←از نگاه امامان اهل بیت{{عم}}
(←منابع) |
|||
| خط ۱۱: | خط ۱۱: | ||
===از نگاه [[امامان اهل بیت]]{{عم}}=== | ===از نگاه [[امامان اهل بیت]]{{عم}}=== | ||
[[امام صادق]]{{ع}} در توضیح [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ}}<ref>«ما آن (قرآن) را در شب قدر فرو فرستادیم» سوره قدر، آیه ۱.</ref> فرمود: "[[لیلة القدر]] [[فاطمه]] است؛ هر که [[حقیقت]] [[فاطمه]] را دریابد، [[شب قدر]] را (به طور کامل) درخواهد یافت و او [[فاطمه]] نامیده شد زیرا که خلائق از [[درک]] حقیقتش محروماند"<ref>تفسیر فرات الکوفی؛ فرات بن ابراهیم کوفی، ص۵۸۱؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۴۳، ص۶۵.</ref>. [[امام زمان]]{{ع}} نیز از [[مادر]] معصومه خود با تعبیر "الگوی نیکوی من" یاد کرده است<ref>الغیبه، شیخ طوسی، ص۲۸۶؛ الاحتجاج، طبرسی، ج۲، ص۲۷۹؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۵۳، ص۱۸۰.</ref>.<ref>[[محمد کرمانی کجور | کرمانی کجور، محمد]]، [[فاطمه زهرا دختر رسول خدا (مقاله)| مقاله «فاطمه زهرا دختر رسول خدا»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۱، ص:۲۶۶-۲۶۷.</ref> | [[امام صادق]]{{ع}} در توضیح [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ}}<ref>«ما آن (قرآن) را در شب قدر فرو فرستادیم» سوره قدر، آیه ۱.</ref> فرمود: "[[لیلة القدر]] [[فاطمه]] است؛ هر که [[حقیقت]] [[فاطمه]] را دریابد، [[شب قدر]] را (به طور کامل) درخواهد یافت و او [[فاطمه]] نامیده شد زیرا که خلائق از [[درک]] حقیقتش محروماند"<ref>تفسیر فرات الکوفی؛ فرات بن ابراهیم کوفی، ص۵۸۱؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۴۳، ص۶۵.</ref>. [[امام زمان]]{{ع}} نیز از [[مادر]] معصومه خود با تعبیر "الگوی نیکوی من" یاد کرده است<ref>الغیبه، شیخ طوسی، ص۲۸۶؛ الاحتجاج، طبرسی، ج۲، ص۲۷۹؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۵۳، ص۱۸۰.</ref>.<ref>[[محمد کرمانی کجور | کرمانی کجور، محمد]]، [[فاطمه زهرا دختر رسول خدا (مقاله)| مقاله «فاطمه زهرا دختر رسول خدا»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۱، ص:۲۶۶-۲۶۷.</ref> | ||
==حضرت زهرا{{س}} در نگاه [[رسول اکرم]]{{صل}}== | |||
{{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَيَغْضَبُ لِغَضَبِ فَاطِمَةَ وَ يَرْضَى لِرِضَاهَا}}<ref>کنز العمال، ج۱۲، ص۱۱۱؛ مستدرک صحیحین، ج۳، ص۱۵۴؛ میزان الاعتدال، ج۱، ص۵۳۵.</ref>؛ | |||
[[خداوند]] با [[خشم فاطمه]]، [[خشمگین]] و با [[رضایت]] او [[راضی]] و [[خشنود]] میشود. | |||
{{متن حدیث|فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي، مَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِي، وَ مَنْ أحبها فقد أحبني}}<ref>به صواعق المحرقه، ص۲۸۹؛ الامامة و السیاسة، ص۳۱؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۱۱۱؛ خصائص نسایی، ص۳۵؛ صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابه مراجعه شود.</ref>؛ | |||
