|
|
| خط ۱: |
خط ۱: |
| {{ویرایش غیرنهایی}}
| | #تغییر_مسیر [[سرگذشت زندگی پیامبر خاتم]] |
| {{امامت}}
| |
| <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| |
| : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:</div>
| |
| <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| |
| : <div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[زندگانی رسول خدا در قرآن]] | [[زندگانی رسول خدا در حدیث]] | [[زندگانی رسول خدا در اخلاق اسلامی]] | [[زندگانی رسول خدا در کلام اسلامی]]</div>
| |
| <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| |
| : <div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[زندگانی رسول خدا (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>
| |
| <div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;">
| |
| | |
| ==مقدمه==
| |
| بخش عمده دوران زندگانی [[پیامبر]] مربوط به پیش از [[اسلام]] است. [[سال]] [[تولد]] [[رسول خدا]]{{صل}} [[ابرهة]] بن صباح [[حمیری]] [[پادشاه]] [[حبشه]] برای نابودکردن [[خانه خدا]] با فیل به سوی [[مکه]] [[یورش]] آورد. [[خداوند]] برای [[حفاظت]] از خانهاش پرنده [[ابابیل]] را فرستاد تا به [[فرمان الهی]] سنگریزههایی به نام “سجیل” بر سر مهاجمان انداختند و تمام آنان نابود شدند<ref>شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۲۴۹؛ شیخ مفید، الأمالی، ص۳۱۲؛ شیخ طوسی، الأمالی، ص۸۰.</ref>. چون این حادثه بسیار مهم بود، منشأ [[تاریخ]] در میان [[عرب]] و [[مردم]] مکه شد و مکیان [[احترام]] ویژهای یافتند. در آن [[زمان]] [[عبدالمطلب]] بزرگ مکه بود که در خبری که [[نقل]] خواهد شد، به این موضوع اشاره شده است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۴۸، ج۴، ص۲۱۷.</ref>. از نظر [[سیاسی]] مردم [[حجاز]] که شامل مکه و [[مدینه]] میشد، فاقد [[حکومت]] بودند و [[نظام]] قبیلهای بر آنان [[حاکم]] بود و یکی از کارهای آنان [[غارت]] دیگر [[قبایل]] بود و بدترین وضعیت [[فرهنگی]]، [[اجتماعی]] و [[اقتصادی]] را داشتند<ref>ابن طاووس، کشف المحجة لثمرة المهجه، ص۲۳۶.</ref>. در آن دوران دو ابرقدرت به نام [[ایران]] و [[روم]] بر [[جهان]] حکومت میکردند. از کارهای مهم مردم مکه [[تجارت]] بود که در زمستان به [[یمن]] و در تابستان برای تجارت به [[شام]] میرفتند. [[محمد]] نیز در [[نوجوانی]] و [[جوانی]] در این سفرهای تجاری شرکت داشت<ref>علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج۲، ص۴۴۴؛ شیخ طوسی، الأمالی، ص۴۶۸.</ref>. دوران [[زندگانی رسول خدا]]{{صل}} را میتوان به سه [[مقطع]] مهم تقسیم کرد: از تولد تا [[بعثت]]، از بعثت تا [[هجرت]] و از هجرت تا [[رحلت]]. گزارش هر یک از این مقاطع را طبق آنچه در [[کتب اربعه]] آمده، بیان میکنیم.<ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ؟؟؟.</ref>
| |
| | |
| ==از تولد تا بعثت==
| |
| دوران [[تولد پیامبر]] تا زمان بعثت [[چهل]] سال است. محمد{{صل}} در میان مردم مکه زندگانی میکرد. در همین زمان سفرهای تجاری به شام داشت و در سن ۲۵ سالگی با [[خدیجه دختر خویلد]] [[زن]] ثروتمند [[عرب]] [[ازدواج]] کرد. او آن [[قدر]] [[درستکار]] بود که به [[محمد امین]] [[شهرت]] یافت. [[امانت]] و [[صداقت]] و [[پاکی]] [[حضرت]] به گونهای بود که [[عیاض بن حمار مجاشعی]] که از اشراف عرب و [[قاضی]] [[عکاظ]] بود، وقتی در [[دوران جاهلیت]] وارد [[مکه]] میشد، طبق [[سنت]] آن [[زمان]]، لباسهای خود را برای [[طواف]] در میآورد و [[لباس]] [[رسول خدا]]{{صل}} را به جهت پاکی آن میپوشید و طواف میکرد و بعد از اتمام طواف، لباسها را به حضرت بر میگرداند. [[عیاض]] بعد از [[اسلام]]، هدیهای برای [[پیامبر]] آورد. [[حضرت رسول]]{{صل}} [[هدیه]] او را نپذیرفت و فرمود: اگر [[مسلمان]] بشوی میپذیرم. عیاض مسلمان شد و دارای اسلام نیکویی بود؛ حضرت هم هدیهاش را پذیرفت<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۴۲.