مطلب برگرفته از [[کلام امام علی]]{{ع}} در [[نهج البلاغه]] است. در خطبهای از [[نهجالبلاغه]] چنین آمده است که کسی از [[علی]]{{ع}} درباره [[برتری]] عدل و [[جود]] از [[حضرت]] میپرسد که عدل بهتر است یا [[جود]]؟ و [[امام]] در پاسخ، عدل را [[برتر]] از [[جود]] میداند. پاسخ [[امام]] مبتنی بر تمایز میان [[اخلاق]] و [[عدالت]] است<ref>مطهری، مرتضی، بیست گفتار، ص۱۵.</ref>. او میفرماید: عدل هر چیزی را در جای خود قرار میدهد و هر حقی را به ذیحق واقعی خود میرساند؛ اما [[جود]] و [[بخشش]]، امور را از محل خودشان خارج میکند. زیرا [[جود]] عبارت از این است که [[فرد]] از [[حق]] [[مسلم]] خویش بگذرد و بدون هیچ چشمداشتی آن را تقدیم دیگری کند. این سبب میشود که [[بخشش]]، امری استثنایی و غیر معمول باشد که به مواردی خاص محدود میشود؛ اما [[عدالت]]، اداره کنندهای عمومی و نوعی پایه و مبنای [[زندگی]] و اساس [[قواعد]] و مقررات [[حیات]] است. [[عدالت]] در [[اجتماع]] به منزله پایههای ساختمان است و [[جود]] و سایر خصائص [[اخلاقی]] از نظر [[اجتماعی]] به منزله نقش و نگارهای آن بنا دانسته شده است. نخست باید پایه درست باشد تا نوبت به رنگآمیزی و [[زینت]] برسد. بنابراین، [[عدالت]] [[اولویت]] و [[برتری]] دارد<ref>مطهری، مرتضی، بیست گفتار، ص۱۳-۲۰.</ref>.
| |
| *اگر از منظر [[اخلاق]] به مسئله نگریسته شود و اگر پرسششونده یک عالم [[اخلاقی]] بود، چه بسا [[اخلاق]] بر [[عدالت]] [[برتری]] مییافت؛ زیرا بخشایشگر، نه تنها از آسیب رساندن به دیگران به دور است، بلکه از [[حق]] و امتیاز و حتی از [[جان]] خویش چشم پوشیده و با خواست و [[اختیار]] آن را به [[جامعه]] تقدیم میکند؛ اما [[انسان]] [[عادل]] از نظر [[اخلاق]]، به [[حق دیگران]] [[تجاوز]] نمیکند، [[مال]] کسی را نمیبرد و متعرض [[ناموس]] کسی نمیشود؛ یعنی تنها [[حقوق]] در نظر گرفته شده برای افراد را محترم میشمرد. پاسخ [[امیرمؤمنان]] نشاندهنده آن است که ایشان از منظر فردی و [[اخلاقی]] به این مسئله ننگریسته است. آن [[حضرت]]، به تعبیری، برخوردار از [[فلسفه]] [[اجتماعی]] روشن و معینی بوده است. مبنای پاسخ [[امام علی]]{{ع}} این است که به [[عدالت]] از بُعد [[اجتماعی]] آن مینگرد و [[قضاوت]] خود را براساس آن انجام میدهد. بنابراین حوزه عملکرد و هدفهای [[عدالت]] و [[اخلاق]] یکسان نیست و اینکه گاه [[عدالت]] در محدوده [[اخلاق]] مطرح گشته است، به برداشت خاص از این مفهوم باز میگردد.
