کاربر:Wathiq/صفحه تمرین1: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
(جایگزینی صفحه با ''''امامت''' به معنای رهبری و پیشوایی است. امامت، منصب و مقامی که از سوی خداوند به بع...') برچسب: جایگزین شد |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
بسم الله الرحمن الرحیم | |||
== معناشناسی اطاعت از امام == | |||
اطاعت از ريشه «ط ـ وـع» به معناى پذیرش فرمان دیگری و پیروی همراه با فروتنی و اختیار است . به همین جهت گفته شده اطاعت یعنی ترتیب اثر دادن و انجام کاری بدون اجبار و موافق اراده شخص دیگری که مقام بالاتری دارد . | |||
[[امام]] هم در لغت به معنای کسی است که در رفتار و گفتار به او اقتدا میشود ، کسی که در امور پیشقدم میشود همچنین به الگو و نمونه هم امام گفته میشود . در تعریف اصطلاحی [[امام]] میان [[شیعه]] و [[اهل سنت]] اختلاف وجود دارد، [[اهل سنت]] [[امامت]] را ریاست همگانی در امور دینی و دنیایی میدانند که همان [[خلافت ظاهری]] است، ولی در نظر [[شیعه]] [[امام]] جانشین پیامبر در تبلیغ احکام، برپا داشتن حدود الهی، پاسداری از دین خداوند و تربیت نفوس بشر است، در واقع [[امامت]] علاوه بر شأن دنیایی، مقامی الهی و معنوی است . | |||
بنابراین اطاعت از امام به معنای پیروی و عمل به دستورات امام معصوم (علیه السلام) است . امام جانشین پیامبر است و همه شؤون پیامبر را دارد به غیر از شأن پیامبری و رسالت که به پیامبر اختصاص دارد. | |||
ارتباط معنایی اطاعت با واژگان مشابه ( به نظر می رسد این بحث در مقاله اطاعت مطرح شود بهتر است و در سایر مقالات تنها ارجاع داده شود) | |||
واژه «اطاعت» با لغات متعددی ارتباط معنایی نزدیکی دارد از جمله «اتباع» که به معنای پیرویِ همراه با اختيار و اراده است و در همین راستا با واژه «اقتداء» نیز که به معنای پيروي کردن با میل و رغبت است ، ارتباط معنایی دارد. ولی «اتباع» و «اقتداء» به معنای مطلق پیروی از دیگری هستند، و لازم نيست امر و فرماني در کار باشد، ولی «اطاعت» بدون امر تحقق نمیپذیرد. | |||
همچنین «اطاعت» به معنای فرمانبرداری زیردست از مافوق به منظور موافقت با اراده اوست، ولی «اجابت» اقدام عملی برای موافقت با درخواست است، بدون ملاحظه تفاوت رتبه درخواست کننده با اجابت کننده . طبرسی در این باره میگوید: «اطاعت»، موافقت با اراده ديگري و تحقق بخشيدن به آن، همراه با رغبت است و «اجابت» تنها موافقت با اراده ديگري است و لازم نيست حتماً با ميل و رغبت باشد . | |||
در نگاه اول به نظر میرسد «امتثال» و «اطاعت» به يك معنا هستند، اما «امتثال» به معنای اقدام عملى طبق دستور مافوق، بدون نیاز به دخالت نیت در انجام فرمان اوست، و «اطاعت» به معناى موافقت با امر مافوق هم در نيت و هم در عمل است. همچنین «انقیاد» یک امر قلبی و به معنای موافقت اعتقادی است یعنی شخصی با علم یا گمان به اینکه کاری واجب یا مستحب است، آن را انجام دهد، که اگر در واقع آن گونه نباشد، چنین شخصى گرچه اطاعت امر و نهى واقعى خدا را نکرده است، ولى انقیاد خود را در برابر او نشان داده و در خور تقدیر است . بنابراین واژه «اطاعت» مرزهای مشخصی با واژگان مترادف و هم معنی دارد که باید مورد توجه قرار بگیرد. | |||