</ref>. عیاض پس از اسلام بعدها در [[بصره]] ساکن شد<ref>احمد بن یحیی بلاذری، جمل من أنساب الأشراف، ج۱۲، ص۱۰۵.</ref>. [[محمد]] در سن ۳۵ سالگی در هنگام بازسازی [[کعبه]] [[نصب حجرالاسود]] را بر عهده گرفت و مانع درگیری بین [[قبایل]] مکه شد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۲۱۷.</ref>. بیشتر [[فرزندان]] وی به جز [[فاطمه]]{{س}} در این دوران متولد شدند. اینک گزارشهایی را که درباره این [[مقطع]] از زندگانی پیامبر{{صل}} است، با جزئیات بیشتری [[نقل]] میکنیم.<ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ؟؟؟.</ref>
| |
| | |
| ==[[تاریخ]] [[تولد]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}}==
| |
| [[محمد]] فرزند [[عبدالله بن عبدالمطلب]] بن [[هاشم بن عبدمناف]] [[سرور]] فرستادگان و [[خاتم پیامبران]] است<ref>شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۲، کتاب المزار، مختصر فی ذکر أنساب النبی و الأئمة{{عم}} و زیاراتهم و تواریخهم و قدر مشاهدهم، باب نسب رسول الله و تاریخ مولده و وفاته و موضع قبره.</ref>. مادرش [[آمنه]] دختر [[وهب بن عبدمناف بن زهرة بن کلاب بن مرة بن کعب بن لؤی بن غالب]] است<ref>شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۲؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۳۹، باب مولد النبی و وفاته؛ شیخ مفید، المقنعه، ص۴۵۶.</ref>.
| |
| [[کلینی]] [[تولد پیامبر]] را در دوازدهم<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۳۹.</ref> و مشهور [[علمای شیعه]]<ref>شیخ مفید، المقنعه، ص۳۷۱؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۰، ص۴۵۵. در این کتاب اقوال علمای شیعه نقل شده است.</ref> و [[شیخ طوسی]] در هفدهم ماه [[ربیع]] [[الأول]] [[عام الفیل]] [[روز جمعه]] هنگام ظهر دانستهاند<ref>شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۲.</ref>. [[کلینی]] بعد از بیان [[تولد پیامبر]] در هنگام ظهر میافزاید: و همچنین [[روایت]] شده که [[حضرت]] هنگام [[طلوع فجر]]، [[چهل]] سال [[قبل از بعثت]] به [[دنیا]] آمد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۳۹.</ref>.
| |
| [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: وقتی [[آمنه]] دچار درد زایمان شد، [[فاطمه بنت اسد]] [[همسر]] [[ابوطالب]] همراه او بود تا اینکه [[پیامبر]]{{صل}} متولد شد. پس از [[تولد]] یکی به دیگری گفت: آیا دیدی آنچه من میبینم؟ پرسید چه میبینی؟ گفت: نوری که بین [[مشرق]] و [[مغرب]] بلند شد. در این هنگام ابوطالب بر آن دو وارد شد و گفت: چه شده شما را؟ از چه چیزی [[تعجب]] میکنید؟ [[فاطمه]] از نوری که دیده بود خبر داد<ref>ر.ک: احمد بن حسین بیهقی، دلائل النبوه، ج۱، ص۸۳، به بعد. روایات متعددی نقل کرده که بر اثر این نور کاخهای بُصرا دیده شد.</ref>. ابوطالب به او گفت: آیا به تو [[بشارت]] دهم؟ گفت: آری! ابوطالب گفت: به زودی پسری به دنیا میآوری که [[وصی]] این مولود و [[وزیر]] وی خواهد شد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۰۲، ح۴۶۰.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ؟؟؟.</ref>
