بحث:ابوذر غفاری: تفاوت میان نسخهها
جز
جایگزینی متن - 'باقی' به 'باقی'
بدون خلاصۀ ویرایش |
جز (جایگزینی متن - 'باقی' به 'باقی') |
||
| خط ۵۹: | خط ۵۹: | ||
==[[تبعید]] [[ابوذر]] به [[ربذه]]== | ==[[تبعید]] [[ابوذر]] به [[ربذه]]== | ||
*[[اعتراض]] او به [[عثمان]] و پافشاری بر حقیقتِ [[دین]] داری و [[پارسایی]]، موجب تبعیدش به [[ربذه]] شد. [[ربذه]] محلی بود که آن را هیچ خوش نداشت<ref>ر.ک: التبیان، ج ۳، ص ۱۴.</ref>. این قضیه، بحثهای فراوانی را در [[تاریخ]] و [[کلام اسلامی]] برانگیخت. برخی درصدد برآمدند تا رفتن به [[ربذه]] را به میل [[ابوذر]] نشان دهند<ref>ر.ک: مجمع البیان، ج ۲، ص ۴۱۴؛ التفسیر الکبیر، ج ۹، ص ۳۲.</ref> با این توجیه که او تنهایی را [[دوست]] میداشت و فقط برای [[گریز]] از [[اعرابی]] شدن که [[پیامبر]]{{صل}} آن را بد شمرده بود به [[مدینه]] رفت و آمد داشت<ref>ر.ک: مجمع البیان، ج ۲، ص ۸۸۶؛ ماوردی، ج ۱، ص ۴۳۸.</ref>. ولی عدهای دیگر به استناد دادههای [[تاریخی]]<ref>ر.ک: مجمع البیان، ج ۸، ص ۵۲۵.</ref> رفتن [[ابوذر]] به آنجا را جبری و طبق تصمیم [[عثمان]] دانستهاند و معتقدند: برخلاف خواست او که مایل بود به [[مکه]]، [[بصره]]، یا [[شام]] برود، به [[ربذه]] فرستاده شد و بدین طریق، عمل [[خشم]] آلود [[عثمان]] با [[صحابی]] بزرگ [[پیامبر]]{{صل}} را به نقد میکشند<ref>ر.ک: جامع البیان، مج ۱۱، ج ۲۱، ص ۱۵۴؛ الدرالمنثور، ج ۶، ص۵۷۳.</ref>.<ref>ر.ک: واسعی، سید علی رضا، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱، ص ۶۶۷ـ ۶۶۸.</ref> [[نقل]] کردهاند هنگامی که [[ابوذر]] را به [[ربذه]] [[تبعید]] کردند [[عثمان]] [[فرمان]] داد میان [[مردم]] جار بزنند که هیچکس نباید با [[ابوذر]] سخن بگوید و او را بدرقه کند و به [[مروان بن حکم]] [[فرمان]] داد که [[ابوذر]] را از [[مدینه]] بیرون کند. او چنان کرد و [[مردم]] از [[یاری]] [[ابوذر]] خودداری کردند، جز [[علی بن ابیطالب]]{{ع}} و برادرش عقیل و [[حسن]] و [[حسین]]{{ع}} و [[عمار یاسر]] که این گروه با او بیرون رفتند تا او را بدرقه کنند. [[امام علی]]{{ع}} به او فرمودند: «ای [[ابوذر]]! به [[راستی]] تو برای [[خدا]] به [[خشم]] [[آمدی]]، پس به او [[امید]] دار. اینان از تو بر دنیاشان ترسیدند و تو به خاطر دینت از آنان [[بیمناکی]]. اینک [[دنیایی]] را که سنگ آن را به سینه میزنند و میترسند که از دستشان بگیری، به آنها بده و خود به سوی [[خدا]] رو چه بسیار نیازمندند به ترک [[ظلم]] و [[گناه]] که از آن [[نهی]] میکردی و تو چه [[بینیازی]] از [[دنیا]] که تو را از آن باز میداشتند و به زودی خواهی دانست که فردا برنده کیست و آنکه بیشتر بدو [[حسد]] ورزند کدام است. اگر درهای [[آسمان]] و [[زمین]] بر بندهای بسته شود، امّا او [[تقوای الهی]] پیشه کند، [[خداوند]] حتماً برای او راه نجاتی مقرّر فرماید. تنها با [[خدا]] انس و الفت گیر و جز از [[باطل]] از چیزی نترس. اگر دنیای آنان را میپذیرفتی، تو را [[دوست]] میداشتند و