ابوهریره دوسی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'پنهان' به 'پنهان'
جز (جایگزینی متن - 'بزرگی' به 'بزرگی')
جز (جایگزینی متن - 'پنهان' به 'پنهان')
خط ۴۵: خط ۴۵:
#در [[مسند احمد]] حنبل و [[صحیح مسلم]] [[نقل]] شده است که [[ابوهریره]] [[روایت]] می‌کند: [[چهل]] [[رود نیل]]، [[سیحون]]، [[جیحون]] و [[فرات]] از [[نهرهای بهشت]] هستند، و چون همین مضمون از [[کعب الاحبار]] هم [[نقل]] شده است بعید نیست که [[ابوهریره]] از وی گرفته باشد و برای اظهار [[فضل]] و اطلاع بیشتر تدلیس ([[نیرنگ]]) کرده و منبع آن را ذکر نکرده باشد. [[کعب الاحبار]] هم چون به [[یهودیت]] [[گرایش]] داشت این مطلب افسانه‌ای را از [[تورات]] گرفته و [[نقل]] کرده است، و [[ابوهریره]] ندانسته [[نقل]] او را صحیح دانسته و به [[پیامبر]]{{صل}} نسبت داده است<ref>شیخ المضیره، محمود أبوریه، ص۹۵-۹۷.</ref>.
#در [[مسند احمد]] حنبل و [[صحیح مسلم]] [[نقل]] شده است که [[ابوهریره]] [[روایت]] می‌کند: [[چهل]] [[رود نیل]]، [[سیحون]]، [[جیحون]] و [[فرات]] از [[نهرهای بهشت]] هستند، و چون همین مضمون از [[کعب الاحبار]] هم [[نقل]] شده است بعید نیست که [[ابوهریره]] از وی گرفته باشد و برای اظهار [[فضل]] و اطلاع بیشتر تدلیس ([[نیرنگ]]) کرده و منبع آن را ذکر نکرده باشد. [[کعب الاحبار]] هم چون به [[یهودیت]] [[گرایش]] داشت این مطلب افسانه‌ای را از [[تورات]] گرفته و [[نقل]] کرده است، و [[ابوهریره]] ندانسته [[نقل]] او را صحیح دانسته و به [[پیامبر]]{{صل}} نسبت داده است<ref>شیخ المضیره، محمود أبوریه، ص۹۵-۹۷.</ref>.
#مردی از [[قریش]] حله‌ای بر تن داشت و به خود می‌بالید. نزد [[ابوهریره]] آمد و گفت: “ابوهریره! تو از [[پیامبر]]{{صل}} [[روایات]] زیادی را [[نقل]] می‌کنی، آیا درباره [[لباس]] من چیزی شنیده‌ای؟” [[ابوهریره]] به او گفت: “آری، شنیدم که [[ابوالقاسم]] ([[پیامبر]]{{صل}}) می‌فرمود: "پیش از شما مردی به [[لباس]] خود می‌بالید که ناگاه به خواست [[خدا]] [[زمین]] دهن باز کرد و او را به کام خود فرو برد و آن مرد هم‌چنان تا [[روز قیامت]] در [[دل]] [[زمین]] خواهد بود". به [[خدا]] [[سوگند]]، نمی‌دانم آیا آن مرد از [[طایفه]] تو یا از [[خانواده]] تو خواهد بود یا نه”<ref>البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۱۰۸.</ref>.
#مردی از [[قریش]] حله‌ای بر تن داشت و به خود می‌بالید. نزد [[ابوهریره]] آمد و گفت: “ابوهریره! تو از [[پیامبر]]{{صل}} [[روایات]] زیادی را [[نقل]] می‌کنی، آیا درباره [[لباس]] من چیزی شنیده‌ای؟” [[ابوهریره]] به او گفت: “آری، شنیدم که [[ابوالقاسم]] ([[پیامبر]]{{صل}}) می‌فرمود: "پیش از شما مردی به [[لباس]] خود می‌بالید که ناگاه به خواست [[خدا]] [[زمین]] دهن باز کرد و او را به کام خود فرو برد و آن مرد هم‌چنان تا [[روز قیامت]] در [[دل]] [[زمین]] خواهد بود". به [[خدا]] [[سوگند]]، نمی‌دانم آیا آن مرد از [[طایفه]] تو یا از [[خانواده]] تو خواهد بود یا نه”<ref>البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۱۰۸.</ref>.