| |
| | |
| ==بررسی دو [[نقل]] در [[تاریخ]] تولد پیامبر{{صل}}==
| |
| بررسی دو نکته در گزارش [[کتاب کافی]] لازم به نظر میرسد:
| |
| #[[ثقة الاسلام کلینی]] تنها فردی از علمای بنام و مشهور [[شیعه]] است که تاریخ تولد پیامبر{{صل}} را [[دوازدهم ربیع الاول]] دانسته، مینویسد: و روایت شده مادرش در ایام تشریق، نزدیک جمره وسطی در [[منا]] در [[منزل]] [[عبدالله بن عبدالمطلب]] به وی حامله شد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۳۹: {{متن حدیث|وَ رُوِیَ أَیْضاً عِنْدَ طُلُوعِ الْفَجْرِ قَبْلَ أَنْ یُبْعَثَ بِأَرْبَعِینَ سَنَةً وَ حَمَلَتْ بِهِ أُمُّهُ فِی أَیَّامِ التَّشْرِیقِ عِنْدَ الْجَمْرَةِ الْوُسْطَی وَ کَانَتْ فِی مَنْزِلِ عَبْدِ اللَّهِ بن عَبْدِ الْمُطَّلِب}}.</ref>. این تاریخ را [[اهل سنت]] از [[ابن اسحاق]] [[نقل]] کردهاند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۵۸.</ref> و مشهور بین آنان است<ref>ابوجعفر محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۵۷۱؛ تقی الدین احمد بن علی مقریزی، إمتاع الأسماع، ج۱، ص۶؛ ابن سیدالناس، عیون الأثر، ج۱، ص۳۳.</ref>؛ اما [[علمای شیعه]] مانند [[شیخ مفید]]<ref>شیخ مفید، مسار الشیعه، ص۵۰؛ همو، المقنعه، ص۵۹.</ref> و [[شیخ طوسی]] و دیگران [[تولد پیامبر]] را هفدهم [[ربیع]] دانستهاند<ref>ر.ک: شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۰، ص۴۵۵؛ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری، ص۱۳.</ref>. نکته دیگری که در [[کلام]] [[کلینی]] قابل [[تأمل]] است، این است که [[زمان]] انعقاد نطفه [[پیامبر]] را در ایام تشریق در [[منا]] دانسته است؛ بنابراین با [[محاسبه]] نه ماه باید تولد پیامبر{{صل}}، طبق این نقل در [[ماه رمضان]] [[سال]] بعد باشد. این نقل با قول کسانی که [[تولد]] [[حضرت رسول]] را در [[دوشنبه]] نهم [[رمضان]] در هنگام [[طلوع فجر]] دانستهاند، مانند [[زبیر بن بکار]] قابل [[تطبیق]] خواهد بود<ref>شمس الدین محمد بن احمد ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۱، ص۲۵.</ref>. تعبیر “روایت شده” در کلام کلینی هم به زمان تولد ایشان مربوط است و هم زمان انعقاد نطفه. بعید نیست که نقل کلینی هم از زبیر بن بکار باشد؛ زیرا کلینی [[اخبار]] تولد پیامبر و [[امامان]] را بدون نقل منبع آورده است. از [[زبیر]] نقل شده است که مادرش به او در ایام تشریق در کنار جمره وسطی حامله شد و متولد شد در خانهای که به آن خانۀ [[محمد بن یوسف]] [[برادر]] [[حجاج]] گویند، در [[روز]] دوشنبه دوازدهم رمضان<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۱، ص۳۰؛ ابن سیدالناس، عیون الأثر، ج۱، ص۳۳.</ref>. در نسخه فعلی [[نسب]] [[قریش]] اشارهای به زمان تولد پیامبر نشده است. ممکن است کلینی [[تاریخ]] زمان تولد پیامبر را از [[سیره]] ابن اسحاق نقل کرده باشد که در سیره ابن [[هشام]] از قول وی آمده است<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱،ص۱۵۸؛ اسحاق بن محمد همدانی، سیرت رسول الله، ج۱، ص۱۴۵.</ref>. متأسفانه اصل کتاب مفقود است.
| |
| #در کافی آمده چند [[روز]] بعد از [[تولد پیامبر]] [[حلیمه سعدیه]] آمد و [[پیامبر]] را به او دادند و از او شیر خورد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۴۸.</ref>.
