فلسفه بعثت: تفاوت میان نسخه‌ها

۳ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱ ژوئیهٔ ۲۰۲۱
جز
جایگزینی متن - ' آنرا ' به ' آن را '
جزبدون خلاصۀ ویرایش
جز (جایگزینی متن - ' آنرا ' به ' آن را ')
خط ۵۳: خط ۵۳:


===[[بشارت]] و [[انذار]]===
===[[بشارت]] و [[انذار]]===
[[هدف]] از [[خلقت انسان]] و جنّ این است که آن دو به [[اختیار]]، خدای خویش را [[عبادت]] کنند و روشن است [[بعثت پیامبران]] و [[رسولان]] هم برای ایجاد شرایط لازم و زمینه‌های این [[هدف]] مهمّ صورت گرفته است و برای تکمیل این امر، [[بهشت]] و جهنّم را [[آفریده]] و در [[کتب آسمانی]] که بر پیامبرانش نازل فرموده آن دو را به خوبی توصیف و بیان کرده است؛ بلکه در موارد لازم پیامبرانش را به نظاره آن دو فراخوانده است که در این میان [[دیدار]] [[پیامبر گرامی اسلام]] از [[بهشت و دوزخ]] در [[شب معراج]] معروف و مشهور است و آن دو را جزای [[اعمال]] بندگانش قرار داده و [[ثواب]] و عقابش را بر آن دو مترتّب کرده است. جهت [[ترغیب]] بندگانش به [[عبادت]] خویش، [[ثواب]] [[اعمال]] آنها را چندین برابر کرده ولی [[عقاب]] را تنها به اندازه [[کردار]] آنها [[تعیین]] فرموده است و هیچ [[پیامبری]] را برای [[بشر]] [[مبعوث]] نکرده است جز اینکه بعد از [[دعوت به خدا]] و [[هدایت]] [[خلق]] و بیان [[دستورها]] و [[فرمان‌های الهی]] آنها را به [[بهشت]] [[الهی]] [[بشارت]] داده و نعمت‌های آنرا برایشان بیان کرده و از جهنّم و عذاب‌های آن بر حذر داشته و [[انذار]] نموده‌اند. [[خدای تعالی]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلاَّ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ }}<ref> و ما پیامبران را جز نویدبخش و بیم‌دهنده نمی‌فرستیم پس کسانی که ایمان آورند و به راه آیند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌گردند؛ سوره انعام، آیه:۴۸.</ref>، با وجود اینکه [[اخلاص]] در [[عبادت]] مطلوب اوست ولی [[عبادت]] برای رسیدن به [[بهشت]] و دوری از [[آتش]] جهنّم هم پذیرفته شده و [[عبادت]] به شمار آمده است. پس بشارت‌ها و انذارهای [[پیامبران الهی]] موجب می‌شود تعداد زیادی از [[بندگان الهی]] راه [[احتیاط]] را پیش گرفته و به خاطر رسیدن به [[بهشت]] و اجتناب از [[عذاب]] به [[عبادت]] [[خدای تعالی]] روی آورند و از دستورهای [[حق]] سر پیچی نکنند<ref>[[محمد بیابانی اسکوئی]]، [[نبوت (کتاب)|نبوت]]، ص۹۸.</ref>.
[[هدف]] از [[خلقت انسان]] و جنّ این است که آن دو به [[اختیار]]، خدای خویش را [[عبادت]] کنند و روشن است [[بعثت پیامبران]] و [[رسولان]] هم برای ایجاد شرایط لازم و زمینه‌های این [[هدف]] مهمّ صورت گرفته است و برای تکمیل این امر، [[بهشت]] و جهنّم را [[آفریده]] و در [[کتب آسمانی]] که بر پیامبرانش نازل فرموده آن دو را به خوبی توصیف و بیان کرده است؛ بلکه در موارد لازم پیامبرانش را به نظاره آن دو فراخوانده است که در این میان [[دیدار]] [[پیامبر گرامی اسلام]] از [[بهشت و دوزخ]] در [[شب معراج]] معروف و مشهور است و آن دو را جزای [[اعمال]] بندگانش قرار داده و [[ثواب]] و عقابش را بر آن دو مترتّب کرده است. جهت [[ترغیب]] بندگانش به [[عبادت]] خویش، [[ثواب]] [[اعمال]] آنها را چندین برابر کرده ولی [[عقاب]] را تنها به اندازه [[کردار]] آنها [[تعیین]] فرموده است و هیچ [[پیامبری]] را برای [[بشر]] [[مبعوث]] نکرده است جز اینکه بعد از [[دعوت به خدا]] و [[هدایت]] [[خلق]] و بیان [[دستورها]] و [[فرمان‌های الهی]] آنها را به [[بهشت]] [[الهی]] [[بشارت]] داده و نعمت‌های آن را برایشان بیان کرده و از جهنّم و عذاب‌های آن بر حذر داشته و [[انذار]] نموده‌اند. [[خدای تعالی]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلاَّ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ }}<ref> و ما پیامبران را جز نویدبخش و بیم‌دهنده نمی‌فرستیم پس کسانی که ایمان آورند و به راه آیند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌گردند؛ سوره انعام، آیه:۴۸.</ref>، با وجود اینکه [[اخلاص]] در [[عبادت]] مطلوب اوست ولی [[عبادت]] برای رسیدن به [[بهشت]] و دوری از [[آتش]] جهنّم هم پذیرفته شده و [[عبادت]] به شمار آمده است. پس بشارت‌ها و انذارهای [[پیامبران الهی]] موجب می‌شود تعداد زیادی از [[بندگان الهی]] راه [[احتیاط]] را پیش گرفته و به خاطر رسیدن به [[بهشت]] و اجتناب از [[عذاب]] به [[عبادت]] [[خدای تعالی]] روی آورند و از دستورهای [[حق]] سر پیچی نکنند<ref>[[محمد بیابانی اسکوئی]]، [[نبوت (کتاب)|نبوت]]، ص۹۸.</ref>.