اگر از آن سود میجستی، بهرهات میدادند»<ref>{{متن حدیث|یَا أَبَاذَرٍّ إِنَّکَ غَضِبْتَ لِلَّهِ فَارْجُ مَنْ غَضِبْتَ لَهُ إِنَّ الْقَوْمَ خَافُوکَ عَلَی دُنْیَاهُمْ وَ خِفْتَهُمْ عَلَی دِینِکَ فَاتْرُکْ فِی أَیْدِیهِمْ مَا خَافُوکَ عَلَیْهِ وَ اهْرُبْ مِنْهُمْ بِمَا خِفْتَهُمْ عَلَیْهِ فَمَا أَحْوَجَهُمْ إِلَی مَا مَنَعْتَهُمْ وَ مَا أَغْنَاکَ عَمَّا مَنَعُوکَ وَ سَتَعْلَمُ مَنِ الرَّابِحُ غَداً وَ الْأَکْثَرُ [حَسَداً] حُسَّداً وَ لَوْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ کَانَتَا عَلَی عَبْدٍ رَتْقاً ثُمَّ اتَّقَی اللَّهَ لَجَعَلَ اللَّهُ لَهُ مِنْهُمَا مَخْرَجاً لَا یُؤْنِسَنَّکَ إِلَّا الْحَقُّ وَ لَا یُوحِشَنَّکَ إِلَّا الْبَاطِلُ فَلَوْ قَبِلْتَ دُنْیَاهُمْ لَأَحَبُّوکَ وَ لَوْ قَرَضْتَ مِنْهَا لَأَمَّنُوک}}؛ نهج البلاغه، خطبۀ ۱۳۰.</ref>.<ref>ر.ک: دانشنامه نهج البلاغه، ج۱، ص ۸۳.</ref> سپس [[علی]]{{ع}} به همراهان خود گفت: با عموی خویش به [[درود]] کنید و به عقیل فرمودند: «با [[برادر]] خویش به [[درود]] کن». | *[[اعتراض]] او به [[عثمان]] و پافشاری بر حقیقتِ [[دین]] داری و [[پارسایی]]، موجب تبعیدش به [[ربذه]] شد. [[ربذه]] محلی بود که آن را هیچ خوش نداشت<ref>ر.ک: التبیان، ج ۳، ص ۱۴.</ref>. این قضیه، بحثهای فراوانی را در [[تاریخ]] و [[کلام اسلامی]] برانگیخت. برخی درصدد برآمدند تا رفتن به [[ربذه]] را به میل [[ابوذر]] نشان دهند<ref>ر.ک: مجمع البیان، ج ۲، ص ۴۱۴؛ التفسیر الکبیر، ج ۹، ص ۳۲.</ref> با این توجیه که او تنهایی را [[دوست]] میداشت و فقط برای [[گریز]] از [[اعرابی]] شدن که [[پیامبر]]{{صل}} آن را بد شمرده بود به [[مدینه]] رفت و آمد داشت<ref>ر.ک: مجمع البیان، ج ۲، ص ۸۸۶؛ ماوردی، ج ۱، ص ۴۳۸.</ref>. ولی عدهای دیگر به استناد دادههای [[تاریخی]]<ref>ر.ک: مجمع البیان، ج ۸، ص ۵۲۵.</ref> رفتن [[ابوذر]] به آنجا را جبری و طبق تصمیم [[عثمان]] دانستهاند و معتقدند: برخلاف خواست او که مایل بود به [[مکه]]، [[بصره]]، یا [[شام]] برود، به [[ربذه]] فرستاده شد و بدین طریق، عمل [[خشم]] آلود [[عثمان]] با [[صحابی]] بزرگ [[پیامبر]]{{صل}} را به نقد میکشند<ref>ر.ک: جامع البیان، مج ۱۱، ج ۲۱، ص ۱۵۴؛ الدرالمنثور، ج ۶، ص۵۷۳.</ref>.<ref>ر.ک: واسعی، سید علی رضا، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱، ص ۶۶۷ـ ۶۶۸.</ref> [[نقل]] کردهاند هنگامی که [[ابوذر]] را به [[ربذه]] [[تبعید]] کردند [[عثمان]] [[فرمان]] داد میان [[مردم]] جار بزنند که هیچکس نباید با [[ابوذر]] سخن بگوید و او را بدرقه کند و به [[مروان بن حکم]] [[فرمان]] داد که [[ابوذر]] را از [[مدینه]] بیرون کند. او چنان کرد و [[مردم]] از [[یاری]] [[ابوذر]] خودداری کردند، جز [[علی بن ابیطالب]]{{ع}} و برادرش عقیل و [[حسن]] و [[حسین]]{{ع}} و [[عمار یاسر]] که این گروه با او بیرون رفتند تا او را بدرقه کنند. [[امام علی]]{{ع}} به او فرمودند: «ای [[ابوذر]]! به [[راستی]] تو