| |
| | |
| در نقد و بررسی این گزارش میتوان به چند نکته اشاره کرد:
| |
| #در [[سند]] این [[روایت]] افراد ناشناختهای وجود دارد و از جملۀ [[راویان]] آن، [[علی بن ابی حمزه بطائنی]] عامل اصلی در ایجاد [[فرقه]] [[واقفیه]] است. او [[دروغگو]] و متهم است و مورد [[لعن]] واقع شده است<ref>علامه حلی، خلاصة الأقوال (رجال العلامه)، ص۲۳۱؛ محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی، شرح أصول الکافی، ج۲، ص۷۸.</ref>؛ در نتیجه با این سند غیر قابل [[اعتماد]]، نیازی به توجیه<ref>محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۵، ص۲۵۲.</ref> روایت نیست.
| |
| #در کتاب [[تهذیب]] اللغه أزهری<ref>ابومنصور محمد بن احمد أزهری، تهذیب اللغه، ج۳، ص۴۵. واژه عجی.</ref> و دیگر کتب لغت<ref>ابوالقاسم محمود بن عمر زمخشری، الفائق فی غریب الحدیث، ج۲، ص۳۹۵.</ref> و در [[شرح اصول کافی]]<ref>محمدصالح مازندرانی، شرح الکافی (الاصول و الروضه)، ج۷، ص۱۷۵.</ref> روایتی از پیامبر{{صل}} [[نقل]] شده که فرمود: {{متن حدیث|کنتُ یتِیماً و لَم أَکُنْ عَجیاً}}<ref>ابن اثیر جزری (مبارک)، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، ج۳، ص۱۸۸.</ref>: “من [[یتیم]] متولد شدم، اما بی [[مادر]] بزرگ نشدم”. برای کلمه “عَجی” دو معنا ذکر کردهاند: یکی کسی که بدون مادر بزرگ شده باشد و ظاهر روایت این است به قرینه یتیم. [[حضرت]] بیان میکند مادرم تا مدتی زنده بوده است و دیگری یعنی کسی که بدون شیرِ مادر [[رشد]] کرده باشد<ref>ابن اثیر جزری (مبارک)، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، ج۳، ص۱۸۸؛ سیدمحمد مرتضی حسینی زبیدی، تاج العروس، ج۱۹، ص۶۵۷.</ref>. در این صورت معنای [[حدیث]] این میشود که من از شیر مادرم بهره بردهام؛ اما ممکن است چون شیر وی کم بوده یا به اعتبار اینکه [[رشد]] بچه در [[بادیه]] بهتر بوده و [[سنت]] اشراف [[مکه]]، سپردن بچه به دایه بوده است<ref>اسحاق بن محمد همدانی، سیرت رسول الله، ج۱، ص۱۴۵.</ref> تا از شیردهی و کهنهشویی و [[نظافت]] بچهها در [[امان]] باشند، ایشان را به دایه سپرده باشند.
| |
| #برای [[رسول خدا]]{{صل}} دو دایه و مرضعه ذکر کردهاند: یکی [[ثویبه]] [[کنیز]] [[ابولهب]]<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۴۳۷، ح۴ و ۵ و ج۵، ص۴۴۶؛ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۴۱۰.</ref> و دیگر [[حلیمه سعدیه]]<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۴۸.</ref> که مشهور است. ثویبه در [[زمان]] شیرخوارگی پسرش به نام مسرح، قبل از دایگی حلیمه به [[پیامبر]] شیر میداد. رسول خدا{{صل}} در [[حدیث]] صحیحی به این نکته اشاره کردهاند. زمانی که [[علی]]{{ع}} به پیامبر پیشنهاد کرد با [[عماره]] دختر [[حمزه]] [[ازدواج]] کند، پیامبر{{صل}} در پاسخ فرمود: “آیا نمیدانی که او دخترِ برادرِ رضاعی من است”<ref>{{متن حدیث|أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّهَا ابنةُ أَخِی مِنَ الرَّضَاعَةِ}} (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۴۳۷، ح۴ و ۵ و ج۵، ص۴۴۶؛ محمدباقر بهبودی، گزیدۀ کافی، ج۵، ص۹۲؛ ابن اشعث، الجعفریات، ص۱۱۶؛ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۴۱۰؛ قاضی نعمان، دعائم الإسلام، ج۲، ص۲۴۰؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۲۹۲؛ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری، ج۱، ص۴۵). وی ذکر میکند ثویبه قبلاً حمزه را شیر داده بود؛ چون حمزه چهار سال از پیامبر بزرگتر بود.</ref>. ثویبه را ابولهب [[آزاد]] کرد و پیامبر{{صل}} از [[مدینه]] برای وی [[لباس]] و کمک میفرستاد تا اینکه سال [[فتح خیبر]]، [[سال هفتم هجری]]، از [[دنیا]] رفت<ref>فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری، ج۱، ص۴۵؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۱۷۳؛ ابن حجر، الإصابه، ج۸، ص۶۱.</ref>؛ بنابراین درست نیست که بگوییم چند روزی پس از [[تولد]]، پیامبر{{صل}} به حلیمه داده شده است.
