بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۱۸: | خط ۱۸: | ||
و در اصطلاح، دادن [[حق]] است به صاحب [[حق]] و هر چیزی را در جای خود گزاردن است<ref>نهج البلاغه، قصار ۴۳۷.</ref> و در مقابل واژه [[ظلم]] قرار داده شده است. در تحقق [[عدالت]]، تمامی استعدادها و استحقاقهای واقعی باید در نظر گرفته شده و به هر کس، بر حسب کار، استعداد و [[لیاقت]] فردی، چیزی اعطا میگردد<ref>[[اباصلت فروتن|فروتن، اباصلت]]، [[علی اصغر مرادی|مرادی، علی اصغر]]، [[واژهنامه فقه سیاسی (کتاب)|واژهنامه فقه سیاسی]]، ص ۱۳۷؛ [[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص: ۴۱۰-۴۱۱.</ref>. | و در اصطلاح، دادن [[حق]] است به صاحب [[حق]] و هر چیزی را در جای خود گزاردن است<ref>نهج البلاغه، قصار ۴۳۷.</ref> و در مقابل واژه [[ظلم]] قرار داده شده است. در تحقق [[عدالت]]، تمامی استعدادها و استحقاقهای واقعی باید در نظر گرفته شده و به هر کس، بر حسب کار، استعداد و [[لیاقت]] فردی، چیزی اعطا میگردد<ref>[[اباصلت فروتن|فروتن، اباصلت]]، [[علی اصغر مرادی|مرادی، علی اصغر]]، [[واژهنامه فقه سیاسی (کتاب)|واژهنامه فقه سیاسی]]، ص ۱۳۷؛ [[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص: ۴۱۰-۴۱۱.</ref>. | ||
عدالت بر اساس [[فرهنگ شیعه]] و [[روایات]] [[معصومین]]، در حوزه فردی، وصفی خاص است که [[قادر]] است فرد را از هر گونه خلاف و [[گناه]] در حوزههای مختلف باز داشته و وی را در طریق [[هدایت]] [[حفظ]] کند<ref>{{متن حدیث|إِذَا غَضَّ طَرْفَهُ عَنِ الْمَحَارِمِ وَ لِسَانَهُ عَنِ الْمآثِمِ وَ كَفَّهُ عَنِ الْمَظَالِمِ}}؛ از محارم چشم بپوشد، از گناهان، زبان بربندد و از ستمها دست بکشد. (تحف العقول، ص۳۶۵).</ref>. امام خمینی در حوزه [[فقه]] در تعریف عدالت چنین آورده است: | عدالت بر اساس [[فرهنگ شیعه]] و [[روایات]] [[معصومین]]، در حوزه فردی، وصفی خاص است که [[قادر]] است فرد را از هر گونه خلاف و [[گناه]] در حوزههای مختلف باز داشته و وی را در طریق [[هدایت]] [[حفظ]] کند<ref>{{متن حدیث|إِذَا غَضَّ طَرْفَهُ عَنِ الْمَحَارِمِ وَ لِسَانَهُ عَنِ الْمآثِمِ وَ كَفَّهُ عَنِ الْمَظَالِمِ}}؛ از محارم چشم بپوشد، از گناهان، زبان بربندد و از ستمها دست بکشد. (تحف العقول، ص۳۶۵).</ref>. امام خمینی در حوزه [[فقه]] در تعریف عدالت چنین آورده است: عدالت صفت [[نفسانی]] (ملکه) ریشهداری است که همواره [[انسان]] را به ملازمت [[تقوا]]، ترک [[محرمات]] و فعل [[واجبات]] وادار میکند<ref>{{عربی|العدالة عبارة عن ملکة راسخة باعثة علی ملازمة التقوی من ترک المحرمات و فعل الواجبات}}. (تحریر الوسیلة، ج۱، ص۱۲، مسئله ۲۸).</ref>.<ref>[[سید سجاد ایزدهی|ایزدهی، سید سجاد]]، [[فقه سیاسی امام خمینی (کتاب)|فقه سیاسی امام خمینی]]، ص ۱۲۷.</ref> | ||
==جاری بودن [[عدل]] در تمام [[زندگی]]== | ==جاری بودن [[عدل]] در تمام [[زندگی]]== | ||
| خط ۳۰: | خط ۳۰: | ||
