قیام زید: تفاوت میان نسخه‌ها

۳۶ بایت حذف‌شده ،  ‏۵ سپتامبر ۲۰۲۱
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱۴: خط ۱۴:


==علل قیام زید==
==علل قیام زید==
درباره علت [[قیام زید]] نکاتی را مطرح کرده‌اند که مهم‌ترین آنها [[مبارزه با ستم]] و [[احساس]] [[وظیفه]] برای [[امر به معروف و نهی از منکر]] بوده است. در [[منابع تاریخی]] و [[حدیثی]] به نکات دیگری نیز اشاره شده که به اختصار آنها را بر می‌شماریم:
درباره علت قیام زید نکاتی را مطرح کرده‌اند که مهم‌ترین آنها [[مبارزه با ستم]] و [[احساس]] [[وظیفه]] برای [[امر به معروف و نهی از منکر]] بوده است. در [[منابع تاریخی]] و [[حدیثی]] به نکات دیگری نیز اشاره شده که به اختصار آنها را بر می‌شماریم:


===[[امر به معروف و نهی از منکر]]===
===[[امر به معروف و نهی از منکر]]===
خط ۴۲: خط ۴۲:
درباره زمان قیام زید و [[شهادت]] وی [[اختلاف]] است. با توجه به [[عزل]] [[خالد بن عبدالله]] از [[امارت کوفه]] در سال ۱۲۰ و [[انتصاب]] [[یوسف بن عمر]]<ref>احمد بن ابی‌یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۳۲۳؛ ابن‌اثیر جزری (عزالدین)، الکامل، ج۵، ص۲۱۹؛ شمس‌الدین محمد بن احمد ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۷، ص۳۱۸.</ref> و رفتن زید به شام بعد از دستگیریِ وی توسط یوسف بن عمر در [[مکه]]<ref>ابوعبدالله مصعب بن عبدالله زبیری، نسب قریش، ص۶۰.</ref> و حضور ده‌ماهه زید در کوفه بعد از بازگشت از شام که بدان اشاره شد، می‌توان نتیجه گرفت که زمان قیام زید [[سال]] ۱۲۲ بوده که جمعی نقل کرده‌اند.
درباره زمان قیام زید و [[شهادت]] وی [[اختلاف]] است. با توجه به [[عزل]] [[خالد بن عبدالله]] از [[امارت کوفه]] در سال ۱۲۰ و [[انتصاب]] [[یوسف بن عمر]]<ref>احمد بن ابی‌یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۳۲۳؛ ابن‌اثیر جزری (عزالدین)، الکامل، ج۵، ص۲۱۹؛ شمس‌الدین محمد بن احمد ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۷، ص۳۱۸.</ref> و رفتن زید به شام بعد از دستگیریِ وی توسط یوسف بن عمر در [[مکه]]<ref>ابوعبدالله مصعب بن عبدالله زبیری، نسب قریش، ص۶۰.</ref> و حضور ده‌ماهه زید در کوفه بعد از بازگشت از شام که بدان اشاره شد، می‌توان نتیجه گرفت که زمان قیام زید [[سال]] ۱۲۲ بوده که جمعی نقل کرده‌اند.


خبر حضور زید در [[کوفه]] برای [[قیام]] به یوسف بن عمر، [[حاکم کوفه]]، رسید. به وی گزارش شد که زید در [[منزل]] دو نفر پنهان بوده است. او کسی را به منزل آن دو فرستاد، ولی زید آنجا نبود. حاکم کوفه آن دو نفر را دستگیر و بعد به [[قتل]] رساند. زید طبق برنامه‌ریزی‌ای که کرده بود، قرار بود اول صفر قیام کند، ولی مجبور شد هفت [[روز]] مانده از [[محرم]] قیام کند. قیام وی با [[شعار]] {{عربی|يَا مَنْصُورُ أَمِتْ}} شروع شد. یوسف بن عمر برای مقابله با [[قیام زید]] به حکم بن صلت [[دستور]] داد [[مردم کوفه]] و رؤسای [[قبایل]] را به [[مسجد]] اعظم [[دعوت]] کند و برای متخلفان از این دستور، [[کیفر]] شدیدی در نظر بگیرد. او خود در [[حیره]] بود و حکَم را [[جانشین]] خویش در کوفه قرار داد. وقتی قیام شروع شد، فقط ۲۱۸ نفر جنگجویانی پیاده همراه زید بودند. زید پرسید: [[مردم]] کجا هستند؟ گفته شد: در مسجد در محاصره هستند. زید گفت: این عذر برای کسی که [[بیعت]] کرده، قابل قبول نیست<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۲-۱۳۴.</ref>. [[سعید]] بن خثیم [[جمعیت]] همراه با زید را پانصد نفر دانسته که در [[نبرد]] ضربات [[سختی]] به [[سپاه شام]] وارد کردند<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۶.</ref>. یوسف بن عمر که ضربات سختی از نیروهای زید خورده بود، از تیرانداز‌ها خواست به طرف زید و یارانش [[تیراندازی]] کنند. درگیری ادامه داشت تا اینکه شب تیری به پیشانی زید اصابت کرد. تیر را که بیرون کشیدند، زید درگذشت. [[یاران]] وی او را [[دفن]] کردند و روی قبرش [[گیاه]] ریختند تا [[شناسایی]] نشود. مردی جای [[قبر]] زید را دید و آن را به یوسف بن عمر گزارش داد. [[حاکم]] قبر را نبش کرد و [[بدن]] زید را بیرون آورد و سرش را جدا کرد و برای [[هشام بن عبدالملک]] فرستاد. او [[دستور]] داد [[بدن]] [[زید]] را عریان در [[کناسه]] [[کوفه]] به دار بیاویزند<ref>برگرفته از: ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۷؛ سیدمحسن امین، أعیان الشیعه، ج۷، ص۱۱۸-۱۲۰.</ref>. بدن [[پاک]] زید چهار سال این‌گونه بر دار بود<ref>شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۱۷۳.</ref>. بدن [[معاویة بن اسحاق]] و [[نصر بن خزیمه]] و زیاد نهدی<ref>احمد بن یحیی بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۲۵۱؛ همو، جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۴۶.</ref> هم در کناسه به دار آویخته شد و بر آنها [[نگهبان]] قرار دادند<ref>ابن‌خلدون، تاریخ ابن‌خلدون، ج۳، ص۱۲۵.</ref>. بعد از چهار سال به دستور [[خلیفه]] [[اموی]]، بدن زید را [[آتش]] زدند و خاکسترش را پراکنده کردند<ref>شیخ طوسی، الأمالی، ص۴۳۴.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۴۱.</ref>.