برای [[خدا]] به [[خشم]] [[آمدی]]، پس به او [[امید]] دار. اینان از تو بر دنیاشان ترسیدند و تو به خاطر دینت از آنان [[بیمناکی]]. اینک [[دنیایی]] را که سنگ آن را به سینه میزنند و میترسند که از دستشان بگیری، به آنها بده و خود به سوی [[خدا]] رو چه بسیار نیازمندند به ترک [[ظلم]] و [[گناه]] که از آن [[نهی]] میکردی و تو چه [[بینیازی]] از [[دنیا]] که تو را از آن باز میداشتند و به زودی خواهی دانست که فردا برنده کیست و آنکه بیشتر بدو [[حسد]] ورزند کدام است. اگر درهای [[آسمان]] و [[زمین]] بر بندهای بسته شود، امّا او [[تقوای الهی]] پیشه کند، [[خداوند]] حتماً برای او راه نجاتی مقرّر فرماید. تنها با [[خدا]] انس و الفت گیر و جز از [[باطل]] از چیزی نترس. اگر دنیای آنان را میپذیرفتی، تو را [[دوست]] میداشتند و اگر از آن سود میجستی، بهرهات میدادند»<ref>{{متن حدیث|یَا أَبَاذَرٍّ إِنَّکَ غَضِبْتَ لِلَّهِ فَارْجُ مَنْ غَضِبْتَ لَهُ إِنَّ الْقَوْمَ خَافُوکَ عَلَی دُنْیَاهُمْ وَ خِفْتَهُمْ عَلَی دِینِکَ فَاتْرُکْ فِی أَیْدِیهِمْ مَا خَافُوکَ عَلَیْهِ وَ اهْرُبْ مِنْهُمْ بِمَا خِفْتَهُمْ عَلَیْهِ فَمَا أَحْوَجَهُمْ إِلَی مَا مَنَعْتَهُمْ وَ مَا أَغْنَاکَ عَمَّا مَنَعُوکَ وَ سَتَعْلَمُ مَنِ الرَّابِحُ غَداً وَ الْأَکْثَرُ [حَسَداً] حُسَّداً وَ لَوْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ کَانَتَا عَلَی عَبْدٍ رَتْقاً ثُمَّ اتَّقَی اللَّهَ لَجَعَلَ اللَّهُ لَهُ مِنْهُمَا مَخْرَجاً لَا یُؤْنِسَنَّکَ إِلَّا الْحَقُّ وَ لَا یُوحِشَنَّکَ إِلَّا الْبَاطِلُ فَلَوْ قَبِلْتَ دُنْیَاهُمْ لَأَحَبُّوکَ وَ لَوْ قَرَضْتَ مِنْهَا لَأَمَّنُوک}}؛ نهج البلاغه، خطبۀ ۱۳۰.</ref>.<ref>ر.ک: دانشنامه نهج البلاغه، ج۱، ص ۸۳.</ref> سپس [[علی]]{{ع}} به همراهان خود گفت: با عموی خویش به [[درود]] کنید و به عقیل فرمودند: «با [[برادر]] خویش به [[درود]] کن». | ||
*[[ابوذر]] همراه با [[خانواده]] خویش و چند گوسفند و شتر در [[ربذه]] ساکن شد. کاروانهای [[حجاج]] به [[دیدار]] او میرفتند و میخواستند به او [[کمک]] کنند، هرچند او [[کمک]] از کسی نمیپذیرفت و برای دیدارکنندگان احادیثی از [[پیامبر]]{{صل}} [[نقل]] میکرد. [[ابوذر]] به [[نقل]] [[حدیث]] پایبند بود. [[احادیث]] بسیاری از او در [[صحاح سته]] [[نقل]] شده است و شماری از [[صحابه]] و [[تابعین]] احادیثی را از قول او [[نقل]] کردهاند. برخی شمار حدیثهایی را که [[ابوذر]] [[نقل]] کرده است ۲۸۱ [[روایت]] [[نقل]] میکنند. [[علی]]{{ع}} در جملاتی سنگین، [[مظلومیت]] [[ابوذر]] را [[بیان]] فرمود. دیگران نیز سخن گفتند تا [[مردمان]] بدانند [[ابوذر]] را حقگویی و [[ستم]] ستیزیاش به [[ربذه]] میفرستد، نه چیزهای دیگر. [[تبعید]] [[ابوذر]]، از جملۀ زمینههای [[شورش]] علیه [[عثمان]] بود. او به [[ربذه]] رفت با دلی شاد از اینکه از زیر بار [[مسئولیت]] حقگویی، شانه خالی نکرده است و با قلبی آکنده از [[غم]] که تنهایش گذاشتند و او را از [[مرقد مطهر]] حبیبش [[پیامبر خدا]] جدا ساختند. [[عبدالله]] بن حواش کعبی میگوید: [[ابوذر]] را در [[ربذه]] دیدم، نشسته در سایۀ سایبانی، تنهای تنها. گفتم: هان، [[ابوذر]]! تنهایی؟ گفت: همواره [[امر به معروف و نهی از منکر]]، شعارم بود و حقگویی شیوهام و اینها [[همراهی]] برایم | *[[ابوذر]] همراه با [[خانواده]] خویش و چند گوسفند و شتر در [[ربذه]] ساکن شد. کاروانهای [[حجاج]] به [[دیدار]] او میرفتند و میخواستند به او [[کمک]] کنند، هرچند او [[کمک]] از کسی نمیپذیرفت و برای دیدارکنندگان احادیثی از [[پیامبر]]{{صل}} [[نقل]] میکرد. [[ابوذر]] به [[نقل]] [[حدیث]] پایبند بود. [[احادیث]] بسیاری از او در [[صحاح سته]] [[نقل]] شده است و شماری از [[صحابه]] و [[تابعین]] احادیثی را از قول او [[نقل]] کردهاند. برخی شمار حدیثهایی را که [[ابوذر]] [[نقل]] کرده است ۲۸۱ [[روایت]] [[نقل]] میکنند. [[علی]]{{ع}} در جملاتی سنگین، [[مظلومیت]] [[ابوذر]] را [[بیان]] فرمود. دیگران نیز سخن گفتند تا [[مردمان]] بدانند [[ابوذر]] را حقگویی و [[ستم]] ستیزیاش به [[ربذه]] میفرستد، نه چیزهای دیگر. [[تبعید]] [[ابوذر]]، از جملۀ زمینههای [[شورش]] علیه [[عثمان]] بود. او به [[ربذه]] رفت با دلی شاد از اینکه از زیر بار [[مسئولیت]] حقگویی، شانه خالی نکرده است و با قلبی آکنده از [[غم]] که تنهایش گذاشتند و او را از [[مرقد مطهر]] حبیبش [[پیامبر خدا]] جدا ساختند. [[عبدالله]] بن حواش کعبی میگوید: [[ابوذر]] را در [[ربذه]] دیدم، نشسته در سایۀ سایبانی، تنهای تنها. گفتم: هان، [[ابوذر]]! تنهایی؟ گفت: همواره [[امر به معروف و نهی از منکر]]، شعارم بود و حقگویی شیوهام و اینها [[همراهی]] برایم باقی نگذاشت<ref>ر.ک: واسعی، سید علی رضا، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱، ص ۶۶۸.</ref>. | ||
==[[وفات]] [[ابوذر]]== | ==[[وفات]] [[ابوذر]]== | ||
*[[ابوذر]] در سال ۳۲ هجری در تنهایی و [[سختی]] در کنار [[همسر]] یا تنها دخترش [[زندگی]] را به [[درود]] گفت و آنچه را که [[پیامبر خدا]] در آینه زمان دیده بود و گفته بود که: «[[خدا]] [[رحمت]] کند [[ابوذر]] را! تنها [[زندگی]] میکند، تنها [[زندگی]] را به [[درود]] میگوید و در هنگامۀ [[قیامت]]، تنها برانگیخته میشود»<ref>ر.ک: الإصابة، ج ۷، ص ۱۰۹.</ref>.<ref>ر.ک: [[سیره]] ابن هشام، ج ۳، ص ۹۶؛ [[انساب الاشراف]]، ج ۱۰، ص ۲۲۲؛ الفتوح، ج ۲، ص ۵۵۹؛ [[انساب الاشراف]]، ج ۲، ص ۲۷۱. | *[[ابوذر]] در سال ۳۲ هجری در تنهایی و [[سختی]] در کنار [[همسر]] یا تنها دخترش [[زندگی]] را به [[درود]] گفت و آنچه را که [[پیامبر خدا]] در آینه زمان دیده بود و گفته بود که: «[[خدا]] [[رحمت]] کند [[ابوذر]] را! تنها [[زندگی]] میکند، تنها [[زندگی]] را به [[درود]] میگوید و در هنگامۀ [[قیامت]]، تنها برانگیخته میشود»<ref>ر.ک: الإصابة، ج ۷، ص ۱۰۹.</ref>.<ref>ر.ک: [[سیره]] ابن هشام، ج ۳، ص ۹۶؛ [[انساب الاشراف]]، ج ۱۰، ص ۲۲۲؛ الفتوح، ج ۲، ص ۵۵۹؛ [[انساب الاشراف]]، ج ۲، ص ۲۷۱. | ||
