|
|
| خط ۷۹: |
خط ۷۹: |
| *در مقابل، غیر [[عدلیه]] [[معتقد]] بودند [[حق]] و ذیحق و عدل و [[ظلم]]، واقیت ندارد و تابع [[حکم]] و [[دستور]] [[شرع]] است؛ بنابراین [[عقل]] نمیتواند [[راهنما]] باشد. [[قوانین اسلام]] شکل و صورتی دارد و با [[تغییر]] آن شکل، همه چیز عوض میشود. از این رو [[حق]] و [[مصلحت]]، صورتی خیالی دارند. آنان [[معتقد]] بودند بنای [[شرع]] در [[قوانین]] [[تشریعی]] بر پایه قاعده و قانونی نیست و بر جمع متفرقات و [[تفرقه]] مجتمعات قرار دارد. علت [[گمراهی]] [[مردم]] [[دوران جاهلیت]] نیز همین مطلب بوده است. آنان هر قبیحی را با عنوان [[دین]] قبول میکردند و [[باور]] نداشتند که [[دعوت]] [[خداوند]] به کارهای [[زشت]] ناممکن است. در آیاتی از [[قرآن]] به این مسئله اشاره شده است: {{متن قرآن|وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ * قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ}}<ref>«و چون کاری زشت کنند گویند: پدرانمان را بر همین کار یافتهایم و خداوند ما را به آن فرمان داده است، بگو: بیگمان خداوند به کار زشت فرمان نمیدهد؛ آیا درباره خداوند چیزی میگویید که نمیدانید؟ * بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است» سوره اعراف، آیه ۲۸.</ref> بنابراین چنین نیست که با [[امر و نهی]] [[خداوند]]، [[فحشا]] [[عفاف]] شود و یا [[عفاف]] [[فحشا]] شود؛ بلکه تشخیص [[درستی]] و [[نادرستی]] به [[فهم]] خود [[انسان]] و [[راهنمایی]] [[عقل]] وابسته است. بنابراین از جمله ثمرات مهم بحث [[حسن و قبح عقلی]]، چنانکه اشاره شد، دخالت یا عدم دخالت دادن [[عقل]] و [[اجتهاد]] در [[فهم]] [[دین]] و [[اداره امور]] [[زندگی]] است. [[تعقل]] راهنمای تدین است و با از دست دادن آن، [[دین]] را نیز از دست خواهیم داد<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد مطهری، ج۶، ص۲۱۵-۲۱۶. </ref>. | | *در مقابل، غیر [[عدلیه]] [[معتقد]] بودند [[حق]] و ذیحق و عدل و [[ظلم]]، واقیت ندارد و تابع [[حکم]] و [[دستور]] [[شرع]] است؛ بنابراین [[عقل]] نمیتواند [[راهنما]] باشد. [[قوانین اسلام]] شکل و صورتی دارد و با [[تغییر]] آن شکل، همه چیز عوض میشود. از این رو [[حق]] و [[مصلحت]]، صورتی خیالی دارند. آنان [[معتقد]] بودند بنای [[شرع]] در [[قوانین]] [[تشریعی]] بر پایه قاعده و قانونی نیست و بر جمع متفرقات و [[تفرقه]] مجتمعات قرار دارد. علت [[گمراهی]] [[مردم]] [[دوران جاهلیت]] نیز همین مطلب بوده است. آنان هر قبیحی را با عنوان [[دین]] قبول میکردند و [[باور]] نداشتند که [[دعوت]] [[خداوند]] به کارهای [[زشت]] ناممکن است. در آیاتی از [[قرآن]] به این مسئله اشاره شده است: {{متن قرآن|وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ * قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ}}<ref>«و چون کاری زشت کنند گویند: پدرانمان را بر همین کار یافتهایم و خداوند ما را به آن فرمان داده است، بگو: بیگمان خداوند به کار زشت فرمان نمیدهد؛ آیا درباره خداوند چیزی میگویید که نمیدانید؟ * بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است» سوره اعراف، آیه ۲۸.