خبر حضور زید در [[کوفه]] برای [[قیام]] به یوسف بن عمر، [[حاکم کوفه]]، رسید. به وی گزارش شد که زید در [[منزل]] دو نفر پنهان بوده است. او کسی را به منزل آن دو فرستاد، ولی زید آنجا نبود. حاکم کوفه آن دو نفر را دستگیر و بعد به [[قتل]] رساند. زید طبق برنامه‌ریزی‌ای که کرده بود، قرار بود اول صفر قیام کند، ولی مجبور شد هفت [[روز]] مانده از [[محرم]] قیام کند. قیام وی با [[شعار]] {{عربی|يَا مَنْصُورُ أَمِتْ}} شروع شد. یوسف بن عمر برای مقابله با قیام زید به حکم بن صلت [[دستور]] داد [[مردم کوفه]] و رؤسای [[قبایل]] را به [[مسجد]] اعظم [[دعوت]] کند و برای متخلفان از این دستور، [[کیفر]] شدیدی در نظر بگیرد. او خود در [[حیره]] بود و حکَم را [[جانشین]] خویش در کوفه قرار داد. وقتی قیام شروع شد، فقط ۲۱۸ نفر جنگجویانی پیاده همراه زید بودند. زید پرسید: [[مردم]] کجا هستند؟ گفته شد: در مسجد در محاصره هستند. زید گفت: این عذر برای کسی که [[بیعت]] کرده، قابل قبول نیست<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۲-۱۳۴.</ref>. [[سعید]] بن خثیم [[جمعیت]] همراه با زید را پانصد نفر دانسته که در [[نبرد]] ضربات [[سختی]] به [[سپاه شام]] وارد کردند<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۶.</ref>. یوسف بن عمر که ضربات سختی از نیروهای زید خورده بود، از تیرانداز‌ها خواست به طرف زید و یارانش [[تیراندازی]] کنند. درگیری ادامه داشت تا اینکه شب تیری به پیشانی زید اصابت کرد. تیر را که بیرون کشیدند، زید درگذشت. [[یاران]] وی او را [[دفن]] کردند و روی قبرش [[گیاه]] ریختند تا [[شناسایی]] نشود. مردی جای [[قبر]] زید را دید و آن را به یوسف بن عمر گزارش داد. [[حاکم]] قبر را نبش کرد و [[بدن]] زید را بیرون آورد و سرش را جدا کرد و برای [[هشام بن عبدالملک]] فرستاد. او [[دستور]] داد [[بدن]] [[زید]] را عریان در [[کناسه]] [[کوفه]] به دار بیاویزند<ref>برگرفته از: ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۷؛ سیدمحسن امین، أعیان الشیعه، ج۷، ص۱۱۸-۱۲۰.</ref>. بدن [[پاک]] زید چهار سال این‌گونه بر دار بود<ref>شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۱۷۳.</ref>. بدن [[معاویة بن اسحاق]] و [[نصر بن خزیمه]] و زیاد نهدی<ref>احمد بن یحیی بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۲۵۱؛ همو، جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۴۶.</ref> هم در کناسه به دار آویخته شد و بر آنها [[نگهبان]] قرار دادند<ref>ابن‌خلدون، تاریخ ابن‌خلدون، ج۳، ص۱۲۵.</ref>. بعد از چهار سال به دستور [[خلیفه]] [[اموی]]، بدن زید را [[آتش]] زدند و خاکسترش را پراکنده کردند<ref>شیخ طوسی، الأمالی، ص۴۳۴.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۴۱.</ref>.


==علل [[شکست]] قیام زید==
==علل [[شکست]] قیام زید==
خط ۴۹: خط ۴۹:
# [[یاران خاص]] [[امام صادق]]{{ع}} مانند [[مؤمن‌الطاق]] و [[زراره]] با هرگونه قیامی مخالف بودند و حمایت نکردن خود را به زید اعلام کردند. آنان از آغاز به حمایت وی [[معتقد]] نبودند و این موضوع ممکن است برای جمعی دیگر از [[شیعیان]] در [[همراهی]] با [[زید]] تردید ایجاد کرده باشد.
# [[یاران خاص]] [[امام صادق]]{{ع}} مانند [[مؤمن‌الطاق]] و [[زراره]] با هرگونه قیامی مخالف بودند و حمایت نکردن خود را به زید اعلام کردند. آنان از آغاز به حمایت وی [[معتقد]] نبودند و این موضوع ممکن است برای جمعی دیگر از [[شیعیان]] در [[همراهی]] با [[زید]] تردید ایجاد کرده باشد.