العقدالفرید، ج ۴، ص ۲۴۰.</ref> جامۀ واقعیت پوشید. گروهی از [[مؤمنان]] از جمله [[مالک اشتر]]، پس از [[مرگ]] آن [[صحابی]] بزرگ فرا رسیدند<ref>ر.ک: الطبقات، ج ۳، ص ۱۸۱؛ انساب الاشراف، ج ۱۰، ص ۲۲۱؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۲۱۳.</ref> و با [[تجلیل]] و [[احترام]]، پیکر نحیف آن حقگوی روزگار را به [[خاک]] سپردند<ref>ر.ک: محمدی ریشهری، محمد، گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین، ص ۸۲۳.</ref>. از [[ابوذر]] نسلی | العقدالفرید، ج ۴، ص ۲۴۰.</ref> جامۀ واقعیت پوشید. گروهی از [[مؤمنان]] از جمله [[مالک اشتر]]، پس از [[مرگ]] آن [[صحابی]] بزرگ فرا رسیدند<ref>ر.ک: الطبقات، ج ۳، ص ۱۸۱؛ انساب الاشراف، ج ۱۰، ص ۲۲۱؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۲۱۳.</ref> و با [[تجلیل]] و [[احترام]]، پیکر نحیف آن حقگوی روزگار را به [[خاک]] سپردند<ref>ر.ک: محمدی ریشهری، محمد، گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین، ص ۸۲۳.</ref>. از [[ابوذر]] نسلی باقی نمانده است<ref>ر.ک: واسعی، سید علی رضا، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱، ص ۶۶۸.</ref>. | ||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
*ابوذر غفاری از [[قبیله]] بنیغفار و مادرش [[رمله]] است. او از نخستین گروندگان به [[اسلام]] و جزء [[اصحاب]] صُفّه بود. برخی او را چهارمین یا پنجمین فردی میدانند که [[اسلام]] آورد. نام دیگر ابوذر، بُرَیر است و برخی بریر را [[لقب]] وی دانستهاند. ابوذر، فردی آزاداندیش، رُک و دارای [[اعتقادات]] دینی ژرف و عمیق، [[زاهد]] و قناعتپیشه بود. درگیریهای او با [[عثمان]] بهدلیل اشتباهات [[عثمان]] در [[حکومت]] و استفادههای نادرست از [[بیت المال]] و همچنین با [[معاویه]] مشهور است. بنابر [[روایت]] [[عبدالله بن صامت]]، برادرزاده ابوذر، او در دوران جاهلیّت نیز بتپرست نبوده و ۳ سال پیش از [[ملاقات]] با [[پیامبر]] یکتاپرست بوده است. ابوذر بهسبب آنکه قبیلهاش [[حرمت]] ماههای [[حرام]] را نگاه نمیداشتند، [[قبیله]] خود را ترک و به مکّه مهاجرت کرد. وی از [[دعوت پیامبر]] {{صل}} [[آگاه]] شد و با وجود [[آزار]] و اذیت [[مشرکان]] بهدیدار [[پیامبر]] آمد و [[اسلام]] آورد<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص 82.</ref>. | *ابوذر غفاری از [[قبیله]] بنیغفار و مادرش [[رمله]] است. او از نخستین گروندگان به [[اسلام]] و جزء [[اصحاب]] صُفّه بود. برخی او را چهارمین یا پنجمین فردی میدانند که [[اسلام]] آورد. نام دیگر ابوذر، بُرَیر است و برخی بریر را [[لقب]] وی دانستهاند. ابوذر، فردی آزاداندیش، رُک و دارای [[اعتقادات]] دینی ژرف و عمیق، [[زاهد]] و قناعتپیشه بود. درگیریهای او با [[عثمان]] بهدلیل اشتباهات [[عثمان]] در [[حکومت]] و استفادههای نادرست از [[بیت المال]] و همچنین با [[معاویه]] مشهور است. بنابر [[روایت]] [[عبدالله بن صامت]]، برادرزاده ابوذر، او در دوران جاهلیّت نیز بتپرست نبوده و ۳ سال پیش از [[ملاقات]] با [[پیامبر]] یکتاپرست بوده است. ابوذر بهسبب آنکه قبیلهاش [[حرمت]] ماههای [[حرام]] را نگاه نمیداشتند، [[قبیله]] خود را ترک و به مکّه مهاجرت کرد. وی از [[دعوت پیامبر]] {{صل}} [[آگاه]] شد و با وجود [[آزار]] و اذیت [[مشرکان]] بهدیدار [[پیامبر]] آمد و [[اسلام]] آورد<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص 82.</ref>. | ||