== ادله لزوم اطاعت از امام == | |||
=== الف) دلیل عقلی === | |||
1. لزوم اطاعت از مجری قوانین الهی: ( حق تقنین و قانون گذاری عقلا از آنِ خداوند است.« ان الحکم الا لله» پیامبران و ائمه معصومین واسطه ابلاغ قوانین الهی به مردمند. «بلغ ما انزل الیک.» و از پیش خود دخل و تصرفی در این قوانین ندارند. «و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی» بنابراین اطاعت ایشان در حقیقت اطاعت خداست. «من اطاع الرسول فقد اطاع الله» و چون اطاعت خداوند متعال عقلا لازم است. پس اطاعت ایشان هم عقلا لازم خواهد بود. چون بین آنها این همانی است روی این تقریر تامل بفرمایید. با خاطری آشفته تقریر شده اگر اشکالی هست بفرمایید)حکومت بر جامعه و رهبری امت، مانند طرح ترافیک و امور شهرداری و مانند آن نیست؛ بلکه نظیر نماز و روزه، «امر الله» است که خداوند باید آنرا مشخص کند . بنابراین قانون، قانون شناس، مدافع قانون و سرانجام مجری قانون را باید خدا تعیین کند؛ چنان که برای حکومت دینی؛ ولی و متولی تعیین کرده است و نیز اطاعت از او را واجب کرده است.( این تقریر به این شکل مناسب نیست) | |||
2. حفظ نظام اسلامی، ملاک وجوب اطاعت مطلق از امام: احمد بن حنبل ، در این باره میگوید: «اطاعت ائمه واجب است و الا منجر به اخلال در نظام دین و دنیا شده و به فساد میانجامد. همچنین اطاعت از سلاطین و امرا و حکام واجب است؛ مگر اینکه امر به معصیت کنند» . ( اولا تعریف احمد بن حنبل از امام هر چند همنام بنده است همان امام اهل سنت است که می تواند هر جائری باشد نه امام معصوم در حالی که ما می خواهیم اطاعت از امام معصوم را ثابت کنیم. ثانیا ما می خواهیم اطاعت از امام را به طور مطلق ثابت کنیم نه فقط در اموری که منجر به اخلال نظام می شود اگر امام امر کرد نماز بخوان، نماز نخواندن من اخلال به نظام نیست پس می شود از وی اطاعت نکرد. مقصود ایشان از امام همان حاکم جامعه است و مقصودشان از اطاعت هم در امور اجتماعی است که ترک آن منجر به اخلال می شود. در حالی که غرض ما اطاعت از امام است در همه امور و در همه اعصار و امصار) | |||
3. نصب امام از طرف خداوند مستلزم لزوم اطاعت: اطاعت از امام، در حقیقت اطاعت از اراده الهی است؛ زیرا نصب امامی که حدود الهی را اجرا و از دین خدا دفاع کند و با حکمت، موعظه و حجت کامل، مردم را به راه خدا دعوت کند و عالم به سیاست باشد، بر خداوند واجب است و در مقابل، پیروی از او نیز بر مردم واجب است، در غیر این صورت نقض غرض میشود . به بیان دیگر آفریدن امام و اعطای منصب امامت به او لطفی است از جانب خداوند که مکلفان در مقابل این لطف باید امامت او را بپذیرند و از او اطاعت کنند و او را یاری کنند .( بنده پیش از خواندن این بخش نکته ای را در بخش اول تقریر کردم که به جهاتی شبیه به این تقریر است ولی نه از باب قاعده لطف آنجا تاکید بر این است که اطاعت از امام عقلا لازم است چون سخن وی سخن خداست در پس آیینه طوطی صفتم داشته اند/ هر چه استاد ازل گفت بگو می گویم) | |||
=== ب) دلیل نقلی === | |||
1. قرآن: قرآن کریم در کنار امر به اطاعت از خدا و پیامبر، به اطاعت از اولی الأمر (ائمه معصومین) فرمان میدهد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» ؛ این آیه به صراحت بر وجوب اطاعت از اولیالأمر (امام) دلالت دارد . | |||
