عبرت در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'کف' به 'کف'
جز (جایگزینی متن - 'کف' به 'کف')
خط ۵۹: خط ۵۹:
#با کلمه {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ}} توجه [[پیامبر]] به داستان [[تاریخ]] گذشته جمعیتی از [[بنی‌اسرائیل]] را جلب می‌کند {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَى}} که از پیامبرشان در خواست کردند [[فرماندهی]] برای آنها [[تعیین]] کند {{متن قرآن|إِذْ قَالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا}} که در [[راه خدا]] به جنگند {{متن قرآن|نُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ}} و شرّ [[ظالمان]] را از سر خود و [[شهر]] دیارشان کم کنند و هنگامی که پیامبرشان اعلام کرد [[طالوت]] [[فرمانده]] شما از طرف [[خداوند]] است {{متن قرآن|وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا}} گفتند چگونه او [[پادشاه]] و [[فرماندهی]] است {{متن قرآن|قَالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا}} که [[مال]] و [[ثروت]] ندارد و ما داریم و از او شایسته‌تریم {{متن قرآن|وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ}} و [[خداوند]] ملاک [[شایستگی]] را در [[علم]] و [[جسم]] سالم و قدرتمند اعلام می‌کند و ملاک ارزشی [[ثروت]] سالاری را مردود اعلام می‌کند؛
#با کلمه {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ}} توجه [[پیامبر]] به داستان [[تاریخ]] گذشته جمعیتی از [[بنی‌اسرائیل]] را جلب می‌کند {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَى}} که از پیامبرشان در خواست کردند [[فرماندهی]] برای آنها [[تعیین]] کند {{متن قرآن|إِذْ قَالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا}} که در [[راه خدا]] به جنگند {{متن قرآن|نُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ}} و شرّ [[ظالمان]] را از سر خود و [[شهر]] دیارشان کم کنند و هنگامی که پیامبرشان اعلام کرد [[طالوت]] [[فرمانده]] شما از طرف [[خداوند]] است {{متن قرآن|وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا}} گفتند چگونه او [[پادشاه]] و [[فرماندهی]] است {{متن قرآن|قَالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا}} که [[مال]] و [[ثروت]] ندارد و ما داریم و از او شایسته‌تریم {{متن قرآن|وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ}} و [[خداوند]] ملاک [[شایستگی]] را در [[علم]] و [[جسم]] سالم و قدرتمند اعلام می‌کند و ملاک ارزشی [[ثروت]] سالاری را مردود اعلام می‌کند؛
# [[خداوند]] با واژه {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ}} خطاب به [[پیامبر]] داستان مردمی را مطرح می‌کند که از [[مرگ]] فرار کردند و به امر [[خدا]] [[مرگ]] آنان را فروگرفت و این معنی را به [[مسلمانان]] منتقل می‌کند که [[ترس از مرگ]] و ترک [[جهاد]] کسی را از [[مرگ]] [[نجات]] نمی‌دهد اگر [[خداوند]] [[اراده]] کند {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا}}؛  
# [[خداوند]] با واژه {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ}} خطاب به [[پیامبر]] داستان مردمی را مطرح می‌کند که از [[مرگ]] فرار کردند و به امر [[خدا]] [[مرگ]] آنان را فروگرفت و این معنی را به [[مسلمانان]] منتقل می‌کند که [[ترس از مرگ]] و ترک [[جهاد]] کسی را از [[مرگ]] [[نجات]] نمی‌دهد اگر [[خداوند]] [[اراده]] کند {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا}}؛  
# [[خداوند]] از پیامبرش میخواهد به دو نمونه از [[اندیشه]] و [[بینش]] وگفتگو و [[جدل]] و محاجه میان آنان بیاندیشد و از آن [[عبرت]] بگیرد آن‌که گرفتار [[ولایت طاغوت]] و [[خوی]] طاغوتی گشته و از [[نور]] [[فطرت]] به