در [[فقه سیاسی]]، [[عدالت]] از اصول [[سیاسی]] [[اسلام]] بوده و تحقق آن در [[جامعه]]، یکی از دو [[هدف]] اساسی [[فلسفه بعثت انبیاء]] و [[نیکوترین]] [[خصلت]] [[انسانی]] به شمار آمده است: {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}<ref> «ما پیامبرانمان را با برهانها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند»؛ سوره حدید، آیه ۲۵.</ref>. [[اسلام]] از آغاز، همواره بر [[اجرای عدالت]]، [[نفی]] [[نظام]] طبقاتی و تشکیل [[جامعه بیطبقه]] [[توحیدی]] تأکید ورزیده است و [[عدل]] اساس [[استوار]] [[حکم]] و [[حکومت]] و [[رفتار]] و [[کردار]] [[آدمی]] است. [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ}}<ref>«به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن و ادای (حقّ) خویشاوند، فرمان میدهد» سوره نحل، آیه ۹۰.</ref> دلالت بر [[وجوب عدل]] در همه مراتب [[اعمال انسان]] دارد. | در [[فقه سیاسی]]، [[عدالت]] از اصول [[سیاسی]] [[اسلام]] بوده و تحقق آن در [[جامعه]]، یکی از دو [[هدف]] اساسی [[فلسفه بعثت انبیاء]] و [[نیکوترین]] [[خصلت]] [[انسانی]] به شمار آمده است: {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}<ref> «ما پیامبرانمان را با برهانها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند»؛ سوره حدید، آیه ۲۵.</ref>. [[اسلام]] از آغاز، همواره بر [[اجرای عدالت]]، [[نفی]] [[نظام]] طبقاتی و تشکیل [[جامعه بیطبقه]] [[توحیدی]] تأکید ورزیده است و [[عدل]] اساس [[استوار]] [[حکم]] و [[حکومت]] و [[رفتار]] و [[کردار]] [[آدمی]] است. [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ}}<ref>«به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن و ادای (حقّ) خویشاوند، فرمان میدهد» سوره نحل، آیه ۹۰.</ref> دلالت بر [[وجوب عدل]] در همه مراتب [[اعمال انسان]] دارد. | ||
[[عدالت]] از دیدگاه [[امام علی]]{{ع}} به صورت یک [[فلسفه]] [[اجتماعی]] و [[ناموس]] بزرگ [[دینی]] تلقی شده<ref>غررالحکم، ۱۸۰؛ نهج البلاغه فیض، ص۶۸۴-۶۸۱؛ بحار الانوار، ج۳، ص۸۳-۸۲؛ تحف العقول، ص۲۴۴.</ref> و سفارشهای [[امام]]{{ع}} به [[کارگزاران]] در تحقق [[عدالت]] [[اسلامی]]، نقطه عطفی در [[تاریخ]] [[سیاسی]] [[اسلام]] است؛ تا جایی که خود | [[عدالت]] از دیدگاه [[امام علی]]{{ع}} به صورت یک [[فلسفه]] [[اجتماعی]] و [[ناموس]] بزرگ [[دینی]] تلقی شده<ref>غررالحکم، ۱۸۰؛ نهج البلاغه فیض، ص۶۸۴-۶۸۱؛ بحار الانوار، ج۳، ص۸۳-۸۲؛ تحف العقول، ص۲۴۴.</ref> و سفارشهای [[امام]]{{ع}} به [[کارگزاران]] در تحقق [[عدالت]] [[اسلامی]]، نقطه عطفی در [[تاریخ]] [[سیاسی]] [[اسلام]] است؛ تا جایی که خود [[شهید]] [[راه]] [[عدالت]] [[لقب]] گرفت<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۳؛ بحار الانوار، ج۱۰۰، ص۷۵؛ نهج البلاغه، قصار ۴۲۹.</ref>.<ref>[[اباصلت فروتن|فروتن، اباصلت]]، [[علی اصغر مرادی|مرادی، علی اصغر]]، [[واژهنامه فقه سیاسی (کتاب)|واژهنامه فقه سیاسی]]، ص ۱۳۷؛ [[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص: ۴۱۰-۴۱۱؛ [[سید سجاد ایزدهی|ایزدهی، سید سجاد]]، [[فقه سیاسی امام خمینی (کتاب)|فقه سیاسی امام خمینی]]، ص ۱۲۷.</ref> | ||
