ضرار بن ضمره: تفاوت میان نسخه‌ها

جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">\n: +))
خط ۶: خط ۶:


==مقدمه==
==مقدمه==
*'''ضرار بن ضمره ضبابی''' از [[یاران]] و ارادتمندان [[امام علی]]{{ع}} بود. پس از [[شهادت امام علی]]{{ع}} بر [[معاویه]] وارد شد. [[معاویه]] به او گفت: "[[علی]] را برای من توصیف کن." ضرار ابتدا طفره رفت و چون با [[اصرار]] [[معاویه]] روبه‌رو شد، این‌گونه لب به سخن گشود: "گواهی می‌دهم در حالی‌که شب پرده‌های [[تاریکی]] خود را آویخته بود، در یکی از جنگ‌هایش او را در [[محراب]] عبادتش دیدم که [[ایستاده]] و ریش خود را به دست گرفته بود و چون مار گزیده به خود می‌پیچید و اندوهگینانه می‌گریست و می‌گفت: ای [[دنیا]]، از من دور شو، خود را به من عرضه می‌داری یا شیفته من شده‌ای؟! هرگز زمان تو نرسد، هرگز. جز من مرا [[فریب]] ده که مرا نیازی به تو نیست. تو را سه طلاقه کرده‌ام و در آن بازگشتی نیست، عیش [[زندگی]] تو کوتاه و [[ارزش]] تو اندک و آرزوی تو کوچک و حقیر است. آه از کمی توشه و درازی راه و دوری سفر و [[سختی]] آنجا که باید در آن درآمد!"
'''ضرار بن ضمره ضبابی''' از [[یاران]] و [[ارادتمندان امام علی]]{{ع}} بود. [[پس از شهادت امام علی]]{{ع}} بر [[معاویه]] وارد شد. معاویه به او گفت: «علی را برای من توصیف کن». ضرار، ابتدا طفره رفت و چون با [[اصرار]] معاویه روبه‌رو شد، این‌گونه لب به سخن گشود: «[[گواهی]] می‌دهم در حالی‌که شب پرده‌های [[تاریکی]] خود را آویخته بود، در یکی از جنگ‌هایش او را در [[محراب]] عبادتش دیدم که ایستاده و ریش خود را به دست گرفته بود و چون مار گزیده به خود می‌پیچید و اندوهگینانه می‌گریست و می‌گفت: ای [[دنیا]]، از من دور شو، خود را به من عرضه می‌داری یا شیفته من شده‌ای؟! هرگز [[زمان]] تو نرسد، هرگز. جز من مرا [[فریب]] ده که مرا نیازی به تو نیست. تو را سه طلاقه کرده‌ام و در آن بازگشتی نیست، عیش [[زندگی]] تو کوتاه و [[ارزش]] تو اندک و آرزوی تو کوچک و حقیر است. [[آه]] از کمی توشه و درازی راه و دوری [[سفر]] و [[سختی]] آنجا که باید در آن درآمد!»
*[[شریف رضی]] نیز در [[نهج البلاغه]] حکایت را چنین [[نقل]] کرده است: و در خبر ضرار پسر ضمره ضبابی است که چون بر [[معاویه]] درآمد وی را از [[امیر المؤمنین]]{{ع}} پرسید، گفت: "گواهی می‌دهم او را در حالی دیدم که شب‌پرده‌های خود را افکنده بود و او در [[محراب]] خویش برپا [[ایستاده]]، [[محاسن]] را به دست گرفته و چون مارگزیده به خود می‌پیچید و چون اندوهگینی می‌گریست و می‌گفت: "ای [[دنیا]]، ای [[دنیا]]، از من دور شو (با [[خودنمایی]]) فرا راه من آمده‌ای یا شیفته‌ام شده‌ای؟! مباد که تو در [[دل]] من جای گیری، هرگز. جز مرا بفریب، مرا به تو چه نیازی است، من تو را سه بار طلاق گفته‌ام و بازگشتی در آن نیست. زندگانی‌ات کوتاه است و جاهت ناچیز و آرزوی تو داشتن، [[خرد]](>نیز). آه از توشه اندک و درازی راه و دوری منزل و [[سختی]] درآمدنگاه"<ref>نهج البلاغه، حکمت ۷۷</ref>. [[معاویه]] پس از شنیدن این سخنان گریست و برای [[امام]] [[رحمت]]‌طلبید و از ضرار پرسید: "[[وصف]] تو در جدایی [[علی]]{{ع}} چگونه است؟" ضرار گفت: "حال غم‌انگیز مادری که فرزندش را از دامانش درکشند"<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 527.</ref>.
 