البته درباره مصداق اولی الأمر میان اهل سنت و شیعه اختلاف وجود دارد. مفسّران اهل سنت آنرا بر مصادیق گوناگونی مانند اصحاب پیامبر، خلفای راشدین، اهل علم و فقه، فرماندهان جنگی، والیان و حاکمان و اهل حل و عقد تطبیق کردهاند ، امّا بیشتر مفسران شیعه، آنرا بر امامان دوازدهگانه (ع) تطبیق کردهاند، زیرا وجوب اطاعت مطلق مانند اطاعت از خدا و رسول در صورتی پذیرفتنی است که فرد از خطا مصون باشد و هرگز بهکار خطا و زشت فرمان ندهد و چنین ویژگی را در امیران یا عالمان یا دیگران نمیتوان یافت، بنابراین، اولیالامر به امامان دوازدهگانه اختصاص دارد . این مطلب در روایات فراوانی مورد تأیید قرار گرفته است؛ امام باقر(ع) دربارۀ آیه اولی الامر میفرماید: «این آیه در شأن علی و ائمه معصومین نازل شده، خداوند آنها را در جایگاه پیامبران قرار داده است» . (آیات دیگری هم هست که اشاره نشده و نیازمند به تقریر است به بعضی از این آیات در بحث عصمت امام اشاره شده است.) | |||
2. روایات: در روایات بسیاری، از امام با عنوان «مفترض الطاعه» یاد شده، یعنی کسی که اطاعت از او واجب است، از جمله روایتی که در کافی نقل شده است: «امامٌ فرض الله طاعته» . امام رضا (ع) واجب الاطاعه بودن را یکی از ویژگیهای امام میداند . طبق روایتی که ایشان از پدرانشان از رسول خدا (ص) نقل کردهاند، اطاعت از ائمه (ع)، اطاعت از خداوند بوده و نافرمانی از آنان، نافرمانی از خداوند است . از امام باقر (ع) پرسیده شد، حقّ امام بر مردم چیست؟ فرمودند: «حقّ امام بر مردم آن است که به سخنان او گوش فرا دهند و از او اطاعت کنند» . امیرمؤمنان (ع) نیز میفرمایند: «یکی از حقوق من بر گردن شما اطاعت از من است» . شخصی از امام صادق (علیه السلام) سؤال میکند: آیا اطاعت از شما واجب است؟ حضرت میفرماید: آری، راوی میپرسد: مثل اطاعت از علی بن ابی طالب؟ حضرت پاسخ میدهد: آری» . | |||
در روایت دیگری امام رضا (علیه السلام) دربارۀ ضرورت وجود امام و دستور به اطاعت از ایشان وجوهی را بیان میفرماید که نظیر استدلال عقلی است: 1. ضرورت وجود شخصی امین از طرف خداوند جهت جلوگیری از نقض حدود الهی؛ 2. لزوم ساماندهی امور دین و دنیا، مانند عدالتگستری و جنگ با دشمنان؛ 3. جلوگیری از نابودی دین و تغییر سنتها و احکام الهی و مبارزه با بدعتگذاران و ملحدان. طبق این روایت، با توجه به نقص و احتیاج ذاتی مردم و اختلافات میان آنها، اگر کسی نباشد تا سرپرستی و محافظت از آنچه را پیامبران الهی آوردهاند بر عهده بگیرد، شریعتها، سنتها و احکام الهی تغییر میکند و در نهایت به نابودی همۀ مردم منتهی میشود . ( این دلیل اولا لزوم خلافت امام معصوم را از پیامبر ثابت می کند و به تبع می تواند با توجه به بحث نقض غرض که در دلیل قبلی بیان شد اطاعت امام را اثبات کند) | |||
== گسترده اطاعت از امام == | |||
( گستره اطاعت از امام)( در تبیین گستره اطاعت از امام به نظر می رسد ابتدا بایستی دلیل عقلی ای را مطرح بفرمایید. چرا اطاعت از امام مطلقا در همه امور لازم است؟ این امر پیوند با موضوع علم و عصمت دارد که باید به درستی تبیین شود ) | |||