| خط ۷۱: | خط ۷۱: | ||
==ابوذر غفاری در گزیده [[دانشنامهٔ امیرالمؤمنین بر پایه قرآن حدیث و تاریخ (کتاب)|دانشنامه امیرالمؤمنین]]== | ==ابوذر غفاری در گزیده [[دانشنامهٔ امیرالمؤمنین بر پایه قرآن حدیث و تاریخ (کتاب)|دانشنامه امیرالمؤمنین]]== | ||
*جندب بن جناده- که به کنیهاش مشهور است-، صدای رسای [[حق]]، فریاد بلندِ [[فضیلت]] و [[عدالت]]، از [[صحابیان]] والا [[مقام]] و از پیشگامان [[ایمان]] و از استوارْ گامان [[صراط مستقیم]] بود. او پیش از [[اسلام]]، موحد بود و از [[بتپرستی]] تَن زده بود. او از بادیه به [[مکه]] آمد و [[آیین حق]] را با همه وجود پذیرفت و [[آیات الهی]] را نیوشید. | *جندب بن جناده- که به کنیهاش مشهور است-، صدای رسای [[حق]]، فریاد بلندِ [[فضیلت]] و [[عدالت]]، از [[صحابیان]] والا [[مقام]] و از پیشگامان [[ایمان]] و از استوارْ گامان [[صراط مستقیم]] بود. او پیش از [[اسلام]]، موحد بود و از [[بتپرستی]] تَن زده بود. او از بادیه به [[مکه]] آمد و [[آیین حق]] را با همه وجود پذیرفت و [[آیات الهی]] را نیوشید. | ||
*[[ابو ذر]] را چهارمین و یا پنجمین کسی دانستهاند که [[اسلام]] را پذیرفته و اسلامجویی و حقخواهی و [[باور]] به [[آیین جدید]] را از آغازین روز، آشکارا اظهار کرده بود. او در استوارگامی، [[راستگویی]] و صراحت لهجه بیبدیل بود. [[پیامبر خدا]]، [[کلام]] جاودانه "[[آسمان]] بر کسی سایه نیفکند و [[زمین]]، کسی را بر پشت خود نگرفت که راستگوتر از [[ابو ذر]] باشد"<ref>المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۸۵، ح ۵۴۶۱.</ref> را به پاس این ویژگی والای او بیان فرمود. [[ابو ذر]] از معدود کسانی است که در هنگامه دیگرسانیهای پس از [[پیامبر]]{{صل}}، [[حریم]] [[حق]] را پاس داشت و [[جان]] خویش را سپر [[دفاع]] از [[جایگاه]] والای [[ولایت]] [[علی]]{{ع}} ساخت و از سه نفری است که هرگز از آن بزرگوار، جدا نشدند. در والاییها و فضلیتهای [[ابو ذر]] باید از [[نماز]] گزاردن او بر [[پیکر مطهر]] بانوی [[اسلام]]، [[حضرت زهرا]]{{س}} نیز یاد کرد. او از معدود کسانی است که در آن هنگامه آمیخته به [[رنج]] و [[غم]]، بر پیکر [[فاطمه زهرا]]{{س}} [[نماز]] خواندند. خروش او علیه [[بیداد]]، شُهره [[تاریخ]] است. او [[اسراف]]، تبذیر و بخششهای [[ناهنجار]] [[خلیفه سوم]] را برنتابید و علیه آنها خروشید و تحریفهایی را که میخواستند برای پشتوانهسازی این حاتمبخشیها درست کنند، نیارست و بر [[خلیفه]] و توجیهگری کعب الأحبار، [[طعن]] زد و [[خلیفه]]، او، این فریادِ رسای عدالتخواهی را به [[شام]]- که