#برخی از [[یاران]] زید مانند کثیرالنواء هنگام [[نبرد]] از زید جدا شدند و همو [[رهبری]] گروهی از [[زیدیه]] را بر عهده گرفت که قائل به [[امامت مفضول]] بودند.  
#برخی از [[یاران]] زید مانند کثیرالنواء هنگام [[نبرد]] از زید جدا شدند و همو [[رهبری]] گروهی از [[زیدیه]] را بر عهده گرفت که قائل به [[امامت مفضول]] بودند.  
#نکته‌ای که لازم است در تحلیل [[شکست]] [[قیام زید]] افزون بر نکات ذکرشده بیان شود، اشاره به نقش [[بنی‌عباس]] در این شکست است. [[دعوت]] بنی‌عباس از سال ۹۹ بعد از [[مرگ]] [[ابو‌هاشم]] آغاز شده است<ref>خیرالدین زرکلی، الأعلام، ج۴، ص۱۱۶.</ref>؛ زیرا [[ابوهاشم]] به [[محمد بن علی بن عبدالله بن عباس]] [[وصیت]] کرد و [[دعات]] خود را به وی معرفی کرد و به آنان [[وعده]] [[تشکیل حکومت]] داد<ref>اخبار الدولة العباسیه، ص۱۸۶. احمد بن یحیی بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۲۷۴؛ همو، جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۶۶.</ref>. با توجه به این مسئله، لازم است به این نکته توجه کنیم که ممکن است بخشی از کوتاهی‌هایی که در [[کوفه]] در [[حمایت]] از [[زید]] شده، با برنامه و از سوی طرفداران [[بنی‌عباس]] بوده باشد که [[شیعیان]] و طرفداران خود را از [[همراهی]] با زید باز داشته‌اند‌. [[هشدار]] [[داوود بن علی]] به زید در [[اعتماد]] نکردن به [[بیعت]] [[مردم کوفه]] در این جهت قابل بررسی و تحلیل است<ref>ابوجعفر محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۸۸.</ref>. آنان نمی‌خواستند زید بخشی از شیعیان را با خود داشته باشد تا خودشان بتوانند در [[آینده]] از آنها استفاده [[سیاسی]] نمایند<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۴۶.</ref>.
#نکته‌ای که لازم است در تحلیل [[شکست]] قیام زید افزون بر نکات ذکرشده بیان شود، اشاره به نقش [[بنی‌عباس]] در این شکست است. [[دعوت]] بنی‌عباس از سال ۹۹ بعد از [[مرگ]] [[ابو‌هاشم]] آغاز شده است<ref>خیرالدین زرکلی، الأعلام، ج۴، ص۱۱۶.</ref>؛ زیرا [[ابوهاشم]] به [[محمد بن علی بن عبدالله بن عباس]] [[وصیت]] کرد و [[دعات]] خود را به وی معرفی کرد و به آنان [[وعده]] [[تشکیل حکومت]] داد<ref>اخبار الدولة العباسیه، ص۱۸۶. احمد بن یحیی بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۲۷۴؛ همو، جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۶۶.</ref>. با توجه به این مسئله، لازم است به این نکته توجه کنیم که ممکن است بخشی از کوتاهی‌هایی که در [[کوفه]] در [[حمایت]] از [[زید]] شده، با برنامه و از سوی طرفداران [[بنی‌عباس]] بوده باشد که [[شیعیان]] و طرفداران خود را از [[همراهی]] با زید باز داشته‌اند‌. [[هشدار]] [[داوود بن علی]] به زید در [[اعتماد]] نکردن به [[بیعت]] [[مردم کوفه]] در این جهت قابل بررسی و تحلیل است<ref>ابوجعفر محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۸۸.</ref>. آنان نمی‌خواستند زید بخشی از شیعیان را با خود داشته باشد تا خودشان بتوانند در [[آینده]] از آنها استفاده [[سیاسی]] نمایند<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۴۶.</ref>.


==پیامدهای [[اجتماعی]] ـ سیاسی [[قیام زید]] در میان شیعیان==
==پیامدهای [[اجتماعی]] ـ سیاسی قیام زید در میان شیعیان==
از [[اخبار]] متعدد استفاده می‌شود پس از قیام زید، [[گرایش]] به [[شورش]] علیه [[دستگاه خلافت]] [[اموی]]، گسترش یافت و طرفداران زید در تزاید بودند. آنان در آغاز با [[امام صادق]]{{ع}} برخورد [[تندی]] داشتند و [[جمعیت]] زیاد آنان و شهرتی که پیدا کردند، باعث شد [[یاران خاص]] حضرت مجذوب آنان شوند و [[منتظر]] حرکت و [[قیام]] حضرت باشند.
از [[اخبار]] متعدد استفاده می‌شود پس از قیام زید، [[گرایش]] به [[شورش]] علیه [[دستگاه خلافت]] [[اموی]]، گسترش یافت و طرفداران زید در تزاید بودند. آنان در آغاز با [[امام صادق]]{{ع}} برخورد [[تندی]] داشتند و [[جمعیت]] زیاد آنان و شهرتی که پیدا کردند، باعث شد [[یاران خاص]] حضرت مجذوب آنان شوند و [[منتظر]] حرکت و [[قیام]] حضرت باشند.