| |
| | |
| از این بخش از [[سیره]] که ذکر شد (اینکه پیامبر با دختر حمزه، دختر [[برادر]] رضاعی خود ازدواج نکرد)، [[کلینی]] و [[صدوق]] و [[شیخ طوسی]] استفاده [[فقهی]] کردهاند و خبر [[تاریخی]] را در [[احکام]] رضاع آوردهاند و در کتب فقهی نیز به آن استناد شده است و در این مطلب اختلافی نیست<ref>شیخ طوسی، المبسوط فی فقه الإمامیه، ج۵، ص۲۹۱؛ علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ص۶۱۴.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ؟؟؟.</ref>
| |
| | |
| ==[[محل]] [[تولد]]==
| |
| [[کلینی]] محل [[تولد پیامبر]] را [[شعب]] [[ابوطالب]] در [[مکه]] میداند؛ در خانهای که به نام [[محمد بن یوسف]] بوده و [[پیامبر]]{{صل}} در زاویۀ چپ آن به [[دنیا]] آمده است. این [[خانه]] را [[خیزران]] [[مسجد]] قرار داد تا [[مردم]] در آن [[نماز]] بخوانند<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۳۹.</ref>. [[طبری]] [[نقل]] میکند که این خانه را پیامبر{{صل}} به [[عقیل]] داد و [[فرزندان]] وی به محمد بن یوسف فروختند. وی آن را جزو [[منزل]] خود کرد تا اینکه خیزران آن را خرید و مسجد قرار داد<ref>ابوجعفر محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۵۷۱؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل أبی طالب{{عم}}، ج۱، ص۱۷۳.</ref>.
| |
| اکنون (سال ۱۳۹۳ش) این خانه با عنوان “مکتبة المکة المکرمة: کتابخانه مکه” به صورت ساختمانی کوچک باقی مانده و مشهور به “مولد النبی” است و اطراف آن، [[راه]] و مسیر اتوبوسهای شرکت واحد است.<ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ؟؟؟.</ref>
| |
| | |
| ==خبر [[اهل کتاب]] از تولد پیامبر==
| |
| کلینی در کتاب [[روضه]] خبری نقل کرده است که نشان میدهد اهل کتاب تولد پیامبر{{صل}} را [[پیشبینی]] کرده و مردی از آنان برای دیدن ایشان، به مکه آمده است. به سندی معتبر از [[امام باقر]]{{ع}} نقل است هنگامی که پیامبر{{صل}} متولد شد، مردی [[یهودی]] از اهل کتاب<ref>احمد بن حسین بیهقی مشابه این خبر را نقل میکند و مرد یهودی را ساکن مکه میداند. (دلائل النبوه، ج۱، ص۱۰۸؛ محمد بن عبدالله حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۶۴۷). حاکم نام ابو وجزه را مسافر ذکر کرده است.</ref> به گروهی از بزرگان [[قریش]] برخورد که در میان آنان [[هشام]] بن [[مغیره]]، [[ولید بن مغیره]]، [[عاص بن هشام]]، [[ابو وجزة بن ابی عمرو بن امیه]] و [[عتبة بن ربیعه]] بودند. به آنان گفت: آیا در [[شب]] گذشته در میان شما مولودی متولد شده است؟ گفتند: نه؛ گفت: پس در [[فلسطین]] پسری به نام [[احمد]] متولد شده و بر او علامتی است و هلاک [[اهل کتاب]] و [[یهود]] به دست اوست. به [[خدا]] [[سوگند]] شما [[اشتباه]] میکنید ای گروه [[قریش]]؛ متفرق شوید و بپرسید. آنان به [[تحقیق]] پرداختند و خبر [[تولد]] پسری برای [[عبدالله بن عبدالمطلب]] را به دست آوردند و به اطلاع آن مرد رساندند. آنها به دیدن بچه رفتند و از مادرش خواستند او را نشان دهد. [[مادر]] از شیوه تولدش سخن گفت و اینکه پس از تولد به [[آسمان]] نگریست و نوری از جانب وی بلند شد که با آن قصرهای بُصْرا دیده میشد و یک منادی ندا سر داد که [[سرور]] [[امت]] را به [[دنیا]] آوردی؛ وقتی او را در آغوش گرفتی، بگو از [[شرّ]] هر [[حسدورزی]] به یگانه [[پناه]] میبرم و نامش را [[محمد]] بنه. مرد گفت: او را بیاور. او را آورد. مرد او را دید و بررسی کرد و به کتف او نگاه کرد که مهر [[نبوت]] داشت. مرد [[غش]] کرده و بیهوش شد. بچه را گرفتند و به مادرش دادند و گفتند: [[مبارک]] باشد. وقتی خارج شدند، مرد به هوش آمد. گفتند: چه شد تو را؟ گفت: به خدا سوگند نبوت از [[بنی اسرائیل]] تا [[روز قیامت]] منتقل شد. به خدا سوگند، این آنان را از بین میبرد؛ پس قریش از این سخن خوشحال شدند. وقتی [[خوشحالی]] آنان را دید افزود: به خدا سوگند بر شما [[تسلط]] کامل پیدا خواهد کرد که [[اهل]] [[شرق]] و [[غرب]] از آن سخن بگویند<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۰۰.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ؟؟؟.</ref>
| |
| | |
| ==[[عقیقه]] و نامگذاری [[پیامبر]]==
| |
| عقیقه در اصل به معنای موی نوزاد است و به گوسفندی که برای وی کشته میشود نیز اطلاق میشود<ref>خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۱، ص۶۲: {{عربی|العَقِیقة: الشعر الذی یولد الولد به و تسمی الشاة التی تذبح لذلک عَقِیقة}}.</ref>. در [[کتاب کافی]] و [[من لا یحضره الفقیه]] از [[امام صادق]]{{ع}} درباره عقیقه و نامگذاری پیامبر{{صل}} چنین آمده است: [[ابوطالب]] برای [[رسول خدا]]{{صل}} در [[روز]] هفتم [[تولد]] [[حضرت]]، [[عقیقه]] و [[فرزندان]] خود را بدان [[دعوت]] کرد؛ پرسیدند: این چیست؟ پاسخ داد: این عقیقه [[احمد]] است. گفتند: از چه رو نام او را احمد نهادی؟ فرمود: او را احمد خواندم برای اینکه [[اهل آسمان]] و [[اهل]] [[زمین]] او را ستودهاند<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۳۴؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۴۸۵: {{متن حدیث|سمیتُهُ أحمد لِمَحَمدة أَهل السماءِ و الأرض}}.</ref>.
| |
| از این [[روایت]] استفاده میشود که جلسه نامگذاری و [[مراسم]] عقیقه در روز هفتم تولد برگزار شده است؛ اما درباره برگزارکننده آنکه در این روایت [[ابو طالب]] معرفی شده است، چند اشکال است:
| |
| #ابوطالب یکی از [[فرزندان عبدالمطلب]] بوده و با حضور [[عبدالمطلب]]، [[وظیفه]] او به عنوان جد است که برای نوۀ خود عقیقه نماید و نام برای نوزاد فرزندِ درگذشتهِ خویش [[انتخاب]] کند؛ بنابراین ممکن است عبارت درست به جای ابوطالب، عبدالمطلب باشد.
| |
| #در آن [[زمان]] ابوطالب فرزندان زیادی نداشته است که در دعوتی عقیقه شرکت کنند. حداکثر میتوان طالب را جزو فرزندان وی در آن زمان دانست که در دعوتی عقیقه شرکت داشته است. سن طالب هم در آن زمان کم بوده و در حد یک [[پرسشگر]] نبوده است؛ افزون بر این ابوطالب در زمان [[کفالت]] [[پیامبر]] که هشت ساله بود، [[فرزندی]] نداشت<ref>محمد بن علی کراجکی، کنز الفوائد، ج۱، ص۱۶۸؛ علی بن حسین مسعودی، إثبات الوصیه، ص۱۳۵؛ ابومحمد حسن بن محمد دیلمی، غرر الأخبار، ص۱۱۳؛ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۳۵، ص۴۰.</ref>. این نکته نیز نشان میدهد که در صورت احتمال [[درستی]] این گزارش، باید عبدالمطلب که پدربزرگ و دارای فرزندان متعدد بوده، برای تولد [[حضرت رسول]]{{صل}} عقیقه کرده باشد.
