←زندگینامۀ ابوذر
| خط ۲۹: | خط ۲۹: | ||
==نویسنده: آقای پورانزاب== | ==نویسنده: آقای پورانزاب== | ||
==پاسخ تفصیلی== | ==پاسخ تفصیلی== | ||
==زندگینامۀ [[ابوذر]]== | ==زندگینامۀ [[ابوذر]]== | ||
*ابوذر غفاری از قبیلۀ [[بنیغفار]] و نام اصلیاش جُندب بن جناده و مادرش [[رمله]] است. نام دیگر [[ابوذر]]، بُرَیر است و برخی بریر را [[لقب]] وی دانستهاند. براساس روایتی در [[جاهلیت]] شبانی میکرد<ref>ر.ک: الطبقات، ج ۲، ص ۱۰۲؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۱۵۵.</ref> و با شجاعتی که داشت گاه یک تنه در مقابل کاروانی میایستاد<ref>ر.ک: سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۳۹۶ و ۳۹۷؛ الارشاد، ج ۱، ص ۱۳۲ ـ ۱۳۳.</ref>. او پیش از [[اسلام]]، موحد بود و از [[بتپرستی]] جدا شده بود. [[روایات]] وارد شده در منابع [[شیعی]] حاکی از آن است که [[ابوذر]] به شکلی شگفت از [[دعوت پیامبر]] [[آگاه]] شد و به [[مکه]] [[مهاجرت]] کرد و [[اسلام]] آورد و [[آیین حق]] را با همۀ وجود پذیرفت و [[آیات الهی]] را نوشید<ref>ر.ک: [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگنامه دینی (کتاب)|فرهنگنامه دینی]]، ص۱۸؛ [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ص ۸۲.</ref>. داستانش چنین است که [[ابوذر]] با شنیدن زمزمههایی درباره [[دعوت پیامبر]]{{صل}}، به [[مکه]] آمد و در جلسهای [[کلام]] [[رسول خدا]]{{صل}} را شنید و با [[دل]] و [[جان]] [[ایمان]] آورد. او در فضای [[کفر]] و [[شرک]] مکۀ آن روز با صدای بلند [[شهادتین]] را در میان [[مردم]] سر داد. [[مشرکان]] با شنیدن صدای او بر سرش ریخته و به شدت او را کتک زدند و [[عباس بن عبدالمطلب]] او را [[نجات]] داد. اما او روز بعد هم آمد و در [[مسجدالحرام]] میان [[مردم]] همین [[شعار]] را تکرار کرد<ref>ر.ک: مطهری مرتضی، داستان راستان جلد دوم، مجموعه آثار، ج ۱۸، ص ۴۲۸.</ref>. پس از آن، [[ابوذر]] از طرف [[پیامبر]]{{صل}} برای [[تبلیغ]] [[اسلام]] به سوی قبیلۀ [[بنیغفار]] فرستاده شد. او از نخستین گروندگان به [[اسلام]] و جزء [[اصحاب صُفّه]] بود. برخی او را چهارمین یا پنجمین فردی میدانند که [[اسلام]] آورد. [[یعقوبی]]، [[اسلام]] او را پس از [[علی بن ابی طالب]]، [[خدیجه]] و زیدبن حارثه دانسته گرچه قول به پذیرش [[اسلام]] او پس از [[ابوبکر]] را نیز ذکر کرده است. [[ابوذر]]، نخستین کسی بود که [[پیامبر]] را به تحیت [[اسلامی]] [[سلام]] گفت<ref>ر.ک: المغازی، ج ۳، ص ۹۴۴ ـ ۹۴۵.</ref>. | *ابوذر غفاری از قبیلۀ [[بنیغفار]] و نام اصلیاش جُندب بن جناده و مادرش [[رمله]] است. نام دیگر [[ابوذر]]، بُرَیر است و برخی بریر را [[لقب]] وی دانستهاند. براساس روایتی در [[جاهلیت]] شبانی میکرد<ref>ر.ک: الطبقات، ج ۲، ص ۱۰۲؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۱۵۵.</ref> و با شجاعتی که داشت گاه یک تنه در مقابل کاروانی میایستاد<ref>ر.ک: سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۳۹۶ و ۳۹۷؛ الارشاد، ج ۱، ص ۱۳۲ ـ ۱۳۳.</ref>. او پیش از [[اسلام]]، موحد بود و از [[بتپرستی]] جدا شده بود. [[روایات]] وارد شده در منابع [[شیعی]] حاکی از آن است که [[ابوذر]] به شکلی شگفت از [[دعوت پیامبر]] [[آگاه]] شد و به [[مکه]] [[مهاجرت]] کرد و [[اسلام]] آورد و [[آیین حق]] را با همۀ وجود پذیرفت و [[آیات الهی]] را نوشید<ref>ر.ک: [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگنامه دینی (کتاب)|فرهنگنامه دینی]]، ص۱۸؛ [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ص ۸۲.</ref>. داستانش چنین است که [[ابوذر]] با شنیدن زمزمههایی درباره [[دعوت پیامبر]]{{صل}}، به [[مکه]] آمد و در جلسهای [[کلام]] [[رسول خدا]]{{صل}} را شنید و با [[دل]] و [[جان]] [[ایمان]] آورد. او در فضای [[کفر]] و [[شرک]] مکۀ آن روز با صدای بلند [[شهادتین]] را در میان [[مردم]] سر داد. [[مشرکان]] با شنیدن صدای او بر سرش ریخته و به شدت او را کتک زدند و [[عباس بن عبدالمطلب]] او را [[نجات]] داد. اما او روز بعد هم آمد و در [[مسجدالحرام]] میان [[مردم]] همین [[شعار]] را تکرار کرد<ref>ر.ک: مطهری مرتضی، داستان راستان جلد دوم، مجموعه آثار، ج ۱۸، ص ۴۲۸.</ref>. پس از آن، [[ابوذر]] از طرف [[پیامبر]]{{صل}} برای [[تبلیغ]] [[اسلام]] به سوی قبیلۀ [[بنیغفار]] فرستاده شد. او از نخستین گروندگان به [[اسلام]] و جزء [[اصحاب صُفّه]] بود. برخی او را چهارمین یا پنجمین فردی میدانند که [[اسلام]] آورد. [[یعقوبی]]، [[اسلام]] او را پس از [[علی بن ابی طالب]]، [[خدیجه]] و زیدبن حارثه دانسته گرچه قول به پذیرش [[اسلام]] او پس از [[ابوبکر]] را نیز ذکر کرده است. [[ابوذر]]، نخستین کسی بود که [[پیامبر]] را به تحیت [[اسلامی]] [[سلام]] گفت<ref>ر.ک: المغازی، ج ۳، ص ۹۴۴ ـ ۹۴۵.</ref>. | ||