عدالت در حوزه [[فقه سیاسی]] جلوههای بسیاری یافته و تأثیرات مضاعفی در [[نظام سیاسی شیعه]] ایفا کرده است که برخی از این حوزهها از دیدگاه [[امام خمینی]] عبارتاند از: | عدالت در حوزه [[فقه سیاسی]] جلوههای بسیاری یافته و تأثیرات مضاعفی در [[نظام سیاسی شیعه]] ایفا کرده است که برخی از این حوزهها از دیدگاه [[امام خمینی]] عبارتاند از: | ||
#'''اتصاف [[ولی فقیه]] به [[وصف]] عدالت''': شرایطی که برای [[زمامدار]] ضروری است، مستقیماً ناشی از [[طبیعت]] طرز [[حکومت اسلامی]] است. پس از شرایط [[عامه]]، مثل [[عقل]] و [[تدبیر]] دو شرط اساسی وجود دارد که عبارتند از: [[علم]] به [[قانون]] و [[عدالت]]<ref>ولایت فقیه، ص۴۷.</ref>. | #'''اتصاف [[ولی فقیه]] به [[وصف]] عدالت''': شرایطی که برای [[زمامدار]] ضروری است، مستقیماً ناشی از [[طبیعت]] طرز [[حکومت اسلامی]] است. پس از شرایط [[عامه]]، مثل [[عقل]] و [[تدبیر]] دو شرط اساسی وجود دارد که عبارتند از: [[علم]] به [[قانون]] و [[عدالت]]<ref>ولایت فقیه، ص۴۷.</ref>. | ||
#'''[[مساوات]] در برابر قانون''': | #'''[[مساوات]] در برابر قانون''': عدالت [[اسلامی]] را میخواهیم در این مملکت برقرار کنیم... یک همچو اسلامی که عدالت باشد در آن، اسلامی که در آن [[ظلم]] هیچ نباشد، اسلامی که آن شخص اولش با آن فرد آخر همه در [[سواء]] در مقابل قانون باشند<ref>صحیفه امام، ج۹، ص۴۲۴ - ۴۲۵.</ref>. | ||
#'''[[اعطای حقوق]] [[مردم]]''': اگر [[احکام اسلام]] پیاده بشود [[مستضعفین]] به [[حقوق]] خودشان میرسند، تمام اقشار [[ملت]] به حقوق حقه خودشان میرسند... عدالت [[الهی]] بر تمام ملت سایه میافکند<ref>صحیفه امام، ج۶، ص۵۲۵.</ref>. | #'''[[اعطای حقوق]] [[مردم]]''': اگر [[احکام اسلام]] پیاده بشود [[مستضعفین]] به [[حقوق]] خودشان میرسند، تمام اقشار [[ملت]] به حقوق حقه خودشان میرسند... عدالت [[الهی]] بر تمام ملت سایه میافکند<ref>صحیفه امام، ج۶، ص۵۲۵.</ref>. | ||
#'''جلوگیری از [[استبداد]] [[حاکم]]''': [[امام خمینی]] نیز در راستای جلوگیری از [[دیکتاتوری]] و استبداد، [[ولایت فقیه]] را به خاطر واجد بودن صفت عدالت ضد استبدادی دانسته، بلکه در این راستا معنای بسیار خاصی از معنای مصطلح از معنای عدالت را برای حاکم شرط دانسته است: جلو دیکتاتوری را ما میخواهیم بگیریم، نمیخواهیم دیکتاتوری باشد، میخواهیم ضد دیکتاتوری باشد، ولایت فقیه ضد دیکتاتوری است نه دیکتاتوری<ref>صحیفه امام، ج۱۰، ص۳۱۱.</ref>. [[فقیه]]، [[مستبد]] نمیشود، فقیهی که این اوصاف را دارد [[عادل]] است، عدالتی که غیر از این طوری [[عدالت اجتماعی]]، عدالتی که یک کلمه [[دروغ]] او را از عدالت میاندازد. یک نگاه به نامحرم او را از عدالت میاندازد یک همچو [[آدمی]] نمیتواند خلاف بکند، نمیکند خلاف<ref>صحیفه امام، ج۱۱، ص۴۶۴ - ۴۶۵.</ref>.<ref> [[سید سجاد ایزدهی|ایزدهی، سید سجاد]]، [[فقه سیاسی امام خمینی (کتاب)|فقه سیاسی امام خمینی]]، ص ۱۲۷.