</ref> بنابراین چنین نیست که با [[امر و نهی]] [[خداوند]]، [[فحشا]] [[عفاف]] شود و یا [[عفاف]] [[فحشا]] شود؛ بلکه تشخیص [[درستی]] و [[نادرستی]] به [[فهم]] خود [[انسان]] و [[راهنمایی]] [[عقل]] وابسته است. بنابراین از جمله ثمرات مهم بحث [[حسن و قبح عقلی]]، چنانکه اشاره شد، دخالت یا عدم دخالت دادن [[عقل]] و [[اجتهاد]] در [[فهم]] [[دین]] و [[اداره امور]] [[زندگی]] است. [[تعقل]] راهنمای تدین است و با از دست دادن آن، [[دین]] را نیز از دست خواهیم داد<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد مطهری، ج۶، ص۲۱۵-۲۱۶. </ref>. |
| *افزون بر مطالب گفته شده اگر قائل به [[دینی]] بودن منشأ [[عدالت]] باشیم، [[عدالت]] از این نظر که نوعی [[ارزش]] به حساب میآید، در [[ارتباط مستقیم]] با [[اخلاق]] است و بلکه [[دلبستگی]] به [[خدا]] سرسلسله و منشأ آن است. [[احساس]] [[خداجویی]] و [[خداپرستی]] که در [[فطرت انسانها]] نهفته است و [[پیامبران]] آن را بیدار میکنند، به [[انسان]] ایده میدهد و او را طرفدار [[حق]] و [[حقیقت]] میسازد. در این حالت، [[عدالت]] و [[برابری]]، نه صرفاً ابزارهایی برای [[پیروزی]] در [[تنازع]] [[زندگی]]، بلکه از آن جهت که ارزشهای خدایی هستند، به صورت [[هدف]] و مطلوب در میآیند. چنین [[انسانی]] طرفدار عدل است نه [[عادل]]، [[دشمن]] [[ظلم]] است نه [[ظالم]]؛ طرفداریاش از [[عادل]] و دشمنیاش با [[ظالم]] از عقدههای شخصی و [[روانی]] ناشی نمیشود، بلکه اصولی و مسلکی است<ref>مطهری، مرتضی، نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، ص۶۴ و ۶۵.</ref><ref>[[نجمه کیخا|کیخا، نجمه]]، عدالت اجتماعی (در اندیشه شهید مطهری)، [[چلچراغ حکمت ج۳۰ (کتاب)|چلچراغ حکمت]]</ref>. | | *افزون بر مطالب گفته شده اگر قائل به [[دینی]] بودن منشأ [[عدالت]] باشیم، [[عدالت]] از این نظر که نوعی [[ارزش]] به حساب میآید، در [[ارتباط مستقیم]] با [[اخلاق]] است و بلکه [[دلبستگی]] به [[خدا]] سرسلسله و منشأ آن است. [[احساس]] [[خداجویی]] و [[خداپرستی]] که در [[فطرت انسانها]] نهفته است و [[پیامبران]] آن را بیدار میکنند، به [[انسان]] ایده میدهد و او را طرفدار [[حق]] و [[حقیقت]] میسازد. در این حالت، [[عدالت]] و [[برابری]]، نه صرفاً ابزارهایی برای [[پیروزی]] در [[تنازع]] [[زندگی]]، بلکه از آن جهت که ارزشهای خدایی هستند، به صورت [[هدف]] و مطلوب در میآیند. چنین [[انسانی]] طرفدار عدل است نه [[عادل]]، [[دشمن]] [[ظلم]] است نه [[ظالم]]؛ طرفداریاش از [[عادل]] و دشمنیاش با [[ظالم]] از عقدههای شخصی و [[روانی]] ناشی نمیشود، بلکه اصولی و مسلکی است<ref>مطهری، مرتضی، نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، ص۶۴ و ۶۵.</ref><ref>[[نجمه کیخا|کیخا، نجمه]]، عدالت اجتماعی (در اندیشه شهید مطهری)، [[چلچراغ حکمت ج۳۰ (کتاب)|چلچراغ حکمت]]</ref>. |
| ==زمینههای تحقق [[عدالت اجتماعی]]==
| |
| *زمینههای [[عدالت اجتماعی]] عبارت است از مقدماتی که برای تحقق [[عدالت اجتماعی]] بدانها نیاز است. این مقدمات بایستی نخست در وجود [[انسانها]] که عاملان و برپایدارندگان [[عدالت اجتماعی]] هستند، تحقق یابد. [[جامعه]] نیز باید پیش از هر اقدامی، برخی شرایط و زمینهها را در خود داشته باشد.
| |
| *در زیر به برخی از مهمترین زمینههای تحقق [[عدالت اجتماعی]] اشاره میشود.