سوی [[ظلمات]] کشانده شده - و جالب این [[خداوند]] بدون نام بردن از این شخص به ویژگی و [[انگیزه]] اصلی او در این محاجه اشاره می‌کند و می‌‌گوید - به خاطر این بود که [[خداوند]] به او [[حکومت]] داده بود و بر اثر کمی ظرفیت از باده [[کبر]] و [[غرور]]، سرمست شده بود {{متن قرآن|أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ}} و چه بسیارند کسانی که در حال عادی، انسان‌های [[معتدل]]، سر به راه، [[مؤمن]] و بیدارند اما هنگامی که به [[مال]] و [[مقام]] و نوایی برسند همه چیز را به دست [[فراموشی]] می‌سپارند، و مهم‌ترین [[مقدسات]] و [[حقوق]] [[انسان‌ها]] را زیر پا می‌نهند. و آن‌که با [[ولایت]] [[خدا]] از [[ظلمات]] رهیده و به سوی [[نور]] پیش رفته و [[ملکوت]] [[آسمان‌ها]] و [[زمین]] برایش مشهود شده است: {{متن قرآن|وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ}} [[ابراهیم]] می‌کوشید که در پرتو [[برهان]] مشهود، [[فطرت]] نمرودی را برافروزد و از ظلماتش برهاند. [[نمرود]] سرسختی و [[احتجاج]] می‌نمود تا در [[ظلمات]] [[غرور]] و معبودیتش بماند و [[منطق]] ابراهیمی را در نظر بندگانش محکوم بنمایاند. گویا [[ابراهیم]]، پس از درهم شکستن بت‌های جامد، به سراغ [[بت]] زاینده و جاندار “طاغوت” رفت تا مبدأ تولیدی [[بت‌ها]] را از کار بیاندازد و یا به [[محاکمه]] کشانده شود. [[ابراهیم]] او را به [[تسلیم]] [[فکری]] در پیشگاه ربّی خواند که منشأ [[حیات]] است و همی خواست تا بیاندیشد و امر [[حیات]] را که در همه زندگان و در وجود [[طاغوت]] جریان دارد به وی بشناساند: {{متن قرآن|قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ}} همان ربی که پدیده‌های فاقد [[حیات]] را همی زنده می‌کند و می‌میراند – به آنها پیوسته نیروی حیاتی می‌دهد و از آنها می‌گیرد. آن طاغی نتوانست یا نخواست تا معنای [[حقیقی]] [[حیات]] و [[افاضه]] مستمر آن را دریابد و آن را به معنای مجازی، و در همان قالب [[استدلال]] ابراهیمی درآورد و بی‌فاصله و [[تفریع]]، به خود نسبت داد: {{متن قرآن|قَالَ أَنَا أُحْيِي وَأُمِيتُ}} گویند: او امر به احضار دو محکوم به اعدام نمود و یکی از آنها را اعدام و دیگری را [[آزاد]] کرد. با این [[فرمان]] می‌خواست هم [[استدلال]] [[ابراهیم]] را دگرگون نماید و هم اندیشه‌هایی را که [[بت‌شکنی]] و [[منطق]] [[ابراهیم]] تکان داده بود، مرعوب و محکوم کند: لا بد در این هنگام [[بندگان]] و چاکرانش به [[کف]] زدن و [[نیایش]] برخاستند!!. [[ابراهیم]] چون آن [[سرکش]] بی‌فروغ را، قابل [[هدایت]] و دریافت صفت الحیّ، نیافت، با نمایاندن صفت “القیوم” و [[استدلال]] جدلی، مغالطه‌اش را بلافاصله محو و او را مبهوت نمود: {{متن قرآن|قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ}} پس از صفت [[رب]] خاص و مضاف ربه، ربی اسم جامع صفات آمده تا مبدأ این صفت و دیگر صفات ناشی از آن را بنمایاند: همین [[خورشید]] که شما آن را [[رب]] مطلق گرفته‌اید و پرستشش می‌نمایید، خود مسخر و متحرک به [[اراده]] همان خداست که او [[رب]] مطلق و حیّ قیوم است<ref>پرتوی از قرآن، ج۲، ص۲۱۴.</ref>؛  
# [[خداوند]] از پیامبرش میخواهد به دو نمونه از [[اندیشه]] و [[بینش]] وگفتگو و [[جدل]] و محاجه میان آنان بیاندیشد و از آن [[عبرت]] بگیرد آن‌که گرفتار [[ولایت طاغوت]] و [[خوی]] طاغوتی گشته و از [[نور]] [[فطرت]] به سوی [[ظلمات]] کشانده شده - و جالب این [[خداوند]] بدون نام بردن از این شخص به ویژگی و [[انگیزه]] اصلی او در این محاجه اشاره می‌کند و می‌‌گوید - به خاطر این بود که [[خداوند]] به او [[حکومت]] داده بود و بر اثر کمی ظرفیت از باده [[کبر]] و [[غرور]]، سرمست شده بود {{متن قرآن|أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ}} و