</ref> | #'''جلوگیری از [[استبداد]] [[حاکم]]''': [[امام خمینی]] نیز در راستای جلوگیری از [[دیکتاتوری]] و استبداد، [[ولایت فقیه]] را به خاطر واجد بودن صفت عدالت ضد استبدادی دانسته، بلکه در این راستا معنای بسیار خاصی از معنای مصطلح از معنای عدالت را برای حاکم شرط دانسته است: جلو دیکتاتوری را ما میخواهیم بگیریم، نمیخواهیم دیکتاتوری باشد، میخواهیم ضد دیکتاتوری باشد، ولایت فقیه ضد دیکتاتوری است نه دیکتاتوری<ref>صحیفه امام، ج۱۰، ص۳۱۱.</ref>. [[فقیه]]، [[مستبد]] نمیشود، فقیهی که این اوصاف را دارد [[عادل]] است، عدالتی که غیر از این طوری [[عدالت اجتماعی]]، عدالتی که یک کلمه [[دروغ]] او را از عدالت میاندازد. یک نگاه به نامحرم او را از عدالت میاندازد یک همچو [[آدمی]] نمیتواند خلاف بکند، نمیکند خلاف<ref>صحیفه امام، ج۱۱، ص۴۶۴ - ۴۶۵.</ref>.<ref> [[سید سجاد ایزدهی|ایزدهی، سید سجاد]]، [[فقه سیاسی امام خمینی (کتاب)|فقه سیاسی امام خمینی]]، ص ۱۲۷.</ref> | ||
| خط ۴۲: | خط ۴۲: | ||
==عدل در عدالت سیاسی در قرآن کریم== | ==عدل در عدالت سیاسی در قرآن کریم== | ||
[[حق]] را نمیتوان حدگذاری کرد و مانند مفاهیم [[حقیقی]]، تحدید ماهوی کرد؛ زیرا حق همانند بسیاری از دیگر مفاهیم [[سیاسی]]- [[اجتماعی]] از مفاهیم اعتباری است<ref>ر.ک: عبدالله جوادی آملی، فلسفه حقوق بشر، ص۷۴-۷۵.</ref>. با این همه، برای روشن شدن برخی زوایای آن، بر این نکته تأکید میشود جداسازی انواع حق از یکدیگر نقشی مهم در [[شناخت]] از آن دارد، | [[حق]] را نمیتوان حدگذاری کرد و مانند مفاهیم [[حقیقی]]، تحدید ماهوی کرد؛ زیرا حق همانند بسیاری از دیگر مفاهیم [[سیاسی]]- [[اجتماعی]] از مفاهیم اعتباری است<ref>ر.ک: عبدالله جوادی آملی، فلسفه حقوق بشر، ص۷۴-۷۵.</ref>. با این همه، برای روشن شدن برخی زوایای آن، بر این نکته تأکید میشود جداسازی انواع حق از یکدیگر نقشی مهم در [[شناخت]] از آن دارد، «حق»، در لغت به معنی چیزی است که [[انکار]] آن جایز نیست<ref>در زبان انگلیسی نیز که به حق right گفته میشود، باز معنای «امتیاز ویژه» (prerogative)، (privilege) یا عدل، درستی و حقانیت (justness)، بیان شده است.</ref>. حق که جمع آن «حقوق» است، همانند امتیاز و قدرتی است که از طرف [[قانون]] به شخصی داده شده باشد<ref>محمدجعفر جعفری لنگرودی، ترمینولوژی حقوق، ص۲۱۶.</ref>؛ همچنین این واژه به معنای امتیاز، نفع، [[اختیار]]، [[سلطنت]]، نوعی ملکیت، [[مصلحت]]، [[قدرت]] متکی بر قانون و [[استحقاق]] به کار رفته است. در [[ادبیات]] فربه حق و [[حقوق]] در دنیای جدید، تلاش شده است میان معانی حق در [[ساحت]] «حق بودن»<ref>o be right..</ref> و «حق داشتن»<ref>To have right..</ref> مرزگذاری شود که معنای اول مربوط به [[حقیقت]]، [[درستی]]، [[واقعیت]] و ارزشگذاری خوب و بد و در برابر [[باطل]] است<ref>در انگلیسی از این واژه به ««truth تعبیر میشود.</ref>. در بحث [[عدالت]] و [[علوم اجتماعی]]، معنای دوم و داشتن حق، مورد توجه است. آنسان که حق به معنای [[فلسفی]] و [[کلامی]] آن نیز در این نوشتار مورد نظر نیست و معنای [[حقوقی]] - سیاسی آن در نظر است. حق در اصطلاح حقوقی، [[امتیاز]] قانونی است که برای فرد یا [[جامعه]] [[ثابت]] میشود و نسبت طرفینی با {{عربی|من له الحق}} و {{عربی|من عليه الحق}} دارد. «برای تنظیم [[روابط]] [[مردم]] و [[حفظ نظم]] و [[اجتماع]]، حقوق، برای هر کس، امتیازهایی در برابر دیگران به رسمیت میشناسد و توان خاصی به او میبخشد. این امتیاز و [[توانایی]] را حق مینامند؛ [[حق حیات]]، حق [[مالکیت]]، حق [[آزادی شغل]] و زوجیت به اعتبار همین معنی است<ref>ناصر کاتوزیان، مقدمه علم حقوق، ص۲.