| |
| #'''[[ایمان]]''': [[ایمان]]، پشتوانه و زمینه مهم [[عدالت اجتماعی]] فردی و [[اجتماعی]] است. این ویژگی [[توانایی روحی]] لازم را برای [[طلب]] و تحقق [[عدالت]] فراهم ساخته و دشواریها و سختیهای آن را قابل [[تحمل]] و [[پذیرش]] میکند. [[ایمان]]، نه تنها پشتوانه بزرگ [[عدالت اجتماعی]] است، بلکه باید گفت که تنها [[دین]] است که توان و صلاحیت صدور فرامینی مانند: {{متن قرآن|كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ}}<ref>«ای مؤمنان! به دادگری بپاخیزید» سوره نساء، آیه ۱۳۵.</ref> و اجرای آنها را دارد<ref>مطهری، مرتضی، بیست گفتار، ص۲۲۶.</ref>. اما [[دین]] چگونه چنین قدرتی را فراهم میسازد؟ [[تربیت دینی]] یکی از این راهها است. بزرگترین فایده [[تربیت دینی]]، منصف و [[عدالتخواه]] ساختن [[مردم]] در [[باطن]] و ضمیرشان است. در [[آیات قرآن]] نیز [[عدالت اجتماعی]] با [[عادل]] شدن [[مردم]] تحقق یافتنی است<ref>مطهری، مرتضی، بیست گفتار، ص۲۸۵-۲۸۶.</ref>. تأثیر [[عدالت]] بر اقویا از فواید دیگر [[دینداری]] است. علت نیاز به چنین پشتوانهای این است که قبول [[عدالت]] برای اقویا مستلزم [[تحمل]] [[محرومیت]] است و اگر [[ایمان]] نباشد، [[تحمل]] چنین محرومیتی به [[سختی]] امکانپذیر است. توجه و تأکید فراوان به [[نماز]] نیز از همین رو است. [[نماز]] علاوه بر اینکه رقاء ملکوتی است، همواره [[انسان]] را از [[غفلت]] درآورده و متذکر [[خدا]] میسازد. [[نماز]] از [[اجتماع]] و [[سعادت]] [[زندگی]] [[بشر]] جدا نیست، بلکه پشتوانه [[آزادی]] و [[امنیت]] و [[عدالت]] است. [[نماز]] پشتوانه شهرداری خوب، شهربانی خوب، [[دادگستری]] خوب، [[ارتش]] خوب، [[اجتماع]] خوب، [[بازار]] خوب و غیره است. در [[صدر اسلام]] نیز [[نماز]] و [[اصلاح]] [[امور اجتماعی]] و [[جهاد]] و غیره باهم توأم بودند. [[نفوذ]] سریع و عمیق [[اسلام]]، با [[ایمان]] در [[ارتباط]] است. بنابراین دو عامل برای [[اجرای عدالت]] لازم است: یکی [[ایمان]] [[مردم]] به اینکه [[حقوق]] خود را [[حفظ]] کنند و از حد [[تجاوز]] ننمایند و دیگری [[ایمان]] اقویا، [[دین]] در کنار ایجاد [[ایمان]] در [[قلوب]] [[مردم]]، آنان را به [[اتحاد]] و [[کسب قدرت]] و تجمع و [[تشکل]] و [[نظم]] [[دعوت]] میکند و آنان را [[رقیب]] خودشان قرار میدهد. کنترل [[اجتماعی]] از لحاظ [[عدالت]]، تنها به وسیله [[ایمان]] به [[عدالت]] میسر است<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد مطهری، ج۶، ص۲۷۰-۲۷۱.</ref>. از جمله عواملی که برای تحقق [[عدالت اجتماعی]] مورد توجه قرار گرفته، [[قانون]] است. [[قانون]] با تمام اهمیتی که دارد، تنها [[تکلیف]] افراد را روشن میکند. پایه و مبنای [[قانون]]، [[تعیین]] حدود و مرزها و [[حقوق]] افراد نسبت به یکدیگر است، اما از کنترل افراد [[ناتوان]] است؛ زیرا در عمل، بود و نبود این [[قوانین]] علیالسویه بوده و [[بشر]] به جستوجوی برآوردن [[منافع]] خود میرود. [[پیروی]] از [[قوانین]] در گرو [[چشمپوشی]] از [[منافع]] شخصی است و این عمل بدون ایمان به [[قداست]] [[الهی]] عدل و مواخذه [[الهی]] [[ظلم]]، میسر نیست. به عبارت بهتر، ضامن [[اجرای عدالت]] و [[قانون]]، [[ایمان]] است<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد مطهری، ج۶، ص۲۶۹-۲۷۵.</ref>. همین مسئله در [[صدر اسلام]]، [[مجرم]] را با پای خود برای [[مجازات]] حاضر میگرداند تا بر [[محاکمه]] و [[پاک]] شدن خود از [[گناه]] [[اصرار]] بورزد<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد مطهری، ج۶، ص۲۶۰.</ref>.
