ولید بن عقبه: تفاوت میان نسخه‌ها

۶ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۵ مارس ۲۰۲۱
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{ویرایش غیرنهایی}} {{امامت}} <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233)...» ایجاد کرد)
 
خط ۱۷: خط ۱۷:


==ولید و رساندن [[پیام]] بعد از [[جنگ احد]]==
==ولید و رساندن [[پیام]] بعد از [[جنگ احد]]==
واقدی می‌نویسد: در جنگ احد، همین که [[شیطان]] فریاد زد: [[محمد]] کشته شد [[مردم]]، پراکنده شده، برخی از ایشان به مدینه برگشتند؛ نخستین کسی که به مدینه آمد و خبر آورد که [[رسول خدا]]{{صل}} کشته شده است، [[سعد بن عثمان]] ابوعباده بود. بعد از او مردان دیگری آمدند که چون پیش زن‌های خود می‌رفتند، [[زن‌ها]] به آنها می‌گفتند: آیا از رکاب رسول خدا گریخته‌اید؟ از کسانی که گریخته بودند، فلان بود<ref>واقدی در اینجا به نام شخص اشاره نمی‌کند اما در صفحه بعد می‌نویسد: عمر بن خطاب به عثمان بن عفان نگریست و گفت: این، از کسانی است که خدا او را بخشیده است و خداوند متعال از هر چه که بگذرد، دیگر در آن باره بازخواست نمی‌کند؛ عثمان روز احد، گریخته بود. (المغازی، واقدی، ج۱، ص۲۷۹).</ref> و [[حارث بن حاطب]]، [[ثعلبة بن حاطب]]، سواد بن غزیه، [[سعد بن عثمان]]، [[عقبة]] بن [[عثمان]] و [[خارجة]] بن [[عامر]] که خود را به [[ملل]]<ref>نام منزلگاهی در ۲۸ میلی مدینه در راه مکه (معجم البلدان، یاقوت حموی، ج۵، ص۱۹۴).</ref> رسانده بود؛ [[اوس بن قیظی]] همراه تنی چند از [[بنی حارثه]]، که خود را به شقره<ref>به فاصله دو روز راه از مدینه و در راه فید قرار دارد. وفاء الوفا، سمهودی، ج۴، ص۱۰۰.</ref> رسانده بودند ولی [[ام ایمن]] [[خاک]] بر چهره‌های ایشان ریخت و برای برخی از آنها دوی آورد و گفت: شمشیرت را بده و دوک بریس! سپس ام ایمن همراه بعضی از [[زن‌ها]] به سوی [[احد]] رفت.
واقدی می‌نویسد: در جنگ احد، همین که [[شیطان]] فریاد زد: [[محمد]] کشته شد [[مردم]]، پراکنده شده، برخی از ایشان به مدینه برگشتند؛ نخستین کسی که به مدینه آمد و خبر آورد که [[رسول خدا]]{{صل}} کشته شده است، [[سعد بن عثمان]] ابوعباده بود. بعد از او مردان دیگری آمدند که چون پیش زن‌های خود می‌رفتند، [[زن‌ها]] به آنها می‌گفتند: آیا از رکاب رسول خدا گریخته‌اید؟ از کسانی که گریخته بودند، فلان بود<ref>واقدی در اینجا به نام شخص اشاره نمی‌کند اما در صفحه بعد می‌نویسد: عمر بن خطاب به عثمان بن عفان نگریست و گفت: این، از کسانی است که خدا او را بخشیده است و خداوند متعال از هر چه که بگذرد، دیگر در آن باره بازخواست نمی‌کند؛ عثمان روز احد، گریخته بود. (المغازی، واقدی، ج۱، ص۲۷۹).</ref> و [[حارث بن حاطب]]، [[ثعلبة بن حاطب]]، [[سواد بن غزیه]]، [[سعد بن عثمان]]، [[عقبة بن عثمان]] و [[خارجة بن عامر]] که خود را به [[ملل]]<ref>نام منزلگاهی در ۲۸ میلی مدینه در راه مکه (معجم البلدان، یاقوت حموی، ج۵، ص۱۹۴).</ref> رسانده بود؛ [[اوس بن قیظی]] همراه تنی چند از [[بنی حارثه]]، که خود را به شقره<ref>به فاصله دو روز راه از مدینه و در راه فید قرار دارد. وفاء الوفا، سمهودی، ج۴، ص۱۰۰.</ref> رسانده بودند ولی [[ام ایمن]] [[خاک]] بر چهره‌های ایشان ریخت و برای برخی از آنها دوی آورد و گفت: شمشیرت را بده و دوک بریس! سپس ام ایمن همراه بعضی از [[زن‌ها]] به سوی [[احد]] رفت.
 