بر اساس آیه شریفه «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» همان گونه که فرمانبرداری مطلق و بدون قید و شرط از دستورات خدا و رسول لازم و ضروری است، اطاعت از همه دستورات اولی الامر هم به صورت مطلق لازم و ضروری است . بنابراین، اوامر امام در همه شئون دینی، دنیوی، سیاسی، اجتماعی و غیر آن لازمالاجراست . | |||
از روایات نیز استفاده میشود اطاعت از امام به صورت مطلق واجب است؛ چنانچه مرحوم کلینی احادیث متعددی را تحت عنوان «وجوب اطاعت از ائمه» نقل کرده است که بر لزوم اطاعت از امام به صورت مطلق دلالت دارند؛ از جمله روایتی که از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: «نَحْنُ قَوْمٌ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَنَا» ما گروهی هستیم که خداوند اطاعت از ما را واجب گردانیده است. در همه این روایات لزوم اطاعت از ائمه به صورت مطلق آمده و هیچ قید و شرطی ندارد . | |||
در برخی از روایات مسأله تفویض (واگذرای) برخی امور به پیامبر و امام مطرح شده که در تبیین گستره اطاعت از امام میتواند مفید باشد. البته تفویض، وجوه و مراتب مختلفی دارد که در محل خود باید مورد بررسی قرار بگیرد، ولی اجمالاً با توجه به سخنان علامه مجلسی در این زمینه میتوان گفت: «از آنجا که خداوند، پیامبر و ائمه را به اکمال رسانده و تأدیب کرده، همواره آنچه را موافق حق و صواب است اختیار میکنند و مخالفت با مشیت الهی حتی به خاطرشان نمیرسد، از این رو خداوند تعیین برخی امور دین (مانند ازدیاد در نماز، نوافل و ارث جدّ) را به آنها تفویض کرده است» . امام باقر (علیه السلام) میفرماید: «ائمۀ از ما مفوَّض الیه هستند، پس آنچه را ایشان حلال کنند، حلال و آنچه را حرام کنند، حرام است» . بر این اساس روایات تفویض نیز متضمن این مطلبند که امام اجازه دارد در اموری از خود اظهار نظر کند، با توجه به اینکه امام معصوم هرگز مرتکب خطا و اشتباه نمیشود، هر دستوری که از جانب او صادر شود، لازم الإجراست . | |||
( به نظر می رسد طرح بحث تفویض خیلی با این بحث ارتباط ندارد مگر با تقریر دیگر و ضمیمه امور دیگر) | |||
بنابراین اطاعت از اولی الامر یعنی امامان (ع) براساس آیه، مطلق است؛ اما اطاعت از امیران و رهبران سیاسی جامعه، اطاعت مطلق نیست، بلکه تا زمانی است که فرمانروایی آنها بر اساس مصالح عمومی اجتماع بوده و عصیان و تخطّی از اوامر الهی نباشد . در روایات نیز نقل شده که اطاعت در معروف است و در فرمان به معصیت روا نیست . | |||
== رابطه اطاعت از امام با اطاعت از خدا و پیامبر == | |||
اطاعت از امام و پیامبر، شعاعی از اطاعت خداست. امامت، یک منصب الهی است، باتوجه به اوصاف و شرایطی که برای امام بیان شده و اختیارات و مسئولیتهایی که خداوند به امام تنفیذ کرده، اطاعت از امام نیز واجب و لازم است. در حقیقت اطاعت از پیامبر و امام در طول اطاعت از خداوند است و مبنای حق در حاکمیت سیاسی، فرمان الهی است. زیرا حق حاکمیت، مخصوص خداوند است و فقط او میتواند، کسی را در جامعه بشری حاکم گرداند . همچنین به جهت اینکه امامت، جانشینی پیامبر است، اطاعت از امام نیز مانند اطاعت از پیامبر واجب است . | |||