[[فاطمه]] پاره تن من است هر کسی او را بیازارد مرا آزرده و کسی که به او [[محبّت]] بورزد، به من محبّت روا داشته است. | |||
{{متن حدیث|فاطمة قلبي و روحي الّتي بين جنبي}}؛ | |||
فاطمه [[قلب]] و [[روح]] من در کالبدم میباشد<ref>فرائد المسطین، ج۲، ص۶۶.</ref>. | |||
{{متن حدیث|فَاطِمَةُ سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ}}<ref>المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۷۰؛ حلیة الاولیاء، ج۲، ص۳۹؛ مشکل الآثار طحاوی، ج۱، ص۴۸؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۹، ص۱۹۳؛ عوالم، ج۱۱، ص۱۴۱ و ۱۴۶.</ref>؛ | |||
فاطمه، مهتر [[بانوان]] جهانیان است. | |||
اینگونه گواهیها و نظیر آنها در [[کتب حدیث]] و [[سیره]]<ref>کنز العمال، ج۱۲، ص۹۷؛ مسند احمد، ج۶، ص۲۹۶ و ۳۲۳؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۵۸- ۱۸۵؛ صحیح بخاری، کتاب استیذان؛ صحیح ترمذی، ص۵، حدیث ۳۸۶۹؛ حلیة الاولیاء، ج۲، ص۴۲؛ استیعاب، ج۲، ص۷۲۰ و ۷۵۰.</ref> به صورت [[متواتر]] از [[رسول خدا]]{{صل}} نقل شده و [[حضرت]] شخصیتی است که از سر [[هوا و هوس]] سخن نمیگوید<ref>{{متن قرآن|وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى}} «و از سر هوا و هوس سخن نمیگوید» سوره نجم، آیه ۳.</ref> و تحت تأثیر [[خویشاوندی]] نسبی و سببی قرار نمیگیرد و در [[راه خدا]] از [[نکوهش]] هیچ نکوهشگری [[پروا]] ندارد. | |||
رسول اکرم{{صل}} محو [[دعوت]] [[مردم]] به [[یکتاپرستی]] بود و [[الگو]] و سرمشق مردم بهشمار میآمد، تپش قلب مبارکش و نگاهها و کارهایی که بدانها دست میزد و گامهای تلاشگرانه و پرتو [[نور]] اندیشهاش در گفتار و [[کردار]] و [[امضا]]، یعنی سنّتش، بلکه وجودش سراسر، نمایی از نشانههای [[دین]] و منبعی برای [[قانونگذاری]] و مشعلی فرا [[راه هدایت]] و راه [[رهایی]] [[انسانها]]، تلقی میشد. | |||
این ویژگیها مدال افتخاری بهشمار میآید که از سوی [[خاتم پیامبران]] بر سینه زهرای مرضیّه [[نصب]] گردیده است، که با گذشت [[زمان]] و [[پیشرفت]] [[جوامع]] و در راستای بیان اصل بنیادین [[اسلامی]] در سخنانش به [[فاطمه]]، بر درخشندگی آن سخنان افزوده میشود، آنجا که میفرماید: | |||
{{متن حدیث|يا فاطمة! اعملي لنفسك فأني لا اغني عنك من الله شيئا}}؛ | |||
فاطمه [[جان]]! برای فردایت، خود عمل کن؛ چراکه در آن [[روز]] من برایت سودی نخواهم داشت<ref>فاطمة الزهرا وتر فی غمد از مقدمه سید موسی صدر.</ref>. نیز فرمود: | |||
{{متن حدیث|كمل من الرّجال كثير و لم يكمل من النّساء إلّا مريم بنت عمران و آسية بنت مزاحم إمرأة فرعون و خديجة بنت خويلد و فاطمة بنت محمد}}<ref>فصول المهمة، ص۲۷؛ تفسیر الوصول، ج۲، ص۱۵۹.</ref>؛ | |||
مردان زیادی به کمال دست یافتند ولی از [[بانوان]] تنها چند تن به کمال رسیدند، [[مریم دختر عمران]]، [[آسیه]] دختر مزاحم [[همسر فرعون]]، [[خدیجه دختر خویلد]] و فاطمه دخت محمد{{صل}}. | |||
و فرمود: | |||