خط ۶۲: خط ۶۲:


===[[جمعیت]] زیاد طرفدارن زید===
===[[جمعیت]] زیاد طرفدارن زید===
از خبری استفاده می‌شود که [[گرایش]] به [[تفکر]] [[زید بن علی]] و طرفداری از وی شامل جمع پرشور زیادی می‌شد؛ به گونه‌ای که یکی از [[یاران امام صادق]]{{ع}} از حضرت اجازه طلبید آنان را با حضرت مرتبط کند، ولی [[امام]] نپذیرفت. این خبر موقعیت [[زیدیه]] را نزد یاران امام صادق{{ع}} نشان می‌دهد. [[سلیمان بن خالد]] جزء معدود افرادی از [[یاران]] [[فقیه]] [[امام باقر]] و [[امام صادق]]{{ع}} بود که در [[قیام زید]] حضور داشت<ref>شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۴۳۹؛ علامه حلی، خلاصة الاقوال، ص۷۷.</ref> و به تعبیر برقی، او که در قیام زید حضور داشت، فرار کرد و [[توبه]] نمود و به [[حق]] برگشت<ref>احمد بن محمد برقی، رجال البرقی، ص۳۲.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۵۷.</ref>
از خبری استفاده می‌شود که [[گرایش]] به [[تفکر]] [[زید بن علی]] و طرفداری از وی شامل جمع پرشور زیادی می‌شد؛ به گونه‌ای که یکی از [[یاران امام صادق]]{{ع}} از حضرت اجازه طلبید آنان را با حضرت مرتبط کند، ولی [[امام]] نپذیرفت. این خبر موقعیت [[زیدیه]] را نزد یاران امام صادق{{ع}} نشان می‌دهد. [[سلیمان بن خالد]] جزء معدود افرادی از [[یاران]] [[فقیه]] [[امام باقر]] و [[امام صادق]]{{ع}} بود که در قیام زید حضور داشت<ref>شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۴۳۹؛ علامه حلی، خلاصة الاقوال، ص۷۷.</ref> و به تعبیر برقی، او که در قیام زید حضور داشت، فرار کرد و [[توبه]] نمود و به [[حق]] برگشت<ref>احمد بن محمد برقی، رجال البرقی، ص۳۲.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۵۷.</ref>


===تصور [[یاران امام صادق]]{{ع}} از قیام حضرت===
===تصور [[یاران امام صادق]]{{ع}} از قیام حضرت===
از خبری استفاده می‌شود که جو عمومی بعد از [[قیام زید]] و [[گرایش]] به [[اندیشه]] و تفکر وی، به گونه‌ای بوده است که یاران خاص حضرت هم [[منتظر]] بودند امام صادق{{ع}} دست به قیام بزند و مستقیماً در برابر [[حکومت بنی‌امیه]] بایستد. حضرت [[یاران]] خود را از این [[فکر]] بر حذر می‌دارد و به آنان [[دستور]] می‌دهد به کارهای معمولی و سفرهای همیشگی خود بپردازند. [[عبدالملک بن اعین]] گوید: [[امام صادق]]{{ع}} به من فرمود: چرا به مناطقی که ساکنان [[شهرت]] [[مسافرت]] می‌کنند نمی‌روی؟ گفتم: کجا؟ فرمود: [[جده]]، [[آبادان]]، مصیصه و [[قزوین]]. گفتم: [[منتظر]] دستور شما هستم و به شما [[اقتدا]] کرده‌ام. فرمود: به [[خدا]] [[سوگند]] اگر [[قیام]] خیر و خوب و دارای [[مصلحت]] بود، دیگران بر ما [[سبقت]] نمی‌گرفتند. به حضرت گفتم: [[زیدیه]] می‌گویند بین ما و [[جعفر]] خلافی نیست جز اینکه او به [[جهاد]] [[اعتقاد]] ندارد؛ یعنی اگر دستور جهاد دهید، زیدیه که جمع زیادی هستند از شما [[پیروی]] خواهند کرد. حضرت فرمود: من قائل به جهاد نیستم. به [[خداوند]] سوگند من جهاد را [[باور]] دارم، ولی [[دوست]] ندارم علمم را به جهت [[جهل]] و [[ناآگاهی]] آنان رها کنم (زیرا قیام و جهاد را بی‌فایده می‌دانم)<ref>{{متن حدیث|قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: يَا عَبْدَ الْمَلِكِ! مَا لِي لَا أَرَاكَ تَخْرُجُ إِلَى هَذِهِ الْمَوَاضِعِ الَّتِي يَخْرُجُ إِلَيْهَا أَهْلُ بِلَادِكَ؟ قَالَ قُلْتُ: وَ أَيْنَ؟ فَقَالَ: جُدَّةُ وَ عَبَّادَانُ وَ الْمَصِّيصَةُ وَ قَزْوِينُ. فَقُلْتُ: انْتِظَاراً لِأَمْرِكُمْ وَ الِاقْتِدَاءِ بِكُمْ. فَقَالَ: إِي وَ اللَّهِ لَوْ كانَ خَيْراً ما سَبَقُونا إِلَيْهِ. قَالَ قُلْتُ لَهُ: فَإِنَّ الزَّيْدِيَّةَ يَقُولُونَ لَيْسَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ جَعْفَرٍ خِلَافٌ إِلَّا أَنَّهُ لَا يَرَى الْجِهَادَ. فَقَالَ: أَنَا لَا أَرَاهُ بَلَى وَ اللَّهِ إِنِّي لَأَرَاهُ وَ لَكِنْ أَكْرَهُ أَنْ أَدَعَ عِلْمِي إِلَى جَهْلِهِمْ}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۹.</ref>.