===[[برقراری عدل]]===
===[[برقراری عدل]]===
خط ۷۲: خط ۷۲:
این [[آیات]]، منشور [[حکومت]] را مشخص می‌کند. [[خداوند متعال]] [[انسان]] را از نیستی، [[جامه]] وجود پوشاند و بستر مناسب [[حیات]] و [[رشد]] مادی و [[معنوی]] را در [[اختیار]] او قرار داد و [[انسان]] علاوه بر اصل [[خلقت]]، در ادامه حیاتش نیز به [[خداوند]] محتاج است: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ}}<ref>سوره فاطر، آیۀ:۱۵.</ref>. پس [[انسان]] مملوک مطلق [[خداوند]] است و [[عقل]] [[تصدیق]] می‌کند [[اختیار]] مملوک از آنِ مالک و [[فیاض]] است و مملوک باید [[فرمان‌بردار]] مالک خویش باشد و در تمام تصرفات محتاج [[اذن]] و [[تأیید]] مالک است چه در عرصه [[تصرف]] در خود یا در [[طبیعت]]. [[انسانی]] که برای [[تصرف]] در اعضای خود و استفاده از نعمت‌های [[طبیعت]] به [[اذن]] [[تأیید]] [[خالق]] [[نیازمند]] است چگونه در ایجاد یک [[حکومت]] که [[تصرف]] و تسخیر در منابع طبیعی و ایجاد [[محدودیت]] برای مخلوقات [[خداوند]] است [[نیازمند]] [[اذن]] نباشد؟ در حالی که [[عقل]] هر نوع ایجاد [[محدودیت]] در [[زندگی]] دیگران را برنمی‌تابد.
این [[آیات]]، منشور [[حکومت]] را مشخص می‌کند. [[خداوند متعال]] [[انسان]] را از نیستی، [[جامه]] وجود پوشاند و بستر مناسب [[حیات]] و [[رشد]] مادی و [[معنوی]] را در [[اختیار]] او قرار داد و [[انسان]] علاوه بر اصل [[خلقت]]، در ادامه حیاتش نیز به [[خداوند]] محتاج است: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ}}<ref>سوره فاطر، آیۀ:۱۵.</ref>. پس [[انسان]] مملوک مطلق [[خداوند]] است و [[عقل]] [[تصدیق]] می‌کند [[اختیار]] مملوک از آنِ مالک و [[فیاض]] است و مملوک باید [[فرمان‌بردار]] مالک خویش باشد و در تمام تصرفات محتاج [[اذن]] و [[تأیید]] مالک است چه در عرصه [[تصرف]] در خود یا در [[طبیعت]]. [[انسانی]] که برای [[تصرف]] در اعضای خود و استفاده از نعمت‌های [[طبیعت]] به [[اذن]] [[تأیید]] [[خالق]] [[نیازمند]] است چگونه در ایجاد یک [[حکومت]] که [[تصرف]] و تسخیر در منابع طبیعی و ایجاد [[محدودیت]] برای مخلوقات [[خداوند]] است [[نیازمند]] [[اذن]] نباشد؟ در حالی که [[عقل]] هر نوع ایجاد [[محدودیت]] در [[زندگی]] دیگران را برنمی‌تابد.