دیاری تازه [[مسلمان]] و ناآشنا به [[فرهنگ]] [[اسلام]] بود- [[تبعید]] کرد. [[معاویه]] نیز که در [[شام]]، چونان شاهان میزیست و [[اعمال]] قیصرگونه انجام میداد و عملًا [[احکام اسلام]] را زیر پا مینهاد، از فریادهای [[ابو ذر]] در [[امان]] نماند و بدینسان به [[عثمان]] نوشت که اگر [[ابو ذر]] در [[شام]] بماند، آن جا را به [[آشوب]] خواهد کشید. [[عثمان]] نیز [[دستور]] داد که [[ابو ذر]] را به [[مدینه]] بازگردانند. چنین کردند، با سختترین و رنجآمیزترین شکل. [[ابو ذر]] به [[مدینه]] آمد. نه شیوه [[عثمان]] دیگرگون شده بود و نه موضع [[ابو ذر]]! پس [[اعتراض]] بود و فریاد کردن، [[حق]] گویی بود و [[افشاگری]]؛ و چون تطمیعها و تهدیدهای دستگاه [[حکومت]]، کارگر نیفتاد، شیوه برخورد [[حکومت]] به گونهای دیگر شد: [[تبعید]] او به [[ربذه]]، بیابان خشک و سوزان، و بخشنامه [[خلیفه]] که هیچ کس [[حق]] ندارد [[ابو ذر]] را بدرقه کند. [[علی]]{{ع}} آن بخشنامه ستمگرانه را برنتابید و با [[فرزندان]] و تنی چند از [[صحابیان]]، [[ابو ذر]] را بدرقه کرد و در جملاتی سنگین، [[مظلومیت]] [[ابو ذر]] را بیان فرمود. دیگران نیز سخن گفتند تا [[مردمان]] بدانند که [[ابو ذر]]، این [[صحابی]] بزرگ را حقگویی و [[ستم]] ستیزیاش به [[ربذه]] میفرستد، نه چیزهای دیگر. [[تبعید]] [[ابو ذر]]، از جمله زمینههای [[شورش]] علیه [[عثمان]] بود. او به [[ربذه]] رفت با دلی شاد از این که از زیر بار [[مسئولیت]] حقگویی، شانه خالی نکرده است و با قلبی آکنده از [[غم]] که تنهایش گذاشتند، و او را از [[مرقد مطهر]] حبیبش [[پیامبر خدا]] جدا ساختند. [[عبدالله بن حواش کعبی]] میگوید: [[ابو ذر]] را در [[ربذه]] دیدم، نشسته در سایه سایبانی، تنهای تنها. گفتم: هان، [[ابو ذر]]! تنهایی؟ گفت: هماره [[امر به معروف و نهی از منکر]]، شعارم بود و حقگویی شیوهام و این همه، [[همراهی]] برایم | *[[ابو ذر]] را چهارمین و یا پنجمین کسی دانستهاند که [[اسلام]] را پذیرفته و اسلامجویی و حقخواهی و [[باور]] به [[آیین جدید]] را از آغازین روز، آشکارا اظهار کرده بود. او در استوارگامی، [[راستگویی]] و صراحت لهجه بیبدیل بود. [[پیامبر خدا]]، [[کلام]] جاودانه "[[آسمان]] بر کسی سایه نیفکند و [[زمین]]، کسی را بر پشت خود نگرفت که راستگوتر از [[ابو ذر]] باشد"<ref>المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۸۵، ح ۵۴۶۱.</ref> را به پاس این ویژگی والای او بیان فرمود. [[ابو ذر]] از معدود کسانی است که در هنگامه دیگرسانیهای پس از [[پیامبر]]{{صل}}، [[حریم]] [[حق]] را پاس داشت و [[جان]] خویش را سپر [[دفاع]] از [[جایگاه]] والای [[ولایت]] [[علی]]{{ع}} ساخت و از سه نفری است که هرگز از آن بزرگوار، جدا نشدند. در والاییها و فضلیتهای [[ابو ذر]] باید از [[نماز]] گزاردن او بر [[پیکر مطهر]] بانوی [[اسلام]]، [[حضرت زهرا]]{{س}} نیز یاد کرد. او از معدود کسانی است که در آن هنگامه آمیخته به [[رنج]] و [[غم]]، بر پیکر [[فاطمه زهرا]]{{س}} [[نماز]] خواندند. خروش