از خبری استفاده می‌شود که جو عمومی بعد از قیام زید و [[گرایش]] به [[اندیشه]] و تفکر وی، به گونه‌ای بوده است که یاران خاص حضرت هم [[منتظر]] بودند امام صادق{{ع}} دست به قیام بزند و مستقیماً در برابر [[حکومت بنی‌امیه]] بایستد. حضرت [[یاران]] خود را از این [[فکر]] بر حذر می‌دارد و به آنان [[دستور]] می‌دهد به کارهای معمولی و سفرهای همیشگی خود بپردازند. [[عبدالملک بن اعین]] گوید: [[امام صادق]]{{ع}} به من فرمود: چرا به مناطقی که ساکنان [[شهرت]] [[مسافرت]] می‌کنند نمی‌روی؟ گفتم: کجا؟ فرمود: [[جده]]، [[آبادان]]، مصیصه و [[قزوین]]. گفتم: [[منتظر]] دستور شما هستم و به شما [[اقتدا]] کرده‌ام. فرمود: به [[خدا]] [[سوگند]] اگر [[قیام]] خیر و خوب و دارای [[مصلحت]] بود، دیگران بر ما [[سبقت]] نمی‌گرفتند. به حضرت گفتم: [[زیدیه]] می‌گویند بین ما و [[جعفر]] خلافی نیست جز اینکه او به [[جهاد]] [[اعتقاد]] ندارد؛ یعنی اگر دستور جهاد دهید، زیدیه که جمع زیادی هستند از شما [[پیروی]] خواهند کرد. حضرت فرمود: من قائل به جهاد نیستم. به [[خداوند]] سوگند من جهاد را [[باور]] دارم، ولی [[دوست]] ندارم علمم را به جهت [[جهل]] و [[ناآگاهی]] آنان رها کنم (زیرا قیام و جهاد را بی‌فایده می‌دانم)<ref>{{متن حدیث|قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: يَا عَبْدَ الْمَلِكِ! مَا لِي لَا أَرَاكَ تَخْرُجُ إِلَى هَذِهِ الْمَوَاضِعِ الَّتِي يَخْرُجُ إِلَيْهَا أَهْلُ بِلَادِكَ؟ قَالَ قُلْتُ: وَ أَيْنَ؟ فَقَالَ: جُدَّةُ وَ عَبَّادَانُ وَ الْمَصِّيصَةُ وَ قَزْوِينُ. فَقُلْتُ: انْتِظَاراً لِأَمْرِكُمْ وَ الِاقْتِدَاءِ بِكُمْ. فَقَالَ: إِي وَ اللَّهِ لَوْ كانَ خَيْراً ما سَبَقُونا إِلَيْهِ. قَالَ قُلْتُ لَهُ: فَإِنَّ الزَّيْدِيَّةَ يَقُولُونَ لَيْسَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ جَعْفَرٍ خِلَافٌ إِلَّا أَنَّهُ لَا يَرَى الْجِهَادَ. فَقَالَ: أَنَا لَا أَرَاهُ بَلَى وَ اللَّهِ إِنِّي لَأَرَاهُ وَ لَكِنْ أَكْرَهُ أَنْ أَدَعَ عِلْمِي إِلَى جَهْلِهِمْ}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۹.</ref>.


چنین به نظر می‌رسد که امام صادق{{ع}} تلاش می‌کردند باقیمانده [[شیعیان]] را [[حفظ]] کنند و نگذارند با شرکت در جنبش‌های بی‌ثمر از بین بروند؛ همان‌گونه که [[امام حسن]]{{ع}} علت [[صلح]] خود را حفظ شیعیان بیان می‌کرد<ref>ابن‌قتیبه، الإمامة و السیاسه، ج۱، ص۱۸۶.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۵۹.</ref>
چنین به نظر می‌رسد که امام صادق{{ع}} تلاش می‌کردند باقیمانده [[شیعیان]] را [[حفظ]] کنند و نگذارند با شرکت در جنبش‌های بی‌ثمر از بین بروند؛ همان‌گونه که [[امام حسن]]{{ع}} علت [[صلح]] خود را حفظ شیعیان بیان می‌کرد<ref>ابن‌قتیبه، الإمامة و السیاسه، ج۱، ص۱۸۶.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۵۹.</ref>


===کمرنگ‌شدن [[اعتقاد]] [[امامت]] به [[نص]]===
===کمرنگ‌شدن [[اعتقاد]] [[امامت]] به [[نص]]===
از پیامدهای [[قیام زید]] و [[تفکر]] او این بود که تفکر و اعتقاد امامت به نص کمرنگ شد و زیدیه این تفکر را رد کردند؛ به همین جهت در خبر [[سعید سمان]] ذکر شده که آنان [[عبدالله بن حسن]] را امام می‌دانند و مدعی‌اند که نشانه‌هایی از آثار [[پیامبر]]{{صل}} نزد او وجود دارد و بعد از وی، قایل به امامت [[محمد]] فرزند او شدند که امام صادق{{ع}} احتمال به‌قدرت رسیدن وی را [[نفی]] می‌کند و در کتبی که نام [[پیامبران]] و [[پادشاهان]] را دارد نام وی نیست<ref>{{متن حدیث|أَنَّ عَبْدَ الْمَلِكِ بْنَ أَعْيَنَ قَالَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: إِنَّ الزَّيْدِيَّةَ وَ الْمُعْتَزِلَةَ قَدْ أَطَافُوا بِمُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ فَهَلْ لَهُ سُلْطَانٌ؟ فَقَالَ: وَ اللَّهِ إِنَّ عِنْدِي لَكِتَابَيْنِ فِيهِمَا تَسْمِيَةُ كُلِّ نَبِيٍّ وَ كُلِّ مَلِكٍ يَمْلِكُ الْأَرْضَ لَا وَ اللَّهِ مَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ فِي وَاحِدٍ مِنْهُمَا}}؛ ابن‌بابویه، الإمامة و التبصرة من الحیره، ص۵۱؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۴۲.