اطاعت از امام در واقع، امتثال و فرمانبرداری اوامر و نواهی الهی است . امام با پشتوانه وحیانی، همان حکمی را که خداوند صلاح ندیده ( دیده درست است)به طور مستقیم بیان کند، صادر میکند و هیچ گاه در بیان حکم الله دچار خطا و اشتباه نمیشود و همواره نظر امام موافق احکام خداوند است. یکی از شواهد پشتوانه وحیانی ائمه تأیید به روح القدس است که در روایات به آن اشاره شده است .( دلیل خوبی است ولی نیاز به بازنویسی با چینشی بهتر دارد) شاهد دیگر، روایات باب تفویض است که خداوند پس از تأدیب پیامبر اموری را به ایشان تفویض کرده است و در این روایات ذکر شده که این تفویض برای امتحان اطاعت پذیری مردم است. همچنین در این روایات بیان شده که هر آنچه به پیامبر تفویض شده بود، به ائمه تفویض شده است . | |||
امر به اطاعت از اولی الأمر (امامان)، در کنار امر به اطاعت از خدا و رسول، در آیه «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» نشان میدهد اطاعت از امام، همانند اطاعت از خدا و رسول بوده و مطلقا واجب است و همان گونه که پیامبر بر خلاف دین و فرامین الهی به گناه فرمان نمیدهد، امام نیز چنین فرمانی صادر نمیکند . | |||
تفاوت اطاعت از امام با اطاعت از سایر پیامبران | |||
اطاعت از اوامر و نواهی امام واجب است، همان گونه که اطاعت از تمامی دستورات پیامبران لازم است؛ با این تفاوت که پیامبران تنها منتقلکننده دستورات مستقیم خداوند هستند و هر دستور و نظری که از سوی آنها صادر میشود، عین آن چیزی است که خداوند به آنها ابلاغ نموده است و در این فرآیند، تنها اطاعت از خداوند موضوعیت دارد، اطاعت از ایشان تنها در حیطه دستوراتی است که خداوند به طور مستقیم به آنها ابلاغ میکند ، ولی امام اجازه دارد از خود اظهار نظر کند و دستورات او مقید به وحی مستقیم الهی نیست و اطلاق دارد . ( در این موضوع که بحث تفویض بعضی از امور به امام هست اختلاف هست و بر فرض اجماع بر آن تفویض باید به درستی تبیین شود و لذا این تفاوت خیلی دقیق نیست و باید با توجه به تبیین درست از تفویض مطرح شود) | |||
== آثار و نتایج اطاعت از امام == | |||
از آنجا که اطاعت از امام همان اطاعت از خدا و رسول است، همه آثار و نتایجی که اطاعت خدا و رسول دربردارند، نسبت به اطاعت از امام هم وجود دارد، مانند: | |||
1. بهرهمندی از رحمت الهی: «وَأَطِيعُواْ اللَّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» . | |||
2. ورود به بهشت: «وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ» . ورود اهل طاعت به بهشت طبق قاعده عقلی وجوب وفا به وعده است که ترک آن ظلم محسوب میشود . | |||
3. قرار گرفتن در کنار کسانی که به آنها نعمت داده شده است: «وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُوْلَئِكَ رَفِيقًا» . | |||
4. پاداش نیکو و عدم کاستی آن: «فَإِن تُطِيعُوا يُؤْتِكُمُ اللَّهُ أَجْرًا حَسَنًا» ، «وَإِن تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لا يَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا» . | |||
5. رسیدن به فوز بزرگ و رستگاری: «وَمَن يُطِعْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا» . اطاعت از خدا و پیامبر موجب رستگاری است؛ «إِنَّما کانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَنْ یَقُولُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُون» . | |||