| |
| *علت اینکه [[عالمان]] [[مسلمان]] [[عدالت]] را اساس [[اخلاق]] دانستهاند، به تعریف آنها از [[اخلاق]] باز میگردد. از دیدگاه آنها، [[اخلاق]] عبارت از این است که [[طبیعت]]، یعنی [[غضب]] و [[شهوت]] و [[وهم]]، بر وجود [[انسان]] غالب نشود و به جای آن، [[عقل]] که به [[عدالت]] [[حکم]] میکند، فرمانروا باشد. در این هنگام، فعالیت طبایع و [[غرایز انسان]] تحت [[اختیار]] و [[اراده انسان]] و به دور از [[افراط و تفریط]] خواهد بود. [[عدالت]] و [[میانهروی]] از آن جهت مطابق [[عقل]] دانسته شده که اگر [[انسان]] از نظر [[ملکات اخلاقی]] در [[حد وسط]] باشد، [[حکم عقل]] به [[راحتی]] [[اجرا]] میشود و چیزی مزاحم [[روح]] نیست. بنابراین [[اخلاق]] را [[تعادل]] قوا و [[حد وسط]] معنا کرده و اساس آن را [[عدالت]] و [[توازن]] دانسته اند<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۲، ص۴۸۱. </ref>.
| |
| *پاسخ [[امام علی]]{{ع}} نه تنها حوزههای متفاوت [[اخلاق]] و [[عدالت]] را نشان میدهد، بلکه همچنین به جنبههای دیگری از تمایز این دو مفهوم از یکدیگر میپردازد. علت دیگر [[برتری]] [[عدالت]] بر [[جود]] و [[بخشش]] این است که [[جود]] امری [[اخلاقی]] است و تابع [[قوانین]] و مقررات قرار نمیگیرد. [[اخلاق]] بر [[علو]] نفس و [[پاکی]] و [[طهارت]] [[روح]] [[استوار]] بوده و زبان آن [[پند]] و [[اندرز]] است؛ ملاک اصلی یک امر [[اخلاقی]]، [[نیت]] و [[اراده]] [[آزاد]] فردی است. در غیر این صورت و با وارد شدن عنصر [[اجبار]] و تحکم، از [[اخلاقی]] بودن خارج میشود؛ زیرا [[قانون]] برخلاف [[اخلاق]]، با زبان [[امر و نهی]] سخن میگوید<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۲، ص۴۷۰.</ref>. در مقابل، [[عدالت]] تحت [[قانون]] و قاعده درآمده<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد مطهری، ج۶، ص۲۴۶.</ref> و مبنای [[قواعد]] و مقررات [[اجتماعی]] قرار میگیرد؛ زیرا پایه و مبنای [[قانون]]، [[تعیین]] حدود و مرزها و [[حقوق]] افراد نسبت به یکدیگر است و [[عدالت]]، [[حقوق]] را در [[جایگاه]] شایستهاش قرار میدهد.
| |
| *جنبه دیگر مقایسه فوق که [[اولویت]] [[عدالت]] بر [[اخلاق]] را از نظر [[اجتماعی]] [[ثابت]] میکند، ملاحظه گیرنده یا دریافتکننده [[فضیلت]] است. گاه بدون در نظر داشتن موازنه [[اجتماعی]]، [[احسان]] و [[بخشش]] حساب نشدهای صورت میگیرد که گرچه از نظر جودکننده فضیلتی عالی به حساب میآید، اما به لحاظ [[اجتماعی]] به [[تباهی]] عمومی و خرابی [[اجتماع]] منجر میشود. [[صدقه]]، اوقاف، نذورات و بخششهای حساب نشده، همچون سیلی [[جامعه]] را ویران و [[روحیه]] افراد را خراب و تنبل و به لحاظ [[اخلاقی]] [[فاسد]] میسازد. [[امام سجاد]]{{ع}} در روایتی بیان میکند که بسیاری از [[مردم]] به واسطه [[احسان]] به آنها و اداره [[زندگی]] و کارشان از این [[راه]]، به تدریج در [[غفلت]] فرو رفتند. این موضوع همچنین ناظر به این [[آیه قرآن]] است که میفرماید: {{متن قرآن|مَثَلُ مَا يُنْفِقُونَ فِي هَذِهِ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَثَلِ رِيحٍ فِيهَا صِرٌّ أَصَابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَأَهْلَكَتْهُ وَمَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَلَكِنْ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ}}<ref>«داستان آنچه در زندگی این جهان میبخشند همچون داستان بادی است دارای سوز سرما که بر کشتگاه گروهی بر خویش ستم کرده بوزد و آن را نابود سازد و خداوند به آنان ستم نکرده است بلکه آنان خود به خویش ستم میورزند» سوره آل عمران، آیه ۱۱۷.</ref><ref>[[نجمه کیخا|کیخا، نجمه]]، عدالت اجتماعی (در اندیشه شهید مطهری)، [[چلچراغ حکمت ج۳۰ (کتاب)|چلچراغ حکمت]]</ref>.