</ref>. در نتیجه [[امامت]] نزد [[زیدیه]] در [[فرزندان امام حسن]] و [[امام حسین]]{{ع}} که [[قائم]] به [[شمشیر]] باشند، قرار گرفت. این موضوع بعد از [[امام صادق]]{{ع}} بیشتر [[خودنمایی]] کرد و چند نفر از فرزندان [[حضرت صادق]]{{ع}}، امامت [[موسی بن جعفر]]{{ع}} را به رسمیت نشناختند و خود [[مدعی امامت]] شدند، مانند [[عبدالله بن جعفر]]<ref>{{متن حدیث|هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ: كُنَّا بِالْمَدِينَةِ بَعْدَ وَفَاةِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} أَنَا وَ صَاحِبُ الطَّاقِ وَ النَّاسُ مُجْتَمِعُونَ عَلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ أَنَّهُ صَاحِبُ الْأَمْرِ بَعْدَ أَبِيهِ فَدَخَلْنَا عَلَيْهِ أَنَا وَ صَاحِبُ الطَّاقِ وَ النَّاسُ عِنْدَهُ...}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۵۱؛ شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۲۲۱.</ref> و [[محمد بن جعفر]] که [[شجاع]]، [[بخشنده]] و یک [[روز]] در میان [[روزه]] می‌گرفت و [[تفکر]] [[زیدی]] داشت و در سال ۱۹۹ در [[مکه]] علیه [[مأمون]] [[قیام]] کرد<ref>{{متن حدیث|وَ كَانَ مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ شُجَاعاً سَخِيّاً وَ كَانَ يَصُومُ يَوْماً وَ يُفْطِرُ يَوْماً وَ يَرَى رَأْيَ الزَّيْدِيَّةِ فِي الْخُرُوجِ بِالسَّيْفِ}}؛ شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۲۱۱-۲۱۲.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۶۱.</ref>
از پیامدهای قیام زید و [[تفکر]] او این بود که تفکر و اعتقاد امامت به نص کمرنگ شد و زیدیه این تفکر را رد کردند؛ به همین جهت در خبر [[سعید سمان]] ذکر شده که آنان [[عبدالله بن حسن]] را امام می‌دانند و مدعی‌اند که نشانه‌هایی از آثار [[پیامبر]]{{صل}} نزد او وجود دارد و بعد از وی، قایل به امامت [[محمد]] فرزند او شدند که امام صادق{{ع}} احتمال به‌قدرت رسیدن وی را [[نفی]] می‌کند و در کتبی که نام [[پیامبران]] و [[پادشاهان]] را دارد نام وی نیست<ref>{{متن حدیث|أَنَّ عَبْدَ الْمَلِكِ بْنَ أَعْيَنَ قَالَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: إِنَّ الزَّيْدِيَّةَ وَ الْمُعْتَزِلَةَ قَدْ أَطَافُوا بِمُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ فَهَلْ لَهُ سُلْطَانٌ؟ فَقَالَ: وَ اللَّهِ إِنَّ عِنْدِي لَكِتَابَيْنِ فِيهِمَا تَسْمِيَةُ كُلِّ نَبِيٍّ وَ كُلِّ مَلِكٍ يَمْلِكُ الْأَرْضَ لَا وَ اللَّهِ مَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ فِي وَاحِدٍ مِنْهُمَا}}؛ ابن‌بابویه، الإمامة و التبصرة من الحیره، ص۵۱؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۴۲.</ref>. در نتیجه [[امامت]] نزد [[زیدیه]] در [[فرزندان امام حسن]] و [[امام حسین]]{{ع}} که [[قائم]] به [[شمشیر]] باشند، قرار گرفت. این موضوع بعد از [[امام صادق]]{{ع}} بیشتر [[خودنمایی]] کرد و چند نفر از فرزندان [[حضرت صادق]]{{ع}}، امامت [[موسی بن جعفر]]{{ع}} را به رسمیت نشناختند و خود [[مدعی امامت]] شدند، مانند [[عبدالله بن جعفر]]<ref>{{متن حدیث|هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ: كُنَّا بِالْمَدِينَةِ بَعْدَ وَفَاةِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} أَنَا وَ صَاحِبُ الطَّاقِ وَ النَّاسُ مُجْتَمِعُونَ عَلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ أَنَّهُ صَاحِبُ الْأَمْرِ بَعْدَ أَبِيهِ فَدَخَلْنَا عَلَيْهِ أَنَا وَ صَاحِبُ الطَّاقِ وَ النَّاسُ عِنْدَهُ...}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۵۱؛ شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۲۲۱.</ref> و [[محمد بن جعفر]] که [[شجاع]]، [[بخشنده]] و یک [[روز]] در میان [[روزه]] می‌گرفت و [[تفکر]] [[زیدی]] داشت و در سال ۱۹۹ در [[مکه]] علیه [[مأمون]] [[قیام]] کرد<ref>{{متن حدیث|وَ كَانَ مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ شُجَاعاً سَخِيّاً وَ كَانَ يَصُومُ يَوْماً وَ يُفْطِرُ يَوْماً وَ يَرَى رَأْيَ الزَّيْدِيَّةِ فِي الْخُرُوجِ بِالسَّيْفِ}}؛ شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۲۱۱-۲۱۲.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۶۱.</ref>