او علیه [[بیداد]]، شُهره [[تاریخ]] است. او [[اسراف]]، تبذیر و بخششهای [[ناهنجار]] [[خلیفه سوم]] را برنتابید و علیه آنها خروشید و تحریفهایی را که میخواستند برای پشتوانهسازی این حاتمبخشیها درست کنند، نیارست و بر [[خلیفه]] و توجیهگری کعب الأحبار، [[طعن]] زد و [[خلیفه]]، او، این فریادِ رسای عدالتخواهی را به [[شام]]- که دیاری تازه [[مسلمان]] و ناآشنا به [[فرهنگ]] [[اسلام]] بود- [[تبعید]] کرد. [[معاویه]] نیز که در [[شام]]، چونان شاهان میزیست و [[اعمال]] قیصرگونه انجام میداد و عملًا [[احکام اسلام]] را زیر پا مینهاد، از فریادهای [[ابو ذر]] در [[امان]] نماند و بدینسان به [[عثمان]] نوشت که اگر [[ابو ذر]] در [[شام]] بماند، آن جا را به [[آشوب]] خواهد کشید. [[عثمان]] نیز [[دستور]] داد که [[ابو ذر]] را به [[مدینه]] بازگردانند. چنین کردند، با سختترین و رنجآمیزترین شکل. [[ابو ذر]] به [[مدینه]] آمد. نه شیوه [[عثمان]] دیگرگون شده بود و نه موضع [[ابو ذر]]! پس [[اعتراض]] بود و فریاد کردن، [[حق]] گویی بود و [[افشاگری]]؛ و چون تطمیعها و تهدیدهای دستگاه [[حکومت]]، کارگر نیفتاد، شیوه برخورد [[حکومت]] به گونهای دیگر شد: [[تبعید]] او به [[ربذه]]، بیابان خشک و سوزان، و بخشنامه [[خلیفه]] که هیچ کس [[حق]] ندارد [[ابو ذر]] را بدرقه کند. [[علی]]{{ع}} آن بخشنامه ستمگرانه را برنتابید و با [[فرزندان]] و تنی چند از [[صحابیان]]، [[ابو ذر]] را بدرقه کرد و در جملاتی سنگین، [[مظلومیت]] [[ابو ذر]] را بیان فرمود. دیگران نیز سخن گفتند تا [[مردمان]] بدانند که [[ابو ذر]]، این [[صحابی]] بزرگ را حقگویی و [[ستم]] ستیزیاش به [[ربذه]] میفرستد، نه چیزهای دیگر. [[تبعید]] [[ابو ذر]]، از جمله زمینههای [[شورش]] علیه [[عثمان]] بود. او به [[ربذه]] رفت با دلی شاد از این که از زیر بار [[مسئولیت]] حقگویی، شانه خالی نکرده است و با قلبی آکنده از [[غم]] که تنهایش گذاشتند، و او را از [[مرقد مطهر]] حبیبش [[پیامبر خدا]] جدا ساختند. [[عبدالله بن حواش کعبی]] میگوید: [[ابو ذر]] را در [[ربذه]] دیدم، نشسته در سایه سایبانی، تنهای تنها. گفتم: هان، [[ابو ذر]]! تنهایی؟ گفت: هماره [[امر به معروف و نهی از منکر]]، شعارم بود و حقگویی شیوهام و این همه، [[همراهی]] برایم باقی نگذاشت. [[ابو ذر]] به سال ۳۲ هجری [[زندگی]] را بدرود گفت و آنچه را که [[پیامبر خدا]] در آینه زمان دیده بود و گفته بود که: "[[خدا]] [[رحمت]] کند [[ابو ذر]] را! تنها [[زندگی]] میکند، تنها [[زندگی]] را بدرود میگوید و در هنگامه [[قیامت]]، تنها برانگیخته میشود"<ref>الإصابة، ج ۷، ص ۱۰۹.</ref>، جامه واقعیت پوشید. گروهی از [[مؤمنان]]، از جمله [[مالک اشتر]]، پس از [[مرگ]] آن [[صحابی]] بزرگ فرا رسیدند و با [[تجلیل]] و [[احترام]]، پیکر نحیف آن حقگوی روزگار را به [[خاک]] سپردند<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۸۲۳.</ref>. | ||
==ابوذر غفاری در فرهنگنامه دینی== | ==ابوذر غفاری در فرهنگنامه دینی== | ||