*وی از [[یاران]] باوفای [[امام علی|امیر المؤمنین]] بود. پس از [[شهادت]] آن [[حضرت]]، [[معاویه]] در برخوردی که با او داشت، از وی خواست [[امام علی|علی]]{{ع}} را برایش توصیف کند. ابتدا عذر آورد، امّا با [[اصرار]] [[معاویه]] زبان به سخن گشود و از [[فضایل]] و [[مناقب]] [[امام علی|حضرت علی]]{{ع}} و [[شب‌زنده‌داری]]، [[پارسایی]]، تهجّد، اشک‌های شبانه، یتیم‌نوازی و [[عدالت]] و علمش گفت.<ref>نهج البلاغه حکمت ۷۷ مروج الذهب ج۲ص۴۲۱</ref> وی در [[شهادت]] [[امام علی|امیر مؤمنان]]{{ع}} بسیار اندوهگین شد و [[غم]] خود را در فقدان مولایش همچون [[اندوه]] مادری دانست که تنها فرزندش را در دامانش سر بریده باشند<ref>فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج۳ ص۲۸</ref><ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۳۷۰.</ref>
[[شریف رضی]] نیز در [[نهج البلاغه]] حکایت را چنین نقل کرده است: و در خبر ضرار پسر ضمره ضبابی است که چون بر معاویه درآمد وی را از [[امیر المؤمنین]]{{ع}} پرسید، گفت: «گواهی می‌دهم او را در حالی دیدم که شب‌پرده‌های خود را افکنده بود و او در محراب خویش برپا ایستاده، [[محاسن]] را به دست گرفته و چون مارگزیده به خود می‌پیچید و چون اندوهگینی می‌گریست و می‌گفت: »ای دنیا، ای دنیا، از من دور شو (با [[خودنمایی]]) فرا راه من آمده‌ای یا شیفته‌ام شده‌ای؟! مباد که تو در [[دل]] من جای گیری، هرگز. جز مرا بفریب، مرا به تو چه نیازی است، من تو را سه بار [[طلاق]] گفته‌ام و بازگشتی در آن نیست. زندگانی‌ات کوتاه است و جاهت ناچیز و آرزوی تو داشتن، [[خرد]](>نیز). آه از توشه اندک و درازی راه و دوری [[منزل]] و [[سختی]] درآمدنگاه«<ref>نهج البلاغه، حکمت ۷۷</ref>. [[معاویه]] پس از شنیدن این سخنان گریست و برای [[امام]] رحمت‌طلبید و از [[ضرار]] پرسید: »[[وصف]] تو در جدایی علی{{ع}} چگونه است؟« ضرار گفت: »حال غم‌انگیز [[مادری]] که فرزندش را از دامانش درکشند"<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص527.</ref>.
 
وی از [[یاران باوفای امیر المؤمنین]] بود. پس از [[شهادت]] آن [[حضرت]]، معاویه در برخوردی که با او داشت، از وی خواست علی{{ع}} را برایش توصیف کند. ابتدا عذر آورد، امّا با [[اصرار]] معاویه [[زبان]] به سخن گشود و از [[فضایل]] و [[مناقب]] [[حضرت علی]]{{ع}} و [[شب‌زنده‌داری]]، [[پارسایی]]، [[تهجّد]]، [[اشک‌های شبانه]]، [[یتیم‌نوازی]] و [[عدالت]] و علمش گفت.<ref>نهج البلاغه حکمت ۷۷ مروج الذهب ج۲ص۴۲۱</ref> وی در [[شهادت امیر مؤمنان]]{{ع}} بسیار [[اندوهگین]] شد و [[غم]] خود را در فقدان مولایش همچون [[اندوه]] مادری دانست که تنها فرزندش را در دامانش سر [[بریده]] باشند<ref>فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج۳ ص۲۸</ref><ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۳۷۰.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۲۲۴٬۹۰۳

ویرایش