===گسترش فرقه‌های زیدی===
===گسترش فرقه‌های زیدی===
[[قیام زید]] باعث شد تفکر جدیدی رخ نماید. زیدیه [[امر به معروف و نهی از منکر]] را جزء [[اصول دین]] دانستند؛ البته [[معتزله]] نیز این [[اندیشه]] را داشتند و برای [[مبارزه با حکومت]] [[بنی‌امیه]] آماده شدند که در قیام [[محمد بن عبدالله]] به آن اشاره خواهد شد. چون نقل شده بود که [[زید]] دو [[خلیفه اول]] را قبول دارد، جمع بیشتری به [[تفکر]] [[زیدیه]] علاقه‌مند شدند؛ به‌ویژه کسانی که از تفکر [[شیعه]] و [[اهل‌بیت]] دور بودند. این تفکر در [[سپاه]] [[زید]] دیده می‌شود. به‌اختصار به چهار گروه زیدیه اشاره می‌کنیم:
قیام زید باعث شد تفکر جدیدی رخ نماید. زیدیه [[امر به معروف و نهی از منکر]] را جزء [[اصول دین]] دانستند؛ البته [[معتزله]] نیز این [[اندیشه]] را داشتند و برای [[مبارزه با حکومت]] [[بنی‌امیه]] آماده شدند که در قیام [[محمد بن عبدالله]] به آن اشاره خواهد شد. چون نقل شده بود که [[زید]] دو [[خلیفه اول]] را قبول دارد، جمع بیشتری به [[تفکر]] [[زیدیه]] علاقه‌مند شدند؛ به‌ویژه کسانی که از تفکر [[شیعه]] و [[اهل‌بیت]] دور بودند. این تفکر در [[سپاه]] [[زید]] دیده می‌شود. به‌اختصار به چهار گروه زیدیه اشاره می‌کنیم:
#'''[[جارودیه]]''': [[ابو‌الجارود زیاد بن منذر]]<ref>حسن بن موسی نوبختی، فرق الشیعه، ص۲۱.</ref> فرمانده سمت راست زید بود که در [[جنگ]] شرکت داشت<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۳.</ref>. گروه زیدیه جارودیه به وی منسوب است. [[اشعری]] وی را اولین گروه از زیدیه می‌داند. آنان قایل به [[نص]] بر [[خلافت علی]]{{ع}} با بیان اوصاف حضرت بودند<ref>علی بن اسماعیل اشعری، مقالات الإسلامیین، ص۶۷.</ref>. ابو‌الجارود مخالف [[امام صادق]]{{ع}} بود و [[امامت]] حضرت را نپذیرفت<ref>شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۳۰.</ref>، در عین اینکه او جزء [[اصحاب]] [[امام باقر]]{{ع}} بود و [[روایات]] فراوانی از ایشان نقل کرده است<ref>ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۱، ص۴۱؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص‌۱۵۲ و ۲۵۳.</ref>. او بعد از [[قیام زید]] به دنبال تفکر خود بوده و به همین علت روایات متعددی در [[مذمت]] او نقل شده است<ref>شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۳۲.</ref>. امام صادق{{ع}} در روایتی او و کثیرالنواء و سالم بن ابی‌حفصه را [[کذّاب]] معرفی کرده و آنان را [[لعن]] نموده است<ref>شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۳۰.</ref>.
#'''[[جارودیه]]''': [[ابو‌الجارود زیاد بن منذر]]<ref>حسن بن موسی نوبختی، فرق الشیعه، ص۲۱.</ref> فرمانده سمت راست زید بود که در [[جنگ]] شرکت داشت<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۳.</ref>. گروه زیدیه جارودیه به وی منسوب است. [[اشعری]] وی را اولین گروه از زیدیه می‌داند. آنان قایل به [[نص]] بر [[خلافت علی]]{{ع}} با بیان اوصاف حضرت بودند<ref>علی بن اسماعیل اشعری، مقالات الإسلامیین، ص۶۷.</ref>. ابو‌الجارود مخالف [[امام صادق]]{{ع}} بود و [[امامت]] حضرت را نپذیرفت<ref>شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۳۰.</ref>، در عین اینکه او جزء [[اصحاب]] [[امام باقر]]{{ع}} بود و [[روایات]] فراوانی از ایشان نقل کرده است<ref>ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۱، ص۴۱؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص‌۱۵۲ و ۲۵۳.</ref>. او بعد از قیام زید به دنبال تفکر خود بوده و به همین علت روایات متعددی در [[مذمت]] او نقل شده است<ref>شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۳۲.</ref>. امام صادق{{ع}} در روایتی او و کثیرالنواء و سالم بن ابی‌حفصه را [[کذّاب]] معرفی کرده و آنان را [[لعن]] نموده است<ref>شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۳۰.</ref>.