| |
| #[[سند روایت]] را که در کافی آمده، [[ضعیف]] دانستهاند<ref>محمدباقر مجلسی، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج۲۱، ص۶۱.</ref>؛ اما بیان شد در صورتی که عبدالمطلب باشد، روایت مشکل محتوایی خاصی ندارد و دیگر [[اخبار]] این موضوع را [[تأیید]] میکند. [[بیهقی]] در دلائل النبوه [[نقل]] میکند که [[عبدالمطلب]] در [[روز]] هفتم [[تولد پیامبر]]{{صل}} [[عقیقه]] نمود و جمعی از [[قریش]] را [[دعوت]] کرد. پرسیدند نام وی چیست؟ پاسخ داد: [[محمد]]! گفتند: چرا؟ گفت: میخواهم [[خداوند]] در [[آسمان]] و [[مردم]] در [[زمین]] او را بستایند<ref>احمد بن حسین بیهقی، دلائل النبوه، ج۱، ص۱۱۳؛ محمود مهدوی دامغانی، ترجمه دلائل النبوه، ج۱، ص۹۲.</ref>. همانگونه که ذکر شد، این [[روایت]] را [[کلینی]] و [[شیخ صدوق]] در باب عقیقه آوردهاند و آن را [[دلیل]] بر صحت عقیقه دانستهاند؛ درحالی که آنچه اتفاق افتاده مربوط به قبل از [[اسلام]] است. چنین به نظر میرسد که [[سیره]] بزرگان نزد آنان [[حجت]] بوده است؛ البته این مطلب بعید نیست؛ زیرا برابر [[روایات]]، [[تعیین]] دیه برای اولین بار توسط عبدالمطلب انجام گرفت. او دیه یک مرد را در جریان [[قربانی]] برای فرزندش [[عبدالله]]، صد شتر قرار داد؛ اسلام هم مقدار دیه را تأیید کرد و [[سنت]] شد<ref>شیخ صدوق، الخصال، ص۵۷؛ همو، عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۲۱۱.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ؟؟؟.</ref> | |
| | |
| ==درگذشت [[پدر]] و [[مادر]]==
| |
| [[رسول خدا]]{{صل}} در دوماهگی پدر خود عبدالله را که به [[مدینه]] نزد داییهایش رفته بود، از دست داد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۳۹.</ref>. مادرش [[آمنه]] نیز در چهارسالگی ایشان از [[دنیا]] رفت<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۳۹؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۲.</ref> و [[سرپرستی]] [[پیامبر]] را جدش عبدالمطلب بر عهده گرفت. وی نیز در هشت سالگی پیامبر از دنیا رفت<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۳۹.</ref> و سرپرستی محمد{{صل}} را به [[ابوطالب]] وانهاد و [[محمد]] نزد وی و [[فاطمه بنت اسد]] [[رشد]] کرد<ref>شیخ مفید، الإفصاح فی الإمامه، ص۲۱۲؛ شیخ صدوق، معانی الأخبار، ص۱۳۷؛ همو، الأمالی، ص۶۰۷؛ قاضی نعمان، شرح الأخبار، ج۳، ص۲۲۱؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۰۶ (چ دارالحدیث)، حاشیه.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ؟؟؟.</ref>
| |
| | |
| ==علت [[یتیمی]] پیامبر==
| |
| جای این [[پرسش]] هست که چرا باید [[پیامبر خاتم]]{{صل}} در خردسالی پدر و مادر خود را از دست بدهد و [[یتیم]] شود تا دیگران [[سرپرستی]] وی را بر عهده گیرند. این سؤال را از [[امام صادق]]{{ع}} پرسیدند؛ ایشان فرمود: {{متن حدیث|لِئَلَّا یَکُونَ لِأَحَدٍ علیهِ طَاعَةٌ}}<ref>شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۴۹۴؛ همو، معانی الأخبار، ص۵۳؛ همو، علل الشرائع، ص۱۳۱، با سند معتبر.</ref>: “برای اینکه [[اطاعت]] هیچ کس بر او [[واجب]] نباشد”؛ زیرا [[دستوری]] را که [[پدر]] و [[مادر]] میدهند، باید اطاعت کرد و با نبودن آنها، فرزند ملزم به [[پیروی]] از دستوری خاص نیست و با [[آزادی]] بیشتر میتواند عمل کند؛ به گونهای که میدانیم [[ابراهیم]]{{ع}} با [[آزر]] درباره [[پرستش]] [[بتها]] بگومگو داشت<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۶۸.</ref>. در روایتی دیگر از [[امام رضا]]{{ع}} [[نقل]] شده است که علت [[یتیم]] بودن [[پیامبر]] و ازدست دادن پدر و مادر این بوده: {{متن حدیث|لِئَلَّا یَجِبَ عَلَیْهِ حَقٌ لِمَخْلُوقٍ}}<ref>شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۲، ص۴۶؛ داوود بن سلیمان غازی، صحیفة الإمام{{ع}}، ص۸۴.</ref>: “تا [[حق]] مخلوقی بر او واجب نباشد”.