| |
| #'''[[نظم]] و [[آزادی]]''': [[آزادی]] نه یک [[حق]]، که فراتر است؛ زیرا [[حق]] را میتوان [[تغییر]] داد، اما گذشتن از [[آزادی]] میسر نیست. علاوه بر جنبه [[باطنی]] [[آزادی]] که به نوعی [[زهد]] و [[وارستگی]] و در نتیجه [[آمادگی روحی]] منتهی میشود، جنبه [[اجتماعی]] آن نیز حائز اهمیت است.[[جامعه]] همانند موجود زندهای مرکب از اعضا و جوارح است که هریک از اعضا، کار و وظیفهای را بر عهده دارد. میان افراد [[جامعه]] نیز همچون اعضای یک موجود زنده، تقسیم کار وجود دارد و شغلها و حرفههای گوناگون میان افراد تقسیم شده و متناسب با آن، [[مقامات]] و مراتب پدید آمده است. برخی فرمانده و برخی فرمانبرند، برخی در [[جایگاه]] عالی و برخی در رتبه پایینی قرار دارند، در نتیجه نمیتوان میان افراد متفاوت، [[مساوات]] مطلق را برقرار کرد. اما این دو مجموعه، تفاوتهایی نیز با یکدیگر دارند؛ اعضای پیکر هر کدام برخوردار از محلی ثابت، مقامی معلوم و غیر قابل [[تخلف]] و وظیفهای معین و مشخصاند و توان تخلف از آن را ندارند؛ اما افراد [[اجتماع]] نسبت به جامعهای که در آن [[زندگی]] میکنند از [[مقام]] معینی برخوردار نبوده و محدود به وظیفهای خاص نیستند، بلکه از [[اختیار]]، [[انتخاب]] و [[آزادی]] و سلیقه و در نتیجه مقامها و شغلهای قابل تعویض و [[تغییر]] برخوردارند. [[جامعه]] میدان وسیعی برای عمل و فعالیت افراد فراهم آورده است و بایستی چنان [[منظم]] و صحیح اداره شود که مواهب [[اجتماع]] به کسانی تعلق گیرد که در مسابقات [[اجتماعی]]، [[لیاقت]] و [[شایستگی]] بهتری از خود نشان دادهاند. یافتن معیاری برای درجهبندی افراد در [[اجتماع]] به نحوی که با [[برابری]] آنان همراه باشد، بحثی با اهمیت و [[شایسته]] درنگ و [[تأمل]] است. با در نظر گرفتن شرایطی میتوان [[مساوات]] به معنای صحیح و عادلانه آن را محقق ساخت. برای این کار باید حوزه عمومی [[جامعه]] را عرصه یک میدان مسابقه در نظر گرفت که همه شرکتکنندگان آن از شرایط [[حقوقی]] یکسان برخوردار بوده و همانند یک مسابقه، جز [[لیاقت]] و [[توانمندی]] آنان، مواردی همچون نژاد و طبقه مورد توجه قرار نگیرد. به عبارتی، [[قانون]] [[مساوات]] بر همه [[حاکم]] باشد. الزامات چنین مسابقهای عبارت از [[آزادی]] و [[نظم اجتماعی]] خواهد بود. همه افراد باید [[حق]] شرکت در مسابقه را داشته باشند و هرکس متناسب با ذوق و استعداد و لیاقتش کار کند. [[آزاد]] گذاشتن همه [[مردم]] در ضمن فراهم ساختن زمینه فعالیت آنها و تأمین امکانات مساوی برای همه افراد، مشکل [[اختلاف]] طبیعی افراد با یکدیگر را تا حد زیادی حل کرده و به تحقق [[مساوات]] عادلانه [[یاری]] میرساند. برای نمونه، همه باید بتوانند از امکانات [[تحصیل علم]] تا سطوح عالی آن برخوردار شوند و علاوه بر این، با همه، عادلانه [[رفتار]] شده و هیچگونه ملاحظه شخصی در