روزی میان [[عبدالرحمن بن عوف]] و عثمان بگو مگویی شد؛ [[عبدالرحمن]] کسی را دنبال [[ولید بن عقبه]] فرستاد و او را خواست و گفت: "پیش عثمان برو و آنچه می‌گویم به او بگو و من کسی غیر از تو سراغ ندارم که این [[پیام]] را [[ابلاغ]] کند".
روزی میان [[عبدالرحمن بن عوف]] و عثمان بگو مگویی شد؛ [[عبدالرحمن]] کسی را دنبال [[ولید بن عقبه]] فرستاد و او را خواست و گفت: "پیش عثمان برو و آنچه می‌گویم به او بگو و من کسی غیر از تو سراغ ندارم که این [[پیام]] را [[ابلاغ]] کند".
[[ولید]] گفت: "بگو، انجام خواهم داد".
[[ولید]] گفت: "بگو، انجام خواهم داد".
او گفت: "به او بگو عبدالرحمن می‌گوید، در [[جنگ بدر]] حضور داشتم و تو حضور نداشتی؛ در [[جنگ احد]] [[پایداری]] کردم و تو گریختی و در [[بیعت رضوان]] حضور داشتم و تو نبودی. ولید پیش عثمان آمد و پیام او را رساند. عثمان گفت: برادرم راست می‌گوید، در جنگ بدر شرکت نکردم چون مواظبت و [[پرستاری]] [[دختر رسول خدا]] را که [[بیمار]] بود، بر عهده داشتم و [[پیامبر]] سهم مرا از [[غنایم]] پرداخت فرمود، پس من هم مانند کسانی بودم که در [[جنگ]] شرکت کرده بودند؛ [[روز]] احد گریختم و [[خداوند متعال]] مرا بخشید، اما هنگام بیعت رضوان، من به [[فرمان]] [[رسول خدا]] به [[مکه]] رفته بودم و پیامبر فرمودند: عثمان، در [[اطاعت از خدا]] و [[رسول]] خداست. و پیامبر از طرف من با یک دست خود با دست دیگرش [[بیعت]] کرد و دست چپ [[رسول خدا]] به مراتب بهتر از دست راست من است". چون [[ولید]] این [[پیام]] را به [[عبدالرحمن]] رساند، گفت: "برادرم راست می‌گوید"<ref>المغازی، واقدی، ج۱، ص۲۷۸-۲۷۹. استاد یوسفی غروی در این زمینه می‌نویسد: "ابن اسحاق بدون سند از اسامة بن زید روایت می‌کند که گفت: رسول خدا{{صل}} پدرم زید بن حارثه را به سوی اهالی پایین مدینه فرستاد تا بشارت فتح و یاری خداوند را در بدر به آنها بدهد... و رسول خدا{{صل}} مرا به همراه عثمان بن عفان در مدینه باقی گذارده بود تا از رقبه، همسر عثمان مراقبت کنیم و پس از آنکه او را دفن و خاک قبر او را صاف کردیم، خبر وفات رقیه به رسول خدا{{صل}} رسید. این در حالی است که واقدی روایت می‌کند، رسول خدا{{صل}} به هنگام حرکت به سوی بدر در سقیا از سپاه خود سان دید و در آنجا اسامة بن زید و عده‌ای دیگر به خاطر سن کم برگردانده شدند و روایت نکرده است که اسامه به همراه عثمان بن عفان برای مراقبت از رقیه در مدینه باقی مانده باشد؛ بلکه باز گرداندن او را در احد نیز روایت کرده کنکور انسان است و در هنگامی که رسول خدا{{صل}} رحلت کرد، اسامه نوزده ساله بود. بلکه در ابتدای ورودش به مدینه، نوجوانی بود که آب دماغش بر صورتش جاری می‌شد و عایشه از او بدش آمد و لذا رسول خدا{{صل}} رویش را شست. حال آنکه غزوه بدر در نیمه سال دوم هجری رخ داده است و با این حال چگونه رسول خدا{{صل}} او را به همراه عثمان مسئول نگهداری از رقیه کرده است؟! و بلکه راویان خبر؛ زهری از عرو، او از اسامة بن زید یا نمیری بصری با سندی از هشام بن عروة بن زبیر و او از پدرش و او از جدش هستند و در آن نگفته‌اند که چه وقت رسول خدا{{صل}} او را مسئول مراقبت از دخترش کرد و همچنین گفته‌اند که رسول خدا{{صل}} عثمان را به همراه چه کسی باز گرداند، الا این که بگوییم آنچه را نمیری بصری در تاریخ المدینه به صورت بی سند نقل کرده و چنین گفته است: وقتی عبدالرحمان بن عوف، عثمان را سرزنش کرد و گفت که او شاهد بدر بوده است و عثمان، شاهد آن نبوده است؛ عثمان برای وی پیغام فرستاد که من هم برای جنگ بدر از مدینه خارج شدم. اما رسول خدا{{صل}} مرا از میانه راه برگردانید تا از دختر آن حضرت که مریض بود پرستاری کنم! پس به سوی دختر رسول خدا{{صل}} بازگشتم تا وظیفه پرستاری را انجام دهم؛ ولی او خوب نشد و وفات کرد و او را دفن کردیم. پس رسول خدا{{صل}} را پس از بازگشت از بدر ملاقات کردم که مرا به أجر و ثواب بشارت داد و یک سهم از غنائم را به من بخشید. (موسوعة التاریخ الاسلامی، ج۲، ص۲۲۳-۲۲۴).</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[ولید بن عقبه (مقاله)|مقاله «ولید بن عقبه»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۷ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۷، ص۴۶۱.</ref>
 