{{متن حدیث|إِنَّمَا فَاطِمَةُ شَجْنَةٌ مِنِّي يَقْبِضُنِي مَا يَقْبِضُهَا وَ يَبْسُطُنِي مَا يَبْسُطُهَا}}<ref>مستدرک حاکم، ج۳، ص۱۵۴؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۱۱۱، حدیث ۳۴۲۴۰.</ref>، | |||
{{متن حدیث|و إنّ الأنساب يوم القيامة تنقطع غير نسبي و سببي و صهري}}<ref>مسند احمد، ج۴، ص۳۲۳ و ۳۳۲؛ مستدرک، ج۳، ص۱۵۴ و ۱۵۹.</ref>؛ فاطمه بخشی از پیکر من است، آنچه او را ناراحت کند مرا ناراحت کرده و آنچه او را مسرور گرداند، مرا مسرور ساخته است، در [[قیامت]] پیوند هر [[خویشاوندی]] قطع میشود جز خویشاوندی نسبی و سببی من. | |||
روزی [[رسول خدا]]{{صل}} در حالی که دست فاطمه را در دست داشت از [[منزل]] خارج شد و فرمود: | |||
هرکس این دختر را شناخته، به خوبی میداند کیست، آنکه نمیشناسد بداند که وی فاطمه دخت محمد و پاره تنم و [[قلب]] و [[روح]] من در کالبدم میباشد، کسی که در صدد [[اذیت]] و [[آزار]] او برآید مرا آزار داده و آنکس که مرا آزرده خاطر کند، [[خدا]] را آزرده است<ref>الفصول المهمة، ص۱۴۴؛ المختصر عن تفسیر الثعلبی، ص۱۳۳.</ref>. همچنین فرمود: | |||
{{متن حدیث|فَاطِمَةُ أَعَزُّ الْبَرِيَّةِ عَلَيَّ}}<ref>مستدرک حاکم، ج۳، ص۱۵۴؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۱۱۱، حدیث ۳۴۲۴۰.</ref>؛ | |||
[[فاطمه]]، عزیزترین [[آفریدگان]] [[خدا]] نزد من است. | |||
بنابراین، پس از [[آگاهی]] به [[عصمت]] آن مخدّره، [[تفسیر]] [[سخنان رسول خدا]] بر [[ایمان]] دشوار نخواهد بود، بلکه میتوان این سخنان را [[گواه]] و دلیل بر عصمت آن بانوی بزرگوار تلقّی کرد زیرا [[خشم]] و رضایتش، تنها برای خدا بود.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۳ (کتاب)|پیشوایان هدایت]] ج۳ ص ۳۲.</ref>. | |||
==حضرت زهرا{{س}} در نگاه [[ائمه]]، [[صحابه]]، مورّخان== | |||
از [[علی بن حسین]] [[امام زین العابدین]]{{ع}} [[روایت]] شده که فرمود: {{متن حدیث|لَمْ يُولَدْ لِرَسُولِ اللَّهِ{{صل}} مِنْ خَدِيجَةَ عَلَى فِطْرَةِ الْإِسْلَامِ إِلَّا فَاطِمَةُ{{س}}}}<ref>روضه کافی، ح۵۳۶.</ref>؛ | |||
از [[حضرت خدیجه]] برای [[رسول خدا]]{{صل}} تنها [[فاطمه زهرا]]{{س}} بر [[فطرت]] [[اسلام]] متولد شد. | |||
از [[امام باقر]]{{ع}} روایت شده فرمود: | |||
{{متن حدیث|وَ اللَّهِ لَقَدْ فَطَمَهَا اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بِالْعِلْمِ}}<ref>کشف الغمّه، ج۱، ص۴۶۳.</ref>؛ | |||
به خدا [[سوگند]]! [[خدای تبارک و تعالی]] فاطمه را به واسطه [[علم]] و [[دانش]] وی از دیگران جدا ساخته است. | |||
از [[امام صادق]]{{ع}} روایت شده فرمود: | |||
{{متن حدیث|إِنَّمَا سُمِّيَتْ فَاطِمَةُ لِأَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا}}<ref>بحار الانوار، ج۴۳، ص۱۹.</ref>؛ | |||
بدین سبب فاطمه نامیده شد که آفریدگان از [[درک]] [[مقام]] او ناتوانند. | |||
[[ابن عباس]] میگوید: روزی رسول خدا{{صل}} نشسته بود و علی و فاطمه و [[حسن]] و [[حسین]] نزدش حضور داشتند، [[حضرت]] فرمود: | |||