میان نباشد. ارکان یک مسابقه عبارتاند از: موضوع مسابقه و جایزه و نصیب افراد. در [[جامعه]] نیز بایستی این دو مورد وجود داشته باشد. مسابقه بایستی در کارهای مفیدی مانند [[علم]]، [[تقوا]]، تولید و [[خدمت]] باشد؛ جایزه [[انسانها]] نیز همان [[حقوق]] آنها است که بر حسب کار، [[لیاقت]] و [[استحقاق]] به آنها اعطا میشود. ملاک بودن [[تقوا]] برای [[برتری]] [[انسانها]] در [[قرآن]] از این زاویه بهتر فهمیده میشود<ref>ابنشعبه حرانی، تحفالعقول، ص۳۶۸.</ref>. همچنین برخی [[روایتها]] از [[پیامبر]] بزرگ [[اسلام]] که همه را [[آفریده]] شده از [[خاک]] و همچون دندانههای شانه برابر فرض میکند<ref>مطهری، مرتضی، سیری در سیره ائمه اطهار، ص۲۶۷. </ref>، به این مسئله اشاره دارد. [[عدالت]] و [[آزادی]] عمدتاً ذیل بحث [[مساوات]] و اصالت [[فرد]] یا جمع مطرح شده است. [[آزادی]] یکی از شرایط ایجاد یک [[جامعه]] عادلانه است. در بحث از تضاد دیدگاههای [[کمونیستی]] و [[سرمایهداری]] درباره [[برابری]] و آزادی باید گفت: [[آزادی]] به [[فرد]] تعلق دارد و [[برابری]] به [[جامعه]]. [[آزادی]]، خواه ناخواه به [[نابرابری]] میانجامد. اگر خواهان برقراری [[مساوات]] کامل نیز باشیم، باید آزادیها را محدود کرد. بنابراین نمیتوان تنها به یک دیدگاه [[معتقد]] بود، بلکه ترکیبی از هر دو برای [[جامعه]] لازم است<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱۸، ص۱۵۸.</ref>.
| |
| #'''[[تربیت]]''': اگر اعطای [[حقوق]] به صاحبان [[استحقاق]] را تعریف [[عدالت مطلق]] بدانیم، آشنایی با [[حقوق]] و مطالبه آن اهمیت بسیاری در بحث [[عدالت]] خواهد داشت. [[تربیت]]، عاملی است که میتواند زمینه تحقق [[عدالت]] را میسر سازد. اگر [[بشر]] به [[درستی]] [[تربیت]] شود و از [[تعالیم]] [[مربیان]] ماهر و توانا بهرهمند گردد، به جایی میرسد که خود خواستار [[عدالت]] شده و سود [[جامعه]] را بر سود خود ترجیح خواهد داد آشنایی با [[حقوق]] و مطالبه آن اهمیت بسیاری در بحث [[عدالت]] خواهد. [[انسان]] از دو طریق به [[انحراف]] کشانده میشود: [[ظلم]] و [[ستمگری]] و پایمال کردن [[حقوق]] یکدیگر که به [[خروج]] از مسیر [[عدالت]] منتهی میشود، و [[جهالت]] و [[نادانی]] که به [[گمراهی]] و [[اشتباه]] میانجامد. [[خروج]] از [[عدالت]] و [[جهالت]] و [[نادانی]]، [[انسان]] را از [[تعادل]] خارج ساخته و به [[افراط و تفریط]] در امور سوق میدهد. او ریشه بسیاری از [[مصایب]] را که تاکنون بر [[مسلمین]] رفته است، در [[جهالت]] و [[جمود]] که همان تندروی و [[کندروی]] در امور است، میداند<ref>مطهری، مرتضی، اسلام و مقتضیات زمان، ج۱، ص۳۸ و ۶۹.