#'''[[سلیمانیه]]''': [[اشعری]] دومین گروه از زیدیه را سلیمانیه می‌داند<ref>علی بن اسماعیل اشعری، مقالات الإسلامیین و اختلاف المصلین، ص۶۸.</ref>. آنان [[پیروان]] [[سلیمان بن جریر]] بودند<ref>او بداء و تقیه را از ساخته‌های شیعه دانست و باعث شد جمع زیادی از پیروان امام باقر{{ع}} امامت امام صادق{{ع}} را نپذیرند (حسن بن موسی نوبختی، فرق الشیعه، ص۶۴).</ref>. آنها [[شورا]] را پذیرفته‌اند و [[خلافت]] [[شیخین]] را قبول دارند<ref>علی بن اسماعیل اشعری، مقالات الإسلامیین و اختلاف المصلین، ص۶۸.</ref>.  
#'''[[سلیمانیه]]''': [[اشعری]] دومین گروه از زیدیه را سلیمانیه می‌داند<ref>علی بن اسماعیل اشعری، مقالات الإسلامیین و اختلاف المصلین، ص۶۸.</ref>. آنان [[پیروان]] [[سلیمان بن جریر]] بودند<ref>او بداء و تقیه را از ساخته‌های شیعه دانست و باعث شد جمع زیادی از پیروان امام باقر{{ع}} امامت امام صادق{{ع}} را نپذیرند (حسن بن موسی نوبختی، فرق الشیعه، ص۶۴).</ref>. آنها [[شورا]] را پذیرفته‌اند و [[خلافت]] [[شیخین]] را قبول دارند<ref>علی بن اسماعیل اشعری، مقالات الإسلامیین و اختلاف المصلین، ص۶۸.</ref>.  
#'''بُتریه''': گروه [[زیدیه]] بُتریه به کثیرالنواء و جمعی دیگر از جمله [[حسن بن صالح بن حی]]<ref>برخی حسن بن صالح را بنیان‌گذار بتریه دانسته‌اند. وی داماد عیسی بن زید بن علی بن الحسین بود (نشوان بن سعید حمیری، شمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم، ج۱، ص۴۱۷).</ref> منسوب است<ref>شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۳۳؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۵۴۴.</ref>. او [[ابو‌اسماعیل کثیر بن اسماعیل]] نامیده می‌شد<ref>ابن‌حجر، تهذیب التهذیب، ج۸، ص۳۶۷.</ref>. این گروه [[اعتقاد]] داشتند [[علی]]{{ع}} [[افضل]] است، ولی [[بیعت با ابوبکر]] و [[عمر]] را هم [[اشتباه]] نمی‌دانستند<ref>علی بن عیسی اشعری، مقالات الإسلامیین، ص۶۷.</ref>. پذیرش دو [[خلیفه اول]] در [[سپاه]] [[زید]] دیده می‌شود<ref>احمد بن یحیی بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۲۴۶؛ همو، جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۳۹.</ref>. چنین به نظر می‌رسد که کثیرالنواء از [[مغیریه]]<ref>قطب‌الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۲۷۵؛ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۶، ص۲۵۰.</ref> بوده و بعد [[مذهب زیدیه]] بُتریه را ایجاد کرده است. حتی برخی بُتریه را به [[مغیرة بن سعید]] منسوب کرده و [[لقب]] او را ابتر دانسته‌اند<ref>اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح اللغه، ج۲، ص۵۸۴؛ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج۳، ص۲۱۲.</ref>. [[ابن‌ادریس]] علت این نام‌گذاری را قطع بودن دست کثیرالنواء دانسته که به او ابتر می‌گفتند<ref>ابن‌ادریس، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، ج۳، ص‌۱۶۲ و ۵۶۶.</ref>.
#'''بُتریه''': گروه [[زیدیه]] بُتریه به کثیرالنواء و جمعی دیگر از جمله [[حسن بن صالح بن حی]]<ref>برخی حسن بن صالح را بنیان‌گذار بتریه دانسته‌اند. وی داماد عیسی بن زید بن علی بن الحسین بود (نشوان بن سعید حمیری، شمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم، ج۱، ص۴۱۷).</ref> منسوب است<ref>شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۳۳؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۵۴۴.</ref>. او [[ابو‌اسماعیل کثیر بن اسماعیل]] نامیده می‌شد<ref>ابن‌حجر، تهذیب التهذیب، ج۸، ص۳۶۷.</ref>. این گروه [[اعتقاد]] داشتند [[علی]]{{ع}} [[افضل]] است، ولی [[بیعت با ابوبکر]] و [[عمر]] را هم [[اشتباه]] نمی‌دانستند<ref>علی بن عیسی اشعری، مقالات الإسلامیین، ص۶۷.</ref>. پذیرش دو [[خلیفه اول]] در [[سپاه]] [[زید]] دیده می‌شود<ref>احمد بن یحیی بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۲۴۶؛ همو، جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۳۹.</ref>. چنین به نظر می‌رسد که کثیرالنواء از [[مغیریه]]<ref>قطب‌الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۲۷۵؛ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۶، ص۲۵۰.</ref> بوده و بعد [[مذهب زیدیه]] بُتریه را ایجاد کرده است. حتی برخی بُتریه را به [[مغیرة بن سعید]] منسوب کرده و [[لقب]] او را ابتر دانسته‌اند<ref>اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح اللغه، ج۲، ص۵۸۴؛ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج۳، ص۲۱۲.</ref>. [[ابن‌ادریس]] علت این نام‌گذاری را قطع بودن دست کثیرالنواء دانسته که به او ابتر می‌گفتند<ref>ابن‌ادریس، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، ج۳، ص‌۱۶۲ و ۵۶۶.</ref>.
۱۳۱٬۴۸۹

ویرایش