←پرسشهای وابسته
| خط ۱۹۷: | خط ۱۹۷: | ||
نسبیتگرایی ارزشی به ویژه در حوزه [[ارزشهای اخلاقی]] و برخی سطوح ارزشهای [[حقوقی]]، نقدهای زیادی را برانگیخته است که به دلیل ضیق مجال از ورود تفصیلی بدان آن اجتناب میشود. یکی از نویسندگان، در نقد نسبیتگرایی [[اخلاقی]] مینویسد: هر [[نظام اخلاقی]] به هر اندازه بخواهد خود را از داوریهای مطلق به دور نگه دارد، بدون [[التزام]] به یک یا چند داوری اخلاقی مطلق، نمیتواند [[نظریه اخلاقی]] مطلقی را ارائه دهد- هر چند اطلاق این نظریه در نسبیت مطلق [[اخلاق]] باشد - زیرا این [[حکم]] نظری که اخلاق مطلقاً نسبی است، خود حکمی مطلق است و مستلزم یک یا چند [[حکم اخلاقی]] مطلق نیز میباشد. مثل آنکه: باید تنها مطابق سلیقههای فردی یا توافق جمعی عمل کرد؛ نباید سلیقه یا [[فرهنگ جامعه]] خود را بر دیگران [[تحمیل]] کرد و... خلاصه آنکه نپذیرفتن هیچ حکم اخلاقی مطلق موجب آن میشود که نظریه نسبیت اساساً شکل نگیرد؛ و [[پذیرفتن]] هر حکم اخلاقی نیز به وضوح، ناقض خود نظریهای است که پذیرش هر حکم اخلاقی مطلق را [[نفی]] میکند<ref>[[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، اخلاق در قرآن، ص۱۷۶؛ همچنین رک: سید احمد رهنمایی، درآمدی بر مبانی ارزشها، ص۸۲-۱۰۶.</ref>.<ref>[[سید حسین شرفالدین|شرفالدین، سید حسین]]، [[ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم (کتاب)|ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم]]، ص ۵۲.</ref> | نسبیتگرایی ارزشی به ویژه در حوزه [[ارزشهای اخلاقی]] و برخی سطوح ارزشهای [[حقوقی]]، نقدهای زیادی را برانگیخته است که به دلیل ضیق مجال از ورود تفصیلی بدان آن اجتناب میشود. یکی از نویسندگان، در نقد نسبیتگرایی [[اخلاقی]] مینویسد: هر [[نظام اخلاقی]] به هر اندازه بخواهد خود را از داوریهای مطلق به دور نگه دارد، بدون [[التزام]] به یک یا چند داوری اخلاقی مطلق، نمیتواند [[نظریه اخلاقی]] مطلقی را ارائه دهد- هر چند اطلاق این نظریه در نسبیت مطلق [[اخلاق]] باشد - زیرا این [[حکم]] نظری که اخلاق مطلقاً نسبی است، خود حکمی مطلق است و مستلزم یک یا چند [[حکم اخلاقی]] مطلق نیز میباشد. مثل آنکه: باید تنها مطابق سلیقههای فردی یا توافق جمعی عمل کرد؛ نباید سلیقه یا [[فرهنگ جامعه]] خود را بر دیگران [[تحمیل]] کرد و... خلاصه آنکه نپذیرفتن هیچ حکم اخلاقی مطلق موجب آن میشود که نظریه نسبیت اساساً شکل نگیرد؛ و [[پذیرفتن]] هر حکم اخلاقی نیز به وضوح، ناقض خود نظریهای است که پذیرش هر حکم اخلاقی مطلق را [[نفی]] میکند<ref>[[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، اخلاق در قرآن، ص۱۷۶؛ همچنین رک: سید احمد رهنمایی، درآمدی بر مبانی ارزشها، ص۸۲-۱۰۶.</ref>.<ref>[[سید حسین شرفالدین|شرفالدین، سید حسین]]، [[ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم (کتاب)|ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم]]، ص ۵۲.</ref> | ||
==ارزشها و مفاهیم مرتبط== | |||
===ارزش و باور=== | |||
ارزشها به عنوان مجموعهای از عناصر بینشی و [[اعتقادی]] در مقایسه با سایر عناصر و مقولههای همسنخ از حیث نحوه وجود، چگونگی [[استنتاج]]، ویژگیها و اوصاف، موقعیت و جایگاه، نقش و کارکرد و نحوه اظهار؛ وضعیت متفاوتی دارند. از این میان اشتراک و تمایز آنها با عناصر یا [[نظام]] [[معرفتی]] موسوم به [[باورها]] و [[عقاید]] با [[جهانبینی]]، احتمالاً بیشتر از سایرین مورد بحث و گفتوگو قرار گرفته است. تردیدی نیست که این دو نیز همچون سایر عناصر معرفتی بهرغم اشتراک، تمایزهایی دارند که تشخیص آنها به لحاظ [[معرفتشناختی]] مهم خواهد بود. وجه اشتراک صریح آنها این است که باورها و [[ارزشها]] هر دو از مقولههای [[فکری]] و از مدرکات [[عقلی]] محسوب میشوند با این تفاوت که باورها از مدرکات [[عقل نظری]] و ارزشها از مدرکات [[عقل عملی]] شمرده میشوند. وجوه تمایز آنها این است که باورها ناظر به حوزه هستها و نیستها و ارزشها ناظر به حوزه بایدها و نبایدها هستند؛ باورها از سنخ توصیف و تبیین و ارزشها از سنخ توصیه و هنجاراند؛ باورها دارای حیثیت التفاتی و ناظر به [[واقعیت]] [[عینی]]، اما ارزشها معرف [[آرمانها]]، ایدئال، کمال مطلوبها و دارای واقعیت نفسالامری متمایزند. باورهای [[هستیشناختی]] خود از جمله عناصری هستند که غالباً موضوع گزارههای ارزشی واقع میشوند. ارزشها غالباً به خوب و بد، مفید و غیرمفید، مطلوب و نامطلوب تقسیم میشوند، ولی باورها غالباً به درست و [[نادرست]]، منطقی و غیر منطقی و معقول و غیرمعقول منقسم میگردند. هر گزاره ارزشی معمولاً به لحاظ وجود و تحقق، بقا و استمرار، موقعیتیابی در [[سلسله]] مراتب [[نظام ارزشی]]، پذیرش و [[تمکین]]، ترجیح در [[مقام]] بروز تزاحم، [[میزان]] [[التزام]] به رعایت عملی و... به یک یا چند و در مواردی به نظامی از باورهای متناسب و زیرساختهای معرفتی همخوان، وابسته و متکی است. [[ارتباط]] میان باورها و ارزشها [[تابعی]] از ارتباط چالش برانگیز هستها و نیستهاست. در هر حال، تردیدی نیست که هر نظام ارزشی به نظامی از باورهای [[هستیشناختی]] متناسب متکی خواهد بود<ref>در خصوص ارتباط هستها و بایدها یا جهانبینی و ایدئولوژی، ر.ک: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲، ص۵۱-۶۲؛ [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، خداشناسی، کیهانشناسی انسانشناسی، ص۴۳۴-۴۳۷؛ گلاک چارلز و رادنی استارک؛ تعریف جامعهشناختی از دین ص۲۴؛ محسن جوادی، رابطه هست و باید، ص۱۰۷-۱۴۷.</ref>.<ref>[[سید حسین شرفالدین|شرفالدین، سید حسین]]، [[ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم (کتاب)|ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم]]، ص ۵۴.</ref> | |||
== پرسشهای وابسته == | == پرسشهای وابسته == | ||