</ref> و در تحلیل بسیاری از مسائل، از این مسئله بسان چارچوبی استفاده میکند<ref>شهید مطهری بحث خود را براساس همین دوگانگیها و خروج از تعادل مطرح میسازد و برای نمونه افراد را در مقابل احتیاجات ثابت و متغیر دو دسته میداند که دستهای از آنها (جامدها) معتقدند هیچ چیز تغیر نمیکند؛ اما دسته دیگر که جاهلها هستند، همه چیز را متغیر میدانند که از جمله آنها اخلاق و عدالت است. وی با این چارچوب جریانهای معاصر ایران همچون مشروطیت و جریان فقهی اخباری و اصولی و معتزله و اشاعره را نیز تحلیل میکند. ر.ک: مطهری، مرتضی، اسلام و مقتضیات زمان، ج۱، ص۳۰۲.</ref>. برای جلوگیری از [[افراط و تفریط]] در [[تربیت]] [[انسان]] باید دو رکن را در نظر گرفت: نخست، [[معرفت]] [[بشر]] به [[حقوق]] خود و سپس آشنایی با حدودی که دارد؛ زیرا [[انسان]] با [[حقوق]] و حدود معینی در [[طبیعت]] [[آفریده]] شده است. برای نمونه، [[بشر]] [[حق]] دارد در [[سخن گفتن]] [[آزاد]] باشد، اما [[حق]] او حدی دارد و زبان [[آزاد]] نیست به دیگران [[دشنام]] دهد یا [[غیبت]] کند. آشنایی با [[حقوق]] سبب [[شور]] و حرکت و [[نشاط]] و [[مبارزه]] با [[سستی]] و [[تنبلی]] میشود، زیرا [[حق]] گرفتنی است نه دادنی و از این رو، [[زندگی]] تلاش برای گرفتن [[حقوق]] میشود. از سویی [[انسان]] به به [[دفاع]] از [[حقوق]] خویش [[ترغیب]] میشود که این موضوع، [[لزوم]] نیرومند بودن [[انسان]] را تقویت کرده و به [[انسان]] میفهماند که برای مقابله با [[متجاوزان]] به [[حقوق]]، باید نیرومند باشد. گرفتن [[حق]]، نه با [[مکر]] و [[فساد]] و [[حقهبازی]] و پایمال کردن [[حقوق]] دیگران، بلکه با نیرو و از طریق شرافتمندانه میسر است. این، نوعی [[حس]] [[غیرت]] و [[شجاعت]] را در [[انسان]] میپروراند و [[روحیه]] [[دفاع]] و [[قیام]] برای [[دفاع از حق]] را در وجود [[انسان]] [[راسخ]] میسازد. آشنایی به حدود که رکنی دیگر از [[تربیت]] به شمار میآید، با کمک به [[نفس لوامه]] و [[قیام]] بر [[نفس اماره]]، [[وجدان]] [[اخلاقی]] را در [[انسان]] تقویت میسازد. این موضوع به [[انسان]] میآموزد که از حدود خود [[تجاوز]] نکند و [[حقوق]] دیگران را [[احترام]] کند. آشنا ساختن [[انسانها]] با حقوقشان از طریق [[خطابه]] و آشنایی با حدود، به وسیله [[موعظه]] صورت میگیرد. [[هدف]] [[خطابه]]، [[تکوین]] و ایجاد [[شور]] [[دفاع]] و [[قیام]] برای [[دفاع از حق]] است؛ از این رو، [[شور]] و حرکت و [[هیجان]] میآفریند و میخواهد [[حس]] [[غیرت]] و [[دفاع]] از [[حقوق]] را برانگیزاند؛ اما [[موعظه]] برای جلوگیری از [[تجاوز]] به مرز دیگران است و جنبه تسکین و فرونشاندن [[احساسات]] را دارد. یک [[جامعه]] [[متعادل]] بایستی هر دو جنبه [[تربیت]] را همزمان دارا باشد. اگر بیتحرکی و رکود در [[جامعه]] افزایش یابد، نیاز به [[خطابه]] در آن بیشتر میشود و باید با ایجاد [[غیرت]] و [[تعصب]]، آن را به [[جوش]] و [[خروش]] واداشت و اگر تحرک و [[تجاوز]] بیش از اندازه شود، [[موعظه]] درمان خوبی خواهد بود.