| |
| [[مجلسی]] اول از خبر اولی نکتهای استفاده کرده که میتوان گفت پیامبر قبل از [[اسلام]] هم [[مأمور]] به [[شریعت]] خود بوده است؛ زیرا نقل است که [[حضرت]] فرمود: “من پیامبر{{صل}} بودم وقتی که ابراهیم{{ع}} بین آب و [[خاک]] بود”؛ گرچه برخی گفتهاند او پیرو شریعت ابراهیم{{ع}} بود. البته اگر پیروی حضرت قبل از اسلام از شریعت ابراهیم{{ع}} پذیرفته شود، از آن جهت است که اطاعت از [[فرمان خدا]] بوده است<ref>محمدتقی مجلسی، روضة المتقین، ج۸، ص۶۵۴.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ؟؟؟.</ref>
| |
| | |
| ==سیمای پیامبر==
| |
| [[جابر]] (جعفی) از [[امام باقر]]{{ع}} میخواهد چهره پیامبر{{صل}} را برای وی توصیف کند. آن حضرت میفرماید: [[پیغمبر]] [[خدا]] رنگِ سپید مایل به سرخ داشت. چشمانش سیاه و درشت، ابروانش به هم پیوسته، دستهایش ستبر و کف و انگشتانش محکم و درخشان و طلایی بود. استخوان دو شانهاش بزرگ بود. از بس خوش [[انس]] و [[مهربان]] بود، چون رو به کسی میکرد، با همه تن به او متوجه میشد (و چون بزرگان گوشۀ چشم و ابرو به [[مردم]] تحویل نمیداد). یک رشته مو از گودی گلو تا نافش روییده بود و نموداری بود میان یک صفحه سیم خام و نقره آب شده. گردن او تا دو شانه چون ابریق نقرهای میدرخشید. بینی کشیدهای داشت که هنگام [[نوشیدن آب]] نزدیک بود آب را پس زند. چون [[راه]] میرفت، محکم گام بر میداشت که گویا به سرازیری فرود میآید؛ مانند [[پیامبر]]{{صل}} نه پیش از او و نه بعد از او دیده نشده است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۴۳؛ همو، اصول کافی، (ترجمه: محمدباقر کمرهای)، ج۳، ص۲۷۰: {{متن حدیث|کَانَ نَبِی اللَّهِ{{صل}} أَبْیضَ مُشْرَبَ حُمْرَةٍ أَدْعَجَ الْعَینَینِ مَقْرُونَ الْحَاجِبَینِ شَثْنَ الْأَطْرَافِ کَأَنَّ الذَّهَبَ أُفْرِغَ عَلَی بَرَاثِنِهِ عَظِیمَ مُشَاشَةِ الْمَنْکِبَینِ إِذَا الْتَفَتَ یلْتَفِتُ جَمِیعاً مِنْ شِدَّةِ اسْتِرْسَالِهِ سُرْبَتُهُ سَائِلَةٌ مِنْ لَبَّتِهِ إِلَی سُرَّتِهِ کَأَنَّهَا وَسَطُ الْفِضَّةِ الْمُصَفَّاةِ وَ کَأَنَّ عُنُقَهُ إِلَی کَاهِلِهِ إِبْرِیقُ فِضَّةٍ یکَادُ أَنْفُهُ إِذَا شَرِبَ أَنْ یرِدَ الْمَاءَ وَ إِذَا مَشَی تَکَفَّأَ کَأَنَّهُ ینْزِلُ فِی صَبَبٍ لَمْ یرَ مِثْلُ نَبِی اللَّهِ قَبْلَهُ وَ لَا بَعْدَهُ}}.</ref><ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ؟؟؟.</ref>
| |
| | |
| == جستارهای وابسته ==
| |
| | |
| ==منابع==
| |
| # [[پرونده:1100516.jpg|22px]] [[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|'''درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه''']]
| |
| | |
| ==پانویس==
| |
| {{پانویس2}}
| |
| | |
| [[رده:زندگانی رسول خدا]]
| |
| [[رده:مدخل]]
| |