چه بسیارند کسانی که در حال عادی، انسان‌های [[معتدل]]، سر به راه، [[مؤمن]] و بیدارند اما هنگامی که به [[مال]] و [[مقام]] و نوایی برسند همه چیز را به دست [[فراموشی]] می‌سپارند، و مهم‌ترین [[مقدسات]] و [[حقوق]] [[انسان‌ها]] را زیر پا می‌نهند. و آن‌که با [[ولایت]] [[خدا]] از [[ظلمات]] رهیده و به سوی [[نور]] پیش رفته و [[ملکوت]] [[آسمان‌ها]] و [[زمین]] برایش مشهود شده است: {{متن قرآن|وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ}} [[ابراهیم]] می‌کوشید که در پرتو [[برهان]] مشهود، [[فطرت]] نمرودی را برافروزد و از ظلماتش برهاند. [[نمرود]] سرسختی و [[احتجاج]] می‌نمود تا در [[ظلمات]] [[غرور]] و معبودیتش بماند و [[منطق]] ابراهیمی را در نظر بندگانش محکوم بنمایاند. گویا [[ابراهیم]]، پس از درهم شکستن بت‌های جامد، به سراغ [[بت]] زاینده و جاندار “طاغوت” رفت تا مبدأ تولیدی [[بت‌ها]] را از کار بیاندازد و یا به [[محاکمه]] کشانده شود. [[ابراهیم]] او را به [[تسلیم]] [[فکری]] در پیشگاه ربّی خواند که منشأ [[حیات]] است و همی خواست تا بیاندیشد و امر [[حیات]] را که در همه زندگان و در وجود [[طاغوت]] جریان دارد به وی بشناساند: {{متن قرآن|قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ}} همان ربی که پدیده‌های فاقد [[حیات]] را همی زنده می‌کند و می‌میراند – به آنها پیوسته نیروی حیاتی می‌دهد و از آنها می‌گیرد. آن طاغی نتوانست یا نخواست تا معنای [[حقیقی]] [[حیات]] و [[افاضه]] مستمر آن را دریابد و آن را به معنای مجازی، و در همان قالب [[استدلال]] ابراهیمی درآورد و بی‌فاصله و [[تفریع]]، به خود نسبت داد: {{متن قرآن|قَالَ أَنَا أُحْيِي وَأُمِيتُ}} گویند: او امر به احضار دو محکوم به اعدام نمود و یکی از آنها را اعدام و دیگری را [[آزاد]] کرد. با این [[فرمان]] می‌خواست هم [[استدلال]] [[ابراهیم]] را دگرگون نماید و هم اندیشه‌هایی را که [[بت‌شکنی]] و [[منطق]] [[ابراهیم]] تکان داده بود، مرعوب و محکوم کند: لا بد در این هنگام [[بندگان]] و چاکرانش به کف زدن و [[نیایش]] برخاستند!!. [[ابراهیم]] چون آن [[سرکش]] بی‌فروغ را، قابل [[هدایت]] و دریافت صفت الحیّ، نیافت، با نمایاندن صفت “القیوم” و [[استدلال]] جدلی، مغالطه‌اش را بلافاصله محو و او را مبهوت نمود: {{متن قرآن|قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ}} پس از صفت [[رب]] خاص و مضاف ربه، ربی اسم جامع صفات آمده تا مبدأ این صفت و دیگر صفات ناشی از آن را بنمایاند: همین [[خورشید]] که شما آن را [[رب]] مطلق گرفته‌اید و پرستشش می‌نمایید، خود مسخر و متحرک به [[اراده]] همان خداست که او [[رب]] مطلق و حیّ قیوم است<ref>پرتوی از قرآن، ج۲، ص۲۱۴.</ref>؛  
# [[خداوند]] [[پیامبر]] را به نگاه عبرت‌آمیز به گروهی از [[اهل کتاب]] - [[یهودیان]] - که قانون‌گریزند توجه میدهد و می‌‌فرماید [[داوری]] [[کتاب خدا]] را بپذیرید و هم‌چون [[یهودیان]] قانون‌گریز نباشید. {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الْكِتَابِ يُدْعَوْنَ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ وَهُمْ مُعْرِضُونَ}} آیا [[مشاهده]] نکردی کسانی را که بهره‌ای از [[کتاب آسمانی]] داشتند و [[دعوت]] به سوی [[کتاب الهی]] شدند تا در میان آنها [[داوری]] کند ولی عده‌ای از آنها روی گرداندند و از قبول [[حق]] [[اعراض]] نمودند؛
# [[خداوند]] [[پیامبر]] را به نگاه عبرت‌آمیز به گروهی از [[اهل کتاب]] - [[یهودیان]] - که قانون‌گریزند توجه میدهد و می‌‌فرماید [[داوری]] [[کتاب خدا]] را بپذیرید و هم‌چون [[یهودیان]] قانون‌گریز نباشید. {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الْكِتَابِ يُدْعَوْنَ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ وَهُمْ مُعْرِضُونَ}} آیا [[مشاهده]] نکردی کسانی را که بهره‌ای از [[کتاب آسمانی]] داشتند و [[دعوت]] به سوی [[کتاب الهی]] شدند تا در میان آنها [[داوری]] کند ولی عده‌ای از آنها روی گرداندند و از قبول [[حق]] [[اعراض]] نمودند؛
# [[خداوند]] با واژه {{متن قرآن|وَتَرَى}} به [[موقعیت]] [[اصحاب کهف]] به عنوان نشانه [[الهی]]، که باید از آن [[عبرت]] گرفت و به [[قانون]] [[هدایت]] و [[گمراهی]] [[بشر]] اشاره می‌کند و می‌فرماید: و [[خورشید]] را می‌بینی هنگامی که طلوع می‌کند، از غارشان {{متن قرآن|وَتَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَتْ تَزَاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ}} به سمت راست متمایل می‌شود، {{متن قرآن|ذَاتَ الْيَمِينِ}} و هنگامی که غروب می‌کند، از سمت چپشان می‌گذرد، {{متن قرآن|وَإِذَا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ}} در حالی که آنان در فراخنای آن [[غار]] قرار داشتند؛ {{متن قرآن|وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِنْهُ}} این از نشانه‌های خداست، {{متن قرآن|ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ}} هر کس را [[خدا]] راه‌نمایی کند، پس او [[هدایت]] واقعی یافته است؛ {{متن قرآن|مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ}} و هر که را در [[گمراهی]] وانهد، پس هیچ [[سرپرست]] راه‌نمایی برای او نخواهی یافت. {{متن قرآن|وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِدًا}} [[غار]] [[اصحاب کهف]] رو به شمال گشوده می‌شد و [[نور]] [[آفتاب]] مستقیماً به درون آن نمی‌تابید تا سبب فرسودگی و پوسیدگی [[بدن]] جوان‌مردان [[غار]] شود، اما در همان حال [[نور]] غیر مستقیم به اندازه کافی وجود داشت و بادهای ملایم و لطیف شمالی به آسانی وارد آن می‌شدند و هوای تازه‌ای به درون [[غار]] می‌وزید. [[اصحاب کهف]]، در محل وسیع وسط [[غار]] بودند که از چشم بینندگان و [[نور]] [[آفتاب]] دور بود؛
# [[خداوند]] با واژه {{متن قرآن|وَتَرَى}} به [[موقعیت]] [[اصحاب کهف]] به عنوان نشانه [[الهی]]، که باید از آن [[عبرت]] گرفت و به [[قانون]] [[هدایت]] و [[گمراهی]] [[بشر]] اشاره می‌کند و می‌فرماید: و [[خورشید]] را می‌بینی هنگامی که طلوع می‌کند، از غارشان {{متن قرآن|وَتَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَتْ تَزَاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ}} به سمت راست متمایل می‌شود، {{متن قرآن|ذَاتَ الْيَمِينِ}} و هنگامی که غروب می‌کند، از سمت چپشان می‌گذرد، {{متن قرآن|وَإِذَا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ}} در حالی که آنان در فراخنای آن [[غار]] قرار داشتند؛ {{متن قرآن|وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِنْهُ}} این از نشانه‌های خداست، {{متن قرآن|ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ}} هر کس را [[خدا]] راه‌نمایی کند، پس او [[هدایت]] واقعی یافته است؛ {{متن قرآن|مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ}} و هر که را در [[گمراهی]] وانهد، پس هیچ [[سرپرست]] راه‌نمایی برای او نخواهی یافت. {{متن قرآن|وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِدًا}} [[غار]] [[اصحاب کهف]] رو به شمال گشوده می‌شد و [[نور]] [[آفتاب]] مستقیماً به درون آن نمی‌تابید تا سبب فرسودگی و پوسیدگی [[بدن]] جوان‌مردان [[غار]] شود، اما در همان حال [[نور]] غیر مستقیم به اندازه کافی وجود داشت و بادهای ملایم و لطیف شمالی به آسانی وارد آن می‌شدند و هوای تازه‌ای به درون [[غار]] می‌وزید. [[اصحاب کهف]]، در محل وسیع وسط [[غار]] بودند که از چشم بینندگان و [[نور]] [[آفتاب]] دور بود؛
۲۲۴٬۹۰۳

ویرایش