خدایا! تو به خوبی آگاهی که اینان [[اهل بیت]] من و گرامیترین [[مردم]] نزد منند، کسانی را که بدانها [[محبّت]] میورزند، مورد محبّت خود قرار ده و بر [[کینهتوزان]] آنان خشم بگیر، [[دوستداران]] آنها را [[دوست]] و دشمنانشان را [[دشمن]] دار و [[یاری]] کنندگانشان را یاری فرما، آنان را از هرگونه [[پلیدی]] پیراسته و از هر گناهی برکنار دار و از ناحیه خود با [[روح القدس]]، آنان را [[تأیید]] و [[حمایت]] فرما<ref>بحار الانوار، ج۴۳، ص۶۵ و ۲۴.</ref>. | |||
از امّ [[سلمه]] منقول است که گفت: فاطمه دخت [[رسول اکرم]]{{صل}} در [[شمایل]] و [[سیما]]، شبیهترین مردم به رسول خدا{{صل}} بود. [[عایشه]] میگوید: جز رسول خدا{{صل}}<ref>ذخائر العقبی، ص۵۴.</ref> کسی را در [[سخن گفتن]] راستگوتر از فاطمه ندیدم، هرگاه فاطمه [[خدمت]] [[رسول خدا]]{{صل}} میرسید، [[حضرت]] بهپا میخاست و دخترش را میبوسید و بدو خوشآمد میگفت و دستش را میگرفت و در جای خود مینشاند. هر [[زمان]] [[رسول اکرم]] بر [[فاطمه]] وارد میشد، به [[احترام]] [[پدر]] بهپا میخاست و او را میبوسید و دست [[مبارک]] او را میگرفت و در جای خود مینشاند، [[پیامبر]]{{صل}} همواره [[راز]] خود را با [[زهرا]] درمیان میگذاشت و در انجام [[کارها]] با او [[مشورت]] میکرد<ref>اهل البیت، ص۱۴۴.</ref>. | |||
از [[حسن بصری]] منقول است که گفت: شخصیتی نیایشگرتر از فاطمه در این [[امت]] وجود نداشت، حضرت آنقدر [[نماز]] میگزارد که پاهای مبارکش متورّم میشد<ref>بحار الانوار، ج۴۳، ص۸۴.</ref>. | |||
روزی [[عبد الله بن حسن]] در [[نوجوانی]] که از [[وقار]] و بزرگی نیز برخوردار بود، بر [[عمر بن عبد العزیز]] وارد شد، [[عمر]] از جای خود بهپا خاست و به استقبال وی رفت و خواستههایش را برآورده ساخت و سپس چینخوردگی پرده شکمش را با دست فشار داد به گونهای که [[احساس]] درد کرد و به او گفت: | |||
هنگام [[شفاعت]]، این عمل را به یاد آور. | |||
وقتی عبدالله بیرون رفت مجلسیان عمر بن عبد العزیز وی را [[نکوهش]] کردند و گفتند: چرا با این [[نوجوان]] چنین کردی؟ وی در پاسخ گفت: [[راوی]] ثقهای برایم [[حدیثی]] نقل کرد که با [[اعتماد]] به گفته او گویی این سخن را از زبان رسول خدا{{صل}} میشنوم که فرمود: | |||
{{متن حدیث|إنّما فاطمة بضعة منّي يسرّني ما يسرّها}}؛ | |||
فاطمه پاره تن من است، آنچه موجب [[شادی]] زهرا شود، مرا نیز شادمان میکند. و من به خوبی میدانم اگر فاطمه زنده بود از کاری که با فرزندش انجام دادم، مسرور میشد. گفتند: معنای فشار دادن پوست شکم وی و سخنی که به او گفتی چه دلیلی داشت؟ عمر گفت: هر یک از [[بنیهاشم]] در پیشگاه [[خدا]] [[حق]] شفاعت دارند، از این جهت خواستم خود، در حیطه شفاعت این [[جوان]] قرار گیرم<ref>اغانی، ج۸، ص۳۰۷؛ مقاتل الطالبین، ص۱۲۴.</ref>. | |||
[[ابن صباغ مالکی]] گفته است:... فاطمه دختر کسی است که [[سوره]] ([[إسراء]]) در [[شأن]] او نازل گشته است. وی همسنگ [[خورشید و ماه]]، دخت [[برترین انسان]]، میلادش [[پاکیزه]] و به [[اتفاق]] [[اندیشمندان]]، [[بانوی بانوان]] است<ref>الفصول المهمّة، ص۱۴۱.</ref>. | |||
