←آثار و کارکردهای عصمت
| خط ۱۲۴: | خط ۱۲۴: | ||
==آثار و کارکردهای عصمت== | ==آثار و کارکردهای عصمت== | ||
# از مهمترین کارکردهای [[عصمت]] میتوان به [[فهم]] و تلقی درست [[حقایق]] اشاره کرد. به این معنا که [[انسانی]] که دارای [[علم خاص]] شد میتوان حقایق را چنان که هست [[درک]] و فهم کند و در آن به [[خطا]] و [[اشتباه]] نرود. بنابراین [[مصونیت از خطا]] و اشتباه از درک و فهم و تلقی حقایق هستی از مهمترین کارکردهای عصمت است. این معنا به طور خاص درباره تلقی [[پیامبران]] از [[وحی]] و [[کتب آسمانی]] در آیاتی از جمله [[آیه]] ۵۲ [[سوره حج]] بیان شده است. در [[آیات]] ۷۵ و ۷۶ همین [[سوره]] نیز این معنا مورد تاکید قرار گرفته است که [[پیامبران الهی]] در [[دریافت وحی]] دارای عصمت میباشند و از هرگونه خطا، [[تحریف]] و اشتباهی در [[امان]] میباشند.([[المیزان]]، ج ۱۴، صص ۴۰۹ تا ۴۱۱) آیات ۲۶ تا ۲۸ [[سوره جن]] نیز بر [[عصمت پیامبران]] در دریافت وحی دلالت دارد. (المیزان، ج ۲۰، ص۵۷) | |||
# دومین کارکرد عصمت را میبایست در [[حفظ]] و بیان [[حقیقی]] جست و جو کرد؛ زیرا بسیاری از [[مردم]] تلقی [[درستی]] از حقایق پیدا میکنند ولی [[ناتوان]] از حفظ و بیان دقیق آن چه یافتهاند میباشند. این که چیزی را که با وجودش درک کرده به دیگران برساند و توضیح و تبیین نماید، امری بسیار سخت و دشوار است. این [[دشواری]] هم در [[انتخاب]] واژگان و دیگر ابزارهای [[پیام]] رسانی و همچنین بیان به دور از تحریف و خطا و اشتباه میباشد. بسیاری از [[عارفان]] که مشاهدات و مکاشفاتی دارند، در [[مقام]] بیان [[درمانده]] میشوند و حتی نمیتوانند به سبب [[کاستی]] در ابزارهای پیام رسانی و اطلاع رسانی بیتحریفی مفاهیم را در قالب پیام و الفاظ بیان کنند. این گونه است که از « ما لایوصف » و غیر توصیفی بودن مدرکات و مشاهدات خود سخن به میان میآورند. این در حالی است که در همان آیات و منابع پیش گفته، [[خداوند]] پیامبران را [[مصون از خطا]] و [[تحریف]] در [[ابلاغ]] و بیان [[وحی]] که دریافته و تلقی کردهاند معرفی میکند. بنابراین [[پیامبران]] با [[عصمت]] خویش در همه مراتب تلقی و [[حفظ]] و بیان، هر آن چه را از وحی و [[کتب آسمانی]] و [[وحیانی]] دریافت کردهاند، به اطلاع مخاطبان [[پیام]] میرسانند. | |||
# سومین کارکرد عصمت را میبایست در [[مقام عمل]] یافت؛ زیرا بسیاری از [[مردم]] در مقام عمل [[ناتوان]] از عمل مطابق با حقایقی هستند که یافتهاند. به این معنا که در [[مقام علم]]، [[حقایق]] را میبییند و مییابند ولی در مقام عمل نمیتوانند مطابق آن کار کنند و به [[خطا]] و [[اشتباه]] میروند و حتی [[رفتاری]] منافی با [[حقیقت]] انجام میدهند. شاید بتوان گفت که [[سامری]] و [[بلعم باعورا]] دو تن از [[اهل]] بصیرتی بودند که با همه دریافتهای درست از حقایق هستی در مقام عمل بر خلاف یافتهها رفته و مغضوب [[خداوند]] شدند. اما اگر کسی دارای عصمت در مقام عمل باشد، خود را از هر گونه [[ستم]] وگناه حفظ میکند و حتی عصمت در این [[مقام]]، مایه رویگردانی [[آدمی]] از [[گناه]] میشود. خداوند در داستان [[حضرت یوسف]]{{ع}} با اشاره به کارکرد عصمت در مقام عمل بیان میکند که آن [[حضرت]]{{ع}} با آنکه [[توانایی]] جنسی داشته و به طور طبیعی به آن پاسخ میداد، ولی به سبب عصمت درمقام عمل حتی قصد گناه نمیکند.