←مقدمه
(←مقدمه) |
(←مقدمه) |
||
| خط ۹: | خط ۹: | ||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
او [[رئیس]] نگهبانان [[کوفه]] بود.<ref>البلاذری، احمد بن یحیی؛ انساب الاشراف، تحقیق محمد باقر محمودی، بیروت، دارالتعارف، چاپ اول، ۱۹۷۷، ج۱۲، ص۱۴۲؛ الطبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الأمم و الملوک(تاریخ الطبری)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، ۱۹۶۷، ج۷، ص۳۷۳ و الاصفهانی، ابوالفرج؛ مقاتل الطالبیین، تحقیق احمد صقر، بیروت، دارالمعرفه، بیتا، ص۱۰۵.</ref> پس از متفرق شدن [[یاران]] مسلم، عبیدالله [[مردم]] را جهت [[نماز]] به [[مسجد]] خواند. [[حصین بن تمیم]] به او گفت: «آیا میخواهی خود با این مردم نماز بخوانی یا دیگری با آنها نماز بخواند و تو به قصر رفته با [[خیال]] آسوده نماز به جای آوری که [[بیم]] دارم یکی از [[دشمنان]] ناغافل بر تو [[حمله]] برده و تو را [[ترور]] نماید». عبیدالله گفت که خود نماز خواهد خواند و از [[حصین]] خواست تا نگهبانان و مأموران را در صف اول [[نماز جماعت]] قرار دهد و خود مراقب باشد تا نماز به پایان برسد. پس از [[اقامه نماز]]، عبیدالله به [[سخنرانی]] پرداخت و در ضمن سخنانش، خطاب به حصین بن تمیم گفت: «ای حصین، اگر در یکی از زندانهای کوفه باز شود یا اینکه این مرد(مسلم) از [[شهر]] بیرون برود و تو او را نزد من نیاوری مادرت را به عزایت خواهم نشاند ترا بر خانههای [[مردم کوفه]] مسلط کردم مأموران خود را بر دهانه گذرگاهها بگمار و صبحگاهان [[خانهها]] را بجوی تا این مرد را نزد من آوری».<ref>الاصفهانی، ابوالفرج؛ مقاتل الطالبیین، تحقیق احمد صقر، بیروت، دارالمعرفه، بیتا، ص۱۰۵ و الطبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الأمم و الملوک(تاریخ الطبری)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، ۱۹۶۷، ج۷، صص۳۷۲-۳۷۳.</ref> | |||
ابنزیاد پس از [[فراغت]] از کار مسلم، و پس از اطلاع از [[حرکت امام حسین]]{{ع}} به سوی کوفه، حصین بن تمیم را همراه با چهار هزار نفر [[مرد]]نظامی به «قادسیّه» اعزام کرد تا حد فاصل بین «قادسیّه» تا«خفّان» و «قُطقُطانیّه» تا «لَعلَع» را دقیقاً زیر نظر بگیرند تا از عبور و مرور افراد مشکوک و ناشناس در این مناطق جلوگیری کرده آنان را دستگیر نماید.<ref>البلاذری، احمد بن یحیی؛ انساب الاشراف، تحقیق محمد باقر محمودی، بیروت، دارالتعارف، چاپ اول، ۱۹۷۷، ج۳، ص۱۶۶؛ الطبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الأمم و الملوک(تاریخ الطبری)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، ۱۹۶۷، ج۵، ص۴۰۱؛ مسکویه، ابوعلی؛ تجارب الامم، تحقیق ابوالقاسم امامی، تهران، سروش، چاپ دوم، ۱۳۷۹ش، ج۲، ص۶۲ و ابناثیر، علی بن ابیالکرم؛ الکامل فی التاریخ، بیروت، دارصادر-داربیروت، ۱۹۶۵، ج۴، ص۴۱.</ref> [[حر بن یزید ریاحی]] و [[سپاه]] هزار نفریاش نیز جزئی از این [[لشکر]] چهار هزار نفری بودند که از سوی حصین بن تمیم برای جلوگیری از حرکت [[کاروان حسینی]] به منطقه اعزام شده بودند.<ref>الطبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الأمم و الملوک(تاریخ الطبری)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، ۱۹۶۷، ج۵، ص۴۰۱ و مسکویه، ابوعلی؛ تجارب الامم، تحقیق ابوالقاسم امامی، تهران، سروش، چاپ دوم، ۱۳۷۹ش، ج۲، ص۶۲.</ref> | |||