</ref>. به بیان دیگر، [[حق]]؛ [[اقتدار]]، [[سلطه]] و امتیازی است که برای اشخاص، اعتبار شده و دیگران [[مکلف]] به رعایت آن میباشند<ref>جلالالدین مدنی، مبانی و کلیات علم حقوق، ص۲۴.</ref>. افرادی که در [[جامعه]]، [[زندگی]] میکنند، برای تأمین نیازمندیهای خود، عمل میکنند، با یکدیگر [[ارتباط]] برقرار مینمایند، حرکت و عمل و رابطه آنها به مرزبندی نیاز دارد؛ زیرا با نبود حدومرز، [[تعدی]] و [[تجاوز]] افراد به [[جان]] و دسترنج یکدیگر، فراگیر میشود. [[جوامع بشری]] برای جلوگیری از [[هرجومرج]] و تعدی و برای حرکت و عمل فرد در جامعه، حدودی [[تعیین]] میکنند که در چهارچوب آن حدود، فرد [[رفتار]] کند. این حدود همان است که به آن [[حقوق]] میگویند و مفرد آن «حق» است<ref>محمد عالیخانی، حقوق اساسی، ص۱۰-۱۱.</ref>. «حق داشتن» در این مورد به معنای آن است که [[شهروندان]] به دلیل [[انسان]] بودن، حق دارند کاری را انجام دهند یا انجام ندهند یا حقی را در خواست کنند یا آن را مطالبه نکنند. | ||
برخی دیگر، [[قانون]] را در معنای حق لحاظ میکنند و بر این باورند که حق عبارت است از اقتداری که قانون به افراد میدهد تا عملی را انجام دهند. [[آزادی]] عمل، رکن اساسی حق در این تعریف میباشد؛ یعنی [[آدمیان]] در انجام یا عدم انجام آن عمل آزادند<ref>سید حسن امامی، حقوق مدنی، ج۱، ص ۱۲۵</ref>. در این نگرش، گویی حقی قبل از قانون وجود ندارد و قانون است که آن را وضع میکند؛ لذا در یک معنا | برخی دیگر، [[قانون]] را در معنای حق لحاظ میکنند و بر این باورند که حق عبارت است از اقتداری که قانون به افراد میدهد تا عملی را انجام دهند. [[آزادی]] عمل، رکن اساسی حق در این تعریف میباشد؛ یعنی [[آدمیان]] در انجام یا عدم انجام آن عمل آزادند<ref>سید حسن امامی، حقوق مدنی، ج۱، ص ۱۲۵</ref>. در این نگرش، گویی حقی قبل از قانون وجود ندارد و قانون است که آن را وضع میکند؛ لذا در یک معنا «حق، امری است اعتباری که بر حسب آن، شخص یا گروه خاصی، [[قدرت]] قانونی پیدا میکند که نوعی [[تصرف]] خارجی در شیء یا شخص دیگر انجام دهد و لازمه آن، امتیازی برای ذیحق بر دیگران و اختصاص متعلَّق حق به وی میباشد که نوعی اضافه است. چنانکه، لازمه دیگر آن، تحقق اضافه دیگری میان {{عربی|من له الحق}} و {{عربی|من عليه الحق}} خواهد بود که بر اساس آن، {{عربی|من عليه الحق}} موظَّف است جانب {{عربی|من له الحق}} را در مورد [[حق]] وی رعایت کرده و از [[تجاوز]] به آن خودداری کند<ref>دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، درآمدی بر حقوق اسلامی، ص۵۲.</ref>. در [[جوامع]]، غالباً سازوکارهایی تنظیم میشود تا افراد به [[حقوق]] بایسته خویش دست یابند و [[قانون]] یکی از همان سازوکارهاست، آنگونه که در برابر، تنها همان قانون است که حق را میتواند از افراد بستاند؛ هرچند قانون، واضع حق نیست، اما [[پشتیبان]] و [[حافظ]] آن است. | ||