پس [[حاکمیت]]، هم عقلاً و هم از جهت [[قرآن]] به [[خداوند]] تعلق دارد: {{متن قرآن|إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ }}<ref> سوره انعام، آیۀ:۵۷.</ref>. بله از آنجا که [[حکومت]] از [[مقام قدسی]] [[خداوند]] دور است، لذا در مواردی، انجام آنرا به انسان‌های [[شایسته]] واگذار می‌کند مانند [[حضرت داوود]]{{ع}}. نظریه سکولارها که می‌گویند [[خداوند]] [[حق]] [[مشروعیت]] و [[حاکمیت]] خویش را به [[مردم]] [[تفویض]] کرده است، اگر به‌گونه‌ای باشد که [[مشروعیت حکومت]] [[پیامبران]] را خارج کند، "برخلاف [[آیات]]"، به [[سکولاریسم]] منجر می‌شود، اما اگر فقط منکر [[مشروعیت]]، [[الهی]] [[حاکم]]، غیر [[معصوم]] باشد، مثبِت [[سکولاریسم]] نیست<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[دین و نبوت (کتاب)|دین و نبوت]]، ص ۲۶۷-۲۷۰.</ref>.
پس [[حاکمیت]]، هم عقلاً و هم از جهت [[قرآن]] به [[خداوند]] تعلق دارد: {{متن قرآن|إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ }}<ref> سوره انعام، آیۀ:۵۷.</ref>. بله از آنجا که [[حکومت]] از [[مقام قدسی]] [[خداوند]] دور است، لذا در مواردی، انجام آن را به انسان‌های [[شایسته]] واگذار می‌کند مانند [[حضرت داوود]]{{ع}}. نظریه سکولارها که می‌گویند [[خداوند]] [[حق]] [[مشروعیت]] و [[حاکمیت]] خویش را به [[مردم]] [[تفویض]] کرده است، اگر به‌گونه‌ای باشد که [[مشروعیت حکومت]] [[پیامبران]] را خارج کند، "برخلاف [[آیات]]"، به [[سکولاریسم]] منجر می‌شود، اما اگر فقط منکر [[مشروعیت]]، [[الهی]] [[حاکم]]، غیر [[معصوم]] باشد، مثبِت [[سکولاریسم]] نیست<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[دین و نبوت (کتاب)|دین و نبوت]]، ص ۲۶۷-۲۷۰.</ref>.


===[[آزادی اجتماعی]]===
===[[آزادی اجتماعی]]===
خط ۷۸: خط ۷۸:


===[[رفع اختلاف مردم]]===
===[[رفع اختلاف مردم]]===
یکی از [[شئون]] اصلی [[حکومت‌ها]]، رفع اختلاف‌هاست و برای الزام‌آور بودن [[حکم]] [[قاضی]] نیز باید راهکارهای عملی اتخاذ شود. نگاه [[قرآن کریم]] به [[نبوت]] این‌چنین است: {{متن قرآن|وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ}}<ref> سوره بقره، آیۀ:۲۱۳.</ref>. [[آیه]] دیگری [[مردم]] را برای [[رفع اختلاف]] به [[انبیا]] و [[دین]] [[رجوع]] داده: {{متن قرآن|فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ}}<ref>سوره نساء، آیۀ:۵۹.</ref>. در ادامه ین [[آیه]]، اینرا [[شرط ایمان]] می‌انگارد: {{متن قرآن|إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ‏...}}. [[آیات]] فوق، نظر سکولاریست‌ها را رد می‌کند که برای [[حفظ]] [[قداست]] و اعتبار [[دین]]، [[دین]] نباید وارد صحنه [[سیاست]] و [[حکومت]] گردد. اما باید گفت این امر نه‌تنها دون [[شأن]] [[الهی]] [[انبیا]] نیست، بلکه به‌عنوان [[غایت]] انزال [[کتب آسمانی]] توصیف شده است. مثلاً [[امام رضا]]{{ع}}، [[تعلیم]] [[منافع]] و مضرات بعضی از اشیای [[طبیعت]] را یکی از ضروریات وجود [[رسول]] بیان می‌کند<ref>[[بحار الانوار (کتاب)|بحار الانوار]]، ج۱۱، ص ۴۰.</ref>. [[علامه طباطبائی]] در تعریف [[نبی]] می‌نویسد: {{عربی|"النبی هو الذی یتبین الناس صلاح معاشهم و معادهم"}}. بله! وضع [[قانون]] و [[حکومت]]، به منظور نیل [[انسان]] به [[قرب الهی]] که [[شریعت]]، نقش مقدمه موصله را ایفا می‌کند. [[امام خمینی]]: "تمام چیزهایی که [[انبیا]] آوردند، مقصود بالذات نبوده است، [[تشکیل حکومت]] مقصود بالذات نیست. لکن محل اختلاف، در منشأ [[مشروعیت حکومت]] است که عده‌ای آنرا آرای عمومی می‌داند حتی [[حکومت]] [[پیامبر خاتم|پیامبر گرامی اسلام]] را".  سکولاریست‌ها [[اصرار]] دارند با [[تمسک]] به تعریف اصطلاحی [[نبوت]]، [[حکومت]] را خارج از ماهیت آن نشان دهند، چراکه [[ماهیت نبوت]]، همان [[ابلاغ]] [[پیام الهی]] است اما باید گفت ادعا این است که [[حکومت]] و [[اجرای عدالت]] یکی از [[اهداف]] [[پیامبر]] است و اگر [[اکثریت]] [[پیامبران]] به [[تشکیل حکومت دینی]]، موفق نشده‌اند عمده [[دلیل]] آن، عدم زمینه لازم بوده است<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[دین و نبوت (کتاب)|دین و نبوت]]، ص ۲۷۵-۲۷۷.</ref>.
یکی از [[شئون]] اصلی [[حکومت‌ها]]، رفع اختلاف‌هاست و برای الزام‌آور بودن [[حکم]] [[قاضی]] نیز باید راهکارهای عملی اتخاذ شود. نگاه [[قرآن کریم]] به [[نبوت]] این‌چنین است: {{متن قرآن|وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ}}<ref> سوره بقره، آیۀ:۲۱۳.</ref>. [[آیه]] دیگری [[مردم]] را برای [[رفع اختلاف]] به [[انبیا]] و [[دین]] [[رجوع]] داده: {{متن قرآن|فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ}}<ref>سوره نساء، آیۀ:۵۹.</ref>. در ادامه ین [[آیه]]، اینرا [[شرط ایمان]] می‌انگارد: {{متن قرآن|إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ‏...}}. [[آیات]] فوق، نظر سکولاریست‌ها را رد می‌کند که برای [[حفظ]] [[قداست]] و اعتبار [[دین]]، [[دین]] نباید وارد صحنه [[سیاست]] و [[حکومت]] گردد. اما باید گفت این امر نه‌تنها دون [[شأن]] [[الهی]] [[انبیا]] نیست، بلکه به‌عنوان [[غایت]] انزال [[کتب آسمانی]] توصیف شده است. مثلاً [[امام رضا]]{{ع}}، [[تعلیم]] [[منافع]] و مضرات بعضی از اشیای [[طبیعت]] را یکی از ضروریات وجود [[رسول]] بیان می‌کند<ref>[[بحار الانوار (کتاب)|بحار الانوار]]، ج۱۱، ص ۴۰.</ref>. [[علامه طباطبائی]] در تعریف [[نبی]] می‌نویسد: {{عربی|"النبی هو الذی یتبین الناس صلاح معاشهم و معادهم"}}. بله! وضع [[قانون]] و [[حکومت]]، به منظور نیل [[انسان]] به [[قرب الهی]] که [[شریعت]]، نقش مقدمه موصله را ایفا می‌کند. [[امام خمینی]]: "تمام چیزهایی که [[انبیا]] آوردند، مقصود بالذات نبوده است، [[تشکیل حکومت]] مقصود بالذات نیست. لکن محل اختلاف، در منشأ [[مشروعیت حکومت]] است که عده‌ای آن را آرای عمومی می‌داند حتی [[حکومت]] [[پیامبر خاتم|پیامبر گرامی اسلام]] را".  سکولاریست‌ها [[اصرار]] دارند با [[تمسک]] به تعریف اصطلاحی [[نبوت]]، [[حکومت]] را خارج از ماهیت آن نشان دهند، چراکه [[ماهیت نبوت]]، همان [[ابلاغ]] [[پیام الهی]] است اما باید گفت ادعا این است که [[حکومت]] و [[اجرای عدالت]] یکی از [[اهداف]] [[پیامبر]] است و اگر [[اکثریت]] [[پیامبران]] به [[تشکیل حکومت دینی]]، موفق نشده‌اند عمده [[دلیل]] آن، عدم زمینه لازم بوده است<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[دین و نبوت (کتاب)|دین و نبوت]]، ص ۲۷۵-۲۷۷.</ref>.


==جستارهای وابسته==
==جستارهای وابسته==
۲۲۴٬۹۰۳

ویرایش