ابومحجن: تفاوت میان نسخه‌ها

۴ بایت حذف‌شده ،  ‏۱۵ اکتبر ۲۰۲۰
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{ویرایش غیرنهایی}} {{امامت}} <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233)...» ایجاد کرد)
 
خط ۲۴: خط ۲۴:
او در اکثر جنگ‌های [[اسلام]] شرکت داشت و همراه [[امام علی]]{{ع}} نیز بود<ref>ریحانة الادب، مدرس تبریزی، ج۷، ص۲۵۵.</ref> و به خصوص در [[جنگ قادسیه]] در ایامی که [[مسلمانان]] به [[سرپرستی]] سعد وقاص با [[ایرانیان]] می‌جنگیدند، [[شهامت]] زیادی از خود نشان داد.
او در اکثر جنگ‌های [[اسلام]] شرکت داشت و همراه [[امام علی]]{{ع}} نیز بود<ref>ریحانة الادب، مدرس تبریزی، ج۷، ص۲۵۵.</ref> و به خصوص در [[جنگ قادسیه]] در ایامی که [[مسلمانان]] به [[سرپرستی]] سعد وقاص با [[ایرانیان]] می‌جنگیدند، [[شهامت]] زیادی از خود نشان داد.
در یکی از روزها که [[جنگ]] در نزدیکی قصری برپا بود و ابومحجن زندانی شده بود، او سر و صدای زیادی شنید، از کنیزی که از او [[پذیرایی]] می‌کرد پرسید: اوضاع [[جنگ]] چگونه است؟ او جواب داد: “بسیار سخت است و احتمال می‌رود [[مسلمانان]] [[شکست]] بخورند”. پس ابومحجن به [[سلمی]]، [[زن]] سعد، گفت: “مرا [[آزاد]] کن و اسب ابلق سعد را به من بده تا به کمک [[مسلمانان]] بروم؛ اگر زنده ماندم، بر می‌گردم و خود را [[تسلیم]] می‌کنم”. [[سلمی]] نپذیرفت؛ ابومحجن ناراحت شد و اشعاری سرود که در آنها به خاطر آن‌که از میدان [[جنگ]] [[محروم]] شده است اظهار [[تأسف]] می‌کرد؛ [[دل]] [[سلمی]] به حالش سوخت و او را [[آزاد]] و اسب سعد را برای او آماده کرد.
در یکی از روزها که [[جنگ]] در نزدیکی قصری برپا بود و ابومحجن زندانی شده بود، او سر و صدای زیادی شنید، از کنیزی که از او [[پذیرایی]] می‌کرد پرسید: اوضاع [[جنگ]] چگونه است؟ او جواب داد: “بسیار سخت است و احتمال می‌رود [[مسلمانان]] [[شکست]] بخورند”. پس ابومحجن به [[سلمی]]، [[زن]] سعد، گفت: “مرا [[آزاد]] کن و اسب ابلق سعد را به من بده تا به کمک [[مسلمانان]] بروم؛ اگر زنده ماندم، بر می‌گردم و خود را [[تسلیم]] می‌کنم”. [[سلمی]] نپذیرفت؛ ابومحجن ناراحت شد و اشعاری سرود که در آنها به خاطر آن‌که از میدان [[جنگ]] [[محروم]] شده است اظهار [[تأسف]] می‌کرد؛ [[دل]] [[سلمی]] به حالش سوخت و او را [[آزاد]] و اسب سعد را برای او آماده کرد.
ابومحجن، سر سر و صورت خود را بست و به طرف میدان [[جنگ]] رفت. سعد وقاص هم به خاطر زخمی که در پا داشت نمی‌توانست به میدان [[جنگ]] برود و بر بام قصر نشسته بود و [[جنگ]] را تماشا می‌کرد. ناگهان سواری وارد میدان شد. به [[لشکر]] [[ایرانیان]] از راست و چپ حمله کرد. سعد وقاص گفت: “اگر ابومحجن در قصر زندانی نبود می‌گفتم این سوار خود اوست و این اسب ابلق [[مال]] من است”. ابومحجن تا هنگام [[شب]] [[مبارزه]] کرد و به [[لشکر اسلام]] کمک زیادی نمود.
ابومحجن، سر و صورت خود را بست و به طرف میدان [[جنگ]] رفت. سعد وقاص هم به خاطر زخمی که در پا داشت نمی‌توانست به میدان [[جنگ]] برود و بر بام قصر نشسته بود و [[جنگ]] را تماشا می‌کرد. ناگهان سواری وارد میدان شد. به [[لشکر]] [[ایرانیان]] از راست و چپ حمله کرد. سعد وقاص گفت: “اگر ابومحجن در قصر زندانی نبود می‌گفتم این سوار خود اوست و این اسب ابلق [[مال]] من است”. ابومحجن تا هنگام [[شب]] [[مبارزه]] کرد و به [[لشکر اسلام]] کمک زیادی نمود.