او گفت: "به او بگو عبدالرحمن می‌گوید، در [[جنگ بدر]] حضور داشتم و تو حضور نداشتی؛ در [[جنگ احد]] [[پایداری]] کردم و تو گریختی و در [[بیعت رضوان]] حضور داشتم و تو نبودی. ولید پیش عثمان آمد و پیام او را رساند. عثمان گفت: برادرم راست می‌گوید، در جنگ بدر شرکت نکردم چون مواظبت و [[پرستاری]] [[دختر رسول خدا]] را که [[بیمار]] بود، بر عهده داشتم و [[پیامبر]] سهم مرا از [[غنایم]] پرداخت فرمود، پس من هم مانند کسانی بودم که در [[جنگ]] شرکت کرده بودند؛ [[روز]] احد گریختم و [[خداوند متعال]] مرا بخشید، اما هنگام بیعت رضوان، من به [[فرمان]] [[رسول خدا]] به [[مکه]] رفته بودم و پیامبر فرمودند: عثمان، در [[اطاعت از خدا]] و [[رسول]] خداست. و پیامبر از طرف من با یک دست خود با دست دیگرش [[بیعت]] کرد و دست چپ [[رسول خدا]] به مراتب بهتر از دست راست من است". چون [[ولید]] این [[پیام]] را به [[عبدالرحمن]] رساند، گفت: "برادرم راست می‌گوید"<ref>المغازی، واقدی، ج۱، ص۲۷۸-۲۷۹. استاد یوسفی غروی در این زمینه می‌نویسد: "ابن اسحاق بدون سند از اسامة بن زید روایت می‌کند که گفت: رسول خدا{{صل}} پدرم زید بن حارثه را به سوی اهالی پایین مدینه فرستاد تا بشارت فتح و یاری خداوند را در بدر به آنها بدهد... و رسول خدا{{صل}} مرا به همراه عثمان بن عفان در مدینه باقی گذارده بود تا از رقبه، همسر عثمان مراقبت کنیم و پس از آنکه او را دفن و خاک قبر او را صاف کردیم، خبر وفات رقیه به رسول خدا{{صل}} رسید. این در حالی است که واقدی روایت می‌کند، رسول خدا{{صل}} به هنگام حرکت به سوی بدر در سقیا از سپاه خود سان دید و در آنجا اسامة بن زید و عده‌ای دیگر به خاطر سن کم برگردانده شدند و روایت نکرده است که اسامه به همراه عثمان بن عفان برای مراقبت از رقیه در مدینه باقی مانده باشد؛ بلکه باز گرداندن او را در احد نیز روایت کرده کنکور انسان است و در هنگامی که رسول خدا{{صل}} رحلت کرد، اسامه نوزده ساله بود. بلکه در ابتدای ورودش به مدینه، نوجوانی بود که آب دماغش بر صورتش جاری می‌شد و عایشه از او بدش آمد و لذا رسول خدا{{صل}} رویش را شست. حال آنکه غزوه بدر در نیمه سال دوم هجری رخ داده است و با این حال چگونه رسول خدا{{صل}} او را به همراه عثمان مسئول نگهداری از رقیه کرده است؟! و بلکه راویان خبر؛ زهری از عرو، او از اسامة بن زید یا نمیری بصری با سندی از هشام بن عروة بن زبیر و او از پدرش و او از جدش هستند و در آن نگفته‌اند که چه وقت رسول خدا{{صل}} او را مسئول مراقبت از دخترش کرد و همچنین گفته‌اند که رسول خدا{{صل}} عثمان را به همراه چه کسی باز گرداند، الا این که بگوییم آنچه را نمیری بصری در تاریخ المدینه به صورت بی سند نقل کرده و چنین گفته است: وقتی عبدالرحمان بن عوف، عثمان را سرزنش کرد و گفت که او شاهد بدر بوده است و عثمان، شاهد آن نبوده است؛ عثمان برای وی پیغام فرستاد که من هم برای جنگ بدر از مدینه خارج شدم. اما رسول خدا{{صل}} مرا از میانه راه برگردانید تا از دختر آن حضرت که مریض بود پرستاری کنم! پس به سوی دختر رسول خدا{{صل}} بازگشتم تا وظیفه پرستاری را انجام دهم؛ ولی او خوب نشد و وفات کرد و او را دفن کردیم. پس رسول خدا{{صل}} را پس از بازگشت از بدر ملاقات کردم که مرا به أجر و ثواب بشارت داد و یک سهم از غنائم را به من بخشید. (موسوعة التاریخ الاسلامی، ج۲، ص۲۲۳-۲۲۴).</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[ولید بن عقبه (مقاله)|مقاله «ولید بن عقبه»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۷ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۷، ص۴۸۰-۴۸۱.</ref>


==فرستادن [[ولید بن عقبه]] به سوی [[بنی المصطلق]]==
==فرستادن [[ولید بن عقبه]] به سوی [[بنی المصطلق]]==
۱۱۵٬۲۵۷

ویرایش