در نگرشی کلی، | در نگرشی کلی، «حق» به معنای «حق بودن»؛ «امر [[ثابت]] و حقیقت» و «مطابق با واقع» و «ضد باطل» به کار رفته است، در [[قرآن کریم]] نیز حق به معانی مختلفی مانند «قرآن»<ref>{{متن قرآن|بَلْ مَتَّعْتُ هَؤُلَاءِ وَآبَاءَهُمْ حَتَّى جَاءَهُمُ الْحَقُّ وَرَسُولٌ مُبِينٌ}} «بلکه آنان و پدرانشان را بهرهمند ساختم تا آنکه حقیقت و پیامبری روشنگر نزدشان آمد» سوره زخرف، آیه ۲۹؛ شیخ طوسی پس از نقل کلمه «حق» در آیه مینویسد: {{عربی|يعني القرآن؛ و «رسول مبين» أي مظهر للحق، يعني محمد{{صل}}}} (محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۱۹۴).</ref> و «عدالت»<ref>{{متن قرآن|عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنْتَ خَيْرُ الْفَاتِحِينَ}} «ما بر خداوند توکّل داریم، خداوندا! میان ما و قوم ما به حق داوری فرما و تو بهترین داورانی» سوره اعراف، آیه ۸۹.</ref> به کار رفته است؛ گاهی به مانند امر [[شایسته]] و بایسته است؛ مانند آنکه [[خداوند]] میفرماید: {{متن قرآن|مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ}}<ref>«و ما آسمانها و زمین و آنچه را میان آنهاست جز راستین نیافریدیم» سوره حجر، آیه ۸۵.</ref>. | ||
یا در این [[آیه]] که میخوانیم: {{متن قرآن|جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا}}<ref>«و بگو حقّ آمد و باطل از میان رفت؛ بیگمان باطل از میان رفتنی است» سوره اسراء، آیه ۸۱.</ref>. | یا در این [[آیه]] که میخوانیم: {{متن قرآن|جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا}}<ref>«و بگو حقّ آمد و باطل از میان رفت؛ بیگمان باطل از میان رفتنی است» سوره اسراء، آیه ۸۱.</ref>. | ||
و در برخی [[آیات]] به حقوق [[سیاسی]]- [[اجتماعی]] توجه میشود که | و در برخی [[آیات]] به حقوق [[سیاسی]]- [[اجتماعی]] توجه میشود که «داشتن حق» اهمیت مییابد. خداوند میفرماید: {{متن قرآن|وَآتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ}}<ref>«و حقّ (مستمندان) را از آن، روز درو (یا چیدن) آن بپردازید» سوره انعام، آیه ۱۴۱.</ref>؛ {{متن قرآن|وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ}}<ref>«و حقّ خویشاوند را به او برسان» سوره اسراء، آیه ۲۶.</ref>. | ||
از دیگر نکتههایی که در این مسئله باید به آن توجه داشت، تفاوت معنایی در کاربردهای مختلف [[حق]]، است، کاربرد حق در یک گروه، ناظر به امور [[تکوینی]] و [[حقیقی]] هستند؛ مانند [[آیه]] ۵۶ [[سوره کهف]]: {{متن قرآن|وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَيُجَادِلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ}}<ref>«و ما فرستادگان را جز نویدبخش و بیمدهنده نمیفرستیم و کافران به وسیله باطل چالش میورزند تا حق را با آن از میان بردارند» سوره کهف، آیه ۵۶.</ref>. | از دیگر نکتههایی که در این مسئله باید به آن توجه داشت، تفاوت معنایی در کاربردهای مختلف [[حق]]، است، کاربرد حق در یک گروه، ناظر به امور [[تکوینی]] و [[حقیقی]] هستند؛ مانند [[آیه]] ۵۶ [[سوره کهف]]: {{متن قرآن|وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَيُجَادِلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ}}<ref>«و ما فرستادگان را جز نویدبخش و بیمدهنده نمیفرستیم و کافران به وسیله باطل چالش میورزند تا حق را با آن از میان بردارند» سوره کهف، آیه ۵۶.</ref>. | ||