# [[حدیث]] دیگر، روایتی است که [[بخاری]] و [[مسلم]] در جلد دوم از [[صحاح]] خود و هم‌چنین [[طبری]] در جلد اول در احوالات [[موسی بن عمران]] [[نقل]] کرده‌اند که [[خداوند]]، [[حضرت]] [[عزرائیل]] را برای [[قبض روح]] [[موسی]] فرستاد. [[عزرائیل]] به [[موسی]]{{ع}} گفت: “برای [[مرگ]] آماده باش”. اما [[موسی]] چنان سیلی محکمی به صورت [[عزرائیل]] نواخت که یک چشمش [[نابینا]] شد. او پیش [[خدا]] بازگشت و گفت: “خدایا! مرا پیش بنده‌ای از بندگانت می‌فرستی که قصد مردن ندارد و چشم مرا [[کور]] کرد”. [[خدا]] چشمش را به او بازگرداند و به او فرمود: “به سوی بنده‌ام باز گرد و بگو اگر می‌خواهی [[زندگی]] کنی، دستت را پشت گاوی بگذار و به اندازه هر تار مویی که زیر دست تو [[پنهان]] شود، یک سال [[عمر]] خواهی کرد”<ref>شیخ المضیره، محمود أبوریه، ص۲۴۴.</ref>.
# [[حدیث]] دیگر، روایتی است که [[بخاری]] و [[مسلم]] در جلد دوم از [[صحاح]] خود و هم‌چنین [[طبری]] در جلد اول در احوالات [[موسی بن عمران]] [[نقل]] کرده‌اند که [[خداوند]]، [[حضرت]] [[عزرائیل]] را برای [[قبض روح]] [[موسی]] فرستاد. [[عزرائیل]] به [[موسی]]{{ع}} گفت: “برای [[مرگ]] آماده باش”. اما [[موسی]] چنان سیلی محکمی به صورت [[عزرائیل]] نواخت که یک چشمش [[نابینا]] شد. او پیش [[خدا]] بازگشت و گفت: “خدایا! مرا پیش بنده‌ای از بندگانت می‌فرستی که قصد مردن ندارد و چشم مرا [[کور]] کرد”. [[خدا]] چشمش را به او بازگرداند و به او فرمود: “به سوی بنده‌ام باز گرد و بگو اگر می‌خواهی [[زندگی]] کنی، دستت را پشت گاوی بگذار و به اندازه هر تار مویی که زیر دست تو پنهان شود، یک سال [[عمر]] خواهی کرد”<ref>شیخ المضیره، محمود أبوریه، ص۲۴۴.</ref>.
#یکی دیگر از [[روایات]] ساختگی [[ابوهریره]]: [[پیامبر]]{{صل}} دستم را گرفت و گفت: “خداوند [[تربت]] را روز [[شنبه]] آفرید، کوه‌ها را در روز یکشنبه، درخت را در روز [[دوشنبه]]، مکروهات را در روز سه‌شنبه، [[نور]] را در روز چهارشنبه، جنبندگان را در روز [[پنج‌شنبه]] و [[حضرت آدم]]{{ع}} را در آخرین ساعات [[روز جمعه]] بین عصر و [[شب]] [[خلق]] کرد”. [[ابوهریره]] این [[حدیث]] را نیز طبق نظر [[ائمه اطهار]]{{عم}} از [[کعب الاحبار]] گرفته بود که [[مخالف]] [[قرآن]] است، زیرا مجموع روزها هفت روز می‌شود، در حالی که [[قرآن]] می‌گوید [[خداوند]] [[زمین]] را در شش روز آفرید<ref>شیخ المضیره، محمود ابوریة، ص۲۹۵-۲۹۷.</ref><ref>[[جعفر جوان هوشیار|جوان هوشیار، جعفر]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص ۲۳۰.</ref>.
#یکی دیگر از [[روایات]] ساختگی [[ابوهریره]]: [[پیامبر]]{{صل}} دستم را گرفت و گفت: “خداوند [[تربت]] را روز [[شنبه]] آفرید، کوه‌ها را در روز یکشنبه، درخت را در روز [[دوشنبه]]، مکروهات را در روز سه‌شنبه، [[نور]] را در روز چهارشنبه، جنبندگان را در روز [[پنج‌شنبه]] و [[حضرت آدم]]{{ع}} را در آخرین ساعات [[روز جمعه]] بین عصر و [[شب]] [[خلق]] کرد”. [[ابوهریره]] این [[حدیث]] را نیز طبق نظر [[ائمه اطهار]]{{عم}} از [[کعب الاحبار]] گرفته بود که [[مخالف]] [[قرآن]] است، زیرا مجموع روزها هفت روز می‌شود، در حالی که [[قرآن]] می‌گوید [[خداوند]] [[زمین]] را در شش روز آفرید<ref>شیخ المضیره، محمود ابوریة، ص۲۹۵-۲۹۷.</ref><ref>[[جعفر جوان هوشیار|جوان هوشیار، جعفر]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص ۲۳۰.</ref>.


۲۲۴٬۹۶۷

ویرایش