| |
| *به جهت [[برتری]] [[اجتماعی]] [[عدالت]] بر [[اخلاق]]، میان [[عادل]] و [[عدالتخواه]] تمایز گذارده میشود. [[علی]]{{ع}} ضمن [[عادل]] بودن، [[عدالتخواه]] نیز بود و از همین رو به [[شهادت]] رسید<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد مطهری، ج۶، ص۲۴۷-۲۴۹.</ref>. عدل فردی و [[اخلاقی]] به [[قتل]] [[انسان]] نمیانجامد، بلکه تنها باعث [[احترام]] و [[محبت]] به او میشود، اما همین که به عرصه [[ارتباط]] با سایران و به مرحله عمل [[اجتماعی]] میرسد، برای [[فرد]] خطرساز میشود. برای نمونه، [[علی]]{{ع}} عطف بماسبق میکرد<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد مطهری، ج۶، ص۲۱۴.</ref> و حقهایی را که در گذشته ضایع شده بود به صاحبان آنها باز میگرداند. این موضوع نارضایتیهایی را برای افراد منتفعی که اکنون زیان میدیدند به وجود آورد. [[اسلام]] نیز زمانی رو به توسعه و [[پیشرفت]] نهاد که از شکل یک [[آیین]] [[اخلاقی]] صرف خارج شده و به صورت یک [[انقلاب]] [[اجتماعی]] در آمد<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد مطهری، ج۶، ص۲۴۵.</ref>.
| |
| *[[عدالت]] و [[اخلاق]]، تأثیراتی نیز بر یکدیگر مینهند که به برخی از آنها اشاره شد. از دیگر تأثیرات [[عدالت]] بر [[اخلاق]] این است که [[عدالت]] به نوعی ضامن رعایت [[اخلاق]] است؛ زیرا [[عادل]]، هم به حدود خویش [[آگاه]] است و هم به [[حقوق]] دیگران و از این رو [[سعی]] در [[حفظ]] حدود و [[حقوق]] خویش و عدم [[تجاوز به حقوق مردم]] میکند<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد مطهری، ج۶، ص۲۴۱، براساس آیه ۱۵۲ انعام.</ref><ref>[[نجمه کیخا|کیخا، نجمه]]، عدالت اجتماعی (در اندیشه شهید مطهری)، [[چلچراغ حکمت ج۳۰ (کتاب)|چلچراغ حکمت]]</ref>.
| |
| ==زمینههای تحقق [[عدالت اجتماعی]]== | | ==زمینههای تحقق [[عدالت اجتماعی]]== |
| *زمینههای [[عدالت اجتماعی]] عبارت است از مقدماتی که برای تحقق [[عدالت اجتماعی]] بدانها نیاز است. این مقدمات بایستی نخست در وجود [[انسانها]] که عاملان و برپایدارندگان [[عدالت اجتماعی]] هستند، تحقق یابد. [[جامعه]] نیز باید پیش از هر اقدامی، برخی شرایط و زمینهها را در خود داشته باشد. | | *زمینههای [[عدالت اجتماعی]] عبارت است از مقدماتی که برای تحقق [[عدالت اجتماعی]] بدانها نیاز است. این مقدمات بایستی نخست در وجود [[انسانها]] که عاملان و برپایدارندگان [[عدالت اجتماعی]] هستند، تحقق یابد. [[جامعه]] نیز باید پیش از هر اقدامی، برخی شرایط و زمینهها را در خود داشته باشد. |