هنگامی که [[آتش]] [[جنگ]] خاموش شد، ابومحجن باز گشت و با دست خود، خود را زندانی کرد. [[شب]] هنگام [[سلمی]]، [[زن]] سعد، از او درباره میدان [[جنگ]] پرسید، سعد گفت: “نزدیک بود [[مسلمین]] عقب‌نشینی کنند، ناگاه سواری با اسب ابلق وارد میدان شد و [[لشکر]] [[دشمن]] را در هم شکست”. [[زن]] آن‌چه پیش آمده بود را به سعد گفت، او نیز ابومحجن را [[آزاد]] کرد و از او عذر خواست و گفت که دیگر به او حد نخواهد زد. ابومحجن گفت: “من هم دیگر شراب نمی‌خورم، زیرا برای من سخت بود که به خاطر تازیانه و حد از شراب‌خواری دست بردارم اما اکنون که به من حد نمی‌زنی به خاطر دوری از [[عذاب]] [[خدا]] [[توبه]] کردم و دیگر لب به شراب نمی‌زنم<ref>الأخبار الطوال، دینوری، ص۱۲۲؛ الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۴، ص۱۷۴۷؛ اسد الغابة، ابن اثیر، ج۵، ص۲۷۷؛ الاصابه، ابن حجر، ج۷، ص۲۹۹؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۳، ص۳۰۲.</ref><ref>[[عباس اشراقی|اشراقی، عباس]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص ۱۹۴.</ref>.
هنگامی که [[آتش]] [[جنگ]] خاموش شد، ابومحجن باز گشت و با دست خود، خود را زندانی کرد. [[شب]] هنگام [[سلمی]]، [[زن]] سعد، از او درباره میدان [[جنگ]] پرسید، سعد گفت: “نزدیک بود [[مسلمین]] عقب‌نشینی کنند، ناگاه سواری با اسب ابلق وارد میدان شد و [[لشکر]] [[دشمن]] را در هم شکست”. [[زن]] آن‌چه پیش آمده بود را به سعد گفت، او نیز ابومحجن را [[آزاد]] کرد و از او عذر خواست و گفت که دیگر به او حد نخواهد زد. ابومحجن گفت: “من هم دیگر شراب نمی‌خورم، زیرا برای من سخت بود که به خاطر تازیانه و حد از شراب‌خواری دست بردارم اما اکنون که به من حد نمی‌زنی به خاطر دوری از [[عذاب]] [[خدا]] [[توبه]] کردم و دیگر لب به شراب نمی‌زنم<ref>الأخبار الطوال، دینوری، ص۱۲۲؛ الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۴، ص۱۷۴۷؛ اسد الغابة، ابن اثیر، ج۵، ص۲۷۷؛ الاصابه، ابن حجر، ج۷، ص۲۹۹؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۳، ص۳۰۲.</ref><ref>[[عباس اشراقی|اشراقی، عباس]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص ۱۹۴.</ref>.
==سرانجام ابومحجن==
==سرانجام ابومحجن==
ابومحجن در دومین [[جنگی]] که در [[قادسیه]] رخ داد، کشته شد<ref>ریحانة الادب، مدرس تبریزی، ج۷، ص۲۵۵.</ref>؛ درباره محل [[دفن]] او، بعضی گفته‌اند که در [[گرگان]] یا [[آذربایجان]] مدفون است<ref>الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۴، ص۱۷۵؛ اسد الغابة، ابن اثیر، ج۵، ص۲۷۸؛ الاصابه، ابن حجر، ج۷، ص۳۰۲.</ref> درباره زمان [[مرگ]] او نیز اطلاع دقیقی در دست نیست<ref>دایرة المعارف بزرگ اسلامی، جمعی از نویسندگان، ج۶، ص۲۰۷.</ref><ref>[[عباس اشراقی|اشراقی، عباس]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص ۱۹۳.</ref>.
ابومحجن در دومین [[جنگی]] که در [[قادسیه]] رخ داد، کشته شد<ref>ریحانة الادب، مدرس تبریزی، ج۷، ص۲۵۵.</ref>؛ درباره محل [[دفن]] او، بعضی گفته‌اند که در [[گرگان]] یا [[آذربایجان]] مدفون است<ref>الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۴، ص۱۷۵؛ اسد الغابة، ابن اثیر، ج۵، ص۲۷۸؛ الاصابه، ابن حجر، ج۷، ص۳۰۲.</ref> درباره زمان [[مرگ]] او نیز اطلاع دقیقی در دست نیست<ref>دایرة المعارف بزرگ اسلامی، جمعی از نویسندگان، ج۶، ص۲۰۷.</ref><ref>[[عباس اشراقی|اشراقی، عباس]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص ۱۹۳.</ref>.
۸۰٬۱۲۹

ویرایش