([[یوسف]] [[آیه]] ۲۴) [[امام رضا]]{{ع}} درباره جمله « و هم بها لولا ان رءا [[برهان]] ربه » فرمود: یوسف [[معصوم]] بود و معصوم قصد [[ارتکاب گناه]] نمیکند.([[عیون اخبار الرضا]]، ج ۲، ص۱۷۹، [[حدیث]] ۱ از باب ۱۱۵ و نیز [[تفسیر نورالثقلین]]، [[عبد علی حویزی]]، ج ۲، ص۴۱۹ و حدیث ۴۲) | |||
بنابراین عصمت در همه ابعاد [[زندگی]] [[بشر]] از مقام دریافت حقایق تا بیان و عمل آن نقش به سزا و تاثیرگذاری را ایفا میکند. از این رو هر کسی که خواهان [[سعادت]] و [[خوشبختی]] است میبایست به عصمت به عنوان [[علم]] زندگی سعادتمندانه توجه و اهتمام داشته باشد. [[انسانی]] که دارای [[عصمت]] میشود در [[حقیقت]] انسانی خدایی گونه و متاله است؛ زیرا عصمت در همه سطوح و مراتب زمانی به دست میآید که بستر آن با علل و عوامل در وجود [[انسان]] فراهم آمده باشد. با فراهم آمدن این علل و عوامل است که [[علم]] [[آدمی]] وضعیت خاصی مییابد و از [[دانش]] حصولی به حضوری تبدیل شده و [[حافظ]] آدمی در همه مراتب وجودی و زندگیاش میشود. | |||
عصمت در مراتب عالی موجب میشود تا شخص به [[مقام امامت]] [[دست]] یابد. زمانی این مقام امامت به [[پیامبری]] اعطا میشود که بتواند در [[مقام]] [[عصمت اکتسابی]] با تلاش خویش آن [[عصمت الهی]] و [[خدادادی]] را تقویت کرده و افزایش دهد. ازاین روست که [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} با آنکه از مقام پیامبری و عصمت آن برخوردار بود، پس از آزمونهای سخت و [[دشواری]] به مقام عصمتی رسید که قابلیت [[امامت]] را یافت. (بقره، [[آیه]] ۱۲۴) | |||
از آیاتی که درباره امامت و عصمت مربوط به آن نازل شده میتوان دریافت که هر گونه [[ظلم]] [[خرد]] و کوچک به نفس میتواند شخص را از دسترسی به امامت باز دارد، چه رسد که شخص سابقه [[کفر]] و [[شرک]] داشته باشد و از مصادیق [[ظالمین]] باشد. از نظر [[قرآن]] شرک، [[ظلم عظیم]] دانسته شده و کسی که در زمانی کم نیز [[مشرک]] بوده باشد، از امامت و [[رهبری]] [[امت]] بیرون میرود و نمیتواند [[امام]] و [[خلیفه]] امت باشد. از این روست که عصمت در مراتب عالی به عنوان مهمترین [[شرط امامت]] امت از سوی [[خداوند]] معرفی شده است؛ زیرا [[هدایت امت]] و [[مردم]]، امری نیست که هرکسی عهده دار آن شود و بخواهد به عنوان [[اسوه]] کامل عمل کند. | |||
خداوند در [[آیه ۵۹ سوره نساء]] شرط [[ولایت امری]] بر مردم را عصمت از [[گناه]] و [[خطا]] دانسته است؛ زیرا [[اطاعت]] بدون قید و به صورت مطلق در کنار [[اطاعت از رسول]] خداوند آمده است و [[خداوند]] [[واجب]] نمیکند [[اطاعت]] کسی را به طور مطلق مگر کسی که [[عصمت]] وی ثابت شده باشد. بنابراین هیچ کسی نمیتواند به [[مقام امامت]] [[امر]] برسد و [[اولوالامر]] شود مگر آنکه دارای عصمت مطلق باشد(التبیان، ج ۳، ص۲۳۶) و این [[مقام]] تنها از آن [[امامان معصوم]]{{ع}} است که [[آیه]] درباره ایشان نازل شده است.([[تفسیر نورالثقلین]]، ج ۱، صص ۴۹۸ تا ۵۰۷) | |||
===کارکردهای عصمت برای معصوم=== | ===کارکردهای عصمت برای معصوم=== | ||
===کارکردهای عصمت برای افراد=== | ===کارکردهای عصمت برای افراد=== | ||