در [[روز عاشورا]] حصین بن تمیم نیز به مانند دیگر یاران [[عمر بن سعد]] در [[کربلا]] حضور یافت و به [[مبارزه]] با سپاه اندک [[امام حسین]]{{ع}} پرداخت. او در این [[جنگ]] حتی از تحریک و [[تحریض]] [[یاران]] کوفی خود، علیه [[یاران امام]]{{ع}} دریغ نداشت. نقل شده که چون [[حر]] به [[لشکر]] [[امام]]{{ع}} پیوست مردی از [[بنیتمیم]] به نام [[یزید]] بن [[سفیان]] گفت: «به [[خدا]] قسم اگر حر را ببینم با نیزهام او را خواهم کشت». در آن هنگام که حر میجنگید و گوش و پیشانی اسبش زخم برداشته و [[خون]] از آن جاری بود [[حصین بن تمیم]] خطاب به یزید گفت: «این همان حری است که میخواستی او را به [[قتل]] برسانی؛» گفت: «بله» [[حصین]] گفت: «میخواهی کاری بکنی». یزید گفت: «آری» و سپس به سرعت به سوی حر حملهور شد؛ امّا حر به او مجال نداد و با ضربتی او را به [[هلاکت]] رساند<ref>الطبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الأمم و الملوک(تاریخ الطبری)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، ۱۹۶۷، ص:۴۳۴-۴۳۵ و الخوارزمی، الموفق بن احمد؛ مقتل الحسین(ع)، تحقیق و تعلیق محمد السماوی، قم، مکتبة المفید، بیتا، ص:۱۰-۱۱.</ref>.<ref> سید بن طاوس؛ اللهوف، تهران، جهان، ۱۳۴۸ش، ص۱۳۰.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [http://pajoohe.ir/%D9%82%D8%A7%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%B9-2__a-44273.aspx#_ftnref6 مقاله «قاتلان امام حسین (ع)، ش۲»، پایگاه پژوهه].</ref> | |||
هنگامی که [[امام حسین]]{{ع}} برای ادای [[نماز ظهر]] [[عاشورا]] مهلت خواست، [[حصین بن تمیم]] به [[امام]] [[اهانت]] کرد و گستاخانه گفت که [[نماز]] شما پذیرفته نیست. [[حبیب بن مظاهر]] خشمگینانه به او پاسخ داد که: [[نماز]] [[خانواده]] [[پیامبر]]{{صل}} پذیرفته نمیشود، آن وقت [[نماز]] تو پذیرفته میشود؟ [[حصین بن تمیم|حصین]] به طرف [[حبیب بن مظاهر|حبیب]] [[یورش]] آورد و [[حبیب بن مظاهر|حبیب]] ضربهای به طرف او زد که به اسبش خورد و از اسب به [[زمین]] افتاد و همراهانش او را از [[مرگ]] حتمی [[نجات]] دادند.<ref>ر.ک: وقعه الطف، ابومخنف لوط بن یحیی، چاپ محمد هادی یوسفی غروی.، ص۲۲۹؛ تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی.، ج۵، ص۴۲۹؛ مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب مازندارنی، ابوجعفر رشیدالدین محمد بن علی، قم: انتشارات علامه.، ج۴، ص۱۰۳؛ بحار الانوار الجامعه لدرر الائمه الاطهار{{ع}}، علامه مجلسی، ملامحمد باقر، تهران: مکتبه الاسلامیه، ۱۳۶۲ شمسی.، ج۴۵، ص۲۷.</ref> | هنگامی که [[امام حسین]]{{ع}} برای ادای [[نماز ظهر]] [[عاشورا]] مهلت خواست، [[حصین بن تمیم]] به [[امام]] [[اهانت]] کرد و گستاخانه گفت که [[نماز]] شما پذیرفته نیست. [[حبیب بن مظاهر]] خشمگینانه به او پاسخ داد که: [[نماز]] [[خانواده]] [[پیامبر]]{{صل}} پذیرفته نمیشود، آن وقت [[نماز]] تو پذیرفته میشود؟ [[حصین بن تمیم|حصین]] به طرف [[حبیب بن مظاهر|حبیب]] [[یورش]] آورد و [[حبیب بن مظاهر|حبیب]] ضربهای به طرف او زد که به اسبش خورد و از اسب به [[زمین]] افتاد و همراهانش او را از [[مرگ]] حتمی [[نجات]] دادند.<ref>ر.ک: وقعه الطف، ابومخنف لوط بن یحیی، چاپ محمد هادی یوسفی غروی.، ص۲۲۹؛ تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی.، ج۵، ص۴۲۹؛ مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب مازندارنی، ابوجعفر رشیدالدین محمد بن علی، قم: انتشارات علامه.، ج۴، ص۱۰۳؛ بحار الانوار الجامعه لدرر الائمه الاطهار{{ع}}، علامه مجلسی، ملامحمد باقر، تهران: مکتبه الاسلامیه، ۱۳۶۲ شمسی.، ج۴۵، ص۲۷.</ref> | ||