| |
| *بنابراین، [[تربیت]] تنها روشی برای ساختن [[انسانها]] نیست؛ بخش اعظم [[تربیت]] [[انسانها]] به طور دلخواه است و هر [[حکومت]] و [[فرهنگی]] میکوشد [[ملت]] خود را آنگونه که دلخواه او است بسازد<ref>مطهری، مرتضی، تعلیم و تربیت در اسلام، ص۱ ۲.</ref>. افزون بر این، تنها نباید به [[معرفت]] [[حقوقی]] بسنده کرد، بلکه باید نوعی [[حس]] فرامادی مانند [[حس]] [[دفاع]] از [[ناموس]] را که [[حق]] [[ناموس]] تلقی شود، رواج داد و بالاتر از آن، اینکه [[فدا]] شدن برای [[حق]]، [[فدا]] شدن در [[راه خدا]] تلقی شود<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد مطهری، ج۲، ص۲۳۰-۲۳۵.</ref><ref>[[نجمه کیخا|کیخا، نجمه]]، عدالت اجتماعی (در اندیشه شهید مطهری)، [[چلچراغ حکمت ج۳۰ (کتاب)|چلچراغ حکمت]]</ref>.
| |
| ==بایستههای [[عدالت اجتماعی]]== | | ==بایستههای [[عدالت اجتماعی]]== |
| *موجبات (بایستهها) [[عدالت]]، عواملی است که باید برای تأمین و اجرای ارکان و شاخصههای [[عدالت]] وجود داشته باشد... بنابراین [[قانون]]، [[اجرای قانون]] و آشنایی [[مردم]] با حقوقشان بایستی بخشی از الزامات هریک از ارکان [[عدالت]] را تأمین کند. [[قانون]] عادلانه و صحیح که براساس آموزههای [[وحی]] و تأمین [[مصلحت]] [[عامه]] [[مردم]] نوشته شده باشد، [[برابری]]، [[توازن]] و تأمین [[حقوق]] همه افراد را در پی خواهد داشت. اجرای عادلانه [[قوانین]] به نحوی که از [[تبعیض]] و جانبداری به دور باشد، سه رکن پیشگفته را محقق خواهد ساخت و [[آگاهی]] [[مردم]]، ضمانتی محکم برای [[اجرای قانون]] و عملکرد [[حاکمان]] خواهد بود. فراهم آوردن امکانات برابر و تأمین [[فرصت]] یکسان برای فعالیت افراد که همراه با فضای [[آزاد]] و بر [[رقابت]] مبتنی باشد، گرچه در زمره زمینههای تحقق [[عدالت]] مورد توجه قرار گرفت، اما زمینه اصلی چنین امری با [[قانونگذاری]] فراهم میشود و در این بحث حائز اهمیت است. امروزه [[تصدی]] [[امور فرهنگی]]، [[اقتصادی]]، [[سیاسی]] و [[اجتماعی]] [[جامعه]] را [[دولت]] عهدهدار است و این امور در قالب وضع و [[اجرای قوانین]] و [[قضاوت]] قانونی در حوزه [[اقتدار]] [[دولت]] قرار دارد. | | *موجبات (بایستهها) [[عدالت]]، عواملی است که باید برای تأمین و اجرای ارکان و شاخصههای [[عدالت]] وجود داشته باشد... بنابراین [[قانون]]، [[اجرای قانون]] و آشنایی [[مردم]] با حقوقشان بایستی بخشی از الزامات هریک از ارکان [[عدالت]] را تأمین کند. [[قانون]] عادلانه و صحیح که براساس آموزههای [[وحی]] و تأمین [[مصلحت]] [[عامه]] [[مردم]] نوشته شده باشد، [[برابری]]، [[توازن]] و تأمین [[حقوق]] همه افراد را در پی خواهد داشت. اجرای عادلانه [[قوانین]] به نحوی که از [[تبعیض]] و جانبداری به دور باشد، سه رکن پیشگفته را محقق خواهد ساخت و [[آگاهی]] [[مردم]]، ضمانتی محکم برای [[اجرای قانون]] و عملکرد [[حاکمان]] خواهد بود. فراهم آوردن امکانات برابر و تأمین [[فرصت]] یکسان برای فعالیت افراد که همراه با فضای [[آزاد]] و بر [[رقابت]] مبتنی باشد، گرچه در زمره زمینههای تحقق [[عدالت]] مورد توجه قرار گرفت، اما زمینه اصلی چنین امری با [[قانونگذاری]] فراهم میشود و در این بحث حائز اهمیت است. امروزه [[تصدی]] [[امور فرهنگی]]، [[اقتصادی]]، [[سیاسی]] و [[اجتماعی]] [[جامعه]] را [[دولت]] عهدهدار است و این امور در قالب وضع و [[اجرای قوانین]] و [[قضاوت]] قانونی در حوزه [[اقتدار]] [[دولت]] قرار دارد. |