| خط ۵۸: | خط ۵۸: | ||
در این آیه بحث از مفاهیم [[اخلاقی]] و البته [[دستوری]] [[شرعی]] است که ناظر به [[حقوق]] [[محرومان]] [[جامعه]] است. معنای حق در [[عدالت اجتماعی]] از قسم دوم یعنی مفاهیم اخلاقی و ارزشی است.(...) | در این آیه بحث از مفاهیم [[اخلاقی]] و البته [[دستوری]] [[شرعی]] است که ناظر به [[حقوق]] [[محرومان]] [[جامعه]] است. معنای حق در [[عدالت اجتماعی]] از قسم دوم یعنی مفاهیم اخلاقی و ارزشی است.(...) | ||
«عدالت، مرحله اجرایی حق است، حق، طبیعی و [[ثابت]] است، ولی [[عدالت]] و [[اجرا]]، ارادی و اختیاری است»<ref>مرتضی مطهری، یادداشتهای استاد مطهری، ج۶، ص۲۱۵.</ref>. حق ثابت است و قابل [[تغییر]] و تبدیل نیست مثل دَین که چه مدیون بدهد و چه ندهد، ثابت است؛ از اینرو [[مولی]] [[علی]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|فَإِنَّ الْحَقَّ الْقَدِيمَ لاَ يُبْطِلُهُ شَيْءٌ}}<ref>نهج البلاغه، خ۱۵؛ ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۶۹.</ref>؛ اما [[عدل]]، اعطا و رساندن حق است به ذیحق، نظیر کاری که [[خون]] میکند و به همه [[بدن]]، [[غذا]] میرساند، به شکل عادلانه، پس عدالت، مرحله اجرایی حق است<ref>مرتضی مطهری، یادداشتهای استاد، ج۶، ص۲۱۵.</ref>، به تعبیری دیگر، عدل، مبنایی دارد و آثاری، مبنای عدل، حق است و آنگاه باید دید مبنای حق چیست؟ حق، مبنای طبیعی دارد، بر اساس علت غایی که در صفحات قبل به آن اشاره کردیم<ref>مرتضی مطهری، یادداشتهای استاد، ج۶، ص۲۳۱.</ref>. | |||
[[حق]] اولی و طبیعی، امری مقدم و پیشینی بر [[عدالت]] است و عدالت در [[خدمت]] و مجری آن است تا افراد به امر [[شایسته]] خود برسند. حق، امر بایسته و همیشگی است و نیازی به [[تأیید]] یا [[لطف]] دیگر [[انسانها]] نیست و آنگاه که فردی، حقدار میشود، [[حکومت]] و دیگر [[شهروندان]]، موظفاند تا الزامات برآمده از آن را رعایت کنند و برای رسیدن صاحب حق به حقش، مزاحمت ایجاد نشود؛ بنابراین [[رعایت حقوق دیگران]]، توسط قانونگذاران و مجریان آن، امری الزامآور است. | [[حق]] اولی و طبیعی، امری مقدم و پیشینی بر [[عدالت]] است و عدالت در [[خدمت]] و مجری آن است تا افراد به امر [[شایسته]] خود برسند. حق، امر بایسته و همیشگی است و نیازی به [[تأیید]] یا [[لطف]] دیگر [[انسانها]] نیست و آنگاه که فردی، حقدار میشود، [[حکومت]] و دیگر [[شهروندان]]، موظفاند تا الزامات برآمده از آن را رعایت کنند و برای رسیدن صاحب حق به حقش، مزاحمت ایجاد نشود؛ بنابراین [[رعایت حقوق دیگران]]، توسط قانونگذاران و مجریان آن، امری الزامآور است. | ||
| خط ۷۵: | خط ۷۵: | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
[[رده:عدل | [[رده:عدل]] | ||
[[رده:مدخل]] | [[رده:مدخل]] | ||