علاوه بر آثار گفته شده اطاعت از امام آثار دیگری هم به دنبال دارد، از جمله: | |||
1. تحقق حاکمیت خدا و مشروعیت جانشینی خداوند: مظهر اتم و اکمل این جانشینی، انبیا هستند که مجریان حکومت اسلامیاند. پس از پیامبران انسانهای کامل که از مرتبه برین علم به اسمای الهی بهرهمند هستند، از برترین مرتبه خلافت الهی نیز برخوردارند ، اجرای احکام الهی را برعهده دارند که اطاعت از آنها زمینه اجرای احکام را فراهم میسازد . اطاعت مردمی، پشتوانۀ قدرت اجتماعی و بسط ید امام در عمل به اسلام است. امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این باره میفرماید: «از کسی که اطاعت نکنند، رأیی ندارد» یعنی اشکال در فرماندهی و پیشوایی نیست، بلکه در عدم فرمانبری و پیروی مردم است . | |||
2. حفظ نظام اسلامی: امامت، ضامن تکامل مادی و معنوی جامعه بشری است. امامت نزد شیعه یک منصب و مقام الهی است که وظیفه او پس از پیامبر، تداوم بخشیدن به وظایف رسالت است، به جز تلقی وحی و پیریزی شریعت که ویژه پیامبر است . البته اطاعت از حاکم اختصاص به حکومت اسلامی ندارد و بقای هر حکومتی و اجرای قوانین مبتنی بر اطاعت مردم از حاکم جامعه است که در جامعه اسلامی، حکومت باید در دست امام باشد و اطاعت از او موجب بقاء حکومت است . | |||
امامت نصب الهی یا انتخاب مردمی( این بند مربوط به بحث مقاله نیست) | |||
یکی از شواهد الهی بودن نصب امام این است که اطاعت از امام به صورت مطلق واجب است، حتی اگر حکومت در دست او نباشد. اعتقاد به وجوب اطاعت از امامی که حاکم نیست، به معنای الاهی دانستن امامت است؛ زیرا در این صورت با اینکه سرپیچی از دستورات امام، به خصوص در امور فردی مفسدهای برای حاکمیت جامعه اسلامی ندارد، پیروی از ایشان واجب دانسته شده است. این مطلب را نمیتوان به غیر از اعتقاد امام به الاهی بودن امامت خویش تفسیر کرد. در روایت آمده است: ما خزانهدار علم خداییم، ما ترجمان و مفسر أمر خداییم، ما مردمی معصوم و پاکیم، خداوند به اطاعت ما فرمان داده و از نافرمانی ما نهی نموده است، ما حجت کاملیم بر هر که روی زمین است . | |||
در اعتقاد امامیه، اداره امور جامعه از وظایف نازل و ضعیف امام است و برخلاف پندار باطل آنانی که امامت را فقط ریاست، مدیریت و تدبیر جامعه معرفی میکنند، امام شخصیتی ارزشمند است که وجود ناسوتیاش (مادی) نیازهای والای جامعه را تأمین میکند و وجود ملکوتیاش فرشتگان عالم مثال و ملکوت را راه مینماید و وجود جبروتیاش حاملان عرش و سکان ملأ اعلا را به کمال لایقشان رهنمون است. از نظر امامیه بنابر قاعده لطف، خداوند باید پیوسته رهبرانی را برای مردم برگزیند تا مردم به واسطه حضور او، به درستی آموزههای مذهبی دین خود، یقین حاصل کنند و در حل و فصل مشکلات اجتماعی خود با عدالت کامل، موفق شوند. این حجت الهی گاهی در انبیای الهی تجلی یافته و با ختم نبوت، در امامان نمود مییابد. خداوند حکیم است و از حکیم جز حکمت سر نمیزند و زمینهسازی برای سعادت و خوشبختی و رسیدن به کمال و فراهم ساختن مقدمات کمال مادی و معنوی نیز از حکمت است و عدم اقدام به لطف نقض غرض و مخالف حکمت است . | |||
(سرشناسه هم نوشته نشده است) | |||