[[حافظ]] [[ابو نعیم اصفهانی]] دربارهاش گفته است: «زهرای [[بتول]] نیایشگری [[برگزیده]]، و برگزیدهای [[پرهیزگار]]، [[پاره تن پیامبر]] و شبیهترین افراد به آن [[حضرت]] بود... [[فاطمه]]، از [[دنیا]] و [[لذائذ]] آن بیزار و به [[راز]] و رمز [[عیوب]] آفات دنیا، [[آگاهی]] داشت»<ref>حلیة الاولیاء، ج۲، ص۳۹.</ref>. | |||
[[عبدالحمید بن ابی الحدید]] معتزلی میگوید: [[رسول اکرم]]{{صل}} بیش از آنچه [[مردم]] [[تصور]] میکردند، نسبت به فاطمه [[احترام]] قائل بود... و [[محبّت]] به او، از محبّت [[پدر]] و [[فرزندی]] فراتر بود، [[پیامبر اسلام]]{{صل}} مکرّر در حضور خاص و عام و در مناسبتهای گوناگون میفرمود: | |||
{{متن حدیث|إِنَّهَا سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ وَ إِنَّهَا عَدِيلَةُ مَرْيَمَ بِنْتِ عِمْرَانَ وَ إِنَّهَا إِذَا مَرَّتْ فِي الْمَوْقِفِ نَادَى مُنَادٍ مِنْ جِهَةِ الْعَرْشِ يَا أَهْلَ الْمَوْقِفِ غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ لِتَعْبُرَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ}}<ref>«فاطمه، مهتر [[بانوان]] [[جهان]] و همتای [[مریم دختر عمران]] است، آن [[زمان]] که فاطمه در صحرای [[محشر]] عبور میکند، منادی از ناحیه [[عرش الهی]] اعلام میدارد: ای [[اهل]] محشر! چشمان خویش بر هم نهید تا فاطمه دخت [[نبیّ اکرم]] عبور نماید»</ref>. | |||
[[ابن ابی الحدید]] میافزاید: این [[روایت]] صحیح بوده، و در حیطه [[احادیث ضعیف]] وارد نیست. | |||
[[رسول خدا]]{{صل}} مکرّر میفرمود: | |||
{{متن حدیث|یؤذینی ما یؤذیها و یغضبنی ما یغضبها، وَ إِنَّهَا بَضْعَةٌ مِنِّي، يُرِيبُنِي ما رَابَها}}<ref>«آنچه موجب [[اذیت]] و [[آزار]] فاطمه میشود مرا نیز میآزارد و آنچه او را به [[خشم]] آورد مرا نیز [[خشمگین]] میسازد، او پاره تن من است و آنچه خاطرش را مکدّر کند، مرا مکدّر میکند» شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۱۹۳.</ref>. | |||
دکتر علی [[حسن]] [[ابراهیم]]، [[تاریخنگار]] معاصر میگوید: [[زندگی]] فاطمه، تنها صفحهای از صفحات [[تاریخ]] است و انواع [[ارج]] و [[عظمت]] را در آن لمس میکنیم. آن مخدّره نظیر [[بلقیس]] و کلئوپاترا نبود که هریک بزرگی و عظمت خویش را از تاج و تخت بزرگ و [[ثروت]] هنگفت و [[زیبایی]] بیمانندشان کسب نمایند. [[فاطمه]]، مانند [[عایشه]] نبود که با بیپرواییاش [[فرماندهی]] [[سپاهیان]] ([[جمل]]) را بر عهده گیرد و مردان را به مصاف بطلبد تا بدین وسیله پرآوازه شود، بلکه، در برابر شخصیتی قرار داریم که توانست هالهای از [[حکمت]] و [[شکوه]] و جلال را، به [[جهان]] عرضه کند، نه حکمتی که ریشهاش در کتب [[فلاسفه]] و [[اندیشمندان]] است، بلکه حکمتی که حاصل تجربههای [[روزگار]] سرشار از دگرگونیها و رویدادهای دشوار بود، و شکوه و جلالش، نه از [[ملک]] و ثروت، بلکه از ژرفای [[جان]] برمیخاست<ref>فاطمة الزهراء بهجة قلب المصطفی، ص۲۱.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۳ (کتاب)|پیشوایان هدایت]] ج۳ ص ۳۴.</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||